بله | کانال مدار مادران انقلابی "مادرانه"
عکس پروفایل مدار مادران انقلابی "مادرانه"م

مدار مادران انقلابی "مادرانه"

۳.۹ هزار عضو
thumbnail
#نشست_مجازی
در روزهای سختی که بر مردم لبنان می‌گذرد، جامعه معنای تازه‌ای از همدلی، مسئولیت‌پذیری و بازگشت به ریشه‌های هویتی خود را دریافته است. قلب ما در کنار امت اسلامی می‌تپد و گویا هم‌زیستی فراملیتی را داریم زندگی می‌کنیم.
در نشست تمدن شناسی این هفته پای صحبت‌های خواهر گرامی خانم ولا می‌نشینیم تا برایمان از شرایط امروز لبنان و جنگی که در آن هستیم بگویند.
مدار مادران انقلابی برگزار می‌کند: چهلمین نشست از سلسله‌نشست‌های تمدن‌شناسی
undefined *موضوع:
«لبنان در خط مقاومت ؛ ایران در میانه نبرد»*
مروری بر تجربه‌ زیستی مردم لبنان در شرایط کنونی
undefined *مهمان:
ولاء دندش*
متولد لبنانفعال حوزه تدبر قرآنآشنا با فضای داخلی لبنان
undefined *زمان:
چهارشنبه ۲۶ فروردین ماه – ساعت ۱۰ صبح*

undefined برگزاری نشست در: @neshast_majaziiundefined شناسه:https://ble.ir/neshast_majazii
#سلسله_نشست_تمدن_شناسی
#مدارمادران‌انقلابی "مادرانه"
وب‌گاه | بله | ایتا

۱۴:۰۱

thumbnail
زهرا جان بهشتی رفیق شهیدمundefined

آسمانی شدنت با رهبر شهید، توفیق و سعادتی بود که نصیبت شد و تصویر شما و محمدمهدی در کنار تصویر رهبر همیشگی شد. و اکنون چهل روز از بهشتی شدنت می‌گذرد...undefined

#مادرانه_تهران #مادرانه_محله_صیاد
#مدارمادران‌انقلابی "مادرانه"
وب‌گاه | بله | ایتا

۴:۰۸

thumbnail
دیدار شهدای محل | قصه صبر، دلتنگی و ایثار
در جنگ رمضان، محله ما هم چند شهید تقدیم کرد.در یکی از حملات، ۱۳ شهیده بسیجی به آسمان رفتند که دو نفر از آن‌ها باردار بودند. یکی از این عزیزان، شهیده پروانه شاهی بود؛ بانویی فعال و پرتلاش که در همه برنامه‌های محله حضور داشت؛ از خادمی نماز جمعه گرفته تا فعالیت در صندوق رأی... و چقدر زیبا که هرکدام، مزد زحمات و اخلاص خود را دریافت کردند.
دیگر شهیده‌ای که نامش همیشه در ذهنم مانده، فائزه محمدی است. من به خاطر اخلاق و رفتار فائزه جذب حوزه شدم. به او گفته بودم رفتار بعضی‌ها مرا اذیت می‌کند. با لبخند گفت: «تو بیا! من قول می‌دم پشتت باشم.»بسیار مهربان، منعطف و خوش‌اخلاق بود و واقعا همه‌جوره پشتیبان. حتی گاهی می‌دیدم به خاطر من اذیت می‌شود.
خیلی زود با هم صمیمی شدیم. خاطرات زیادی با او دارم، اما یکی از آن‌ها هنوز هم برایم پررنگ و آزاردهنده است... چند وقت قبل برایم پیام فرستاد و خواست یک کیک دو نفره برایش درست کنم. آن روزها زینب خیلی کوچک بود و من هنوز کار نمی‌کردم. عذرخواهی کردم و گفتم فعلاً سفارش نمی‌گیرم و شرایطش را ندارم. گذشت… آخرین بار در تشییع شهید محمددوست همدیگر را دیدیم. چند دقیقه‌ای همدیگر را در آغوش گرفتیم و از دلتنگی‌ها گفتیم. دوباره درباره کیک پرسید. گفتم حتما بگو چه مدلی می‌خواهی تا برایت درست کنم. اما دیگر پیامی از او نرسید…تا روزی که خبر شهادتش را شنیدم.و من ماندم و بغض و غصه و دلتنگی و حسرت اینکه چرا نتوانستم برایش کیک بپزم…
روزی که برای عرض تسلیت خدمت مادر فائزه رسیدم، انگار دهانم قفل شده بود. اصلاً نتوانستم حرفی بزنم. انگار شهیده فائزه محمدی را زنده‌تر از همیشه می‌دیدم؛ مشرف به عالم هستی… و عطر حضورش را حس می‌کردم.
دیگر شهید محله ما، شهید بخشایشی هستند.من با همسر ایشان از مدت‌ها قبل دوست بودم. وقتی به دیدنشان رفتم، صحبت کردن برایم سخت بود؛ چون پیکر شهید هنوز پیدا نشده بود. دیدن دختر کوچک شهید، آشوب دلم را بیشتر کرد…این بلاتکلیفی و چشم‌انتظاری برای خانواده شهدا، سخت و طاقت‌فرسا است. اما حقیقتاً خانواده شهدا صبری دارند که در تصور ما نمی‌گنجد.
پ.ن: الحمدلله پیکر شهید بخشایشی پیدا شد و با تشییع باشکوه مردم محل به خاک سپرده شد.
undefinedمتین وصال
#مادرانه_تهران#مادرانه_محله_شهران_شهرزیبا_کوهسار#حضورعظیم #مامیدان‌داریم#زن_مکتب_خامنه‌ای
#مدارمادران‌انقلابی "مادرانه"
وب‌گاه | بله | ایتا

۸:۱۹

thumbnail
تنگه هرمز!.....
دیگر زق‌زق پاهایم آزاردهنده نیست، برای کارهایی از آن‌ها کمک گرفته‌ام که به جانم، جان داده است.صبح را با جلسه مادرانه شروع کردیم.ظهر روضه خانگی گرفتیم.عصر هم سری به دوستانم زدم که برای نیروهای امنیتی غذا می‌پختند و کمی کمک احوالشان بودم.اما برای شب و گعده موکب، فکرم مشغول بود که چه جمله‌ای را روی پلاکارد بنویسیم که ذهن‌ها را درگیر موضوع گعده کند؟
ابر قدرت کلمه‌ی خوبی بود.
از ابرقدرت‌بودن بریتانیا شروع کردیم، با کانال سوئز به آمریکا رسیدیم و با تنگه هرمز به ایران‌جان.جمع کوچک ما خیلی زود با خواهرانی که از تجمع به ما ملحق شدند بزرگ شد.هر کسی اطلاعاتی داشت و مطرح کرد. مطالبی بین ما رد و بدل شد و در آخرِ گعده از احساس خوشایندی که داشتیم حرف زدیم.خواهری می‌گفت: «امشب، هم شعار دادیم، هم پرچم تکان دادیم و هم تبادل اطلاعات کردیم. ای کاش شب‌های بیشتری از این قرارها بگذاریم.»
محتوای چالش «تنگه هرمز» را از اینجا بخوانید.
#مادرانه_تهران#مادرانه_محله_صادقیه#مسیر_پیوند#زن_‌مکتب_خامنه‌ای#مدارمادران‌انقلابی "مادرانه"
وب‌گاه | بله | ایتا

۱۳:۰۸

thumbnail
قدم‌های کوچک؛ دل‌های بزرگ
همیشه لازم نیست یک مجلس آن‌قدر شلوغ باشد که جای سوزن انداختن هم نباشد...
این هم یک نوع برگزاری است؛ ساده، صمیمی و خودمونی.

تا آخر شب مشغول پخش کردن تبلیغ‌های برنامه بودیم.دخترها با کلی ذوق و شوق، برگه‌ها را به مادرها می‌دادند؛ البته با یک توضیح کوتاه کنارشان.
خیلی دیر وقت بود و احتمال می‌دادم صبح خوابم ببرد و به برنامه نرسیم، اما یکی از بچه‌ها ساعت ۹ آمد بالای سرم و اعلام آماده‌باش کرد برای رفتن.تا جمع‌وجور کردیم و حلوا پختیم، با یک ساعت تأخیر به مراسم مادرانه‌ی چهلم آقا رسیدیم.
خانم سخنران درباره‌ی میدان‌داری زنان در شرایط جنگی صحبت کرد و بعد هم دل دادیم به روضه و دعای توسل.
الحمدلله مسجد بزرگ بود؛ تصور کنید ما مادرها، حدود ده‌دوازده نفری که بودیم، یک گوشه جا گرفتیم و باقیِ مسجد در اختیار کامل بچه‌ها بود برای دویدن و موشک‌بازی! البته دخترهایمان هم مسئول آماده‌سازی پذیرایی بودند.
خیلی خسته بودیم، اما هر طور که بود عصر خودمان را به میدان امام رساندیم و شب هم میدان…خدایا، همگی ما را در این مسیر ثابت‌قدم نگه‌دار. undefined
undefinedن.ف. کوشکی
#مادرانه_اصفهان #مادرانه_محله_ابن‌سینا#هیأت_انصارالزهرا_سلام‌الله‌علیها#مدارمادران‌انقلابی "مادرانه"
وب‌گاه | بله | ایتا

۱۷:۱۸

بازارسال شده از دانه دانه دردانه فرزندانه
thumbnail
آقای عزیزِ دخترکم!امروز دختر دو سال و هفت‌ماهه‌ام مثل همیشه که از تلویزیون یاد گرفته بود، نشسته بود و خدا را برای داشتن دست و پا شکر می‌کرد. می‌گفت:«خدایا ممنون که بهم دست دادی، پا دادی، چشم دادی… خدایا ممنونم که بهم آقا دادی!»پرسیدم: «آقا کیه دخترم؟»با ذوق گفت: «حاج‌آقای عزیز ما دیگه، آقای عزیز من!» undefinedبعد عکس رهبر عزیزمان، امام سید مجتبی را نشان داد و من غرق شدم در معرفت و صفای دل دخترکم.undefinedundefinedفاطمه‌سادات باقریدانه‌دانه با فرزندانه همراه باشید:undefined@rossgollmirundefined https://ble.ir/farzandane

۲۱:۴۴

مدار مادران انقلابی "مادرانه"
undefined #نشست_مجازی گاهی در دل بحران‌ها و موقعیت‌های سخت، آدم‌ها زندگی را عمیق‌تر از قبل می‌بینند؛ چیزهایی که در روزمرگی‌ها کمتر به چشم می‌آید، در چنین لحظاتی روشن‌تر می‌شود. جنگ با همه تلخی‌هایش، گاهی پرده از حقیقت‌هایی برمی‌دارد که نگاه ما به زندگی، روابط و معناهای آن را تغییر می‌دهد. در این نشست قرار است کمی درباره همین تجربه‌ها و «کشف زندگی» در دل موقعیت جنگ گفت‌وگو کنیم. مدار مادران انقلابی برگزار می‌کند: سی و نهمین نشست از سلسله‌نشست‌های تمدن‌شناسی undefined *موضوع: «کشف زندگی در موقعیت جنگ»* undefined *مهمان: خواهر مژده پورمحمدی* مسئول واحد مکتوبات مادرانه undefined *زمان: چهارشنبه ۱۹ فروردین ماه – ساعت ۱۰ صبح* undefined برگزاری نشست در: @neshast_majazii undefined شناسه: https://ble.ir/neshast_majazii #سلسله_نشست_تمدن_شناسی #مدارمادران‌انقلابی "مادرانه" وب‌گاه | بله | ایتا

پادپخش ۱.mp3

۰۵:۲۱-۶.۱۲ مگابایت
#پادپخش‌۱
بخشی از سخنان «خواهر مژده پورمحمدی»
undefined ماجرای فراخوان دریافت روایت با موضوع کشف معنای زندگی در موقعیت جنگ چیست؟
undefinedچرا ثبت و‌ روایت این وقایع مهم است؟ برای خودمان مفید است یا دیگران؟
undefined صوت کامل نشست را از اینجا بشنوید.
#سلسله_نشست_تمدن_شناسی
#مدارمادران‌انقلابی "مادرانه"

وب‌گاه | بله | ایتا

۱:۱۴

مدار مادران انقلابی "مادرانه"
undefined #نشست_مجازی گاهی در دل بحران‌ها و موقعیت‌های سخت، آدم‌ها زندگی را عمیق‌تر از قبل می‌بینند؛ چیزهایی که در روزمرگی‌ها کمتر به چشم می‌آید، در چنین لحظاتی روشن‌تر می‌شود. جنگ با همه تلخی‌هایش، گاهی پرده از حقیقت‌هایی برمی‌دارد که نگاه ما به زندگی، روابط و معناهای آن را تغییر می‌دهد. در این نشست قرار است کمی درباره همین تجربه‌ها و «کشف زندگی» در دل موقعیت جنگ گفت‌وگو کنیم. مدار مادران انقلابی برگزار می‌کند: سی و نهمین نشست از سلسله‌نشست‌های تمدن‌شناسی undefined *موضوع: «کشف زندگی در موقعیت جنگ»* undefined *مهمان: خواهر مژده پورمحمدی* مسئول واحد مکتوبات مادرانه undefined *زمان: چهارشنبه ۱۹ فروردین ماه – ساعت ۱۰ صبح* undefined برگزاری نشست در: @neshast_majazii undefined شناسه: https://ble.ir/neshast_majazii #سلسله_نشست_تمدن_شناسی #مدارمادران‌انقلابی "مادرانه" وب‌گاه | بله | ایتا

پادپخش ۲.mp3

۰۵:۰۵-۱۱.۶۶ مگابایت
#پادپخش‌۲
بخشی از سخنان «خواهر مژده پورمحمدی»
undefinedچه بنویسیم ؟!
undefined چگونه بنویسیم ؟!
undefined توضیحات بیشتر را از اینجا بشنوید.
#سلسله_نشست_تمدن_شناسی
#مدارمادران‌انقلابی "مادرانه"

وب‌گاه | بله | ایتا

۶:۰۶

thumbnail
عیان شدن حق قانونی ایران برای کل جهان؛ تنگه هرمز!...
وقتی روایت محله‌ها را می‌خواندم، دلم پر می‌کشید برای اینکه محله بزرگ و فعال ما هم برای پیدا کردن و نگه داشتن آدم‌های پای‌کار و انقلابی که تا الان نمی‌دانستیم هستند، قدمی بردارد.
و امشب برای اولین بار در محله‌مان، در میدان دوم شهران، توانستیم با کمک مادرهای محله‌مان گعده‌ای برگزار کنیم.یکی از مادرها تخته آورده بود، یکی روفرشی، و برای بچه‌ها نقاشی و خوراکی… کلی بچه بودند که سرگرم شدند و ما فرصت گعده با مادرهایشان را پیدا کردیم.
با امکانات محدودی که داشتیم، توانستیم کار را پیش ببریم.پیش از رفتن به تجمع، از خودِ آقا امام زمان خواسته بودم کمکمان کنند و واقعاً حضورشان را حتی در گفتار و کلاممان حس کردم.
چالش ما درباره این بود که چرا تا قبل از جنگ رمضان، تنگه هرمز بسته نشده بود.بعضی‌ها نمی‌دانستند چه باید بگویند و همین باعث می‌شد وارد مباحثه‌های جدی‌تر شویم.واقعاً بازخورد آدم‌ها و پاسخ به بحث‌ها و چالش‌ها جالب بود.
خیلی جالب بود که اغلب‌شان با ما همکاری می‌کردند؛ انگار دلشان می‌خواست حرف بزنند.
در تجمع‌ها آدم‌هایی را می‌بینی از جنس خودت، دغدغه‌مند و پیگیر؛ و به ادامه این راه دلگرم می‌شوی.
با خنده به بعضی‌ها می‌گفتم «خسته نشدید هر شب می‌آیید؟» و واقعاً از ته دلشان می‌گفتند: «برای کشور و رهبرمون می‌آیم و تا آخرش هم هستیم.»
در آن باد و باران، میدان پر بود از آدم‌هایی که دغدغه دارند و تا پایان مراسم ماندند.ماشاءالله به غیرت ایرانی.
محتوای چالش «تنگه هرمز» را از اینجا بخوانید.
undefinedمرضیه محمدی
#مادرانه_تهران#مادرانه_محله_شهران_شهرزیبا_کوهسار#مسیر_پیوند#زن_‌مکتب_خامنه‌ای#مدارمادران‌انقلابی "مادرانه"
وب‌گاه | بله | ایتا

۱۱:۰۴

thumbnail
بعثتی فراتر از مرزها
تراکت را که دادم دستش، جوری نگاهش کرد انگار زبانش متفاوت است. با زبان شکسته گفت: «ان‌شاءالله پیروزی.» گفتم: «نظرتون درباره‌ی نوشته چیه؟»گفت: «من افغانستانی‌ام.»
متوجه نشده بود چه چیزی روی کاغذ نوشته شده. گفتم: «ااا… همین امروز شنیده بودم یه عده از افغانستانی‌ها هم میان تجمعات، اما باور نکرده بودم!»
پرچمش را به شانه تکیه داده بود و دخترش سربند «لبیک یا خامنه‌ای» داشت. گفت: «من هر شب میام تجمعات!»

#مادرانه_تهران#مادرانه_محله_انقلاب#حضورعظیم #مامیدان‌داریم#زن_‌مکتب_خامنه‌ای#مدارمادران‌انقلابی "مادرانه"
وب‌گاه | بله | ایتا

۱۵:۲۸

مدار مادران انقلابی "مادرانه"
undefined #نشست_مجازی در روزهای سختی که بر مردم لبنان می‌گذرد، جامعه معنای تازه‌ای از همدلی، مسئولیت‌پذیری و بازگشت به ریشه‌های هویتی خود را دریافته است. قلب ما در کنار امت اسلامی می‌تپد و گویا هم‌زیستی فراملیتی را داریم زندگی می‌کنیم. در نشست تمدن شناسی این هفته پای صحبت‌های خواهر گرامی خانم ولا می‌نشینیم تا برایمان از شرایط امروز لبنان و جنگی که در آن هستیم بگویند. مدار مادران انقلابی برگزار می‌کند: چهلمین نشست از سلسله‌نشست‌های تمدن‌شناسی undefined *موضوع: «لبنان در خط مقاومت ؛ ایران در میانه نبرد»* مروری بر تجربه‌ زیستی مردم لبنان در شرایط کنونی undefined *مهمان: ولاء دندش* متولد لبنان فعال حوزه تدبر قرآن آشنا با فضای داخلی لبنان undefined *زمان: چهارشنبه ۲۶ فروردین ماه – ساعت ۱۰ صبح* undefined برگزاری نشست در: @neshast_majazii undefined شناسه: https://ble.ir/neshast_majazii #سلسله_نشست_تمدن_شناسی #مدارمادران‌انقلابی "مادرانه" وب‌گاه | بله | ایتا

لبنان در خط مقاومت، ایران در میانه نبرد.mp3

۴۷:۴۹-۱۰.۹۵ مگابایت
#صوت
چهلمین نشست از سلسله نشست‌های تمدن شناسی
با موضوع:لبنان در خط مقاومت ؛ ایران در میانه نبرد
مهمان: خواهر ولاء دندش
چهارشنبه ۲۶ فروردین ماه ۱۴۰۵
undefinedمحورهای اصلی بحث:
undefined علت اصلی ورود حزب‌الله به جنگ: نقض آتش‌بس ۱۷۰۱ و ادامه ترورها و حملات رژیم صهیونیستی.undefined جنگ کنونی، «جنگ وجودی» برای جبهه مقاومت است، نه صرفاً جنگی به خاطر ایران.undefined وحدت کامل میان محور مقاومت؛ آغاز عملیات مشترک در چند ساحت.undefined تلاش دشمن برای ایجاد تفرقه میان ایران و لبنان و درون جبهه مقاومت.undefined انتقاد از دولت لبنان و مذاکره زیر بمباران رژیم.undefined آوارگی و ناامنی گسترده مردم لبنان.undefined شروط مقاومت برای آتش‌بس: توقف کامل جنگ، بازگشت مردم و بازسازی خانه‌ها.undefined تأکید بر ادامه مقاومت تا آزادی کامل جنوب لبنان.
#نشست_مجازی#سلسله_نشست‌_تمدن_شناسی
#مدارمادران‌انقلابی "مادرانه"

وب‌گاه | بله | ایتا

۱۹:۱۹

مدار مادران انقلابی "مادرانه"
undefined #نشست_مجازی در روزهای سختی که بر مردم لبنان می‌گذرد، جامعه معنای تازه‌ای از همدلی، مسئولیت‌پذیری و بازگشت به ریشه‌های هویتی خود را دریافته است. قلب ما در کنار امت اسلامی می‌تپد و گویا هم‌زیستی فراملیتی را داریم زندگی می‌کنیم. در نشست تمدن شناسی این هفته پای صحبت‌های خواهر گرامی خانم ولا می‌نشینیم تا برایمان از شرایط امروز لبنان و جنگی که در آن هستیم بگویند. مدار مادران انقلابی برگزار می‌کند: چهلمین نشست از سلسله‌نشست‌های تمدن‌شناسی undefined *موضوع: «لبنان در خط مقاومت ؛ ایران در میانه نبرد»* مروری بر تجربه‌ زیستی مردم لبنان در شرایط کنونی undefined *مهمان: ولاء دندش* متولد لبنان فعال حوزه تدبر قرآن آشنا با فضای داخلی لبنان undefined *زمان: چهارشنبه ۲۶ فروردین ماه – ساعت ۱۰ صبح* undefined برگزاری نشست در: @neshast_majazii undefined شناسه: https://ble.ir/neshast_majazii #سلسله_نشست_تمدن_شناسی #مدارمادران‌انقلابی "مادرانه" وب‌گاه | بله | ایتا
undefined *خلاصه‌ای از نشست
«لبنان در خط مقاومت؛ ایران در میانه نبرد»*

undefined دلایل ورود حزب‌الله به جنگ✓ واکنش به شرایط «جنگ وجودی» و ۱۵ ماه حمله و نقض آتش‌بس. ✓ آغاز دور تازه مقاومت پس از شهادت سید حسن نصرالله.
undefined وحدت ساحات و هماهنگی جبهه‌ها✓ ایده وحدت ساحات اکنون کاملاً عملیاتی شده است. ✓ ایران، لبنان، یمن و عراق در اتاق عملیات مشترک هماهنگ عمل می‌کنند. ✓ روایت «جدایی ایران و لبنان» ساخته رسانه‌های دشمن است.
undefined جنگ روانی و تلاش برای تفرقه✓ هدف دشمن: القای اختلاف میان مردم ایران، لبنان و محور مقاومت. ✓ شایعه «ایران حزب‌الله را رها کرده» ابزار عملیات روانی است.
undefined مواضع در آتش‌بس✓ ایران از ابتدا آتش‌بس در لبنان را شرط اصلی دانسته است. ✓ رژیم با رد آتش‌بس، سطح حملات را افزایش داده است. ✓ حزب‌الله خواهان آتش‌بس واقعی و پایدار، نه توافق موقت است.
undefined وضعیت داخلی لبنان✓ آوارگی گسترده مردم و نبود نقطه امن در کشور. ✓ حکومت لبنان متهم به تعلل و همراهی با فشارهای خارجی است. ✓ برخی جریان‌های داخلی با تولید فتنه، فضای محلات را ملتهب می‌کنند.
undefined مذاکرات و اختلاف رویکردها✓ دولت لبنان مذاکره با رژیم را بدون شرط آتش‌بس آغاز کرده است. ✓ این اقدام از نگاه منتقدان «ننگ و امتیازدهی» تلقی می‌شود. ✓ حزب‌الله نه با رژیم مذاکره می‌کند و نه خود را متعهد به نتایج مذاکرات دولت می‌داند.
undefined نقش ایران و روند مذاکرات جاری✓ هماهنگی ایران و مقاومت جریان دارد و مذاکرات در ایران پیگیری می‌شود. ✓ مسئولان ایرانی در ۴۰ روز گذشته عملکرد منسجمی داشته‌اند. ✓ نتیجه مذاکرات طی دو هفته آینده روشن‌تر خواهد شد.
undefined بازتاب مردمی و نقش افکار عمومی✓ حمایت مردم ایران از لبنان و مقاومت در رسانه‌های عربی بازتاب یافته است. ✓ این حضور مردمی، ادعای جدایی ایران و لبنان را بی‌اثر می‌کند.
undefined نکات پایانی✓ صبر، انسجام و بی‌اعتنایی به شایعات، کلید آرامش افکار عمومی است. ✓ مقاومت خود را ثابت کرده و امید به حل امور و نصرت الهی وجود دارد.

#سلسله_نشست_تمدن_شناسی
#مدارمادران‌انقلابی "مادرانه"
وب‌گاه | بله | ایتا

۲۲:۵۰

thumbnail
روایت چهل روز داغ و بیداری
چهل روز گذشت…چهل روز از آن شنبه خونین؛روزی که رهبر عزیزمان را همچون مولایمان امیرالمؤمنین‌(ع) در ماه رمضان،و همچون لب‌تشنه کربلا همراه با خانواده‌شاناربا‌اربا و شهید کردند.سنگینی این غم هنوز بر دل‌هایمان مانده و ماندگار است…
لیست اسامی شرکت‌کنندگان روضه مادرانه رسید؛اما این روضه با همه روضه‌های دیگر فرق داشت و من باید حتماً در آن حاضر می‌شدم.جنس روضه‌اش انگار از جنس اربعین اباعبدالله‌الحسین‌(ع) بود؛پرشور، بیدارکننده، امیدبخش به پایداری در راه پیروزی وطن و ادامه‌دهنده مسیر ظهور.
مهمان خانه دوست عزیزمان بودیم؛کسی که تازه به جمع مادرانه پیوسته بود و از چند روز قبل این روز مهم را برای میزبانی انتخاب کرده بود؛ و من به حال خوشش غبطه خوردم…
دوستان یک‌به‌یک همراه با فرزندان خردسال و نوجوان‌شان رسیدند.انگار همه عزادار بودیمو تسلی‌بخش دل یکدیگر.
به توصیه پدر امت‌مان، رهبر شهید،سوره فتح و دعای توسل قرائت شدو جان‌هایمان تازه و نورانی گشت.
بچه‌ها بازی می‌کردند و نوجوانان گفتگو؛من هم دنبال سوژه‌های ناب برای مسئولیت عکاسی‌ام بودم و هم شریک شدن در حال‌و‌هوای زیبای کودکی بچه‌ها.
بیانات‌خوانی آغاز شد؛خواندن آخرین سخنان رهبر عزیز شهید…مشتاق بودم، اما بغض گلویم را می‌فشردو هر لحظه ممکن بود اشک‌هایم سرازیر شود. سراپا گوش بودم. باور اینکه این آخرین بیانات علمدار انقلاب است سخت بود.
علمداری که سال‌ها به فضل خداوند و عنایات امام زمان‌(عج)،کشور را در عرصه‌های گوناگون علمی، هسته‌ای، پزشکی، نظامی، اقتصادی و سیاسیپربار، قوی و خودکفا ساخت.کشوری که از گزند فتنه‌ها و دشمنی‌ها عبور داد و از لزوم مقابله با دشمن و شیطان بزرگ، آمریکای جنایتکار و اسرائیل کوک‌کش آگاه نمود.و اکنون با قطره‌قطره خون خودجهاد تبیین را تمام کردو دل‌های مردم را بیدارتر، آگاه‌تر و پای‌کارتر نمود؛ تا پرچم به دست صاحب‌الامر برسد، ان‌شاءالله.
undefinedساره خلیل یزدی
#مادرانه‌_کرمان#مادرانه_محله‌_شهید‌دادبین#روضه‌_بر‌مدار‌_حضرت‌زینب_سلام‌الله‌علیها
#مدارمادران‌انقلابی "مادرانه"
وب‌گاه | بله | ایتا

۴:۵۰

thumbnail
از داغ دل تا نور رضایت
«حس پیروزی»
چهل‌ویکمین شب از آغاز جنگ تحمیلی بود.در گعده امشب، هرکس تعریف خودش را از پیروزی بیان می‌کرد:یک نفر از عزت و صلابت ایران می‌گفت،دیگری از اراده و کنترل تنگه هرمز،یک نفر از رفع تحریم‌ها،و فردی از برچیده شدن پایگاه‌های آمریکا در منطقه.اما من، گوشه‌ای آرام نشسته بودم.در اعماق ذهن و قلبم که جست‌وجو می‌کردم،فقط داغ بود…داغی که یادآوری‌اش جگرم را می‌سوزاند.سعی می‌کردم با شنیدن دلیل‌ها و برهان‌های دیگران،من هم حس پیروزی را در وجودم بیدار کنم،اما حتی تلقینش هم بی‌فایده بود.
در راه بازگشت به خانه، مدام با خودم کلنجار می‌رفتم.وقتی هم رهبر فقیدمان و هم رهبر فقیه‌مانبه پیروزی ملت ایران تأکید داشتند،پس کجای باور و اعتقاد من می‌لنگید؟
شاید ـ به قول سمیه‌جان ـ مسأله ولایت‌مداری بود؛اما نه… من از عمق جان،به حقانیت کلام ولیّ فقیه ایمان داشتم.فقط نمی‌دانستم افق نگاهم را به کجا بدوزمتا تلالوی این نور و روشنی را با چشمِ دل ببینم.
به دنبال جواب سوالم،در گوشه و کنار ذهنم سرک می‌کشیدم؛غافل از آنکه پاسخ،از رگ گردن به من نزدیک‌تر است:
«رضایت خداوند»
بله…این همان چراغی بود که قلبم را هدایت می‌کرد؛و من آن را میان دریای تحلیل‌های سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی و فرهنگی گم کرده بودم.
از کودکی همیشه به ما گفته بودنددر هر کاری رضای الهی را سرلوحه قرار دهیم.رضایت پروردگار است که یوسف را از درهای بسته عبور می‌دهد؛رضایت خداوند است که چاقو را از بریدن گلوی اسماعیل بازمی‌دارد.آن‌که رضای الهی را دارد،از چه شکست و زبونی هراس داشته باشد؟
اکنون که از این خواب غفلت بیدار شده‌ام،حس پیروزی در عمق قلبم جاری شده است؛حسی که مرا مصمم‌تر از همیشه می‌کند تا بگویم:«ما تا آخر ایستاده‌ایم…»
محتوای چالش «پیروزی چیست؟» را از اینجا بخوانید.
undefinedزینب محمدی
#مادرانه_تهران#مادرانه_محله_دریاچه#مسیر_پیوند#زن_مکتب_خامنه‌ای
#مدارمادران‌انقلابی "مادرانه"
وب‌گاه | بله | ایتا

۹:۳۲

بازارسال شده از مادرانه همه‌دان
thumbnail
undefined
ماندگار چون دنــــــــــا
شهدای‌دنا هیچوقت از ذهنمان پاک نمی‌شودundefinedقطعا دناهای قوی‌تری خواهیم ساختundefined

#چهلم‌شهدای_ناو_دنا#مــــــادرانـــــــه‌هـــــــمـــــــدان
undefinedاز مادرانه بیشتر بدانیمundefinedبلــــه | ایتــــا | وبـــگاه
            🪴 مـــــــــــــــادَرانـــــــــــــــــه هــــــــــــــــمــــــــــــدان 🪴

۱۴:۲۳

thumbnail
مجلس کوچک، دل‌های بزرگ
چهل روز از شهادت آقا گذشته بود و متأسفانه توفیق حضور در مراسم چهلم آقا در میدان امام را نداشتم. به همین خاطر دلم می‌خواست که حتماً روضه مادرانه را شرکت کنم.
شکر خدا شرایط جور شد و همسر توانستند بمانند پیش بچه‌ها.
توی تدارکات برنامه نوشته بود: شمع سیاه و عکس آقا و...
یادم به یک جفت شمع سیاهی افتاد که برای مراسم شهید رئیسی گرفته بودم و قاب عکس آقا که همیشه نور خانه‌مان بوده...
راستش صبح که از خواب بیدار شدم، به دلیل شرایطم بین رفتن و نرفتن دودل شدم. زنگ زدم به دوستمون و فهمیدم که ظاهراً کسی قاب آقا را نیاورده، اما دیدم جلسه با عکس آقا قشنگ‌تر می‌شود...سریع اسنپ گرفتم و خودم را رساندم به مسجد.
نوشته‌ی روی در مسجد توجهم را جلب کرد... دوستی با ماژیک سیاه روی کاغذی کوچک نوشته بود: «مراسم چهلم آقا برگزار می‌شود»... پیش خود گفتم خدا را چه دیدی، شاید همین مجلس بی‌ریا در نظر آقا بیاید و مورد عنایت قرار بگیرد.
برخلاف در کوچک مسجد، وقتی وارد می‌شدی فضای بزرگی داشت. تعدادی از مادرها نشسته بودند و خانمی که تعریفش را شنیده بودم مشغول سخنرانی کردن بود. من هم بین دوستان نشستم و از صحبت‌های سخنران عزیز بهره بردم.
شرایط برای بازی کردن و بدوبدوی بچه‌ها فراهم بود و مثل بقیه جلسات مادرانه‌ای کسی هم خرده‌ای نمی‌گرفت...
در آخر هم ذکر توسل و روضه حاج‌آقا مرهمی شد بر دل‌های زخمی ما و بغضی که چهل روز نگه داشته بودیم را کمی سبک کرد...
به قول دوستی می‌گفت: چهل روز است که آقا نداریم و هنوز هم نمی‌فهمیم چه خاکی بر سرمان شده undefinedundefined
undefinedدوست مادرانه‌ای
#مادرانه_اصفهان#مادرانه_محله_ابن‌سینا#روضه_برمدار_حضرت‌زینب_سلام‌الله‌علیها
#مدارمادران‌انقلابی "مادرانه"
وب‌گاه | بله | ایتا

۱۸:۲۴

thumbnail
اهمیت ارتباط! کلید این روزها
سه سالی می‌شود عضو مادرانه‌ی کشوری هستم و چند ماهی هم مادرانه‌ی محله صادقیه. هنوز هم یادم نیست چطور متوجه شدم که اجتماع مادرانه میزبان یک خانوادهٔ شهید در مسجد محل است و همین آشنایی، باب ارتباط من با بچه‌های مادرانه را باز کرد.
یک هفته از جنگ گذشته بود و مادرانه یک نشست گذاشت؛ نشستی که در آن از احوالات این روزها صحبت می‌شد و از اهمیت ارتباط و استمرارش می‌گفت، و از راه‌هایی که می‌توانیم به دل جمعیت بزنیم و باب گفت‌وگو را فراهم کنیم.
یاد حرف یکی از اساتیدم افتادم که می‌گفت:«این روزها که جامعه‌مان ترکیبی از غم، درد و حس افتخار را در بستر شرایط دشوار تجربه می‌کند، فرصت‌های تازه‌ای برای بازبینی، همدلی، درک متقابل و تاب‌آوری شکل می‌گیرد؛ فرصت‌هایی که می‌توانند به رشد فردی و جمعی منجر شوند. بچه‌ها… رابطه، رابطه، رابطه! فرصت رابطه را از دست ندهید.»
شب شده.قرار هر شب خانواده‌مان ساعت ۸ فلکهٔ اول صادقیه است.انگار در جمعیت دنبال یک نفر می‌گردم تا بتوانم رشد کنم؛ رشدی که از دلِ رابطه و گفت‌وگو می‌آید.
می‌دانم این همدلی و هم‌صحبتی را این روزها همه‌مان نیاز داریم.پس همین‌که یک مامان را با بچه‌هایش می‌بینم، جلو می‌روم و باب گفت‌وگو را باز می‌کنم. با هم حرف می‌زنیم… از داغ ۹ اسفند که هنوز جگرمان از آن می‌سوزد، از ترس بچه‌ها از صدای جنگنده و انفجار، از شوق شب‌ها و حضور در اجتماعات، از محبتی که یکهو نسبت به آقا مجتبی، رهبر معظم انقلاب، در دل مردم جاری شده…
آخر شب است و می‌بینم در مخاطبین گوشیم پنج شمارهٔ جدید ذخیره شده.دغدغهٔ گفتمان‌سازی مادرانه، چه رابطه‌های عمیقی در «جنگ رمضان» برایم ساخته…
undefined فاطمه کاظمی
#مادرانه_تهران#مادرانه_محله_صادقیه#مسیر_پیوند#زن_مکتب_خامنه‌ای
#مدارمادران‌انقلابی "مادرانه"
وب‌گاه | بله | ایتا

۲۲:۰۰

thumbnail
گزارش خبری از فعالیت مادرانه مشهد در اخبار خراسان رضوی

مادر اثرگذارترین فرد خانواده است.اگر مادر مسیر را بداند، می‌تواند خانواده را همراه کند.
#مادرانه_مشهد#مسیر_پیوند#زن_مکتب_خامنه‌ای
#مدارمادران‌انقلابی "مادرانه"
وب‌گاه | بله | ایتا

۵:۵۵

thumbnail
از تردید تا پیوند
بعد از صحبت‌هایی که با دوستان داشتم درباره‌ی اینکه چطور با آدم‌ها ارتباط بگیریم و اینکه ما در «مادرانه» به دنبال پای کار آوردن مادران انقلابی هستیم تا آن‌ها را به ولی جامعه وصل کنیم، عزمم را جزم کردم که برای حفظ این جمعیت انقلابیِ پای‌کار و آماده در میدان‌ها قدمی بردارم.
از تاکسی اینترنتی ماشین گرفتم، بچه و کالسکه‌اش را زدم زیر بغل و سوار شدم و به مقصد رسیدم.وقتی هم‌محله‌ای‌ها یکی‌یکی می‌آمدند دور میدان، میان‌شان خواهرهایی را می‌دیدم که در ته قلب و ذهن‌مان نقاط مشترک داشتیم و انگار سال‌ها بود می‌شناختم‌شان.دوست داشتم بروم جلو و یکی‌یکی با آن‌ها آشنا شوم.
با اولین نفر، وقتی خوراکی‌ای را که داشت به بچه‌اش می‌داد به من تعارف کرد، وارد گفت‌وگو شدم؛ همان وقتی که سخنران از آمدن چهل‌وچند شبی مردم می‌گفت.به او گفتم: «واقعاً فکر می‌کردیم در همین محله‌ی ما این‌قدر آدم انقلابی داشته باشیم؟»با هم درد و دل کردیم؛ از اینکه قبلاً گاهی از پس ذهنمان می‌گذشت که اگر رهبرمان دیگر نباشد چه می‌شود؟ و حالا می‌بینیم برعکس تصور ما شد.از «مادرانه» برایش گفتم و دعوتش کردم به گروه محله.
نفر بعدی شبیه یکی از بچه‌های گروه بود. پرسیدم: «شما خواهر خانم فلانی نیستی؟» گفت نه. گفتم: «ما با هم در مادرانه هم‌گروهیم.» و از مادرانه برایش گفتم.
نفر سوم را که دیدم، با پسرهای کوچک پشت سر هم، فهمیدم از مدرسه پسرانه‌ی محل آمده‌اند. از او پرسیدم و گفتم چقدر خوب است که ما در این تجمعات با هم‌محله‌ای‌های هم‌فکر و هم‌عقیده‌مان آشنا می‌شویم و می‌توانیم از نیازهای مشترک‌مان صحبت کنیم.تراکت «جنگ زنانه» را به او دادم و از مادرانه گفتم.
قبل از حضور، حال خوبی نداشتم؛ اما مثل همیشه، یک قدم کوچک مادرانه‌ای که در آن هدفی جز قدم برای ظهور نمی‌بینم و حسِ اثرگذاری‌اش، حالم را خوب کرد.هرچند دیر...هرچند کم...
undefined زینب
#مادرانه_تهران#مادرانه_محله_پونک_جنت‌آباد#مسیر_پیوند#زن_‌مکتب_خامنه‌ای
#مدارمادران‌انقلابی "مادرانه"
وب‌گاه | بله | ایتا

۱۰:۳۴

thumbnail
نقش خودت را پیدا کن!
امشب، توفیق مثل نسیمی دلنشین به سراغم آمد و مرا به گعده‌ی دوستان مهرآباد جنوبی رساند؛ جمعی از دل‌های بیدار، مادرانی که در این روزهای پرمسئولیت، قامتشان چونان ستونی خیمه را برپا نگاه داشته است.
حرف از «چهره‌ی زنانه‌ی جنگ» بود؛ و من، در میان این حلقه‌ی پرنور، لحظه‌به‌لحظه احساس می‌کردم که خدایا، چقدر ظرفیت در دل زنان این سرزمین موج می‌زند… و چه بسیار آموختم از همین مادرانِ خاموش اما آتش‌به‌جان؛ تا جایی که بغض، بی‌دعوت، آمده بود و راه گلویم را گرفته بود.
با صدایی رسا و ریشه‌دار گفت:سال‌ها صبح تا شب سر کار بودم… اما حس اثرگذاری نداشتم. فقط در روز انتخابات یا راهپیمایی ۲۲ بهمن حس می‌کردم مفیدم. اما ببین… این روزها می‌فهمم آقا چقدر ما را خوب تربیت کرده که امروز می‌توانیم این‌گونه در متن ماجرا بایستیم… نقش بازی کنیم… زمین را نگه داریم.
دیگری گفت:بعد از آقا… دلم می‌خواست بروم؛ حس می‌کردم دیگر زندگی بی‌معناست. اما وقتی برگشتم تهران و در تجمعات حضور پیدا کردم، فهمیدم باید بمانم… باید کاری کنم… باید سهمم را ادا کنم. این شب‌ها… این حضور… مگر می‌شود خدا ما را بی‌حکمت اینجا بیاورد؟ اگر ما نبودیم، کار دشمن چطور تمام می‌شد؟
مادری دیگر، از خانه گفت…از برنامه‌ریزی‌هایش، از اینکه چطور باید کارها را ردیف کند تا به‌موقع برسد، از اینکه چطور هوای خانه را عوض می‌کند و در جان خانواده شجاعت می‌دمد؛ شجاعتی که در چشمان بچه‌ها ستاره می‌شود، در قامت همسرش قد می‌کشد و در کوچه‌های شهر جاری می‌شود.
دیگری از لزوم استمرار گفت… دیگری از تبیین گفت… از اینکه چطور رو در رو، چهره به چهره، با اقوامش حرف زده… پرده‌ها را کنار زده… دل‌ها را روشن کرده.
هرکس گوشه‌ای از این میدان سهمی داشت؛ گاهی بزرگ، گاهی کوچک، اما همه ضروری…مثل قطعات یک پازل الهی که هر کدام در جای خود، تصویر این جنگ زنانه را کامل می‌کرد.
در پایان، همه دل‌ها به یک عهد گره خورد:«همدیگر را گم نکنیم.»که در فرداهای پس از جنگ، در ساختن فردای ایران قوی، دست‌هایمان در دست هم بماند؛تا ستون‌های محکم آن خیمه‌ای باشیم که باید بایستد… و خواهد ایستاد.
محتوای چالش «جنگیدن زنانه» را از اینجا بخوانید.
undefined مرضیه میرزاپور
#مادرانه‌_‌تهران#مادرانه_محله_مهرآبادجنوبی#مسیر_پیوند#زن_‌مکتب_خامنه‌ای
#مدارمادران‌انقلابی "مادرانه"
وب‌گاه | بله | ایتا

۱۵:۴۱