درباره جنگ چهارم
مهدی محمدی7 اردیبهشت 1405
اگر دوباره جنگی آغاز شود، جنگ چهارم خواهد بود نه فاز دوم از جنگ سوم. در این مرحله هدف امریکا خروج از وضعیت تحقیر و شکست، و هدف رژیم فرصت طلبی برای وارد کردن زخم های ماندگار خواهد بود. این جنگ بر اساس محاسبات منطقی آغاز نخواهد شد. محاسبات منطقی می گوید امریکا نباید بیش از این ضعف ارتش خود را آشکارسازی کند، باید راهی برای خروج از بحران بیابد و باید اسراییل را بابت برآوردهای نادرست تنبیه و با آن فاصله گذاری کند. اما در عمل داستان چیز دیگری است. جنگ احتمالا آغاز خواهد شد چون ترامپ از حیث روان شناختی نمی تواند شکست را بپذیرد، مرتبا اطلاعات نادرست دریافت می کند و این اطلاعات را چون خوشایند اوست می پذیرد. ترامپ درصدد پیروزی نیست، انتقام می خواهد. این جنگی مبتنی بر احساسات ترامپ است نه عقلانیت راهبردی و نظامی امریکا. جنگ اکنون در نوعی وضعیت بن بست است و از سمت امریکا عوامل غیرمنطقی آن را هدایت می کند نه محاسبات منطقی مبتنی بر طرح ریزی، راهبرد، وضعیت نیرویی و یا تناسب میان امکانات و اهداف. ترامپ می داند که همه فکر می کنند جنگ را باخته و می خواهد قضاوت ها را درباره خود تغییر بدهد. اینجاست که روان شناسی بر راهبرد مقدم می شود.از دید ایران این بار باید پیروزی کامل شود. کامل شدن پیروزی به معنای احیای بازدارندگی و ایجاد یک نظم جدید امنیتی است. بنابراین عملا خط قرمزی وجود نخواهد داشت. درک ایران از واقعیت جنگی این است که باید جنگ را از حیث زمانی و مکانی فراتر از برآورد دشمن ببرد. این روش جواب داده. مشکل اصلی راهبرد ترامپ این است که نمی تواند یک پایان بندی تعریف کند. حتی اگر رهبران ایران باز ترور شوند قطعا کسان دیگری جای آنها را خواهند گرفت. حتی اگر زیرساخت ایران ضربه بخورد، نهایتا بازسازی خواهد شد همچنان که زیر ساخت پتروشیمی همین حالا با سرعتی خیره کننده در حال بازسازی است. ترور رهبران یا ضربه به زیرساخت، یعنی حداکثر کاری که ترامپ می تواند بکند، باز هم از دید کسانی که معتقدند ترامپ گند زده وجنگ را باخته، او را تبدیل به فرد پیروز نمی کند. آنچه گفته خواهد شد این است که او شکست خورده و در حال انتقام گیری کور است. او بازنده تر خواهد شد. این جنگ می توانست یک نقطه تعادل داشته باشد و با آن ختم شود. آن نقطه تعادل می توانست درک این نکته از جانب امریکا باشد که نباید در مسئله ایران مانند کودکان نابالغ دنبال اسراییل راه بیفتد و اینکه رژیم در حال سوء استفاده از امریکاست. اما ترامپ در حال از دست دادن فرصت درک این نقطه تعادل است. وضعیت فعلی ایران را ریسک پذیرتر خواهد کرد. تاریخ جنگ ها می گوید اجتناب از غافلگیری تقریبا غیرممکن است اما آنچه سرنوشت جنگ را معین می کند نه ضربه روزهای اول بلکه روند جنگ در میان مدت و حفظ قدرت ریسک تا پایان آن است. این درسی است که ما از دو جنگ اول آموخته ایم. فهم این موضوع که آغاز جنگ به معنای پیروزی در جنگ نیست احتمالا از سطح فهم ترامپ بسیار بالاتر است. نگاه به تاریخچه جنگ ها نشان می دهد در واقع هیچ وقت رابطه معناداری بین آغاز کندگان جنگ ها و طرف های پیروز وجود نداشته است. همیشه محاسبات غلط نهایتا بر هیجانات اولیه غالب می شود. درس آخر را می توان از معمای زندانی در نظریه بازی ها گرفت. این معما نهایتا می گوید برخی تصمیمات در ابتدا چندان عقلانی به نظر نمی رسند ولی در ادامه جنگ معلوم می شود از خیلی تصمیمات دیگر بهترند. منطقه ای کردن جنگ توسط ایران یک نمونه واضح است. باز هم از این موارد هست. وقتش باید برسد. سوال بزرگ این است: در آغاز یا در آستانه جنگ چهارم کدام تصمیم های ظاهرا غیرعقلانی و ریسکی را باید گرفت که در ادامه نبرد معلوم خواهد شد از همه تصمیم ها عقلانی تر است؟ این سوال سختی است اما خوشبختانه جواب دارد. جنگ چهارم نباید با بن بست به پایان برسد.@mohammadi61
مهدی محمدی7 اردیبهشت 1405
اگر دوباره جنگی آغاز شود، جنگ چهارم خواهد بود نه فاز دوم از جنگ سوم. در این مرحله هدف امریکا خروج از وضعیت تحقیر و شکست، و هدف رژیم فرصت طلبی برای وارد کردن زخم های ماندگار خواهد بود. این جنگ بر اساس محاسبات منطقی آغاز نخواهد شد. محاسبات منطقی می گوید امریکا نباید بیش از این ضعف ارتش خود را آشکارسازی کند، باید راهی برای خروج از بحران بیابد و باید اسراییل را بابت برآوردهای نادرست تنبیه و با آن فاصله گذاری کند. اما در عمل داستان چیز دیگری است. جنگ احتمالا آغاز خواهد شد چون ترامپ از حیث روان شناختی نمی تواند شکست را بپذیرد، مرتبا اطلاعات نادرست دریافت می کند و این اطلاعات را چون خوشایند اوست می پذیرد. ترامپ درصدد پیروزی نیست، انتقام می خواهد. این جنگی مبتنی بر احساسات ترامپ است نه عقلانیت راهبردی و نظامی امریکا. جنگ اکنون در نوعی وضعیت بن بست است و از سمت امریکا عوامل غیرمنطقی آن را هدایت می کند نه محاسبات منطقی مبتنی بر طرح ریزی، راهبرد، وضعیت نیرویی و یا تناسب میان امکانات و اهداف. ترامپ می داند که همه فکر می کنند جنگ را باخته و می خواهد قضاوت ها را درباره خود تغییر بدهد. اینجاست که روان شناسی بر راهبرد مقدم می شود.از دید ایران این بار باید پیروزی کامل شود. کامل شدن پیروزی به معنای احیای بازدارندگی و ایجاد یک نظم جدید امنیتی است. بنابراین عملا خط قرمزی وجود نخواهد داشت. درک ایران از واقعیت جنگی این است که باید جنگ را از حیث زمانی و مکانی فراتر از برآورد دشمن ببرد. این روش جواب داده. مشکل اصلی راهبرد ترامپ این است که نمی تواند یک پایان بندی تعریف کند. حتی اگر رهبران ایران باز ترور شوند قطعا کسان دیگری جای آنها را خواهند گرفت. حتی اگر زیرساخت ایران ضربه بخورد، نهایتا بازسازی خواهد شد همچنان که زیر ساخت پتروشیمی همین حالا با سرعتی خیره کننده در حال بازسازی است. ترور رهبران یا ضربه به زیرساخت، یعنی حداکثر کاری که ترامپ می تواند بکند، باز هم از دید کسانی که معتقدند ترامپ گند زده وجنگ را باخته، او را تبدیل به فرد پیروز نمی کند. آنچه گفته خواهد شد این است که او شکست خورده و در حال انتقام گیری کور است. او بازنده تر خواهد شد. این جنگ می توانست یک نقطه تعادل داشته باشد و با آن ختم شود. آن نقطه تعادل می توانست درک این نکته از جانب امریکا باشد که نباید در مسئله ایران مانند کودکان نابالغ دنبال اسراییل راه بیفتد و اینکه رژیم در حال سوء استفاده از امریکاست. اما ترامپ در حال از دست دادن فرصت درک این نقطه تعادل است. وضعیت فعلی ایران را ریسک پذیرتر خواهد کرد. تاریخ جنگ ها می گوید اجتناب از غافلگیری تقریبا غیرممکن است اما آنچه سرنوشت جنگ را معین می کند نه ضربه روزهای اول بلکه روند جنگ در میان مدت و حفظ قدرت ریسک تا پایان آن است. این درسی است که ما از دو جنگ اول آموخته ایم. فهم این موضوع که آغاز جنگ به معنای پیروزی در جنگ نیست احتمالا از سطح فهم ترامپ بسیار بالاتر است. نگاه به تاریخچه جنگ ها نشان می دهد در واقع هیچ وقت رابطه معناداری بین آغاز کندگان جنگ ها و طرف های پیروز وجود نداشته است. همیشه محاسبات غلط نهایتا بر هیجانات اولیه غالب می شود. درس آخر را می توان از معمای زندانی در نظریه بازی ها گرفت. این معما نهایتا می گوید برخی تصمیمات در ابتدا چندان عقلانی به نظر نمی رسند ولی در ادامه جنگ معلوم می شود از خیلی تصمیمات دیگر بهترند. منطقه ای کردن جنگ توسط ایران یک نمونه واضح است. باز هم از این موارد هست. وقتش باید برسد. سوال بزرگ این است: در آغاز یا در آستانه جنگ چهارم کدام تصمیم های ظاهرا غیرعقلانی و ریسکی را باید گرفت که در ادامه نبرد معلوم خواهد شد از همه تصمیم ها عقلانی تر است؟ این سوال سختی است اما خوشبختانه جواب دارد. جنگ چهارم نباید با بن بست به پایان برسد.@mohammadi61
۱۴:۲۶
War report No30 mohammadi 08021405 part1.mp3
۱۷:۴۸-۸.۱۵ مگابایت
گزارش بهروزرسانی وضعیت جنگ - شماره 30 - بخش اول(برآورد احتمال وقوع جنگ)مهدی محمدی - 8 اردیبهشت 1405
@mohammadi61
@mohammadi61
۰:۰۸
War report No30 mohammadi 08021405 part2.mp3
۱۵:۲۰-۷.۰۲ مگابایت
گزارش بهروزرسانی وضعیت جنگ - شماره 30 - بخش دوم(طرحریزی جدید جنگی ایران)مهدی محمدی - 8 اردیبهشت 1405
@mohammadi61
@mohammadi61
۰:۱۰
War report No30 mohammadi 08021405 part3.mp3
۱۳:۵۸-۶.۴ مگابایت
گزارش بهروزرسانی وضعیت جنگ - شماره 30 - بخش سوم(ارزیابی فضای سیاسی - مذاکراتی)مهدی محمدی - 8 اردیبهشت 1405
@mohammadi61
@mohammadi61
۰:۱۴
بازارسال شده از تصویرسازی های فاطمه🎨
بچه هایی که زنگ تفریح مدرسه را در آسمان خدا بازی کردند …به یاد معصومترین های تاریخ
@fatemeh_illustratorجهت ارتباط و سفارش
@fatemeh_fehri
۸:۳۳
عقل سرخ | مهدی محمدی
گزارش بهروزرسانی وضعیت جنگ - شماره 30 - بخش اول(برآورد احتمال وقوع جنگ) مهدی محمدی - 8 اردیبهشت 1405 @mohammadi61
برآورد احتمال وقوع جنگ
" />
مهدی محمدی - ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
تحولات اخیر نشان میدهد منطقه وارد مرحلهای پیچیده و مبهم شده است؛ مرحلهای که در آن تحلیلهای قطعی درباره وقوع یا عدم وقوع جنگ، یا نتیجه مذاکرات، بیش از آنکه واقعی باشد، نوعی سادهسازی صحنه است. حتی تصمیمگیرندگان اصلی در ایران، آمریکا و اسرائیل نیز هنوز به جمعبندی نهایی نرسیدهاند و همزمان در حال تلاش برای اثرگذاری بر روند تحولات و تغییر محاسبات طرف مقابل هستند. در چنین شرایطی، بیش از هر چیز باید بر تحلیل دادهها، شناخت اهداف بازیگران و بررسی سناریوهای محتمل تمرکز کرد.
در میدان، نشانههای قابل توجهی از افزایش احتمال درگیری دیده میشود. تحرکات لجستیکی و عملیاتی آمریکا و اسرائیل از جمله تجمیع نیرو، افزایش حضور شناورها و ناوگروهها در منطقه، افزایش پرواز جنگندهها در عراق و جنوب منطقه، تشدید فعالیت پهپادها، ریزپرندهها و هواگردهای سبک، و همچنین انتقال سامانههای پدافندی، همگی نشانههایی هستند که سطح هشدار را بالا میبرند. در داخل اسرائیل نیز خبرهایی از تلاش برای بازآرایی سامانههای دفاع موشکی منتشر شده؛ اقدامی که نشان میدهد آنها در حال آمادهسازی برای یک دوره عملیاتی جدید هستند.
با این حال، تصمیم برای آغاز جنگ هنوز قطعی نیست و به چند متغیر بستگی دارد. نخست اینکه آیا آمریکا و اسرائیل به این جمعبندی میرسند که فشار اقتصادی، گذشت زمان و برخی اختلافات داخلی میتواند ایران را به امتیازدهی در مذاکرات وادار کند یا نه. اگر چنین برداشتی شکل بگیرد، ممکن است گزینه نظامی موقتاً به تعویق بیفتد. هرچند از نگاه این تحلیل، هرگونه امتیازدهی میتواند این پیام را به طرف مقابل منتقل کند که فشار و جنگ مؤثر بوده و در نتیجه، زمینهساز فشارهای بیشتر یا حتی جنگ بعدی شود.
عامل دوم، ارزیابی آنها از میزان موفقیت حمله احتمالی است. تجربه جنگ قبلی نشان داد تصور دستیابی به یک پیروزی سریع و قاطع، لزوماً با واقعیت میدان تطابق ندارد. اکنون آنها باید برآورد کنند که آیا در حمله جدید میتوانند به اهدافی مانند ضربه به شخصیتهای کلیدی، آسیب به زیرساختها و مهار پاسخ ایران برسند یا نه. پاسخ ایران و دامنه آن، یکی از مهمترین متغیرهای این محاسبه است.
عامل سوم، توان دفاعی آمریکا و اسرائیل در برابر پاسخ ایران است. شواهد نشان میدهد هر دو طرف با محدودیتهایی در ذخایر موشکهای رهگیر روبهرو هستند و در برابر حملات ترکیبی موشکی و پهپادی ایران، با چالشهای جدی مواجه خواهند شد.
با وجود این موانع، احتمال درگیری همچنان بالاست؛ چرا که امکان بروز اشتباه محاسباتی در واشنگتن و تلآویو وجود دارد. جریانهای جنگطلب و لابیهایی که تهدیدها را کوچکنمایی میکنند و هزینههای جنگ را کماهمیت نشان میدهند، میتوانند بار دیگر تصمیمسازی را به سمت گزینه نظامی سوق دهند.
در مجموع، منطقه در یکی از حساسترین مقاطع خود قرار گرفته است؛ احتمال درگیری در کوتاهمدت افزایش یافته، اما هنوز هیچ سناریویی قطعی نیست و تصمیمات روزها و هفتههای آینده میتواند مسیر تحولات را مشخص کند.
@mohammadi61
تحولات اخیر نشان میدهد منطقه وارد مرحلهای پیچیده و مبهم شده است؛ مرحلهای که در آن تحلیلهای قطعی درباره وقوع یا عدم وقوع جنگ، یا نتیجه مذاکرات، بیش از آنکه واقعی باشد، نوعی سادهسازی صحنه است. حتی تصمیمگیرندگان اصلی در ایران، آمریکا و اسرائیل نیز هنوز به جمعبندی نهایی نرسیدهاند و همزمان در حال تلاش برای اثرگذاری بر روند تحولات و تغییر محاسبات طرف مقابل هستند. در چنین شرایطی، بیش از هر چیز باید بر تحلیل دادهها، شناخت اهداف بازیگران و بررسی سناریوهای محتمل تمرکز کرد.
در میدان، نشانههای قابل توجهی از افزایش احتمال درگیری دیده میشود. تحرکات لجستیکی و عملیاتی آمریکا و اسرائیل از جمله تجمیع نیرو، افزایش حضور شناورها و ناوگروهها در منطقه، افزایش پرواز جنگندهها در عراق و جنوب منطقه، تشدید فعالیت پهپادها، ریزپرندهها و هواگردهای سبک، و همچنین انتقال سامانههای پدافندی، همگی نشانههایی هستند که سطح هشدار را بالا میبرند. در داخل اسرائیل نیز خبرهایی از تلاش برای بازآرایی سامانههای دفاع موشکی منتشر شده؛ اقدامی که نشان میدهد آنها در حال آمادهسازی برای یک دوره عملیاتی جدید هستند.
با این حال، تصمیم برای آغاز جنگ هنوز قطعی نیست و به چند متغیر بستگی دارد. نخست اینکه آیا آمریکا و اسرائیل به این جمعبندی میرسند که فشار اقتصادی، گذشت زمان و برخی اختلافات داخلی میتواند ایران را به امتیازدهی در مذاکرات وادار کند یا نه. اگر چنین برداشتی شکل بگیرد، ممکن است گزینه نظامی موقتاً به تعویق بیفتد. هرچند از نگاه این تحلیل، هرگونه امتیازدهی میتواند این پیام را به طرف مقابل منتقل کند که فشار و جنگ مؤثر بوده و در نتیجه، زمینهساز فشارهای بیشتر یا حتی جنگ بعدی شود.
عامل دوم، ارزیابی آنها از میزان موفقیت حمله احتمالی است. تجربه جنگ قبلی نشان داد تصور دستیابی به یک پیروزی سریع و قاطع، لزوماً با واقعیت میدان تطابق ندارد. اکنون آنها باید برآورد کنند که آیا در حمله جدید میتوانند به اهدافی مانند ضربه به شخصیتهای کلیدی، آسیب به زیرساختها و مهار پاسخ ایران برسند یا نه. پاسخ ایران و دامنه آن، یکی از مهمترین متغیرهای این محاسبه است.
عامل سوم، توان دفاعی آمریکا و اسرائیل در برابر پاسخ ایران است. شواهد نشان میدهد هر دو طرف با محدودیتهایی در ذخایر موشکهای رهگیر روبهرو هستند و در برابر حملات ترکیبی موشکی و پهپادی ایران، با چالشهای جدی مواجه خواهند شد.
با وجود این موانع، احتمال درگیری همچنان بالاست؛ چرا که امکان بروز اشتباه محاسباتی در واشنگتن و تلآویو وجود دارد. جریانهای جنگطلب و لابیهایی که تهدیدها را کوچکنمایی میکنند و هزینههای جنگ را کماهمیت نشان میدهند، میتوانند بار دیگر تصمیمسازی را به سمت گزینه نظامی سوق دهند.
در مجموع، منطقه در یکی از حساسترین مقاطع خود قرار گرفته است؛ احتمال درگیری در کوتاهمدت افزایش یافته، اما هنوز هیچ سناریویی قطعی نیست و تصمیمات روزها و هفتههای آینده میتواند مسیر تحولات را مشخص کند.
@mohammadi61
۱۸:۱۱
عقل سرخ | مهدی محمدی
گزارش بهروزرسانی وضعیت جنگ - شماره 30 - بخش دوم(طرحریزی جدید جنگی ایران) مهدی محمدی - 8 اردیبهشت 1405 @mohammadi61
طرحریزی جدید جنگی ایران
" />
مهدی محمدی - ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
در تحلیل وقوع یا عدم وقوع جنگ، معیار اصلی این است که دشمن احساس کند گذشت زمان فرصت عملیاتی بیشتری در اختیارش قرار میدهد یا نه. اگر آمریکا و اسرائیل تصور کنند با تأخیر، شرایط برای فشار بیشتر یا امتیازگیری از ایران فراهم میشود، ممکن است زمان بدهند؛ اما اگر به این جمعبندی برسند که زمان به ضرر آنهاست و فرصتهای عملیاتیشان را کاهش میدهد، دلیلی برای تعویق درگیری نخواهند داشت.
در این میان، یک احتمال دیگر نیز وجود دارد؛ هرچند ضعیف. اینکه آمریکا به این نتیجه برسد که ایران سرسختتر از آن است که تسلیم شود و جنگ جدید نیز دستاورد مهمی نخواهد داشت، و در نتیجه بهجای فشار بیشتر، مسیر امتیاز دادن به ایران را انتخاب کند. این سناریو چندان محتمل به نظر نمیرسد، اما نباید از دایره تحلیل حذف شود.
اما اگر جنگی رخ دهد، به احتمال زیاد با جنگهای گذشته متفاوت خواهد بود. ارزیابی این است که طرف مقابل تلاش خواهد کرد در یک بازه کوتاه، ضربهای سریع و قاطع وارد کند، سپس با اعلام آتشبس، جنگ را متوقف کرده و نتیجه سیاسی آن را در داخل ایران دنبال کند؛ یعنی ایجاد یک ایران تضعیفشده که بتوان پروژههای فشار یا بیثباتسازی را بر آن سوار کرد. این همان الگویی است که در جنگهای قبلی نیز دنبال شد.
با این حال، برآورد این است که چنین سناریویی محقق نخواهد شد. اگر جنگ جدیدی آغاز شود، احتمالاً طولانیتر و شدیدتر از درگیریهای قبلی خواهد بود. یکی از مهمترین اهداف ایران در چنین جنگی، کنترل زمانبندی میدان و خارج کردن جنگ از چارچوب زمانی تعریفشده توسط دشمن خواهد بود.
از نگاه این تحلیل، ایران در جنگ احتمالی آینده با آمادگی، تجربه و طراحی عملیاتی متفاوتتری وارد میدان خواهد شد. تجربه دو جنگ گذشته، سطح برنامهریزی و شناخت از دشمن را افزایش داده و تاکتیکها و الگوهای عملیاتی جدیدی برای میدان طراحی شده است. بهویژه در حوزه موشکی و پهپادی، احتمال بروز تحولاتی جدی وجود دارد.
همچنین بخش مهمی از برتری ایران در جنگهای اخیر، نه فقط متکی به تجهیزات، بلکه مبتنی بر روشهای جدید جنگی، غافلگیری اطلاعاتی، هدفگیری دقیق، و ضربه به زیرساختها و مراکز حساس دشمن بوده است. اقداماتی مانند هدفگیری رادارها، شناسایی محل تجمع نیروها، یا ضربه به مسیرهای لجستیکی و اقتصادی، نشان داد که شکل جنگ در حال تغییر است.
در سطح منطقهای نیز اگر جنگی رخ دهد، احتمال فعالتر شدن جبهههای مقاومت وجود دارد. تحولات اخیر در عراق، بازسازی و بازیابی ابتکار عمل حزبالله در لبنان، و نقشآفرینی بازیگرانی مانند یمن، میتواند به شکلگیری سطح جدیدی از «وحدت ساحات» منجر شود. همچنین برخی کشورهای عربی که تاکنون در پشتیبانی از آمریکا و اسرائیل نقش داشتهاند، ممکن است مستقیماً در معرض هزینههای جنگ قرار بگیرند.
جمعبندی این است که اگر جنگ جدیدی آغاز شود، ایران و محور مقاومت با قدرت بیشتر، ابتکار عمل گستردهتر و طراحی عملیاتی متفاوتتری وارد میدان خواهند شد. در مقابل، به نظر نمیرسد دشمن در حوزه ابتکارهای عملیاتی، ظرفیت کاملاً متفاوتی نسبت به گذشته در اختیار داشته باشد. به همین دلیل، آغاز هر جنگ جدید برای طرف مقابل، با ریسکهای بسیار بزرگتر از گذشته همراه خواهد بود.
@mohammadi61
در تحلیل وقوع یا عدم وقوع جنگ، معیار اصلی این است که دشمن احساس کند گذشت زمان فرصت عملیاتی بیشتری در اختیارش قرار میدهد یا نه. اگر آمریکا و اسرائیل تصور کنند با تأخیر، شرایط برای فشار بیشتر یا امتیازگیری از ایران فراهم میشود، ممکن است زمان بدهند؛ اما اگر به این جمعبندی برسند که زمان به ضرر آنهاست و فرصتهای عملیاتیشان را کاهش میدهد، دلیلی برای تعویق درگیری نخواهند داشت.
در این میان، یک احتمال دیگر نیز وجود دارد؛ هرچند ضعیف. اینکه آمریکا به این نتیجه برسد که ایران سرسختتر از آن است که تسلیم شود و جنگ جدید نیز دستاورد مهمی نخواهد داشت، و در نتیجه بهجای فشار بیشتر، مسیر امتیاز دادن به ایران را انتخاب کند. این سناریو چندان محتمل به نظر نمیرسد، اما نباید از دایره تحلیل حذف شود.
اما اگر جنگی رخ دهد، به احتمال زیاد با جنگهای گذشته متفاوت خواهد بود. ارزیابی این است که طرف مقابل تلاش خواهد کرد در یک بازه کوتاه، ضربهای سریع و قاطع وارد کند، سپس با اعلام آتشبس، جنگ را متوقف کرده و نتیجه سیاسی آن را در داخل ایران دنبال کند؛ یعنی ایجاد یک ایران تضعیفشده که بتوان پروژههای فشار یا بیثباتسازی را بر آن سوار کرد. این همان الگویی است که در جنگهای قبلی نیز دنبال شد.
با این حال، برآورد این است که چنین سناریویی محقق نخواهد شد. اگر جنگ جدیدی آغاز شود، احتمالاً طولانیتر و شدیدتر از درگیریهای قبلی خواهد بود. یکی از مهمترین اهداف ایران در چنین جنگی، کنترل زمانبندی میدان و خارج کردن جنگ از چارچوب زمانی تعریفشده توسط دشمن خواهد بود.
از نگاه این تحلیل، ایران در جنگ احتمالی آینده با آمادگی، تجربه و طراحی عملیاتی متفاوتتری وارد میدان خواهد شد. تجربه دو جنگ گذشته، سطح برنامهریزی و شناخت از دشمن را افزایش داده و تاکتیکها و الگوهای عملیاتی جدیدی برای میدان طراحی شده است. بهویژه در حوزه موشکی و پهپادی، احتمال بروز تحولاتی جدی وجود دارد.
همچنین بخش مهمی از برتری ایران در جنگهای اخیر، نه فقط متکی به تجهیزات، بلکه مبتنی بر روشهای جدید جنگی، غافلگیری اطلاعاتی، هدفگیری دقیق، و ضربه به زیرساختها و مراکز حساس دشمن بوده است. اقداماتی مانند هدفگیری رادارها، شناسایی محل تجمع نیروها، یا ضربه به مسیرهای لجستیکی و اقتصادی، نشان داد که شکل جنگ در حال تغییر است.
در سطح منطقهای نیز اگر جنگی رخ دهد، احتمال فعالتر شدن جبهههای مقاومت وجود دارد. تحولات اخیر در عراق، بازسازی و بازیابی ابتکار عمل حزبالله در لبنان، و نقشآفرینی بازیگرانی مانند یمن، میتواند به شکلگیری سطح جدیدی از «وحدت ساحات» منجر شود. همچنین برخی کشورهای عربی که تاکنون در پشتیبانی از آمریکا و اسرائیل نقش داشتهاند، ممکن است مستقیماً در معرض هزینههای جنگ قرار بگیرند.
جمعبندی این است که اگر جنگ جدیدی آغاز شود، ایران و محور مقاومت با قدرت بیشتر، ابتکار عمل گستردهتر و طراحی عملیاتی متفاوتتری وارد میدان خواهند شد. در مقابل، به نظر نمیرسد دشمن در حوزه ابتکارهای عملیاتی، ظرفیت کاملاً متفاوتی نسبت به گذشته در اختیار داشته باشد. به همین دلیل، آغاز هر جنگ جدید برای طرف مقابل، با ریسکهای بسیار بزرگتر از گذشته همراه خواهد بود.
@mohammadi61
۱۸:۱۴
عقل سرخ | مهدی محمدی
گزارش بهروزرسانی وضعیت جنگ - شماره 30 - بخش سوم(ارزیابی فضای سیاسی - مذاکراتی) مهدی محمدی - 8 اردیبهشت 1405 @mohammadi61
فضای سیاسی و مذاکراتی؛ شکلگیری یک معادله جدید
" />
مهدی محمدی - ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
در فضای سیاسی و مذاکراتی، آنچه تاکنون رخ داده نشان میدهد طرف آمریکایی در حال بازنگری در محاسبات خود است. مذاکرات اخیر، از جمله گفتوگوهای اسلامآباد و مذاکرات پس از آن، برای آمریکا روشن کرده که ایران از موضع ضعف وارد مذاکره نشده و اساساً قصد امتیازدهی ندارد. از نگاه این تحلیل، ایران از موضع طرف پیروز مذاکره میکند و هدفش امتیازگیری است، نه دادن امتیاز. همین مسئله باعث شده طرف مقابل بهتدریج متوجه سرسختتر شدن موضع ایران شود.
نکته مهم دیگر این است که آمریکا و متحدانش دریافتهاند در داخل ایران برخلاف برخی برآوردهای قبلی، اجماع سیاسی قابل توجهی وجود دارد و رهبری همچنان مدیریت صحنه را در اختیار دارد. بخشی از محاسبات دشمن مبتنی بر ایجاد یا تشدید شکاف داخلی بود، اما تحولات اخیر نشان داده ساختار سیاسی ایران در این مقطع، منسجمتر از آن چیزی است که تصور میشد.
در سطح راهبردی، مسئله تنگه هرمز به یکی از مهمترین متغیرهای جدید تبدیل شده است. برآورد این تحلیل آن است که ایران در حال تثبیت یک واقعیت ژئوپلیتیکی جدید در این آبراه است و بهنوعی در حال تحمیل پروتکل جدیدی بر عبور و مرور دریایی است. از این منظر، موضوع صرفاً «باز یا بسته بودن» تنگه نیست، بلکه بحث بر سر پذیرش نقش و حاکمیت مؤثر ایران، پرداخت عوارض و پذیرش ترتیبات جدید امنیتی و دریایی در منطقه است.
در همین چارچوب، این تحلیل معتقد است برخی روایتهای رسانهای درباره اینکه ایران آماده بازگشایی تنگه هرمز صرفاً در ازای رفع محاصره است، دقیق نیست. از این زاویه، موضوع تنگه هرمز به بخشی از یک معامله جامعتر تبدیل شده که میتواند شامل رفع تحریمها، پرداخت خسارت، آزادسازی منابع بلوکهشده و به رسمیت شناختن حقوق هستهای ایران باشد.
نکته مهم دیگر این است که به باور این تحلیل، موضوع هستهای در شرایط فعلی تا حد زیادی از دستور کار مذاکرات کنار رفته است. در حالی که هدف اولیه طرف مقابل، محدودسازی یا تعلیق برنامه هستهای ایران بود، اکنون جنگ و تحولات اخیر موجب تغییر دستور کار و سختتر شدن موضع ایران شده است.
در سطح کلانتر، این وضعیت یک معادله راهبردی جدید ایجاد کرده است؛ معادلهای که در آن طرف مقابل به این جمعبندی نزدیک میشود که سازوکار مؤثری برای تسلیم کردن ایران وجود ندارد و اگر آمریکا بخواهد از بحران خارج شود، ناچار به تعدیل مواضع خود خواهد بود.
همزمان، یکی از نتایج مهم جنگ اخیر از نگاه این تحلیل، انتقال بحران به محیط سیاسی داخلی آمریکا و اسرائیل است. در اسرائیل، فشار سیاسی بر نتانیاهو افزایش یافته و مخالفان او عملکردش را زیر سؤال میبرند. در آمریکا نیز جنگ اخیر و ناتوانی در دستیابی به یک پیروزی روشن، میتواند به تضعیف جایگاه سیاسی ترامپ و افزایش فشار رقبا منجر شود.
جمعبندی این است که ایران علاوه بر میدان نظامی، در میدان سیاسی و راهبردی نیز در حال تغییر معادلات است؛ هم با سختتر کردن موضع مذاکراتی، هم با تثبیت واقعیتهای ژئوپلیتیکی جدید، و هم با اثرگذاری بر فضای داخلی و سیاسی دشمنان خود.
@mohammadi61
در فضای سیاسی و مذاکراتی، آنچه تاکنون رخ داده نشان میدهد طرف آمریکایی در حال بازنگری در محاسبات خود است. مذاکرات اخیر، از جمله گفتوگوهای اسلامآباد و مذاکرات پس از آن، برای آمریکا روشن کرده که ایران از موضع ضعف وارد مذاکره نشده و اساساً قصد امتیازدهی ندارد. از نگاه این تحلیل، ایران از موضع طرف پیروز مذاکره میکند و هدفش امتیازگیری است، نه دادن امتیاز. همین مسئله باعث شده طرف مقابل بهتدریج متوجه سرسختتر شدن موضع ایران شود.
نکته مهم دیگر این است که آمریکا و متحدانش دریافتهاند در داخل ایران برخلاف برخی برآوردهای قبلی، اجماع سیاسی قابل توجهی وجود دارد و رهبری همچنان مدیریت صحنه را در اختیار دارد. بخشی از محاسبات دشمن مبتنی بر ایجاد یا تشدید شکاف داخلی بود، اما تحولات اخیر نشان داده ساختار سیاسی ایران در این مقطع، منسجمتر از آن چیزی است که تصور میشد.
در سطح راهبردی، مسئله تنگه هرمز به یکی از مهمترین متغیرهای جدید تبدیل شده است. برآورد این تحلیل آن است که ایران در حال تثبیت یک واقعیت ژئوپلیتیکی جدید در این آبراه است و بهنوعی در حال تحمیل پروتکل جدیدی بر عبور و مرور دریایی است. از این منظر، موضوع صرفاً «باز یا بسته بودن» تنگه نیست، بلکه بحث بر سر پذیرش نقش و حاکمیت مؤثر ایران، پرداخت عوارض و پذیرش ترتیبات جدید امنیتی و دریایی در منطقه است.
در همین چارچوب، این تحلیل معتقد است برخی روایتهای رسانهای درباره اینکه ایران آماده بازگشایی تنگه هرمز صرفاً در ازای رفع محاصره است، دقیق نیست. از این زاویه، موضوع تنگه هرمز به بخشی از یک معامله جامعتر تبدیل شده که میتواند شامل رفع تحریمها، پرداخت خسارت، آزادسازی منابع بلوکهشده و به رسمیت شناختن حقوق هستهای ایران باشد.
نکته مهم دیگر این است که به باور این تحلیل، موضوع هستهای در شرایط فعلی تا حد زیادی از دستور کار مذاکرات کنار رفته است. در حالی که هدف اولیه طرف مقابل، محدودسازی یا تعلیق برنامه هستهای ایران بود، اکنون جنگ و تحولات اخیر موجب تغییر دستور کار و سختتر شدن موضع ایران شده است.
در سطح کلانتر، این وضعیت یک معادله راهبردی جدید ایجاد کرده است؛ معادلهای که در آن طرف مقابل به این جمعبندی نزدیک میشود که سازوکار مؤثری برای تسلیم کردن ایران وجود ندارد و اگر آمریکا بخواهد از بحران خارج شود، ناچار به تعدیل مواضع خود خواهد بود.
همزمان، یکی از نتایج مهم جنگ اخیر از نگاه این تحلیل، انتقال بحران به محیط سیاسی داخلی آمریکا و اسرائیل است. در اسرائیل، فشار سیاسی بر نتانیاهو افزایش یافته و مخالفان او عملکردش را زیر سؤال میبرند. در آمریکا نیز جنگ اخیر و ناتوانی در دستیابی به یک پیروزی روشن، میتواند به تضعیف جایگاه سیاسی ترامپ و افزایش فشار رقبا منجر شود.
جمعبندی این است که ایران علاوه بر میدان نظامی، در میدان سیاسی و راهبردی نیز در حال تغییر معادلات است؛ هم با سختتر کردن موضع مذاکراتی، هم با تثبیت واقعیتهای ژئوپلیتیکی جدید، و هم با اثرگذاری بر فضای داخلی و سیاسی دشمنان خود.
@mohammadi61
۱۸:۱۶
۲۲:۲۶
بازارسال شده از محمدباقر قالیباف
پیام_صوتی_دکتر_محمدباقر_قالیباف_خطاب_به_مردم_ايران.mp3
۰۵:۰۷-۴.۷۸ مگابایت
۱۵:۵۶
War report No31 mohammadi 10021405.mp3
۲۱:۴۱-۹.۹۳ مگابایت
۲۳:۵۴
فایل های آپلود شده فاقد اشکال و قابل دانلود است. عزیزانی که موفق به دانلود نشده اند دوباره تلاش کنند. گاهی اختلال هایی در پلتفرم بله وجود دارد.
۷:۱۹
۲۱:۰۸
بازارسال شده از بسیج دانشگاه علوم پزشکی تهران
8اردیبهشت1405-گزارش وضعیت جنگ.pdf
۴۸۲.۰۷ کیلوبایت
آقای مهدی محمدی | ۸ اردیبهشت
💡ادامه دارد...
۱۵:۴۴
بازارسال شده از بسیج دانشگاه علوم پزشکی تهران
10اردیبهشت1405-گزارش وضعیت جنگ.pdf
۶۲۹.۵۴ کیلوبایت
آقای مهدی محمدی | ۱۰ اردیبهشت
💡ادامه دارد...
۱۵:۴۴
عقل سرخ | مهدی محمدی
گزارش بهروزرسانی وضعیت جنگ - شماره 31 مهدی محمدی - 10 اردیبهشت 1405 @mohammadi61
مرحله آمادهسازی؛ منطقه در آستانه تصمیمهای کوتاهمدت
" />
مهدی محمدی - ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
برآورد کلی از وضعیت فعلی این است که طرفین وارد «مرحله آمادهسازی» شدهاند؛ مرحلهای که در آن بازیگران در حال آمادهسازی خود برای تحولات آتی و شکلدهی به وضعیت چند هفته آینده هستند، نه یک افق بلندمدت. در این چارچوب، ایران و محور مقاومت از یک سو، و آمریکا، اسرائیل و برخی بازیگران منطقهای از سوی دیگر، همزمان در حال تقویت ظرفیتهای خود و دستکاری متغیرهای صحنه برای رسیدن به موقعیت مطلوب هستند.
در سمت مقابل، اسرائیل تمایل بالایی به آغاز درگیری جدید دارد. به نظر میرسد پنجره فرصت برای نتانیاهو محدود شده و او تلاش میکند در بازهای کوتاه، سناریوی کشاندن آمریکا به جنگ با ایران را تکرار کند. در این مسیر، یک کمپین گسترده سیاسی، رسانهای و اطلاعاتی برای کاهش تردیدهای دونالد ترامپ در جریان است. ترامپ در عین داشتن تمایل به درگیری، با چند تردید جدی مواجه است: امکان پیروزی در جنگ، خطر تبدیل شدن جنگ به یک بحران سیاسی داخلی، و پیامدهای اقتصادی آن برای آمریکا و متحدانش. تلاش جریانهای حامی جنگ، بر کاهش همین تردیدها متمرکز شده است.
همزمان، نشانههای میدانی نیز حاکی از آمادگی عملیاتی در سطح منطقه است؛ از افزایش پروازهای نظامی و فعالیت پهپادی گرفته تا جابهجایی سامانههای پدافندی و انتقال تجهیزات. برخی کشورهای منطقه نیز نشانههایی از همراهی فعالتر با این روند، حتی در سطح حمایت مالی، بروز دادهاند. تجربههای گذشته نشان میدهد این سطح از آمادهسازی صرفاً ابزار فشار سیاسی نیست، بلکه میتواند مقدمه اقدام عملیاتی باشد.
در مقابل، راهبرد ایران در این مرحله بر آمادگی برای کسب یک پیروزی قاطع در همان مراحل اولیه هر درگیری احتمالی متمرکز شده است. برآورد این است که طرف مقابل بهدنبال یک جنگ کوتاهمدت با هدف وارد کردن ضربهای سریع و سپس حرکت به سمت آتشبس و بهرهبرداری سیاسی است. در برابر این سناریو، تأکید بر غافلگیری، ضربه زدن در زمان و مکان غیرمنتظره و برهم زدن محاسبات دشمن، بهعنوان محور اصلی طراحی عملیاتی مطرح است.
در سطح راهبردی، نشانههایی دیده میشود که آمریکا نسبت به برخی ضعفهای خود در این صحنه آگاه شده و در رفتار خود احتیاط بیشتری نشان میدهد؛ هرچند این به معنای کنار گذاشتن گزینه نظامی نیست، بلکه بیشتر نشاندهنده افزایش تردید و پیچیدگی در تصمیمگیری است.
در داخل نیز یک متغیر تعیینکننده، وضعیت سیاسی و اجتماعی است. یکی از سناریوهای محتمل، تلاش برای ترکیب فشار خارجی با بیثباتسازی داخلی است؛ از طریق تحریک ناآرامیها، فشار اقتصادی یا عملیاتهای ترکیبی. در چنین شرایطی، نحوه مدیریت فضای داخلی—از جمله انسجام سیاسی، کنترل پیامهای رسانهای و کاهش فشار اقتصادی بر جامعه—میتواند در محاسبات طرف مقابل اثر مستقیم بگذارد.
جمعبندی اینکه منطقه در یک مقطع حساس و کوتاهمدت قرار دارد؛ مرحلهای که در آن همزمان آمادگی برای درگیری افزایش یافته و تصمیمگیری نهایی هنوز در حال شکلگیری است. در این وضعیت، نوع سیگنالهایی که از میدان و از داخل مخابره میشود، میتواند نقش تعیینکنندهای در جهتگیری تحولات پیشرو داشته باشد.
@mohammadi61
برآورد کلی از وضعیت فعلی این است که طرفین وارد «مرحله آمادهسازی» شدهاند؛ مرحلهای که در آن بازیگران در حال آمادهسازی خود برای تحولات آتی و شکلدهی به وضعیت چند هفته آینده هستند، نه یک افق بلندمدت. در این چارچوب، ایران و محور مقاومت از یک سو، و آمریکا، اسرائیل و برخی بازیگران منطقهای از سوی دیگر، همزمان در حال تقویت ظرفیتهای خود و دستکاری متغیرهای صحنه برای رسیدن به موقعیت مطلوب هستند.
در سمت مقابل، اسرائیل تمایل بالایی به آغاز درگیری جدید دارد. به نظر میرسد پنجره فرصت برای نتانیاهو محدود شده و او تلاش میکند در بازهای کوتاه، سناریوی کشاندن آمریکا به جنگ با ایران را تکرار کند. در این مسیر، یک کمپین گسترده سیاسی، رسانهای و اطلاعاتی برای کاهش تردیدهای دونالد ترامپ در جریان است. ترامپ در عین داشتن تمایل به درگیری، با چند تردید جدی مواجه است: امکان پیروزی در جنگ، خطر تبدیل شدن جنگ به یک بحران سیاسی داخلی، و پیامدهای اقتصادی آن برای آمریکا و متحدانش. تلاش جریانهای حامی جنگ، بر کاهش همین تردیدها متمرکز شده است.
همزمان، نشانههای میدانی نیز حاکی از آمادگی عملیاتی در سطح منطقه است؛ از افزایش پروازهای نظامی و فعالیت پهپادی گرفته تا جابهجایی سامانههای پدافندی و انتقال تجهیزات. برخی کشورهای منطقه نیز نشانههایی از همراهی فعالتر با این روند، حتی در سطح حمایت مالی، بروز دادهاند. تجربههای گذشته نشان میدهد این سطح از آمادهسازی صرفاً ابزار فشار سیاسی نیست، بلکه میتواند مقدمه اقدام عملیاتی باشد.
در مقابل، راهبرد ایران در این مرحله بر آمادگی برای کسب یک پیروزی قاطع در همان مراحل اولیه هر درگیری احتمالی متمرکز شده است. برآورد این است که طرف مقابل بهدنبال یک جنگ کوتاهمدت با هدف وارد کردن ضربهای سریع و سپس حرکت به سمت آتشبس و بهرهبرداری سیاسی است. در برابر این سناریو، تأکید بر غافلگیری، ضربه زدن در زمان و مکان غیرمنتظره و برهم زدن محاسبات دشمن، بهعنوان محور اصلی طراحی عملیاتی مطرح است.
در سطح راهبردی، نشانههایی دیده میشود که آمریکا نسبت به برخی ضعفهای خود در این صحنه آگاه شده و در رفتار خود احتیاط بیشتری نشان میدهد؛ هرچند این به معنای کنار گذاشتن گزینه نظامی نیست، بلکه بیشتر نشاندهنده افزایش تردید و پیچیدگی در تصمیمگیری است.
در داخل نیز یک متغیر تعیینکننده، وضعیت سیاسی و اجتماعی است. یکی از سناریوهای محتمل، تلاش برای ترکیب فشار خارجی با بیثباتسازی داخلی است؛ از طریق تحریک ناآرامیها، فشار اقتصادی یا عملیاتهای ترکیبی. در چنین شرایطی، نحوه مدیریت فضای داخلی—از جمله انسجام سیاسی، کنترل پیامهای رسانهای و کاهش فشار اقتصادی بر جامعه—میتواند در محاسبات طرف مقابل اثر مستقیم بگذارد.
جمعبندی اینکه منطقه در یک مقطع حساس و کوتاهمدت قرار دارد؛ مرحلهای که در آن همزمان آمادگی برای درگیری افزایش یافته و تصمیمگیری نهایی هنوز در حال شکلگیری است. در این وضعیت، نوع سیگنالهایی که از میدان و از داخل مخابره میشود، میتواند نقش تعیینکنندهای در جهتگیری تحولات پیشرو داشته باشد.
@mohammadi61
۱۶:۵۳
فایل شماره ۳۲ به روز رسانی وضعیت امروز بارگذاری خواهد شد.
۵:۰۸
War report No32 mohammadi 13021405 part1.mp3
۱۵:۴۸-۷.۲۴ مگابایت
گزارش بهروزرسانی وضعیت جنگ - شماره 32 - بخش اول (آخرین وضعیت میدان)مهدی محمدی - 13 اردیبهشت 1405
@mohammadi61
@mohammadi61
۲۳:۲۴
War report No32 mohammadi 13021405 part2.mp3
۱۷:۵۵-۸.۲۱ مگابایت
گزارش بهروزرسانی وضعیت جنگ - شماره 32 - بخش دوم (حوزه سیاسی و مذاکرات)مهدی محمدی - 13 اردیبهشت 1405
@mohammadi61
@mohammadi61
۲۳:۳۲