ميخواي بدرخشي؟ميخواي همه ببيننت و به بودنت افتخار كنن؟؟ ميخواي طعم موفقيت رو بچشي؟؟
ميخواي به اين چيزا برسيولي حاضر نيستي سختي هاش رو تحمل كنيفكر ميكني با يك مسير هموار ميشه به مقصد رسيد...نه...هيچوقت اين طور نبوده و نيست...مسير هرچقدر سخت تر باشهبالا و پايينش بيشتر باشه رسيدن به مقصد رو شيرين تر ميكنه!
درسته كه تحمل اين سختي ها كار آسوني نيست... درسته كه ممكنه اذيت بشي و حتي نا اميد بشي...ولي به آخرش فكر كن! مطمئن باش: آخرش قشنگه!
به اين فكر كن كه:اگه ميخواي مثل خورشيد بدرخشي بايد اول مثل خورشيد بسوزي!!
۱۲:۴۳
۱۲:۰۸
۱۲:۰۸
۱۲:۰۸
۱۲:۰۸
۱۲:۰۸
نکته مهم :
( صیغه های غائب = او ، آنها ) ، ( صیغه های مخاطب = تو ، شما )
( مفرد مذکّر غائب = لِلغائب = او )
( مفرد مؤنّث غائب = لِلغائبَة = او )
( مثنّی مذکّر غائب = لِلغائبَیْنِ = آنها )
( مثنّی مؤنّث غائب = لِلغائبَتَیْنِ = آنها )
( جمع مذکّر غائب = لِلغائبینَ = آنها )
( جمع مؤنّث غائب = لِلغائبات = آنها )
( مفرد مذکّر مخاطب = لِلمخاطب = تو )
( مفرد مؤنّث مخاطب = لِلمخاطب = تو )
( مثنّی مذکّر مخاطب = لِلمخاطبَیْنِ = شما )
( مثنّی مؤنّث مخاطب = لِلمخاطبَتَیْنِ = شما )
( جمع مذکّر مخاطب = لِلمخاطبینَ = شما )
( جمع مؤنّث مخاطب = لِلمخاطبات = شما )
( صیغه متکلّم وحده = للمتکلّم وحده = من « أنا » )
( صیغه متکلّم مع الغیر = للمتکلّم مع الغیر = ما « نَحنُ » )
( صیغه های غائب = او ، آنها ) ، ( صیغه های مخاطب = تو ، شما )
( مفرد مذکّر غائب = لِلغائب = او )
( مفرد مؤنّث غائب = لِلغائبَة = او )
( مثنّی مذکّر غائب = لِلغائبَیْنِ = آنها )
( مثنّی مؤنّث غائب = لِلغائبَتَیْنِ = آنها )
( جمع مذکّر غائب = لِلغائبینَ = آنها )
( جمع مؤنّث غائب = لِلغائبات = آنها )
( مفرد مذکّر مخاطب = لِلمخاطب = تو )
( مفرد مؤنّث مخاطب = لِلمخاطب = تو )
( مثنّی مذکّر مخاطب = لِلمخاطبَیْنِ = شما )
( مثنّی مؤنّث مخاطب = لِلمخاطبَتَیْنِ = شما )
( جمع مذکّر مخاطب = لِلمخاطبینَ = شما )
( جمع مؤنّث مخاطب = لِلمخاطبات = شما )
( صیغه متکلّم وحده = للمتکلّم وحده = من « أنا » )
( صیغه متکلّم مع الغیر = للمتکلّم مع الغیر = ما « نَحنُ » )
۱۲:۰۹
ابواب مزید ثلاثی ۸وزن مشهور
۳باب اول
بحرف واحد یک حرف زاید
۴باب دوم
بحرفین دو حرف زاید
باب اخر
ثلاثه احرف سه حرف زاید
ماضی مضارع مصدر(باب)
أفعَلَ یُفعِلُ اِفعال
فَعَّلَ یُفَعِّلُ تَفعیل
فاعَلَ یُفاعِلُ مُفاعَله
تَفاعَلَ یَتَفاعَلُ تَفاعُل
تَفَعَّلَ یَتَفَعَّلُ تَفَعُّل
اِفتَعَلَ یَفتَعِلُ اِفتعال
اِنفَعَلَ یَنفَعِلُ اِنفعال
اِستَفعَلَ یَستَفعِلُ اِستفعال
ابواب مزید در بخش تحلیل بسیار کاربرد دارند
۳باب اول
۴باب دوم
باب اخر
ماضی مضارع مصدر(باب)
أفعَلَ یُفعِلُ اِفعال
فَعَّلَ یُفَعِّلُ تَفعیل
فاعَلَ یُفاعِلُ مُفاعَله
تَفاعَلَ یَتَفاعَلُ تَفاعُل
تَفَعَّلَ یَتَفَعَّلُ تَفَعُّل
اِفتَعَلَ یَفتَعِلُ اِفتعال
اِنفَعَلَ یَنفَعِلُ اِنفعال
اِستَفعَلَ یَستَفعِلُ اِستفعال
ابواب مزید در بخش تحلیل بسیار کاربرد دارند
۱۲:۰۹
در تحلیل صرفی:صیغه عربی فعل ها و ضمایر را خوب یاد بگیرید:للغائب: مفرد مذکر غائب(صیغه ۱)للغائبَینِ: مثنی مذکر غائب(۲)للغائبینَ: جمع مذکر غائب(۳)للغائبة: مفرد مؤنث غائب(۴)للغائبتَینِ: مثنی مؤنث غائب(۵)للغائبات: جمع مؤنث غائب(۶)و...همه ضمایر، اشاره ها و موصولات در عربی، اسم محسوب می شوند.درباره ضمایر، اشاره ها و موصولات، بحث جامد و مشتق، منصرف و غیرمنصرف، صحیح الآخر و منقوص و مقصور و ممدود وجود ندارد.اسامی شهرها و کشورها معمولا غیرمنصرف هستند اما هرگاه یاء نسبت(یاء مشدد) بگیرند منصرف محسوب می شوند و کسره و تنوین می پذیرند.ایران
غیرمنصرفایرانیّ
منصرفبرای تعیین جنس یک اسم و جامد و مشتق بودن آن باید حتما سراغ مفرد آن اسم برویم:الکُفّار(مفرد: کافِر)
مذکر، مشتق و اسم فاعلالفَجَرة(مفرد: فاجر)المحاصیل(محصول)برای تعیین مقصور، منقوص یا ممدود بودن یک اسم و نیز برای تعیین منصرف و غیر منصرف بودن اسم، به خود کلمه(مفرد، مثنی یا جمع) نگاه می کنیم نه مفرد اسم
الهدایا: مقصورمَعابِد: غیرمنصرف(بر وزن مفاعل)صحیح الآخر معمولا اسم معربی است که منقوص(القاضي)، مقصور(الدنیا) و ممدود(الشعراء، الخضراء) نباشد.از میان اسم ها معمولا ضمایر، اشاره ها(بجز مثنی)، موصولات(بجز مثنی)، پرسشی ها، منادای مفرد، برخی ظرف های مبنی(إذا، هنا، هناک، متی، الآنَ، أمسِ، لمّا بر سر ماضی، أین و...) مبنی هستند و بقیه اسم ها معمولا معرب می باشند.همه مصدرها، چه مجرد و چه مزید، جامد و معرب هستند.همه فعل های ماضی و امر، مبنی هستند اما مضارع ها معرب اند بجز دو صیغه جمع مونث که مبنی می باشند.فعل های مجهول، متعدی محسوب می شوند.باب های إفعال، تفعیل و مفاعلة دارای یک حرف زائد(بزیادة حرف واحد) و باب استفعال دارای سه حرف زائد(بزیادة ثلاثة أحرف) و سایر باب ها دارای دو حرف زائد(بزیادة حرفین إثنین) هستند.به فعل های معلوم و مجهول در عربی، «مبنیّ للمجهول و مبنی للمعلوم» گفته می شود. این «مبنی» ارتباطی با مبنی و معرب ندارد.همه حروف مبنی هستند.حروف عامل عبارتند از: حروف جر، حروف مشبهة بالفعل، حروف ناصبه و جازمه مضارع
بقیه حروف اغلب غیر عامل می باشند.
️نمونه تحلیل و ترکیب
(إنّهم طُغاة یَکسرون عظمنا ظالِمین)
إنّ: حرف مشبه بالفعل، عامل، مبنی علی الفتح.
هم : اسم، ضمیر متصل للنصب، للغائبینَ، معرفة، مبنی علی السکون/ اسم إنّ و منصوب محلا.
طُغاة: اسم، جمع للتکسیر، مذکر، مشتق و اسم فاعل(مفرد: طاغي)، معرب، نکرة، منصرف، صحیح الآخر/ خبر إنّ و مرفوع
یَکسرون: فعل، مضارع، للغائبینَ، مجرد ثلاثی، معرب، مبنیّ للمعلوم، متعدّ، صحیح و سالم/ فعل و فاعله ضمیر «واو» البارز- جملة وصفیة و مرفوع محلا
ظالمینَ: اسم، جمع سالم للمذکر، مشتق و اسم فاعل، معرب، نکرة، منصرف، صحیح الآخر/ حال و منصوب بالیاء.
إنّ: حرف مشبه بالفعل، عامل، مبنی علی الفتح.
هم : اسم، ضمیر متصل للنصب، للغائبینَ، معرفة، مبنی علی السکون/ اسم إنّ و منصوب محلا.
طُغاة: اسم، جمع للتکسیر، مذکر، مشتق و اسم فاعل(مفرد: طاغي)، معرب، نکرة، منصرف، صحیح الآخر/ خبر إنّ و مرفوع
یَکسرون: فعل، مضارع، للغائبینَ، مجرد ثلاثی، معرب، مبنیّ للمعلوم، متعدّ، صحیح و سالم/ فعل و فاعله ضمیر «واو» البارز- جملة وصفیة و مرفوع محلا
ظالمینَ: اسم، جمع سالم للمذکر، مشتق و اسم فاعل، معرب، نکرة، منصرف، صحیح الآخر/ حال و منصوب بالیاء.
۱۲:۰۹
«مرور افعال»
کان + مضارع
ماضی استمراری
کان + (قد) + ماضی
ماضی بعید
لَمْ + مضارع
ماضی منفی=ما+ماضی
لَنْ + مضارع
مستقبل منفی
لا + مضارع تغییر نیافته
مضارع منفی(لا یذهبُ)
لا + مضارع تغییر یافته
نهی ( در ترجمه فعلهای نهی غایب و متکلّم از «نباید» استفاده میکنیم )=لایذهب:نباید برود
أنْ / حتّی / لـِ ( ناصبه و جازمه ) / کَيْ / لِکَيْ + مضارع
مضارع التزامی
لیت + ماضی
ماضی ( بعید یا استمراری و گاهی ماضی التزامی )
لیت + مضارع
مضارع التزامی
لعلّ + مضارع
مضارع التزامی
ترجمه «لا»ی نفی جنس
«هیچ ...» یا «اصلا»و ...
۱۲:۱۱
نكات ترجمه حروف مشبهة بالفعل
اِنَّ
تاکید جمله پس از خود.أنَّ
ایجاد ربط و اتصال بین دوجملهکأنَّ.
تشبیه و مشابهتلیت
بیان آرزو و تمنالکن
رفع ابهام از جمله قبللعل
احتمال وقوع فعل یا بیان امیدواری
ترجمه فعل
لیت/لعل+مضارع=مضارع التزامیلیت+ماضی=ماضی استمراری/بعید
اِنَّ
لیت/لعل+مضارع=مضارع التزامیلیت+ماضی=ماضی استمراری/بعید
۱۲:۱۲
کد شناسایی لا نفی جنس 

اسم لای نفی جنس بگوبگو چی داره
بی ال و بی تنوین و فتحه داره
اسم یا ضمیر دنبال خود نداره
نکره است اما تنوین نداره
معلمت واست مثال میاره
لارَجُلَ الیوم فی السّیّاره
توضیح
پس از « لانفی جنس » یک اسم میاد که
اسم مورد نظر دارای پنج ویژگی است:
بدونِ « اَلـْ »
بدونِ تنوین
دارای فتحه « ـَ » روی حرفِ پایانی
بدونِ مضاف الیه
نکره
بنابراین با توجه با توضیحات بالا ، و با
توجه به لا نفی جنس ، همهٔ مثالهای زیر
نادرست است
۱. لا الضَیْفَ فِي الْمَطْعَمِ
۲. لا ضَیْفاً فِي الْمَطْعَمِ
۳. لا ضَیْفٌ فِي الْمَطْعَمِ
۴. لا ضَیْفٍ فِي الْمَطْعَمِ
۵. لا ضَیْفَ الْرَّجُلِ فِي الْمَطْعَمِ
۶. لا ضَیْفَ رَجُلٍ فِي الْمَطْعَمِ
۷. لا ضَیْفَکُمْ فِي الْمَطْعَمِ
و درستِ آن میشه
لا ضیَفَ فِي الْمَطْعَمِ
یادآوری۱: جمله ای که با لا نفی جنس شروع میشه ، جملهٔ اسمیه است.
یادآوری ۲: لا نفی جنس مبتدا را منصوب میکنه که اسمش حساب میشه و خبر را مرفوع نگه میداره که خبرش حساب میشه
لا لِباسَ اَجْمَلُ مِنَ العافیة
اسمِ لامنصوب خبرلامرفوع
توجه۱: بعد از لا نفی جنس هرگز فعل نمیاد
توجه۲: بعد از لا نفی جنس هرگز ضمیرنمیاد.
یادآوری۳: خبرِ لانفی جنس می تواند بهگونه های زیر باشد:
الف. بصورت مفرد :
لا تلمیذَ حاضرٌ
ب. بصورت جمله فعلیه:
لا تلمیذَ یَرسبُ
ج. بصورت جار و مجرور:
لا تلمیذَ في الصّفّ
نکتهٔ ترجمه ای ( فنِّ ترجمه ):
در ترجمهٔ جملات دارای « لانفی جنس »از « هیچ....ی نیست ، هیچ ....ی وجود ندارد ، اصلاً.... ی نیست ، اصلاً.....ی وجودندارد » استفاده می کنیم
لا فریقَ مِثْلُ فریقنا
هیچ تیمی مثل تیم ما نیست.
دقت کنید که اسم بعد از لا نفی جنس ، حتماً بصورت نکره ترجمه شود.« تیمی ، مردی ، لباسی ، معبودی و..... »
مهم: لا نفی جنس برای نفی مطلق به کارمی رود یعنی بطور کلی نفی میکنه.
خوبه بدونید
خبر لا نفی جنس هرگز مقدم نمی شودبه عبارت دیگر ، اسم لانفی جنس هرگزمؤخّر نمی شود.
تقدیمِ خبرِ لا ، نه بر اسم آن است و نه برخودِ لا:
لا في الصّفِّ تلمیذَ
نادرست
في الصّفّ لا تلمیذَ
نادرست
تیترهای کنکوری:
۱. عَیّن لا النّافیة للجنس.
۲. عیّن لا التي تستخدم للنفی المطلق.
اسم لای نفی جنس بگوبگو چی داره
بی ال و بی تنوین و فتحه داره
اسم یا ضمیر دنبال خود نداره
نکره است اما تنوین نداره
معلمت واست مثال میاره
لارَجُلَ الیوم فی السّیّاره
توضیح
پس از « لانفی جنس » یک اسم میاد که
اسم مورد نظر دارای پنج ویژگی است:
بنابراین با توجه با توضیحات بالا ، و با
توجه به لا نفی جنس ، همهٔ مثالهای زیر
نادرست است
۱. لا الضَیْفَ فِي الْمَطْعَمِ
۲. لا ضَیْفاً فِي الْمَطْعَمِ
۳. لا ضَیْفٌ فِي الْمَطْعَمِ
۴. لا ضَیْفٍ فِي الْمَطْعَمِ
۵. لا ضَیْفَ الْرَّجُلِ فِي الْمَطْعَمِ
۶. لا ضَیْفَ رَجُلٍ فِي الْمَطْعَمِ
۷. لا ضَیْفَکُمْ فِي الْمَطْعَمِ
و درستِ آن میشه
لا ضیَفَ فِي الْمَطْعَمِ
یادآوری۱: جمله ای که با لا نفی جنس شروع میشه ، جملهٔ اسمیه است.
یادآوری ۲: لا نفی جنس مبتدا را منصوب میکنه که اسمش حساب میشه و خبر را مرفوع نگه میداره که خبرش حساب میشه
لا لِباسَ اَجْمَلُ مِنَ العافیة
توجه۱: بعد از لا نفی جنس هرگز فعل نمیاد
توجه۲: بعد از لا نفی جنس هرگز ضمیرنمیاد.
یادآوری۳: خبرِ لانفی جنس می تواند بهگونه های زیر باشد:
الف. بصورت مفرد :
لا تلمیذَ حاضرٌ
ب. بصورت جمله فعلیه:
لا تلمیذَ یَرسبُ
ج. بصورت جار و مجرور:
لا تلمیذَ في الصّفّ
در ترجمهٔ جملات دارای « لانفی جنس »از « هیچ....ی نیست ، هیچ ....ی وجود ندارد ، اصلاً.... ی نیست ، اصلاً.....ی وجودندارد » استفاده می کنیم
لا فریقَ مِثْلُ فریقنا
هیچ تیمی مثل تیم ما نیست.
دقت کنید که اسم بعد از لا نفی جنس ، حتماً بصورت نکره ترجمه شود.« تیمی ، مردی ، لباسی ، معبودی و..... »
مهم: لا نفی جنس برای نفی مطلق به کارمی رود یعنی بطور کلی نفی میکنه.
خبر لا نفی جنس هرگز مقدم نمی شودبه عبارت دیگر ، اسم لانفی جنس هرگزمؤخّر نمی شود.
تقدیمِ خبرِ لا ، نه بر اسم آن است و نه برخودِ لا:
لا في الصّفِّ تلمیذَ
في الصّفّ لا تلمیذَ
۱. عَیّن لا النّافیة للجنس.
۲. عیّن لا التي تستخدم للنفی المطلق.
۱۲:۱۴
انواع جمله: ( جمله اسمیّه و جمله فعلیّه )
الف) جمله اسمیّه: هر جمله ای که با اسمی مرفوع آغاز گردد و آن اسم مرفوع، نقش مبتدا را داشته باشد جمله اسمیه می باشد.
مثال:اَلصَّلاةُ واجِبَةٌعَلِیٌّ یَذْهَبُ اَلحَمدُ لِلّهِ
« فرمول جمله اسمیّه= مبتدا+خبر+..»
مبتدا : اسمی است مرفوع و ( غالباً ) معرفه که معمولا در آغاز جمله اسمیّه واقع می شود تا این که در مورد آن خبری داده شود. مانند ( الصلاة ، علِیٌّ ، اَلحمدُ ) در مثال های بالا .

نکته مهم :
مبتدا حتماً یک اسم است و نمی تواند بیشتر از یک کلمه باشد ولی گاهی با خود ، وابسته هایی مانند « مضاف الیه و صفت و ... » دارد :
شَجَرَةُ الخُبزِ شَجَرةٌ استوائیّةٌ : ( شجرةُ مبتدا – الخُبزِ مضاف الیه )
الطالبُ المَشاغِب راسبٌ فی النِّهایة : ( الطالبُ مبتدا – المُشاغب صفت )

تذکر :
مبتدا جزو کلمات مرفوع است یعنی غالباً ــــُــٌــ ، انِ ( در مثنی ) ، ونَ ( در جمع مذکر سالم ) دارد :
المُسلِمونَ مُدافِعونَ عَن حُقوقِ المَظلومینَ : المُسلِونَ مبتدا و مرفوع
الاَخَوانِ ساعَدا اُمَّهُما فِی البَیتِ : الاَخوان مبتدا و مرفوع

خبر: کلمه یا کلماتی است مرفوع که غالباً بعد از مبتدا واقع می شود تا در مورد آن خبری داده و مفهوم آن را کامل کند.
انواع خبر:۱. خبر مفرد۲. خبر جمله ( فعلیه و اسمیه )۳. شبه جمله
1) خبر مفرد : هرگاه خبر جمله اسمیّه ، یک اسم مفرد باشد خبر از نوع مفرد است.
مثال: المومنونَ بعیدونَ عَنِ المنکر ( مومنان از منکر دور هستند )
چند نکته مهم ! :
1) در تشخیص نوع خبر، مضاف الیه و صفت و صله موصول دخالتی ندارند یعنی فقط مضاف، موصوف و موصول را در نظر می گیریم.
خَیرُ الناسِ مَنْ یأخُذُ بِیَدِکَ فی المُشکِلاتِ ( بهترین مردم کسی است که در مشکلات دست تو را بگیرد )
خیر مبتدا / مَن خبر
عَلِیٌ مُعَلِّمُ الثائرینَ ( علی معلم انقلابیان است )علی مبتدا / معلم خبر / الثائرین مضاف الیه
اَنتَ تلمیذٌ مُجِدٌ ( تو دانش آموز کوشایی هستی )انت مبتدا / تلمیذ خبر / مجد صفت
المُسلِمُ مَنْ سَلِمَ النّاسُ مِنْ یَدِهِ ( مسلمان کسی است که مردم از دستش در امان اند )
2) هرگاه خبر مفرد، مشتق باشد باید از نظر جنس ( مذکر و مونث ) و تعداد ( مفرد- مثنی- جمع ) با مبتدا مطابقت کند ولی اگر جامد باشد چنین مطابقتی لازم نیست.
التلمیذتان مسرورتان فی الصَّف ( مسرورتان خبر « مشتق » ، التلمیذتان مبتدا )
العِلمُ خَزانَة ( العلم مبتدا و خزانه خبر « جامد » )
العلماءُ سِراجُ الاُمَّةِ ( العلماء مبتدا و سراج خبر « جامد »)
المومِنُ صادِقٌ ( المومن مبتدا و صادق خبر « مشتق » )

نکته : حالتهای مختلف اسم تفضیل پس از مبتدا :
الف) اگر بدون ( ال ) با ( مِن ) بیاید مفرد مذکر بکار می رود خواه مبتدا مذکر باشد خواه مونث :مثال : فاطمةُ افضلُ من مریمَ
ب) اگر همراه ( ال ) باشد از مبتدا پیروی می کند :مثال : کلمة الله هی العُلیا ( بر وزن فُعلی )
ج) اگر مضاف به اسم نکره باشد مفرد مذکر به کار می رود : مثال : هذِهِ افضلُ طالبَةٍ
د) اگر مضاف به معرفه باشد مطابقت یا عدم مطابقت آن جایز است :مثال : هذِهِ فُضلی الطالبة / هذِهِ اَفضلُ الطالبة
3) در صورتیکه مبتدا معرفه باشد ( شرط اول ) و خبر نیز معرفه باشد ( شرط دوم ) مابین مبتدا و خبر معرفه، یک ضمیر منفصل مرفوعی قرار می گیرد. ( هُوَ - هُما - هُم - هِیَ - ... ) که از نظر جنس ( مذکر - مونث ) و تعداد ( مفرد ، مثنی ، جمع ) با مبتدا مطابقت می کند که به آن ضمیر فصل یا ضمیر عماد می گوییم. ضمیر فصل هیچ نقشی در جملات ندارد. ( به معنای فقط - تنها )
اللهُ هُوَ الغَنیّ : خداوند تنها بی نیاز است . ( الله مبتدا – الغنی ّ خبر )
4) هرگاه بعد از اسم های اشاره اسم بدون ( الـ ) بیاید نقش خبر مفرد را می گیرد ولی اگر دارای ( الـ ) باشد دیگر خبر نیست بلکه مشارالیه است و خبر بعد از آن واقع می شود :
الف) اگر جامد باشد : نقش عطف بیان
ب) اگر مشتق باشد : نقش صفت
که در هر صورت اسم ال دار از نظر اعراب از اسم اشاره قبل از خود تبعیت می کنند .
مثال:
هذا الرَجُل ضاحِکٌ (الرجل عطف بیان « جامد»)
هذا الطالِبُ ضاحِکٌ ( الطالب صفت «مشتق »)
هذا کِتابٌ یُفیدُ الاِنسانَ ( کتاب خبر ، یفید جمله وصفیه )
هذَا الکتابُ یُفیدُ الانسانَ ( الکتاب عطف بیان ، یفید خبر ، جمله فعلیه )
در ترجمه :
مثال:
هذا العصفورُ . . . ترجمه : این گنجشک. . . ( جمله کامل نیست و احتیاج به خبر دارد)
هذا عُصفورٌ . . . ترجمه : این گنجشک است. ( جمله کامل است )
مثال:اَلصَّلاةُ واجِبَةٌعَلِیٌّ یَذْهَبُ اَلحَمدُ لِلّهِ
مبتدا حتماً یک اسم است و نمی تواند بیشتر از یک کلمه باشد ولی گاهی با خود ، وابسته هایی مانند « مضاف الیه و صفت و ... » دارد :
مبتدا جزو کلمات مرفوع است یعنی غالباً ــــُــٌــ ، انِ ( در مثنی ) ، ونَ ( در جمع مذکر سالم ) دارد :
المُسلِمونَ مُدافِعونَ عَن حُقوقِ المَظلومینَ : المُسلِونَ مبتدا و مرفوع
الاَخَوانِ ساعَدا اُمَّهُما فِی البَیتِ : الاَخوان مبتدا و مرفوع
1) خبر مفرد : هرگاه خبر جمله اسمیّه ، یک اسم مفرد باشد خبر از نوع مفرد است.
مثال: المومنونَ بعیدونَ عَنِ المنکر ( مومنان از منکر دور هستند )
چند نکته مهم ! :
اللهُ هُوَ الغَنیّ : خداوند تنها بی نیاز است . ( الله مبتدا – الغنی ّ خبر )
مثال:
مثال:
۱۲:۱۵
ادامه دارد.........
۱۲:۱۶
● همه چیز در مورد باب های مزید :
1 ) دقت کنید وزن هایی که در بالا برای هر کدام از بابها آورده شده ، در واقع فقط صیغه اول یا صیغه مفرد مذکر غایب است و 13 صیغه بعدی نوشته نشده است . در واقع باید دقت کنیم که هر کدام از وزن های ماضی یا مضارع در باب ها ، مثل صیغه های ثلاثی مجرد صرف می شوند . مثلا برای فعل ماضی در باب افعال که بر وزن اَفعَلَ می باشد داریم:اَفعَلَ اَفعَلا اَفعَلوااَفعَلَتْ اَفعَلَتا اَفعَلْنَاَفعَلتَ اَفعَلتُا اَفعَلْتُماَفعَلتِ اَفعَلتُما اَفعَلتُنَّاَفعَلتُ اَفعَلناو برای فعل مضارع در باب افعال که بر زون یُفِعلُ می آید داریم :
یُفعِلُ یُفعِلانِ یُفعِلونَتُفعِلُ تُفعِلانِ یُفعِلنَ تُفعِلُ تُفعِلانِ تُفعِلونَ تُفعِلینَ تُفعِلانِ تُفعِلنَاُفعِلُ نُفعِلُ



2 ) دقت کنید که برای حرکه اول فعل صیغه 13 و 14 فعل مضارع ، به حرکه صیغه اول مضارع نگاه کنید و هر حرکه ای داشته باشد تا آخر یکسان است .مثلاً صیغه اول : یَذهَبُ چون اول فعل حرکه اش فتحه می باشد در صیغه 13 و 14 : اَذهَبُ / نَذهَبُ
صیغه اول ( باب افعال ) : یُخرِجُ ، چون اول فعل ، حرکه اش ضمه است در صیغه 13 و 14 : اُخرِجُ / نُخرِجُ




3 ) هیچکدام از فعل های مزید ، عین الفعلشان ضمه نیست پس هیچ فعل امر مزیدی با « اُ » شروع نمی شود بنابراین هر فعلی ، عین الفعلشان ضمه بوده یا فعل امری که با « اُ » شروع شده باشد مزید نیست مانند : تَعبُدونَ / اُنظُروا / اَصدُقُ که ثلاثی مجرد می باشند .




4 ) اگر مصدر فعل مضارعی را خواستند که با « یـ » شروع نشده بود ، ( بعد از حذف شناسه ) ، می توانیم به جای حرف اوّل آن « یـ » بگذاریم تا کار تشخیص آسانتر شود :
نَفتَخِرُ ⇦ یَفتَخِرُ ⇦بر وزن یَفتَعِلُ ⇦ اِفتِعال ⇦بنابراین اِفتِخاراُشهِدُ ⇦ یُشهِدُ ⇦بر وزن یُفعِلُ⇦ اِفعال ⇦بنابراین اِشهاد




5 ) دو باب اِفعال و تَفعيل براي متعدي كردنِ فعل لازم بکار می روند. بدین معنی که اگر بخواهیم یک فعل لازم را به متعدّی تبدیل کنیم آن را یا باب افعال می بریم یا تفعیل :
فَرَحَ ( شاد شد ) « لازم » ⇦باب تفعیل ; فَرَّحَ ( شاد کرد ) « متعدّینَزَلَ ( نازل شد ) « لازم » ⇦باب افعال⇦ اَنزَلَ ( نازل کرد ) « متعدّی »ذَهَبَ ( رفت ) « لازم » ⇦باب افعال ; اَذْهَبَ ( بُرد ) « متعدّی »
توجه : در زبان فارسی بعضی افعال لازم هنگام تبدیل به متعدی ، خود کلمه عوض می شود :رفتن⇦ بردن / آمدن ⇦آوردن / افتادن ⇦ انداختن



6 ) سه باب ( اِفتعال - اِنفعال - تَفَعُّل ) برای مطاوعه و پذیرش اثر فعل بکار می روند بدین معنی که اگر یک فعل متعدّی به یکی از این سه باب برود، فاعلش حذف می شود و مفعولش تبدیل به فاعل میگردد .
کَسَرْتُ الزُّجاجَ ( شیشه را شکستم ) «متعدی» ⇦باب انفعال: اِنکَسَرَ الزُّجاجُ ( شیشه شکسته شد ) « لازم »




7 ) باب مفاعله برای مشارکت میان دو طرف به کار می رود و در ترجمه آن از کلمه ( با ) استفاده می کنیم : ( البته این باب برای متعدّی کردن نیز استفاده می شود )بایَعَ عِلیٌ حَسَناً : علی با حسن معامله کرد.



8)باب تَفاعُل نیز برای مشارکت میان دو طرف به کار می رود و در ترجمه آن از کلمه ( با یکدیگر و یا با همدیگر ) استفاده می کنیم .
تَشاوَرَ الرَّجُلانِ : دو مرد با یکدیگر مشورت کردند .




9 ) باب تفاعل و مفاعلة همان طور که گفته شد هر دو برای مشارکت به کار می روند با این تفاوت که در باب مفاعلة یک طرف مشارکت فاعل و طرف دیگر مفعولٌ به است ولی در باب تَفاعُل هر دو به عنوان فاعل است.
لازم به یادآوری است که طرف های مشارکت در این دو باب ، هر دو باید جاندار باشند.
شاوَرَ عَلِیٌ حَسَناً : علی با حسن مشورت کرد. تَشاوَرَ علِیٌ و حَسَنٌ : علی و حسن با همدیگر مشورت کردند .




10 ) برای تشخیص دقیق باب افتعال از انفعال باید به کلمه نگاه کنیم. اگر بعد از نون، ( ت ) به کار رفته باشد حتماً باب افتعال است وگرنه باب انفعال می باشد .انتقام - انتقال - انتشار ( باب افتعال ) اِنکسار - انجماد - انصراف - انقراض ( باب انفعال )





11 ) دقت کنید کلماتی مانند ( اِنقاذ (نجات دادن) - انزال - انجات و ... ) به باب اِفعال رفته اند نه باب انفعال ، زیرا ( ن ) جزو حروف اصلی آنهاست. « می توان گفت اگر بین دو « ا » ، دو حرف باشد باب افعال و اگر بین دو « ا » سه حرف باشد ، انفعال »




12) اکثر افعالی که اول آن ها ( اِستـِ ) است از باب استفعال هستند به غیر از افعالی مانند زیر که چون ( س ) در آن ها جزء ریشه کلمه است و از باب افتعال هستند.
اِستماع ( سمع ) – استراق ( سرق ) - استعار ( سَعَر ) – استواء ( سَوَی ) – استتار ( سَتَر ) ⇦ باب افتعال
یُفعِلُ یُفعِلانِ یُفعِلونَتُفعِلُ تُفعِلانِ یُفعِلنَ تُفعِلُ تُفعِلانِ تُفعِلونَ تُفعِلینَ تُفعِلانِ تُفعِلنَاُفعِلُ نُفعِلُ
2 ) دقت کنید که برای حرکه اول فعل صیغه 13 و 14 فعل مضارع ، به حرکه صیغه اول مضارع نگاه کنید و هر حرکه ای داشته باشد تا آخر یکسان است .مثلاً صیغه اول : یَذهَبُ چون اول فعل حرکه اش فتحه می باشد در صیغه 13 و 14 : اَذهَبُ / نَذهَبُ
صیغه اول ( باب افعال ) : یُخرِجُ ، چون اول فعل ، حرکه اش ضمه است در صیغه 13 و 14 : اُخرِجُ / نُخرِجُ
3 ) هیچکدام از فعل های مزید ، عین الفعلشان ضمه نیست پس هیچ فعل امر مزیدی با « اُ » شروع نمی شود بنابراین هر فعلی ، عین الفعلشان ضمه بوده یا فعل امری که با « اُ » شروع شده باشد مزید نیست مانند : تَعبُدونَ / اُنظُروا / اَصدُقُ که ثلاثی مجرد می باشند .
4 ) اگر مصدر فعل مضارعی را خواستند که با « یـ » شروع نشده بود ، ( بعد از حذف شناسه ) ، می توانیم به جای حرف اوّل آن « یـ » بگذاریم تا کار تشخیص آسانتر شود :
نَفتَخِرُ ⇦ یَفتَخِرُ ⇦بر وزن یَفتَعِلُ ⇦ اِفتِعال ⇦بنابراین اِفتِخاراُشهِدُ ⇦ یُشهِدُ ⇦بر وزن یُفعِلُ⇦ اِفعال ⇦بنابراین اِشهاد
5 ) دو باب اِفعال و تَفعيل براي متعدي كردنِ فعل لازم بکار می روند. بدین معنی که اگر بخواهیم یک فعل لازم را به متعدّی تبدیل کنیم آن را یا باب افعال می بریم یا تفعیل :
فَرَحَ ( شاد شد ) « لازم » ⇦باب تفعیل ; فَرَّحَ ( شاد کرد ) « متعدّینَزَلَ ( نازل شد ) « لازم » ⇦باب افعال⇦ اَنزَلَ ( نازل کرد ) « متعدّی »ذَهَبَ ( رفت ) « لازم » ⇦باب افعال ; اَذْهَبَ ( بُرد ) « متعدّی »
6 ) سه باب ( اِفتعال - اِنفعال - تَفَعُّل ) برای مطاوعه و پذیرش اثر فعل بکار می روند بدین معنی که اگر یک فعل متعدّی به یکی از این سه باب برود، فاعلش حذف می شود و مفعولش تبدیل به فاعل میگردد .
کَسَرْتُ الزُّجاجَ ( شیشه را شکستم ) «متعدی» ⇦باب انفعال: اِنکَسَرَ الزُّجاجُ ( شیشه شکسته شد ) « لازم »
7 ) باب مفاعله برای مشارکت میان دو طرف به کار می رود و در ترجمه آن از کلمه ( با ) استفاده می کنیم : ( البته این باب برای متعدّی کردن نیز استفاده می شود )بایَعَ عِلیٌ حَسَناً : علی با حسن معامله کرد.
8)باب تَفاعُل نیز برای مشارکت میان دو طرف به کار می رود و در ترجمه آن از کلمه ( با یکدیگر و یا با همدیگر ) استفاده می کنیم .
تَشاوَرَ الرَّجُلانِ : دو مرد با یکدیگر مشورت کردند .
9 ) باب تفاعل و مفاعلة همان طور که گفته شد هر دو برای مشارکت به کار می روند با این تفاوت که در باب مفاعلة یک طرف مشارکت فاعل و طرف دیگر مفعولٌ به است ولی در باب تَفاعُل هر دو به عنوان فاعل است.
شاوَرَ عَلِیٌ حَسَناً : علی با حسن مشورت کرد. تَشاوَرَ علِیٌ و حَسَنٌ : علی و حسن با همدیگر مشورت کردند .
11 ) دقت کنید کلماتی مانند ( اِنقاذ (نجات دادن) - انزال - انجات و ... ) به باب اِفعال رفته اند نه باب انفعال ، زیرا ( ن ) جزو حروف اصلی آنهاست. « می توان گفت اگر بین دو « ا » ، دو حرف باشد باب افعال و اگر بین دو « ا » سه حرف باشد ، انفعال »
12) اکثر افعالی که اول آن ها ( اِستـِ ) است از باب استفعال هستند به غیر از افعالی مانند زیر که چون ( س ) در آن ها جزء ریشه کلمه است و از باب افتعال هستند.
اِستماع ( سمع ) – استراق ( سرق ) - استعار ( سَعَر ) – استواء ( سَوَی ) – استتار ( سَتَر ) ⇦ باب افتعال
۱۲:۱۷
13 ) به شباهت ها و تفاوت های دو باب تفعیل و تفعّل توجه کنید و در مورد آنها دچار خطا نشوید :هر دوی این بابها در ماضی و مضارع و امرشان ، دارای تشدید می باشند .وزن تَفَعَّلَ ( صیغه مفرد مذکر غایب ) ماضی از باب تفعّل ، ولی وزن تُفَعِّلُ ( صیغه مفرد مؤنث غایب یا صیغه مفرد مذکر مخاطب ) مضارع از باب تفعیل می باشد .مثلا : تَعَلَّمَ ماضی باب تفعّل ولی تُعَلِّمُ مضارع باب تفعیل می باشد .تَفَعَّلْ امر باب تفعّل و فَعِّل امر باب تفعیل می باشد .




14 ) به شباهت ها و تفاوت های دو باب تفاعل و مفاعلة توجه کنید و در مورد آنها دچار خطا نشوید :هر دوی این باب ها در ماضی و مضارع و امر ، دارای حرف « ا » می باشند .وزن تَفاعَلَ ( صیغه مفرد مذکر غایب ) ماضی از باب تفاعُل ولی وزن تُفاعِلُ ( صیغه مفرد مؤنث غایب یا صیغه مفرد مذکر مخاطب ) مضارع از باب مُفاعلة می باشد .مثلا : تَکاتَبَ ماضی باب تفاعُل ولی تُکاتِبُ مضارع باب مفاعلة می باشد .تَکاتَب امر باب تفاعُل و فاعِلْ امر باب مفاعلة می باشد .




15 ) فعل ماضی در سه صیغه ( 2 - 3 - 6 ) و امر مخاطب در سه صیغه ( 8 – 9 – 12 ) از باب ( تَفَعُّل و تَفاعُل ) مثل هم می شوند با این تفاوت که در فعل ماضی صیغه غایب و در امر صیغه مخاطب است .
کتب « باب تفاعل » : ماضیتَکاتَبَ تَکاتَبا تَکاتَبواتَکاتَبَتْ تَکاتبَتا تَکاتَبنَ
امر مخاطب
تَکاتَبْ تَکاتَبا تَکاتَبوا
تَکاتَبی تَکاتَبا تَکاتَبنَ
رَحِمَ « باب تفعُّل » :ماضیتَرَحَّمَ تَرَحَّما تَرَحَّموا تَرَحَّمَت تَرَحَّمَتا تَرَحَّمنَ
امر مخاطب
تَرَحَّمْ تَرَحَّما تَرَحَّموا
تَرَحَّمی تَرَحَّما تَرَحَّمنَ




16 ) ماضی دو باب ( تَفاعُل ) و ( تَفَعّل) با حرف ( تَ ) شروع میشود بنابراین باید مراقب باشیم آن را با مضارع اشتباه نگیریم زیرا مضارع این بابها اولشان ( یَتَ ، تَتَ ، اَتَ ، نَتَ ) دارد .
تَجاهلَ ( ماضی ) ⇦ یَتَجاهَلُ تَتَجاهلُ ... اَتَجاهَلُ نَتَجاهَلُ ( مضارع )
تَمَرَّدَ ( ماضی )⇦ یَتَمَرَّدَ تَتَمَرَّدُ ... اَتَمَرَّدُ نَتَمَرَّدُ ( مضارع )




17 ) ماضی غایب و امر حاضر در برخی از صیغه های باب ها بوسیله حرکه شناخته میشود که در ماضی فتحه و در امر حاضر کسره میباشد :
« جاهَدوا ( ماضی غایب ) / جاهِدوا ( امر مخاطب ) »« جاهَدنَ ( ماضی غایب ) / جاهِدنَ ( امر مخاطب ) »« عَلَّما ( ماضی غایب ) / عَلِّما ( امر مخاطب ) »
18 ) در تعیین مجرد یا مزید بودنفعل هایی که حرف آخر آنها مشدد( دارای تشدید ) است، ادغام رابشکنید یعنی دو حرف ادغام شده رادر ذهن خود جدا کنید تا راحت تر بهوزن آن دست پیدا کنید .
برای مثال، فعل « یُحِبّ » در اصل « یُحْبِبُ بر وزن یُفعِلُ » است بنابراین از باب إفعال می باشد.
فعل هایی ماضی مانند « اِستَمَرَّ » در اصل ، اِستَمْرَرَ بر وزن اِستَفعَلَ بوده که دو حرف هم جنس در یکدیگر ادغام شده اند و مضارع آن به صورت یَسْتَمِرُّ می باشد که در اصل یَستَمْرِرُ بر وزن یَستَفعِلُ بوده است .
همچنین فعل هایی ماضی مانند « اِهتَمَّ » در اصل ، اِهتَمَمَ بر وزن اِفتَعَلَ می باشد که مضارع آن یَهْتَمُّ ( در اصل ، یَهْتَمَمُ ) می باشد :
اِسْتَمَدَّ یَستَمِدُّ اِسْتِمْداد ( استفعال )اِهْتَمَّ یَهْتَمُّ اِهْتِمام ( افتعال )اِسْتَرَدَّ یَستَرِدُّ اِستِرداد ( استفعال )اِنضَمَّ یَنضَمُّ اِنضِمام ( انفعال )اِسْتَقَرَّ یَسْتَقِرُّ اِسْتِقْرار ( استفعال )اِسْتَعَدَّ یَسْتَعِدُّ اِستِعْداد ( استفعال )
یَرُدُّ ( یَردُدُ ) : بر وزن یَفعُلُ ، این وزن را در باب های مزید نداریم پس نتیجه می گیریم ثلاثی مجرد است .




19 ) فعل های ماضی و امر که با ( آ ) شروع می شوند غالباً از باب افعال هستند :آمَنوا ( ماضی صیغه للغائبینَ ) / آمِن ( امر صیغه للمخاطب ) / آتِ ( امر صیغه للمخاطب )
20 ) فعل هایی مانند « اَرادَ – اَجابَ – اَصابَ – اَقامَ و .. » که بر وزن اَفالَ می باشند ، ماضی بوده و مضارع آنها نیز « یُریدُ – یُجیبُ – یُصیبُ – یُقیمُ و ... » می باشد . این افعال از باب افعال می باشند و امر مخاطب آنها به صورت « اَرِدْ ، اَجِبْ ، اَصِبْ ، اَقِمْ و ... » می آید .
21 ) یادآوری : ساختن فعل های « نهی ، نفی ، مستقبل و .... » از فعل های مزید دقیقاً مانند فعل های ثلاثی مجرد است .نهی : لَا + تَقتَرِبانِ = لَا تَقتَرِبانفی : مَا + صَدَّقْتَ = مَا صَدَّقْتَنفی : لَا + یَستَغفِرُ = لَا یَستَغفِرُ
14 ) به شباهت ها و تفاوت های دو باب تفاعل و مفاعلة توجه کنید و در مورد آنها دچار خطا نشوید :هر دوی این باب ها در ماضی و مضارع و امر ، دارای حرف « ا » می باشند .وزن تَفاعَلَ ( صیغه مفرد مذکر غایب ) ماضی از باب تفاعُل ولی وزن تُفاعِلُ ( صیغه مفرد مؤنث غایب یا صیغه مفرد مذکر مخاطب ) مضارع از باب مُفاعلة می باشد .مثلا : تَکاتَبَ ماضی باب تفاعُل ولی تُکاتِبُ مضارع باب مفاعلة می باشد .تَکاتَب امر باب تفاعُل و فاعِلْ امر باب مفاعلة می باشد .
کتب « باب تفاعل » : ماضیتَکاتَبَ تَکاتَبا تَکاتَبواتَکاتَبَتْ تَکاتبَتا تَکاتَبنَ
امر مخاطب
تَکاتَبْ تَکاتَبا تَکاتَبوا
تَکاتَبی تَکاتَبا تَکاتَبنَ
رَحِمَ « باب تفعُّل » :ماضیتَرَحَّمَ تَرَحَّما تَرَحَّموا تَرَحَّمَت تَرَحَّمَتا تَرَحَّمنَ
امر مخاطب
تَرَحَّمْ تَرَحَّما تَرَحَّموا
تَرَحَّمی تَرَحَّما تَرَحَّمنَ
تَجاهلَ ( ماضی ) ⇦ یَتَجاهَلُ تَتَجاهلُ ... اَتَجاهَلُ نَتَجاهَلُ ( مضارع )
تَمَرَّدَ ( ماضی )⇦ یَتَمَرَّدَ تَتَمَرَّدُ ... اَتَمَرَّدُ نَتَمَرَّدُ ( مضارع )
17 ) ماضی غایب و امر حاضر در برخی از صیغه های باب ها بوسیله حرکه شناخته میشود که در ماضی فتحه و در امر حاضر کسره میباشد :
« جاهَدوا ( ماضی غایب ) / جاهِدوا ( امر مخاطب ) »« جاهَدنَ ( ماضی غایب ) / جاهِدنَ ( امر مخاطب ) »« عَلَّما ( ماضی غایب ) / عَلِّما ( امر مخاطب ) »
18 ) در تعیین مجرد یا مزید بودنفعل هایی که حرف آخر آنها مشدد( دارای تشدید ) است، ادغام رابشکنید یعنی دو حرف ادغام شده رادر ذهن خود جدا کنید تا راحت تر بهوزن آن دست پیدا کنید .
برای مثال، فعل « یُحِبّ » در اصل « یُحْبِبُ بر وزن یُفعِلُ » است بنابراین از باب إفعال می باشد.
فعل هایی ماضی مانند « اِستَمَرَّ » در اصل ، اِستَمْرَرَ بر وزن اِستَفعَلَ بوده که دو حرف هم جنس در یکدیگر ادغام شده اند و مضارع آن به صورت یَسْتَمِرُّ می باشد که در اصل یَستَمْرِرُ بر وزن یَستَفعِلُ بوده است .
همچنین فعل هایی ماضی مانند « اِهتَمَّ » در اصل ، اِهتَمَمَ بر وزن اِفتَعَلَ می باشد که مضارع آن یَهْتَمُّ ( در اصل ، یَهْتَمَمُ ) می باشد :
اِسْتَمَدَّ یَستَمِدُّ اِسْتِمْداد ( استفعال )اِهْتَمَّ یَهْتَمُّ اِهْتِمام ( افتعال )اِسْتَرَدَّ یَستَرِدُّ اِستِرداد ( استفعال )اِنضَمَّ یَنضَمُّ اِنضِمام ( انفعال )اِسْتَقَرَّ یَسْتَقِرُّ اِسْتِقْرار ( استفعال )اِسْتَعَدَّ یَسْتَعِدُّ اِستِعْداد ( استفعال )
یَرُدُّ ( یَردُدُ ) : بر وزن یَفعُلُ ، این وزن را در باب های مزید نداریم پس نتیجه می گیریم ثلاثی مجرد است .
19 ) فعل های ماضی و امر که با ( آ ) شروع می شوند غالباً از باب افعال هستند :آمَنوا ( ماضی صیغه للغائبینَ ) / آمِن ( امر صیغه للمخاطب ) / آتِ ( امر صیغه للمخاطب )
20 ) فعل هایی مانند « اَرادَ – اَجابَ – اَصابَ – اَقامَ و .. » که بر وزن اَفالَ می باشند ، ماضی بوده و مضارع آنها نیز « یُریدُ – یُجیبُ – یُصیبُ – یُقیمُ و ... » می باشد . این افعال از باب افعال می باشند و امر مخاطب آنها به صورت « اَرِدْ ، اَجِبْ ، اَصِبْ ، اَقِمْ و ... » می آید .
21 ) یادآوری : ساختن فعل های « نهی ، نفی ، مستقبل و .... » از فعل های مزید دقیقاً مانند فعل های ثلاثی مجرد است .نهی : لَا + تَقتَرِبانِ = لَا تَقتَرِبانفی : مَا + صَدَّقْتَ = مَا صَدَّقْتَنفی : لَا + یَستَغفِرُ = لَا یَستَغفِرُ
۱۲:۱۸
انگیزشی
نا امیدی رو کنار بزار و رهاش کنبه جشن زندگی برگرد
هر بار شکست بخور هر بار بلند شو دوباره شروع کن
۱۲:۱۹