به قول خودش :) = این پسر تلاش کردو ساخت چرا باید بره به این سادگی؟ #Tanaz
۱۳:۵۵
مگه چیکار کرده اخهه ینی انقد مردم چشم ندارن؟؟؟ :) #Tanaz
۱۴:۰۲
همه چی داره میپره الان تلگرامه منم مسدود شده نمیتونم کاری کنم باهاش اصن همه چی یجوری شده 
#Tanaz
۱۴:۰۶
رفقا برگشتتتت
اشک شوقههه

#Tanaz
۲۰:۰۱
۲۰:۰۲
رفقا ، ارغوان یه مدتیه که بله ش بلاک شده برا همینم نمیتونع به هیچکس text بده یه مدت که امید وارم کوتاه باشه ما پارت نداریم ولی اگه بشه ازش اجازه میگیرم من پارتو بدم :) #Tanaz
۱۴:۵۷
۱۴:۵۹
*#سهم_من_از_تو#My_share_of_you#پارت_۴۰#Part_40
مهتاب =< خب>
حمیدرضا=<خب؟>
مهتاب=<هیچی>
طناز=<بیاین داخل>
مهتاب=<وارد خونه شدم و حمیدرضا پشت
سرم اومد>
طناز=<بشینید،چای یا قهوه؟>
مهتاب=<هیچی>
طناز=<چرا؟>
مهتاب=<عرق میکنم پوستم خراب میشه>
طناز=<اها،پس واسه حمید میارم>
حمیدرضا=<مرسی آبجی>
•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
مانیسا=لباسمو پوشیدم،ی میکاپ کوچولو هم
کردم و موهامو دم اسبی بستم و دو تا
سوسکی فر انداختم جلو بعد خودمو تو آینه
برانداز کردم و زیبایی خودمو تحسین کردم
<جونننن چه دافی شدیییییی کیارش
نخورتت،وااا مانیسا چی داری چرت میگی
چرا کیارش باید بخورتت؟>ولشی تو دلم گفتم
و رفتم پایین
مهتاب=رفتم سمتش و باهاش دست دادم
<بححححححح سلامممم مانیییی جون
چطورییی>
مانیسا=<بح بح داش ماهی(مختصر مهتاب)
ما چطوره؟>
مهتاب=<اونم خوبه>
مانیسا=<خوب موقعی اومدی>
مهتاب=<آره میدونم>
مانیسا =< اوم حالا چرا انقد به خودت مالیدی >
مهتاب =< ام.. چیزه.. من همیشه اینجوریم که
بعدشم زیاد نمالیدم خودم همینجوری
خوشگلم >
مانیسا =< اهااا منم باور کردم بگذریم >
مهتاب =< عیششش بگذریم>
طناز =< هوففف چرا نمیاننن>
مانیسا =< چمیدونم حتما تو ترافیک گیر کردن دیه>
حمید رضا =< همینجوری داشتم به صحبتای
دخترونه شون گوش میدادم و قهوه
میخوردم >
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
شروین =< رفتم فرودگاه دنباله شهاب هنوز
تو شک بودم که داداشم بعده چند سال داره
میاد ایران وایساده بودم وسطه فوردگاه
داشتم دنباله شهاب میگشتم که دستی روی
شونم احساس کردم و برگشتم >
شهاب =< امروز بعده چندسال قرار بود
داداش کوچیکمو ببینم خیلی دلم براش تنگ
شده بود داخله فرودگاه بودم که دیدم یه
پسره وایساده وسط فرودگاه یکم که رفتم
جلو از نیمرخش فهمیدم اون داداش
کوچولوی خودمه رفتم و دستمو گذاشتم رو
شونه هاش و برگشت >
شهاب =< سلام داداش کوچیکه :) >
شروین =< مونده بودم چیبگم خشکم زده بود
( سلام داداش بزرگه :) >
مهتاب =< خب>
حمیدرضا=<خب؟>
مهتاب=<هیچی>
طناز=<بیاین داخل>
مهتاب=<وارد خونه شدم و حمیدرضا پشت
سرم اومد>
طناز=<بشینید،چای یا قهوه؟>
مهتاب=<هیچی>
طناز=<چرا؟>
مهتاب=<عرق میکنم پوستم خراب میشه>
طناز=<اها،پس واسه حمید میارم>
حمیدرضا=<مرسی آبجی>
•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
مانیسا=لباسمو پوشیدم،ی میکاپ کوچولو هم
کردم و موهامو دم اسبی بستم و دو تا
سوسکی فر انداختم جلو بعد خودمو تو آینه
برانداز کردم و زیبایی خودمو تحسین کردم
<جونننن چه دافی شدیییییی کیارش
نخورتت،وااا مانیسا چی داری چرت میگی
چرا کیارش باید بخورتت؟>ولشی تو دلم گفتم
و رفتم پایین
مهتاب=رفتم سمتش و باهاش دست دادم
<بححححححح سلامممم مانیییی جون
چطورییی>
مانیسا=<بح بح داش ماهی(مختصر مهتاب)
ما چطوره؟>
مهتاب=<اونم خوبه>
مانیسا=<خوب موقعی اومدی>
مهتاب=<آره میدونم>
مانیسا =< اوم حالا چرا انقد به خودت مالیدی >
مهتاب =< ام.. چیزه.. من همیشه اینجوریم که
بعدشم زیاد نمالیدم خودم همینجوری
خوشگلم >
مانیسا =< اهااا منم باور کردم بگذریم >
مهتاب =< عیششش بگذریم>
طناز =< هوففف چرا نمیاننن>
مانیسا =< چمیدونم حتما تو ترافیک گیر کردن دیه>
حمید رضا =< همینجوری داشتم به صحبتای
دخترونه شون گوش میدادم و قهوه
میخوردم >
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
شروین =< رفتم فرودگاه دنباله شهاب هنوز
تو شک بودم که داداشم بعده چند سال داره
میاد ایران وایساده بودم وسطه فوردگاه
داشتم دنباله شهاب میگشتم که دستی روی
شونم احساس کردم و برگشتم >
شهاب =< امروز بعده چندسال قرار بود
داداش کوچیکمو ببینم خیلی دلم براش تنگ
شده بود داخله فرودگاه بودم که دیدم یه
پسره وایساده وسط فرودگاه یکم که رفتم
جلو از نیمرخش فهمیدم اون داداش
کوچولوی خودمه رفتم و دستمو گذاشتم رو
شونه هاش و برگشت >
شهاب =< سلام داداش کوچیکه :) >
شروین =< مونده بودم چیبگم خشکم زده بود
( سلام داداش بزرگه :) >
۱۶:۱۴
*#ادامه پارت 40
*#سهم_من_از_تو#My_share_of_youشروین =< خوش اومدی دادا >
شهاب =< ممنون دادا جون>
کیارش =< داشتم نگاهشون میکردم که دیدم
شهاب داره میاد سمتم >
شهاب =< سلامم دادا کیاا>
کیارش=< سلامم داداا خوش اومدیی>
شهاب =< مرسیی >
شروین =< خب خب داداشای گلم نظرتون
چیه از وسطه فرودگاه بریم تو ماشین و
حرف بزنیم؟>
شهاب =< نظرم مثبته >
کیارش =< نظرمنم مثبته >
شروین =< خب پس بریم >
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
داخله ماشین
شهاب =< هوففف خیلی دلم واسه همه چی تنگ بود >
شروین =< ماهم دلمون برای تو تنگ بود دادا >
ادامه دارد......
*#سهم_من_از_تو#My_share_of_youشروین =< خوش اومدی دادا >
شهاب =< ممنون دادا جون>
کیارش =< داشتم نگاهشون میکردم که دیدم
شهاب داره میاد سمتم >
شهاب =< سلامم دادا کیاا>
کیارش=< سلامم داداا خوش اومدیی>
شهاب =< مرسیی >
شروین =< خب خب داداشای گلم نظرتون
چیه از وسطه فرودگاه بریم تو ماشین و
حرف بزنیم؟>
شهاب =< نظرم مثبته >
کیارش =< نظرمنم مثبته >
شروین =< خب پس بریم >
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
داخله ماشین
شهاب =< هوففف خیلی دلم واسه همه چی تنگ بود >
شروین =< ماهم دلمون برای تو تنگ بود دادا >
ادامه دارد......
۱۶:۱۴
خدمت شوما ، ری اکت فراموش نشه هااا
#Tanaz
۱۶:۱۵
این در اصل یک پارته اما چون جا نشد دو قسمتش کردم #Tanaz
۱۶:۱۷
رفقا اینم بگم که من فقط ادمینه چنلم ینی بعضی موقع ها که ارغوان به مشکل خورد و نتونست پارت بده من پارت بدم و مشکلاتی مثله همین بلاک شدنه ارغوانو بگم همین ، وگرنه کاره دیگه یی از دستم بر نمیاد
#Tanaz
۱۸:۰۴
اه به من؟ #Tanaz
۲۱:۰۵
نع چرا اه به شما؟ مگه شما اه هستید؟ [ جمله درخشان از ترلان پروانه گلللل] #Tanaz
۲۱:۰۹
لابد هستم خودم خبر ندارم [ رحیم نجار] #Tanaz
۲۱:۱۰
۱۷:۱۱
ایشون چون چنلش پاک شد من دوباره گذاشتم #Tanaz
۱۷:۱۲
رفقا یلداتون مبارکک
#Arghavan #Tanaz
۷:۴۱
سلام رفقا چطورید؟ امید وارم با این حاله کشورمون خوب باشید که منو ارغوان چندان خوب نیستیم اما تا چند روز یا یکی دو هفته فعالیتی انجام نمیشه ازتون میخوام ترکمون نکنید و کنارمون باشید :) #Tanaz
۱۲:۵۴
دیگه چی از این بهتر که اینترنتمونم ملی شدهه بعد میگن شماها بزرگشین درست میشه بابا هر لحظه بیشتر زندگی و ایندمون داره به گ.ا میره خببب مردم الان ارزویه یه مرغ کامل دارن که بتونن بخرن بابا دارن مرغو قسطی میخرن ینی چی واقعا همه چی داره به گ.ا میره #Arghavan #Tanaz
۲۰:۴۲