سه جریان اصلی عقلانیت در نظام
رضا طراوت
باسمه تعالی
ادامه از دو جریان انقلابیون در مواجهه با نظام:
در بخش قبلی از چهار جریان عقلانیت در نظام سخن گفتیم. دو جریان عقلانیت انقلابی و عقلانیت انفعالی که دو نوع مواجهه با نظام داشتند. سومی عقلانیت غربی که با فکری غربگرا مسیر توسعه غربی را به انقلاب پیشنهاد میدهد(و حضرت آقا گفتند از بعد از فوت امام به جدّ مشغول بوده است.) و چهارمی عقلانیت عرفیِ انقلابی که سومین جریان عقلانیت در انقلابیون است.
عقلانیت عرفی غربگرا نیست،امّا در روش فکر عقلایی میاندیشد نه فقیهانه.ظاهرش پیجویی آرمانها است و باطنش عرفگرایی. از منظر عقلانیت عرفی سلاح اتمی داشتن خوب است ولو فقه ولایی متناسب با زمان و مکان آن را رد کند.از منظر عقلانیت عرفی،نباید برای حجاب قانونی تلاش کرد چون موجب افزایش دو قطبی می شود و خلاف امنیت ملّی است ولو آنکه از منظر عمق فهم انقلابی تضعیف ظاهر شریعت در جامعه دوقطبی را بیشتر تشدید کند.عقلانیت عرفی نگاه عمیق فقیهانه به اداره کشور را نمییابد.به حکم یا نظر ولایی رهبران انقلاب نه در قامت متن اصلی پیشبرد انقلاب بلکه در حاشیه و به عنوان یک متغیّر فرعی که میتوان به سادگی با مصلحت اندیشی عرفی از آن عبور کرد مینگرد.
البته عقلانیت عرفی در وسع خود خدمات فراوانی به انقلاب کرده است لکن در فقدان نگاه فقیهانه و مواجهه نادرست با رهبری انقلاب در مسائلی چند میلنگد.به عنوان نمونهای دیگر عقلانیت عرفی ادعای مردم دارد و ظاهرا مخالف تعیین تکلیف انتخابات توسّط مجتهدین،سخنشان رشد مردم است و دیدن سلیقه های مختلف!امّا عملشان قیِّم مآبی است و در هر انتخابات در جلسههای بسته لیست سیاسی میبرند! حزبالله قیّم نمیخواهد!این را بفهمند!اگر ما قیّم می خواستیم انقلاب نمیکردیم! در انتخابات قبلی برخی از جریان عقلانیت انقلابی به جلیلی رأی دادند و برخی به قالیباف!لکن حزبالله نهایتا جلیلی را برگزید.اگر حزبالله در تشخیصش هم دچار اشتباه شد!در کنار زدن رویکرد قیّم مآبی دست مریزاد دارد!بعد از انتخابات،عقلانیت انقلابی تلاش کرد با رئیس جمهور منتخب یدِ واحده تشکیل دهد و در عین همدلی با دولت با فرهیختگی انتقادات انقلابی خود را بیان کند امّا جریان عقلانیت عرفی هر روز به نحوی تلاش داشت فعالان جریان عقلانیت انقلابی موافق با جلیلی را ضدّ ولایت فقیه نشان دهند. وفاقشان به غربزده های مخالف آرمانهای انقلاب می رسد اما در مواجهه با انقلابی هایی که نهایتا یک تشخیص غلط دادهاند میخشکد.
روند کلان انقلاب اسلامی به صورت کلّی در فعالیت سه عقلانیت اصلی انقلابی،عرفی و غربی شکل میگیرد.این سه عقلانیت در تاروپود نظام دویدهاند و #عقلانیت_نظام را شکل دادهاند.عقلانیت عرفی غالبا خود را نقطه تعادل و تنظیمگر دو عقلانیت دیگر میداند.عقلانیت انفعالی نیز همانطور که از اسمش پیدا است منفعل این سه جریان است. امّا متأسفانه نتیجه عملش غالبا در خدمت عقلانیت های دیگر است و دلیلش همانطور که در بخش قبلی آمد این است که این جریان فاقد درک عمیق سیاسی و راهبردی از نحوه پیشبرد انقلاب است.
برجام را نیز میبایست از منظر همین چهار عقلانیت تحلیل کرد.یک نگاه از بالا به روند سالهای 84 تا 404 و تحلیل بر اساس سنن الهی(انفال53) نشان می دهد که ما همچنان در تجربه برجام هستیم. برای همین بررسی برجام از منظر عقلانیت های مختلف حائز اهمّیت است.
برجام پیشنهاد و کارسازی عقلانیت غربی به نظام و انقلاب بود امّا عقلانیت عرفی عمیقا آن را تأیید میکرد و آن را توافقی متوازن میدانست که میتواند تا مدّتی فشار را کم کند و ای بسا بشود برخی گره ها را با آن باز کرد.بسیاری از انقلابیون در موضع خود نسبت به برجام تجدید نظر کردند امّا این جریان همچنان عمیقا پای آن ایستاده است.
در سوی دیگر جریان عقلانیت انقلابی به سردمداری رهبر انقلاب از ابتدا نسبت به توافق با آمریکا هشدار داد،خوشبین نبود و آن را صرفا برای تجربه ملّت میدانست.امّا جریان عقلانیت انفعالی چونان تجربه قطعنامه اینجا نیز تجربه مشابهی رقم زد. عقلانیت انقلابی برجام را خواند و نقد کرد و از اسنپ بک و عدم پایبندی آمریکا ابراز دلواپیسیم کرد،آنها نخواندند و تبریک گفتند و مخالفان را ضدّ نظام کردند. عقلانیت انقلابی گفت از این توافق بوی خیانت میآید!آنها چون رهبری گفته بود ظریف خائن نیست،مخالفان را ضدّ رهبری کردند.در حالی که مسأله شخص ظریف نبود!بلکه وجود فرانچسکوها بود. عقلانیت انقلابی علم غیب نداشت!خروجی را میدید و مبتنی بر فکر سخن میگفت. عقلانیت انقلابی در عین اینکه از برجام بوی خیانت استشمام میکرد،بدبینی به مسئولان را تئوریزه نمیکرد و نقطه تمرکز را بر اصلاح فکر غلطِ امکان بازی برد-برد با آمریکا میگذاشت و با اشخاص حامی این فکر محاجّه میکرد!
باسمه تعالی
ادامه از دو جریان انقلابیون در مواجهه با نظام:
در بخش قبلی از چهار جریان عقلانیت در نظام سخن گفتیم. دو جریان عقلانیت انقلابی و عقلانیت انفعالی که دو نوع مواجهه با نظام داشتند. سومی عقلانیت غربی که با فکری غربگرا مسیر توسعه غربی را به انقلاب پیشنهاد میدهد(و حضرت آقا گفتند از بعد از فوت امام به جدّ مشغول بوده است.) و چهارمی عقلانیت عرفیِ انقلابی که سومین جریان عقلانیت در انقلابیون است.
عقلانیت عرفی غربگرا نیست،امّا در روش فکر عقلایی میاندیشد نه فقیهانه.ظاهرش پیجویی آرمانها است و باطنش عرفگرایی. از منظر عقلانیت عرفی سلاح اتمی داشتن خوب است ولو فقه ولایی متناسب با زمان و مکان آن را رد کند.از منظر عقلانیت عرفی،نباید برای حجاب قانونی تلاش کرد چون موجب افزایش دو قطبی می شود و خلاف امنیت ملّی است ولو آنکه از منظر عمق فهم انقلابی تضعیف ظاهر شریعت در جامعه دوقطبی را بیشتر تشدید کند.عقلانیت عرفی نگاه عمیق فقیهانه به اداره کشور را نمییابد.به حکم یا نظر ولایی رهبران انقلاب نه در قامت متن اصلی پیشبرد انقلاب بلکه در حاشیه و به عنوان یک متغیّر فرعی که میتوان به سادگی با مصلحت اندیشی عرفی از آن عبور کرد مینگرد.
البته عقلانیت عرفی در وسع خود خدمات فراوانی به انقلاب کرده است لکن در فقدان نگاه فقیهانه و مواجهه نادرست با رهبری انقلاب در مسائلی چند میلنگد.به عنوان نمونهای دیگر عقلانیت عرفی ادعای مردم دارد و ظاهرا مخالف تعیین تکلیف انتخابات توسّط مجتهدین،سخنشان رشد مردم است و دیدن سلیقه های مختلف!امّا عملشان قیِّم مآبی است و در هر انتخابات در جلسههای بسته لیست سیاسی میبرند! حزبالله قیّم نمیخواهد!این را بفهمند!اگر ما قیّم می خواستیم انقلاب نمیکردیم! در انتخابات قبلی برخی از جریان عقلانیت انقلابی به جلیلی رأی دادند و برخی به قالیباف!لکن حزبالله نهایتا جلیلی را برگزید.اگر حزبالله در تشخیصش هم دچار اشتباه شد!در کنار زدن رویکرد قیّم مآبی دست مریزاد دارد!بعد از انتخابات،عقلانیت انقلابی تلاش کرد با رئیس جمهور منتخب یدِ واحده تشکیل دهد و در عین همدلی با دولت با فرهیختگی انتقادات انقلابی خود را بیان کند امّا جریان عقلانیت عرفی هر روز به نحوی تلاش داشت فعالان جریان عقلانیت انقلابی موافق با جلیلی را ضدّ ولایت فقیه نشان دهند. وفاقشان به غربزده های مخالف آرمانهای انقلاب می رسد اما در مواجهه با انقلابی هایی که نهایتا یک تشخیص غلط دادهاند میخشکد.
روند کلان انقلاب اسلامی به صورت کلّی در فعالیت سه عقلانیت اصلی انقلابی،عرفی و غربی شکل میگیرد.این سه عقلانیت در تاروپود نظام دویدهاند و #عقلانیت_نظام را شکل دادهاند.عقلانیت عرفی غالبا خود را نقطه تعادل و تنظیمگر دو عقلانیت دیگر میداند.عقلانیت انفعالی نیز همانطور که از اسمش پیدا است منفعل این سه جریان است. امّا متأسفانه نتیجه عملش غالبا در خدمت عقلانیت های دیگر است و دلیلش همانطور که در بخش قبلی آمد این است که این جریان فاقد درک عمیق سیاسی و راهبردی از نحوه پیشبرد انقلاب است.
برجام را نیز میبایست از منظر همین چهار عقلانیت تحلیل کرد.یک نگاه از بالا به روند سالهای 84 تا 404 و تحلیل بر اساس سنن الهی(انفال53) نشان می دهد که ما همچنان در تجربه برجام هستیم. برای همین بررسی برجام از منظر عقلانیت های مختلف حائز اهمّیت است.
برجام پیشنهاد و کارسازی عقلانیت غربی به نظام و انقلاب بود امّا عقلانیت عرفی عمیقا آن را تأیید میکرد و آن را توافقی متوازن میدانست که میتواند تا مدّتی فشار را کم کند و ای بسا بشود برخی گره ها را با آن باز کرد.بسیاری از انقلابیون در موضع خود نسبت به برجام تجدید نظر کردند امّا این جریان همچنان عمیقا پای آن ایستاده است.
در سوی دیگر جریان عقلانیت انقلابی به سردمداری رهبر انقلاب از ابتدا نسبت به توافق با آمریکا هشدار داد،خوشبین نبود و آن را صرفا برای تجربه ملّت میدانست.امّا جریان عقلانیت انفعالی چونان تجربه قطعنامه اینجا نیز تجربه مشابهی رقم زد. عقلانیت انقلابی برجام را خواند و نقد کرد و از اسنپ بک و عدم پایبندی آمریکا ابراز دلواپیسیم کرد،آنها نخواندند و تبریک گفتند و مخالفان را ضدّ نظام کردند. عقلانیت انقلابی گفت از این توافق بوی خیانت میآید!آنها چون رهبری گفته بود ظریف خائن نیست،مخالفان را ضدّ رهبری کردند.در حالی که مسأله شخص ظریف نبود!بلکه وجود فرانچسکوها بود. عقلانیت انقلابی علم غیب نداشت!خروجی را میدید و مبتنی بر فکر سخن میگفت. عقلانیت انقلابی در عین اینکه از برجام بوی خیانت استشمام میکرد،بدبینی به مسئولان را تئوریزه نمیکرد و نقطه تمرکز را بر اصلاح فکر غلطِ امکان بازی برد-برد با آمریکا میگذاشت و با اشخاص حامی این فکر محاجّه میکرد!
۲:۴۷
مُد شدن کشف حجاب و برهنگی در تهران
رضا طراوت
باسمه تعالی
اکنون اتفاقی که در حال وقوع در تهران است نه یک شکست فرهنگی یا سیاسی بلکه یک بی تدبیری محض است. ما مرزهای هنجار عرفی را نه به خاطر ناتوانی در تبیین بلکه به دلیل خیلی پیش پاافتاده تر داریم از دست می دهیم و آن مد شدن کشف حجاب و برهنگی است.
جامعه ما با پدیده کشف حجاب و برهنگی به وزان یک مُد جدید دارد برخورد می کند. این امر هرچند حکایت از آن دارد که اعتقاد به شرع یا التزام به شرع چندان قوی نیست که اینگونه می شود. امّا مسأله این است که این کشف حجاب یا برهنگی در بسیاری از موارد نه به دلیل بی عفّتی نه به دلیل مخالفت با اسلام سیاسی، نه به دلیل بی بندوباری های جاری در فرهنگ اختلاطی غرب است. بلکه ای بسا فرد خود نیز با این پدیده احساس ناهمخوانی کند. حتّی به نظر مسأله فشار اجتماعی هم نیست. هرچند که فشار اجتماعی در بافتهای نزدیک به فرهنگ غربی در شمال و غرب تهران حتما مؤثّر است. لکن به نظر نمی رسد مسأله این باشد.
به نظر می رسد اقشاری از جامعه در نسبت گیری با کشف حجاب یا برهنگی به عنوان یک سلیقه و سبک پوشش جدید برخورد می کنند که در میان گروه های دیگری رواج دارد. منظور از مُد شدن همین است. یک مدّتی اینجوری بچرخیم. گاهی با روسری گاهی بی روسری. گاهی شلوارک گاهی با شلوار بلند گاهی با بلوز کوتاه گاهی با تیشرت... .
من بعید می دانم که هیچ جامعه و حکومتی به عنوان مدافع هنجار عرفی فراگیر و ارزش های ملّی به این راحتی حاضر باشد یکی از زیرساختی ترین عرصه های فرهنگی خود که به مسأله انضباط امر جنسی در صحن عمومی جامعه مربوط هست را اینقدر مفت از دست بدهد. (واژه ها دقیق است. بی جهت اشکال نشود که ما پیش از خیابان فضای مجازی و ... را از دست داده ایم و آنها عرصه های مهمتری است. خیر عمده مسأله انضباط جنسی اتفاقا صحن عمومی جامعه و به تعبیر عرفی رایج کف خیابان است)
ای بسا بسیاری از افراد اساسا متوجّه خطر این سلیقه پوششی بلکه زیستی نباشند. امّا بعد از مدّتی درگیر شدن بازگشت به موقعیت قبلی بسیار بسیار سخت و در مواردی غیر ممکن است.
خلاصه اینکه ما در حال از دست دادن یک عرصه بسیار مهم با یک ابزار بسیار ساده نه با ابزارهای چندلایه هستیم. مسئولین ما در قضیه حجاب کپ کرده اند. حزب اللهی ها کپ کرده اند. بعد از سه سال از این پدیده هنوز یک فکر منسجم در مواجهه با ناهنجاری عرفی در خیابان وجود ندارد. به قول آن برادر محترم جوان مذهبی ما اگر امروز در کف خیابان ای بسا رابطه جنسی هم ببیند سکوت کند. این سکوت نه از سر بی غیرتی بلکه از سر کپ کردن است.
جامعه مذهبی در بافت فرهنگی اش که طبعا موافق حجاب شرعی است ولو با حجاب قانونی مخالف باشد هنوز در گیجی ناشی از ضربه 401 مانده. و نیروهای حافظ ارزش عمومی جامعه که اکثریت هستند در مواجهه با اقلیت هنجارشکن(باز تأکید می کنم هنجار عرفی نه شرعی) کپ کرده اند. وقتی نیروها در میدان کپ می کند. تنها راهش این است که گروه های پیشرو و مسئولین وضعیت را از تحیّر خارج کنند.
غلظت این مسأله در تهران بسیار بیشتر از کلان شهرهای دیگر است. باید برای تهران در درجه اوّل و سایر کلانشهرها در درجه بعدی فکر کرد. هیچ حاکمیتی جامعه خود را در برابر اقلیّت هنجارشکن رها و بی دفاع ول نمی کند. اگر نخبگان سیاسی بازنشسته از ایده جمهوری اسلامی عبور کرده اند مردم هنوز پای جمهوری اسلامی ایستاده اند.
به هر حال دعوت به اقدام غیر هوشمندانه در این شرائط پیچیده در دو ماه آتی نمی کنم. از تابستان مکرّر گفته ام ما تا آذرماه به دلائل مختلف در شرائط ناپایدار هستیم. امّا اگر تا آذر ماه جنگ جدیدی با رژیم شروع نشود باید برای این رهاشدگی ها فکری کرد. و این مستلزم آن است که پیش از آن در فضاهای نخبگانی و اندیشکده های انقلابی و مسئولان انقلابی برای همه آنچه از اقدام هوشمندانه و اجرایی کردن لازم است فکر شود.
ble.ir/zekraa
باسمه تعالی
اکنون اتفاقی که در حال وقوع در تهران است نه یک شکست فرهنگی یا سیاسی بلکه یک بی تدبیری محض است. ما مرزهای هنجار عرفی را نه به خاطر ناتوانی در تبیین بلکه به دلیل خیلی پیش پاافتاده تر داریم از دست می دهیم و آن مد شدن کشف حجاب و برهنگی است.
جامعه ما با پدیده کشف حجاب و برهنگی به وزان یک مُد جدید دارد برخورد می کند. این امر هرچند حکایت از آن دارد که اعتقاد به شرع یا التزام به شرع چندان قوی نیست که اینگونه می شود. امّا مسأله این است که این کشف حجاب یا برهنگی در بسیاری از موارد نه به دلیل بی عفّتی نه به دلیل مخالفت با اسلام سیاسی، نه به دلیل بی بندوباری های جاری در فرهنگ اختلاطی غرب است. بلکه ای بسا فرد خود نیز با این پدیده احساس ناهمخوانی کند. حتّی به نظر مسأله فشار اجتماعی هم نیست. هرچند که فشار اجتماعی در بافتهای نزدیک به فرهنگ غربی در شمال و غرب تهران حتما مؤثّر است. لکن به نظر نمی رسد مسأله این باشد.
به نظر می رسد اقشاری از جامعه در نسبت گیری با کشف حجاب یا برهنگی به عنوان یک سلیقه و سبک پوشش جدید برخورد می کنند که در میان گروه های دیگری رواج دارد. منظور از مُد شدن همین است. یک مدّتی اینجوری بچرخیم. گاهی با روسری گاهی بی روسری. گاهی شلوارک گاهی با شلوار بلند گاهی با بلوز کوتاه گاهی با تیشرت... .
من بعید می دانم که هیچ جامعه و حکومتی به عنوان مدافع هنجار عرفی فراگیر و ارزش های ملّی به این راحتی حاضر باشد یکی از زیرساختی ترین عرصه های فرهنگی خود که به مسأله انضباط امر جنسی در صحن عمومی جامعه مربوط هست را اینقدر مفت از دست بدهد. (واژه ها دقیق است. بی جهت اشکال نشود که ما پیش از خیابان فضای مجازی و ... را از دست داده ایم و آنها عرصه های مهمتری است. خیر عمده مسأله انضباط جنسی اتفاقا صحن عمومی جامعه و به تعبیر عرفی رایج کف خیابان است)
ای بسا بسیاری از افراد اساسا متوجّه خطر این سلیقه پوششی بلکه زیستی نباشند. امّا بعد از مدّتی درگیر شدن بازگشت به موقعیت قبلی بسیار بسیار سخت و در مواردی غیر ممکن است.
خلاصه اینکه ما در حال از دست دادن یک عرصه بسیار مهم با یک ابزار بسیار ساده نه با ابزارهای چندلایه هستیم. مسئولین ما در قضیه حجاب کپ کرده اند. حزب اللهی ها کپ کرده اند. بعد از سه سال از این پدیده هنوز یک فکر منسجم در مواجهه با ناهنجاری عرفی در خیابان وجود ندارد. به قول آن برادر محترم جوان مذهبی ما اگر امروز در کف خیابان ای بسا رابطه جنسی هم ببیند سکوت کند. این سکوت نه از سر بی غیرتی بلکه از سر کپ کردن است.
جامعه مذهبی در بافت فرهنگی اش که طبعا موافق حجاب شرعی است ولو با حجاب قانونی مخالف باشد هنوز در گیجی ناشی از ضربه 401 مانده. و نیروهای حافظ ارزش عمومی جامعه که اکثریت هستند در مواجهه با اقلیت هنجارشکن(باز تأکید می کنم هنجار عرفی نه شرعی) کپ کرده اند. وقتی نیروها در میدان کپ می کند. تنها راهش این است که گروه های پیشرو و مسئولین وضعیت را از تحیّر خارج کنند.
غلظت این مسأله در تهران بسیار بیشتر از کلان شهرهای دیگر است. باید برای تهران در درجه اوّل و سایر کلانشهرها در درجه بعدی فکر کرد. هیچ حاکمیتی جامعه خود را در برابر اقلیّت هنجارشکن رها و بی دفاع ول نمی کند. اگر نخبگان سیاسی بازنشسته از ایده جمهوری اسلامی عبور کرده اند مردم هنوز پای جمهوری اسلامی ایستاده اند.
به هر حال دعوت به اقدام غیر هوشمندانه در این شرائط پیچیده در دو ماه آتی نمی کنم. از تابستان مکرّر گفته ام ما تا آذرماه به دلائل مختلف در شرائط ناپایدار هستیم. امّا اگر تا آذر ماه جنگ جدیدی با رژیم شروع نشود باید برای این رهاشدگی ها فکری کرد. و این مستلزم آن است که پیش از آن در فضاهای نخبگانی و اندیشکده های انقلابی و مسئولان انقلابی برای همه آنچه از اقدام هوشمندانه و اجرایی کردن لازم است فکر شود.
ble.ir/zekraa
۶:۱۳
پیشتر اینجا نوشته بودم که:«شاید یکی از دلایل جنگ 12 روزه نیز همین باشد که اسرائیل طی وعده صادق 1 و 2 فهمید که قدرت موشکی ایران توان لازم در آسیب رسانی به اسرائیل را به لحاظ قدرت و دقّت توأمان ندارد. محاسبه غلطی که با جهاد شبانه روزی نیروی هوافضای کشور در جنگ 12 روزه عوض شد و اسرائیل فهمید که حصنی در مقابل توان موشکی ایران ندارد.»
شمخانی در این مصاحبه دقیقا همین مطلب را تأیید می کند.
فارغ از این نکته، این امر نیز برای برخی عزیزان باید روشن شده باشد که سیستم نظامی ما و خصوصا امثال سرداران شهیدی چون غلامعلی رشید نسبت به این مسائل آگاه بوده اند. و نباید با دلائل ساده سطحی این سیستم را زیر سؤال برد.
البته همینجا باید سلامی هم عرض کرد به آن افراد جاهل و غیر راهبردی که عملیات های وعده صادق 1 و 2 را از جهت عملیاتی موفّق ارزیابی می کردند. موفّقیت وعده صادق 1 و 2 از منظر راهبردی به این بود که محاسبه رژیم را تغییر دهد که نتوانست.
امّا این نکته نیز بسیار قابل توجّه است: همین که ما به تکلیفمان عمل کردیم یعنی سیستم نظامی مان با همه توان به میدان آمد تا جواب اسرائیل را به اندازه مقدورات بدهد موجب شد که در جنگ اصلی ما بتوانیم به موفّقیت راهبردی و تغییر محاسبه دشمن پیرامون توان موشکی برسیم. بله موفّقیت اصلی در عمل به تکلیف است.
ble.ir/zekraa
شمخانی در این مصاحبه دقیقا همین مطلب را تأیید می کند.
فارغ از این نکته، این امر نیز برای برخی عزیزان باید روشن شده باشد که سیستم نظامی ما و خصوصا امثال سرداران شهیدی چون غلامعلی رشید نسبت به این مسائل آگاه بوده اند. و نباید با دلائل ساده سطحی این سیستم را زیر سؤال برد.
البته همینجا باید سلامی هم عرض کرد به آن افراد جاهل و غیر راهبردی که عملیات های وعده صادق 1 و 2 را از جهت عملیاتی موفّق ارزیابی می کردند. موفّقیت وعده صادق 1 و 2 از منظر راهبردی به این بود که محاسبه رژیم را تغییر دهد که نتوانست.
امّا این نکته نیز بسیار قابل توجّه است: همین که ما به تکلیفمان عمل کردیم یعنی سیستم نظامی مان با همه توان به میدان آمد تا جواب اسرائیل را به اندازه مقدورات بدهد موجب شد که در جنگ اصلی ما بتوانیم به موفّقیت راهبردی و تغییر محاسبه دشمن پیرامون توان موشکی برسیم. بله موفّقیت اصلی در عمل به تکلیف است.
ble.ir/zekraa
۱۰:۱۰
مشاهده نسخه باکیفیت در سایت:
۱۰:۳۱
حذف جریانهای عقلانیت مَدرَسی حوزوی از اداره نظام
رضا طراوت
باسمهتعالی
سومین یادداشت از سری #عقلانیت_نظام
یادداشت اوّل در دوگونه مواجهه انقلابیون با نظام و تفکیک جریان عقلانیت انقلابی از عقلانیت انفعالی بود و یادداشت دوم در شناخت جریانهای پیشرو عقلانیت در نظام با تمرکز بر شناخت جریان عقلانیت عرفی بود. روشن شد دو نظام داریم که عقلانیت نظام امامت و امّت کاملاً انقلابی است امّا عقلانیت نظام دیوانسالاری برآیند سه جریان عقلانیت انقلابی،عقلانیت عرفی و عقلانیت غربی است.
امّا عقلانیت مَدرَسی: منظور جریان فقهی غیر واقعگرا در حوزههای علمیّه است. جریانی که با فهم و تلقّی خاصّ خود از تفقّه و شریعت، علی رغم اینکه دوستدار انقلاب بود و هست، در دهه 60 از مدار تأثیرگذاری در روند اداره نظام خارج شد و در دهههای بعدی نیز عملا منزوی شد.
ماجرا به اختلاف جریان های اسلامی-انقلابی در اداره نظام در دهه 60 برمیگردد.در ابتدا وقتی مصالح کلان نظام با فهم فقهی رایج حوزه های علمیه هماهنگ نشد امام ره با تبیین نقش احکام ثانوی شرعی راهی برای عبور از این بن بست باز کردند لکن کشمکشها در نحوه اداره اسلامی نظام همچنان باقی ماند.جریانی معتقد بود که راه درست عمل به مرّ احکام اوّلیّه شریعت است و طرح احکام ثانویه راهی برای دور زدن احکام اوّلیه، و جریانی دیگر تقیّد تامّ به این احکام را موجب هضم ایران در جریان لیبرال سرمایهداری با تمام بیعدالتیها و استثمارها و ظلمهای آن میدانست.
اگرچه طرح احکام ثانویه تا حدی مشکل را برطرف کرد امّا از آنجا که این روش نیازمند احراز عناوین خاصی چون اخلال در نظام معیشت به نحو عرفی و کارشناسی از طریق تصویب دو سوم مجلس بود مشکل حل نشد.
اوج این اختلافات در مسائل مربوط به قانون کار در سال 66 بود.جایی که یک جریان قوی و البته اقلّیت در مجلس طرح قانون کار را هم خلاف عقلانیت میدانست و برآمده از رویکردهای مارکسیستی و چپ و هم خلاف شریعت اسلامی.
در اینجا حضرت امام بار دیگر با تبیین مبانی خود در تفاوت احکام حکومتی و شرعی(چه اوّلیه و چه ثانویه) و تقدّم احکام حکومتی بر شرعی گره و انسداد را از اداره نظام باز کردند. عدّه ای چون آیتالله صافی نظرشان این بود که اختیار دولت در مشروط کردن خدمات عامّۀ انحصاری اش به اموری باعث میشود «نظامات اسلام از مزارعه اجاره تجارت و ساير روابط بتدريج عملًا منع و در خطر تعويض و تغيير قرار بگيرد.»امام در نامهای در تبیین اختیارات حکومت فرمودند: «آنچه گفته شده است تاكنون و يا گفته مىشود ناشى از عدم شناخت ولايت مطلقه الهى است.آنچه گفته شده است كه شايع است،مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختيارات از بين خواهد رفت،صريحاً عرض مىكنم كه فرضاً چنين باشد،اين از اختيارات حكومت است و بالاتر از آن هم مسائلى است كه مزاحمت نمىكنم.»
شاید یکی از ریشه های دومین استعفاء آیت الله صافی از دبیری شورای نگهبان بعد از ماجرای انتخابات مجلس به همین مورد برگردد.
حضرت امام در جایی دیگر میفرمایند: «تذكری پدرانه به اعضای عزيز شورای نگهبان میدهم كه خودشان قبل از اين گيرها، مصلحت نظام را در نظر بگيرند، چرا كه يكی از مسائل بسيار مهم در دنيای پر آشوب كنونی نقش زمان و مكان در اجتهاد و نوع تصميمگيريها است. حكومت فلسفه عملی برخورد با شرك و كفر و معضلات داخلی و خارجی را تعيين میكند و اين بحثهای طلبگی مدارس، كه در چهارچوب تئوريهاست، نه تنها قابل حل نيست، كه ما را به بنبستهايی میكشاند كه منجر به نقض ظاهری قانون اساسی میگردد. شما در عين اينكه بايد تمام توان خودتان را بگذاريد كه خلاف شرعی صورت نگيرد- و خدا آن روز را نياورد- بايد تمام سعی خودتان را بنماييد كه خدای ناكرده اسلام در پيچ و خمهای اقتصادی، نظامی، اجتماعی و سياسی، متهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد.»
جان کلام عدم توجّه عقلانیت مَدرَسی به واقعیّتی به عنوان اداره کشور است! جریان های فقهی در عقلانیت مدرسی اگرچه اخباری نیستند و مجتهدند.امّا وقتی اجتهاد نتواند خود را با مکان و زمان تطبیق دهد چه بخواهد و چه نخواهد اخباری خواهد شد. ریشه این امر عدم التفات کافی به مقوله «اداره» است. جایی که امام ره میفرمایند:«روحانيت تا در همه مسائل و مشكلات حضور فعال نداشته باشد، نمیتواند درك كند كه اجتهاد مصطلح برای اداره جامعه كافی نيست.»
تأسیس مجمع پاسخ ساختاری ولایت فقیه در تأمین مصالح نظام بود و مشکل رویکرد سلبی عقلانیّت مدرسی را تا حدّی برطرف کرد امّا مسأله اصلی در رویکرد ایجابی است.جایی که در فقدان نظریه پردازی دینی حوزهها در اداره کشور،عقلانیت غربی و عقلانیت عرفی مسیر اداره کشور را تعیین میکنند.البته در پیِ گفتمانسازی حضرت امام و آقا در طول این سالها جریانهای جوان و امیدآفرین از فضلاء حوزوی وارد این میدان شدهاند امّا هنوز تا پیشرانی فاصله دارند.
باسمهتعالی
سومین یادداشت از سری #عقلانیت_نظام
یادداشت اوّل در دوگونه مواجهه انقلابیون با نظام و تفکیک جریان عقلانیت انقلابی از عقلانیت انفعالی بود و یادداشت دوم در شناخت جریانهای پیشرو عقلانیت در نظام با تمرکز بر شناخت جریان عقلانیت عرفی بود. روشن شد دو نظام داریم که عقلانیت نظام امامت و امّت کاملاً انقلابی است امّا عقلانیت نظام دیوانسالاری برآیند سه جریان عقلانیت انقلابی،عقلانیت عرفی و عقلانیت غربی است.
امّا عقلانیت مَدرَسی: منظور جریان فقهی غیر واقعگرا در حوزههای علمیّه است. جریانی که با فهم و تلقّی خاصّ خود از تفقّه و شریعت، علی رغم اینکه دوستدار انقلاب بود و هست، در دهه 60 از مدار تأثیرگذاری در روند اداره نظام خارج شد و در دهههای بعدی نیز عملا منزوی شد.
ماجرا به اختلاف جریان های اسلامی-انقلابی در اداره نظام در دهه 60 برمیگردد.در ابتدا وقتی مصالح کلان نظام با فهم فقهی رایج حوزه های علمیه هماهنگ نشد امام ره با تبیین نقش احکام ثانوی شرعی راهی برای عبور از این بن بست باز کردند لکن کشمکشها در نحوه اداره اسلامی نظام همچنان باقی ماند.جریانی معتقد بود که راه درست عمل به مرّ احکام اوّلیّه شریعت است و طرح احکام ثانویه راهی برای دور زدن احکام اوّلیه، و جریانی دیگر تقیّد تامّ به این احکام را موجب هضم ایران در جریان لیبرال سرمایهداری با تمام بیعدالتیها و استثمارها و ظلمهای آن میدانست.
اگرچه طرح احکام ثانویه تا حدی مشکل را برطرف کرد امّا از آنجا که این روش نیازمند احراز عناوین خاصی چون اخلال در نظام معیشت به نحو عرفی و کارشناسی از طریق تصویب دو سوم مجلس بود مشکل حل نشد.
اوج این اختلافات در مسائل مربوط به قانون کار در سال 66 بود.جایی که یک جریان قوی و البته اقلّیت در مجلس طرح قانون کار را هم خلاف عقلانیت میدانست و برآمده از رویکردهای مارکسیستی و چپ و هم خلاف شریعت اسلامی.
در اینجا حضرت امام بار دیگر با تبیین مبانی خود در تفاوت احکام حکومتی و شرعی(چه اوّلیه و چه ثانویه) و تقدّم احکام حکومتی بر شرعی گره و انسداد را از اداره نظام باز کردند. عدّه ای چون آیتالله صافی نظرشان این بود که اختیار دولت در مشروط کردن خدمات عامّۀ انحصاری اش به اموری باعث میشود «نظامات اسلام از مزارعه اجاره تجارت و ساير روابط بتدريج عملًا منع و در خطر تعويض و تغيير قرار بگيرد.»امام در نامهای در تبیین اختیارات حکومت فرمودند: «آنچه گفته شده است تاكنون و يا گفته مىشود ناشى از عدم شناخت ولايت مطلقه الهى است.آنچه گفته شده است كه شايع است،مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختيارات از بين خواهد رفت،صريحاً عرض مىكنم كه فرضاً چنين باشد،اين از اختيارات حكومت است و بالاتر از آن هم مسائلى است كه مزاحمت نمىكنم.»
شاید یکی از ریشه های دومین استعفاء آیت الله صافی از دبیری شورای نگهبان بعد از ماجرای انتخابات مجلس به همین مورد برگردد.
حضرت امام در جایی دیگر میفرمایند: «تذكری پدرانه به اعضای عزيز شورای نگهبان میدهم كه خودشان قبل از اين گيرها، مصلحت نظام را در نظر بگيرند، چرا كه يكی از مسائل بسيار مهم در دنيای پر آشوب كنونی نقش زمان و مكان در اجتهاد و نوع تصميمگيريها است. حكومت فلسفه عملی برخورد با شرك و كفر و معضلات داخلی و خارجی را تعيين میكند و اين بحثهای طلبگی مدارس، كه در چهارچوب تئوريهاست، نه تنها قابل حل نيست، كه ما را به بنبستهايی میكشاند كه منجر به نقض ظاهری قانون اساسی میگردد. شما در عين اينكه بايد تمام توان خودتان را بگذاريد كه خلاف شرعی صورت نگيرد- و خدا آن روز را نياورد- بايد تمام سعی خودتان را بنماييد كه خدای ناكرده اسلام در پيچ و خمهای اقتصادی، نظامی، اجتماعی و سياسی، متهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد.»
جان کلام عدم توجّه عقلانیت مَدرَسی به واقعیّتی به عنوان اداره کشور است! جریان های فقهی در عقلانیت مدرسی اگرچه اخباری نیستند و مجتهدند.امّا وقتی اجتهاد نتواند خود را با مکان و زمان تطبیق دهد چه بخواهد و چه نخواهد اخباری خواهد شد. ریشه این امر عدم التفات کافی به مقوله «اداره» است. جایی که امام ره میفرمایند:«روحانيت تا در همه مسائل و مشكلات حضور فعال نداشته باشد، نمیتواند درك كند كه اجتهاد مصطلح برای اداره جامعه كافی نيست.»
تأسیس مجمع پاسخ ساختاری ولایت فقیه در تأمین مصالح نظام بود و مشکل رویکرد سلبی عقلانیّت مدرسی را تا حدّی برطرف کرد امّا مسأله اصلی در رویکرد ایجابی است.جایی که در فقدان نظریه پردازی دینی حوزهها در اداره کشور،عقلانیت غربی و عقلانیت عرفی مسیر اداره کشور را تعیین میکنند.البته در پیِ گفتمانسازی حضرت امام و آقا در طول این سالها جریانهای جوان و امیدآفرین از فضلاء حوزوی وارد این میدان شدهاند امّا هنوز تا پیشرانی فاصله دارند.
۴:۰۸
راهبردی ترین سخن آقا و اصلی ترین کار ایشان در دوره زعامت؟
رضا طراوت
اگر از من بپرسند که بعد از سالها تنفّس با فرمایشات حضرت آقا چه پاسخی به این دو سؤال میدهم این دو عبارت یادداشت را در جواب میگویم. میدانم که سلیقه ها و طبعا تشخیص ها متفاوت است. و البته کلمه «ترین» موجب تقلیل موضوع و ساده سازی است. امّا بدون توضیح اضافی دیگر خواهشم این است که به محتوای این دو بند کاملا توجّه کنید.
«راهبردی ترین سخن آقا»
«جمهوری اسلامی کار بزرگی کرده در مقابل غرب. حالا این چیزها یک چیزهایی است که گاهی گفته میشود، تکرار میشود و از دهن میافتد؛ یعنی درست به مغز و محتوای مطلب توجّه نمیشود؛ گاهی هم با بیان خوبی گفته نمیشود امّا یک واقعیّت عجیبی وجود دارد: جمهوری اسلامی داعیهی دویست سیصد سالهی غرب را با حضور خودش و وجود خودش باطل کرده.
نقطهی مرکزی هویّت تمدّن غربی عبارت است از تفکیک میان دین و پیشرفت؛ این نقطهی مرکزی است. *اگر میخواهید پیشرفت کنید، دین را باید کنار بگذارید؛ حالا [به طور] شخصی یک اعتقادی داشته باشید اشکال ندارد، امّا دین را در مسائل زندگی نباید دخالت بدهید، اگر میخواهید پیشرفت کنید؛ این نقطهی اساسی و مرکزی هویّت تمدّن غربی است.
*جمهوری اسلامی درست نشانه گرفته همین مرکز را و شلّیک کرده و به هدف زده. جمهوری اسلامی با شعار دین وارد میدان شده، علاوه بر اینکه توانسته خودش را حفظ کند، توانسته رشد کند، توانسته این منطق را منتشر کند، توانسته ریشهدار کند*؛ اَ لَم تَرَ کَیفَ ضَرَبَ اللَهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَة؛ همین آیهای که تلاوت کردند. *جمهوری اسلامی با وجود خودش، با حضور خودش ابطال کرده، به چالش کشیده هویّت مرکزی تمدّن غربی را. خب عصبانیاند دیگر؛ اینها عصبانیاند. حقیقت قدرتهای غربی یک مافیا است که در رأس این مافیا صهیونیستها و تجّار برجستهی یهودی و سیاستمداران تابع اینها هستند، آمریکا هم ویترینشان است و همه جا پخشند؛ قدرت غربی این است؛ خب این نمیتواند تحمّل کند این را» - بیانات در دیدار ائمّه جمعه سراسر کشور – 5 آذر 1401
اصلی ترین کار رهبری: حفظ پیشرفت کشور برپایه ارزش های اسلامی و بر اساس استقلال و مقاومت در برابر نظام سلطه
«اساس کار جمهوری اسلامی، عبارت است از اداره ملت و کشور ایران براساس مفاهیم و ارزشهای الهی که از اسلام آموخته شده است. فرض بر این است که این ارزشها میتواند یک جامعه را سعادتمند کند؛ قطعاً هم چنین است و جامعه را سعادتمند خواهد کرد. اساس سعادت در یک جامعه عبارت است از این که آن جامعه بتواند مستقل زندگی کند، بیندیشد، سازندگی کند، در کمال استقلال راه خود را برود و هدف خود را انتخاب کند. پس استقلال، اساس این حرکت مهمّ اسلامی است. کشور ما براساس استقلال و عدم تسلیم، در مقابل نظام سلطه میایستد. این کشور بدون مبارزه، تلاش و مجاهدت نمیتواند پیش برود. کسانی که خیال میکنند نظام جمهوری اسلامی چون در دوران سازندگی است، دیگر با دشمنان خود مبارزه نمیکند، بسیار غافلند. مگر دشمن میگذارد که ما سازندگی کنیم؟ دشمن نمیگذارد شما راه سعادت این ملت را پیش بگیرید و جلو بروید. مگر دشمن سلطهگر میتواند تحمّل کند که ملتی مستقل باشد و دست سلطهگران را از زندگی خود کوتاه کند؟ آنها نمیتوانند تحمّل کنند. معارضه و حمله میکنند، انواع توطئهها را به وجود میآورند؛ توطئه فرهنگی، اقتصادی، امنیتی - که امروز نسبت به کشور ما به شدّت اعمال میشود - و چنانچه مقتضی و لازم بدانند، توطئه نظامی هم میکنند. وقتی کشوری هدف و راهی را دنبال میکند و مصمّم است که آن را ادامه دهد، نبایستی در مقابل دشمن تسلیم شود؛ بلکه باید مطامع و خواستههای غیر مشروع دشمن را به هیچ بگیرد. وقتی این ملت در مقابل چنین دشمنی قرار گرفت، ناگزیر است از خود دفاع کند.» - بیانات در دیدار دانش آموزان و دانشجویان – 10 آبان 74
ble.ir/zekraa
اگر از من بپرسند که بعد از سالها تنفّس با فرمایشات حضرت آقا چه پاسخی به این دو سؤال میدهم این دو عبارت یادداشت را در جواب میگویم. میدانم که سلیقه ها و طبعا تشخیص ها متفاوت است. و البته کلمه «ترین» موجب تقلیل موضوع و ساده سازی است. امّا بدون توضیح اضافی دیگر خواهشم این است که به محتوای این دو بند کاملا توجّه کنید.
«راهبردی ترین سخن آقا»
«جمهوری اسلامی کار بزرگی کرده در مقابل غرب. حالا این چیزها یک چیزهایی است که گاهی گفته میشود، تکرار میشود و از دهن میافتد؛ یعنی درست به مغز و محتوای مطلب توجّه نمیشود؛ گاهی هم با بیان خوبی گفته نمیشود امّا یک واقعیّت عجیبی وجود دارد: جمهوری اسلامی داعیهی دویست سیصد سالهی غرب را با حضور خودش و وجود خودش باطل کرده.
نقطهی مرکزی هویّت تمدّن غربی عبارت است از تفکیک میان دین و پیشرفت؛ این نقطهی مرکزی است. *اگر میخواهید پیشرفت کنید، دین را باید کنار بگذارید؛ حالا [به طور] شخصی یک اعتقادی داشته باشید اشکال ندارد، امّا دین را در مسائل زندگی نباید دخالت بدهید، اگر میخواهید پیشرفت کنید؛ این نقطهی اساسی و مرکزی هویّت تمدّن غربی است.
*جمهوری اسلامی درست نشانه گرفته همین مرکز را و شلّیک کرده و به هدف زده. جمهوری اسلامی با شعار دین وارد میدان شده، علاوه بر اینکه توانسته خودش را حفظ کند، توانسته رشد کند، توانسته این منطق را منتشر کند، توانسته ریشهدار کند*؛ اَ لَم تَرَ کَیفَ ضَرَبَ اللَهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَة؛ همین آیهای که تلاوت کردند. *جمهوری اسلامی با وجود خودش، با حضور خودش ابطال کرده، به چالش کشیده هویّت مرکزی تمدّن غربی را. خب عصبانیاند دیگر؛ اینها عصبانیاند. حقیقت قدرتهای غربی یک مافیا است که در رأس این مافیا صهیونیستها و تجّار برجستهی یهودی و سیاستمداران تابع اینها هستند، آمریکا هم ویترینشان است و همه جا پخشند؛ قدرت غربی این است؛ خب این نمیتواند تحمّل کند این را» - بیانات در دیدار ائمّه جمعه سراسر کشور – 5 آذر 1401
اصلی ترین کار رهبری: حفظ پیشرفت کشور برپایه ارزش های اسلامی و بر اساس استقلال و مقاومت در برابر نظام سلطه
«اساس کار جمهوری اسلامی، عبارت است از اداره ملت و کشور ایران براساس مفاهیم و ارزشهای الهی که از اسلام آموخته شده است. فرض بر این است که این ارزشها میتواند یک جامعه را سعادتمند کند؛ قطعاً هم چنین است و جامعه را سعادتمند خواهد کرد. اساس سعادت در یک جامعه عبارت است از این که آن جامعه بتواند مستقل زندگی کند، بیندیشد، سازندگی کند، در کمال استقلال راه خود را برود و هدف خود را انتخاب کند. پس استقلال، اساس این حرکت مهمّ اسلامی است. کشور ما براساس استقلال و عدم تسلیم، در مقابل نظام سلطه میایستد. این کشور بدون مبارزه، تلاش و مجاهدت نمیتواند پیش برود. کسانی که خیال میکنند نظام جمهوری اسلامی چون در دوران سازندگی است، دیگر با دشمنان خود مبارزه نمیکند، بسیار غافلند. مگر دشمن میگذارد که ما سازندگی کنیم؟ دشمن نمیگذارد شما راه سعادت این ملت را پیش بگیرید و جلو بروید. مگر دشمن سلطهگر میتواند تحمّل کند که ملتی مستقل باشد و دست سلطهگران را از زندگی خود کوتاه کند؟ آنها نمیتوانند تحمّل کنند. معارضه و حمله میکنند، انواع توطئهها را به وجود میآورند؛ توطئه فرهنگی، اقتصادی، امنیتی - که امروز نسبت به کشور ما به شدّت اعمال میشود - و چنانچه مقتضی و لازم بدانند، توطئه نظامی هم میکنند. وقتی کشوری هدف و راهی را دنبال میکند و مصمّم است که آن را ادامه دهد، نبایستی در مقابل دشمن تسلیم شود؛ بلکه باید مطامع و خواستههای غیر مشروع دشمن را به هیچ بگیرد. وقتی این ملت در مقابل چنین دشمنی قرار گرفت، ناگزیر است از خود دفاع کند.» - بیانات در دیدار دانش آموزان و دانشجویان – 10 آبان 74
ble.ir/zekraa
۷:۱۹
نقش طوفان الاقصی در عملیات علیه حزب الله و ایران.
این رشته طولانی آقای خراطیان را بخوانید تا بیشتر متوجه تحلیل نابخردانه عده ای درباره طوفان الاقصی بشوید. طوفان بزرگترین هدیه به محور مقاومت برای آمادگی بیشتر بود.رژیم سالها برای پایان برجام و پایان حزب الله نقشه کشیده بود.به هر حال با حذف سوریه از محور مقاومت که خط پشتیبانی اصلی از لبنان و حتی فلسطین بود باید در برخی از خطوط راهبردی نحوه مواجهه با رژیم در منطقه بازنگری شود.
این رشته طولانی آقای خراطیان را بخوانید تا بیشتر متوجه تحلیل نابخردانه عده ای درباره طوفان الاقصی بشوید. طوفان بزرگترین هدیه به محور مقاومت برای آمادگی بیشتر بود.رژیم سالها برای پایان برجام و پایان حزب الله نقشه کشیده بود.به هر حال با حذف سوریه از محور مقاومت که خط پشتیبانی اصلی از لبنان و حتی فلسطین بود باید در برخی از خطوط راهبردی نحوه مواجهه با رژیم در منطقه بازنگری شود.
۵:۰۳
۵:۰۳
۵:۰۳
۵:۰۳
۵:۰۳
۵:۰۳
نگاهی به آینه ونزئولا در مسئله آمریکا
رضا طراوت
باسمه تعالی
ما تهدیدات مکرّر آمریکا را در مسئله ونزوئلا دیدیدم. و در روزهای گذشته اقدامش را. ماهیّت عملیات آمریکا را در یک جمله میشود اینگونه توضیح داد: «بزن، در رو و استفاده ببر» . درست بسیار شبیه عملیات فردو در ایران.
ما برای اینکه محور اصلی اقدامات آمریکا را بفهمیم باید نگاهی به وضعیت داخلی آمریکا داشته باشیم.مسئله آمریکا، همان مسئله ای است که در جنبش ماگا و آمریکا اوّل خود را نشان میدهد. آمریکا دیگر آن جذّابیّت قبلی اقتصادی را ندارد. اسم این را افول میخواهیم بگذاریم یا نگذاریم این واقعیّت آمریکا است.
آمریکای ترامپ به خوبی میداند که در وضعیت فعلی جنگ فرسایشی و پر هزینه بدترین کار برای او است. لذا عملیّات یمن را نیز تعطیل میکند چه رسد به جنگ افغانستان و ... با درگیری اوکراین مشکلی ندارد به شرط آنکه هزینه اش را دیگران بپردازند.
در این وضعیت آمریکا دیگر دلیلی برای پایبندی به نظم بین المللی موجود نمیبیند. دموکراتها همچنان طمع دارند که از این نظم بهره ببرند و آن را مفید می دانند امّا جمهوری خواهان سریعتر با این واقعیت کنار آمده اند.
بنابراین مسئله اوّل آمریکا عبارت است از: بازسازی جایگاه اوّل آمریکا و تحصیل منافع بر اساس قدرت و اقتدار آمریکا
لذا می بیند ترامپ صریحا می گوید ما در ونزئولا برای نفت حاضر شدیم. مخاطب ترامپ معلوم است! جریان سرمایه داری آمریکا و پایگاه رأیش! صریح حرفش را میزند. چون پوسیده بودن نظم فعلی را دریافته. چین در اولویت آمریکا هست ولی ذیل همین معنا!
اصل اساسی در استفاده از قدرت همیشه به اندازه ای است که با کمترین هزینه کار را به سرانجام برساند، و گره را باز کند امّا در شرائط فعلی این ملاحظه بسیار بیشتر شده. استفاده از قدرت برای افزایش اقتدار نیز یک رویه متداول است. امّا در شرائط فعلی نیاز به افزایش چشمیگر اقتدار بسیار بیشتر است.
آنچه از آمریکای ترامپ بیشتر خواهیم دید نمایش عملیات هایی است که اقتدار آمریکا را بازآفرینی کند. در عین حال در یک طرح کلان برای بازسازی آمریکای اوّل نیز معنادار باشد.اشتباه راهبردی این است که فکر کنیم عملیات ونزئولا یک ربط راهبردی وثیقی به اقدامات ماقبل و مابعدش دارد! در یک طرح کلان راهبردی حلقه وار، این ربط معلوم است. امّا در یک سلسله طولی از اقدامات خیر!
اتاق جنگ آمریکا در بازسازی نظم بین الملل در چارچوب آن حلقه راهبردی کلانِ منافع آمریکا، فعّالانه نشسته و خلّاقانه امکان های کم هزینه پیشرَوی عینی و ساخت اقتدار ذهنی را رصد میکند. لذا تهدیدهای ترامپ را باید جدّی گرفت. هر تهدید نشانه این است که آمریکا در محاسباتش روی چه نقطه کم هزینه ای برای عملیات حساب باز کرده! وقتی کوبا را تهدید میکند یعنی مدّتها روی آن کار شده و در صورت آماده شدن طرّاحی کامل می تواند عملیاتی شود.
عملیات های هواپایه شبیه اسرائیل یکی از بهترین انواع عملیات کم هزینه برای آمریکا است. از قدرت هوایی استفاده می کند تا نیروهای مرعوب روی زمین بترسند و براساس اقتدار آمریکا خواست او را پیاده کنند.
در این راهبرد آمریکا مبتلا به جنگ فرسایشی نخواهد شد، چون اساسا وارد اینگونه جنگها نخواهد شد. پرونده غرب آسیا کاملا به اسرائیل واگذار شده، آمریکا در چارچوب یادشده حاضر به هزینه دهی خواهد بود. این نه به دلیل کم شدن دشمنی آمریکا و امکان معامله با ترامپ است بلکه به دلیل پرهزینه شدن پرونده غرب آسیا است. هیچ دولتی در آمریکا منافع اسرائیل را فدای معامله با ایران نمیکند.
پاشنه آشیل این راهبرد اقتدارافزا همان مثل معروف پادشاه لخت است، میباشد. یعنی کافی است این عملیات ها در جایی تصویر وارونه ای را به نمایان بگذارد. نقطه شکست آنجایی است که یا به علّت قوّت طرف مقابل عملیات منتفی شود یا اینکه محاسبات اشتباه از آب در بیاید و در عینیت عملیات شکست بخورد. از سوی دیگر در عینیت نیز باید نظم جدید جهانی بدون آمریکای اوّل بازسازی شود.
پ.ن: در این نوشتار تلاش کردم که تاحدّی صحنه را توصیف کنم. خطوط دیگری نیز باید به این توصیف اضافه شود. تا چارچوب کلان راهبردی تنظیم شود. مهمتر از همه اینها عملی سازی خطوط پاسخ است.
ble.ir/zekraa
باسمه تعالی
ما تهدیدات مکرّر آمریکا را در مسئله ونزوئلا دیدیدم. و در روزهای گذشته اقدامش را. ماهیّت عملیات آمریکا را در یک جمله میشود اینگونه توضیح داد: «بزن، در رو و استفاده ببر» . درست بسیار شبیه عملیات فردو در ایران.
ما برای اینکه محور اصلی اقدامات آمریکا را بفهمیم باید نگاهی به وضعیت داخلی آمریکا داشته باشیم.مسئله آمریکا، همان مسئله ای است که در جنبش ماگا و آمریکا اوّل خود را نشان میدهد. آمریکا دیگر آن جذّابیّت قبلی اقتصادی را ندارد. اسم این را افول میخواهیم بگذاریم یا نگذاریم این واقعیّت آمریکا است.
آمریکای ترامپ به خوبی میداند که در وضعیت فعلی جنگ فرسایشی و پر هزینه بدترین کار برای او است. لذا عملیّات یمن را نیز تعطیل میکند چه رسد به جنگ افغانستان و ... با درگیری اوکراین مشکلی ندارد به شرط آنکه هزینه اش را دیگران بپردازند.
در این وضعیت آمریکا دیگر دلیلی برای پایبندی به نظم بین المللی موجود نمیبیند. دموکراتها همچنان طمع دارند که از این نظم بهره ببرند و آن را مفید می دانند امّا جمهوری خواهان سریعتر با این واقعیت کنار آمده اند.
بنابراین مسئله اوّل آمریکا عبارت است از: بازسازی جایگاه اوّل آمریکا و تحصیل منافع بر اساس قدرت و اقتدار آمریکا
لذا می بیند ترامپ صریحا می گوید ما در ونزئولا برای نفت حاضر شدیم. مخاطب ترامپ معلوم است! جریان سرمایه داری آمریکا و پایگاه رأیش! صریح حرفش را میزند. چون پوسیده بودن نظم فعلی را دریافته. چین در اولویت آمریکا هست ولی ذیل همین معنا!
اصل اساسی در استفاده از قدرت همیشه به اندازه ای است که با کمترین هزینه کار را به سرانجام برساند، و گره را باز کند امّا در شرائط فعلی این ملاحظه بسیار بیشتر شده. استفاده از قدرت برای افزایش اقتدار نیز یک رویه متداول است. امّا در شرائط فعلی نیاز به افزایش چشمیگر اقتدار بسیار بیشتر است.
آنچه از آمریکای ترامپ بیشتر خواهیم دید نمایش عملیات هایی است که اقتدار آمریکا را بازآفرینی کند. در عین حال در یک طرح کلان برای بازسازی آمریکای اوّل نیز معنادار باشد.اشتباه راهبردی این است که فکر کنیم عملیات ونزئولا یک ربط راهبردی وثیقی به اقدامات ماقبل و مابعدش دارد! در یک طرح کلان راهبردی حلقه وار، این ربط معلوم است. امّا در یک سلسله طولی از اقدامات خیر!
اتاق جنگ آمریکا در بازسازی نظم بین الملل در چارچوب آن حلقه راهبردی کلانِ منافع آمریکا، فعّالانه نشسته و خلّاقانه امکان های کم هزینه پیشرَوی عینی و ساخت اقتدار ذهنی را رصد میکند. لذا تهدیدهای ترامپ را باید جدّی گرفت. هر تهدید نشانه این است که آمریکا در محاسباتش روی چه نقطه کم هزینه ای برای عملیات حساب باز کرده! وقتی کوبا را تهدید میکند یعنی مدّتها روی آن کار شده و در صورت آماده شدن طرّاحی کامل می تواند عملیاتی شود.
عملیات های هواپایه شبیه اسرائیل یکی از بهترین انواع عملیات کم هزینه برای آمریکا است. از قدرت هوایی استفاده می کند تا نیروهای مرعوب روی زمین بترسند و براساس اقتدار آمریکا خواست او را پیاده کنند.
در این راهبرد آمریکا مبتلا به جنگ فرسایشی نخواهد شد، چون اساسا وارد اینگونه جنگها نخواهد شد. پرونده غرب آسیا کاملا به اسرائیل واگذار شده، آمریکا در چارچوب یادشده حاضر به هزینه دهی خواهد بود. این نه به دلیل کم شدن دشمنی آمریکا و امکان معامله با ترامپ است بلکه به دلیل پرهزینه شدن پرونده غرب آسیا است. هیچ دولتی در آمریکا منافع اسرائیل را فدای معامله با ایران نمیکند.
پاشنه آشیل این راهبرد اقتدارافزا همان مثل معروف پادشاه لخت است، میباشد. یعنی کافی است این عملیات ها در جایی تصویر وارونه ای را به نمایان بگذارد. نقطه شکست آنجایی است که یا به علّت قوّت طرف مقابل عملیات منتفی شود یا اینکه محاسبات اشتباه از آب در بیاید و در عینیت عملیات شکست بخورد. از سوی دیگر در عینیت نیز باید نظم جدید جهانی بدون آمریکای اوّل بازسازی شود.
پ.ن: در این نوشتار تلاش کردم که تاحدّی صحنه را توصیف کنم. خطوط دیگری نیز باید به این توصیف اضافه شود. تا چارچوب کلان راهبردی تنظیم شود. مهمتر از همه اینها عملی سازی خطوط پاسخ است.
ble.ir/zekraa
۸:۲۲
جناب استاد امینی نژاد یادداشتی با عنوان «درد امروز جامعه ما» منتشر کرده اند که از حیث شروع از مبانی فلسفی تا تطبیق عینی حائز اهمیت است. مخصوصا تاکید ایشان بر عدالت و خوانش همه امور ذیل عدالت بسیار معنا دار است.
البته به عنوان یکی از شاگردان ایشان در وزن دهی، وزن بیشتر را به نقش دشمن در شکلدهی افکار عمومی میدانم. و بخشی از عقب افتادگی امروز در عدالت را نیز اتفاقا ناشی از همان میدانم جهت گیری های انقلاب اسلامی و مسئله لزوم کندن دندان طمع توسعه با آمریکا برای بسیاری از مردم و نخبگان روشن نیست.
در ادامه یادداشت ایشان که در کانال مؤسسه آموزشی پژوهشی نفحات منتشر شده؛ تقدیم میشود.
البته به عنوان یکی از شاگردان ایشان در وزن دهی، وزن بیشتر را به نقش دشمن در شکلدهی افکار عمومی میدانم. و بخشی از عقب افتادگی امروز در عدالت را نیز اتفاقا ناشی از همان میدانم جهت گیری های انقلاب اسلامی و مسئله لزوم کندن دندان طمع توسعه با آمریکا برای بسیاری از مردم و نخبگان روشن نیست.
در ادامه یادداشت ایشان که در کانال مؤسسه آموزشی پژوهشی نفحات منتشر شده؛ تقدیم میشود.
۱۷:۵۴
«درد اصلی جامعه امروز ما»
بخش اول:
بسم الله الرحمن الرحیم
بخش مهمی از حکمت و فلسفه اسلامی، حکمت عملی است. محور اصلی در کل اجزاء حکمت عملی اسلامی از اخلاق تا خانواده و تا سیاست، «عدالت» است. عقل فلسفی اسلامی مادهالمواد سعادت انسان را در هویت فردی و اجتماعی تا سطح تمدنی«عدالت» میداند. فلسفه اسلامی مهمترین تفاوت خود را با علوم انسانی غربی و سبک زندگی و زیست برآمده از آنها را غفلت از عدالت میشمارد. اندیشه غربی (در نقطه فاخر خود) «آزادی» را محور همه سعادتهای انسانی میداند و معتقد است اجرای حداکثری آزادی - جز آنچه را که به ابطال خود آزادی منجر شود - معیار تصحیح و اصلاح همه چیز از اقتصاد و مدیریت و سیاست و تا رشد در اخلاق و علم و حتی در رسیدن به عدالت است.اما فلسفه اسلامی عدالت را محور همه سعادتهای انسانی میشمارد و معتقد است پیشرفت و توسعه اخلاقی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی برآمده از عدالت حلال همه مشکلات و برآورنده واقعی و پایدار و عمیق آسایش و آرامش و رشد انسانی در ابعاد فردی و اجتماعی آن است؛ حتی آزادی برآمده از عدالت و منطبق بر موازین قسط و عدل نجاتبخش انسان است. ما به دنبال آزادی، اقتصاد و پیشرفت و سیاست برآمده از عدالتیم نه به دنبال اقتصاد و سیاست و حتی عدالت برآمده از آزادی!اینک به واقع درد امروز جامعه عظیم ایرانی با آن پیشینه بلند چیست؟ آیا به واقع درد امروز جامعه ما اقتصاد است؟! هیچ انسان واقعنگری نمیتواند منکر شود سطح زندگی عمومی جامعه ما در سالیان آغازین انقلاب دهها برابر نازلتر از سطح زندگی عمومی جامعه امروز ما بوده است. اما چرا آستانه تحمل بسیاری از مردم ما تنزل کرده است؟! چرا بسیاری از پیشرفتهای واقعی دیده نمیشوند؟! چرا موفقیتهای مهم علمی، آموزشی، بهداشتی، درمانی، ورزشی، امنیتی، نظامی و حتی موفقیت های مهم در حوزه سیاست منطقه ای و بین المللی و حتی موفقیتهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی دیده نمیشوند یا کمتر دیده میشوند؟!تردیدی نیست که فشار جنگ روانی و تبلیغات به شدت مسموم دشمنان قسم خورده ملت ایران، تاثیر بسیار منفیای به صورت مستقیم بر شماری از مردم ما و به صورت غیرمستقیم بر تودههای وسیعی از جامعه وارد کرده و میکند، اما چرا گوشهای بسیاری جذب چنان تبلیغاتی میشوند؟!به گمان این قلم امالمصائب امروز جامعه ما کمبود عدالت است.البته معلوم نیست جوامع دیگر در موضوع عدالت وضعیتی بهتر از ما داشته باشند لکن جامعه باهوش ایرانی همان جامعه بیداری است که بر پایه مبارزه با ظلم و بیعدالتی انقلاب کرده است، نظام فاسد و ظالم پادشاهی را از میان برده و در برابر بیعدالتی جهانی قد علم کرده است. این جامعه نمیداند چرا در برابر ظلمهای آشکاری به مانند بانک آینده و ملل قاطعانه برخورد نمیشود و سالها به آنها فرصت چپاول داده میشود؟!به این سخنان بسیار درست و عمیق رهبری در روز ١۴٠۴/١٠/١٣ توجه کنید:«عدالتخواهی واجبترین و جدیترین نیاز کشور است و ما امروز بر خلاف شیعه (در طول تاریخ) هیچ بهانه ای برای پیگیری نکردن و اجرا نشدن عدالت نداریم؛ چرا که حکومت «جمهوری اسلامی و نظام علوی» است. گاهی ترس، گاهی تردید و ملاحظه رفاقتها و گاهی ملاحظه دشمن، جلوی کار را میگیرد اما باید بدون ملاحظه بی مورد، به سمت عدالت و تقوا حرکت کرد»
ادامه در پست بعدی
بخش اول:
بسم الله الرحمن الرحیم
بخش مهمی از حکمت و فلسفه اسلامی، حکمت عملی است. محور اصلی در کل اجزاء حکمت عملی اسلامی از اخلاق تا خانواده و تا سیاست، «عدالت» است. عقل فلسفی اسلامی مادهالمواد سعادت انسان را در هویت فردی و اجتماعی تا سطح تمدنی«عدالت» میداند. فلسفه اسلامی مهمترین تفاوت خود را با علوم انسانی غربی و سبک زندگی و زیست برآمده از آنها را غفلت از عدالت میشمارد. اندیشه غربی (در نقطه فاخر خود) «آزادی» را محور همه سعادتهای انسانی میداند و معتقد است اجرای حداکثری آزادی - جز آنچه را که به ابطال خود آزادی منجر شود - معیار تصحیح و اصلاح همه چیز از اقتصاد و مدیریت و سیاست و تا رشد در اخلاق و علم و حتی در رسیدن به عدالت است.اما فلسفه اسلامی عدالت را محور همه سعادتهای انسانی میشمارد و معتقد است پیشرفت و توسعه اخلاقی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی برآمده از عدالت حلال همه مشکلات و برآورنده واقعی و پایدار و عمیق آسایش و آرامش و رشد انسانی در ابعاد فردی و اجتماعی آن است؛ حتی آزادی برآمده از عدالت و منطبق بر موازین قسط و عدل نجاتبخش انسان است. ما به دنبال آزادی، اقتصاد و پیشرفت و سیاست برآمده از عدالتیم نه به دنبال اقتصاد و سیاست و حتی عدالت برآمده از آزادی!اینک به واقع درد امروز جامعه عظیم ایرانی با آن پیشینه بلند چیست؟ آیا به واقع درد امروز جامعه ما اقتصاد است؟! هیچ انسان واقعنگری نمیتواند منکر شود سطح زندگی عمومی جامعه ما در سالیان آغازین انقلاب دهها برابر نازلتر از سطح زندگی عمومی جامعه امروز ما بوده است. اما چرا آستانه تحمل بسیاری از مردم ما تنزل کرده است؟! چرا بسیاری از پیشرفتهای واقعی دیده نمیشوند؟! چرا موفقیتهای مهم علمی، آموزشی، بهداشتی، درمانی، ورزشی، امنیتی، نظامی و حتی موفقیت های مهم در حوزه سیاست منطقه ای و بین المللی و حتی موفقیتهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی دیده نمیشوند یا کمتر دیده میشوند؟!تردیدی نیست که فشار جنگ روانی و تبلیغات به شدت مسموم دشمنان قسم خورده ملت ایران، تاثیر بسیار منفیای به صورت مستقیم بر شماری از مردم ما و به صورت غیرمستقیم بر تودههای وسیعی از جامعه وارد کرده و میکند، اما چرا گوشهای بسیاری جذب چنان تبلیغاتی میشوند؟!به گمان این قلم امالمصائب امروز جامعه ما کمبود عدالت است.البته معلوم نیست جوامع دیگر در موضوع عدالت وضعیتی بهتر از ما داشته باشند لکن جامعه باهوش ایرانی همان جامعه بیداری است که بر پایه مبارزه با ظلم و بیعدالتی انقلاب کرده است، نظام فاسد و ظالم پادشاهی را از میان برده و در برابر بیعدالتی جهانی قد علم کرده است. این جامعه نمیداند چرا در برابر ظلمهای آشکاری به مانند بانک آینده و ملل قاطعانه برخورد نمیشود و سالها به آنها فرصت چپاول داده میشود؟!به این سخنان بسیار درست و عمیق رهبری در روز ١۴٠۴/١٠/١٣ توجه کنید:«عدالتخواهی واجبترین و جدیترین نیاز کشور است و ما امروز بر خلاف شیعه (در طول تاریخ) هیچ بهانه ای برای پیگیری نکردن و اجرا نشدن عدالت نداریم؛ چرا که حکومت «جمهوری اسلامی و نظام علوی» است. گاهی ترس، گاهی تردید و ملاحظه رفاقتها و گاهی ملاحظه دشمن، جلوی کار را میگیرد اما باید بدون ملاحظه بی مورد، به سمت عدالت و تقوا حرکت کرد»
ادامه در پست بعدی
۱۸:۰۱
بخش دوم از یادداشت استاد امینی نژاد:
ای کاش مقام معظم رهبری شعار سال جدید را پیگیری و اجرای عدالت دستکم در مصادیق آشکار و بزرگ آن قرار دهند.البته مسأله عدالت فقط بگیر و ببندهای قوه قضائیه در مصادیق دانهدرشتها نیست؛ اما رهاسازی این مسائل توسط قوه عریض و طویل قضائیه نمادی از رهاشدگی مسأله عدالت در کل کشور است.بدانیم که اگر مسأله عدالت به معنای وسیع کلمه در همه شؤون مقننه، اجرائیه و قضائیه جریان یابد، بسیاری از معضلات که پاسخ آنها را در جاهای دیگر جستجو میکنیم خودبخود حل خواهند شد. از مشکلات اقتصادی تا امنیتی تا فرهنگی و اجتماعی به یکباره سیر نزولی خواهند یافت.امروز اگر مطالبه دغدغهمندان انقلاب اسلامی و متدینان و فرهیختگان جامعه، اجرای تمام عیار همان فرمایش رهبری باشد و در حوزهها و دانشگاهها مطالبهها و حتی تحصنها در راستای عدالتخواهی صورت گیرد، نفس همین حرکتها بسیاری از مشکلات جامعه را برطرف خواهد کرد و هرچند ممکن است در آغاز موجب سوءاستفادههای دشمن را فراهم آورد اما اگر دقیق شویم در نهایت دشمن را خلع سلاح خواهد کرد و سرمایه اجتماعی حکومت اسلامی را به شدت افزایش خواهد داد.
عدالتخواهی به سبک مبتذل و خلاف اسلام و اخلاق و بلکه خلاف خود عدالت و انصاف راه به جایی نمیبرد و تنها موجب سوءاستفاده همان منفعتطلبان زالو صفت پشت پرده و دشمنان روی پرده خواهد شد و تنها سیاهنماییها را تشدید و امیدها را از میان میبرد.اما اگر بزرگان و فرهیختگان و دلسوزان حوزه و دانشگاه به میدان عدالتخواهی بیایند و به راهنمایی همین سخن رهبری، عدالت را مطالبه کنند همه چیز کشور راه درست خود را خواهد پیمود و اهداف بلند انقلاب تأمین خواهد شد. بدانیم اگر نظام ما از ناحیه اجرای عدالت (مثل نظام امیرمومنان علی علیه السلام) شکست بخورد بسی بهتر و با شکوهتر از آن است که در اجرای عدالت شکست بخورد.به امید روزی که عدالت محور همه چیز باشد، دانشگاه ها و حوزه مسائل فلسفی و علمی و حقوقی عدالت را بکاوند و همه قوانین و آیین نامه ها در همه بخشها عدالت را بنگارند و همه مجریان به عدالت اجرا کنند و قوه قضاییه با همه بر طبق عدالت رفتار کند و بی عدالتی ها را سر جای خود بنشاند. آن روز، روز حقیقی ملت ایران و شکست همه دشمنان این ملت است.
حوزه علمیه قم
علی امینینژاد
۱۴۰۴/۱۰/۱۵
ای کاش مقام معظم رهبری شعار سال جدید را پیگیری و اجرای عدالت دستکم در مصادیق آشکار و بزرگ آن قرار دهند.البته مسأله عدالت فقط بگیر و ببندهای قوه قضائیه در مصادیق دانهدرشتها نیست؛ اما رهاسازی این مسائل توسط قوه عریض و طویل قضائیه نمادی از رهاشدگی مسأله عدالت در کل کشور است.بدانیم که اگر مسأله عدالت به معنای وسیع کلمه در همه شؤون مقننه، اجرائیه و قضائیه جریان یابد، بسیاری از معضلات که پاسخ آنها را در جاهای دیگر جستجو میکنیم خودبخود حل خواهند شد. از مشکلات اقتصادی تا امنیتی تا فرهنگی و اجتماعی به یکباره سیر نزولی خواهند یافت.امروز اگر مطالبه دغدغهمندان انقلاب اسلامی و متدینان و فرهیختگان جامعه، اجرای تمام عیار همان فرمایش رهبری باشد و در حوزهها و دانشگاهها مطالبهها و حتی تحصنها در راستای عدالتخواهی صورت گیرد، نفس همین حرکتها بسیاری از مشکلات جامعه را برطرف خواهد کرد و هرچند ممکن است در آغاز موجب سوءاستفادههای دشمن را فراهم آورد اما اگر دقیق شویم در نهایت دشمن را خلع سلاح خواهد کرد و سرمایه اجتماعی حکومت اسلامی را به شدت افزایش خواهد داد.
عدالتخواهی به سبک مبتذل و خلاف اسلام و اخلاق و بلکه خلاف خود عدالت و انصاف راه به جایی نمیبرد و تنها موجب سوءاستفاده همان منفعتطلبان زالو صفت پشت پرده و دشمنان روی پرده خواهد شد و تنها سیاهنماییها را تشدید و امیدها را از میان میبرد.اما اگر بزرگان و فرهیختگان و دلسوزان حوزه و دانشگاه به میدان عدالتخواهی بیایند و به راهنمایی همین سخن رهبری، عدالت را مطالبه کنند همه چیز کشور راه درست خود را خواهد پیمود و اهداف بلند انقلاب تأمین خواهد شد. بدانیم اگر نظام ما از ناحیه اجرای عدالت (مثل نظام امیرمومنان علی علیه السلام) شکست بخورد بسی بهتر و با شکوهتر از آن است که در اجرای عدالت شکست بخورد.به امید روزی که عدالت محور همه چیز باشد، دانشگاه ها و حوزه مسائل فلسفی و علمی و حقوقی عدالت را بکاوند و همه قوانین و آیین نامه ها در همه بخشها عدالت را بنگارند و همه مجریان به عدالت اجرا کنند و قوه قضاییه با همه بر طبق عدالت رفتار کند و بی عدالتی ها را سر جای خود بنشاند. آن روز، روز حقیقی ملت ایران و شکست همه دشمنان این ملت است.
۱۸:۰۱
در باب مسائل جاری اقتصاد ایران(1)
رضا طراوت
بخش اوّل:
باسمه تعالی
قبل از ورود به مسئله پر دامنۀ این روزها یعنی ارز چند نکته مقدّماتی و بسیار مهم بیان میکنم:
نکته اوّل: پرهیز از اظهارات عجولانه و غیر فنّی
شخصا در طول دوران حوزویام کم پای صحبت عزیزان اقتصاددان ننشستهام در این مسئله هم به طور خاص دو-سه روز گذشته مشغول این مباحث بودهام. در میان صاحبنظران اقتصادی انقلابی پیرامون این مسئله اختلاف نظر جدّی است و نباید بگوییم که این سیاستها حاصل دستپخت اصلاحطلبان است، یا دسیسه دشمن است یا اینکه مخالفان این سیاست 4 تا بلاگر کم سواد هستند گویا هیچ کارشناس اقتصادی قابل اعتنایی در جایگاه مخالفان این سیاست نیست! زدن این حرفها از روی کم اطلاعی است.
واقعیّت قطعی این است که در دو سوی موافقان و مخالفان سیاستهای جدید ارزی، افرادی مؤمن، معتقد به آرمانهای انقلاب، عدالتخواه، دلسوز و کارشناس معتنابه هستند. فلذا بدترین و نادرستترین کار در حال حاضر همین دمیدن در برچسبهایی چون نئولیبرال، کمونیست، اصلاحطلب، رانتخوار و ... است.
نکته دوم: بیربطی این سیاستها در زمانه فعلی به مکتب لیبرال سرمایه داری و کومنیسم و اقتصاد اسلامی
این را به صورت خاصتر توضیح میدهم و از زاویه محتوایی. عمده دانش آموختههای فعلی اقتصاد مکتبی به عنوان نئولیبرال ندارند تا قائل به رهاسازی مطلق بازار تجاری و کاری و تولیدی باشند. لزوم مداخله دولت یک امر پذیرفته شده است. صحبت در کیفیت این مداخله است به نحوی که موجبات تحقّق رشد اقتصادی و عدالت و مبارزه با فساد را به بهترین وجه فراهم کند. آنها که از حذف ارز ترجیحی دفاع میکنند سخنشان جلوگیری از فساد است، سخنشان توزیع مفیدتر یارانه ها است.
اینهم که به نام اقتصاداسلامی بگوییم با آزادسازی قیمتها مخالفیم از آن حرفها است. به جز روایتهایی خاص در نفی قیمتگذاری که البته قابل تعمیم به زمانه فعلی ما نیست سخن اسلام در اینجا برخی اهداف مثل رشد اقتصادی و عدالت و برخی اصول چون مردمی تر کردن اقتصاد، مالکیت محدود و ... هست. از این چگونه می گویند اقتصاد اسلامی یعنی حفظ ارز ترجیحی؟!! خدا می داند!!! البته برخی از اصول اسلامی کلان مثل کارنکردن پول، و درآمدزایی بر اساس تلاش اگر جدّی دنبال شود الزاماتی دارد. لکن نزاع فعلی اینجاها نیست! اگر نزاعی هست نزاع صغروی است. گروهی معتقدند سیاست الف به عدالت و رضایت عامّه نزدیک تر است و گروهی معتقدند سیاست ب. این اختلاف را نباید اعتقادی کرد.
از همه مبتذل تر برچسب زنی به دوستان موافق ارز ترجیحی و چندنرخی بودن ارز به اسم کمونیسم است. باز اگر برچسب نئولیبرال زمینه هایی برای زدن داشته باشد برچسب کمونیسم ریشه در نادانی محض دارد. و بیشتر برای مقابله رسانه ای استفاده می شود. احمق ها خیال میکنند هرکس مخالف سیاستهای نئولیبرال باشد لابد کمونیسم است. به قول حضرت امام: «مسئولين نظام ايرانِ انقلابى بايد بدانند كه عدهاى از خدا بيخبر براى از بين بردن انقلاب هر كس را كه بخواهد براى فقرا و مستمندان كار كند و راه اسلام و انقلاب را بپيمايد فوراً او را «كمونيست» و «التقاطى» مىخوانند.»
نکته سوم: رعایت انصاف در مواجهه با دولت و حمایت از سازوکار کلان دولتاقتصاد کشور مشکل دارد بله! دولت مشکل دارد بله! امّا نباید جوری سخن بگوییم کأنّ اساسا نه تحریمی است نه جنگی بوده.دوستان نباید سیاسی برخورد کنند. دولت بالاخره یک سلیقه ای در اقتصاد دارد و هم وزیر فعلی و هم رئیس بانک مرکزی فعلی انتخاب های ضعیفی نبوده اند. از کارنامه آقای همّتی در دوران وزارت مطلقا دفاع نمی کنم. امّا کارنامه ایشان در دوران ریاست بانک مرکزی در دوره روحانی کارنامه ضعیفی نبوده.در این بین البته دو عنصر اصلی که کمتر دیده میشوند و طبق نظرات کارشناسی در این مسئله بسیار مؤثّرند از جمله وزارت صنعت و وزارت کشاورزی کارنامه ضعیفی دارند و اگر قرار است در رسانه ها از دولت انتقاد کنیم نقش این دو وزارتخانه جدّی تر است.
گیرم که سیاست های ارزی دولت، عامل تقویت بسیاری از مشکلات باشد. انتقاد دلسوزانه، غیر از دشمنی کردن است. بله انتقاد خود را رسانه ای کنیم اشکالی ندارد. امّا بعد از آن تلاش کنیم که هرچه می شود دولت را در تحقّق اهداف خود یاری کنیم. بخشهای مهم متفّق علیه است که هم دولت قائل به آن است و هم مخالفان سیاست دولت، مثل رسمی کردن فروش نفت و ساختار پرداخت رسمی، مثل تقویت اقتدار سیستمی دولت از طریق اتّصال سامانه ها و شفافیت روندها و ... . این از مکاید شیطان است که کارهای متفقّ علیه و مهم تر روی زمین مانده را رها کنیم و مشغول نقاط اختلافی ولو مهم باشیم.
ble.ir/zekraa
بخش اوّل:
باسمه تعالی
قبل از ورود به مسئله پر دامنۀ این روزها یعنی ارز چند نکته مقدّماتی و بسیار مهم بیان میکنم:
نکته اوّل: پرهیز از اظهارات عجولانه و غیر فنّی
شخصا در طول دوران حوزویام کم پای صحبت عزیزان اقتصاددان ننشستهام در این مسئله هم به طور خاص دو-سه روز گذشته مشغول این مباحث بودهام. در میان صاحبنظران اقتصادی انقلابی پیرامون این مسئله اختلاف نظر جدّی است و نباید بگوییم که این سیاستها حاصل دستپخت اصلاحطلبان است، یا دسیسه دشمن است یا اینکه مخالفان این سیاست 4 تا بلاگر کم سواد هستند گویا هیچ کارشناس اقتصادی قابل اعتنایی در جایگاه مخالفان این سیاست نیست! زدن این حرفها از روی کم اطلاعی است.
واقعیّت قطعی این است که در دو سوی موافقان و مخالفان سیاستهای جدید ارزی، افرادی مؤمن، معتقد به آرمانهای انقلاب، عدالتخواه، دلسوز و کارشناس معتنابه هستند. فلذا بدترین و نادرستترین کار در حال حاضر همین دمیدن در برچسبهایی چون نئولیبرال، کمونیست، اصلاحطلب، رانتخوار و ... است.
نکته دوم: بیربطی این سیاستها در زمانه فعلی به مکتب لیبرال سرمایه داری و کومنیسم و اقتصاد اسلامی
این را به صورت خاصتر توضیح میدهم و از زاویه محتوایی. عمده دانش آموختههای فعلی اقتصاد مکتبی به عنوان نئولیبرال ندارند تا قائل به رهاسازی مطلق بازار تجاری و کاری و تولیدی باشند. لزوم مداخله دولت یک امر پذیرفته شده است. صحبت در کیفیت این مداخله است به نحوی که موجبات تحقّق رشد اقتصادی و عدالت و مبارزه با فساد را به بهترین وجه فراهم کند. آنها که از حذف ارز ترجیحی دفاع میکنند سخنشان جلوگیری از فساد است، سخنشان توزیع مفیدتر یارانه ها است.
اینهم که به نام اقتصاداسلامی بگوییم با آزادسازی قیمتها مخالفیم از آن حرفها است. به جز روایتهایی خاص در نفی قیمتگذاری که البته قابل تعمیم به زمانه فعلی ما نیست سخن اسلام در اینجا برخی اهداف مثل رشد اقتصادی و عدالت و برخی اصول چون مردمی تر کردن اقتصاد، مالکیت محدود و ... هست. از این چگونه می گویند اقتصاد اسلامی یعنی حفظ ارز ترجیحی؟!! خدا می داند!!! البته برخی از اصول اسلامی کلان مثل کارنکردن پول، و درآمدزایی بر اساس تلاش اگر جدّی دنبال شود الزاماتی دارد. لکن نزاع فعلی اینجاها نیست! اگر نزاعی هست نزاع صغروی است. گروهی معتقدند سیاست الف به عدالت و رضایت عامّه نزدیک تر است و گروهی معتقدند سیاست ب. این اختلاف را نباید اعتقادی کرد.
از همه مبتذل تر برچسب زنی به دوستان موافق ارز ترجیحی و چندنرخی بودن ارز به اسم کمونیسم است. باز اگر برچسب نئولیبرال زمینه هایی برای زدن داشته باشد برچسب کمونیسم ریشه در نادانی محض دارد. و بیشتر برای مقابله رسانه ای استفاده می شود. احمق ها خیال میکنند هرکس مخالف سیاستهای نئولیبرال باشد لابد کمونیسم است. به قول حضرت امام: «مسئولين نظام ايرانِ انقلابى بايد بدانند كه عدهاى از خدا بيخبر براى از بين بردن انقلاب هر كس را كه بخواهد براى فقرا و مستمندان كار كند و راه اسلام و انقلاب را بپيمايد فوراً او را «كمونيست» و «التقاطى» مىخوانند.»
نکته سوم: رعایت انصاف در مواجهه با دولت و حمایت از سازوکار کلان دولتاقتصاد کشور مشکل دارد بله! دولت مشکل دارد بله! امّا نباید جوری سخن بگوییم کأنّ اساسا نه تحریمی است نه جنگی بوده.دوستان نباید سیاسی برخورد کنند. دولت بالاخره یک سلیقه ای در اقتصاد دارد و هم وزیر فعلی و هم رئیس بانک مرکزی فعلی انتخاب های ضعیفی نبوده اند. از کارنامه آقای همّتی در دوران وزارت مطلقا دفاع نمی کنم. امّا کارنامه ایشان در دوران ریاست بانک مرکزی در دوره روحانی کارنامه ضعیفی نبوده.در این بین البته دو عنصر اصلی که کمتر دیده میشوند و طبق نظرات کارشناسی در این مسئله بسیار مؤثّرند از جمله وزارت صنعت و وزارت کشاورزی کارنامه ضعیفی دارند و اگر قرار است در رسانه ها از دولت انتقاد کنیم نقش این دو وزارتخانه جدّی تر است.
گیرم که سیاست های ارزی دولت، عامل تقویت بسیاری از مشکلات باشد. انتقاد دلسوزانه، غیر از دشمنی کردن است. بله انتقاد خود را رسانه ای کنیم اشکالی ندارد. امّا بعد از آن تلاش کنیم که هرچه می شود دولت را در تحقّق اهداف خود یاری کنیم. بخشهای مهم متفّق علیه است که هم دولت قائل به آن است و هم مخالفان سیاست دولت، مثل رسمی کردن فروش نفت و ساختار پرداخت رسمی، مثل تقویت اقتدار سیستمی دولت از طریق اتّصال سامانه ها و شفافیت روندها و ... . این از مکاید شیطان است که کارهای متفقّ علیه و مهم تر روی زمین مانده را رها کنیم و مشغول نقاط اختلافی ولو مهم باشیم.
ble.ir/zekraa
۸:۳۸
در باب مسائل جاری اقتصاد ایران(2)
رضا طراوت
ادامه از بخش اوّل
نکته چهارم: رابطه نهاد سیاست با نهاد علم در آینه مسئله ارزگاهی نظام کارشناسی توصیه واضحی دارد و اجماعا ولو با مخالفت اقلّی از سایرین حرفی میزند. خوب در اینجا سیاستمدار با خیال راحت حرف او را گوش میکند.امّا گاهی در خود نهاد علم نه اختلاف جزئی که همیشه در نظام کارشناسی هست بلکه اختلافات جدّی در حدّ مسائل کلان سیاستی وجود دارد. این مسئله اختصاص به حیطه اقتصادی ندارد، در حیطه فرهنگی، امنیتی و نظامی، فناوری و ... هم قابل تصویر است.گاهی مسئله به حیطه عمومی نمی رسد، مشکلی نیست امّا گاهی مسئله اینقدر مهم میشود که در امر عمومی را متأثّر می کند. مثل مسئله فعلی. در اینجا نهاد سیاست باید تصمیمگیری کند یعنی تصمیمگیری در سطح ملّی است. طبعا اگر سیاستمدار ارشد چه هیأت دولت، چه شخص رئیسجمهور و چه رهبری دید فنّی داشته باشد جهتی را انتخاب میکند. امّا اگر در آن عرصه خود صاحب نظر نباشد در اختلاف کلان نظام کارشناسی تصمیمگیری سخت میشود. بله به نحو ساختاری بالاخره تصمیمی عمدتا اقتضائی گرفته میشود امّا مسئله حل نمی شود.
همین موضوع را ما در دوران آقای رئیسی هم شاهد بودیم. ایشان مسئله را به نظام کارشناسی ارجاع می دادند و نظام کارشناسی نظر واحدی نداشت.
پاسخی که خود بدان معتقدم این است که چه در سطح کلان که ولایت فقیه باشد و چه در سطوح بعدی سیاسی، سیاستمدار یعنی نماینده، استاندار، وزراء و مسئولین قوا باید بتوانند با گفتوگوی فعّالانه با نظام کارشناسی و ملاحظه نظرات مختلف بر اساس اصول و قواعد کلان حاکم بر عرصه سیاست انقلابی یکی از اطراف ماجرا را انتخاب کنند.
البته این خود گفت و گوی فعّال مستلزم دو امر است:
اوّلا: اینکه رجل سیاسی هم خود از مسائل پایهای عرصه های مختلف آگاه باشد. بی جهت نیست که حضرت امام در منشور روحانیت میفرمایند:آشنايى به روش برخورد با حيلهها و تزويرهاى فرهنگ حاكم بر جهان، داشتن بصيرت و ديد اقتصادى، اطلاع از كيفيت برخورد با اقتصاد حاكم بر جهان، شناخت سياستها و حتى سياسيون و فرمولهاى ديكتهشده آنان و درك موقعيت و نقاط قوّت و ضعف دو قطب سرمايه دارى و كمونيزم كه در حقيقت استراتژى حكومت بر جهان را ترسيم مىكنند، از ويژگيهاى يك مجتهد جامع است.
ثانیا: رجل سیاسی باید از مشاورانی امین در عرصه های مختلف برخوردار باشد.
امّا این مشاوران چه خصوصیاتی باید داشته باشند: این را در همین مسئله اقتصاد عرض میکنم. چه کسانی شایسته مشاوره سطح کلان اقتصادی و سیاستگذاری هستند:
1. برخورداری از دانش متعارف اقتصاد.
2. ذوق اقتصادی و عقل معاش داشته باشد.
3. متوجّه ماهیّت انسانی علم اقتصاد باشد.یعنی بفهمد که اقتصاد فیزیک و دانش بررسی اشیاء بی اراده نیست. و بیش از تکیه به ریاضیات و مدلسازی به فهم تجربه های اقتصادی اهتمام داشته باشد. 4. تجربه گرا باشد.یعنی تجربه های سیاستی مختلف را رصد کرده باشد و اهل عبرت آموزی از آنها باشد.5. اشراف مستقیم و غیر مستقیم نسبتا کاملی بر عینیت صحنه داشته باشد.یعنی در یک یا چند حوزه تجربه عینی اقتصادی داشته باشد و لااقل در عرصه مربوطه و عرصه های نزدیک به آن ذیل سرفصل اقتصاد اهل نشست و برخاست مفصّل با انواع بازیگران صحنه از مؤمن مجاهد تا افراد عادی و حتّی رصد تحوّلات اذهان فاسد و ... باشد. خلاصه اینکه نسبت به عینیت محیطی که میخواهد سیاستگذاری کند اشراف کامل داشته باشد.6. نگاه راهبردی داشته باشد.یعنی بتواند از میان انبوه چالش ها و کارهایی که باید انجام شود یک مسیر پاسخی را عاقلانه و عالمانه انتخاب کند. خیلی ها فاقد این نگاه راهبردی هستند نمی توانند محدودیت توان کشور در پاسخگویی به انبوه چالش های اقتصادی را هضم کنند. همیشه همه چیز را دنبال می کنند. اولویت ندارند فوریت نمی فهمند و قس علی هذا.
ble.ir/zekraa
ادامه از بخش اوّل
نکته چهارم: رابطه نهاد سیاست با نهاد علم در آینه مسئله ارزگاهی نظام کارشناسی توصیه واضحی دارد و اجماعا ولو با مخالفت اقلّی از سایرین حرفی میزند. خوب در اینجا سیاستمدار با خیال راحت حرف او را گوش میکند.امّا گاهی در خود نهاد علم نه اختلاف جزئی که همیشه در نظام کارشناسی هست بلکه اختلافات جدّی در حدّ مسائل کلان سیاستی وجود دارد. این مسئله اختصاص به حیطه اقتصادی ندارد، در حیطه فرهنگی، امنیتی و نظامی، فناوری و ... هم قابل تصویر است.گاهی مسئله به حیطه عمومی نمی رسد، مشکلی نیست امّا گاهی مسئله اینقدر مهم میشود که در امر عمومی را متأثّر می کند. مثل مسئله فعلی. در اینجا نهاد سیاست باید تصمیمگیری کند یعنی تصمیمگیری در سطح ملّی است. طبعا اگر سیاستمدار ارشد چه هیأت دولت، چه شخص رئیسجمهور و چه رهبری دید فنّی داشته باشد جهتی را انتخاب میکند. امّا اگر در آن عرصه خود صاحب نظر نباشد در اختلاف کلان نظام کارشناسی تصمیمگیری سخت میشود. بله به نحو ساختاری بالاخره تصمیمی عمدتا اقتضائی گرفته میشود امّا مسئله حل نمی شود.
همین موضوع را ما در دوران آقای رئیسی هم شاهد بودیم. ایشان مسئله را به نظام کارشناسی ارجاع می دادند و نظام کارشناسی نظر واحدی نداشت.
پاسخی که خود بدان معتقدم این است که چه در سطح کلان که ولایت فقیه باشد و چه در سطوح بعدی سیاسی، سیاستمدار یعنی نماینده، استاندار، وزراء و مسئولین قوا باید بتوانند با گفتوگوی فعّالانه با نظام کارشناسی و ملاحظه نظرات مختلف بر اساس اصول و قواعد کلان حاکم بر عرصه سیاست انقلابی یکی از اطراف ماجرا را انتخاب کنند.
البته این خود گفت و گوی فعّال مستلزم دو امر است:
اوّلا: اینکه رجل سیاسی هم خود از مسائل پایهای عرصه های مختلف آگاه باشد. بی جهت نیست که حضرت امام در منشور روحانیت میفرمایند:آشنايى به روش برخورد با حيلهها و تزويرهاى فرهنگ حاكم بر جهان، داشتن بصيرت و ديد اقتصادى، اطلاع از كيفيت برخورد با اقتصاد حاكم بر جهان، شناخت سياستها و حتى سياسيون و فرمولهاى ديكتهشده آنان و درك موقعيت و نقاط قوّت و ضعف دو قطب سرمايه دارى و كمونيزم كه در حقيقت استراتژى حكومت بر جهان را ترسيم مىكنند، از ويژگيهاى يك مجتهد جامع است.
ثانیا: رجل سیاسی باید از مشاورانی امین در عرصه های مختلف برخوردار باشد.
امّا این مشاوران چه خصوصیاتی باید داشته باشند: این را در همین مسئله اقتصاد عرض میکنم. چه کسانی شایسته مشاوره سطح کلان اقتصادی و سیاستگذاری هستند:
1. برخورداری از دانش متعارف اقتصاد.
2. ذوق اقتصادی و عقل معاش داشته باشد.
3. متوجّه ماهیّت انسانی علم اقتصاد باشد.یعنی بفهمد که اقتصاد فیزیک و دانش بررسی اشیاء بی اراده نیست. و بیش از تکیه به ریاضیات و مدلسازی به فهم تجربه های اقتصادی اهتمام داشته باشد. 4. تجربه گرا باشد.یعنی تجربه های سیاستی مختلف را رصد کرده باشد و اهل عبرت آموزی از آنها باشد.5. اشراف مستقیم و غیر مستقیم نسبتا کاملی بر عینیت صحنه داشته باشد.یعنی در یک یا چند حوزه تجربه عینی اقتصادی داشته باشد و لااقل در عرصه مربوطه و عرصه های نزدیک به آن ذیل سرفصل اقتصاد اهل نشست و برخاست مفصّل با انواع بازیگران صحنه از مؤمن مجاهد تا افراد عادی و حتّی رصد تحوّلات اذهان فاسد و ... باشد. خلاصه اینکه نسبت به عینیت محیطی که میخواهد سیاستگذاری کند اشراف کامل داشته باشد.6. نگاه راهبردی داشته باشد.یعنی بتواند از میان انبوه چالش ها و کارهایی که باید انجام شود یک مسیر پاسخی را عاقلانه و عالمانه انتخاب کند. خیلی ها فاقد این نگاه راهبردی هستند نمی توانند محدودیت توان کشور در پاسخگویی به انبوه چالش های اقتصادی را هضم کنند. همیشه همه چیز را دنبال می کنند. اولویت ندارند فوریت نمی فهمند و قس علی هذا.
ble.ir/zekraa
۸:۳۹
در باب مسائل جاری اقتصاد ایران(3)
رضا طراوت
ادامه از بخش دوم
بعد از 4 نکته مقدّماتی بنده آنچه ماحصل گفت و گوهای این چند روزه است را مختصرا خدمت دوستان عرض می کنم:
اوّلا: دولت مدّعی است همه ارز ترجیحی لازم پیشبینی شده برای واردات کالاهای اساسی را در 9 ماهه اوّل تخصیص داده است و قانونا مابقی باید از طریق کالابرگ پوشش داده شود و دیگر هم ارزی نیست که بخواهد با نرخ ترجیحی اختصاص بدهد.
ثانیا: آنچه مسلّم است در روند تأمین ارز نیازهای وارداتی کشور در طول چندماه گذشته اختلال قابل توجّهی بوده است. برخی برآوردها حاکی از آن است که حدود 8 میلیارد دلار از پول فروش نفت توسط تراستی ها برنگشته. تراستی یعنی کسانی که نفت یا دیگر کالاها را به صورت غیر رسمی و پنهان از دید آمریکا میفروشند و ارز حاصل از فروش آن را با درصدی که برمی دارند برمیگردانند. علاوه بر این جنگ 12 روزه و فضای اقتصادی بعد از آن نیز در کمبود منابع ارزی مهم بوده است.این اختلال باعث شده که ارز لازم برای کالاهای وارداتی اساسی به موقع تخصیص داده نشود.
ثالثا در مورد علّت این رفتار تراستی ها چندین عامل ذکر می شود.1. تغییر تیم فروش نفت در دولت جدید2. فشار آمریکا همراه با برخی فتنه گری های داخلی3. سیاست اعلامی دولت از ماهها قبل برای تک نرخی کردن ارز که موجب تشویق بیشتر تراستی ها در ندادن پول نفت میشود.(شخصا این عامل را چندان مؤثّر نمی دانم، چون اینجور بازی درآوردن ها در تجارت تراستی ها بسیار پر ریسک است. لذا عامل خارجی را مؤثّرتر می دانم)
رابعا برخی ولنگاریهای عجیب ارزی، مثل اختیارات استانی، ترخیص کالاهای گمرک با ارائه 10 درصد اسناد لازم برای واردات که به تقویت سیستم غیر شفاف واردات کمک می کند، کارتهای بازرگانی بی حساب و کتاب نیز در اینجا مؤثّر بوده است.
چه اتّفاقی افتاده است؟مجموعه ای از عوامل هستند که تنها یک دولت قوی می تواند به آن ها توجّه کند و بدون آنها مدیریت فعّالانه اقتصاد ممکن نیست. پیشتر در اینجا نکاتی را در مورد اصلاحات اقتصادی نوشتهام که به نظرم همچنان درست و زیربنایی است و بدون آنها انواع سیاستهای اقتصادی به جایی نخواهید رسید.تک نرخی کردن ارز و برخی دیگر از الزاماتی که گفته میشود ساده ترین راه ممکن برای پوشش ضعف های ساختاری دولت در مدیریت اقتصاد است.
مسئله اصلی و اختلاف اصلی صاحبنظران در امکان ادامه اجرای این سیاست ارزی چه به لحاظ مدیریت رشد نرخ ارز که اصل مسئله است و چه به لحاظ تورّمی که به جامعه منتقل می شود می باشد.
یعنی افرادی چون دکتر خاندوزی معتقدند شرائط تحریمی کشور بدون حلّ برخی مسائل اساسی در خنثی سازی تحریم اجازه سیاست تک نرخی را نمی دهد. علاوه بر این زمان اجرای این کار هم زمان مناسبی نبود. عزیزان برای یک تذکّر و برخورد ساده با برهنگی 100 جور فلسفه بافی می کنند. به اینجا که می رسد اینگونه عمل می کنند. خلاصه از سوراخ سوزن رد می شوند امّا از در دروازه نه!
در طرف مقابل صاحبنظران دیگران معتقدند که اوّلا چاره ای جز اجرای این سیاست در زمان فعلی نبود و یک اجبار بود نه یک انتخاب. ثانیا اینکه سرجمع این سیاست بهتر است و می شود روند ارز را مدیریت کرد.
بنده شخصا به عنوان یک فرد غیر متخّصص امّا تاحدودی آشنا به سخنان کارشناسان بیشتر نظر اوّل را میپسندم، آن هم به پشتوانه اعلام نظر کارشناسی فردی چون آقای دکتر خاندوزی که هم سابقه جدی در مرکز پژوهش ها دارد و هم دوره وزارت را تجربه کرده و هم تجربه قبلی حذف 4200 را از نزدیک در جریان بوده است. نکته قابل توجّه این است که مخالفت با تک نرخی کردن ارز و حذف ارز ترجیحی به هیچ وجه به معنای تثبیت نرخ ارز در یک قیمت مشخّص و ثابت نیست. یعنی حرفی که آقایان صمصامی و جبرائیلی می زنند اساسا از این اختلافات خارج است و به نظر کاملا غیرکارشناسی است.
به هر حال باید کمک کرد که این تصمیم مدیریتی کشور به سرانجام برسد. بدترین اتّفاق این است که سیاست تک نرخی ارز شکست بخورد و علاوه بر همه هزینه های اقتصادی و اجتماعی و ... مجدّدا بازگردیم به همان حالت ارز چند نرخی با فسادهای مختلف آن.کمک به دولت در پنجره فرصت سه ماه آتی در حلّ برخی مسائل بنیادی اقتصادی، و مواظبت بر افزایش مبلغ کالابرگ با تورّم، تأمین مالی تولید کننده ها و نظارت بر بازار کمک می کند تا این سیاست به سرانجام برسد یا آسیبهای آن به حداقل برسد.
ble.ir/zekraa
ادامه از بخش دوم
بعد از 4 نکته مقدّماتی بنده آنچه ماحصل گفت و گوهای این چند روزه است را مختصرا خدمت دوستان عرض می کنم:
اوّلا: دولت مدّعی است همه ارز ترجیحی لازم پیشبینی شده برای واردات کالاهای اساسی را در 9 ماهه اوّل تخصیص داده است و قانونا مابقی باید از طریق کالابرگ پوشش داده شود و دیگر هم ارزی نیست که بخواهد با نرخ ترجیحی اختصاص بدهد.
ثانیا: آنچه مسلّم است در روند تأمین ارز نیازهای وارداتی کشور در طول چندماه گذشته اختلال قابل توجّهی بوده است. برخی برآوردها حاکی از آن است که حدود 8 میلیارد دلار از پول فروش نفت توسط تراستی ها برنگشته. تراستی یعنی کسانی که نفت یا دیگر کالاها را به صورت غیر رسمی و پنهان از دید آمریکا میفروشند و ارز حاصل از فروش آن را با درصدی که برمی دارند برمیگردانند. علاوه بر این جنگ 12 روزه و فضای اقتصادی بعد از آن نیز در کمبود منابع ارزی مهم بوده است.این اختلال باعث شده که ارز لازم برای کالاهای وارداتی اساسی به موقع تخصیص داده نشود.
ثالثا در مورد علّت این رفتار تراستی ها چندین عامل ذکر می شود.1. تغییر تیم فروش نفت در دولت جدید2. فشار آمریکا همراه با برخی فتنه گری های داخلی3. سیاست اعلامی دولت از ماهها قبل برای تک نرخی کردن ارز که موجب تشویق بیشتر تراستی ها در ندادن پول نفت میشود.(شخصا این عامل را چندان مؤثّر نمی دانم، چون اینجور بازی درآوردن ها در تجارت تراستی ها بسیار پر ریسک است. لذا عامل خارجی را مؤثّرتر می دانم)
رابعا برخی ولنگاریهای عجیب ارزی، مثل اختیارات استانی، ترخیص کالاهای گمرک با ارائه 10 درصد اسناد لازم برای واردات که به تقویت سیستم غیر شفاف واردات کمک می کند، کارتهای بازرگانی بی حساب و کتاب نیز در اینجا مؤثّر بوده است.
چه اتّفاقی افتاده است؟مجموعه ای از عوامل هستند که تنها یک دولت قوی می تواند به آن ها توجّه کند و بدون آنها مدیریت فعّالانه اقتصاد ممکن نیست. پیشتر در اینجا نکاتی را در مورد اصلاحات اقتصادی نوشتهام که به نظرم همچنان درست و زیربنایی است و بدون آنها انواع سیاستهای اقتصادی به جایی نخواهید رسید.تک نرخی کردن ارز و برخی دیگر از الزاماتی که گفته میشود ساده ترین راه ممکن برای پوشش ضعف های ساختاری دولت در مدیریت اقتصاد است.
مسئله اصلی و اختلاف اصلی صاحبنظران در امکان ادامه اجرای این سیاست ارزی چه به لحاظ مدیریت رشد نرخ ارز که اصل مسئله است و چه به لحاظ تورّمی که به جامعه منتقل می شود می باشد.
یعنی افرادی چون دکتر خاندوزی معتقدند شرائط تحریمی کشور بدون حلّ برخی مسائل اساسی در خنثی سازی تحریم اجازه سیاست تک نرخی را نمی دهد. علاوه بر این زمان اجرای این کار هم زمان مناسبی نبود. عزیزان برای یک تذکّر و برخورد ساده با برهنگی 100 جور فلسفه بافی می کنند. به اینجا که می رسد اینگونه عمل می کنند. خلاصه از سوراخ سوزن رد می شوند امّا از در دروازه نه!
در طرف مقابل صاحبنظران دیگران معتقدند که اوّلا چاره ای جز اجرای این سیاست در زمان فعلی نبود و یک اجبار بود نه یک انتخاب. ثانیا اینکه سرجمع این سیاست بهتر است و می شود روند ارز را مدیریت کرد.
بنده شخصا به عنوان یک فرد غیر متخّصص امّا تاحدودی آشنا به سخنان کارشناسان بیشتر نظر اوّل را میپسندم، آن هم به پشتوانه اعلام نظر کارشناسی فردی چون آقای دکتر خاندوزی که هم سابقه جدی در مرکز پژوهش ها دارد و هم دوره وزارت را تجربه کرده و هم تجربه قبلی حذف 4200 را از نزدیک در جریان بوده است. نکته قابل توجّه این است که مخالفت با تک نرخی کردن ارز و حذف ارز ترجیحی به هیچ وجه به معنای تثبیت نرخ ارز در یک قیمت مشخّص و ثابت نیست. یعنی حرفی که آقایان صمصامی و جبرائیلی می زنند اساسا از این اختلافات خارج است و به نظر کاملا غیرکارشناسی است.
به هر حال باید کمک کرد که این تصمیم مدیریتی کشور به سرانجام برسد. بدترین اتّفاق این است که سیاست تک نرخی ارز شکست بخورد و علاوه بر همه هزینه های اقتصادی و اجتماعی و ... مجدّدا بازگردیم به همان حالت ارز چند نرخی با فسادهای مختلف آن.کمک به دولت در پنجره فرصت سه ماه آتی در حلّ برخی مسائل بنیادی اقتصادی، و مواظبت بر افزایش مبلغ کالابرگ با تورّم، تأمین مالی تولید کننده ها و نظارت بر بازار کمک می کند تا این سیاست به سرانجام برسد یا آسیبهای آن به حداقل برسد.
ble.ir/zekraa
۱۰:۲۹