دم مسجد حاج خانمی بی خیال خبرها توی کفش هایش می جنگد، در هر قدم که بر می دارد، به هر جا.من؟من دلم هوای صالح جعفراوی را می کند،مثلا انگار روزی مهمان خیمه اش بوده ام به افطار و جزءخوانی.دلم خیلی برایش تنگ می شود ،برای ابوعبیده هم،برای آقای رشید و طهرانچی هم.دلم برای آدم های تنگ می شود که نه دیدمشان و نه شناختمشان.دلم برای قرآن خواندن همه شان تنگ می شود،شاید آقای رمضان هم....
۲۰:۴۲