۷:۴۶
Hero MAN
۷:۴۶
بازارسال شده از وجود!
_به خلوتی مرا ببر به آسمان ؛ زیارتِماه .
۹:۴۴
۱۰:۵۸
۱۰:۵۸
حیرتزده بودم از جولانِ پرچمها و برای لحظهای، توهم فواصل جغرافیایی تهی ز معنا شده بود حاجرضا بود و فرزندانش ایران، عراق، لبنان و حزباللهاش.. قاب انقدر برادرانه بود که عطر چای تازهدمِ خانهی پدری گرفته بود خیابانهای اطراف حرم.
۱۲:۱۴
من وقتی یهو برمیگردم به خود اصلیم و میفهمم تمام عرایضی که امروز بهشون میخندیدم کاملا بینمک و مبتدی بوده.
۱۹:۱۹
۲۲:۰۰
۲۲:۰۰
خاک، تو چه میدانی چه رعنا بود میوهی دلِ من؟
۲۲:۰۷
۲۲:۰۹
ای خاک، حیا نکردی از نگاه پدرش؟
۲۲:۱۰
و در آخر، چه کسی جز بازمانده میداند رنجِ زنده ماندنرا؟
۲۲:۱۴
دوست ندارم اعضای اینجا زیاد شه.
۲۲:۳۷
اینجا امنه
۲۲:۳۸
کساییکه هستن هم امین
۲۲:۳۹
بازارسال شده از ربات پیام ناشناس
۹:۳۴
بازارسال شده از ربات پیام ناشناس
اینه
۹:۳۸
pov: وقتی دارم کار میکنم بابام یهو میگه بله میفرمودین.. بچه شمارهرو یادداشت کن
۶:۵۱
اینجا یه برج دیگهام بود، لایهشو خاموش کردم زیرشو نقاشی کنم و دیگه یادم رفت که وجود داره
۴:۲۹