بازارسال شده از خانه ای به رنگِ پرتقال
۹:۵۷
داشتم وسایلمو جمع میکردم برم کلاس بعد هی میخندیدم یهو امیر برگشت گفت به چی فکر میکنی خاک بر سرت ، بعد نازنین گفت زیدی و این حرفا ولی من در اصل داشتم به ادیتی که از لاو مکانیک دیده بودم فکر میکردم 
۱۲:۱۷
از ریاضی متنفرم
۱۴:۴۷
از عربی هم متنفرم
۱۶:۲۴
بازارسال شده از mental
از ریاضی و احمدی متنفرم
۱۷:۳۸
خواستار فصل دوم جک و جوکر هستم .
۷:۴۱
۷:۵۲
۷:۵۲
۷:۵۳
بازارسال شده از 𝖢𝗋𝗂𝗆︎𝗂𝗇︎𝖺𝗅︎ 𝗅︎𝗈𝗏︎𝖾
۸:۱۷
۱۶:۲۳
۱۶:۲۴
۱۶:۲۹
۱۶:۲۹
۱۶:۲۹
۱۶:۳۰
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
۱۷:۴۱
۱۷:۴۴
ما سه تامون intp هستیم ولی نمیدونم چجوری اینقدر فرق داریم
۱۹:۳۹