#۱۲۸) تنها گریه کن
در قطار صندلی کناریام خالی بود. شروع کردم به خواندنش. خواندمش و در تنهایی گریستم. برای خانم سادات، وقتی در شب آخر پسرش به او میگفت که این آخرین رفتنش به جبهه است. وقتی وصیت میکرد که چطور خودش او را در قبر بگذارد و تنها - و نه در جمع - برایش گریه کند. برای حاج حبیب، وقتی از سفر برگشت و با دیدن حجلهی پسر نوجوانش بیتاب روی زمین افتاد و هیچ کس جز همسرش نتوانست آرامش کند. و البته بیشتر برای خودم که باز هم در مقابل عظمت یک مادر شهید خودم را حقیر و کوچک یافتم.
تنها گریه کن روایت زندگی اشرفسادات منتظری مادر شهید محمد معماریان است. شیر زنی که آنقدر فعال و پرانرژی بوده و هست که خستهشدنهای ما را از کارهای روزانه بیمعنا میکند. روایت زنی که اثرگذار است، همسر و مادر و همسایه و خیّری است که همه میتوانند به او تکیه کنند. کتابی به غایت خوشخوان و با توصیفاتی دقیق و زیبا که واقعا باید به نویسندهاش هم آفرین گفت.
لینک کتاب الکترونیکی و چاپی
_
امیننوشت | @amin_neveshtble.ir/join/MjNkNjU2OW
در قطار صندلی کناریام خالی بود. شروع کردم به خواندنش. خواندمش و در تنهایی گریستم. برای خانم سادات، وقتی در شب آخر پسرش به او میگفت که این آخرین رفتنش به جبهه است. وقتی وصیت میکرد که چطور خودش او را در قبر بگذارد و تنها - و نه در جمع - برایش گریه کند. برای حاج حبیب، وقتی از سفر برگشت و با دیدن حجلهی پسر نوجوانش بیتاب روی زمین افتاد و هیچ کس جز همسرش نتوانست آرامش کند. و البته بیشتر برای خودم که باز هم در مقابل عظمت یک مادر شهید خودم را حقیر و کوچک یافتم.
تنها گریه کن روایت زندگی اشرفسادات منتظری مادر شهید محمد معماریان است. شیر زنی که آنقدر فعال و پرانرژی بوده و هست که خستهشدنهای ما را از کارهای روزانه بیمعنا میکند. روایت زنی که اثرگذار است، همسر و مادر و همسایه و خیّری است که همه میتوانند به او تکیه کنند. کتابی به غایت خوشخوان و با توصیفاتی دقیق و زیبا که واقعا باید به نویسندهاش هم آفرین گفت.
لینک کتاب الکترونیکی و چاپی
_
۹:۳۱