۴:۴۸
#پاسخ_به_سوالات
حجاب با چادر در آیات و روایات
سوال: آیا در قرآن و روایات چیزی به نام چادر وجود دارد؟ و از کجا معلوم که چنین چیزی بعدها حادث نشده است؟
جواب: برای اینکه دوستان بدانند چادر پایه و اساس روایی و قرآنی دارد، ما آن را از دیدگاه قرآن و روایات شیعه و اهل سنت بهطور کوتاه و مختصر بررسی میکنیم.تذکر: البته مقلد باید از مرجع تقلید خود پیروی کند و بررسی و استخراج فتاوا از روایات کار مرجع تقلید است، ولی چون اینگونه شبهات جوانان ما را در شبهه فرو میبرد که: «نکند چادر در اسلام نیامده و فقط در بین مردم مشهور شده و ما بی دلیل به زحمت افتادهایم»، پس لازم دانستم این مختصر را تقدیم کنم.
۱- لغت:چادر در عربی: جلباب است.الف) معجم لغه الفقها:الجلباب: بفتح الجیم و سکون اللام، جمع آن جلابیب است. ثوب واسع تلبسه المرأة فوق ثيابها. (جلباب به فتح جیم و سکون لام. جمع آن جلابیب میشود. لباس وسیع و بزرگی است که زن آن را روی تمام لباسهایش میپوشد.)ب) زبده التفاسیر ج۵ ص۴۰۴:والجلباب: ثوب واسع، أوسع من الخمار ودون الرداء. (و جلباب لباس بزرگی است که بزرگتر از خمار و کوچکتر از رداء است.)ج) نویسنده کتاب خطب امام علی جلباب را از لحاظ لغت چنین معنی کرده: جلابیب، جمع جلباب. بعضی مترجمان فارسی آن را «پرده» معنی کردهاند، هرچند به مجاز درست است، لیکن دقیق نیست. جلباب پوششی است که بر روی تمام لباسها پوشیده میشود.د) مفردات نهج البلاغه فارسی ج۱ ص۴۲۳ و ۴۲۴:جلباب لباس چادر مانند است. در اقرب الموارد آمده: الجلباب: «القمیص و ثوب واسع للمرأة دون الملحفة». آن روسری و مانند آن نیست، بلکه لباس چادر مانندی است که زنان از روی لباسهایشان میپوشیدند.ذ) تحقیق فی کلمات قرآن کریم ج۲ ص۹۳:والجلباب ثوب أوسع من الخمار ودون الرداء. وقال ابن فارس: الجلباب ما یغطَّى به من ثوب وغيره، والجمع الجلابیب. (و جلباب پوششی است بزرگتر از خمار و کوچکتر از رداء و ابن فارس گفته: جلباب چیزی است که روی پیراهن و غیره را میپوشاند. و جمع آن جلابیب است.)ر) فتاوی اللجنه الدائمة ج۱۷ ص۱۴۵:قال الأزهری معنی قول ابن الأعرابی (الجلباب: الإزار) لم یرد به إزار الحقو، و لیکن أراد إزاراً یشتمل به فیجلل جمیع البدن. (ازهری معنی گفته ابناعرابی را چنین بیان کرده که: جلباب ازار (لباس بلند) است، ولی مقصود ازاری که به لباس اضافه میشود نیست (یعنی منظور دامن نیست) و بلکه منظور ازاری است که بزرگتر از ازار معمولی است و تمام بدن را میپوشاند. همچنین به ملحفه شب هم ازار میگویند که مشابه پارچهای است که بدن را میپوشاند.)ز) قاموس قرآن ج۲ ص۴۰:جلابیب جمع جلباب و در معنی آن اختلاف است. راغب آن را پیراهن و روسری گفته (قمیص و خمار). مجمع البيان در لغت فرموده: روسری زن که وقت خروج از منزل سر و صورتش را با آن میپوشاند. صحاح آن را ملحفه (چادر مانند) گفته. ابن اثیر در نهایه آن را چادر و رداء معنی کرده و میگوید: گفته شده مانند چارقد و مانند ملحفه است. در قاموس آمده که آن پیراهن و لباس گشاد کوچکتر از ملحفه یا چیزی است مانند ملحفه که زن لباسهای خود را به آن میپوشاند یا همان ملحفه است.
۲- قرآن:الف)یَا أَيُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِينَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ ذَٰلِکَ أَدْنَىٰ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا. (احزاب ۵۲)ای پیامبر(ص)، بگو به زنان خود و دختران خود و زنان مؤمنین که قرار دهند بر خویش از جلابیب خود. این بهترین است تا شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، و خداوند آمرزنده و مهربان است.دقت کنید خداوند در این آیه دستور به پوشیدن جلباب نمیدهد، بلکه جلباب را امری قلمداد مینماید. بلکه خداوند دستور داده که خود را در آن بپیچند بهگونهای که شناخته نشوند. از آنجا که انسان بهصورت شناخته میشود، معلوم است که مقصود پوشش صورت است. یعنی نه تنها خداوند متعال جلباب را نام برده، بلکه به پوشش صورت نیز اشاره کرده است.ب)وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُیُوبِهِنَّ. (آیه ۳۱ سوره نور)و باید خمار خود را روی گردن خود بیفکنند.بعضی جلباب را همان خمار (روسری یا مقتعه) معنا کردهاند و از آنجا که خداوند در این آیه کلمه خمار را استفاده کرده، معلوم است که خمار با جلباب فرق دارد. خداوند با استعمال کلمه خمار دستور داده است که با آن گردنهای خود را بپوشانند.
۳- روایات شیعه:الف)تفسیر ابن جریر ج۲ ص۲۴:ابن جریر و ابن أبی حاتم و ابن مردویه در تفاسیر خود از ابن عباس و عبیده سلمانی نقل کردهاند که این دو گفتند: خداوند به زنان مسلمان فرمان داده که وقتی برای کاری از خانه خارج میشوند، صورت خود را با جلباب از بالای سر بپوشانند و تنها یک چشم خود را باز بگذارند.
ادامه در پست بعد
@keflain_ir
حجاب با چادر در آیات و روایات
سوال: آیا در قرآن و روایات چیزی به نام چادر وجود دارد؟ و از کجا معلوم که چنین چیزی بعدها حادث نشده است؟
جواب: برای اینکه دوستان بدانند چادر پایه و اساس روایی و قرآنی دارد، ما آن را از دیدگاه قرآن و روایات شیعه و اهل سنت بهطور کوتاه و مختصر بررسی میکنیم.تذکر: البته مقلد باید از مرجع تقلید خود پیروی کند و بررسی و استخراج فتاوا از روایات کار مرجع تقلید است، ولی چون اینگونه شبهات جوانان ما را در شبهه فرو میبرد که: «نکند چادر در اسلام نیامده و فقط در بین مردم مشهور شده و ما بی دلیل به زحمت افتادهایم»، پس لازم دانستم این مختصر را تقدیم کنم.
۱- لغت:چادر در عربی: جلباب است.الف) معجم لغه الفقها:الجلباب: بفتح الجیم و سکون اللام، جمع آن جلابیب است. ثوب واسع تلبسه المرأة فوق ثيابها. (جلباب به فتح جیم و سکون لام. جمع آن جلابیب میشود. لباس وسیع و بزرگی است که زن آن را روی تمام لباسهایش میپوشد.)ب) زبده التفاسیر ج۵ ص۴۰۴:والجلباب: ثوب واسع، أوسع من الخمار ودون الرداء. (و جلباب لباس بزرگی است که بزرگتر از خمار و کوچکتر از رداء است.)ج) نویسنده کتاب خطب امام علی جلباب را از لحاظ لغت چنین معنی کرده: جلابیب، جمع جلباب. بعضی مترجمان فارسی آن را «پرده» معنی کردهاند، هرچند به مجاز درست است، لیکن دقیق نیست. جلباب پوششی است که بر روی تمام لباسها پوشیده میشود.د) مفردات نهج البلاغه فارسی ج۱ ص۴۲۳ و ۴۲۴:جلباب لباس چادر مانند است. در اقرب الموارد آمده: الجلباب: «القمیص و ثوب واسع للمرأة دون الملحفة». آن روسری و مانند آن نیست، بلکه لباس چادر مانندی است که زنان از روی لباسهایشان میپوشیدند.ذ) تحقیق فی کلمات قرآن کریم ج۲ ص۹۳:والجلباب ثوب أوسع من الخمار ودون الرداء. وقال ابن فارس: الجلباب ما یغطَّى به من ثوب وغيره، والجمع الجلابیب. (و جلباب پوششی است بزرگتر از خمار و کوچکتر از رداء و ابن فارس گفته: جلباب چیزی است که روی پیراهن و غیره را میپوشاند. و جمع آن جلابیب است.)ر) فتاوی اللجنه الدائمة ج۱۷ ص۱۴۵:قال الأزهری معنی قول ابن الأعرابی (الجلباب: الإزار) لم یرد به إزار الحقو، و لیکن أراد إزاراً یشتمل به فیجلل جمیع البدن. (ازهری معنی گفته ابناعرابی را چنین بیان کرده که: جلباب ازار (لباس بلند) است، ولی مقصود ازاری که به لباس اضافه میشود نیست (یعنی منظور دامن نیست) و بلکه منظور ازاری است که بزرگتر از ازار معمولی است و تمام بدن را میپوشاند. همچنین به ملحفه شب هم ازار میگویند که مشابه پارچهای است که بدن را میپوشاند.)ز) قاموس قرآن ج۲ ص۴۰:جلابیب جمع جلباب و در معنی آن اختلاف است. راغب آن را پیراهن و روسری گفته (قمیص و خمار). مجمع البيان در لغت فرموده: روسری زن که وقت خروج از منزل سر و صورتش را با آن میپوشاند. صحاح آن را ملحفه (چادر مانند) گفته. ابن اثیر در نهایه آن را چادر و رداء معنی کرده و میگوید: گفته شده مانند چارقد و مانند ملحفه است. در قاموس آمده که آن پیراهن و لباس گشاد کوچکتر از ملحفه یا چیزی است مانند ملحفه که زن لباسهای خود را به آن میپوشاند یا همان ملحفه است.
۲- قرآن:الف)یَا أَيُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِينَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ ذَٰلِکَ أَدْنَىٰ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا. (احزاب ۵۲)ای پیامبر(ص)، بگو به زنان خود و دختران خود و زنان مؤمنین که قرار دهند بر خویش از جلابیب خود. این بهترین است تا شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، و خداوند آمرزنده و مهربان است.دقت کنید خداوند در این آیه دستور به پوشیدن جلباب نمیدهد، بلکه جلباب را امری قلمداد مینماید. بلکه خداوند دستور داده که خود را در آن بپیچند بهگونهای که شناخته نشوند. از آنجا که انسان بهصورت شناخته میشود، معلوم است که مقصود پوشش صورت است. یعنی نه تنها خداوند متعال جلباب را نام برده، بلکه به پوشش صورت نیز اشاره کرده است.ب)وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُیُوبِهِنَّ. (آیه ۳۱ سوره نور)و باید خمار خود را روی گردن خود بیفکنند.بعضی جلباب را همان خمار (روسری یا مقتعه) معنا کردهاند و از آنجا که خداوند در این آیه کلمه خمار را استفاده کرده، معلوم است که خمار با جلباب فرق دارد. خداوند با استعمال کلمه خمار دستور داده است که با آن گردنهای خود را بپوشانند.
۳- روایات شیعه:الف)تفسیر ابن جریر ج۲ ص۲۴:ابن جریر و ابن أبی حاتم و ابن مردویه در تفاسیر خود از ابن عباس و عبیده سلمانی نقل کردهاند که این دو گفتند: خداوند به زنان مسلمان فرمان داده که وقتی برای کاری از خانه خارج میشوند، صورت خود را با جلباب از بالای سر بپوشانند و تنها یک چشم خود را باز بگذارند.
ادامه در پست بعد
@keflain_ir
۱۴:۱۵
ادامه پست قبل
دقت کنید که در این روایت، بحث از جلباب بهوضوح بیان شده است و تنها صحبت از پوشش صورت است بهطوری که تنها یک چشم دیده باشد.
ب)فتاوی اللجنه الدائمة ج۱۷ ص۱۴۵:ابن عباس: وکانوا قبل أن تنزل آیه الحجاب، النساء یخرجن بلا جلباب، یری الرجال وجهها و یدیها، وکان إذ ذاک یجوز لها أن تظهر الوجه و الکفین، وکان حینئذ یجوز النظر إلیها، ثم لما أنزل الله آیه الحجاب بقوله: {یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِينَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ} حجب النساء عن الرجال، وکان ذلک لما تزوج النبی صلیاللهعلیهوآله زینب بنت جحش فأرخى الستر النبی صلیاللهعلیهوآله و منع النساء أن ینظرن، و… أمر أزواجه وبناته ونساء المؤمنین أن یدنین علیهن من جلابیبهن، و الجلباب هو: الملاءة، و هو الذی یسميه ابن مسعود و غیره: الرداء، و تسميه العامة الإزار. (ابن عباس میگوید: اینچنین بود که قبل از نازل شدن آیه حجاب، زنان بدون چادر از خانه خارج میشدند و مردان صورت و دستان آنها را میدیدند، و چون چنین بود، جایز بود برای زن که صورت و دست خود را ظاهر سازد و نگاه به آن هم جایز بود. سپس وقتی آیه حجاب نازل شد، با این آیه: «ای پیامبر(ص)، به زنانت و دخترانت و زنان مؤمنین بگو نزدیکتر کنند به خود جلبابهای خود را»، زنان خود را از مردان پوشاندند و این زمانی بود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله با زینب دختر جحش ازدواج کرد. پس پیامبر پرده زد و منع کرد زنان را از اینکه دیده شوند… سپس فرمان داد به زنانش و دخترانش و زنان مؤمنین که چادرهایشان را بیشتر به خود بپیچند. جلباب همان پوششی است که ابن مسعود و دیگران آن را رداء مینامند و عامه آن را ازار مینامند، و این ازار بزرگ است که سر و تمام بدن را میپوشاند.)
۴- روایات اهل سنت:الف)در صحیح مسلم از ام عطیه نقل شده است که:«یارسول الله، إحدانا لا یَکُون لها جلباب، قال: لتلبسها أختها جلبابها».(ام عطیه میگوید: به پیامبر عرض کردیم: ای رسول خدا(ص)، یکی از ما (زنان) جلباب ندارد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: یکی از خواهرانش جلباب خود را به او بدهد.)
ب)فتاوی اللجنه الدائمة ج۱۷ ص۱۴۵:عن عائشة قالت: «کان الركبان یمرون بنا ونحن مع رسول الله صلیاللهعلیهوآله وسلم محرمان، فإذا حاذونا سدلت إحدانا جلبابها من رأسها على وجهها، فإذا جاوزونا كشفناه».(عایشه میگوید: با پیامبر صلیاللهعلیهوآله وسلم بودیم در حالی که محرم بودیم که چند سواره از ما گذشتند. یکی از ما صورتش پیدا بود. وقتی سوارهها به ما رسیدند، او جلباب خود را از روی سرش به صورتش انداخت و وقتی سوارهها گذشتند، دوباره صورتش را باز نمود.)
تذکر:روایات بیشتر از این است و ما بهخاطر حوصله دوستان و محدودیت وقت، به این مقدار اکتفا کردهایم.
نکته:بعضیها جلباب را چادر و برخی دیگر رداء و بعضی مانند ملحفه که با آن تمام بدن را میپوشانند، معنا کردهاند که در صدر آمده است. از سیاق روایات و کتب لغت و آیات مذکور، معلوم میشود که جلباب با خمار فرق دارد (چنانچه در بخش آیات اشاره شد) و پوششی است که روی سر افتاده و صورت و تمام بدن را میپوشاند بهطوری که زن شناخته نمیشود، که در کشور ما معمولاً به آن چادر گفته میشود.
#حجاب#حجاب_در_قرآن#حجاب_در_روایات_شیعه#حجاب_در_روایات_سنی
@keflain_ir
دقت کنید که در این روایت، بحث از جلباب بهوضوح بیان شده است و تنها صحبت از پوشش صورت است بهطوری که تنها یک چشم دیده باشد.
ب)فتاوی اللجنه الدائمة ج۱۷ ص۱۴۵:ابن عباس: وکانوا قبل أن تنزل آیه الحجاب، النساء یخرجن بلا جلباب، یری الرجال وجهها و یدیها، وکان إذ ذاک یجوز لها أن تظهر الوجه و الکفین، وکان حینئذ یجوز النظر إلیها، ثم لما أنزل الله آیه الحجاب بقوله: {یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِينَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ} حجب النساء عن الرجال، وکان ذلک لما تزوج النبی صلیاللهعلیهوآله زینب بنت جحش فأرخى الستر النبی صلیاللهعلیهوآله و منع النساء أن ینظرن، و… أمر أزواجه وبناته ونساء المؤمنین أن یدنین علیهن من جلابیبهن، و الجلباب هو: الملاءة، و هو الذی یسميه ابن مسعود و غیره: الرداء، و تسميه العامة الإزار. (ابن عباس میگوید: اینچنین بود که قبل از نازل شدن آیه حجاب، زنان بدون چادر از خانه خارج میشدند و مردان صورت و دستان آنها را میدیدند، و چون چنین بود، جایز بود برای زن که صورت و دست خود را ظاهر سازد و نگاه به آن هم جایز بود. سپس وقتی آیه حجاب نازل شد، با این آیه: «ای پیامبر(ص)، به زنانت و دخترانت و زنان مؤمنین بگو نزدیکتر کنند به خود جلبابهای خود را»، زنان خود را از مردان پوشاندند و این زمانی بود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله با زینب دختر جحش ازدواج کرد. پس پیامبر پرده زد و منع کرد زنان را از اینکه دیده شوند… سپس فرمان داد به زنانش و دخترانش و زنان مؤمنین که چادرهایشان را بیشتر به خود بپیچند. جلباب همان پوششی است که ابن مسعود و دیگران آن را رداء مینامند و عامه آن را ازار مینامند، و این ازار بزرگ است که سر و تمام بدن را میپوشاند.)
۴- روایات اهل سنت:الف)در صحیح مسلم از ام عطیه نقل شده است که:«یارسول الله، إحدانا لا یَکُون لها جلباب، قال: لتلبسها أختها جلبابها».(ام عطیه میگوید: به پیامبر عرض کردیم: ای رسول خدا(ص)، یکی از ما (زنان) جلباب ندارد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: یکی از خواهرانش جلباب خود را به او بدهد.)
ب)فتاوی اللجنه الدائمة ج۱۷ ص۱۴۵:عن عائشة قالت: «کان الركبان یمرون بنا ونحن مع رسول الله صلیاللهعلیهوآله وسلم محرمان، فإذا حاذونا سدلت إحدانا جلبابها من رأسها على وجهها، فإذا جاوزونا كشفناه».(عایشه میگوید: با پیامبر صلیاللهعلیهوآله وسلم بودیم در حالی که محرم بودیم که چند سواره از ما گذشتند. یکی از ما صورتش پیدا بود. وقتی سوارهها به ما رسیدند، او جلباب خود را از روی سرش به صورتش انداخت و وقتی سوارهها گذشتند، دوباره صورتش را باز نمود.)
تذکر:روایات بیشتر از این است و ما بهخاطر حوصله دوستان و محدودیت وقت، به این مقدار اکتفا کردهایم.
نکته:بعضیها جلباب را چادر و برخی دیگر رداء و بعضی مانند ملحفه که با آن تمام بدن را میپوشانند، معنا کردهاند که در صدر آمده است. از سیاق روایات و کتب لغت و آیات مذکور، معلوم میشود که جلباب با خمار فرق دارد (چنانچه در بخش آیات اشاره شد) و پوششی است که روی سر افتاده و صورت و تمام بدن را میپوشاند بهطوری که زن شناخته نمیشود، که در کشور ما معمولاً به آن چادر گفته میشود.
#حجاب#حجاب_در_قرآن#حجاب_در_روایات_شیعه#حجاب_در_روایات_سنی
@keflain_ir
۱۴:۱۵
#روایت#حدیث
نسبت علم امیرالمومنین علی "علیه السلام" و حضرت موسی و خضر "علیهما السلام":
وقتى حضرت موسى عليه السلام از نزد خضر برگشت و آن حوادث عجيب مثل سوراخ كردن كشتى و تعمير ديوار و كشتن آن نوجوان به وقوع پيوست، برادر او هارون از موسى در مورد دانش خضر پرسيد.حضرت موسى عليه السلام فرمود:اين امر، دانشى است كه نداشتن آن ضرر ندارد ولى حادثه اى عجيب تر روى داد!
هارون پرسيد: چه حادثه اى؟ حضرت موسى عليه السلام گفت:من و خضر كنار دريا ايستاده بوديم كه پرنده اى شبيه به چلچله ظاهر شد، با منقار خود قطره اى آب برداشت و به طرف مشرق پرتاب كرد!بار دوم قطره اى ديگر برداشت و آن را به طرف مغرب انداخت، بار سوم آن را به طرف جنوب و بار چهارم به طرف شمال پرتاب كرد!و در دفعه پنجم به طرف آسمان و دفعه ششم به خشكى و دفعه هفتم به دريا انداخت و سپس پركشيد و پرواز كرد.
ما دو نفر حيرت زده مانديم و سرّ اين كار را نفهميديم تا اينكه خداوند فرشته اى را به صورت آدمى فرستاد و به ما گفت:چرا شما را متحير مى بينم؟گفتيم: در كار اين پرنده متحيريم،گفت: منظور او را نمى دانيد؟ گفتيم: خدا بهتر مى داند.گفت: اين پرنده با عملش مى گويد: به حق آنكه شرق و غرب زمين را آفريد و آسمان را بر پا داشت و زمين را به حركت آورد و بگستراند، بطور قطع خداوند در آخر الزمان پيامبرى را خواهد فرستاد كه نامش محمد "ص" است،او را وصيى است بنام على "ع" كه علم شما دو نفر روى هم در مقابل دانش آن دو همانند اين قطره است در مقابل این دريا!!(بحار الانوار، ج 40، ص 177)
#حضرت_موسی(ع)#حضرت_خضر(ع)#امیرالمؤمنین(ع)#داستان
@keflain_ir
نسبت علم امیرالمومنین علی "علیه السلام" و حضرت موسی و خضر "علیهما السلام":
وقتى حضرت موسى عليه السلام از نزد خضر برگشت و آن حوادث عجيب مثل سوراخ كردن كشتى و تعمير ديوار و كشتن آن نوجوان به وقوع پيوست، برادر او هارون از موسى در مورد دانش خضر پرسيد.حضرت موسى عليه السلام فرمود:اين امر، دانشى است كه نداشتن آن ضرر ندارد ولى حادثه اى عجيب تر روى داد!
هارون پرسيد: چه حادثه اى؟ حضرت موسى عليه السلام گفت:من و خضر كنار دريا ايستاده بوديم كه پرنده اى شبيه به چلچله ظاهر شد، با منقار خود قطره اى آب برداشت و به طرف مشرق پرتاب كرد!بار دوم قطره اى ديگر برداشت و آن را به طرف مغرب انداخت، بار سوم آن را به طرف جنوب و بار چهارم به طرف شمال پرتاب كرد!و در دفعه پنجم به طرف آسمان و دفعه ششم به خشكى و دفعه هفتم به دريا انداخت و سپس پركشيد و پرواز كرد.
ما دو نفر حيرت زده مانديم و سرّ اين كار را نفهميديم تا اينكه خداوند فرشته اى را به صورت آدمى فرستاد و به ما گفت:چرا شما را متحير مى بينم؟گفتيم: در كار اين پرنده متحيريم،گفت: منظور او را نمى دانيد؟ گفتيم: خدا بهتر مى داند.گفت: اين پرنده با عملش مى گويد: به حق آنكه شرق و غرب زمين را آفريد و آسمان را بر پا داشت و زمين را به حركت آورد و بگستراند، بطور قطع خداوند در آخر الزمان پيامبرى را خواهد فرستاد كه نامش محمد "ص" است،او را وصيى است بنام على "ع" كه علم شما دو نفر روى هم در مقابل دانش آن دو همانند اين قطره است در مقابل این دريا!!(بحار الانوار، ج 40، ص 177)
#حضرت_موسی(ع)#حضرت_خضر(ع)#امیرالمؤمنین(ع)#داستان
@keflain_ir
۱۴:۱۵
#پاسخ_به_سوالات
آیا شقاوت و سعادت بدست ماست؟
سوال:گفته میشود شقاوت و خوشبختی ما از دوران ذرّ و عالم قبل از این دنیا رقم خورده و آن هم به انتخاب و اراده خود ما بوده است و هیچ ظلمی به کسی نشده است. مثلاً شمر به این دلیل شمر شده که خود او و اعمالش منجر به انتخاب این شخصیت و شقاوت برای او بوده است و امام حسین (علیهالسلام) هم به دلیل عمل و معرفت و اخلاص بالایی که داشتهاند، امام حسین (علیهالسلام) شدهاند. حال، سوال من این است که اگر بنا به عدالت خداوند همه انسانها یک استعداد برابر در خلقت، عقل و شعور داشتند، چرا باید یکی مثل شمر این راه را انتخاب کند و دیگری راه سعادت را؟ آیا ممکن است کسی با عقل سلیم و آگاهی از خوب و بد اعمال، باز هم مسیر شقاوت را انتخاب کند؟
جواب:خلقت عظیمی که انسان را از دیگر مخلوقات ممتاز کرده، این است که در وجود انسان همه حالتهای ملکوتی و شیطانی قرار داده شده است. امام صادق (علیهالسلام) در روایتی فرمودند: «نیروهای عقل ۷۵ گروه هستند و نیروهای جهل نیز ۷۵ گروه هستند. اما ملائک فقط نیروهای عقل را دارند و شیاطین فقط نیروهای جهل را، و انسان همه این نیروها را با هم دارد.» یعنی در وجود انسان هر دو گروه نیروهای عقل و جهل، او را به سمت خود میکشند. و اینجاست که خداوند اختیار را به انسان داده است تا انتخاب کند. حال، نیرویی که در وجود انسان انتخابکننده است، بر چه اساسی انتخاب میکند؟ نیروی انتخابکننده تحت تأثیر نیروهای درونی انتخاب میکند. یعنی بستگی به این دارد که کدامیک از نیروها را در وجود خود بیشتر تقویت کردهای؛ عقل یا جهل.
اگر انسان سخن انبیاء و هادیان الهی را دنبال کند، عقل او قوی میشود و وقتی عقل انسان قوی و کامل شد، نه تنها نیروهای عقل، بلکه نیروهای جهل را هم در زیرمجموعه عقل خود قرار میدهد و از آن استفاده مفید و درست میکند. در این حالت، با مجموع نیروهای عقل و نیروهای جهل، دارای ۱۵۰ نیروی درونی میشود که نه ملک این مقدار نیرو دارد، نه شیاطین، و نه دیگر موجودات. با این نیروها میتواند تا جایی بالا برود که هیچ ملکی به آنجا نمیرسد.
آنچه که مهم است این است که ما فکر میکنیم اگر انسانی دانست که مسیری به بدبختی و شقاوت منتهی میشود، دیگر آن راه را نمیرود، در حالیکه اینچنین نیست. زیرا خداوند بدبختی و خوشبختی را در درون انسان پنهان کرده و در آینده آشکار میکند و فقط به انسانها خبر از آن میدهد. تنها کسانی که به کلام خداوند و هادیان الهی اعتماد دارند و دنبالهروی آنها بودهاند، درست انتخاب میکنند. برای همین، همه هادیان الهی در ابتدا دعوت به پیروی از عقل میکنند، چون در وجود همه انسانها عقل وجود دارد. و اگر انسانها به عقل خود که نیروی اولیه نهفته درونی است عمل کنند، قدرت عقلشان را زیاد کردهاند، و اگر به تمایلات شیطانی خود توجه کنند، آن را قوی کردهاند. در واقع شیطان همین نقطه را خراب میکند؛ زیرا در ابتدا هر دو جنبه درونی تقریباً کشش مساوی دارند و تنها اعتماد به قول هادیان الهی کمک به تصمیمگیری انسان است. پس شیطان اعتماد به خدا را در اعتقاد انسان تخریب میکند.
مثلاً یهودیان میگویند: «ما چون فرزندان خداییم، بیشتر از چند روز در جهنم نمیمانیم.» مسیحیان خدا را جسم و اشتباهکار میدانند و اهل سنت خدا را جسم دانسته و پیامبر را اشتباهکار میدانند. وقتی اعتقاد از زیرساخت ویران شد، به راحتی انسان با خداوند مخالفت میکند. مانند یهودیان که میگویند: «خدا اراده کرده، ولی ما با اراده خدا میجنگیم.» البته در طول تاریخ کسانی بودهاند که کینه خدا را در دل گرفتند و با خداوند دشمنی کردند، مانند پولس! یهودیای که میگفت: «من با مسیحیان میجنگم، اگرچه بدانم جهنمی هستم.» او خداوند سهگانه را در اعتقاد مسیحیت ایجاد کرد.
آیا ابلیس نمیداند که اهل جهنم است؟ بله، میداند، ولی از ابتدا بنا را بر دشمنی گذاشته و تا آخر هم دست از دشمنی برنمیدارد. انسانهایی که به دستورات عقل و هادیان الهی عمل نمیکنند، نیروهای درونی آنها نیز شیطانی میشود و لذا مانند شیطان عمل میکنند. با اینکه میدانند جهنمی هستند، باز هم به راه خود ادامه میدهند. در واقع، آنها هم شیطان شدهاند، البته در ظاهر انسان هستند.
نکتهای که باید توجه کرد این است که خداوند انسانها را با عقل درونی تنها نگذاشته است، بلکه انبیا و اوصیا و اولیاء را نیز به کمک آنها فرستاده است.
#سعادت#شقاوت#عالم_ذر#نیروی_عقل#نیروی_جهل#اختیار_انسان
@keflain_ir
آیا شقاوت و سعادت بدست ماست؟
سوال:گفته میشود شقاوت و خوشبختی ما از دوران ذرّ و عالم قبل از این دنیا رقم خورده و آن هم به انتخاب و اراده خود ما بوده است و هیچ ظلمی به کسی نشده است. مثلاً شمر به این دلیل شمر شده که خود او و اعمالش منجر به انتخاب این شخصیت و شقاوت برای او بوده است و امام حسین (علیهالسلام) هم به دلیل عمل و معرفت و اخلاص بالایی که داشتهاند، امام حسین (علیهالسلام) شدهاند. حال، سوال من این است که اگر بنا به عدالت خداوند همه انسانها یک استعداد برابر در خلقت، عقل و شعور داشتند، چرا باید یکی مثل شمر این راه را انتخاب کند و دیگری راه سعادت را؟ آیا ممکن است کسی با عقل سلیم و آگاهی از خوب و بد اعمال، باز هم مسیر شقاوت را انتخاب کند؟
جواب:خلقت عظیمی که انسان را از دیگر مخلوقات ممتاز کرده، این است که در وجود انسان همه حالتهای ملکوتی و شیطانی قرار داده شده است. امام صادق (علیهالسلام) در روایتی فرمودند: «نیروهای عقل ۷۵ گروه هستند و نیروهای جهل نیز ۷۵ گروه هستند. اما ملائک فقط نیروهای عقل را دارند و شیاطین فقط نیروهای جهل را، و انسان همه این نیروها را با هم دارد.» یعنی در وجود انسان هر دو گروه نیروهای عقل و جهل، او را به سمت خود میکشند. و اینجاست که خداوند اختیار را به انسان داده است تا انتخاب کند. حال، نیرویی که در وجود انسان انتخابکننده است، بر چه اساسی انتخاب میکند؟ نیروی انتخابکننده تحت تأثیر نیروهای درونی انتخاب میکند. یعنی بستگی به این دارد که کدامیک از نیروها را در وجود خود بیشتر تقویت کردهای؛ عقل یا جهل.
اگر انسان سخن انبیاء و هادیان الهی را دنبال کند، عقل او قوی میشود و وقتی عقل انسان قوی و کامل شد، نه تنها نیروهای عقل، بلکه نیروهای جهل را هم در زیرمجموعه عقل خود قرار میدهد و از آن استفاده مفید و درست میکند. در این حالت، با مجموع نیروهای عقل و نیروهای جهل، دارای ۱۵۰ نیروی درونی میشود که نه ملک این مقدار نیرو دارد، نه شیاطین، و نه دیگر موجودات. با این نیروها میتواند تا جایی بالا برود که هیچ ملکی به آنجا نمیرسد.
آنچه که مهم است این است که ما فکر میکنیم اگر انسانی دانست که مسیری به بدبختی و شقاوت منتهی میشود، دیگر آن راه را نمیرود، در حالیکه اینچنین نیست. زیرا خداوند بدبختی و خوشبختی را در درون انسان پنهان کرده و در آینده آشکار میکند و فقط به انسانها خبر از آن میدهد. تنها کسانی که به کلام خداوند و هادیان الهی اعتماد دارند و دنبالهروی آنها بودهاند، درست انتخاب میکنند. برای همین، همه هادیان الهی در ابتدا دعوت به پیروی از عقل میکنند، چون در وجود همه انسانها عقل وجود دارد. و اگر انسانها به عقل خود که نیروی اولیه نهفته درونی است عمل کنند، قدرت عقلشان را زیاد کردهاند، و اگر به تمایلات شیطانی خود توجه کنند، آن را قوی کردهاند. در واقع شیطان همین نقطه را خراب میکند؛ زیرا در ابتدا هر دو جنبه درونی تقریباً کشش مساوی دارند و تنها اعتماد به قول هادیان الهی کمک به تصمیمگیری انسان است. پس شیطان اعتماد به خدا را در اعتقاد انسان تخریب میکند.
مثلاً یهودیان میگویند: «ما چون فرزندان خداییم، بیشتر از چند روز در جهنم نمیمانیم.» مسیحیان خدا را جسم و اشتباهکار میدانند و اهل سنت خدا را جسم دانسته و پیامبر را اشتباهکار میدانند. وقتی اعتقاد از زیرساخت ویران شد، به راحتی انسان با خداوند مخالفت میکند. مانند یهودیان که میگویند: «خدا اراده کرده، ولی ما با اراده خدا میجنگیم.» البته در طول تاریخ کسانی بودهاند که کینه خدا را در دل گرفتند و با خداوند دشمنی کردند، مانند پولس! یهودیای که میگفت: «من با مسیحیان میجنگم، اگرچه بدانم جهنمی هستم.» او خداوند سهگانه را در اعتقاد مسیحیت ایجاد کرد.
آیا ابلیس نمیداند که اهل جهنم است؟ بله، میداند، ولی از ابتدا بنا را بر دشمنی گذاشته و تا آخر هم دست از دشمنی برنمیدارد. انسانهایی که به دستورات عقل و هادیان الهی عمل نمیکنند، نیروهای درونی آنها نیز شیطانی میشود و لذا مانند شیطان عمل میکنند. با اینکه میدانند جهنمی هستند، باز هم به راه خود ادامه میدهند. در واقع، آنها هم شیطان شدهاند، البته در ظاهر انسان هستند.
نکتهای که باید توجه کرد این است که خداوند انسانها را با عقل درونی تنها نگذاشته است، بلکه انبیا و اوصیا و اولیاء را نیز به کمک آنها فرستاده است.
#سعادت#شقاوت#عالم_ذر#نیروی_عقل#نیروی_جهل#اختیار_انسان
@keflain_ir
۱۴:۱۵
۱۴:۱۶
پرسشهای یک خانم و پاسخهای حجتالاسلام قائمی درباره مسئله حجابپرسش:مگر نمیگویند معصومین(ع) در امر حجاب، زنان را امر به معروف میکردند؟ پس چرا امروزه در کشور این امر را اجباری کردهاند و به زور روسری را روی سر مردم میگذارند؟پاسخ:اینکه فرمودید اهلبیت(ع) زنان را امر به معروف میکردند، پس چرا در کشور حجاب اجباری است؟جواب آن است که امر به معروف و نهی از منکر با نصیحت و موعظه تفاوت دارد. امام صادق(ع) فرمودند:«الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيُ عَنِ الْمُنْكَرِ مَعَ الْقُدْرَةِ»یعنی امر به معروف و نهی از منکر باید با قدرت همراه باشد. اگر کسی قدرت در دست دارد، وظیفه دارد به زور مانع گناه شود و مردم را مجبور به انجام واجبات کند. این تکلیف حکومت است. در زمان پیامبر(ص)، دادن خمس و زکات اجباری بود و اگر قبیلهای خمس نمیداد، با آنها میجنگیدند.دلیل این مطلب آن است که انسان وظیفه دارد دیگران را امر کند (یعنی دستور دهد و اجبار کند) یا از منکر نهی کند (یعنی مانع شود). این مسئله مخصوص کسی است که در انظار عمومی گناه میکند، زیرا کسی که در خانه و خلوت گناه میکند، کسی از آن خبر ندارد تا او را امر یا نهی کند.راز این دستور خداوند آن است که جامعه مانند کشتی است؛ اگر یک نفر گوشهای از کشتی را سوراخ کند، همه غرق میشوند. در جامعه نیز اگر بلایی نازل شود، همه دچار آن میشوند، چه گناهکار و چه بیگناه. طبق روایات و آیات قرآن، گناه باعث نزول بلا میشود. به همین دلیل، خداوند دستور داده است که هنگام مشاهده گناه، دیگران را امر و نهی کنیم.امیرالمؤمنین(ع) در زمان خلافتش در حال عبور از بازار بود که دید جوانی به زنان نگاه میکند. جلو رفت و او را از این کار نهی کرد. روز بعد همین صحنه تکرار شد و حضرت دوباره او را نهی کردند، اما اینبار شدیدتر. روز سوم، حضرت سیلی محکمی به صورت او زدند و... . مانند این روایات بسیار است.__پرسش:حتی اگر دختران و زنان پوشش قابل قبول و لباس مناسبی داشته باشند، اما شال نداشته باشند، گشت ارشاد آنها را آزار میدهد و میخواهند به زور شال را روی سر مردم بگذارند. اگر کشور اسلامی است، پس چرا همه چیز آن اسلامی نیست؟ چهل سال است این حکومت فقط به حجاب زنان گیر داده است!پاسخ:در اسلام، فقط پوشیدن لباس برای زن کافی نیست. در روایات اهلبیت(ع) آمده است که تمام بدن زن، جز صورت و دستها (از مچ به پایین)، نامحرم محسوب میشود و باید پوشیده باشد. حتی صورت و دستها نیز نباید آرایش داشته باشند. پس مشخص است که زن باید موهایش را نیز بپوشاند. اگر زنی لباس مناسب دارد اما موهایش را نپوشانده، خلاف دستور اسلام عمل کرده و باید از او جلوگیری شود.حال سؤال این است: آیا اسلام هر لباسی را به عنوان پوشش برای زن میپذیرد؟خیر. اسلام میگوید لباس باید سه ویژگی داشته باشد:۱. به گونهای باشد که هیچ قسمت از بدن زن دیده نشود.۲. برآمدگیهای اندام زن را نشان ندهد.۳. از نظر جذابیت، توجه نامحرم را جلب نکند.پس اگر بخواهیم دقیقاً دستور اسلام رعایت شود، گشت ارشاد باید جلوی اکثر زنان مانتویی را بگیرد.__پرسش:حجتالاسلام ایازی گفتهاند: «همانگونه که اجبار بر بیحجابی جواب نداد، اجبار بر حجاب نیز جواب نمیدهد. در واقع، این دو عملِ گذشته و امروز حکومت، عدل یکدیگر هستند. بسیاری از فقهای ما، چه در نجف و چه در ایران، میگفتند همانطور که اصل اجبار کردن بر ضد حجاب کار غلطی بود، اجبار کردن بر حجاب نیز کار درستی نیست.»پاسخ:این مطالب غلط است، زیرا:اولاً، ما گزارش تاریخی نداریم که بعد از نزول حکم حجاب، عدهای از زنان مخالفت کرده و حجاب نکنند تا بررسی کنیم پیامبر(ص) با آنها چگونه برخورد کرد.دوماً، برعکس، گزارشهای تاریخی نشان میدهد زنان کاملاً از حجاب استقبال کردند و همه حجاب میکردند. وقتی کسی بیحجاب نبوده، با چه کسی باید برخورد میشد؟اما اینکه خود گشت ارشاد نیاز به ارشاد دارد، در برخی موارد درست است، اما این دلیل بر غلط بودن اصل گشت ارشاد نیست.__پرسش:اگر کشور اسلامی است، پس چرا همه چیز آن اسلامی نیست؟ چهل سال است این حکومت فقط به حجاب زنان گیر داده است! اگر همینقدر پیگیر رشد و توسعه فرهنگ، پیشرفت کشور و رسیدگی به اختلاسگرها بودند، الان وضع مملکت این نبود.پاسخ:درست میفرمایید. کشور اسلامی باید پیگیر تمام مسائل اسلامی باشد، نه فقط حجاب. اما این دلیل نمیشود که بگوییم چون بقیه مسائل دین پیگیری نمیشود، این مسئله را نیز پیگیری نکنیم. بلکه باید گفت: چرا همه چیز مانند این مسئله پیگیری نمیشود؟__ادامه
۱۴:۱۶
امام(ع) فرمودند: «تو موش را کوچک نشمردی، بلکه حکم خدا را کوچک شمردی.»__پرسش:برای مثال، مسابقات والیبال و فوتبال بانوان، با وجود پوشش پوشیدهتر، از تلویزیون پخش نمیشود.پاسخ:ورزش بسیار مفید و پسندیده است، اما پخش مسابقات بانوان از تلویزیون، با بحثی که طبق روایات اهلبیت(ع) درباره حجاب مطرح شد، قابل جمع نیست. زیرا طبق آنچه گفته شد، لباس باید به گونهای باشد که حالت بدن زن (که برای مرد جذاب است) دیده نشود. خداوند خالق ماست و تمایلات و مفاسد ما را بهتر از خودمان میشناسد. وقتی او دستور داده زن در مقابل نامحرم خود را بپوشاند، باید اطاعت کرد، زیرا هم از ما به خودمان داناتر است و هم مهربانتر.__پرسش:این یعنی چه؟ چرا در برابر این زنستیزی در حکومت حرفی نمیزنید؟ مسئولان که گند زدند، حداقل امید آخر ما طلبهها و رهبر معظم انقلاب هستند.پاسخ:کلمه «ستیز» را باید معنی کرد. ستیز یعنی کسی را به زور در مسیری که با آن سازگار نیست وارد کردن. اتفاقاً خداوند میفرماید زن باید در مسیری باشد که با طبیعت او سازگار است، نه در مسیری که با تمایلات و شرایط زن ناسازگار است. مثلاً:• زن قدرت زادوولد و تربیت کودک را دارد.• مرد قدرت کار سخت برای تأمین درآمد را دارد.اگر به زن بگوییم: «تو فرزند نیاور، در بیرون از خانه کار کن» و به مرد بگوییم: «تو در خانه بچهداری کن»، این ستیز است.زن زیبایی و جذابیت دارد و اگر از خود مراقبت نکند، ممکن است مورد تعرض قرار گیرد. خداوند به زن میگوید:• تو ارزشمندی و اگر کسی خواست با تو ازدواج کند، باید مهریه تعیین کند.• مرد باید نفقه تو را بپردازد و تو از او ارث میبری.ستیز دوگونه است:۱. مجبور کردن شخص به کاری، مثل زمان رضاخان که چادر را به زور از سر زنان میکشیدند.۲. تحریف فکر شخص، مثل داعش که زنان را فریب میدادند تا کارهای خلاف انجام دهند.__پرسش:چرا در برابر حسرتهایی که سالهاست زیر پارچه سیاهی (که به زور روی سرمان گذاشتهاند) پنهان و سرکوب شده، همه سکوت کردهاند؟ چرا در برابر این مسائل که باید بیشتر به آنها پرداخت، همه سکوت کردهاند؟پاسخ:این دنیا جای تفریح و خوشگذرانی نیست. تمام آنچه حسرت میخوریم، گذراست. پس از مرگ تازه میفهمیم که ای کاش دستورات خدا را گوش میکردیم، زیرا این دستورات برای ساختن روح خودمان بود. امام باقر(ع) فرمودند:«تمام بانوانی که مانند حضرت زهرا(س) چادر به سر کردند، روز قیامت مورد شفاعت ایشان قرار میگیرند.»آیا فکر کردهایم پس از مرگ، ما را به کجا میبرند؟ عالمی که تمامنشدنی است و عمر دنیا در مقابلش به اندازه یک ساعت نیست. پس این دنیا جای حسرت نیست، بلکه آن دنیا جای حسرت است.__پرسش:چطور میتوانیم به رهبر بگوییم: «ما برای روز زن، بیترهبری با تم صورتی نمیخواهیم، ما امکانات و رسیدگی بیشتر به ارزشها و رفع محدودیت زنان را میخواهیم»؟ چرا گوش شنوا در این کشور نیست؟پاسخ:محدودیتها را خداوند تعیین کرده، هم برای مرد و هم برای زن. جالب اینجاست که هم مرد دوست دارد محدود نباشد و هرطور بخواهد زندگی کند، هم زن. اما خداوند ما را «عبد» (بنده) قرار داده و بنده باید فرمان مولایش را گوش کند. اگر محدودیتها را برداریم، جامعه مانند حیوانات میشود که هرکس زوردارتر است، پیروز است. خداوند قوانینی گذاشته تا انسانوار زندگی کنیم، نه حیوانوار.__پرسش:اصلاً چرا قبر شهید رئیسی را در بخش مردانه حرم امام رضا(ع) قرار دادند؟ مگر رئیسجمهور همه نبود؟ وقتی از یک خادم امام رضا(ع) این سؤال را پرسیدم، با تمسخر گفت: «برو قبر فلانی را زیارت کن، به نیت شهید رئیسی!»پاسخ:در این کار تعمدی نیست. داخل حرم، قسمتهای زنانه و مردانه متغیر است. خواستند ایشان را کنار شهید هاشمینژاد دفن کنند. همچنین، زنان میتوانند از سمت رواق حاتمخانی نزدیک قبر بیایند، اما روی قبر نمیتوانند دست بگذارند. اگر آن خادم درست پاسخ نداد، اشتباه کرده است.__پرسش:مطمئناً تا زمانی که به عنوان یک زن چنین حرفها و برخوردهایی را ندیده باشید و چنین محدودیتهایی را نچشیده باشید، هرگز نمیتوانید درک کنید چرا جملهبهجمله این حرفها را با گریه مینویسم.پاسخ:ما نیز تا وارد عالم آخرت نشویم، نمیتوانیم درک کنیم چرا خداوند این قوانین را گذاشته و چقدر او و اهلبیت(ع) به ما مهرباناند. حقیقت امتحان الهی همین است که علت دستورات را نمیدانیم، اما باید به خدا و اهلبیت(ع) اعتماد کنیم و عمل کنیم.__#حجاب_اجباری#حجاب#شبهه#شبهات#پاسخ_به_شبهات@keflain_ir
۱۴:۱۶
پرسش:لطفاً بگویید ما باید موافق حجاب اجباری باشیم یا نه؟ خود خدا هم فرموده: «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ».پاسخ:باید موافق اجبار در تمام واجبات بود که حجاب یکی از آنهاست. جمله «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ» درباره اصل پذیرش اسلام است، نه احکام اسلام. یعنی ما به کافر نمیگوییم باید مسلمان شود وگرنه او را میکشیم، بلکه به او میگوییم با تحقیق و دلیل، حقانیت اسلام را بپذیرد. اگر مسلمان شد، یعنی قبول کرده این دین از جانب خداست و پس از آن، حق ندارد بگوید: «من این دین را حق میدانم، اما احکام آن را انجام نمیدهم.»__پرسش:واقعاً سخت است که میبینم نوجوانان در کشور خودشان هم میترسند راه بروند و احساس ناامنی میکنند. به جای اینکه مانند معصومین(ع) با لطافت و مهربانی با آنها حرف بزنیم و دین را معرفی کنیم، با زور، کتک، ترس و وحشت، به آنها دینداری یاد میدهیم!پاسخ:هر دو باید با هم باشد: هم گشت ارشاد و...، هم مهربانی و کار فرهنگی. اگر هر کدام نباشد، اشتباه است.مثال میزنم: کودکی در خیابان میخواهد دست مادرش را رها کند و بدود. در اینجا سه نگرش وجود دارد:۱. یک نفر میگوید: «دستش را به زور نگه ندار، چون هنوز با مهربانی برایش توضیح ندادهای که چرا میخواهی دستش را نگه داری. بگذار برود.»۲. دیگری میگوید: «اگر دستش را رها کنی، گم میشود یا زیر ماشین میرود. پس دستش را نگه دار، هرچه میخواهد گریه کند.»۳. نگرش سوم میگوید: «الان که مجبوری، دستش را رها نکن تا دچار خطر نشود، اما در فرصت مناسب برایش توضیح بده و از خطرات آگاهش کن.»مشخص است که نگرش اول غلط، دوم ناقص و سوم کامل است. اما اگر پدر یا مادری به فرزندش توضیح ندهد که چرا دستش را رها نمیکند، هرچند اشتباه کرده، اما این دلیل نمیشود که او را رها کند تا زیر ماشین برود.در جامعه نیز اگر فردی اشتباه کند، آسیب آن به همه مردم میرسد (و اولین ضربه را خود اشتباهکننده میبیند). پس چه توضیح داده شده باشد چه نه، باید مانع گناه و جرم شد، زیرا این عقلانی است. اما باید از مسئولان پرسید: چرا در جامعه احکام الهی فرهنگسازی نشده است؟ چرا چهل سال است صداوسیما ۹۵ درصد فیلمهایش عشق و عاشقی است و فرهنگ غربی را تبلیغ میکند؟__پرسش:اگر بهانه موافقت با حجاب اجباری، قانون و حکومت اسلامی و حفظ هنجارهای اسلامی است، پس چند سال دیگر از نفرت نوجوانان و جوانان نباید گله و شکایت کرد.پاسخ:اینطور نیست. اگر طبق مطالب گفتهشده، هم اجبار به رعایت حجاب و هم فرهنگسازی درباره چرایی حجاب در جامعه انجام شود، قطعاً نفرتی وجود نخواهد داشت. امنیت روانی حاکم بر جامعه، کمکم محبت به حجاب را در دلها زنده میکند. اگر امروز باعث نفرت میشود، به دلیل کسانی است که بیحجاب در انظار ظاهر میشوند و عدهای کوتاهفکر میپندارند آنهایی که حجاب دارند، از بیحجابها عقبافتادهاند. یا بیحجابها، با وجود انجام کار زشت، خود را بافرهنگ میدانند. پس مشکل از اسلام نیست، مشکل از فرهنگسازی غلط است.__پرسش:تا همین چند روز پیش، خودم چادری بودم که چادرم را با نفرت، فحش و گریه، به اجبار مادرم سر میکردم. حقیقتاً چطور ممکن است گذاشتن چند تکه پارچه بیارزش روی سرمان، ارزشمندتر از عشق و علاقهمان به خدا باشد؟ چرا حکومت با این کارهایش کینه و نفرتی فراموشنشدنی در دل دختران گذاشته است؟ حجاب؟ به بهای زده شدن مردم از دین؟پاسخ:اینکه شما چادری بودید، بسیار ارزشمند بود. اما اینکه با فحش و گریه چادر سر میکردید، به دلیل همان مشکلی است که قبلاً بحث شد؛ یعنی در خانواده فقط اجبار بود و ساختار فکری شما درست نشده بود.اینکه میگویید: «چند تکه پارچه بیارزش»، این حرف بازی با الفاظ است تا اشتباه خود را توجیه کنید. زیرا:• لباس زیر هم چند تکه پارچه است.• مشروب هم چند جرعه است.• ارتباط نامشروع هم با رضایت طرفین و چند دقیقه است.• قتل هم یک لحظه و یک شلیک تیر ناقابل است.پس با این بهانه که «چیز کوچکی است»، میتوان همه احکام را کنار گذاشت و حتی قوانین بشری را نیز نادیده گرفت. مثلاً بگوییم: «سه ثانیه رد کردن چراغ قرمز که چیزی نیست، چرا جریمه سنگین دارد؟» یا «یک کیلومتر سرعت بیش از حد مجاز که مهم نیست، چرا جریمه میشود؟»با این تفکر، هرکس میتواند بگوید: «از نظر من فلان دستور حقیرانه است، چرا اینهمه سختگیری؟»به داستانی از امام باقر(ع) اشاره میکنم:شخصی نزد امام باقر(ع) آمد و پرسید: «موشی در خمره روغن من مرده و افتاده است. آیا تمام روغن نجس شده؟»حضرت پرسیدند: «روغن مایع بود یا جامد؟»گفت: «مایع.»حضرت فرمودند: «تمام روغن نجس است.»آن شخص ناراحت شد و گفت: «یعنی من به خاطر یک موش کوچک، یک خمره روغن را دور بریزم؟»ادامه
۱۴:۱۷
الإمامُ العسكريُّ عليه السلام : إنَّ الوُصولَ إلَى اللّه ِ عَزَّوجلَّ سَفَرٌ لا يُدرَكُ إلّا بامتِطاءِ اللَّيلِ. [ بحار الأنوار : 78/380/4. ]
امام حسن عسكرى عليه السلام : رسيدن به خداوند عز و جل سفرى است كه جز با نشستن بر مركب شب (شب زنده داری)، پيموده نشود.
#لقاء_الله#عبادت#شب_زنده_داری
@keflain_ir
۱۴:۱۷
#پاسخ_به_سوالات
معنای برگشت به خدا که در قرآن آمده چیست؟
سوال :معنای «إنا لله و إنا إلیه راجعون» از منظر عرفانی چیست؟آیا ما همین الآن با خدا نیستیم؟ معنای رجعت در این آیه چیست؟ آیا رجعت تنها به بعد از مرگ اشاره دارد یا در این دنیا نیز رجعت وجود دارد؟
پاسخ:در معنای ظاهری آیه که میفرماید: «إنا لله»، یعنی ما از خدا هستیم، به این معنا که خالق ما اوست. و «إنا إلیه راجعون»، یعنی همه ما با مرگ به سوی او بازمیگردیم.
اما در دیدگاه عرفانی، همه اشیاء در ذات خود فقیرند؛ یعنی نهتنها مالک نعمتها، حیات، مرگ و دیگر امور نیستند، بلکه حتی مالک هستی خود نیز نمیباشند. در واقع، ما نبودیم و بود شدیم. وقتی به وجود آمدیم، این هستی از ابتدا از آنِ ما نبود؛ چراکه ما خود احساس میکنیم که نبودیم و سپس به وجود آمدیم. بنابراین، دیگری به ما هستی بخشید و ما وجود یافتیم؛ نه اینکه خودمان هستی را به خود بخشیده باشیم.
حال این پرسش مطرح میشود که آنکه به ما هستی بخشید، این هستی را از کجا به ما داده است؟ اگر به اشیاء عالم بنگریم، درمییابیم که هرآنچه از کمالات در عالم وجود دارد، از خود مخلوقات نیست؛ بلکه از جای دیگری به آنها عطا شده است. مثلاً علمی که در عالم وجود دارد، نشاندهنده آن است که خالق، خود دارای علم است و از علم خویش به مخلوقات عطا کرده است. به همین ترتیب، او دارای قدرت است و از قدرت خویش به مخلوقات بخشیده است؛ همچنین بصیرت، سمع، محبت و دیگر کمالات.
تمام این کمالات، بخشی از هستیاند؛ یعنی علم هست، قدرت هست، بصیرت هست و… پس او انواع گوناگونی از هستی را میبخشد و حتی در اصل وجود نیز اوست که هستی را عطا میکند. بنابراین، درمییابیم که او خود واجد هستی است و از هستی خویش به موجودات بخشیده است تا آنها به وجود آیند.
پس آنچه بهعنوان علم در عالم وجود دارد، از او سرچشمه گرفته است و علمی که به ما رسیده، ذرهای از علم اوست. قدرتی که در عالم وجود دارد نیز از او سرچشمه گرفته و قدرتی که ما داریم، ذرهای از قدرت اوست. به این ترتیب، ما در اصل هستی از او سرچشمه گرفتهایم و هستیای که داریم، ذرهای از هستی اوست. از اینجا روشن میشود که چرا در این آیه شریفه فرمود: «إنا لله»؛ یعنی ما متعلق به خداییم، زیرا هیچ نداریم، حتی اصل هستی ما از اوست. بنابراین، هستی ما متعلق به اوست و ما در واقع مِلک اوییم.
معنی این آیه شریفه نیز چنین آشکار میشود:«يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»؛ای مردم، شما به خدا نیازمندید و خداوند است که بینیاز و ستوده است. (سوره فاطر، آیه ۱۵)
بنابراین، ما نهتنها از اوییم، بلکه مِلک او نیز هستیم.
ادامه در پست بعدی
@keflain
معنای برگشت به خدا که در قرآن آمده چیست؟
سوال :معنای «إنا لله و إنا إلیه راجعون» از منظر عرفانی چیست؟آیا ما همین الآن با خدا نیستیم؟ معنای رجعت در این آیه چیست؟ آیا رجعت تنها به بعد از مرگ اشاره دارد یا در این دنیا نیز رجعت وجود دارد؟
پاسخ:در معنای ظاهری آیه که میفرماید: «إنا لله»، یعنی ما از خدا هستیم، به این معنا که خالق ما اوست. و «إنا إلیه راجعون»، یعنی همه ما با مرگ به سوی او بازمیگردیم.
اما در دیدگاه عرفانی، همه اشیاء در ذات خود فقیرند؛ یعنی نهتنها مالک نعمتها، حیات، مرگ و دیگر امور نیستند، بلکه حتی مالک هستی خود نیز نمیباشند. در واقع، ما نبودیم و بود شدیم. وقتی به وجود آمدیم، این هستی از ابتدا از آنِ ما نبود؛ چراکه ما خود احساس میکنیم که نبودیم و سپس به وجود آمدیم. بنابراین، دیگری به ما هستی بخشید و ما وجود یافتیم؛ نه اینکه خودمان هستی را به خود بخشیده باشیم.
حال این پرسش مطرح میشود که آنکه به ما هستی بخشید، این هستی را از کجا به ما داده است؟ اگر به اشیاء عالم بنگریم، درمییابیم که هرآنچه از کمالات در عالم وجود دارد، از خود مخلوقات نیست؛ بلکه از جای دیگری به آنها عطا شده است. مثلاً علمی که در عالم وجود دارد، نشاندهنده آن است که خالق، خود دارای علم است و از علم خویش به مخلوقات عطا کرده است. به همین ترتیب، او دارای قدرت است و از قدرت خویش به مخلوقات بخشیده است؛ همچنین بصیرت، سمع، محبت و دیگر کمالات.
تمام این کمالات، بخشی از هستیاند؛ یعنی علم هست، قدرت هست، بصیرت هست و… پس او انواع گوناگونی از هستی را میبخشد و حتی در اصل وجود نیز اوست که هستی را عطا میکند. بنابراین، درمییابیم که او خود واجد هستی است و از هستی خویش به موجودات بخشیده است تا آنها به وجود آیند.
پس آنچه بهعنوان علم در عالم وجود دارد، از او سرچشمه گرفته است و علمی که به ما رسیده، ذرهای از علم اوست. قدرتی که در عالم وجود دارد نیز از او سرچشمه گرفته و قدرتی که ما داریم، ذرهای از قدرت اوست. به این ترتیب، ما در اصل هستی از او سرچشمه گرفتهایم و هستیای که داریم، ذرهای از هستی اوست. از اینجا روشن میشود که چرا در این آیه شریفه فرمود: «إنا لله»؛ یعنی ما متعلق به خداییم، زیرا هیچ نداریم، حتی اصل هستی ما از اوست. بنابراین، هستی ما متعلق به اوست و ما در واقع مِلک اوییم.
معنی این آیه شریفه نیز چنین آشکار میشود:«يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»؛ای مردم، شما به خدا نیازمندید و خداوند است که بینیاز و ستوده است. (سوره فاطر، آیه ۱۵)
بنابراین، ما نهتنها از اوییم، بلکه مِلک او نیز هستیم.
ادامه در پست بعدی
@keflain
۱۵:۱۴
ادامه پست قبل
اما تمام داستان هدف خلقت و سرّ شریعت و ارسال پیامبران در «إلیه راجعون» نهفته است؛ زیرا وقتی در ابتدای خلقت به وجود آمدیم، موجودی بودیم دارای سمع، بصر و درک قلبی. خالق این ابزارها را به ما عطا فرمود تا با آنها ابعاد مختلف هستی را کسب کنیم:«وَاللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛و خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمیدانستید، و برای شما گوش و چشمها و دلها قرار داد، باشد که سپاسگزار باشید. (سوره نحل، آیه ۷۸)
هرچه بیشتر از انواع هستی را در خود ایجاد کنیم، در هستی نیرومندتر میشویم. مثلاً کسی که علم کسب میکند، چون علم بخشی از هستی است، هستی او بیشتر میشود. یا کسی که قدرت کسب میکند، هستی او نیز افزایش مییابد.
نکته مهم این است که آنچه انسان کسب میکند و در وجود خود ایجاد مینماید، به دو دسته تقسیم میشود:۱. کمالات رحمانی۲. کمالات غضبی
زیرا خداوند همانگونه که دارای جمال است، جلال نیز دارد و تمام کمالات خداوند تحت این دو اسم قرار میگیرند. به عبارت دیگر، تمام کمالات یا انسان را به سوی رحمت خداوند میبرند یا به سوی غضب او.
حال کمالاتی که انسان را به سوی رحمت یا غضب پیش میبرند، چگونه قابل شناختاند؟ چه کارهایی کمالات جمالی را در انسان ایجاد میکند و چه کارهایی کمالات جلالی را؟
تمام ارسال پیامبران برای همین است. خداوند انبیاء و اوصیاء را فرستاد تا به ما بیاموزند که به دنبال چه کمالاتی باشیم و چه اعمالی ما را به این کمالات میرساند. تمام شریعت، نصایح انبیاء، مرسلین، اوصیاء، اولیاء و علما برای این است که انسان به کمالات جمالیه دست یابد و مظهر تمام نعمتها شود.
در مقابل، کسی که از انبیاء و مرسلین پیروی نکند، مظهر کمالات غضبی میشود؛ یعنی در کمالاتی رشد میکند که خبری از رحمت در آنها نیست و هرچه هست، قهاریت و غضب است.
هر دو گروه نیز به سوی خدا پیش میروند؛ اما مومن به سمت رحمت او و غیرمومن به سمت غضب او.
بنابراین، «إنا لله و إنا إلیه راجعون» به این معناست که ما از خدا هستیم و به سوی او بازمیگردیم.
#سرچشمه_هستی#بازگشت_به_اصل#فقیر_الی_الله#کمال_الهی#سفر_الی_الله
@keflain
اما تمام داستان هدف خلقت و سرّ شریعت و ارسال پیامبران در «إلیه راجعون» نهفته است؛ زیرا وقتی در ابتدای خلقت به وجود آمدیم، موجودی بودیم دارای سمع، بصر و درک قلبی. خالق این ابزارها را به ما عطا فرمود تا با آنها ابعاد مختلف هستی را کسب کنیم:«وَاللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛و خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمیدانستید، و برای شما گوش و چشمها و دلها قرار داد، باشد که سپاسگزار باشید. (سوره نحل، آیه ۷۸)
هرچه بیشتر از انواع هستی را در خود ایجاد کنیم، در هستی نیرومندتر میشویم. مثلاً کسی که علم کسب میکند، چون علم بخشی از هستی است، هستی او بیشتر میشود. یا کسی که قدرت کسب میکند، هستی او نیز افزایش مییابد.
نکته مهم این است که آنچه انسان کسب میکند و در وجود خود ایجاد مینماید، به دو دسته تقسیم میشود:۱. کمالات رحمانی۲. کمالات غضبی
زیرا خداوند همانگونه که دارای جمال است، جلال نیز دارد و تمام کمالات خداوند تحت این دو اسم قرار میگیرند. به عبارت دیگر، تمام کمالات یا انسان را به سوی رحمت خداوند میبرند یا به سوی غضب او.
حال کمالاتی که انسان را به سوی رحمت یا غضب پیش میبرند، چگونه قابل شناختاند؟ چه کارهایی کمالات جمالی را در انسان ایجاد میکند و چه کارهایی کمالات جلالی را؟
تمام ارسال پیامبران برای همین است. خداوند انبیاء و اوصیاء را فرستاد تا به ما بیاموزند که به دنبال چه کمالاتی باشیم و چه اعمالی ما را به این کمالات میرساند. تمام شریعت، نصایح انبیاء، مرسلین، اوصیاء، اولیاء و علما برای این است که انسان به کمالات جمالیه دست یابد و مظهر تمام نعمتها شود.
در مقابل، کسی که از انبیاء و مرسلین پیروی نکند، مظهر کمالات غضبی میشود؛ یعنی در کمالاتی رشد میکند که خبری از رحمت در آنها نیست و هرچه هست، قهاریت و غضب است.
هر دو گروه نیز به سوی خدا پیش میروند؛ اما مومن به سمت رحمت او و غیرمومن به سمت غضب او.
بنابراین، «إنا لله و إنا إلیه راجعون» به این معناست که ما از خدا هستیم و به سوی او بازمیگردیم.
#سرچشمه_هستی#بازگشت_به_اصل#فقیر_الی_الله#کمال_الهی#سفر_الی_الله
@keflain
۱۵:۱۴
۱۵:۲۲
۱۵:۲۳
۱۵:۲۳
#پاسخ_به_سوالات
عدالت خداوند در موضوع پاداش اعمال بندگان
سوال:آیا معرفت انسان نسبت به یک عمل موجب افزایش اجر و اثر ملکوتی آن عمل میشود؟ مثلاً دو فرد که یک عمل یکسان را انجام میدهند و یکی با معرفت بالاتر نسبت به دیگری آن فعل را انجام میدهد آیا میتوانیم بگوییم؛ اجر او بیشتر است؟
اگر معرفت بیشتر موجب اجر و اثرگذاری ملکوتی بیشتری برای آن فرد میشود، ناخواسته این پرسش به وجود میآید که؛ آیا شخصی که در یک محیطی رشد کرده که بهره کمتری از مسائل معرفتی و معنوی دارد اجرش کمتر است؟ (در حالی که او در انتخاب خانواده خود و محیطی که در آن رشد میکند اختیاری نداشته)
جواب:معرفت قطعاً تاثیر در ملکوت عمل دارد.
اما در پاسخ این سوال که عدالت خداوند در مورد کسانی که در خانوادههایی رشد کردهاند که از معرفت بی بهره اند چگونه خواهد بود؟ باید گفت که:خداوند در آیهی ۶۹ سوره عنکبوت میفرماید: «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ» و کسانی که در راه ما کوشیدهاند، به یقین راههای خود را بر آنان مینماییم و در حقیقت، خدا با نیکوکاران است.خداوند در این آیه میفرماید: کسانیکه در راه ما تلاش نمودند … و نفرمود که مومن و یا عالم و یا با تقوا و … یعنی هر کسی که تلاش کند، پس فرقی نمیکند در کدام خانواده باشد و در کجای دنیا باشد؛ و اگر تلاشش در راه خدا باشد خداوند راه خود را به او مینمایاند. چه بسیار کسانیکه در خاندان اهل معرفت زندگی میکردند و از معرفت بی بهره بودند، انس بن مالک عمری در خانه پیامبر زندگی کرد و نوکر و خادم پیامبر اکرم (ص) بود، اما میانه خوبی با امیرالمومنین (ع) نداشت و به نفرین حضرت دچار شد. پسر امام سجاد (ع) منکر امامت امام صادق (ع) بود و بارها به امام صادق (ع) جسارت نموده بود در حالیکه در خانه امام سجاد (ع) بزرگ شده بود؛ و چه بسیار کسانیکه در خانوادههای بی معرفت زندگی کردند، اما به معارف حقهی الهیه رسیدند. چون خداوند مسبب الاسباب است.
حضرت سبیکه (س) که برای خدا تلاش میکند را، از منطقه نوبه آفریقا به عنوان کنیزی به سرزمین مسلمین میآورد تا او را وارد خانه امام رضا (ع) کند و او را مادر امام جواد (ع) قرار میدهد.همچنین نوه پادشاه روم یعنی حضرت نرجس (ع) را به خانه امام حسن عسکری (ع) وارد کرده و مادر امام زمان (عج) قرار میدهد.همچنین کنیز پادشاه مصر حضرت هاجر (ع) را به خانه ابراهیم خلیل الرحمن (ع) وارد کرده و مادر تمام اهل بیت (علیهمصواتالله) قرار میدهد.
پس ملاک رسیدن به معرفت تلاش برای خداست نه محیط خانواده.
#عدالت_خداوند#معرفت#تلاش_در_راه_خداوند
@keflain_ir
عدالت خداوند در موضوع پاداش اعمال بندگان
سوال:آیا معرفت انسان نسبت به یک عمل موجب افزایش اجر و اثر ملکوتی آن عمل میشود؟ مثلاً دو فرد که یک عمل یکسان را انجام میدهند و یکی با معرفت بالاتر نسبت به دیگری آن فعل را انجام میدهد آیا میتوانیم بگوییم؛ اجر او بیشتر است؟
اگر معرفت بیشتر موجب اجر و اثرگذاری ملکوتی بیشتری برای آن فرد میشود، ناخواسته این پرسش به وجود میآید که؛ آیا شخصی که در یک محیطی رشد کرده که بهره کمتری از مسائل معرفتی و معنوی دارد اجرش کمتر است؟ (در حالی که او در انتخاب خانواده خود و محیطی که در آن رشد میکند اختیاری نداشته)
جواب:معرفت قطعاً تاثیر در ملکوت عمل دارد.
اما در پاسخ این سوال که عدالت خداوند در مورد کسانی که در خانوادههایی رشد کردهاند که از معرفت بی بهره اند چگونه خواهد بود؟ باید گفت که:خداوند در آیهی ۶۹ سوره عنکبوت میفرماید: «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ» و کسانی که در راه ما کوشیدهاند، به یقین راههای خود را بر آنان مینماییم و در حقیقت، خدا با نیکوکاران است.خداوند در این آیه میفرماید: کسانیکه در راه ما تلاش نمودند … و نفرمود که مومن و یا عالم و یا با تقوا و … یعنی هر کسی که تلاش کند، پس فرقی نمیکند در کدام خانواده باشد و در کجای دنیا باشد؛ و اگر تلاشش در راه خدا باشد خداوند راه خود را به او مینمایاند. چه بسیار کسانیکه در خاندان اهل معرفت زندگی میکردند و از معرفت بی بهره بودند، انس بن مالک عمری در خانه پیامبر زندگی کرد و نوکر و خادم پیامبر اکرم (ص) بود، اما میانه خوبی با امیرالمومنین (ع) نداشت و به نفرین حضرت دچار شد. پسر امام سجاد (ع) منکر امامت امام صادق (ع) بود و بارها به امام صادق (ع) جسارت نموده بود در حالیکه در خانه امام سجاد (ع) بزرگ شده بود؛ و چه بسیار کسانیکه در خانوادههای بی معرفت زندگی کردند، اما به معارف حقهی الهیه رسیدند. چون خداوند مسبب الاسباب است.
حضرت سبیکه (س) که برای خدا تلاش میکند را، از منطقه نوبه آفریقا به عنوان کنیزی به سرزمین مسلمین میآورد تا او را وارد خانه امام رضا (ع) کند و او را مادر امام جواد (ع) قرار میدهد.همچنین نوه پادشاه روم یعنی حضرت نرجس (ع) را به خانه امام حسن عسکری (ع) وارد کرده و مادر امام زمان (عج) قرار میدهد.همچنین کنیز پادشاه مصر حضرت هاجر (ع) را به خانه ابراهیم خلیل الرحمن (ع) وارد کرده و مادر تمام اهل بیت (علیهمصواتالله) قرار میدهد.
پس ملاک رسیدن به معرفت تلاش برای خداست نه محیط خانواده.
#عدالت_خداوند#معرفت#تلاش_در_راه_خداوند
@keflain_ir
۱۰:۰۶
﷽
#حدیث
روایتی نورانی از امام حسن عسکری "علیه السلام"
الإمام حسن العسكريّ "عليه السلام" قال :
نحنُ كَهفٌ لِمَنِ التَجَأَ إلَينا ، ونورٌ لِمَنِ استَضاءَ بِنا ، وعِصمَةٌ لِمَنِ اعتَصَمَ بِنا، مَن أحَبَّنا كانَ مَعَنا فِي السَّنامِ الأَعلى ، ومَنِ انحَرَفَ عَنّا فَإِلَى النّارِ.
امام حسن عسكرى "عليه السلام" فرمودند :
ما پناهگاهى هستيم براى كسى كه به ما پناه آورَد و نورى هستيم براى آن كه از ما پرتو طلبد و موجب مصونيت كسى هستيم كه از ما پناه جويد. هر كه ما را دوست بدارد در مراتب بالا با ما خواهد بود و هر كه از راه ما كج گردد به سوى آتش ره خواهد برد.
#اهلبیت(ع)#حبّ_اهلبیت(ع)#ائمه_هدیٰ(ع)#راه_سعادت_و_شقاوت
@keflain_ir
روایتی نورانی از امام حسن عسکری "علیه السلام"
الإمام حسن العسكريّ "عليه السلام" قال :
نحنُ كَهفٌ لِمَنِ التَجَأَ إلَينا ، ونورٌ لِمَنِ استَضاءَ بِنا ، وعِصمَةٌ لِمَنِ اعتَصَمَ بِنا، مَن أحَبَّنا كانَ مَعَنا فِي السَّنامِ الأَعلى ، ومَنِ انحَرَفَ عَنّا فَإِلَى النّارِ.
امام حسن عسكرى "عليه السلام" فرمودند :
ما پناهگاهى هستيم براى كسى كه به ما پناه آورَد و نورى هستيم براى آن كه از ما پرتو طلبد و موجب مصونيت كسى هستيم كه از ما پناه جويد. هر كه ما را دوست بدارد در مراتب بالا با ما خواهد بود و هر كه از راه ما كج گردد به سوى آتش ره خواهد برد.
#اهلبیت(ع)#حبّ_اهلبیت(ع)#ائمه_هدیٰ(ع)#راه_سعادت_و_شقاوت
@keflain_ir
۱۰:۰۷
#پاسخ_به_سوالات
آیا جناب زید بن علی به امامت امام باقر (ع) معتقد نبود؟!
سوال:چرا جناب زید بن علی، با وجود ارتباط مستمر با امام زین العابدین (ع)، به امامت امام باقر (ع) تن نداد؟ و با اذعان به روایات مبنی بر سلیم النفس بودن ایشان، چه دلیلی مانع از پذیرفتن امامت امام باقر (ع) توسط ایشان گردید؟ آیا حضرت امام سجاد (علیه السلام) این مسئله را برای ایشان تبیین نفرمودند؟
جواب:جناب زید بن علی، طبق روایاتی، معتقد به امامت امام باقر (ع) بود. از امام رضا (ع) روایت شده است که ایشان اساساً قیام کرده بود تا حکومت را بگیرد و به ما اهلبیت (علیهمالسلام) تحویل بدهد. علت اینکه اقرار به امامت امام باقر (ع) نمیکرد، به این خاطر بود که وقتی قیام نمود، حکومت نگوید چون امام او امام باقر (ع) است، پس از او دستور گرفته و قیام کرده است و بدین خاطر حکومت برای امام باقر (ع) اذیتی نداشته باشد.
#جناب_زید_بن_علی(ع)#امامت#امام_باقر(ع)
@keflain_ir
آیا جناب زید بن علی به امامت امام باقر (ع) معتقد نبود؟!
سوال:چرا جناب زید بن علی، با وجود ارتباط مستمر با امام زین العابدین (ع)، به امامت امام باقر (ع) تن نداد؟ و با اذعان به روایات مبنی بر سلیم النفس بودن ایشان، چه دلیلی مانع از پذیرفتن امامت امام باقر (ع) توسط ایشان گردید؟ آیا حضرت امام سجاد (علیه السلام) این مسئله را برای ایشان تبیین نفرمودند؟
جواب:جناب زید بن علی، طبق روایاتی، معتقد به امامت امام باقر (ع) بود. از امام رضا (ع) روایت شده است که ایشان اساساً قیام کرده بود تا حکومت را بگیرد و به ما اهلبیت (علیهمالسلام) تحویل بدهد. علت اینکه اقرار به امامت امام باقر (ع) نمیکرد، به این خاطر بود که وقتی قیام نمود، حکومت نگوید چون امام او امام باقر (ع) است، پس از او دستور گرفته و قیام کرده است و بدین خاطر حکومت برای امام باقر (ع) اذیتی نداشته باشد.
#جناب_زید_بن_علی(ع)#امامت#امام_باقر(ع)
@keflain_ir
۱۰:۰۷
۱۰:۰۹
#پاسخ_به_سوالات
نمازخوان کردن فرزند
سوال:چطور کودک خود را به نماز تشویق کنیم.؟
جواب:اولین مرحلهی اثر گذاری بر روی فرزندان عملکرد پدر و مادر است. یعنی اگر فرزند ببیند هر روز پدر و مادر با بلند شدن صدای اذان در خانه آمادهی نماز میشوند و یا به مسجد میروند و کودک خود را هم همراه میبرند نیمی از تربیت کودک در زمینهی اقامه نماز شکل میگیرد، اگر چه خودش هنوز در آن سنین نماز نمیخواند.
مرحله دوم، تربیت تا قبل از زمان ممیّزی است (یعنی هنوز بچه خوب و بد را درست نمیفهمد) در این دوران تشویق در هنگام انجام و بی تفاوتی در هنگام عدم انجام است. یعنی بچه تا سن ۹ سالگی اگر مُهری میگذارد و ادای نماز خواندن را از خود نشان میدهد او را تشویق کنیم و با محبت زیاد که به او بفهماند نماز خواندن بسیار دوست داشتنی است.
مرحله سوم بعد از سن ۹ سالگی تا دوازده سالگی است که در این دوران تذکر در کنار تشویق میآید و سخن و قصه گفتن در مورد خوبیهای نماز خواندن و بدیهای نخواندن نماز است؛
مرحله چهارم سن ۱۲ سال به بعد است که اگر فرزند تعمّد دارد که نماز نخواند و سرسختی میکند باید تنبیه شود مثلا فلان کار را برایت نمیکنم، چون امروز نماز را فراموش کردی و نماز نخواندی و البته بازهم وقتی میخواند باید تشویق باشد؛ و سخت گیری هم برای یک بار فراموش کردن یا سهل انگاری نباید به حدی باشد که باعث شود فرزند با پُر رویی علیه پدر و مادر قیام کند و بگوید نمیخواهم بخوانم. اما در موردی که بچه کلاً سر سختی میکند و به هیچ نوعی از روشها واکنش نشان نمیدهد و اصلا حاضر نیست نماز بخواند امام صادق ع فرمودند: فرزندی که از نه سالگی به بعد نماز نمیخواند او را بزن تا بخواند. البته واضح است که این زدن بعد از سلسه مراتب تذکر است و زدن هم نباید به طوری باشد که فرزند بدنش مجروح یا کبود شود بلکه بیشتر ارعاب و تحقیر آن باید اثر گذار باشد.
#نماز_فرزندان#والدین_و_فرزند#پدرانه_مادرانه#فرزند_اهل_نماز#سبک_تربیت_اسلامی
@keflain_ir
نمازخوان کردن فرزند
سوال:چطور کودک خود را به نماز تشویق کنیم.؟
جواب:اولین مرحلهی اثر گذاری بر روی فرزندان عملکرد پدر و مادر است. یعنی اگر فرزند ببیند هر روز پدر و مادر با بلند شدن صدای اذان در خانه آمادهی نماز میشوند و یا به مسجد میروند و کودک خود را هم همراه میبرند نیمی از تربیت کودک در زمینهی اقامه نماز شکل میگیرد، اگر چه خودش هنوز در آن سنین نماز نمیخواند.
مرحله دوم، تربیت تا قبل از زمان ممیّزی است (یعنی هنوز بچه خوب و بد را درست نمیفهمد) در این دوران تشویق در هنگام انجام و بی تفاوتی در هنگام عدم انجام است. یعنی بچه تا سن ۹ سالگی اگر مُهری میگذارد و ادای نماز خواندن را از خود نشان میدهد او را تشویق کنیم و با محبت زیاد که به او بفهماند نماز خواندن بسیار دوست داشتنی است.
مرحله سوم بعد از سن ۹ سالگی تا دوازده سالگی است که در این دوران تذکر در کنار تشویق میآید و سخن و قصه گفتن در مورد خوبیهای نماز خواندن و بدیهای نخواندن نماز است؛
مرحله چهارم سن ۱۲ سال به بعد است که اگر فرزند تعمّد دارد که نماز نخواند و سرسختی میکند باید تنبیه شود مثلا فلان کار را برایت نمیکنم، چون امروز نماز را فراموش کردی و نماز نخواندی و البته بازهم وقتی میخواند باید تشویق باشد؛ و سخت گیری هم برای یک بار فراموش کردن یا سهل انگاری نباید به حدی باشد که باعث شود فرزند با پُر رویی علیه پدر و مادر قیام کند و بگوید نمیخواهم بخوانم. اما در موردی که بچه کلاً سر سختی میکند و به هیچ نوعی از روشها واکنش نشان نمیدهد و اصلا حاضر نیست نماز بخواند امام صادق ع فرمودند: فرزندی که از نه سالگی به بعد نماز نمیخواند او را بزن تا بخواند. البته واضح است که این زدن بعد از سلسه مراتب تذکر است و زدن هم نباید به طوری باشد که فرزند بدنش مجروح یا کبود شود بلکه بیشتر ارعاب و تحقیر آن باید اثر گذار باشد.
#نماز_فرزندان#والدین_و_فرزند#پدرانه_مادرانه#فرزند_اهل_نماز#سبک_تربیت_اسلامی
@keflain_ir
۱۳:۳۷