امام جواد علیه السلام درباره حضرت زهرا علیها السلام می فرماید: «خداوند همواره در یکتایی و بی همتایی خود یکتا و بی همتا بود. پس از آن محمد و علی و فاطمه علیهم السلام را آفرید … و آنان را گواه در آفرینش موجودات گردانید و اطاعت ایشان را در میان تمام مخلوقات جاری ساخت و امور آنان را به ایشان واگذارد. پس آنان حلال میکنند آن چه را بخواهند و حرام میکنند آن چه را بخواهند، ولی هرگز چیزی نمی خواهند، مگر این که خدا بخواهد». (اصول کافی محمدبن یعقوب کلینی، ص 32)
۷:۲۰
۱۱:۰۰
#حجتالاسلام_حامدکاشانی
۷:۲۷
1000002083 (1000×857)
۶:۵۱
1000002084 (666×1000)
۶:۵۳
۱۳:۱۲
محبت نجات بخشسخنان مقام معظم رهبري در خصوص محبت حضرت فاطمه سلام الله علیها
ما را می توانید در بله دنبال کنید
Ble.ir/Osveye_Hasane
۱۴:۰۹
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «لو کان الحُسن شخصا، لکان فاطمة، بل هی اعظم. انّ فاطمة ابنتی خیر أهل الأرض عنصرا و شرفا و کرما
ما را می توانید در بله دنبال کنید
Ble.ir/Osveye_Hasane
۱۶:۳۵
۱:۳۲
۱:۳۵
۱:۳۵
۱:۳۵
۱:۳۵
۱:۳۵
توسل به حضرت زهرا(س) رمز پیروزی در جنگشهید سپهبد قاسم سلیمانی
یازهرا ،شعار حماسه و آرامش
*
۱۱:۱۶
توسل به حضرت زهرا(س) رمز پیروزی در جنگ
...آن شب، کاکاعلی«شهید عبدالعلی ناظم پور»با گروه میانی بود و داشت معبر باز میکرد تا بچههای اطلاعات و عملیات بتوانند جلو بیایند و اطلاعاتشان را از دشمن تکمیل کنند که ناگهان از سمت راست بعثیها شروع به تیراندازی کردند طولی نکشید که از روبه روی آنها هم تیراندازی شروع شد و منورها آسمان را روشن کرد چارهای جز پنهان شدن نبود. صدای حرکت تانکهای عراقی و های و هوی سربازانشان به گوش میرسید تانکها هدف شلیک میکردند و منطقه کاملا به هم ریخته بود. قرار شد کاکاعلی خودش جلو برود و شناسایی مختصری از مواضع دشمن انجام داده و برگردد.کاکاعلی که برگشت مهتاب هم طلوع کرد روشنایی مهتاب اجازه نمیداد حرکت کنند. امکان ماندن ۱۲ نفر آدم در میان دشمن تا شب بعد، دور از عقل بود مهتاب هر لحظه بالاتر میآمد و کار برگشت، سخت تر میشد احتمال برخورد به گشتی شناسایی عراقیها در برگشت هم بود تنها چیزی که به ذهن کاکاعلی رسید این بود که گفت:*بچهها به حضرت زهرا(س) متوسل بشین. زمزمهی یا قرة عين الرسول يا بنت محمد يا وجيهتاً عند الله اشفعی لنا عندالله* را اگر گوشت به دهان کنار دستیات نزدیک میکردی میتوانستی بشنوی غرق دعا و دنبال راه حل بودند که ابر سیاهی جلوی نور ماه را گرفت یک دفعه تمام دشت تاریک شد.به منطقه ی خودی که رسیدند کاکاعلی بچهها را نگه داشت و گفت: بچه ها یک لحظه صبر کنین.... باید از خدا تشکر کنیم
یازهرا ،شعار حماسه و آرامش
...آن شب، کاکاعلی«شهید عبدالعلی ناظم پور»با گروه میانی بود و داشت معبر باز میکرد تا بچههای اطلاعات و عملیات بتوانند جلو بیایند و اطلاعاتشان را از دشمن تکمیل کنند که ناگهان از سمت راست بعثیها شروع به تیراندازی کردند طولی نکشید که از روبه روی آنها هم تیراندازی شروع شد و منورها آسمان را روشن کرد چارهای جز پنهان شدن نبود. صدای حرکت تانکهای عراقی و های و هوی سربازانشان به گوش میرسید تانکها هدف شلیک میکردند و منطقه کاملا به هم ریخته بود. قرار شد کاکاعلی خودش جلو برود و شناسایی مختصری از مواضع دشمن انجام داده و برگردد.کاکاعلی که برگشت مهتاب هم طلوع کرد روشنایی مهتاب اجازه نمیداد حرکت کنند. امکان ماندن ۱۲ نفر آدم در میان دشمن تا شب بعد، دور از عقل بود مهتاب هر لحظه بالاتر میآمد و کار برگشت، سخت تر میشد احتمال برخورد به گشتی شناسایی عراقیها در برگشت هم بود تنها چیزی که به ذهن کاکاعلی رسید این بود که گفت:*بچهها به حضرت زهرا(س) متوسل بشین. زمزمهی یا قرة عين الرسول يا بنت محمد يا وجيهتاً عند الله اشفعی لنا عندالله* را اگر گوشت به دهان کنار دستیات نزدیک میکردی میتوانستی بشنوی غرق دعا و دنبال راه حل بودند که ابر سیاهی جلوی نور ماه را گرفت یک دفعه تمام دشت تاریک شد.به منطقه ی خودی که رسیدند کاکاعلی بچهها را نگه داشت و گفت: بچه ها یک لحظه صبر کنین.... باید از خدا تشکر کنیم
۱۱:۲۰
توسل به حضرت زهرا(س) رمز پیروزی در جنگ
نجات یک گردان از میدان مین با توسل به حضرت زهرا (س)
ماجرای جالبی از شهید محسن وزوایی فرمانده لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع) نقل است که او ارادت خاصی به حضرت زهرا (س) داشت و در عملیاتها هرگاه گردان گیر میافتاد نماز استغاثه حضرت زهرا (س) راه حل برون رفت از مشکلات بود. در عملیات فتحالمبین نیز چنین اتفاقی رخ داد وقتی کار گره خورد و در شب بارانی نماز استغاثه حضرت زهرا (س) خواند و سپس راه درست را به نیروها اعلام کرد.
یازهرا ،شعار حماسه و آرامش
نجات یک گردان از میدان مین با توسل به حضرت زهرا (س)
ماجرای جالبی از شهید محسن وزوایی فرمانده لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع) نقل است که او ارادت خاصی به حضرت زهرا (س) داشت و در عملیاتها هرگاه گردان گیر میافتاد نماز استغاثه حضرت زهرا (س) راه حل برون رفت از مشکلات بود. در عملیات فتحالمبین نیز چنین اتفاقی رخ داد وقتی کار گره خورد و در شب بارانی نماز استغاثه حضرت زهرا (س) خواند و سپس راه درست را به نیروها اعلام کرد.
۱۰:۲۰
توسل به حضرت زهرا(س) رمز پیروزی در جنگ
شهید الله یار جابری در دشوارترین لحظات جنگ، ایمانی قوی و روحی بلند، دل رزمندگان را متوسل به درگاه مادر بزرگوار کردند.گلوله های بی امان دشمن، امانمان را بریده بود و کاری از ما بر نمی آمد.الله یار جابری گفت: متوسل شویم به حضرت زهرا (س) تا باران بیاید و عملیات دشمن قطع شود.هنوز یک ربع از توسل مان به حضرت نگذشته بود که باران آمد.جابری از خوشحالی گریه می کرد.میگفت: یادتان باشد از حضرت زهرا (س) دست برندارید. هر وقت گرفتار شدید، چاره کار قسم دادن امام زمان (عج) به جان مادرش فاطمه زهرا (س) است.
یازهرا ،شعار حماسه و آرامش
شهید الله یار جابری در دشوارترین لحظات جنگ، ایمانی قوی و روحی بلند، دل رزمندگان را متوسل به درگاه مادر بزرگوار کردند.گلوله های بی امان دشمن، امانمان را بریده بود و کاری از ما بر نمی آمد.الله یار جابری گفت: متوسل شویم به حضرت زهرا (س) تا باران بیاید و عملیات دشمن قطع شود.هنوز یک ربع از توسل مان به حضرت نگذشته بود که باران آمد.جابری از خوشحالی گریه می کرد.میگفت: یادتان باشد از حضرت زهرا (س) دست برندارید. هر وقت گرفتار شدید، چاره کار قسم دادن امام زمان (عج) به جان مادرش فاطمه زهرا (س) است.
۱۵:۲۲
بازارسال شده از مجمع مدارس دانشجویی قرآن و عترت علیهم السلام
#صحیفه_فاطمیه #مدرسه_سبک_زندگی #انتشارات_قرآن_اهل_بیت
۱۷:۲۲
توسل به حضرت زهرا(س) رمز پیروزی در جنگ
«توی خط مقدم کارها گره خورده بود، خیلی از بچه ها پرپر شده بودند، خیلی مجروح شده بودند.حاج حسین خرازی بی قرار بود اما به رو نمی آورد. خیلی ها داشتند باور میکردند اینجا آخرشه. یه وضعی شده بود عجیب.توی این گیر و دار حاجی اومد بیسم چی را صدا زد و گفت: هر جور شده با بی سیم، محمدرضا تورجی زاده را پیدا کن.خلاصه تورجی زاده را پیدا کردند. حاجی بیسم را گرفت و با حالت بغض و گریه از پشت بیسیم گفت: تورجی زاده چند خط روضه حضرت زهرا برام بخون. تورجی زاده فقط یک بیت زمزمه کرد که دیدم حاجی از هوش رفت! اون بیت این بود شاید هزار بارشنیدیم اما بی تفاوت از کنارش رد شدیم:
در بین آن دیوار و در زهرا صدا می زد پدردنبال حیدر می دوید از پهلویش خون میچکیدزهرای من زهرای من زهرای من زهرای من
خدا میدونه نفهمیدیم چی شد، وقتی به خودمون اومدیم دیدیم بچه ها دارند تکبیر میگویند. خط را گرفته بودند. عراقی ها را تار و مار کرده بودند. با توسل به حضرت زهرا(س) گره کار باز شده بود»
یازهرا ،شعار حماسه و آرامش
«توی خط مقدم کارها گره خورده بود، خیلی از بچه ها پرپر شده بودند، خیلی مجروح شده بودند.حاج حسین خرازی بی قرار بود اما به رو نمی آورد. خیلی ها داشتند باور میکردند اینجا آخرشه. یه وضعی شده بود عجیب.توی این گیر و دار حاجی اومد بیسم چی را صدا زد و گفت: هر جور شده با بی سیم، محمدرضا تورجی زاده را پیدا کن.خلاصه تورجی زاده را پیدا کردند. حاجی بیسم را گرفت و با حالت بغض و گریه از پشت بیسیم گفت: تورجی زاده چند خط روضه حضرت زهرا برام بخون. تورجی زاده فقط یک بیت زمزمه کرد که دیدم حاجی از هوش رفت! اون بیت این بود شاید هزار بارشنیدیم اما بی تفاوت از کنارش رد شدیم:
در بین آن دیوار و در زهرا صدا می زد پدردنبال حیدر می دوید از پهلویش خون میچکیدزهرای من زهرای من زهرای من زهرای من
خدا میدونه نفهمیدیم چی شد، وقتی به خودمون اومدیم دیدیم بچه ها دارند تکبیر میگویند. خط را گرفته بودند. عراقی ها را تار و مار کرده بودند. با توسل به حضرت زهرا(س) گره کار باز شده بود»
۷:۵۹