صراحت کلام
اگه اینارو یادته... تو دوست سالمند منی.
یادمه بعد از همین برنامه بود که فاطیما بهارمست هم به این تیم و تیم عمو پورنگ اضافه شد و باهاشون برنامه اجرا میکرد.من هم که همیشه به شغل شریف عاشقبودن مشغول بودم تصمیم گرفتم یک دل نه صد دل عاشقش بشم. اون زمان گوشی و اینترنت و اینا هم نبود که اگه بخوای کسی رو دنبال کنی تا عکس سونوگرافیش هم بتونی در بیاری.به همکلاسیم گفتم: افشین من فکر کنم عاشق فاطیما شدم...افشین در یک حرکت جوانمردانانه فردای همون روز با یه بریدهی روزنامه که عکس مصاحبهی فاطیما بود اومد و عیش من رو تکمیل کرد.عکس رو بردم خونه و یهجایی دور از چشم خانواده توی کمد قایمش کردم و روزی سه نوبت درش میآوردم و دست به سر و روی عکس میکشیدم و بهش میگفتم: منتظرم بمون...
۱۱:۲۱