۱۶:۴۳
۷:۵۲
ای چراغ دانشت گیتی فروزتا قیامت، پیشتاز علم روزآفرینش را کتاب ناطقیاهل بینش را، امام صادقیصدق از باغ بیابانت، گلیمرغ وحی از بوستانت، بلبلینور دانش، از چراغ علم تولاله می روید ز باغ حلم توروشنی بخشیده بر اهل زمانهمچو قرص آفتاب از آسماناهل دانش، سائل کوی تو اندتشنه کامان لب جوی تو اندخضر در این آستان، هوئی شنیدبوعلی زین بوستان، بوئی شنیدنیست تنها شیعه مرهون دمتای گدای علم و عرفان عالمت.
میلاد پیامبررحمت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص)،
ومیلاد امام جعفرصادق علیه السلام بر عموم عاشقان تبریک وتهنیت باد.
۴:۳۶
۱۹:۰۱
نکته:در ادبیات فارسی نیز معادلِ مِن نشویه داریم بنگرید:سینه خواهم شرحه شرحه از فراقتا بگویم شرح درد اشتیاق
به ذره گر نظر زِ لطفْ بوتراب کند
به آسمان رود و کارِ آفتاب کند
آن نخلِ ناخلف که تبر شد زِ ما نبودما را زمانه گر شکند ساز می شویم«ز ما نبود» یعنی از ما ناشی نشده و سرچشمه نگرفته است.طوطیان در شکّرستان، کامرانی میکنندو ز تحسّر دست بر سر میزند مسکین مگس
دی گفت طبیب از سرِ حسرت چو مرا دید
هیهات نجات تو ز قانون شفا رفت۳
و از همه روشنتر ابیات مشهور زیر است از مولوی: از محبت خارها گل میشودو ز محبت سرکهها مُل میشوداز محبت تلخها شیرین شودو ز محبت مسها زرین شوداز محبت دُردها صافی شودو ز محبت دَردها شافی شوداز محبت نار نوری میشودو ز محبت دیو حوری میشود... و دست آخر این نمونه هم از نیما جالب است: در پیله تا به کی، بر خویشتن تنی۴؟ پرسید کرم را، مرغ از فروتنی۵ پینوشت۱.اسراء/۱.۲.مائده/۸۳.۳.مصراع دوم در اصل چنین بود: «هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت» اما جناب خرمشاهی با افزودن «نجات» تغییری در مصراع حافظ داد تا تداعیگر سه کتاب بوعلی سینا باشد. که این کارش درخور تحسین است. ۴.«تنی» یعنی میتنی؛ از مصدر«تنیدن» به معنی«تابیدن،تاربافتن». این «تنی» با« تنی» در بیت دوم، مصراع دوم، آرایه جناس دارد؛ جناس کامل.۵.تمام قطعه زیبا از نیما یوشیج به نام «پرواز» در پی میآید: در پیله تا به کی،بر خویشتن تنی؟پرسید کرم را،مرغ از فروتنیتا چند منزوی،در کنج خلوتی؟دربسته تا به کی،در محبس تنی؟در فکر رَستنم_پاسخ بداد کرم_خلوت نشستهام زین روی، منحنیهمسالهای من، پروانگان شدندجَستند از این قفس، گشتند دیدنیدر حبس و خلوتم، تا وارَهَم به مرگیا پَر برآوَرَم، بهر پریدنیاینک تو را چه شد،کای مرغ خانگی؟ کوشش نمیکنی، پرّی نمیزنی؟! @yosefzadehgilani1
۱۹:۰۳
یکم: «و اخْفِضْ لهما جناحَ الذُّلِّ مِنَ الرّحمة۱»؛(برای آندو_باب و مام_ از سرِ مهر، بال فروتنی فرود آر_و بگستران_)
دوم: «اَم تسألهم اَجراً فَهُمْ مِن مَغرمٍ مُثقَلون؟۲»؛(یا از ایشان مزدی خواهی و آنان از تاوان،گرانبارند؟)
سوم:« و اِنّ منها لَما یهبط مِن خشیة الله۳»؛(و از آن سنگها، سنگی است که از ترس خدا فرو میغلتد_و از فراز کوه به زیر میافتد_)
چهارم:«و تَولّیٰ عنهم و قال یا اَسفیٰ علی یوسفَ و ابْیضّتْ عیناه مِنَ الحزن فهو کظیم۴»؛(_یعقوب_از آنان روی برگردانید و گفت:دریغا بر یوسف! و چشمانش از اندوه سپید شد و اندوه فرو میخورد)
پنجم:«کلّما اَرادوا اَنْ یَخرُجوا منها مِن غمٍّ اُعیدوا فیها و ذوقوا عذابَ الحریق۵»؛(هربار که خواهند، از اندوه، از دوزخ بیرون روند، بدان برگردانده شوند_و به آنان گویند_بچشید آتش سوزان را)
ششم:«... و لم یکن له ولیٌّ مِنَ الذُّلِّ...۶»؛(و برای او از خواری،سرپرستی نیست)
هفتم:«...سیماهُم فی وجوههم مِن اَثر السّجود...۷»؛(نشانهی ایشان از سجود بر رخسارشان است)
۱۹:۱۲
۷:۳۰
آقایی آمد پیش پیامبر و از ایشونخواست که نصیحتش کنند.
من اگر نصیحتت کنم، تو اهل عملهســتی یا یک گوشِت دَر و یک گوشِتدروازه است؟!
اون بنده خدا هم هر بار جواب داد:«نَعَم یا رَســــــــولَ الله»؛بله آقاجان! اهل عملم.
پس مطلب اینقدر مهم هسـت که همون اول کاری بیان نکردند و سهبار از او قول گرفتند!
۱۶:۱۷
در این روایت دو بار فعلِ «یَکونُ»به کار رفته است. اونجاییکه میفرماید:«فَإِنْ يَكُ رُشْــداً... وَ إِنْ يَكُ غَیّاً...»
«یَکُ» در واقع همون «یَکُونُ»هست که نونش حذف شده
اگر حــرفی مثل «اِن» بر سرفعلی مثل «یَنصُرُ» در بیاد، آخرشساکن میشه: «إن یَنصُرْ»
حالا اگر بر سر «یَکُونُ» وارد بشه، دو تا کار میشه کرد:
آخرش رو ساکن کرد: «إن یَکُنْ»
نونش رو حذف کرد: «إن یَـــــکُ»
«یَکُ» در واقع همون «یَکُونُ»هست که نونش حذف شده
اگر حــرفی مثل «اِن» بر سرفعلی مثل «یَنصُرُ» در بیاد، آخرشساکن میشه: «إن یَنصُرْ»
۱۶:۱۸
مثلا، آیه شریفه از قول حضرت مریممی فرماید: «وَ لَمْ أَكُ بَغِيًّا»
میتونست بگه أکُنْ، اما گفت: اَکُ. یعنی نون رو حذف کرد. چــرا؟
در این آیه،حضرت مریم با فرشتهای که در قــــــالب بشری مجسم شده، صحبت می کند.
خوب دقت کن: قرآن با حذف نون به ما می فهمونه که حضرت مریم علاقه ای بهادامۀ صـــــــــــحبت با مرد غریبه و نامحرم نداشته و میخواسته این صحــبت هرچهزودتر تموم بشه!گرفتی چی شد؟!
حذف این نون کوچولو، دلایل مـــختلفیمی تونه داشته باشه. یکیـــــــش همینیبود که گفتم: سرعت بخشیدن به تمومشدن کلام
یکی دیگه اش هم اینه:
فرمود: فَإِنْ يَكُ رُشْــداً...اگه ذره ای باعث رشدت میشد، انجامش بده.
وَ إِنْ يَكُ غَیّاً...و اگه ذره ای باعث اُفتِت میشد،ولش کن!
این معنای دقیق رو از حذف یک«ن» کوچولو فهمیدیم
۱۶:۱۸
یک امروز رو بیا با همدیگهبه این روایت عمل کنیم.
هر حرفی که خواستیم بزنیم،هر کانالی که خواســـتیم بریم،هر صفــــــــــحه ای که خواستیمباز کنیم، هر جایی که خواسـتیمبریم، و کلا هر کاری که خواستیمبکنیم، قبلش از خودمون بپرسیم:
«که چـــــــــــــــی؟»
و بعد طبق توصیه پیامبر عمل کنیم.
https://eitaa.com/Arabi0_100/3408
هر حرفی که خواستیم بزنیم،هر کانالی که خواســـتیم بریم،هر صفــــــــــحه ای که خواستیمباز کنیم، هر جایی که خواسـتیمبریم، و کلا هر کاری که خواستیمبکنیم، قبلش از خودمون بپرسیم:
https://eitaa.com/Arabi0_100/3408
۱۶:۱۹
۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
۱۲
۱۳
۱۴
۱۵
۱۶
۱۷
۱۸
۱۹
۲۰
۲۱
۲۲
۲۳
۲۴
۲۵
۲۶
۲۷
۲۸
۲۹
۳۰
۳۱
۳۲
۳۳
۳۴
۳۵
۳۶
۳۷
۴:۵۱
...«««( ﷽ )»»»...
تفاوت کوثر و کثیر
«إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَر» (الکوثر: 1)
همانا ما خیر کثیر (برکت در نسل)به تو عطا کردیم
الکوثر: الخَیرُ الکَثیر
«کَثیر» یعنی زیاد و فراوان
امّا «کوثر» اسم مبالغه است و بهمعنای بسیار زیاد و خیر فراوان.
پس، به هر چیز زیــــــــادی میشه گفتکثیر، امّا کوثر فقط به چیز خوبِ زیاد گفتهمیشه، نه هر چیز زیادی!




۱۷:۳۱
...«««( ﷽ )»»»...
تفاوت نَحر و عَقر
«فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انحَر» (الکوثر: 2)
پس [به شكرانه آن] براى پروردگارت نماز بخوان و شتر قربانى كن.
«عَقر» به معنای پِی کردن و بریدن دستو پای حیوان برای از پا در آوردنشه [مثل شـــترجنگ جمل که سپاه امیرالمؤمـــــــــــــــــــنین علی(علیه السلام) در پی ازپا درآوردنـــــــش بودن تا آتش فتنه بخوابه...]
امّا «نَحر» زدن نیزه به گلوی حیوان (شتر)برای خارج شدن خون از بدنشه
پس در عقر حیوان حرام میشه اما در نحرو ذبح نه، اتفاقا حلال میشه
شتر رو باید نحر کرد، همونطور که
گوسفند رو باید #ذبح کرد.




۱۷:۳۳
...«««( ﷽ )»»»...
تفاوت شانیء و عدو (دشمن)
«إنَّ شانِئَکَ هُوَ الأبتَرُ» (الکوثر: 3)
بله، آن دشمن کینه توزی (که زخم زبان بهتو می زند) خودش اجاق کور است، نه تو!
شانِئَکَ: مُبغِضَکَ (عدوَّکَ)
«شانیء» و «عدوّ» هر دو به معنای دشمنیهستند. با این تفاوت که:
عداوت از مادۀ «عَدو» به معنای تجاوز است.ولی «شَنَآن» کینه توزی است.
به عبارت دیگه: عداوت نتیجۀ شَنآن و حاصلاونه.




۱۷:۳۴
...«««( ﷽ )»»»...
«ابتر»
«إنَّ شانِئَکَ هُوَ الأبتَرُ» (الکوثر: 3)
بله، آن دشمن کینه توزی (که زخم زبان بهتو می زند) خودش اجاق کور است، نه تو!
الأبتَر: المقطوعُ النَّسل و الأثر
أبتَر یعنی: بی نسل و دم بریده.
بعضی این کلمه را «بی تبار» مــــــعنا کرده اند واین اشتباهه، چراکه تبار مربوط به اجداد و اشخاصقبل از انسانه ولی منظور از «ابـــــــتر» (در آیه) نسل بعد از انسانه...




۱۷:۳۵
۹:۱۶
۱)فان تولیتم فما سالتکم من اجر (جمله کلی که عطف به جواب ندا در آیه قبله)۲)ان تولیتم :جمله شرط؛محلا مجزوم فما سالتکم من اجر: جمله جواب؛محلا مجزوم ۳)ان اجری الا علی الله:جمله اسمیه ،تعلیلیه محلی از اعراب نداره۴)وامرتُ ان اکون من المسلمین ؛عطف به تعلیلیه و محلی از اعراب نداره۵)ان اکون من المسلمین :محلا منصوب مفعول امرتُ هست
ان یمسسک بخیرفهو علی کل شیء قدیر
فاء استینافیه: حرفی است که ما بعد آن با کلام سابق هیچگونه رابطی ندارد (البته در لفظ) و جمله بعد شروع جمله جدید است و این فاء محلی از اعراب ندارد(فلمّا آتاهما صالحا جعلا له شرکاء فیما آتاهما فتعالی اللّه عمّا یشرکون)
بعد از آن به تاویل مصدر میره
۲:۲۱
،سوف،لم،لن،فاصله انداخت، أن حتما مخففه از ثقیله است.
۲:۲۱
۱۴:۳۶