بله | کانال وابِل
عکس پروفایل وابِلو

وابِل

۲۸۵عضو
رنج اگر انسان را زیبا می‌کند ،پس ببین "انتظار" با او چه می‌کند ...
#یا_صاحب_الزمان

۲۰:۲۶

"روزها در راه‌‏" را تازه تمام کرده‌ام.آخرین کتابِ شاهرخ مسکوب است و آخرین کتابی‌ست که از او می‌خوانم.مجموعه‌ای‌ست از خاطرات و یادداشت‌ها و روزهایِ شاهرخِ مسکوب؛...
مسکوب برایِ من بی‌نهایت عزیز است.دوستش دارم. پژوهش‌هایش را، داستان‌‌هایش را، یادداشت‌هایش را و خودش را.خودش را با آن‌ چشم‌هایِ سیاه و محاسنِ سیاه سوخته و سرِ طاس؛خودش را با آن‌ شخصیتِ پیچیده.خودش را با تمامِ روزهایش...آخرین کتابش هم تمام شد.حالا فقط میتوانم از دور نگاهش کنم ...
#روزها_در_راه#شاهرخ_مسکوب#دوستت_دارم_مرد

۱۹:۲۶

https://www.agaah.ir/tag/تیستو+سبز+انگشتی

اینجا از کتابِ کودکی‌هایم نوشتم...

۱۴:۲۲

امشب درد عجیبی در کمرم داشتم. آنقدر زیاد بود که ثانیه‌ای تنهایم نگذاشت. تقریبا دیگر به آن عادت کرده ام و نگرانم فردا که از خواب بیدار میشوم دیگر آن‌جا نباشد. جایی میان مهره‌هایِ نمیدانم چندم کمرم... میخواهم بگویم تحملم بالاتر رفته و همه اینها در ادامه، عادت پیش آمده برایم. پیشامدی که باعث شده این‌روزها و شب‌ها اشک‌ها غلیظ تر باشند و شورتر ... پیشامدی که فقط باعث شده قدرت تحملمان بالاتر برود یا آنقدر عادت کرده باشیم که بی تفاوت از بالا رفتن قیمت‌ها. بی تفاوت از کشته شدن آدم‌ها بی تفاوت از له شدن غرور و شرفمان فقط و فقط به درد‌های تنمان فکر کنیم... به اینکه فردا کنارمان نباشند.به غلظت اشک‌ها ...به شوری بیش از اندازه اشک‌ها ...‌ و دردناک است‌. تحمل جهان این‌روزها برایم دردناک است. فقط نشسته‌ام درخانه و دردم را از جایی نزدیک گردنم تا مهره‌های پایین‌تر می‌شمارم و به همه اینها فکر می‌کنم ...
:* برای همه شمایی که هنوز اینجا را می‌خوانید ...
#از_روزها

۱۹:۰۴

thumbnail
خداکند که بمیرم. وطن‌فروش نباشم ...

۷:۵۱

عشق شبیهِ بستنی‌ است.زود اگر مصرفش نکنی شل می‌شود می‌ریزد رویِ لباست.زندگی‌ات را لوچ می‌کند ...

۲۰:۴۷

رسولِ خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله :
علی علیه‌السلام، نرمشِ لوط‍‌ دارد و خلقِ یحیى و زهدِ ایوب و در سخاوت به ابراهیم ماند، خرّمى او چون خرّمى سلیمان بن داوود است و توانایىِ او چون توان داوود.و نامِ او بر تمامِ طبقاتِ بهشت نوشته شده است ...

●الأمالی للصدوق - صفحه ۵۷

۱۷:۰۱

فیلمی را دوستی برایم می‌فرستند.کودکی ایستاده رو به رویِ دوربین. دستِ راستِ کودک شکسته است. آن دست‌ِ چپِ سالم را در هوا تکان می‌دهد و می‌گوید :_ من گرسنه‌ام. روزِ قیامت، شکایت‌شان را به خدا خواهم برد...یادِ حضرتِ یعقوب می‌افتم.آنجا که هیچ یاوری ندید و گفت :اِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّـهِ میرم همه غصّه‌هامو به خدا بگم ...
...خداجانما و آن کودکِ گرسنه هم تمامِ غم‌هایمان را ریخته‌ایم رویِ هم و آورده‌ایم برایِ شما...آمده‌ایم خودمان را پشتِ شما قایم کنیم.آمده‌ایم بگوییم ،چرا حرمله‌ها دست از سرِ کودکان برنمی‌دارند؟...
#غزه#الامان#مرگ_بر_اسرائیل

۲۱:۲۷

thumbnail
دستورِ نمازِ استغاثه به حضرتِ صاحب الزمان
بخوانیم برایِ کودکانِ غزّه...

۱۳:۳۶

هفت‌سالگی به مادرم گفتم: خیلی دلم میخواد بمیرم!
واقعاً هم دوست‌داشتم بمیرم. نه از تلخیِ روزگار و ناامیدی و نازیباییِ زندگی؛ از شدّتِ شوق به مرگ! مرگ، برایم جذاب‌تر از زندگی بود. برایِ من در آن سن و سال و آن روحیّاتِ کشّاف، مرگ چیزهای جدیدی برای کشف داشت. مرگ جدید بود. زیاد به آن فکر می‌کردم. به اینکه آدم بعد از مرگ کجا می‌رود! مرگ چه شکلی‌ست و حتی قدِ عزرائیل چقدر است و حتی چه بویی‌میدهد.
و شب، برایم شبیه‌ساز‌ترین لحظات به مرگ و کشفِ دنیای جذاب مرگ بود. شب‌ها، خودم را در خنکایِ تشک فشار می‌دادم و پتویِ سبز‌آبیِ پشمیِ عزیز را تا سرم بالا می‌کشیدم. آنقدر که به حالِ خفگی بیفتم. ( این عادت هنوز همراهِ خواب‌هایِ من است. ) خودم را به مرگ می‌زدم. با خودم مُردبازی می‌کردم. نفسم را تا آخرین ذره از توانِ ریه‌ها حبس می‌کردم و منتظر بودم که بمیرم. تکان نمیخوردم. میخواستم عزرائیل را گول بزنم، که فکر کند مرده‌ام و بیاید مرا با خودش به آن دنیایِ عجایب ببرد و کشف‌هایم را شروع کنم. تا نیمه‌های شب منتظر می‌ماندم. چندباری از کناره‌های پتو، یواشکی چشم می‌چرخاندم و خوابم می‌برد و در خواب هم خواب می‌دیدم که مرده‌ام..‌.
مرگ اما برایِ منِ هفت ساله نادوستداشننی و ناراحت کننده نبود. مرگ کشف بود و بسیار جذاب‌تر و رویایی‌تر از زندگی. مرگ یک جهانِ جدید بود که آدم‌های جدید داشت و خوراکی‌های جدید و قصه‌های جدید و مکان‌های جدید. زندگی را، خوب و سیر گشته بودم. چیزی برای کشف باقی نمانده بود. منتظرِ آن جهانِ خوبِ جدید بودم.
برای همین خیلی جدی ایستادم کنارِ مادرم که داشت ظرف‌ها را آب می‌کشید و گفتم :
خیلی دلم میخواد بمیرم.
و هنوز چهره وحشت‌زده مادرم را فراموش نکرده‌ام. بشقابِ گل‌سرخیِ خیسِ در دستش را انداخت توی سینک. بشقاب، چهار گلِ سرخ شد. مامان گریه کرد‌. من هم گریه کردم.مامان گفت:_مگه منو دوستم نداری؟ صدایش عصبانی بود. ناراحت بود‌. خیلی ناراحت....گریه کردم. مامان را دوست داشتم. خیلی دوستش داشتم. چرا باید رفتن به یک جهان جدید و کشف کردن چیزهای خوب و خوردن خوراکی های خوشمزه مصادف میشد با دوست‌نداشتنِ مامان؟مامان اما شبیهِ بشقابِ خیسِ توی دستش خیس شد و شکست. شب، صدایش را شنیدم که با وحشت به بابا می‌گفت این بچه دلش میخواد بمیره. چیکارش کردیم مگه؟صدایش تهِ نگرانی بود. دیگر اجازه نداد تنها بخوابم. رخت‌خواب مرا پهن می‌کرد کنار خودش، و دستش را سفت توی دستش فشار می‌داد که اگر عزرائیل آمد نتواند مرا با خودش ببرد و مامان بتواند از من دفاع کند در برابرِ مرگ. مامان فکر میکرد، حتماً زورش از مرگ بیشتر است.از آن روز به بعد، همه با من مهربان‌تر شدند.مامان طلاهایش را فروخت و تمام آن اسباب‌بازی‌هایی که میخواستم را برایم خرید که دیگر نخواهم بمیرم.بابا توی حیاط عزیز تاب و سرسره ساخت.عزیز مرا با خودش شاه‌عبدالعظيم برد که کشف کنم. سرِ راه هم بچه‌های معلول را نشانم داد و لبش را گاز گرفت و ملامتم کرد که من چقدر ناشکرم. مرگ، آن آرمان‌شهرِ عزیز و رویاییِ من تبدیل به یک معشوق جذامی شد که تمامِ اعضای خانواده سعی می‌کردند مرا از او دور کنند.تصویرِ مرگ، خیلی زود برایم رنگ باخت.و من با واکنشِ اطرافیانم از مرگ دور و دورتر شدم...
...
هنوز هم گاهی، بعضی از شب‌ها خواب می‌بینم که هفت ساله هستم و مُرده‌‌ام. توی خواب‌هایم زورِ عزرائیل از مامان بیشتر است. دست‌های کوچکم را به زور از فشارِ دست‌های مامان بیرون می‌کشد و قدم‌زنان، با هم به دنیایِ مرگ می‌رویم. امّا دیگر مرگ برایم جذاب‌ نیست. از عزرائیل و مرگ و نبودنم می‌ترسم. دلبستگی‌ام به آن نقطه‌ی امن، کنارِ خانواده و در تخت‌خوابِ خودم و در مرکز شلوغِ شهر با ترافیک‌ها و دود‌هایش بیشتر شده. دیگر نمیخواهم بمیرم. نخی نامرعی، مرا حتی در خواب‌هایم سفت و محکم گره کور زده به زندگی. به دستانِ مادرم ...
#از_خواب‌ها#ما_پیغمبر_مرگیم #بیا_مرگ‌بازی_کنیم#من_بمیرم_تو_بمون#عزرائیل_خوش‌بوی_خوش‌رنگ

۱۰:۲۷

سلام عزیزانامیدوارم که حال‌تون عالی باشه .
چهل تا زیارت عاشوراست، تقدیم به حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها ...هر تعداد که تلاوت می‌کنید اعلام کنید لطفاً.
@haniye313

۹:۴۴

اِن لَم یَکُن لَهُم دین فَکونوا اِحراراً فی دُنیاکُم
اگر دین ندارید ،لااقل در دنیای‌تان آزاده باشید ...
● اباعبدالله الحسین علیه‌السلام

۱۹:۰۱

تمامِ کشتی‌هایِ صمود در چند قدمیِ غزه متوقّف، و اعضایِ آن‌ها دستگیر شدند...جهان باید به این نتیجه برسد که رفتارِ مسالمت‌آمیز، انسانی و غیرمسلحانه رو به رویِ رژیمِ صهیونیستی هیچ تاثیری ندارد ...#مرگ_بر_اسرائیل

۹:۵۹

یکشنبه دوان دوان با کوله‌ای از خون و خشم از محله‌ی خان‌یونس رسید. خبری داشت.یکشنبه گفت :-اسرائیل تا امروز، بیش از چهل و هشت بار آتش‌بس را در نوارِ غزه نقض کرده است...یکشنبه گفت مرگ بر اسرائیل...

۱۰:۰۴

و اگر چشم باز می‌کردم و عشقِ تو را در سینه نمی‌دیدم ،چقدر دلم به حالِ خودم می‌سوخت...به حالِ چشم‌هایم،گوش‌هایم، زبانم،و از همه بیشتر به حالِ قلبم ...به حالِ قلبی که بدونِ شما یک چیزِ بزرگ شبیه باران در خود کم داشت.چیزی شبیه به کویر ...
یا علی ابن ابیطالب ،یا امیرالمؤمنین عليه‌السلام ...

۲۰:۰۷

اینستاگرام رو که باز می‌کنی، زن و مرد می‌خوان همدیگه رو سرِ مهریه قورت بدن...مگر علّتِ بیانِ مهریه در قرآن، افزایشِ لطف و محبّت بینِ زوجین نیست؟چی شد پس؟یه دقیقه همدیگه رو ول کنید، ببینیم دعوایِ اصلی کجاست...

۸:۴۱

Default Gift Icon

پاکت هدیه

عکس پروفایل وابِلو

وابِل

یا امیرالمؤمنین ...یا علی ابن ابیطالب علیه‌السلام
أُولئِكَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ
....
امام باقر (علیه السلام) :
منظور از این آیه علیّ‌بن‌ابی‌طالب است که هیچ‌کس بر او پیشی نگرفته و نخواهد گرفت ...

● تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۰، ص۸۴ -

۱۶:۳۸

و مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین ....

۱۰:۲۰

بازارسال شده از خبرگزاری دانشجو
thumbnail
undefinedمجرم بین‌المللی
برشی از سخنان رهبر معظم انقلاب درتاریخ ۱۴۰۴/۱۰/۲۷:
undefinedشخص رئیس‌جمهور آمریکا، در این فتنه دخالت کرد، تهدید کرد، فتنه‌گران را تشویق کرد...
undefined این مجموعه‌ای که تخریب کردند و آتش زدند و کارهای خلاف کردند و آدم کشتند، اینها را به عنوان ملّت ایران معرّفی کرد؛ یعنی تهمت بزرگی به ملّت ایران زد... اینها جرم است...
undefined ما رئیس‌جمهور آمریکا را مجرم میدانیم؛ به خاطر تلفات، خسارات و تهمتی که به ملّت ایران زد.
@snn_ir

۲۰:۲۵