جامعه شناسی خشونت در اغتشاشات 18 دی
بخش سوماین، همانجایی بود که معشوق متهم به خیانت شده و به جای عشق، نفرت نثار او شد؛ خانه او که امید همه مستضعفان بود هم از سنگر مقدس به کنج عزلت و تنزّهطلبی و مقدسمآبیِ ناجوانمردانه یا همان اسلام امریکایی تبدیل شد. انسان متوسطالحال و میانمایه ایرانی توقع دارد بسیجی به وسط میدان بیاید و جوانمردانه از او در برابر مستکبرین دفاع کند، اما بسیجی به جنگ مستکبرینِ کاخنشین نیامده و مشغول تامین بسته کمکمعیشتی است تا اعتراض مستضعفین را تلطیف و آرام کند. طبیعی است که مستضعفِ شریف و البته میانمایه، رنجیدهخاطر میشود اما چون مایه و حکمت کافی برای تشخیص عمل درست را ندارد، بازیچه دیگران خواهد شد.در سالیان اخیر، سیاستهای اقتصادی کشور به شکلی کاملا آشکار و بدون خجالت به سوی نئولیبرالیسم سوق پیدا کرد. نئولیبرالیسم، اوج الگوی قارونی اقتصاد و قوامبخش چرخه استکبار علیه مستضعفین است. وزارت اقتصاد و سازمان برنامه و بودجه به وضوح فارغالتحصیلان مستقیم استکبار جهانی یا شاگردان همان مکتب اقتصادی هستند و سیاستهای اقتصادی آنان – که با عنوان فریبنده جراحی اقتصادی بزک شده- به صراحت ضدانقلابی است. مردمِ مستضعف، میبینند که امکان «زندگی» توسط آن سیاستگذاران در حال سلب شدن است و در ناخودآگاه جمعی خویش درک میکنند امکان مقاومت در برابر اقتصاد جهانی و بانک جهانی را ندارند؛ تنها امید و پناهگاهشان همین انسان انقلاب اسلامی است که اکنون متهم به خیانت و همراهی با اینان شده است. این مردم به وزارت اقتصاد و بانک مرکزی و سازمان برنامه و بودجه و دانشکدههای اقتصاد حمله نمیکنند، به هنر و سینما و مطبوعات توجیهکننده و بزککننده همین اقتصادِ زالوصفت هم حمله نمیکنند؛ به معشوق و پناه و تکیهگاهشان حمله میکنند. میخواهند دوباره «بسیجی به وسط میدان بیاید تا آرمانهای انقلاب زنده بماند» همه امید آنها، همان حزباللهیهای مقاوم و جوانمردی هستند وعده زندگی زیرسایه مقاومت را داده بودند اما اکنون آنها را در وسط میدان نمیبینند. مبارزات جریانات انقلابی با «فساد» و مظاهر آن هم هرگز مورد قبول اینها واقع نشد، گاهی حتی فسادستیزی و عدالتخواهی ما هم نتیجه عکس داده و منجر به بدبینی بیش از پیش بخشی از مردم به طهارت کلی جمهوری اسلامی شد. چرا که آنان توقع مبارزه با «#افساد» را داشتند و ما از این اقدام عقبنشینی کرده بودیم. سالها پیش یکی از نخبگان فرهنگی هشدار داده بود که «اگر بیحجابی دختران سوار بر BMW، عکسالعمل شما را در پی داشته باشد اما سوارشدن او بر همان ماشین را نادید بیانگارید؛ از اندیشه امام خمینی(ره) فاصله گرفتهاید.» و ما آن هشدارهای استکبارستیز را جدی نگرفتیم. برای مردم، «سیسمونی» نوه فلان سردار بسیار دردناکتر از همه مفاسد بزرگ و هزاران میلیاردی دیگران قلمداد شد، چرا که «سرداران» را پیشقراولان کوخنشینی و همسفرههای مستضعفین و «ولینعمتان انقلاب» میدانستند؛ اما اکنون احساس خیانت به آنها دست داده بود.به هر حال بخشی از کسانی که حزباللهیها را در کف خیابان سلاخی کردند، همان مردم عادی و انسانهای میانمایهای هستند که به راحتی بازیچه آن گروههای تشکیلاتی و آموزش دیده از سوی دشمن شدند. در عمق وجودشان چیزی حس میکنند که زبانشان از بیان آن قاصر است اما به همان ندای درونی گوش میدهند و چون میانمایهاند، رفتاری به غایت نادرست انجام میدهند. به همان میزان که برای عشقشان – همان آرمانهای انقلاب اسلامی و انسانِ حامل آن آرمانها- بسیار ارزش قائل هستند، در برابر خیانت به آن عشق هم عکسالعمل تند نشان میدهند. این میانمایگانِ مستضعف، نه دشمن اسلاماند و نه مسجد و نه امامزاده؛ تقلای زندگی دارند و آخرین و تنها امیدشان را – همان حزباللهی را- متهم به خیانت میکنند. یارِ خائن، مستحق اشدّ مجازات میشود و جنایتی میکنند که خودشان هم باور نمیکنند. او که باید در برابر جریان قارونی و زالوصفت مقاومت میکرد، «مالهکش» یا حداقل ساکت است و پشت ما را در این جولانگاه خالی کرده است. او قاعده فتوّت را زیر پا گذاشته و از مقام جوانمردی هبوط کرده است؛ پس مستحق غضب ما است.جملات فوق هیچ کدام برای تطهیر رفتار داعشیوار همین هموطنان مستضعف نیست. این مستضعفین اقتصادی و فکری، بازیچه همان مستکبرین داخلی و جهانی شدهاند و دستشان به خون پاکترین جوانان کشور آلوده شده و هیچ آب زمزمی، این خون را – که همان ثارالله است- از دستان همین میانمایگان پاک نخواهد کرد. سطور فوق تنها در تلاش برای توضیح مکنونات و ناخودآگاه این بیچارگان بود. آنان که به زبان حال عاشق و محتاج بسیجی و حزباللهیاند و به زبان قال و عمل، او را به گودی قتلگاه کشانده و علیاکبروار به شهادت میرسانند. اما اکنون برای اصلاح وضعیت چه باید کرد؟
@abd_alhamid
۱۸:۰۸