بله | کانال دلآسا
عکس پروفایل دلآساد

دلآسا

۷۷ عضو
بازارسال شده از بغض قلم
_ ابلیسچه‌‌ام. undefinedقراره هر وقت تو این ماه نکبتی که روزه‌دارها تو خواب غفلت بودند و یکم زنجیرهای ما شل‌تر شد، به ابلیسچه‌های همبند روحیه‌ بدم. هر ابلیسچه‌ی دود نشده‌ای می‌تونه از طریق ماهواره‌های نصب شده روی شاخک‌‌ش این برنامه‌‌ی تلویزیونی رو به صورت 4k تماشا کنه.‌
پارسال دیدم هیچ‌چیزی اندازه‌ی امید نمی‌تونه یه ابلیسچه‌ رو در این ماه از خطر پودر شدن حفظ کنه.
برای همین کل سال گذشته، رفتم ابلیسگاه و در مقطع دکتری مدیریت رسانه تحصیل کردم و امسال می‌خوام این برنامه‌ی تلویزیونی رو کارگردانی و اجرا کنم.‌
امروز، روز اوله و یه مهمان درجه یک داریم. انقدر درجه یک که به آتیش وجودش باید تعظیم کنیم!
جاوید نام قابیل عزیز، انسان والامقامی که اولین مرید تمام عیار ابلیس‌خان شدند! نه به خاطر دروغ، نه به خاطر خیانت، فقط به خاطر یه ذره حسادت! آفرین به این همه خلاقیت!
بیاین با سوت و کف، از این قهرمان بزرگ استقبال کنیم. استقبال از اولین نجات‌بخش تاریخ بشریت که جلوی ناعدالتی خدا ایستاد!
ابلیسچه: جناب قابیل! خیلی ممنونم که از جهنم دعوت ما رو قبول کردی! انقدر خوشحالم که انگار دویست‌تا روزه‌دار رو به صورت ویدئوکنفرانس و هم‌زمان گول زدم که جای قرآن خواندن تو گوشی بچرخند.
اجازه بدی ندی می‌خوام اولین سوال رو همین الان بپرسم، بلاخره تو انقدر شجاعت داشتی که جلوی خدا ایستادی و مثل پدر و مادرت جو گیر نشدی، سریع توبه کنی، حالا به ما بگو احساس خوشبختی داری؟!
قابیل(با ناراحتی): آره گور پدرت خیلی خوشبختم! هنوزم یاد نذری هابیل می‌افتم حالم بد میشه. دلم می‌خواد ریز ریزش کنم، گاهی بقیه‌ی قاتل‌ها تو جهنم میان نوع آدم کشتن‌شون رو برام تعریف می‌کنند، می‌بینم قتل چقدر پیشرفت کرده، من دربرابر اینا که زنده زنده آدم می‌سوزانند، سر بچه رو قطع می‌کنند کاری نکردم.
(ابلیسچه با دست‌پاچگی): خوب قابیل جان نمی‌خوام خیلی اذیتت کنم! شما بلاخره راه ریختن خون روی زمین رو باز کردی این عالیه! ببین، من می‌خوام ابلیسچه‌ها ازت یاد بگیرن. تو پدر تمام قاتل‌ها هستی، بگو اصلا چطور شد که انقد ساده از خط قرمزهایی که خدا گذاشت رد شدی؟ چه‌طور تو روی خدا ایستادی و به این مقام والا رسیدی!
قابیل (شانه بالا انداخت): کی گفته ساده بود؟ من پسر پیامبر بودم، پیامبری که همه‌ی فرشته‌ها بهش سجده کردند، جز رئیس گور به گوری تو. (شاخک ابلیسچه درد می‌گیرد و پکی به شاخک‌اش می‌زند)‌
بدترین قسمت درآمدم رو نذر خدا کردم، خوب زور داشت، محصول خودم بود. هابیل چاپلوسی کرد، بهترین محصول خودش رو برای خدا فرستاد. قبول شدن نذری هابیل فقط یه نذری ساده نبود، یعنی هابیل می‌شد جانشین پدرم؛ پیامبر بعدی. من اشتباه نکردم فقط یه کم حسودی کردم. آخه چرا هابیل قربونیش قبول شد، مال من نه. جوش آوردم. هابیل لعنتی اگه دوباره دستم بهت برسه مثل این داعشی‌ها می‌کشم‌ت. پوستت رو زنده زنده می‌کنم.
ابلیسچه(با ذوق): دقیقا خدا همیشه می‌خواد از انسان صدقه و قربانی و خمس و زکات بگیره، خوب انسان اگه حرف خدا رو گوش کنه خودش فقیر میشه. خوب کردی گوش ندادی! گفتی حسادت، حسادت‌ت چه‌طوری زیاد شد که تصمیم به کشتن برادرت گرفتی؟!
قابیل: اولش یه کم ترسیدم. هی ابلیس تو گوشم وز وز کرد، دیدم بد نمیگه مگه من چی از هابیل کم داشتم؟ خوشگل نبودم که بودم، پسر پیامبر نبودم که بودم. بعد ابلیس گفت: اگه هابیل رو بکشی خودت پیامبر میشی، یه لحظه است تموم میشه. بعد هابیل، حکومت می‌افته دست تو. تو حاکم بشی خودم هوات رو دارم. هابیل حکومت‌داری بلد نیست. بعدشم که... فهمیدم چه بلایی سر خودم آوردم. پشیمونی فایده نداشت. اون ابلیس خر اصلا گردن نگرفت! تنهام گذاشت. منم هی جلوی پای شیث سنگ انداختم. آخه دیگه آب از سرم گذشته بود، چه یک وجب چه صد وجب.
ابلیسچه (خطاب به دوربین): خوب ابلیسچه‌های عزیز وقت برنامه خیلی کمه! سوال آخر برگردی عقب بازم این کار رو انجام میدی؟!
قابیل با خودش حرف می‌زند؛ آخرش هم شیث جانشین پدر شد و من بدبخت شدم. قابیل بلند شد و با عصبانیت دم ابلیسچه را گرفت و داد زد: می‌کشمت! همه‌تون رو می‌کشم!(کادر فقط روی صورت ابلیسچه) مرسی قابیل جان! واقعا بهت افتخار می‌کنم که انقدر راحت از قهرمانی‌ات میگی! امیدوارم امشب یکی دو تا از ابلیسچه‌ها با دیدن تو، انقدر روحیه بگیرند که حداقل روش‌های انداختن حسادت تو دل انسان‌ها رو مرور کنند! با یه حسادت ساده پسر پیامبر می‌خوره زمین، پس اصلا کم‌کاری نکنید و با یه ماه مبارک‌شون این انسان‌ها پاک شدنی نیستند.
(ابلیسچه بلاخره دم‌اش را از دست قابیل رها می‌کند، دوربین تندیس کبوتر صلح را در دست قابیل نشان می‌‌دهد و صحنه تاریک می‌شود)

#ماه_خطر #استدیو_ابلیسچه

undefined https://eitaa.com/bibliophil undefined https://ble.ir/bibliophils

۱۶:۰۶

دلآسا
_ ابلیسچه‌‌ام. undefined قراره هر وقت تو این ماه نکبتی که روزه‌دارها تو خواب غفلت بودند و یکم زنجیرهای ما شل‌تر شد، به ابلیسچه‌های همبند روحیه‌ بدم. هر ابلیسچه‌ی دود نشده‌ای می‌تونه از طریق ماهواره‌های نصب شده روی شاخک‌‌ش این برنامه‌‌ی تلویزیونی رو به صورت 4k تماشا کنه.‌ پارسال دیدم هیچ‌چیزی اندازه‌ی امید نمی‌تونه یه ابلیسچه‌ رو در این ماه از خطر پودر شدن حفظ کنه. برای همین کل سال گذشته، رفتم ابلیسگاه و در مقطع دکتری مدیریت رسانه تحصیل کردم و امسال می‌خوام این برنامه‌ی تلویزیونی رو کارگردانی و اجرا کنم.‌ امروز، روز اوله و یه مهمان درجه یک داریم. انقدر درجه یک که به آتیش وجودش باید تعظیم کنیم! جاوید نام قابیل عزیز، انسان والامقامی که اولین مرید تمام عیار ابلیس‌خان شدند! نه به خاطر دروغ، نه به خاطر خیانت، فقط به خاطر یه ذره حسادت! آفرین به این همه خلاقیت! بیاین با سوت و کف، از این قهرمان بزرگ استقبال کنیم. استقبال از اولین نجات‌بخش تاریخ بشریت که جلوی ناعدالتی خدا ایستاد! ابلیسچه: جناب قابیل! خیلی ممنونم که از جهنم دعوت ما رو قبول کردی! انقدر خوشحالم که انگار دویست‌تا روزه‌دار رو به صورت ویدئوکنفرانس و هم‌زمان گول زدم که جای قرآن خواندن تو گوشی بچرخند. اجازه بدی ندی می‌خوام اولین سوال رو همین الان بپرسم، بلاخره تو انقدر شجاعت داشتی که جلوی خدا ایستادی و مثل پدر و مادرت جو گیر نشدی، سریع توبه کنی، حالا به ما بگو احساس خوشبختی داری؟! قابیل(با ناراحتی): آره گور پدرت خیلی خوشبختم! هنوزم یاد نذری هابیل می‌افتم حالم بد میشه. دلم می‌خواد ریز ریزش کنم، گاهی بقیه‌ی قاتل‌ها تو جهنم میان نوع آدم کشتن‌شون رو برام تعریف می‌کنند، می‌بینم قتل چقدر پیشرفت کرده، من دربرابر اینا که زنده زنده آدم می‌سوزانند، سر بچه رو قطع می‌کنند کاری نکردم. (ابلیسچه با دست‌پاچگی): خوب قابیل جان نمی‌خوام خیلی اذیتت کنم! شما بلاخره راه ریختن خون روی زمین رو باز کردی این عالیه! ببین، من می‌خوام ابلیسچه‌ها ازت یاد بگیرن. تو پدر تمام قاتل‌ها هستی، بگو اصلا چطور شد که انقد ساده از خط قرمزهایی که خدا گذاشت رد شدی؟ چه‌طور تو روی خدا ایستادی و به این مقام والا رسیدی! قابیل (شانه بالا انداخت): کی گفته ساده بود؟ من پسر پیامبر بودم، پیامبری که همه‌ی فرشته‌ها بهش سجده کردند، جز رئیس گور به گوری تو. (شاخک ابلیسچه درد می‌گیرد و پکی به شاخک‌اش می‌زند)‌ بدترین قسمت درآمدم رو نذر خدا کردم، خوب زور داشت، محصول خودم بود. هابیل چاپلوسی کرد، بهترین محصول خودش رو برای خدا فرستاد. قبول شدن نذری هابیل فقط یه نذری ساده نبود، یعنی هابیل می‌شد جانشین پدرم؛ پیامبر بعدی. من اشتباه نکردم فقط یه کم حسودی کردم. آخه چرا هابیل قربونیش قبول شد، مال من نه. جوش آوردم. هابیل لعنتی اگه دوباره دستم بهت برسه مثل این داعشی‌ها می‌کشم‌ت. پوستت رو زنده زنده می‌کنم. ابلیسچه(با ذوق): دقیقا خدا همیشه می‌خواد از انسان صدقه و قربانی و خمس و زکات بگیره، خوب انسان اگه حرف خدا رو گوش کنه خودش فقیر میشه. خوب کردی گوش ندادی! گفتی حسادت، حسادت‌ت چه‌طوری زیاد شد که تصمیم به کشتن برادرت گرفتی؟! قابیل: اولش یه کم ترسیدم. هی ابلیس تو گوشم وز وز کرد، دیدم بد نمیگه مگه من چی از هابیل کم داشتم؟ خوشگل نبودم که بودم، پسر پیامبر نبودم که بودم. بعد ابلیس گفت: اگه هابیل رو بکشی خودت پیامبر میشی، یه لحظه است تموم میشه. بعد هابیل، حکومت می‌افته دست تو. تو حاکم بشی خودم هوات رو دارم. هابیل حکومت‌داری بلد نیست. بعدشم که... فهمیدم چه بلایی سر خودم آوردم. پشیمونی فایده نداشت. اون ابلیس خر اصلا گردن نگرفت! تنهام گذاشت. منم هی جلوی پای شیث سنگ انداختم. آخه دیگه آب از سرم گذشته بود، چه یک وجب چه صد وجب. ابلیسچه (خطاب به دوربین): خوب ابلیسچه‌های عزیز وقت برنامه خیلی کمه! سوال آخر برگردی عقب بازم این کار رو انجام میدی؟! قابیل با خودش حرف می‌زند؛ آخرش هم شیث جانشین پدر شد و من بدبخت شدم. قابیل بلند شد و با عصبانیت دم ابلیسچه را گرفت و داد زد: می‌کشمت! همه‌تون رو می‌کشم! (کادر فقط روی صورت ابلیسچه) مرسی قابیل جان! واقعا بهت افتخار می‌کنم که انقدر راحت از قهرمانی‌ات میگی! امیدوارم امشب یکی دو تا از ابلیسچه‌ها با دیدن تو، انقدر روحیه بگیرند که حداقل روش‌های انداختن حسادت تو دل انسان‌ها رو مرور کنند! با یه حسادت ساده پسر پیامبر می‌خوره زمین، پس اصلا کم‌کاری نکنید و با یه ماه مبارک‌شون این انسان‌ها پاک شدنی نیستند. (ابلیسچه بلاخره دم‌اش را از دست قابیل رها می‌کند، دوربین تندیس کبوتر صلح را در دست قابیل نشان می‌‌دهد و صحنه تاریک می‌شود) #ماه_خطر #استدیو_ابلیسچه undefined https://eitaa.com/bibliophil undefined https://ble.ir/bibliophils
پارسال پیچائیل از عالم بالا گزارش می‌فرستاد، امسال ابلیسچه...

۱۶:۰۷

چقدر دلم برا لحن استاد مفیدی تنگ شده بود 🥹کاش بشینم سر درسای ۱۰۰سال پیش قرآنم undefined

۱۸:۲۵

دلآسا
چقدر دلم برا لحن استاد مفیدی تنگ شده بود 🥹 کاش بشینم سر درسای ۱۰۰سال پیش قرآنم undefined
امتحان سطح ۴ و مقرری و ۳تا پروژه با نشون دادن ۴تا استخون مرا می‌خوانند و می‌فرماند تا حالا نخوندی این هفته هم لازم نکرده بخونی undefined

۱۸:۵۳

thumbnail
جزء یک، سوره مبارکه بقره، آیه ۶۱

۲:۵۷

thumbnail
جزء دو، سوره مبارکه بقره، آیات ۲۰۰ و ۲۰۱

۱۶:۲۸

thumbnail
جزء سه، سوره مبارکه آل‌عمران، آیه ۶۸

۳:۱۶

امت حزب‌الله آل‌یاسین تو راه و تو کانال هی تولید محتوا می‌کنن، و تا اطلاع ثانوی برنامه گریه و زاری و غبطه به کربلا بودن اوناس undefined

۱۱:۱۵

خواننده‌های انقلابی دارن زیاد میشن، اون شروینشون، الآنم که ایهام و بمانی undefined

۱۶:۵۹

دکتر غلامی تعریف می‌کردن یه موضوع فقهی براشون مسئله شده که هیچ‌کس بهش توجه نکرده. با تحقیقات فراوان توی آثار شیخ طوسی یه چیزی پیدا کردن و بسیار خوشحال شدن... من یه ماهه دنبال یه موضوعیم هیچکی دربارش ننوشته جز شهید صدر، چرا بیشتر عصبی میشم؟!

۶:۳۳

بازارسال شده از لباس شخصی
دیگه مایی که تو بچگیبرای اینکه غذا بخوریم به قاشق میگفتن هواپیما اومددهنتو باز کناز F35 و جنگ نترسونید
@Lebasshakhse

۱۶:۱۶

thumbnail
یادش بخیر ۴۰۱...

۸:۰۷

بهترین خاطرم از مهر ۴۰۱ اینه که درحالیکه همکلاسی‌های عزیز ززآمون داشتن تصمیم میگرفتن هفته اول کلاسا رو برن یا نرن -آخرشم رفتن- یه تنه هفته اول رو تحریم کردم و نرفتم دانشگاه undefinedهنوزم که هنوزه نفوذی و برعنداز محسوب می‌شم undefined

۸:۱۲

1_9848542741.mp3

۰۲:۰۸-۲.۱۱ مگابایت
واقعا سلیقه موسیقیایی مسخره‌یی دارم undefinedروز خواجه نصیر و مهندسی پیشاپیش مبارک...پ‌ن ۱: خودمون به خودمون تبریک بگیمپ‌ن ۲: شماهم گرم کنید برا ۲۲ اسفند undefined

۱۳:۵۳

واقعا رسولی نژاد بودن خیلیییی سخته... دلم یکی برا رییسی عزیز سوخت، یکی برا رسولی نژاد،

۱۶:۵۳

بازارسال شده از ﻣَـ‌ــــﺭﻭَه 🇮🇷

رمضان ۴۰۴، استاد مفیدی .pdf

۶.۱۵ مگابایت

رمضان ۴۰۴، استاد مفیدی .pdf

۲۰:۱۴

دلآسا
رمضان ۴۰۴، استاد مفیدی .pdf
وی همونه که آخر ترم با جزوه خودش نمی‌تونه امتحان بده و از بقیه جزوه می‌گیره undefinedundefined

۲۰:۱۵

امشب به این نتیجه رسیدم که خدا را شکر توی جمهوری اسلامی به دنیا اومدم، اگه قبل انقلاب بود، یا توده‌ای می‌شدم، یا مجاهد خلق و می‌رفتم آدما رو می‌کشتم...

۲۰:۳۰

بازارسال شده از والا حضرت ایکس
هند به شهروندانش گفته ایران رو ترک کنیدهیچوقت فکر نمی‌کردم کسایی که با موز جلو لشکر وحشیا و چرکای بمبئی مقاومت می‌کنن تو ایران احساس خطر کنن

۹:۰۴

عصر نبرد امشب چرا انگار از وسط شروع شده؟؟هی دلم میخواد بفهمم، ولی نمی‌فهمم undefined

۱۸:۲۳