چهلم؛ روزی که حتی در تخیلاتمان هم نمیگنجید، به وقوع پیوست. نفهمیدیم چگونه این چهل روز، به شب رسید و ما ساعتها، دنیای بدون شما را به نظاره نشستیم. دریغا که فرمان شما ایستادگیست و گرنه از این چشمها و قلبها اشکی از خون، جاری میشد...
حالْ شب جمعه عجیبی را درک میکنیم؛ شلوغی موکب بیش از سایر شبها به چشم میآید. کودکانی که همراه بزرگترانشان، پای کار انقلاب ایستاده و روز به روز همچون شجرهای طیب و صالح، قد میکشند. دیدگان همه در پی روز چهلمتان، سرخ است اما محکم و باصلابت خیابان را به حضور خود آراستهاند.
آرد، شکر، زعفران و ...، باید چک کنیم که چیزی از اقلام حلوا از قلم نیفتاده باشد. در لحظهای همه وجودمان زنگ میشود که حلوا برای چهلم شماست. در باور کداممان بگنجد که باید آردها را تفت دهیم، شکر را اضافه کنیم و باور داشته باشیم که حلوا برای شماست؟و شاید بتوان گفت این تلخترین حلوای شیرین تمام عمرمان بود.
روز چهل و یکم هم رسید و ما هنوز در قامت زندگان، در دنیایی که خالی از سایه لطف شماست، زیست میکنیم. امروز هم عدسها شسته، سیب زمینیها ریز، روایتها و عکسها آماده، سیمهای بلندگوهای موکب وصل شدند و با آنکه قلبمان در تلاطم فراقتان میجوشید، همچنان پای کار ایران نفس کشیدیم.
آه از چهل شبی که شما را نداشتیم از داغ سر به کوی و خیابان گذاشتیم...
۱۲:۰۰
نگاهی به وسایل روی میز انداخت و متفکرانه گفت: باند، گاز استریل، سرجیفیکس! همشون ابزارن. همه آدما تو مدت کوتاهی میتونن یاد بگیرن که چطور ازشون استفاده کنن؛ اما اون محرک اصلی که امدادگرو میکشونه به سمت نجات هموطنشون، توکل قلبهاشونه...● برگرفته از کلاسهای آموزش امداد در مساجد؛ با حضور اقشار مختلف مردم
و ادامه روز...ظاهرش عدسی پختن است!هر روز میآییم با تنی خسته و قلبی امیدوار؛ در کنار هم تمام مقدمات عدسی پختن را فراهم میکنیم تا در نهایت دیگ غذایی آماده شود برای گامهایی که تا موکب ما میآیند؛ تا فقط برای چند ثانیه تلاقی برق نگاههایمان، ایراندوستیمان را در این عالم فریاد بزند...پدر جان! ما فرزندان شما هستیم؛ شمایی که تا آخرین لحظه صلابتتان وجودمان را گرم میکرد و پس از خودتان، مشت گره کرده یادگارمان شد. ما قوی میمانیم! اما بدانید که تا عمق جان دلتنگتان هستیم...
آخرین پسر بچهای که روی صندلی آبیرنگ بچگانه موکب نشست، از بقیه خجالتیتر بود!با محبت نگاهش کردم و گفتم: سلام خاله جون؛ اسم خوشگلت چیه؟زیرچشمی نگاهم کرد و لب زد: نیکان!قلمم را در رنگ سبز فرو بردم: آقا نیکان اگه گفتی پرچم ایرانمون چه رنگهایی داره؟خیره به رنگهای روی میز شد و گفت: سرخ! و صورتش از خجالت به رنگ سرخ درآمد. رنگ قلمم را به سفید تغییر دادم: آفرین عزیزم؛ دیگه چی؟ آب دهانش را قورت داد و بانمک گفت: سبز و سفید!لبخندی زدم و پرچم روی صورتش را با رنگ قرمز تکمیل کردم. وقتی دست در دست مادرش از موکب دور میشد، نگاهش را از ما برنمیداشت؛ دوستمان داشت! شاید چون برایش از وطن گفته بودیم:)
۲۳:۴۸
بازارسال شده از دانشگاه علوم پزشکی تهران
🛜 مشاهده متن کامل خبر🧬
۱۴:۵۱
بازارسال شده از بسیج دانشجویی دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران
ما در ره عشق، نقض پیمان نکنیمگر جان طلبد، دریغ از جان نکنیمدنیا اگر از یزید لبریز شودما پشت به سالار شهیدان نکنیم
️| یادبود شهادت رهبر شهید انقلاب رضواناللهعلیهو ۱۶۸ گل پر پر شده مدرسه شجره طیبه میناب
بسیج دانشجویی دانشکده دندانپزشکی
۱۷:۱۳
بازارسال شده از بسیج دانشجویی دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران
۱۷:۱۳
این قلب حسین بن علی (علیه السلام) است كه در پیكر ما میتپد و اینچنین، ارادهی ما ارادهی حق است و قدرت ما از مبدأ لایزال قدرت الهی است. نه، اینجا خستگی راه ندارد.- شهید سید مرتضی آوینی
#گزارش_ویدیویی
۲۳:۵۴
و واژه "*خداروشکر*" کلمهایست که بسیار برایمان عادی گردیده و به راحتی از کنارش عبور میکنیم اما همین کلمهست که بسیاری از گرهها را برایمان راه گشا بوده و اجازه نداده است که ناامیدی در وجودمان رخنه کند، حتی در سختترین شرایط!امشب داخل موکب نیز به آن روی آوردیم و در کنار مردم فریادی از جان سر دادیم. شکر خدا رو به جا آوردیم برای نعمتهای زیادی که معمولا در نگاه ما بدون اهمیت جلوه داده میشوند. مثلا اینکه در مقابل هژمونی قویترین ارتش دنیا، زخمها خوردیم اما دریغ که لحظهای قد خمیده و سر خم کنیم یا حتی پس از شهادت جمع کثیری از سران نظام، باز هم به راه خود ادامه دادهایم درست همانند یک "مظلوم مقتدر".
امروز علاوه بر موکب، کار زیاد بود؛ روز چهل و سوم جنگ و هنوز طرح شتاب برای آموزش امداد در مساجد ادامه دارد؛ باز هم خدا را شکر که توفیق بود برای خدمت به مردم. این هم از همان نعمتهاییست که خیلی به آن توجه نمیکنیم! «*خدمت*»...
۲:۵۲
من از دانشجویان خواهش میکنم که تاریخ کشور، تاریخ این استعمار رو حتما بخونن تا بتونن نتیجه گیری درستی داشته باشن...- دکتر پناهی، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران
#مصاحبه_اساتید
۱۴:۰۱
به آخرین روزهای اولین ماه سال جدید، نزدیک میشویم. سالی که در ابتدای آن سرمای اسفند جای خود را به حرارت داغی داد که تا ابد بر قلبهایمان خواهد ماند. رهبری که هنوز قرار گرفتن صفت شهید را در کنار نامت تاب نمی آوریم، روزها از پی هم میگذرند اما هر بار دیدن چهره دلنشین شما در پوسترهای موکب، بغضی تنگ گلویمان را میفشارد و دلمان را برای لحظه به لحظه زیست شما در حوالی خیابان فلسطین که حال به وسعت ایرانی، گسترده است، تنگ میکند.
حدود پنج سال پیش در چنین روزی، شما در محفل انس با قرآنی، چند جملهای گفتید که این روزها قوت قلبیست برای دلهای خسته اما ایستادهامان؛ «*حَسبُنَا اللّهُ وَ نِعمَ الوَکیل* با نشستن گوشهی خانه جور درنمیآید؛ بایستی آمد وسط میدان، کما اینکه آنها رفتند وسط میدان. درس این است: بروید وسط میدان، کاری را که لازم است انجام بدهید و بگویید حَسبُنَا اللّهُ وَ نِعمَ الوَکیل». حال ما، در میانه میدانی هستیم که امید داریم جز به جز کارهایمان، برای خدا باشد و نام ایران را در پرتوی الله فریاد بزند.و تنها چیزی که این روزها، چرخ دنده کارهای ریز و درشتمان را میچرخاند، بازتاب نور حقیست که خدا بر وجود اعمالمان، میتاباند.
۹:۵۵
ملّتها در موارد زیادی اتّفاق میافتد که دنبال یک کاری هم هستند امّا قدرت مقاومت ندارند؛ وقتی فشار وارد میآید، عقبنشینی میکنند. امام ملّت ایران را این جوری بار آورد، این جوری تقویت کرد: مقاومت را، ایستادگی را به این ملّت تزریق کرد؛ لذا ملّت ایران امروز یک ملّت کاملاً مقاوم و کاملاً مستحکم است. - رهبر شهید انقلاب اسلامی
موکب بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی تهران
بسیجدانشجوییدانشگاهعلومپزشکیتهران
۲۰:۵۶
۲۰:۵۶
۲۰:۵۶
۲۰:۵۶
۲۰:۵۶
۲۰:۵۶
۲۰:۵۶
۲۰:۵۶
از شبهای موکب شهدای علوم پزشکی تهران چه خبر؟
[مردمِ در میدان نباید گوششان به دهان حرامزادگانِ کودککش باشد.]
بسیجدانشجوییدانشگاهعلومپزشکیتهران
[مردمِ در میدان نباید گوششان به دهان حرامزادگانِ کودککش باشد.]
۲۱:۱۳
بازارسال شده از رویش های انقلاب
«شما مردم خطّ دفاعی گستردهای به وسعت کشور و سنگرهائی مستحکم به تعداد میادین و محلّات و مساجد آن فراهم کردید و اینطور ضربهای گیج کننده به دشمن وارد ساختید. خط مقدم ایران خیلی بزرگتر از ذهنیت حقیر و کوچک دشمن است.»۱۴۰۵/۰۱/۰۱
۱۲:۲۰