پرواز شدند و پر گشودند به عرش بخش «امین» شعر و ادب فارسی رسانهی KHAMENEI.IR، شعری را که آقای مصطفی محدثی خراسانی درباره #شهدای_غواص در دیدار شاعران با رهبر انقلاب در سال ۱۴۰۳ خواند، به مناسبت سالگرد عملیات #کربلای_چهار منتشر میکند: از چنبر نفس رسته بودند آنهابُتها همه را شکسته بودند آنها پرواز شدند و پر گشودند به عرشهرچند که دستبسته بودند آنها آقای مصطفی محدثی خراسانی؛ ۱۴۰۳/۰۱/۰۶ @khamenei_poems
۱۸:۱۰
قفلی نمانده باقی در سایۀ عنایت...
* گذرانِ شعرخوانی آقای مرتضی امیری اسفندقه در حضور رهبر انقلاب از سال ۱۳۸۳ #گذران مجموعهای است با هدف مرور حضور و شعرخوانی شاعران در دیدارهای نیمهی رمضان که یکشنبهها در *«امین» منتشر میشود... آن باد که آغشته به بوی نفس توستاز کوچۀ ما کاش گذر داشته باشد سال ۱۳۸۳ نشست و گفت کجا میرویم ما یاراسفر برادر من میبرد کجا ما را؟سال ۱۳۸۷ در تو مباد! ميهن مستان و راستانتزوير را به تخت به زور زر آورندسال ۱۳۸۸ نه یوسفم هر آینه نه رستمم یقیندر راه من به حیله چرا چاه میکنندسال ۱۳۹۱ میخواهم از خدا که هزاران هزار سالای خضر شعر! زنده بمانی، بمان! بمان!سال ۱۳۹۲ کمکم بدل به قلعۀ متروکه میشودشهری که کوچههاش به نام شهید نیستسال ۱۳۹۴ قفلی نمانده باقی در سایۀ عنایتدر دست خود کلیدِ درهای باز دارمسال ۱۳۹۷ چون رود امیدوارم بی تاب و بی قرارممن میروم سوی دریا جای قرار من و تو سال ۱۳۹۸ @khamenei_poems
۱۷:۳۹
از حکمت فردوسی تا معنویت حافظ و سعدی؛ اشاره رهبر انقلاب به سرمایهی معنوی شعر فارسی #امین، بخشهایی از بیانات حضرت آیتالله خامنهای درباره زبان و ادبیات فارسی @khamenei_poems
۱۵:۰۴
ايران من! بلات مَهِل بر سر آورند مگذار در تو اجنبيان سر برآورند بخش «امین» شعر و ادب فارسی رسانهی KHAMENEI.IR، شعری را که آقای مرتضی امیری اسفندقه در دیدار شاعران با رهبر انقلاب در سال ۱۳۸۸ خواند، به مناسبت سالروز #حماسه_۹دی ۸۸ منتشر میکند: ايران من! بلات مَهِل بر سر آورندمگذار در تو اجنبيان سر برآورند در تو مباد! ميهن مستان و راستانتزوير را به تخت به زور زر آورند چيزي نمانده است كه فرزندهاي تواز بس شلوغ حوصلهات را سرآورند يك هفته است زخمي رعب و رقابتيدر تو مباد حمله به يكديگر آورند همسنگران به جان هم افتادهاند و سختدر تو مباد حمله به همسنگر آورند با دست دوستي نكند راويان فتحاز آستين خويش برون خنجر آورند فرزانگان شيفتۀ خدمتت مباد تشنهي مقام، بازي قدرت درآورند گزليك ميدهند به دست منافقاناز پشت سر مباد كه خيره سرآورند افتادهاند سخت به جان هم و تو راچيزي نمانده است به بام و در آورند تا حل كنند مشكل آسان خويش راچيزي نمانده اجنبي داور آورند وجدان بس است، داور ايراني نجيبشاهد نياز نيست كه در محضر آورند در تو براي هم وطن مرد من! مخواه ياران روزهاي خطر لشكر آورند بردار و در كليله و دمنه بخوان، مباد در تو به جاي شير، شغالِ گر آورند در تو مباد مكر شغال و صداي گاوهمسر شوند و حمله به شير نر آورند نه... نه... مباد! باز امير كبير من!بهر گشودن رگ تو، نشتر آورند نادر حكايتيست مبادا كه بر سرتياران بلاي حملۀ اسكندر آورند ساكت نشستهاي وطن من سخن بگوچيزي نمانده حرف برايت درآورند در تو مباد جاي بدنهاي نازنيناز آتش مناظره خاكستر آورند نه... نه... مباد مغز جوانان خوراك جنگفرمان بده كه كاوۀ آهنگر آورند پاي پياده در سفر رزم اشكبوسفرمان بده كه رستم نامآور آورند سيمرغ را خبر كن و با موبدان بگوتا چارهاي به دست بيايد، پر آورند با اين يكي بگو كه خودت را نشان بدهخارت مباد در نظر و منظر آورند با آن دگر بگو سر جاي خودت نشينكاري مكن كه حمله بر اين كشور آورند همسنگران به جان هم افتادهاند و گرمتا نان براي مردم ناباور آورند مردم كه آمدند به اعجاز رأي خويش از لجّههاي رنگ برون گوهر آورند ايران من! بلند بگو، ها! بگو... بگو...مردم نيامدند كه چشم تر آورند مردم نيامدند كه بر روي دستهااز حجم سبز، دستهگل پرپر آورند مردم نيامدند كه از انفجار سرخاز خون عاشقان وطن ساغر آورند مردم نيامدند خدا را عوض كنندمردم نيامدند كه پيغمبر آورند مردم نيامدند دو دسته شوند و بازحمله به هم به دمدمه سر تا سر آورند مردم نيامدند بلاشك تلف شوندمردم نيامدند يقين تَسخر آورند مردم كه هر هميشه فرودست بودهاند تا بر فراز دست يكي سرور آورند كوزهگران كوزهشكسته كه قادرندبا يك كرشمه، كوزه و كوزهگر آورند مردم نخواستند كه از فتح سومناتبا خود ولو حلال، زن و زيور آورند مردم نخواستند به بزم مفاخرههميان نقره، خلطۀ سيم و زر آورند مردم نخواستند بساطي به هم زنندمردم نخواستند كه نامي برآورند مردم كه پاسدار شكست و درستياند ناظر به هر چه خير و به هر چه شر آورند مردم كه داوران كهنسال و كاهنندنه مهرههاي پوچ كه در ششدر آورند مردم كه آمدند كتاب و كلاس رااز پايتخت جانب آبيدر آورند مردم كه آمدند چراغ اميد را در ظلمت شبانه به هر معبر آورند مردم كه آمدند كه ايران پاك رابار دگر به نطق سر منبر آورند مردم كه فوتشان سخن و فنّشان غم استمردم كه آمدند سخنگستر آورند مردم كه هيچشان هنري غير عشق نيستمردم كه آمدند هنرپرور آورند ايران من! قصيده برايت سرودهامبا شاعران بگوي از اين بهتر آورند بستم به بال باد و سپردم به ابرهااز تو خبر براي منِ مضطر آورند تكرار شد اگر به دو سه بيت قافيهفرمان بده قصيدگكي ديگر آورند آيينۀ تمام قد عشق! پيش توياران چگونه سر زخجالت برآورند؟ اين شاخههاي سر به درِ ريشه در خزاندر محضر بهار چه برگ و بر آورند؟ نامحرمان خلوت انس تو با چه روايران من دوباره تو را در بر آورند؟ من عاشقانه شاعرم و شاعر وطنبيرون مرا مخواه كه از چنبر آورند اسفندم و به پاي تو بيتاب سوختنچشم بد از تو دور! بگو مجمر آورند من رأي دادهام به تو و ميدهم به تواز كاسه، چشمهاي مرا گر درآورند آقای مرتضی امیری اسفندقه؛ ۱۳۸۸/۰۶/۱۴ @khamenei_poems
۲۰:۱۵
به مناسبت سالروز #حماسه_۹دی ۸۸ فتنه شاید در صفِ صِفّین میجنگیده روزی... فتنه شاید، روزگاری اهلِ ایمان بوده باشدآه... این ابلیس شاید، روزی انسان بوده باشد فتنه شاید، در لباسِ میش، گرگی تیزدنداندر لباسی تازه شاید، فتنه چوپان بوده باشد فتنه شاید، کُنجِ پستوی کسی... لای کتابی...فتنه لازم نیست حتما در خیابان بوده باشد فتنه شاید در صفِ صِفّین میجنگیده روزیفتنه شاید در زمانِ شاه، زندان بوده باشد! فتنه شاید با امام از کودکی همسایه بودهیا که در طیّارۀ پاریستهران بوده باشد فتنه شاید تابی از زُلفِ پریشانِ نگاریفتنه شاید خوابی از آن چشم فتّان بوده باشد فتنه شاید اینکه دارد شعر میخواند برایت...وا مصیبت! فتنه شاید از رفیقان بوده باشد ذرّهای بر دامنِ اسلام ننشیند غبارینامسلمانی اگر همنامِ سلمان بوده باشد دورۀ فتنهست آری، میشناسد فتنهها راآنکه در این کربلا عبّاس دوران بوده باشد فتنه خشک و تر نمیداند، خدایا وقت رفتنکاشکی دستم به دامان شهیدان بوده باشد آقای مهدی جهاندار؛ ۱۳۹۶/۰۳/۲۰ @khamenei_poems
۲۰:۳۱
به مناسبت سالروز #حماسه_۹دی ۸۸ ز چهرههای منافق نقاب برداريد... ز چشمِ بسته هلا مُهر خواب برداريدبه دفع فتنه قدم با شتاب برداريد سپاه تفرقه بر طبل اتّحاد زدهستز پيش چشم جهانبين، حجاب برداريد به نورِ بينشِ خورشيدِ رهبري آنكز چهرههاي منافق نقاب برداريد گذار ما به بيابان شور خواهد بودهلا ز چشمۀ ايثار آب برداريد در اين مراجعه با درد و داغ همسفريمبه قدر تُنگِ كفايت شراب برداريد بهراستی كه در اين استقامت خونينمباد يك سر مو پيچ و تاب برداريد به پشتوانۀ تعقيب تا شناساييچراغ شبشكن آفتاب برداريد بس است لحظهشماری، به نامِ عدل علينقاب از رخ روز حساب برداريد جُويی زيان نرساند به احتياط اگردر اين محاكمه دار و طناب برداريد به موجخانۀ درياي انقلاب آنكقدم گذاشته چندين حباب برداريد به اهل فتنه بگوييد با صداي بلندخيال بود كه آب از سراب برداريد فلات نور چراگاه گاوِ شيطان نيست طمع ز مزرعۀ انقلاب برداريد ز چشم اگر نستانيد خواب را، فردا سر بريده ز بالين خواب برداريد آقای قادر طهماسبی(فرید)؛ ۱۳۸۸/۰۶/۱۴ @khamenei_poems
۲۰:۳۳
درباره درخشش حضرت امام جواد علیهالسلام در مجلس علمی برپاشده از سوی مأمون مجلسی علمی بياراييدگفت با درباريان مأمونهر چه دانشمند از هر جا كه بتوانيد گرد آريدوآنگه او، يعنی امام شيعيان، ابنالرّضا،آن كودك نُهساله رادر صدر آن مجلس فرا داريد! پرسشی فقهی از او دانشوری پرسد كه درمانَدكودكی از دانش فقهی چه میداند؟من يقين دارم كه نتوانداو ميان جمع از پاسخ فرو ماندمجلس از دانشوران پر بودهر كسی بنشسته بود آنجا كه او را نيک درخور بوددر كنار تختِ مأمون، جايگاه برترين دانشور دينیدر دگر سو، جای آن خورشيد كوچکجای آن كودکسوی آن گر اندكی گردن بيفرازی چهرهاش را نيز میبينیچهرهای رخشنده و روشندر نگاهش موجی آرام است و پُرژرفاستگويی آن چشمان او درياستپرتو مهتابی و كمرنگ يک لبخنددر نگاه و در تبسّم، چشم و لب را میدهد پيوندكودک است امّا... صولت نوباوگان شيرها با اوستكوچک است امّا... قدرت انديشگی چون پيرها با اوستچون اشارت كرد مأمونكرد آغازِ سخن، دانشور برترپيری از هفتاد افزونترشايد اندک بيش، اندک كم نام او «يحيای بِن اَكثَم!»رخصتی دِه تا بپرسم از تو اي فرزند پيغمبر! پرسشی در نزد اين مردان دانشور آن امام راستان فرمود: «آنچه خواهی پرس.»گفت مرد آيا شكار اندر حرم را حكم فقهی چيست؟چون كس آنجا افكند تيری،گر شكاری كشت، هيچ او را هست تدبيری؟آن امام پاکجان پرسيد: او مُحِل بودهست يا مُحرم؟اهل دانش بوده يا نادان؟ تير را عمدا فكنده يا خطا كردهست؟روز بوده يا به شب كاين ماجرا كردهست؟آن چه را او كشت...بچّهحيوان بود يا حيوان كامل بود؟آن كه صيد افكند كودک بود يا انسان عاقل بود؟نيز آيا او بُوَد بنده؟يا كه آزاد است و خادم نيست؟او ز كار خود پشيمان است؟ يا كه نادم نيست؟كار او صيد است؟يا شكارش از سر شوق و تفنّن بود؟وآنچه كرد آيا به احرام خود اندر عمره يا حج تمتّع بود؟هر يک از اينها كه پرسيدم حدود بيست...در سؤالت نيست! گر به واقع حكم حق را از سؤال خويش میجويیخود بگو با من، ميان اين همه آيا سؤالت چيست؟تا بگويم پاسخت را در خور هر يک كه میگويیبهت بیفرجام آن پرسنده و مأمون و مجلس رابعد از اين گفتار میدانی؟من چه گويم آن چه را خود زين روايت بازمیخوانی؟ به مناسبت سالروز ولادت امام جواد علیهالسلام آقای سیدعلی موسوی گرمارودی؛ ۱۳۸۸/۶/۱۴ | مشاهده در سایت «امین»؛ شعر و ادب فارسی به روایت حضرت آیتالله خامنهایFarsi.Khamenei.ir
۷:۴۶
تو آن اسطورهای هستی، که در افسانههای شرق میمانی... بخش «امین» شعر و ادب فارسی رسانهی KHAMENEI.IR، شعری را که آقای زکریا اخلاقی درباره شهید سلیمانی در دیدار شاعران با رهبر انقلاب در سال ۱۴۰۳ خواند، به مناسبت ایام سالگرد شهادت شهید حاجقاسم سلیمانی منتشر میکند: بتاب ای لالۀ پرپر، هوای عالم از عطر تو آکندهستچقدر این صبحدم زیباست، چقدر این جلوۀ خونین برازندهست خوشا آن جان سرشاری که پیش از مرگ لبریز شهادت بودکه عاشق از ازل جاریست، که عاشق تا فراسوی ابد زندهست تو را در رقص خون دیدم، تو را در رقص جولان در دل میدانببین! این رقص خون امروز، چه شوری در نهاد عالم افکندهست بیا سجّاده را بگشا، تو را در آسمانها چشمدرراهنددر این پرواز دستافشان، نماز جعفر طیّار زیبندهست لب شطّ فرات امشب، صدای روضۀ عبّاس میآیدمگر امشب بر این ساحل، کدامین ماه خونافشان درخشندهست تو آن اسطورهای هستی، که در افسانههای شرق میمانیببین! افسون لبخندت، چه نقشی بر نگین قلبها کندهست چه شبهایی که در لبنان، چه شبهایی که در دشت عراق و شاماز این منزل به آن منزل، که سالک را سلوک اینسان برازندهست تو سردار سپاه عشق، تو پرچمدار فتح قدس خواهی ماندکه این خون تا ابد جاریست، که این خون رهگشای راه آیندهست تو در آدینۀ موعود، به باغ ارغوانها بازخواهی گشتدر آن صبح بهارافشان، تو را برگشتنی اینگونه فرخندهست آقای زکریا اخلاقی؛ ۱۴۰۳/۱۲/۲۵ | مشاهده در سایت @khamenei_poems
۱۷:۴۳
رقص اندر خون خود مردان کنند نماهنگ KHAMENEI.IR از سرودهای در دیدار شاعران با رهبر انقلاب در سال گذشته برگرفته از شعر خاطرهانگیزی که حاج قاسم سلیمانی چندی پیش از شهادتش درباره شهادت خواندند؛ رقص جولان بر سر میدان کنندرقص اندر خون خود مردان کنند انتشار به مناسبت ایام سالگرد شهادت شهید حاجقاسم سلیمانی مشاهده در سایت | متن کامل شعر @khamenei_poems
۱۸:۳۴
به مناسبت ایام سالگرد شهادت شهید حاجقاسم سلیمانی کشتند تو را ولی تو نامیرایی... کشتند تو را ولی تو نامیراییحقا که عجب نمردن زیباییبا واژۀ مرگ جان تو بیگانه ستتو زندهتر از تمام آدمهایی
ببین که با غم و اندوه بعد رفتن تومیان معرکه ماییم و راه روشن تو چگونه زیسته بودی مگر که از دنیانبود گرد تعلق به روی دامن تو نه پشت میز نه بر روی منبرت دیدیمفدای در دل آتش خطابهخواندن تو چقدر دیر تو را دوستان شناختهاندچقدر خوب تو را میشناخت دشمن تو وطن برای تو دلهای دردمندان بودقسم به عشق که مرزی نداشت میهن تو چه کرد با تن صدپارۀ تو آتش خصمکه عطر کرب و بلا میوزد ز مدفن تو به روی خاک فقط دست غرقه در خونیبرای بیعت ما مانده بود از تن تو آقای حسین زرنقی؛ ۱۴۰۲/۰۱/۱۶ | مشاهده در سایت @khamenei_poems
۱۳:۵۹
از گمشدۀ خویش، خدا، میگفتند آنی که شهید آشکارا دیدش بخش «امین» شعر و ادب فارسی رسانهی KHAMENEI.IR، شعری را که آقای حامد طونی درباره شهید سلیمانی در دیدار شاعران با رهبر انقلاب در سال ۱۴۰۳ خواند، به مناسبت سالگرد شهادت شهید حاجقاسم سلیمانی منتشر میکند: عارف بود و رسالۀ توحیدشواعظ بود و بشارت و تهدیدش از گمشدۀ خویش، خدا، میگفتندآنی که شهید آشکارا دیدش آقای حامد طونی؛ ۱۴۰۳/۰۱/۰۶ | مشاهده در سایت @khamenei_poems
۱۴:۰۲
به مناسبت ایام سالگرد شهادت شهید حاجقاسم سلیمانیآئینهی مزار تو از کربلا رسید... تو ملّت شهادتی و ما چهقدر کم! لبخند بیشمار تو از کربلا رسیدانگشتر تو عطر «اباالفضل» میدهد، این گریهها کنار تو از کربلا رسید مشهد، سلام، آینه، گل، روضه، گندم، اشک، دست علیست بر سرتان آی مردم، اشک...یک نیمه نذر غربت خورشید هشتم، اشک، یک نیمه از بهار تو از کربلا رسید تهراننجف مسیر تو صد در صد از دمشق! باران، مدینه مبدأت از مقصد از دمشق!پرواز «محسن حججی» آمد از دمشق، آیینۀ مزار تو از کربلا رسید رهبر! درود! معجزه! فتحالمبین شدی، لبخند ذوالفقار «هزارآفرین» شدییک شیشه عطر گریۀ امّالبنین شدی، دستور انتشار تو از کربلا رسید دست تو قطع، نامۀ بارانِ قتلگاه، امضای قطعنامۀ بارانِ قتلگاهخاکستر ادامۀ باران قتلگاه، با دست بیسوار تو از کربلا رسید آری شهادت تو بزرگ است از جنوب، دریاست، از شمال گل سرخ بیغروباز اشکِ مغربِ ملکوت، آسمان چه خوب، در ساعت قرار تو از کربلا رسید شمع فدای رهبرِ پروانه در غروب، اشک، استخاره، خون، چه غریبانه در غروبیک دانه در سپیده و یک دانه در غروب، تسبیح روزهدار تو از کربلا رسید سردار، قبله، دست تو بر سینه، کربلا، باران سرود ملّی آیینه، کربلاعکس امام، زائر دیرینه، کربلا، گُل قبل از انفجار تو از کربلا رسید مولا! علی! علی! عَلَم! الله! فاطمه! لبیک مهدی آمدم! الله! فاطمهشعر حرم، قدم قدم، الله، فاطمه، یک اربعین شعار تو از کربلا رسید جانباز شصتدرصد خونت سفید شد، خاکستر تو ریخت به دریا، شهید شددست تو برگ اول یک سررسید شد، تابوت آبشار تو از کربلا رسید میسوخت با صدای گزارشگر تو ماه، با لهجۀ عراقیِ همسنگر تو ماهدست امام آینهات، بر سر تو ماه، خون خبرنگار تو از کربلا رسید یا سر به قبله یا حرم، الله، یاحسین، یک فاطمیّه تا حرم، الله، یاحسینسمت بقیع با حرم، الله، یاحسین، پروانه، گل، قطار تو از کربلا رسید آقای محمدسعید میرزایی؛ ۱۴۰۳/۰۱/۰۶ | مشاهده در سایت @khamenei_poems
۱۴:۰۳
كوه است علي كه استوار است و گران بخش «امین» شعر و ادب فارسی رسانهی KHAMENEI.IR، به مناسبت ایام ولادت حضرت امیرالمومنین علیهالسلام، مجموعهی «#مزامیر_امیر»، شعرخوانیهای شاعران دربارهی حضرت علی علیهالسلام در دیدار با رهبر انقلاب را منتشر میکند: رود است علي، پاك و زلال است و روانكوه است علي كه استوار است و گران من رود نديدهام چنين پابرجامن كوه نديدهام چنين در جريان آقای میلاد عرفانپور؛ ۱۳۹۰/۰۵/۲۴ | مشاهده در وبسایت Farsi.Khamenei.ir
۱۹:۰۴
یاعلی! پدر! هماره مهربانترین... بخش «امین» شعر و ادب فارسی رسانهی KHAMENEI.IR، به مناسبت ایام ولادت حضرت امیرالمومنین علیهالسلام، در مجموعهی «#مزامیر_امیر»، شعری را که آقای اسماعیل امینی در دیدار سال ۱۳۹۶ دربارهی حضرت علی علیهالسلام خواند، منتشر میکند: در میان لرزههای شک، صلابت یقینآن عمود آفرینش جهان، عِماد دین آن که فقر خاکها به یُمن خاکساریاشاز خجستگی گذشت از آسمان هفتمین آسمان جا گرفته در زمین! ابوترابفخر میکند به نام او بر آسمان، زمین ای فراتر آنچنان که رفته تا فراز عرشای فروتن آنچنان که با یتیم همنشین یاعلی مدد! کلام تو شفای جان ماستیا علی! حضور تو ظهور مصحف مبین ما مکرر آمدیم و سائلانه اینچنینای غدیر رحمت خدا امیرمومنین سائلان بر آستان لطف تو مکررندای نهاده بر کف نیاز سائلان نگین ما شبانههای فقر کوچههای کوفهایمشوق و انتظار را در اشکهایمان ببین یاعلی پس از تو قرنها یتیم ماندهاندیاعلی! پدر! هماره مهربانترین ای امام مانده در میان شیعه هم غریب!باد تا ابد قرون به نام نامیات قرین! آقای اسماعیل امینی ؛ ۱۳۹۶/۰۳/۲۰ | مشاهده در وبسایت Farsi.Khamenei.ir
۱۹:۰۶
به مناسبت میلاد حضرت امیرالمومنین علیهالسلامبر درگه مرتضی گدایی عشق است با نور علی دل به سیاهی ندهمجز او به ولایتی، گواهی ندهم بر درگه مرتضی گدایی عشق استآن را به هزار پادشاهی ندهم «#مزامیر_امیر»؛ مجموعه شعرخوانیهای شاعران در ستایش حضرت علی علیهالسلام در دیدار با رهبر انقلاب آقای هادی فردوسی؛ ۱۳۹۸/۰۲/۳۰ | مشاهده در وبسایت Farsi.Khamenei.ir
۱۹:۰۶
به مناسبت میلاد حضرت امیرالمومنین علیهالسلامنه، خوب مگویید، علی عالی بود... هرچند ولی مومنان والی بوددر سفرهاش اندیشۀ نان خالی بوددر معرفت یگانۀ هستیبخشنه! خوب نگویید، علی عالی بود مردانهترین مرد جوانمرد علیستمنظومۀ عشق و مظهر درد علیستنانآور پنهان یتیمان است اوخورشید پرآوازۀ شبگرد علیست «#مزامیر_امیر»؛ مجموعه شعرخوانیهای شاعران در ستایش حضرت علی علیهالسلام در دیدار با رهبر انقلاب آقای سعید یوسفنیا؛ ۱۴۰۲/۰۱/۱۶ | مشاهده در وبسایت Farsi.Khamenei.ir
۱۵:۰۸
جلیل بود و تجلّی نداشت، فاش نبود... گذرانِ شعرخوانی آقای سیدسلمان علوی در حضور رهبر انقلاب از سال ۱۳۸۳ #گذران مجموعهای است با هدف مرور حضور و شعرخوانی شاعران در دیدارهای نیمهی رمضان که یکشنبهها در «امین» منتشر میشود... در هم شکسته سُکر خراسان را سوگی که لهجۀ عربی داردکِل میکشد برای تو پلک توس، نی میزند برای تو نیشابور سال ۱۳۸۳ فلک نبود، فراسو نبود، فرش نبودملک نبود، هیاهو نبود، عرش نبودجلیل بود و تجلّی نداشت، فاش نبودقدیم بود، قدیمی که ابتداش نبود سال ۱۴۰۳ @khamenei_poems
۱۹:۳۷
طنين خطبهاش انگار در صفّين و گوش نهروان پيچيد... بخش «امین» شعر و ادب فارسی رسانهی KHAMENEI.IR، به مناسبت سالروز وفات حضرت زینب کبری سلاماللهعلیها، در مجموعهی «#آیینۀ_صبر» (اشعاری در رثای حضرت زینب(س))، شعری را که آقای علیرضا رجبعلیزادۀ کاشانی در دیدار سال ۱۴۰۳ خواند، منتشر میکند: سپس روز از نفس افتاد و راوی گفت آوای اذان پيچيد... صدا آری صدای زخمی زن در گلوی آسمان پيچيد صدا اما صدايی چون صدای غربت مولا كه راوی گفت طنين خطبهاش انگار در صفّين و گوش نهروان پيچيد نفسها حبس شد در سينه، خم شد شانههای زير بار شرم صدا تا در سكوت سربی و سنگين زنگ اشتران پيچيد و امّا بعد با انگشت سويی را نشان میداد و راوی گفت كه از آن سو چه بوی سيب سرخی در مشام كاروان پيچيد الا سرهای در پستوی دكّانهای بيعاری به خود سرگرمكه باری با شما سودای زر طوماری از سود و زيان پيچيد شمايان! با شمايم! سايهمردانِ شراب و شعر و شمشير آی كه نقل ننگتان هفتاد منزل در دهان اين و آن پيچيد بپرس آيا كجا بوديد وقتی رود رود آب... راوی گفت: شنيدم؟ يا كه ديدم؟ مثل دود آه من تا بيكران پيچيد كجا بوديد وقتی شيهۀ خونين آن اسب غيور از دور ميان دشنۀ دشنام و تير طعنه و زخم زبان پيچيد؟ خبــر آن دستهای روی خاکافتادۀ چون پيچك سرویست كه دور از آب، دورِ ساقۀ تنهای دست باغبان پيچيد خبر آری خبر ماييم در زنجير و راه، اين راه ناهموار كه با هر پيچ وخم وادی به وادی پا به پای ساربان پيچيد نمیجنبيد آب از آب! راوی گفت ...و شب شطّ علیلی بود شبی كه داغ با هر واژه دردی تازه شد در استخوان پيچيد نگاهش را ربوده بود ناپيدای دوری... همچنان از كِی؟ كه روی منبر نِی صوت قرآن در سكوت روضهخوان پيچيد چه بود اين؟ اين صدای گريۀ من بود؟ در من گريه میكرد ابر؟ كه بود اين آی راوی! او كه نامش روضه شد در داستان پيچيد؟ آقای علیرضا رجبعلیزادۀ کاشانی؛ ۱۴۰۳/۱۲/۲۵ | مشاهده در وبسایت Farsi.Khamenei.ir
۱۳:۵۳
به مناسبت سالروز وفات حضرت زینب کبری سلاماللهعلیهاچشمهایش هیچچیزی غیر زیبایی ندید... آسمان بیشک پر از تکبیرةالاحرام اوستغم همیشه تشنۀ دریای ناآرام اوست اوج تفسیر تمام آیههای عاشقیدر میان خطبههای کربلا تا شام اوست مثل نام مرتضی بعد از پیمبر دیدهامهر کجا نام حسین آمد پس از آن، نام اوست چشمهایش هیچچیزی غیر زیبایی ندید«ما رأیتُ» اولین و آخرین پیغام اوست شیعه بیتردید بیزینب به پایان میرسیددر دل ایمانی اگر داریم از اسلام اوست از نجف تا کربلا موکب به موکب میرومهر کجا پا میگذارم سفرۀ اکرام اوست کربلا پایان پرچمداری زینب نبودتازه این آغاز ختم سورۀ انعام اوست مجموعهی «#آیینۀ_صبر» خانم سمانه روشنایی؛ ۱۳۹۷/۰۳/۰۹ | مشاهده در وبسایت Farsi.Khamenei.ir
۱۳:۵۴
رفت و غزلم چشمبهراهش نگران شد... #عاشقانه_بخوان؛ مجموعه اشعار عاشقانهی دیدارهای نیمهی رمضان رفت و غزلم چشمبهراهش نگران شددلشورۀ ما بود، دلآرام جهان شد در اوّل آسایشمان سقف فروریختهنگام ثمردادنمان بود، خزان شد زخمی به گِل کهنۀ ما کاشت خداونداینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد آنگاه همان زخم، همان کورۀ کوچک،شد قلّۀ یک آه، مسیر فوران شد با ما که نمکگیر غزل بود چنین کردبا خلق ندانیم چهها کرد و چُنان شد؟ ما حسرت و دلتنگی و تنهایی عشقیمیعقوب پسر دید... زلیخا که جوان شد... جان را به تمنای لبش بردم و نگرفتگفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد یک عمر به سودای لبش سوختم و آهروزی که لب آورد ببوسم رمضان شد با هر که نوشتیم چها کرد به ما، گفت:مصداق همان وای به حال دگران شد آقای حامد عسکری؛ ۱۴۰۳/۰۱/۰۶ رهبر انقلاب از شعر عاشقانه میگویند @khamenei_poems