انقلاب واقعی برای یک جامعه در حقیقت نوعی دگرگونی و استحاله فردی است یعنی عوض شدن هدفها و معنی و مفهوم زندگی و تاریخ.#گارودی
«ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم»
«ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم»
۱۵:۳۷
يك نفر فوتورولوگ (Futurologist) (در غرب کسانی هستند که از روی آمار و حسابهای گذشته و حال آینده نگری میکنند البته بیشتر در زمینه مسائل اقتصادی) میتواند به انستیتوی خود بر اساس گذشته و امروز طرحی از آینده عرضه کند ولی این يك آينده غلط و نادرست است زیرا اراده ها و تصمیمهای انسان و به ویژه آفرینش های او غیر قابل پیش بینی است. به کار گرفتن اردیناتور و ماشینهای حساب مغز الكترونيك به ویژه آن گونه که امروز در آمریکا تقریباً برای همه چیز معمول و متداول شده است به این آینده نادرست یا آینده بینی نادرست، چیزی که به درد بخورد نمی افزاید. اگر «لنین» یک ماشین اردیناتور داشت و آن را در مورد انقلاب اکتبر روسیه به کار میبست و از آن می پرسید که باید انقلاب بکند یا نکند بیشک پاسخی که از آن دریافت میداشت مثبت بود زیرا لنین آن را به کار بسته و معلومات را لنین به آن داده بود. اما اگر کوتسکی رقیب) لنین در انقلاب میخواست از اردیناتور پاسخ گیرد پاسخی جز منفی نمی یافت زیرا این کوتسکی بود که شرایط عینی را به ماشین دیکته میکرد و طبق آن ماشین نیز پاسخ می داد که با این شرایط عینی هنوز نمیتوان انقلاب کرد و حال آن که لنین معتقد بود که با توجه زیاد به «شرایط عینی»، انسان به آسانی فرصت طلب می شود...#گارودی
۷:۲۵
اگر انسان و تاریخ را نیز مانند شیئی مادی بگیریم و یا انسان و تاریخ را همچون مجموعه اشیایی تلقی کنیم، آینده بیهیچ دگرگونی و بدون تنوع پذیری ادامه همان گذشته و امروز جلوه می کند زیرا قیاسهای ما چه از جهت تشابه و چه از لحاظ عدم تشابه در زمینه شیئی بودن انسان و تاریخ و تنها مادی پنداشتن او از پیش بر این پایه استوار است که انسان نیز چیزی و شیئی بیشتر نیست و نمی تواند یکسره از گذشته اش بگسلد و کاری نو و تازه بکند و خلاصه تازگیها و نمودهای نوین غیر قابل پیش بینی داشته باشد. درست بعکس قدمای مشرق و حتی مغرب و بویژه مسلمانان که به «غیب» اعتقاد دارند و علم به آن را تنها نزد خداوند میدانند و او را علام الغیوب می گویند یعنی داننده غیب ها، زیرا آنچه در دل آینده نهفته است، همیشه از پیش دانستنی نیست.#گارودی
۷:۳۴
آنچه گهگاه از راه خطا و اشتباه زبانهای علم مینامند از خود علم ناشی نمیشود بلکه از نوعی فلسفه یا طرز فکر و برداشت ویژه است که علم را به صورت مذهبی که نمی توان نامی بر آن نهاد در می آورد. به عبارت دیگر دانشزدگی عبارت از این پندار واهی است که هر چه تجزیه پذیر نیست یعنی مادی نیست در منطق ارسطوئی و رياضي وديالكتيك، از واقعیت بی بهره است یعنی همه معنویتها و ارزش های معنوی و غیر مادی واقعیت ندارند)این منطق که توسط دکارت تحسین شده و از جانب بیگرسون تحقیر گشته است جز ابزارگری و ساختن اشیا قابل استفاده و ماشین و موتور و ایجاد ثروت و قدرت و فشارهای اجتماعی و به عبارت دیگر تنها وسایل و نه هدف چیز دیگری به بار نیاورده است. گویی انسان نمیتواند دانایی و هوشمندی خود را جز از راه ماشین و ماشین سازی و تولید پول و گول زدن مردم از راه دیگری نیز اثبات و اعمال کند و همین که بر طبیعت انسانهای دیگر چیرهگر شد راضی و خوشنود است!#گارودی
۷:۴۲
بنام همان اصل مسلم اعلام نشده یا زیر جلی و پنهانی در علوم انسانی (در حقیقت، علوم غیر انسانی غربی) : یعنی اینکه انسان در چنبر گذشته خود و غرائز و سرشتهای نخستین خویش و طبقه ای که از آن برخاسته و ملتی که بدان پیوسته و فرهنگی که دارد، و مذهبی که به آن معتقد است محکوم است. هر کارشناس علمی یعنی هر يك از آن کسان که تقسیم کار علمی، سبب شده است که نتواند سوای رشته تخصصی خود بیندیشد و هیچ چیز دیگر سوای آنچه از میان چشم بند تخصص خود می بیند مشاهده نمی کند روش و رفتار مرا از زاویه دید تنگ و محدودۀ تخصص خود می بیند و لحظه یی نمیتواند برداشت و دریافت خود را کمی دورتر از غرور کارشناسانه در یک کلیت جامعتر و وسیعتری قرار دهد.#گارودی
۷:۴۵
... اما چه شد که هنوز خون قربانی بر مسلخ قطعنامه 598 نخشکیده، بار دیگر خروش عارفاننه نی عرفان هندی به صدا درآمد و مارهای هفت رنگ سر از هفت سوراخ سبدهای دهساله در آوردند و خمیازهشان صحنههای تئاتر و شعر و ادبیات ژورنالیسی را از رقصهای عارفانه انباشتند؟ ...
#شهید_آوینیحلزونهای خانه به دوش
#شهید_آوینیحلزونهای خانه به دوش
۲۰:۰۲
حین مطالعه آوینی، به منشأ جمله زیر رسیدم. حقا که انسان را به پرواز وا میدارد:هنر جدید اگر چه مرتبه ای از مراتب تحولات تاریخی تفکر بشر است (که در همینگوی، کافکا، کامو، پیکاسو، دالی، مارکز، تیاسالیوت، ازرا پاوند و ... نیما و حتی صادق هدایت ظاهر شده) اما انسان در آغاز عصر تاریخی جدیدی است که با «عبور از این مرحله» محقق میگردد. مشخصه اصلی انسان اختیار و آزادی اوست و همین اختیار است که تاریخ را بر اساس قواعدی ثابت و لایتغیر شکل میدهد. اگر انسانهایی که مامور به ایجاد تحول در تاریخ هستند از معیارهای اصل خویش تبعیت کنند، دیگر هیچ تحولی در تاریخ اتفاق نخواهد افتاد. هر دوره از تاریخ با عهد جدیدی آغاز میشود که متضمن شکستن عهد پیشین است و لذا، در آغاز این تحول عظیم تاریخ، ما را نمیتوان با توهم امروزی بودن یا نبودن فریفت. اگر بنا بود معیارهای روز را بپذیریم، دیگر چه داعیهای بود که خود را به رنج انقلاب و جنگ دچار کنیم؟
#شهید_آوینیروشنفکران و معاصر بودنحلزونهای خانه به دوش
#شهید_آوینیروشنفکران و معاصر بودنحلزونهای خانه به دوش
۲۰:۵۹
"Islam is political, or it is nothing"supreme leader of Islamic revolution of Iran
Tim Marshall, Power of geography, Chapter 2; Iran
Tim Marshall, Power of geography, Chapter 2; Iran
۲۱:۰۶
در میان ما چه کسی هست که نداند که آنچه ما میکشیم، نه مستقیماً از جانبِ اجانب، که از جانبِ سرسپردگانِ ایشان است. ارباب، اگر نوکرِ خوشخدمتِ حلقه بهگوش نداشته باشد، چگونه میتواند اربابی کند؟ چگونه میتواند خانه بهخانه، سیهبختی و درماندگی را صاحبخانه کند و صاحبخانههای راستین را آواره و درمانده کند و بهتکدّی و خفّت بکشاند؟ این بیگانهپرستانند که میکوشند سلطهٔ ننگینِ بیگانه را براین بهشتِ خدایی، این آب و خاکِ منحصر، تثبیت کنند و دوام ببخشند، و خود، سر در آخورِ اجانب، بهعلوفهٔ چند روزه رضا بدهند. این مُزدبگیران و خودفروختگانِ نامردند که در هر نهضتی نفوذ میکنند و آن را بهاضمحلال میکشانند و آنگاه برمُردهٔ لگدمال شدهٔ آن نهضت بشکن میزنند و میرقصند و شادی میکنند....
#نادر_ابراهیمیبر جادههای آبی سرخ
#نادر_ابراهیمیبر جادههای آبی سرخ
۲۱:۰۷
تبعیت از قیود عصر حاضر نه عقلانیت که جهل محض است. جاهلیتی که بیش از یک نقطه با جاهلیت پیش از نبوت عصاره آفرینش اختلاف ندارد. جاهلیت غرب!غافل زانکه قافله را جای پیشروان باشد، نه پیشهوران سرگرم با آلات و زمین که تمام حرکتشان، استمرار سکون باشد و سکونت مستمر، تثبیت ظاهر و جسم است که زنجیری ست بر بال روح تا او را از سیرش به مقصد لامکان و لازمان خویش برهاند و مقصود دیرین را که فراتر از جبر و اختیار بود را به ورطه نسیان بسپارد.
#یادگاری#شهادت_بانوی_سه_ساله_صلواتاللهوسلامهعلیها
#یادگاری#شهادت_بانوی_سه_ساله_صلواتاللهوسلامهعلیها
۲۱:۴۱
عشق به دیگری ضرورت نیست، حادثه است.عشق به وطن، ضرورت است، نه حادثه.عشق به خدا ترکیبیست از ضرورت و حادثه.
#نادر_ابراهیمی
#نادر_ابراهیمی
۱۷:۴۷
جملهای از شهید رئیسی رسیده که آقای فلانی، به سراغ دستگاهها بروید. منتظر نشوید آنها بیایند و گزارش بدهند. شما بروید و وضعیت را ببینید.یاد قرابت این جمله با سخن حضرت امیر علیه السلام در خطبه 27 افتادم؛ که به سراغ دشمن بروید و نگذارید به مرز شما برسند که اگر برسند، ذلیل خواهید شد.لذا به ذهنم خطور کرد که ظاهرا امور اداری و عمومی دولت، مرزهای کشورند؛ که اگر مرزبانان ناشایست برآن محاط شوند و ناکفایتی و بیمسئولیتی بتواند از این مرزها عبور کند، خاک و مردم را از دست خواهیم داد.
#یادگاری#شهید_رئیسی
#یادگاری#شهید_رئیسی
۶:۴۶
خونِ خاطره، سبز است. خونِ خاطره سبز است، و به همین خاطر است که از درون خویش میجوشد، از اعماق خودش میروید، از قلب خویش میبالد، و باز زنده و پُر برگ و بار میشود، و به همین خاطر است که ریشه میکند و خاطراتِ ازلی را میسازد، و خاطراتِ پیش از حضور، پیش از بود، پیش از پیش را میسازد، و خاطراتِ اسطورهیی را، تاریخی را، کودکی را... و خاطراتی را که هیچ نمیدانیم از کدام لازمانی و لامکانی بهما رسیده است...
#نادر_ابراهیمی
#نادر_ابراهیمی
۱۶:۲۷
یادت هست که ما، چگونه از خورشید جدا شدیم، و در فضا چرخیدیم و چرخیدیم و چرخیدیم؛ و خداوندِ خدا گفت: «بشود» و ما شدیم؛ و گفت: «زمان، پدید آید» و ما از لازمانی درآمدیم؛ و گفت: «روز بشود» و روز شد؛ و گفت: «شب بشود» و شب شد و ما از تاریکی ترسیدیم و فریاد کشیدیم: ای فرمانرَوای همهی روشنیها، ای خدای خورشید، باغ زیتون! ما را در ظُلماتِ وجود رها مکن! و خداوندِ خدا گفت: «خویشتن را از جمیعِ گناهان دور نگهدارید!» و ما...آه...آه ای سلیمه ای سلیمه... یادت هست؟بگو، بگو، بگو که بارِ چندین و چند کُرور خاطره را از چندین و چند کُرور سال پیش تا بهامروز به دوش کشیدهییم و باز میکشیم؟ بارِ سنگینِ هابیل و قابیلمان را، بار همهی انکارهایمان را؟ای سلیمه! مگر برادرِ تو نبود که حسین را تنهای تنها رها کرد و رفت؟ای سلیمه! مگر برادر تو نبود که شمشیرش را در خونِ وفاداران به علی شستشو داد و رفت؟آری ای سلیمه! هنوز هم بعد از قرنها و قرنها، خونِ خاطره سبز است...
#نادر_ابراهیمی
#نادر_ابراهیمی
۱۶:۳۶
کریم خان، حضور در جمع خویشان و سرداران خود را دوست میداشت. مالک خصلتهای اصل قبیله بود. اندیشمند نبود تا خلوت گزین باشد. شب را دوست نداشت؛ سکوت را هم. می گفت: «در تنهایی، گناه به سر وقت آدمیزاد می آید. افکار بد، در خلوت، در سیاهی، قطره قطره در قلب می چکد.» البته به این زبان نمی گفت، بل این مفهوم را دست و پا زنان به سوی دیگران می فرستاد. می گفت: «بچه ها را نگذارید تنها بمانند. تنهایی، شجاعت را سرکوب میکند.» کریم خان، به واقع، از تنها ماندن وحشت داشت. تا زنده بود، داشت. بی جهت، امر به احضار میداد تا از میان تارهای تنهایی خلاص شود.
شاید به تعبیری کریم خان نقطه ی مقابل میرمهنای دوغابی بود که عاشق تنهایی در پهنه ی دشت یا کنار دریای بیکراننما بود؛ اما یارانش، غالباً، به او فرصت تنها ماندن نمی دادند. آنها، بدون میرمهنا، احساس خوف میکردند.
میرمهنا می گفت:« فرصتهای گرانبهای تنها ماندن را از دست ندهید! از خویشتن نگریزید تا خود را در جمع مستحیل کنید! روح، در تنهایی میبالد، اوج میگیرد و عمیق می شود. در تنهایی ست که شعر به سروقت انسان می آید؛ خدا، ایمان، وجدان، غلبه بر ترس». میگفت: «گرچه جمعه ها، مسجد را دوست میدارم و نماز جماعت را؛ اما عبادت در خلوت طعم دیگری، عطر دیگری دارد. عبادت در خلوت برای من عبادت است؛ عبادتی که دوست نبیند، یار نشنود. تو باشی و روح خدا باشد و اشک چشم. شاید، شاید که هنوز آنقدر رسیده نشده ام که در جمع نیز احساس تنهایی کنم؛ اما اگر نپخته ام، خام تلخی هم نیستم.»
#نادر_ابراهیمی
شاید به تعبیری کریم خان نقطه ی مقابل میرمهنای دوغابی بود که عاشق تنهایی در پهنه ی دشت یا کنار دریای بیکراننما بود؛ اما یارانش، غالباً، به او فرصت تنها ماندن نمی دادند. آنها، بدون میرمهنا، احساس خوف میکردند.
میرمهنا می گفت:« فرصتهای گرانبهای تنها ماندن را از دست ندهید! از خویشتن نگریزید تا خود را در جمع مستحیل کنید! روح، در تنهایی میبالد، اوج میگیرد و عمیق می شود. در تنهایی ست که شعر به سروقت انسان می آید؛ خدا، ایمان، وجدان، غلبه بر ترس». میگفت: «گرچه جمعه ها، مسجد را دوست میدارم و نماز جماعت را؛ اما عبادت در خلوت طعم دیگری، عطر دیگری دارد. عبادت در خلوت برای من عبادت است؛ عبادتی که دوست نبیند، یار نشنود. تو باشی و روح خدا باشد و اشک چشم. شاید، شاید که هنوز آنقدر رسیده نشده ام که در جمع نیز احساس تنهایی کنم؛ اما اگر نپخته ام، خام تلخی هم نیستم.»
#نادر_ابراهیمی
۴:۰۲
زهرایِ مَن شدی، دلگیر از زمونهمیری و نگاهات، یادِ مَن میمونه#فاطمیه
۲۲:۵۷
راحت جانِ مَنحرف سفر نزن یار جوانِ مَن#فاطمیه
۴:۵۶
ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم توییماه پشتِ ابر پنهان شد، گمان کردم تویی
کشتهای در پای خود دیدی؛ یقین کردی منمسایهای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی
#فاضل
کشتهای در پای خود دیدی؛ یقین کردی منمسایهای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی
#فاضل
۷:۴۰
سیاه زلف تو شد ليله الرغائب ماای آرزوی بشر چیست آرزوی خودت؟
#لیلة_الرغائب
#لیلة_الرغائب
۱۹:۵۲
در کشور ما، افراد، بهخاطر تضاد منافع سازمانی، ملی فکر نمیکنند. آن عده کمی هم که از این تضاد منافع گذشتهاند، الگوی ذهنی سازمانی - ساختاری دارند و مدل پلتفرمی را نمیفهمند.#حکمرانی
۱۸:۴۳