بله | کانال هم‌مسیر_مریم قاسمی
عکس پروفایل هم‌مسیر_مریم قاسمیه

هم‌مسیر_مریم قاسمی

۱۶۵عضو
thumbnail
سلامundefinedدیشب جلسه سوم هم‌مسیر برگذارشدخداروشکر جلسه خوبی بودان‌شاءالله جلسه بعدی فروردین سال ۱۴۰۲🪷

۶:۳۶

سلام دوستاناز وقتی که جلسات هم‌مسیر رو با همدیگه داشتیم دو سه سالی می‌گذرهان‌شالله باز هم بتونیم جلسات مدل هم‌مسیر رو داشته باشیمولی فعلا اینجا روزنوشت‌های شخصی و همچنین تجربیات مشاوره‌ای که ممکنه به کمکتون بیاد رو به اشتراک می‌ذارم

۱۹:۰۲

-744612096_-1825374859.pdf

۱۰۸.۲۹ کیلوبایت

طرح مشاورین جوان داوطلب

۱۹:۲۷

thumbnail
دیروز، میانه‌ی ظهر، از میدان نقش جهان رد میشدم. قرار بود بروم حوزه هنری جلسه، هنوز کمی زمان داشتم، به رسم همیشگی توی بازارهای میدان قدم می‌زدم تا زمان بگذرد.موضوع گفتگوی کسبه جنگ بود.مرد میانسالی گفت:حَجی می‌گن می‌خوان میدون و بزنن...هم‌سایه مغازه‌اش گفت:خب حالا هروخت زدن یه فکری به حالش می‌کنیمفعلا روزگارِدا تلخ نکن. undefinedundefinedundefinedundefinedچه خوب که بلدید در زمان حال زندگی کنید و روزگارتان را تلخ نکنیداز کنارشان رد شدم و رسیدم به بازار کنار عالی‌قاپو،از دور پاهای این مرد را دیدم که از در مغازه زده بود بیرون، فارغ از هر هیاهویی خوابیده بود، عمیق.
چه خوب که بلد بود روزگارش را تلخ نکند و در خنکای سایه‌های بازار چُرت بزند.
پ.ن: ولاخوف علیهم و لاهم یحزنون
#روز_نهم_جنگ_تحمیلی۲#روزنوشت‌های_یک_روانشناس#مریم_قاسمی
@hammasiir

۱۹:۴۰

thumbnail
این روزها زیاد گذرم می‌افتد به میدان نقش جهان.هرچقدر هم ببینمش چشمم سیر نمی‌شود.امروز توی میدان کارگاه قلمکار داشتم. تا تمام شود هوا تاریک شده بود و اذان را گفته بودندخودم را رساندم به مسجد امام، نماز توی حیاط روی سکوها برگزار می‌شد، خنکای باد می‌خورد به صورتم و کمی از گرمایی که از ظهر توی سنگ‌های مسجد مانده بود و هوا را دم‌‌دار کرده بود، کم می‌کرد.بین دو نماز پدافند فعال شد. صدایش بلند بود و آتشش آسمان را پُر می‌کرد از ستاره‌هایی با عمر چند ثانیه.به جز یکی دوتا پسر بچه که با انگشت آسمان را به همدیگر نشان می‌دادند کسی هیجان دیدن آسمان را نداشت، صف نماز همانطور که بود ماند، همهمه‌ای هم بلند نشد.با خودم گفتم این سطح از انطباق‌پذیری شگفت‌انگیز است، آن‌هم وقتی فقط ده روز از شروع جنگ گذشته، آن هم در روزی که سحرگاهش آمریکا وارد جنگ اسرائیل با ایران شده، وقتی دیشب از صدای پدافندها بارها از خواب پریدیم.بارها از خواب پریدیم؟این یعنی هربار که از خواب می‌پریدیم دوباره خوابمان می‌بُرد.این یعنی دلمان امن است که خدا هست.دلمان امن است که به فضلش مردانی هستند که با غیرت از شهر دفاع می‌کنند.
امام جماعت الله اکبر نماز عشا را گفتقامت بستیم زیر آسمان مسجدی که سالهاست اتفاقات زیادی را به خود دیده است و همچنان استوار، گلدسته‌هایش رو به آسمان کشیده شده.
پ.ن۱: حسبنا الله و نعم الوکیلپ.ن۲: عکس اینترنتی ‌است.
#روز_دهم_جنگ_تحمیلی۲#روزنوشت‌های_یک_روانشناس#مریم_قاسمی
@hammasiir

۲۱:۱۹

thumbnail
امروز صبح زود رفتم که نزدیکتر از همیشه در پناه امام رضا(ع) کار کنم.کلینیک آستان قدس رضوی مشاوره داشتم.مانند همیشه، در زمان جلسات مشاوره گوشی تلفنم را روی حالت پرواز می‌گذارم که شش دانگ حواسم جمع مراجعینم باشد.ظهر بود که کارم تمام شد، سوار ماشین شدم تا برگردم خانه.هنوز هیچ خبری را چک نکرده بودم.وقتی رسیدم خانه متوجه شدم دارند تهران را سخت می‌زنند، امام زاده صالح را زده‌اند، مکان امن و دوسداشتنی‌ام جایی که هرموقع تهران بودم و دلم می‌گرفت پناه می‌بردم به گوشه‌ای از حرمش، دانشگاه شهید بهشتی و خیلی جاهای دیگر. خبرهایی که نمی‌دانم چند درصدشان واقعی و یا کذب هستند.با این حال تا بیاید واقعی یا غیرواقعی بودنشان مشخص شود، دل است و نگران می‌شود.قلبم درد گرفته، مضطرب حال مردمم، مضطرب حال ...خدایا.خودم را جمع می‌کنم. دعا می‌کنمسلاحی جز دعا ندارم.پیام می‌دهم و مطمئن می‌شوم سلامتند، کمی قلبم آرام می‌شود.اما خیلی‌ها هم سلامت نیستند. اصلا دیگر در این دنیا نیستند. یکدفعه از شادی چند لحظه قبلِ خواندن پیامی که نشان دهنده‌ی سلامت عزیزانم بود، عذاب وجدان می‌گیرم، شادی‌ام تمام می‌شود.چقدر حس‌های پیچیده‌ای تجربه می‌کنم این روزها.نمی‌ترسماما تعلیق و ابهام برایم سخت و طاقت‌فرسا شده.مرگ از همیشه نزدیک‌تر است.یا بهتر بگویم نزدیک بودنش بهتر از همیشه حس می‌شود.به خودم یادآوری می‌کنم که خدای امروز ما همان خدای قبل از جنگ است.خدای همه است. همه چیز در دست اراده اوست.چشمانم را می‌بندم، نفس عمیقی می‌کشم، یادم می‌آید به صبح، به کار زیر سایه شما، همه مردم و ایرانم را به نگاه مهربان شما می‌سپارم.قلبم آرام می‌شود.
پ.ن: آوازی که این روزها زیاد از ذهنم می‌گذرد:حافظ چه نالی، گر وصل خواهیخون بایدت خورد، در گاه و بی‌گاه


#روز_یازدهم_جنگ_تحمیلی۲#روزنوشت‌های_یک_روانشناس#مریم_قاسمی@hammasiir

۱۰:۲۹

thumbnail
خدا زنده‌ست ای مردمولی‌الله می‌آید...

@hammasiir

۱۱:۰۳

thumbnail
undefined وطن‌پرستی به سبک ایرانی undefined
undefinedble.ir/vazeiatesefid
@hammasiir
#ایران_جان undefined

۱۶:۰۵

thumbnail
امروز داشتم به شباهت بین تکرار تاریخ و تکرار مشکلات روانشناختی درون فردی در طول زندگی فکر می‌کردم.در سال ۲۰۰۳ معمر قذافی که بر لیبی حکومت می‌کرد، با آمریکا مذاکره کرد تا تحریمات لیبی برداشته شده و از لیست کشورهای حامی تروریست خارج شود.او ابتدا تمام تسلیحات هسته‌ای کشورش را نابود و یا واگذار کرد،صلح آمیز و غیر صلح‌آمیزبعد از آن آمریکا گفت هنوز هم لیبی برای ما و دنیا خطرناک است.تمام تسلیحات نظامی هم باید واگذار شودو واگذار شدآمریکا گفت نگران نباشید هرکس به لیبی حمله کرد ما خودمان از شما دفاع می‌کنیملیبی با معمر قذافی هرچه داشت را داداما تحریم‌ها لغو نشدندچون آمریکا گفت لیبی ممکن است در آینده برای ما خطرناک باشد و این چیزی نیست که به این راحتی قابل حل شدن باشدو بعد با متحدانش به لیبی حمله کردو معمر قذافی به صورت عجیبی کشته شد.این آینده‌ایست که آمریکا و متحدانش برای ما هم در نظر دارندتاریخ بسیار تکراریستکافیست فراموشمان نشود.مثل اشتباهات ما در زندگیمان، که ثابت‌اند و آنقدر تکرار می‌شوند تا بتوانیم خودمان را در میانه‌ی آن مشکلات به درستی پیدا کنیم، آن وقت تمام می‌شوند، وقتی خودمان را پیدا کنیم، مشکلاتمان را ببینیم و درست حلشان کنیم، آنوقت است که تاریخ، مشکلات زندگی را با تکرار و تکرار به صورتمان نمی‌کوبد.جنگ‌های بین کشورها و جنگ‌های ما با مشکلات درونی‌مان از یک اصل ثابت پیروی می‌کنند: تکرار تا زمان آگاهی.ما برای حفظ عزت بیرونی و درونیمان، به بازبینی دقیق گاه و بی‌گاهِ تاریخ دنیا و تاریخ درونمان نیازمندیم.

پ.ن: سیروا فی الارض فانظروا کیف کان عـقبة الذین من قبل....
#روز_دوازدهم_جنگ_تحمیلی۲#روزنوشت‌های_یک_روانشناس#مریم_قاسمی

۰:۲۲

thumbnail
همراهان عزیزخیلی‌ها از هم میپرسیم که سهم ما در این جنگ برای کمک به کشورمون چیه؟کمترین و مهم‌ترین سهم ما دعاهای دسته جمعی هستگوشی‌ها رو زمین بگذاریم و قران برداریم.دعا بخونیمسیل صلوات راه بیندازیم.طوفان دعا بپا کنیمکم نگذاریم که زمان پاسخگویی شرمنده نباشیم.
این پیام رو با هر ادبیات و هر شکلی که می‌دونید توی گروه‌هاتون و بین دوستانتون نشر بدید.#گوشی‌هاروزمین‌بگذاریم‌وسلاح‌دعابرداریم

۱:۰۱

thumbnail
ما به جای پناهگاه، شب‌ها را زیر آسمان، توی حیاط می‌خوابیم.که از دیدن ستاره‌های مضاعف این شب‌های آسمان محروم نباشیمundefined


#روزدوازدهم_جنگ_تحمیلی۲@hammasiir

۳:۵۶

به نظر می‌آید که برگشته‌ایم به روال عادی زندگیاما از نظر من هر اتفاقی تغییراتی در روح انسان ایجاد می‌کند، رو به رشد و یا افول، که هیچ‌وقت زندگی ما همان زندگی قبلی نخواهد شد.

@hammasiir

۱۴:۰۷

thumbnail
چطور درس یا کتاب بخونم که دیرتر از یادم بره؟
undefined️کارگاه «تکنیک‌های مطالعه و تقویت حافظه»
undefined️ سرفصل‌ها:تکنیک‌های مطالعه عمیق و مفهومیتکنیک‌های نگهداری طولانی‌مدت مطالب در حافظههمراه با تمرین عملی در کارگاه
مدرس دوره:مریم قاسمیکاندیدای دکتری مشاورهروان‌درمانگر پویشی
undefined️مخاطبین دوره:دانشجویان و دانش‌آموزان از دبیرستان تا دانشگاه

undefinedتاریخ و زمان برگزاری:جمعه ۲۰ تیرماهساعت ۹ الی ۱۲
undefinedهزینه ثبت نام: ۸۵۰ هزارتومان
undefined️تا تاریخ ۱۶‌تیرماه می‌توانید با تخفیف زودهنگام به مبلغ ۷۰۰ هزارتومان ثبت‌نام کنیدundefined
.undefinedجهت ثبت نام می‌توانید با شماره زیر تماس بگیرید:۰۳۱۳۲۲۱۰۸۰۷
undefinedو یا به شماره زیر پیام دهید:۰۹۱۶۲۹۹۶۰۵۶

۱۵:۰۵

thumbnail
. عزیز دلمما دیگر خوب حال مادرت، حال کسانی کهتو را از دست داده‌اند درک می‌کنیمتمام این ۱۲ روز جنگ جلوی چشمم بودیمثل تمام روزهای نزدیک به دوسال گذشتهدر طول جنگ ۱۲ روزه، وقتی خبر شهادت‌ها از گوشه کنار می‌رسیداز یادم نمی‌رفتی.با خودم می‌گفتم درد و غم ما کجا و درد شما کجا..ما غذای گرم داشتیمسقف بالای سر داشتیمموشک داشتیممدافع داشتیمرهبر داشتیماما تو چه؟هر روز، هم از گرسنگی و هم با موشک به شهادت می‌رسی
این دردها، این شهادت‌ها، این کودکان گرسنه،هیچ کدام را فراموش نمی‌کنیم.
پ.ن۱:این منتقم...پ.ن۲: شب هفتم محرم، یا علی‌اصغر (باب الحوائج)پ.ن۳: اون تور لب جورابتundefined
#روزنوشت‌های_یک_روانشناس#جنگ_تحمیلی۲#غزه

۱۹:۴۳

thumbnail
شب هشتممحرم سال ۱۴۰۴

۱۸:۳۰

thumbnail

۱۸:۳۱

thumbnail
شب عاشورا ۱۴۰۴

۱۸:۳۳

thumbnail
از عمر من هرآنچه هست برجایبستان و به عمر رهبر افزای

undefined خطاب به حاج محمود کریمی:اگر خسته نیستی (ای ایران) بخوانundefined

او فرزند حسین بن علی‌ است

۴:۳۸