بله | کانال آينده یادداشت‌های عباس عبدی
عکس پروفایل آينده    یادداشت‌های عباس عبدیآ

آينده یادداشت‌های عباس عبدی

۳.۲ هزار عضو
با مخاطبان عزیز
آینده (عباس عبدی)April 27, 2026

undefinedاعتماد ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
undefinedعباس عبدی
undefinedبیش از صد روز است(از ۲۲ دی ۱۴۰۴) که از گذاشتن نام خود بر یادداشت برای انتشار در فضای عمومی خودداری کرده‌ام. اکنون با این نوشته که تغییر و پایان آن تصمیم است؛ وظیفه دارم که ابتدا جهت اطلاع خوانندگان محترم به دلایل آن ننوشتن و اینکه چرا دو باره آغاز می‌کنم بپردازم. بیان علت آن تصمیم و تغییر کنونی، برای درک بهتر رویکردم از پرداختن یا نپرداختن به مسائل کشور، لازم است. 
undefinedپیش از آن نیز متذکر شوم، در این صد روز نیز چندین یادداشت نوشتم که در فضای محدودی برای گفتگو قرار گرفت و برای افراد گوناگونی نیز ارسال شد. همه آنها را نیز به مرور در کانال «آینده» منتشر خواهم کرد. هر چند موضوعات و رویکرد انها کارشناسانه بود، به تعبیر دیگر جزئی از هدف روزنامه‌نگاری من که توضیح خواهم داد نبود، زیرا اهداف خودم و انتظارات مخاطبان را تامین نمی‌کرد و به همین دلیل بصورت عمومی منتشر نمی‌کردم و آنها را جزئی از کارنامه حرفه‌ای خود محسوب نمی‌کنم.
undefinedچرا ننوشتم و حتی توضیحی هم ندادم؟ واقعیت این است که روزنامه‌نگاری من با هدف ترویج رویکرد اصلاح‌طلبی و نقد و بهبود وضع موجود از این منظر بوده است. این رویکرد دارای اصول و مبانی مشخصی است که اغلب خوانندگان حرفه‌ای نوشته‌های من با آن آشنا هستند. در واقع نوعی پیوستگی موضوعی و مفهومی در قریب به اتفاق یادداشت‌های بنده وجود داشت که مخاطبان متوجه آن می‌شدند. آنچه به این یاداداشت‌ها انسجام یا روح واحدی می‌بخشید،(فارغ از درست یا نادرست بودن آنها) رویکرد اصلاحی بود که در تمام آن وجود داشت. 
undefinedاین نکته را همین جا یادآور شوم که منظور از رویکرد اصلاحی با جریان اصلاح‌طلبی یا اصلاح‌طلبانه متفاوت است و برای همین اصطلاح اصلاحی را به کار می‌برم. رویکردی در نفی خشونت، در دفاع از انواع مشارکت، در دفاع از حاکمیت قانون و در فهم ضرورت آزادی و فلسفه حقوق و نیز درکی درست از عینیت و واقعیت تحولات اجتماعی و لزوم احترام گذاشتن به آنها و ضرورت همراهی با آن از جانب حکومت و...
undefinedامروز اما وضعیت متفاوتی داریم که فعلا با مفهوم «وضعیت استثنایی» از آن یاد می‌کنم، وضعیتی که آن رویکرد، پاسخگوی نیازها و مسائل مرتبط با آن نیست. آن رویکرد در وضعیت استثنایی قابل پیگیری و اجرا شدن نیست زیرا رویکرد اصلاحی با فرض وجود مستمر واقعیتی است که ایراد دارد و باید اصلاح شود در حالی که اکنون موجودیت مذکور و‌ تداوم آن محل مناقشه است. 
undefinedشاید برخی از نیروهایی که به رویکرد و راهبرد اصلاح‌طلبان نقد داشتند از همین منظر بود که آنان پیش از امثال بنده، ایران را در وضعیت استثنایی طبقه‌بندی می‌کردند و در نتیجه راهبرد اصلاح‌طلبانه و سیاست‌ورزی در چارچوب آن را ممکن و مفید نمی‌دانستند. برای توضیح این نکته ابتدا باید تصویری از مفهوم وضعیت استثنایی داشته باشیم. وضعیت استثنایی در تعریف کلی خود به جامعه‌ای اطلاق می‌شود که در آن، اغلب قوانین در عمل و به صورت موقت تعلیق می‌شوند و جریان امور از طریق تصمیم مراکز قدرت یا افراد، و به تشخیص خودشان و نه براساس قاعده از پیش تعیین شده اجرایی می‌شود. 
undefinedدر چنین جامعه‌ای هدف اصلی و مبرم کنشگران سیاسی و اجتماعی باز گرداندن به وضعیت عادی و "نظم اولیه" یا "نظم جدید" است، زیرا جامعه در چنین وضعی ناپایدار و زندگی ناخوشایند و آينده تیره است. در این وضعیت مرز میان حقوق و واقعیت به گونه‌ای می‌شود که قاعده یا هنجار یا قانون، نمی‌تواند واقعیت را پوشش یا شکل دهد، و "تصمیم" بر "قاعده" اولویت پیدا می‌کند. 
undefinedبرخی از نظریه‌پردازان، چنین وضعی را موقت دانسته و کوشش برای بازگشت به وضع اولیه را ضروری می‌دانند. برخی که خیلی بدبین‌تر هستند، وضعیت استثنایی را قاعده عمومی همه جوامع می‌دانند، یا آن را قاعده پنهان حکومت مدرن می‌دانند. در این وضعیت جان و مال و بازداشت مردم، واجد تضمین حقوقی نیست و به طور عادی نجات ملت یا حفظ امنیت ملی و از این توجیهات مبنای شکل‌گیری این وضعیت است. بلایای طبیعی بزرگ مثل کرونا، یا شورش‌های مسلحانه یا تروریسم گسترده، یا جنگ و انقلاب یا حتی مهاجرت‌های بزرگ می‌توانند به وضعیت استثنایی منجر شوند.
undefinedهمین رویکردهای متفاوت نشان می‌دهد که وضعیت استثنایی صفر و یک نیست، بلکه یک طیف است از شرایط کاملاً عادی تا به غایت استثنایی را شامل می‌شود. به علاوه ممکن است که برای نیروهای گوناگون در جامعه، سطح استثنایی بودن متفاوت باشد. شاید شرایط برای بخشی از نیروها استثنایی تلقی شود و برای برخی دیگر خیر. بویژه هنگامی که نسبت آنها را با ساختار قدرت در نظر بگیریم. به همین علت نیرویی که خود را در شرایط استثنایی می‌بینید، قادر به مشارکت در عمل سیاسی اصلاح‌طلبانه نیست و برعکس نیرویی که خود را در این وضعیت نمی‌بیند و کنشگری اصلاح‌طلبانه می‌کند، نمی‌تواند به رفتار

۱۶:۲۳

نیروی پیشین معترض باشد.
undefinedاگر از این زاویه نگاه کنیم، رژیم گذشته هم از آغاز شکل‌گیری آن کمابیش و به درجاتی استثنایی بود و آن حکومت اغلب با دستور و اراده شاه اداره می‌شد ولی هنگامی که در آستانه انقلاب و سال ۱۳۵۷ در شرایط کامل وضعیت استثنایی قرار گرفت، نتوانست بقا یابد و شکست خورد و حکومت برآمده از انقلاب سعی کرد که هنجارها و قواعد جدید خود را شکل دهد و از وضع استثنایی خارج شود. با رفراندوم و شکل دادن مجلس خبرگان قانون اساسی و تصویب قانون اساسی و سایر ارکان نهادی، این کوشش‌ها مشهود بود، ولی در عمل تنش‌ها و درگیری‌های داخلی و سپس رخداد جنگ ۸ ساله، ایران همچنان در وضعیت استثنایی باقی ماند. 
undefinedشاید پایان جنگ و پاسخی که رهبری انقلاب به نمایندگان مجلس سوم در باره قانون نوشتند، نشان‌دهنده این واقعیت بود که: undefined”تصمیم دارم در تمام زمینه‌ها وضع به صورتی در آید که همه طبق قانون اساسی حرکت کنیم. آنچه در این سال‌ها انجام گرفته است در ارتباط با جنگ بوده است. مصلحت نظام و اسلام اقتضا می‌کرد تا گروه‌های کور قانونی سریعاً به نفع مردم و اسلام بازگردد.“undefined (سوم آذر ۱۳۶۷) این پاسخ تأکیدی بود بر وضعیت استثنایی و تقدم تصمیم بر قانون و هنجار. 
undefinedاز سال ۱۳۶۸ به مرور وضعیت استثنایی کم‌رنگ‌تر شد و در نهایت امکان کنشگری اصلاح‌طلبانه در سال ۱۳۷۶ فراهم شد و یکی از بهترین دوران‌های تاریخ جدید ایران تا سال ۱۳۸۴ رقم خورد، هر چند مقاومت در برابر آن و برای احیای وضعیت استثنایی، شدید بود و قتل‌های زنجیره‌ای با چنین هدفی انجام شد. هم‌چنین ترورها و بازداشت‌های دیگر نیز با همین هدف انجام شد ولی به نظر می‌رسید که ضربه نهایی را انتخابات سال ۱۳۸۴ زد و با آمدن احمدی‌نژاد، روند کلی جامعه به گذشته تغییر مسیر داد و جریان سال ۱۳۸۸ نقطه عطفی بر کشمکش میان دو وضعیت عادی و استثنایی بود. 
undefinedانتخابات سال ۱۳۹۲ دوباره فرصتی ایجاد کرد که بر خلاف انتطار و با عبور از روند استثنایی‌گری شاهد قرار گرفتن دوباره به روند وضعیت عادی‌سازی بودیم. وضعیتی که با اضافه شدن بحران روابط خارجی به شکاف‌های داخلی و قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل دو باره در مسیر وضعیت استثنایی قرار گرفته بود.
undefinedبرجام ماجرا را موقتاً حل کرد ولی از بدشانسی ایران، حاکم آمریکا در مسیر استثنایی کردن وضع جهان بود و این سیاست را از ایران آغاز کرد و در نهایت برجام را به تاریخ سپرد. اقدام او با استقبال تندروهای داخلی، ماجرا را به مدار استثنایی برگرداند و بحران‌ها و اعتراضات داخلی ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ و جنگ کوتاه‌مدت با آمریکا، زمینه را برای کسانی که بخواهند کشور را به وضعیت استثنایی ببرند آماده کرد.
undefinedانتخابات ۱۳۹۸ و ۱۴۰۰ و ۱۴۰۲ و اعتراضات ۹۸ و هواپیما و ۱۴۰۱ آخرین ضربه را به شرایط عادی زد و تعداد بسیار بیش‌تری از مردم را به این نتیجه رساند که شرایط استثنایی نسبت به آنان‌ از حد متعارف و تحمل گذشته است و کم‌کم امید خود را به هر گونه سیاست‌ورزی از دست دادند و از آن فاصله گرفتند و چون بدیل دیگری نداشتند، از ذهنیت عجیب جنگ علیه میهن خود استقبال کردند. در واقع اگر بخواهم دقیق توضیح دهم باید از انتخابات ۱۴۰۰ به بعد قلم را زمین می‌گذاشتم زیرا آن انتخابات برای من نیز به معنای ورود به وضعیت استثنایی بود که بود. 
undefinedولی یک امید در پس ذهنم داشتم. امیدی که چندین بار به آن اشاره کرده‌ام. اینکه ساختار در این مسیر موفق نخواهد شد و راه بازگشت را پیش خواهد گرفت. به همین علت هم دو بار تأکید کردم که پایان سال ۱۴۰۳، پایان این مسیر است و باید پیش از رسیدن به نقطه غیرقابل بازگشت تغییری صورت دهند. به همین علت هنگامی که انتخابات ۱۴۰۳ آغاز شد، بلافاصله ان را نشانه این تحول و تغییر مسیر دانستم. 
undefinedهمان زمان هم گفتم اگر در چند موضوع اساسی تغییر ملموسی رخ ندهد، قلم را زمین می‌گذارم ولی در پایان سال به جمع‌بندی نهایی نرسیدم، چون هر چند تغییرات مطابق انتظاراتم نبود، ولی آن اندازه هم کم نبود که بتوان نادیده گرفت. بعلاوه در بهار و تابستان ۱۴۰۴ دوبار با برخی از دوستانم مشورت کردم که بالاتفاق ننوشتن را تایید نکردند. لذا در سال ۱۴۰۴ نیز نوشتن را ادامه دادم. 
undefinedجنگ ۱۲ روزه نقطه عطف بود. رفتار مردم نشانگر وجود امیدی به تغییر از سوی حکومت بود، در ابتدا هم دیده شد، ولی به مرور به تنظیمات کارخانه بازگشتند. در پاییز به این نتیجه رسیدم که به پایان خط رسیده‌ایم. به همین علت گفتم که ساختار سیاسی نمی‌تواند به راحتی سال ۱۴۰۴ را پایان دهد و وارد ۱۴۰۵ شود. منتظر فرصت بودم که قلم را زمین بگذارم چون دیگر نمی‌توانستم در چارچوب رویکرد اصلاحی بنویسم، شرایط برای افراد بیشتری استثنایی تلقی می‌شد و نوشتن بی‌فایده و غیر قابل شنیدن بود. نوشتن باید هدف روشن و ملموس داشته باشد. از نظر من در روزنامه‌نگاری؛ نوشتن بی‌هدف، و نوشتن برای نوشتن بی‌معنا بود. 
undefinedهنگامی که حوادث ۱۸ و ۱

۱۶:۲۳

۹ دی ماه رخ داد لحظه‌ای در توقف نوشتن تردید نکردم، زیرا با این اتفاقات، نه من که خیلی‌های دیگر وارد عصر استثنایی شدند و اصلاح‌طلبی و نوشتن در چارچوب این رویکرد ممتنع گردید. به همین علت در ۲۲ دی ماه همراه با آخرین نوشته‌ام در باره آموزش و پرورش، اعلام کردم که این آخرین یادداشت مطبوعاتی من است. تحلیل خودم در باره آغاز اعتراضات را در یک گروه تلگرامی خصوصی نوشتم و منتشر خواهم کرد. 
undefinedجنگ که آغاز شد، وضعیت کشور استثنایی‌تر از گذشته و فرآیند کامل شد. هر چند انتظار می‌رفت که در باره جنگ بنویسم. چندین یادداشت نوشتم و به صورت محدود منتشر کردم، و یک بیانیه در محکوم کردن جنگ هم به صورت عمومی منتشر نمودم، ولی هنوز نتوانسته بودم، به جمع‌بندی روشنی از وضع موجود برسم. اکنون و از این پس در چارچوب وضعیت استثنایی و نه رویکرد اصلاحی می‌نویسم. وضعیتی که بقای ایران و ساختار سیاسی وابستگی کامل به عبور از آن دارد. مسأله اصلی و محوری یادداشت‌های من از این مقطع به بعد اغلب در چارچوب جنگ و اهمیت و ضرورت پایان دادن به جنگ و مسایل مرتبط با آن است. جنگی که موجودیت کشور را تهدید می‌کند و باید صاحبان تصمیم به هر قیمتی از آن عبور کنند، عبوری که نیاز و خواست اصلی بخش بزرگی از مردم نیز هست.
undefinedامروز ایران در وضعیتی جدید قرار گرفته و مسائلی جدید را پیش روی آن قرار داده است. در این میان مسئله اصلی در این وضعیت جدید، بقا و نظم و برقراری امنیت و تامین عزتمندانه نیازهای اولیه همه مردم است. تداوم جنگ تامین این اهداف را از دسترس دورتر می‌کند. در این وضعیت در عمل قانون به معنای دقیق ان تعلیق می‌شود و امور کشور صرفا با اتکاء به قوانین و نهادها اداره نمی‌شود. امروز بیش از هر چیز به اراده قدرت حاکمه و تصمیمش برای خروج از این وضعیت نیاز است. اراده‌ای که باید بیش از هر چیز معطوف به حفظ ایران و پرهیز از سیاست‌هایی باشد که موجب آشفتگی بیشتر سیاسی می‌شود.
Report content on this page

۱۶:۲۳

undefinedآیا مذاکرات فایده دارد؟
undefinedاعتماد ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
undefinedعباس عبدی
undefinedیادداشت‌هایم در باره جنگ را با دفاع از اصل مذاکره آغاز می‌کنم. چرا این مسأله مهم است؟ چون با یک مغلطه رایج علیه آن مواجهیم که عده‌ای با استناد به آن در صدد نفی مذاکره هستند. آنان می‌گویند که ایالات متحده دنبال مذاکره نیست و در صدد اتلاف وقت یا خریدن فرصت است. تجربه مذاکرات بهار سال گذشته (پیش از جنگ ۱۲ روزه) و مذاکرات پیش از جنگ رمضان نیز نشانه درستی این ادعا است. در تایید این ادعا حتی شواهدی را از مذاکرات اخیر هم ارایه می‌دهند.
undefinedهر سه مورد یا حداقل دو مورد اول کاملاً درست است، ولی این نافی فایده‌مند بودن مذاکرات نیست. اتفاقاً در هر دو مورد قبلی برنده اصلی مذاکرات ایران بوده است، هر چند گفتگوها در عمل به نتیجه‌ای نرسید و جنگ شد؟ چرا این ادعا می‌شود؟
undefinedفرض کنیم که بهار سال گذشته پیشنهاد آمریکا در باره مذاکره را نمی‌پذیرفتیم و انجام نمی‌شد. چه دستاورد مثبتی برای ایران حاصل می‌شد؟ هیچ. به معنای دقیق هیچ. هیچ کمکی هم به افزایش آمادگی رزمی ایران نمی‌کرد، چون مسیر آن مستقل از مذاکرات بود. هیچ نفع اقتصادی برای ایران نداشت، فقط قدری هزینه رفت و آمد مذاکره کنندگان را کم می‌کرد.
undefinedدر مقابل نتایج رد کردن پیشنهاد گفتگو، همگی منفی بود. ترامپ می‌گفت ایران نمی‌خواهد مذاکره کند، لذا برای حمله اسراییل و آمریکا مشروعیت‌تراشی می‌کرد. دنیا هم مخالفت با مذاکره را نمی‌پذیرد. از همه بدتر اینکه در داخل اختلاف می‌افتاد و بطور قطع افراد زیادی معتقد می‌شدند که اگر مذاکره می‌کردیم، چنین می‌شد و چنان می‌شد و در نهایت جنگ را محصول مخالفت ایران با مذاکره می‌دانستند.
undefinedپذیرش مذاکره نتایج کاملاً معکوسی داشت. همه پذیرفتند که ایران می‌خواهد حل کند، هم در داخل کشور و هم در سطح جهانی چنین برداشتی مشهود بود. بویژه آثار آن در داخل بسیار گسترده و عمیق بود. یکی از مهم‌ترین دلایل واکنش مناسب مردم در جنگ ۱۲ روزه، همین بود که ایران وارد مذاکرات شده بود و حتی تاریخ دور بعدی مذاکرات هم تعیین شده بود، ولی بدون هیچ اعلان قبلی و برخلاف اصول متعارف جنگی، و در میانه مذاکرات به ایران حمله کردند.
undefinedشاید رهبری نظام نیز متوجه این نکته بودند که متفاوت از نظرات پیشین خود، اجازه مذاکرات را دادند. جالب اینکه حتی پیش از جنگ اخیر نیز این اجازه صادر شد، علی‌رغم آنکه تجربه مذاکرات پیش از جنگ ۱۲ روزه نیز وجود داشت. چرا؟ برای اینکه آن مذاکرات که معلوم شد از طرف آمریکا صوری بوده، در نهایت به سود ایران شد.
undefinedچرا آمریکا چنین سیاستی را پیش می‌برد؟ آیا متوجه تبعات منفی این کار نیستند؟ آنان هم محدودیت‌های خود را دارند. در واقع بدون پیشنهاد مذاکره و مستقیماً حمله کردن، در جهان محکوم است. آنان هم نیاز دارند که بگویند ما پیشنهاد مذاکره دادیم، طرف مقابل نپذیرفت یا پذیرفت ولی به توافق مورد نظر ما نرسید. بنابراین هر دو طرف در برابر اصل مذاکره، مجبورند کوتاه بیایند، هر چند ممکن است یکی یا هر دو طرف با آن صوری و شکلی برخورد کنند و هدفشان جنگ باشد.
undefinedعجیب این که در دوره جلیلی ایران بود که مذاکرات نمایشی و صوری دور دنیا را انجام می‌داد و طرف مقابل هم آن را رد نمی‌کرد و مخالفان امروز مذاکره آن زمان از آن مذاکرات بی‌فایده و نمایشی دفاع می‌کردند.
undefinedجالب است که علی‌رغم دو تجربه قبلی، باز هم در این دور، ایران مذاکره را پذیرفت و جالب‌تر اینکه هم سطح آن را بالاتر برد و هم مستقیم انجام داد. شاید از ابتدا هم می‌دانستند به نتیجه نمی‌رسند. پس نفی مذاکره هیچ نتیجه‌ای ندارد جز اینکه خود را در موضع ضعیف‌تر قرار می‌دهید. طبعا مذاکره نباید مانع آمادگی‌های دیگر شود، بلکه برعکس باید آنها را تقویت کند.

۵:۲۷

undefinedمسئولیت و مذاکره
undefinedاعتماد ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
undefinedعباس عبدی
undefinedدر یادداشت دیروز در باره گریزناپذیری از پذیرفتن مذاکره برای هر دو طرف جنگ نوشتم. در این میان طرفی که موضع قوی و بالاتر را دارد در صورت ضرورت و نیاز می‌تواند شرط‌های خیلی نامتعارفی بگذارد تا طرف دیگر نپذیرد و به جنگ ادامه دهد. در این یادداشت می‌خواهم به پاسخ این پرسش بپردازم که چه کسی باید مذاکره کند؟
undefinedاهمیت این پرسش از آنجا است که برخی افراد از موضع مثلاً انقلابی، اصل مذاکره را هم نفی می‌کنند و می‌خواهند خانه مذاکره‌کننده را روی سرش خراب کنند. البته این کار را به بدترین شکل اسراییل انجام می‌دهد، همچنان که در مورد مرحوم لاریجانی انجام داد، ظاهراً اسراییلی‌ها به دلایلی موقعیت روزانه ایشان را در اختیار داشتند ولی اقدام به ترور نکردند تا اینکه مطمئن شدند وی طرح مذاکره را نهایی کرده است، در این مرحله اقدام به ترور و خانه را بر سر مذاکره‌کننده خراب کردند و بیش‌ترین خسارات به اقتصاد کشور را پس از آن ترور وارد کردند تا رسیدیم به آتش‌بس.
undefinedبنابراین انقلابیون بدلی و صوری چندان نگران نباشند، اسراییل به عنوان تنها موجودی که همراه آنان مخالف مذاکره و حل مسأله است، اگر بتواند کاشانه همه مذاکره‌کنندگان بالفعل و بالقوه را با بمب روی سرشان خراب می‌کند، و نشان داده که توان و اراده این کار را دارد.
undefinedولی شعار مخالفت با مذاکره یک ظاهر دارد و دو باطن. ظاهرش همان مخالفت با مذاکره است. ولی باطن اصلی آن شعار علیه مدیریت استثنایی در زمان جنگ است. به عبارت دیگر مگر یک در هزار هم احتمال دارد که هر گونه مذاکره‌ای بدون اجازه مدیریت عالی جنگ و کشور انجام شود؟ اگر امکان دارد که واویلا است و اول باید این مسأله را حل کرد، و پرسید جنگ چگونه اداره می‌شود که یک عده‌ای می‌جنگند و عده‌ای دیگر خودسرانه مذاکره می‌کنند؟ این نوعی تعریض به عالی‌ترین مقامات است زیرا به معنای آن است که مذاکره بدون اجازه و رضایت و دستور آن انجام می‌شود و در واقع نقد به این جایگاه است، و اگر چنین کاری امکان ندارد، باطن دوم این شعار آشکار می‌شود که با علم و آگاهی مستقیماً این شعار علیه مسئولیت اصلی جنگ و صلح داده می‌شود.
undefinedمتأسفانه آوردن سیاست جنگ به خیابان عوارض جدی خود را دارد. خیابان نباید محل مناقشه در باره اصل مذاکره یا مفاد آن باشد. خیابان فقط در دفاع از کشور و مدیریت جنگ است. چه پیروز شوند و چه پیروز نشوند. قرار نیست خیابان که مسئولیتی در برابر مصالح ملی ندارد و حتی آن را تشخیص نمی‌دهد، سیاست تعیین کند.
undefinedمگر در جنگ تحمیلی چنین وضعی وجود داشت؟ همه تصمیمات در سطح شورای عالی دفاع و رهبری گرفته می‌شد. حتی قطعنامه هم به صورت کاملاً ناگهانی پذیرفته شد. سخنران برنامه رادیویی یک ساعت پیش از اخبار ساعت ۱۴، در حال تبیین شعار رسمی جنگ جنگ تا پیروزی بود. پس از آن به یک باره متن اطلاعیه پذیرش قطعنامه خوانده شد.
undefinedآن مردم متحد بودند و از سیاست‌گذاران و ساختار حمایت می‌کردند، و قطعنامه را پذیرفتند بدون این که اندکی درباره پذیرش آن اطلاع می‌داشتند. اگر قرار بود پیش از آن خیابان‌کشی شود که سنگ روی سنگ بند نمی‌شد.
undefinedانجام مذاکره و مفاد مورد مذاکره صد درصد منحصرا در اختیار کسانی است که طی سالها و تا کنون این مسیر طولانی را آمده‌اند. قرار نیست کسان دیگری در این مورد دخالت کنند و نمی‌توانند هم دخالت کنند و هر گونه دخالتی ولو رسانه‌ای زیان‌بار است. آنان باید در باره اصل مذاکره کردن یا نکردن، مفاد مذاکره و توافق احتمالی بدون هر دخالتی تصمیم بگیرند و این برنامه را پیش ببرند.
undefinedالبته همه می‌توانند در باره این مسایل نظر کارشناسی و مشورتی دهند، ولی اگر قرار باشد که سیاست مذاکره و مفاد آن به خیابان کشیده شود، ممکن است دیگرانی هم که نگاه متفاوتی دارند، بخواهند ابراز وجود کنند و به لحاظ منطقی هیچ تقدمی در حق اظهار عمومی این دو رویکرد بر یکدیگر وجود ندارد.
undefinedبنابراین نیروی پیش‌برنده جنگ باید در چارچوبی که قبول دارد و حق می‌داند تصمیم بگیرد که مذاکره کنند یا نکنند یا در چه چارچوبی توافق کنند. مسئولیت نتایج هر تصمیمی هم باید روشن باشد. ضرورت تناسب میان قدرت و مسئولیت روشن است. مردم فقط می‌توانند حمایت کنند و منتظر نتایج آن باشند.

۵:۱۱

undefinedتحلیل اعتراضات پیش از ۱۸دی
undefinedعباس عبدی
undefinedپس از آغاز اعتراضات، در تاریخ ۱۲ دی(یک هفته پیش از اعتراضات سراسری) گروه تلگرامی "گفت‌وشنود" از بنده خواست که تحلیل خود را درباره اعتراضات عرضه کنم. متن زیر از تحلیل شفاهی از ۱۵ دقیقه سخنانم در آن گروه است که با توجه به شفاهی بودن، اندکی ویرایش شده تا مناسب انتشار رسمی شود.
undefinedعبدی؛undefinedدر مورد اصل اعتراضات اخیر، چیز جدیدی اضافه بر آنچه در این مدت نوشته‌ام نمی‌توانم بگویم. دو ماه پیش هم گفتم که؛ "تصور نمی‌رود حکومت بتواند امسال به راحتی از این وضعیت عبور کند." این گزاره یک تصور و خیال ساده و شعاری نبود؛ بلکه تمامی شاخص‌ها آن را نشان می‌داد. دو هفته پیش(اواخر آذر) هم مطلب مفصلی در باره این ادعای خود نوشتم و می‌خواستم منتشرش کنم که این اعتراضات پیش آمد و گفتم ممکن است تعبیر دیگری از انتشارش بشود و متوقف کردم. اما در نهایت برای مسئولین کشور فرستادم؛ تا آقای پزشکیان و دیگران ببینند واقعیت چیست.(اکنون منتشر شده است) توصیه کردم اگر نسبت به هر ادعایش نقد، علامت سؤال یا ابهامی دارند، بگویند، در باره آنها توضیحات بیشتری می‌دهم.
undefinedمختصر این که هیچ نکته مثبتی برای آینده دیده نمی‌شود و این بدترین وضعیتی است که در تصورمان بگنجد. این اعتراضات تمام نمی‌شود و می‌تواند ادامه پیدا کند؛ بویژه با مواضعی که ترامپ و یا احیانا نتانیاهو در ادامه بگیرند. متاسفانه ماجرای دخالت خارجی در ایران بیشتر برجسته و حتی مقبول‌ هم می‌شود؛ و امیدوارم که ادامه این اعتراضات همراه با یک جنگ جدید نباشد هر چند بعید هم نیست. 
undefinedدر هر حال این اعتراضات یک چیز را به طور مشخص نشان داده و آن اینکه مسأله ایران حتی با آمدن آقای پزشکیان نیز حل نشد؛ چون آمدن آقای پزشکیان مستلزم تغییرات دیگری هم بود و آن‌ها به هر دلیلی انجام نشد. هنگامی که آن تغییرات انجام نشود، آمدن ایشان هم کمک تعیین‌کننده‌ای نمی‌توانست داشته باشد. البته خیلی فرق می‌کند به اینکه دیگران می‌آمدند؛ این کاملا واضح است. 
undefinedولی در نهایت باید تغییرات لازم هم داده می‌شد؛ باید عرصه عمومی به روی تعداد زیادی از نیروها باز می‌شد و اینها مشارکت می‌کردند، رسانه رسمی بهبود پیدا می‌کرد، دستگاه قضایی مسیر مستقل‌تری را نسبت به رسیدگی‌ها و داوری‌ها پیش می‌گرفت. البته این تغییرات هم صفر و یک نیست؛ و اگر گام‌هایی برداشته می‌شد که نشان دهد می‌خواهند در این مسیر حرکت کنند امید ایجاد می‌کرد. چنانچه این تغییرات رخ می‌داد، شاید امروز شاهد اعتراضات نبودیم. 
undefinedاگر این اعتراضات یک مقدار دیگر ادامه پیدا کند، به نظر من نشان دهنده پایان هر نوع اصلاحات در چهارچوب ساختار موجود است(هفته بعد از این تحلیل اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی رخ داد و هزاران نفر کشته شدند با همین برداشت نوشتن رسانه‌ای خود را متوقف کردم) و دیگر باید منتظر بود که دید چه زمانی سرنوشت این ماجرا به پایان می‌رسد. دلیلش هم این است که من شخصا در دولت رئیسی امیدوار بودم که یک راهی گشوده شود. چون مطمئن بودم سیستم به بن‌بست می‌رسد و بنابراین اطمینان داشتم که وقتی به بن‌بست می‌رسند، می‌شود کمک کرد و یک راهی را گشود و حکومت هم همراهی کند و از آن طریق اقدامی صورت بگیرد و شرایط کشور و‌ مردم بهبود پیدا کند.
undefinedولی الآن چند اتفاق افتاده که عملا این راه‌ها را بسته است؛ یکی جنگ(منظورم جنگ ۱۲ روزه بود)؛ و بدتر این که این جنگ پایان نیافته است. به عبارت دیگر ما در شرایط جنگی هستیم و به لحاظ حقوقی هم می‌شود گفت که شرایط جنگی برقرار است و ادبیاتی که طرفین به کار می‌برند متناسب با این است. دوم؛ کسی که الآن در مصدر دولت است، با حمایت بخش قابل توجهی از بدنه اصلاحات و غیر اصلاحات آمده و بطور طبیعی نمی‌توانند علیه آن موضع‌گیری سیاسی کنند. از طرف دیگر این هم کاملا واضح است که کار سیاسی موثری چه در رویکرد داخلی و یا خارجی از دولت بر نمی‌آید. به خاطر اینکه تغییرات اساسی که مورد نظر بوده انجام نشده است. این دو عامل سبب می‌شود تا به این نتیجه برسیم که چشم‌اندازی برای آینده وجود ندارد.
undefinedاگر هم اعتراضات به هر دلیلی ادامه پیدا نکند، شاید فرصتی باشد که اصلاحاتی در ساختار انجام شود و شرایط در یک مسیر بهتری قرار بگیرد هر چند بعید می‌دانم که چنین هم بشود. در هر حال فکر نمی‌کنم دیگر اصلا معنایی برای اصلاحات درون ساختاری وجود داشته باشد. بویژه این که معتقدم در ادامه ممکن است شرایط خیلی بدتر شود و با اعتراضاتی با شدت و گستردگی بیشتری مواجه شوند.
undefinedالبته در مورد اصل وقوع این اعتراضات هم من تحلیلی دارم، گرچه اطلاعات دقیقی ندارم، ولی حسم این است که جرقه این اعتراضات را اسرائیل زده است. البته به معنای این نیست که بیگانگان اینها را راه می‌اندازند و مردم نقشی در آن ندارند. آنها هم نگاه می‌کنند که شرایط چطوری است. والّا چرا وقت‌های دیگر نمی‌توانند چنین کنند.
undefinedحالا می‌بینند ش

۹:۴۰

رایط عمومی اصلا خوب نیست، مردم معترض هستند، قیمت ارز و‌ تورم چنین است، پس کافیه بصورت برنامه‌ریزی شده آغاز کنند، بقیه راه را دیگران ادامه می‌دهند. اهمیت این نگاه و تحلیل در این است که اگر بپذیریم که آنان‌ آغاز کرده‌اند، برای ادامه‌اش هم برنامه دارند.
undefinedبه نظر من همزمانی دیدار نتانیاهو با ترامپ(دیدار ترامپ و نتانیاهو در فلوریدا در ۸ دی بود و اولین اعتراضات از پاساژ علاءالدین نیز در روز ۷ دی بود)، بی ارتباط با این اتفاقات نبود و حتی صحبت‌هایی که ترامپ یا نتانیاهو در ادامه داشتند که اگر (مردم را) نزنید ما هم نمی‌زنیم، به نوعی کنار کشیدن خودشان از این ماجرا است و این پیام بود چنانکه مردم به مقابله با سیستم برخیزند، آنها هم حمایت می‌کنند و اگر مردم را بزند آنها هم برخورد می‌کنند. این مواضع هم به لحاظ اخلاقی و حقوق بشری، هم به لحاظ منفعل کردن حکومت ایران برایشان مفید بود. بنابراین، می‌خواهم بگویم من در این چهارچوب نگاه می‌کنم. البته تا امروز(۱۲ دی) شاید ماجرای اعتراضات قابل کنترل بوده ولی در ادامه نمی‌دانم؛ چون هنوز به شهرهای اصلی و بزرگ کشیده نشده است.
undefinedدر همین زمینه به نظر من این ناکامی جدیدی برای دستگاه‌های اطلاعاتی است که نتوانستند حدس بزنند، چه کسانی، چه تشکیلاتی و یا چه شبکه‌ای می‌خواهد به میدان بیاید و متاسفانه عده‌ای هم فوری تقصیر تلگرام و واتس‌آپ می‌اندازند. مردم که الآن از طریق فیلترشکن به آنها دسترسی دارند و موضوعیتی ندارند که همه آنها را فیلتر کرده‌اید و فیلترینگ هیچ کمکی به حل ماجرا نکرده و این وضعیت ادامه دارد. پس چه اصراری به ادامه این دارید؟ به جای اینکه دستگاه اطلاعاتی و ارتباطی و رسانه‌ای جامعه را درست کنید و حس تعلق خاطر در مردم ایجاد کنید، همچنان دنبال استفاده از سازوکارهای سخت‌افزاری برای مقابله با پدیده‌هایی هستند که ماهیت نرم‌افزاری دارند و این دو تا با هم جور در نمی‌آید.undefinedسیستم سیاسی ایران برای مقابله با اعتراضات به سخت‌افزار متکی است؛ سخت‌افزاری که بخشی از آن در اختیارش نیست، آن‌ها می‌خواهند با سخت‌افزار بر نرم‌افزار و ذهنیت منتقدان و مخالفان غلبه کنند و پیروز شوند و این ممکن نیست. با سخت‌افزار که نمی‌شود بر نرم‌افزار تفوق پیدا کرد. به همین دلیل می‌خواهم بگویم که این راهبرد غلط نیروهای امنیتی یکی از دلایل اصلی وقوع این بحران‌ها است.undefinedدر مورد جزئیات اعتراضات خیلی تصور روشنی ندارم و فکر نمی‌کنم که از جزئیاتی که در دسترس است بشود یک استنتاج کلی داشت؛ به خاطر برخی پراکندگی‌ها یا روشن نبودن ماجرا. پس در این حدی که هست، می‌شود گفت که از همان کلیاتش باید نتیجه تحلیلی گرفت. در مجموع معتقدم که سیستم سیاسی قادر به مقابله مؤثر با اینها نیست. به خاطر اینکه نیروهای پشتیبان دولت و یا حتی نیروهای خود سیستم هم خیلی به حمایت از این مواجهه‌ها نمی‌آیند، همه خسته هستند و معتقدند که باید مفرّی جدی برای عبور از این وضعیت و بن‌بست و خستگی باز شود. حتی سیستم سیاسی هم به نوعی خودش را در بن‌بست می‌بیند و به همین خاطر است که پاسخ چندانی برای پرسش‌های جاری ندارند و نشسته‌اند ببینند که چه اتفاقی قرار است بیفتد یا می‌افتد.
undefinedبا این وضع ارزی، تحریم‌ها و بودجه، امکان ندارد که در آینده هیچ اتفاق مثبتی نسبت به امسال رخ بدهد. تقریبا کشور در همه حوزه‌ها در وضعیت بحرانی و قرمز قرار دارد؛ و حداقل نارنجی و شکننده است. مهمتر این است که هیچ چشم‌انداز و امیدی برای جبران این وضعیت وجود ندارد. به همین دلیل فکر می‌کنم سیستم دارد مماشات می‌کند تا ببیند چه سرنوشتی برایش تقدیر شده است.
undefinedحتی این تحلیل‌ها هم مشکلی را حل نمی‌کند و کنشگران هم منتظر و منفعل هستند و از داشتن فاعلیت و توانمندی در عرصه جامعه و سیاست، ناامید هستند و نمی‌دانند چه اتفاقی رخ خواهد داد. برای اینکه دیگر به سرنوشت خودمان حاکم نیستیم؛ سرنوشت‌مان را گره زده‌اند به مسائلی که خارج از اراده ما است. برخلاف اول انقلاب که به استقلال رسیده بودیم، سرنوشت ما را امروز به بیرون برده‌اند و بخش اعظم نیروها هم چشمشان به بیرون است و دیگر به داخل امیدی ندارند.
undefinedتصور می‌کردیم نیروهای داخلی همیشه می‌توانند کارآیی داشته باشند و بخش اعظم نیروهای سیاسی کشور در داخل هستند. حالا می‌بینیم که همه را ناتوان و زمین‌گیر کرده‌اند، و بنابراین از آنها هم کار چندانی بر نمی‌آید؛ در عین داشتن شایستگی نمی‌توانند کاری کنند. چون نه می‌خواهند و یا نمی‌توانند جلوی نظام بایستند و درگیر شوند و نه نظام تن به تغییرات جدی می‌دهد. بنابراین همه منفعل هستند و منتظرند ببینند دیگران چه سرنوشتی را برای آنها تعیین می‌کنند و این بدترین حالتی است که یک نفر که در انقلاب بوده، امروز می‌تواند با آن مواجه شده باشد.
undefinedهمه اینها را برای این گفتم تا به این نتیجه برسم که دیگر جامعه ما از وضعیت دوقطبی حاد گذشته بیرون آمده است؛ یعنی

۹:۴۰

دیگر درون جامعه، ما دو قطب همسنگ نداریم. قطب طرفدار وضع موجود، منفعل، ناکارآمد و ضعیف‌ است و با سرعت ضعیف‌تر هم می‌شود. این وضعیت را ما در خیلی حوزه‌ها می‌بینیم و فکر می‌کنم که دیگر آن چنان پنجره‌ای برای اصلاحات باز نمانده است.
undefinedانتظارات عمومی خیلی عمیق‌تر از این شده است که تصور کنیم اصلاحات درون ساختاری کافی است، جامعه و حکومت باید خودشان را به هم نزدیک کنند و حکومت چاره‌ای ندارد جز اینکه خودش را با قطب بسیار بزرگتر و مسلط جامعه تطبیق داده و هماهنگ کند؛ در غیر این صورت واقعا نمی‌دانم در آینده و تا رسیدن به این نقطه در کشور، با چه سرنوشتی مواجه خواهیم شد؟
undefinedمدت‌های زیادی است که اغلب تحلیل‌گران اینها را می‌گفتند ولی کسانی که در حکومت هستند فکر می‌کنند که یا داریم سیاه‌نمایی می‌کنیم یا می‌خواهیم برای خودمان منافعی کسب کنیم، یا به قدرت برسیم و یا از آنها امتيازات ویژه بگیریم. همیشه هم در پاسخ می‌گفتند اتفاقی نیفتاده و نمی‌افتد قبلا هم بدتر از اینها بوده است. درست است؛ که در مقاطع گذشته آن اتفاق نهایی نمی‌افتاد ولی کارکرد اصلی علوم اجتماعی همین است که، پیش از اینکه هزینه‌های اصلاح زیاد شود، ما را به این نقطه برساند که متوجه شویم و اجازه ندهیم که وارد بن‌بست غیر قابل بازگشت شویم.
undefinedبه نظر می‌آید که فعلا در چنین شرایطی هستیم و حتی همین مطلب دو ماه پیش را که گفتم، یکی از روزنامه‌های حکومت اعتراض کرد که چرا چنین چیزی را گفته‌ای؟ من نمی‌فهمم چه ایرادی دارد آدم چیزی که فکر می‌کند را بنویسد، ولو نادرست هم باشد، و دیگران جواب بدهند که این طوری نیست و احتمالات دیگری هم وجود دارد؟! ولی واقعیت این است که دیگر فکر نمی‌کنم فرصتی برای شنیدن و اصلاح در سطوحی که ما فکر می‌کنیم، وجود داشته باشد.

۹:۴۰

undefinedشرط پیروزی
undefinedاعتماد ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
undefinedعباس عبدی
undefinedاخیراً گفتگویی ویدیویی دیدم از یکی از اصول‌گرایان که از اعضای اصلی هیأت مذاکره کننده در پاکستان بود. گفتگوی مفصلی بود و در باره تحلیل چرایی رخ دادن جنگ رمضان و موقعیت کنونی ایران و آینده آن که اغلب از زاویه اقتصاد جهانی تحلیل می‌کرد. نکات قابل توجهی بود ولی چون با زاویه مورد نظر آشنایی نداشتم قادر به تایید و رد دقت و درستی آن گفتگوها نیستم، ولی دو نکته مهم داشت که شایسته یادآوری و بحث است.
undefinedدر مورد پیروزی ایران نکاتی را به این مضمون گفت که؛ ما فقط به شرطی پیروز جنگ خواهیم بود که بتوانیم اقتصاد کشور را سر و سامان دهیم، و نکته جالب‌تر این بود که معتقد بود می‌توانیم برحسب سیاست‌های کلان اقتصادی که پیش از این ابلاغ شده بود هدف و شرط اول را محقق کنیم. البته مورد دوم و ارجاع به سیاست‌های کلان ابلاغی برداشت من است و او با اشاره به نگاه رهبری در سال‌های گذشته چنین ادعایی را داشت که طبعاً آن نگاه در اصول کلی سیاست‌های کلان اقتصادی یا اقتصاد مقاومتی بازتاب می‌یافته است.
undefinedدر مورد اول باید توافق قطعی داشت. پیروزی و شکست در هر جنگی معانی گوناگونی دارد. پیروزی در میدان با پیروزی در جنگ می‌تواند متفاوت باشد. سیاست‌مداران و نظامیان دنبال پیروزی در میدان به عنوان مقدمه‌ای برای رسیدن به پیروزی در جنگ هستند. جنگ، مفهوم و ابعادی بسیار فراتر از میدان دارد. به نظر می‌رسد که این شاخص خیلی خوبی برای سنجش پیروزی و شکست در جنگ است. اگر اقتصاد ایران بتواند در مسیر بازسازی سریع و رشد ۸ درصد و در بهترین حالت در مرز رشد دو رقمی قرار گیرد و در کوتاه‌مدت خسارات را جبران کند، قطعاً ایران پیروز این جنگ خواهد بود. فارغ از اینکه وضعیت میدان و مساله هسته‌ای چه سرنوشتی پیدا کند.
undefinedولی مورد دوم می‌تواند ناقض مورد اول باشد. زیرا اگر آن سیاست‌ها با همان پیش‌فرض‌ها می‌توانست چنین شکوفایی و توسعه‌ای را در اقتصاد فراهم کند، در این صورت تا کنون محقق شده بود و شاهد چنین عقب‌گردی در ۱۵ سال گذشته در معیشت مردم نبودیم. اصولاً حتی اقتصاددانان هم به این نتیجه رسیده‌اند که وضعیت سیاسی کشور مانع اول و اصلی در نرسیدن به رشد و شکوفایی اقتصاد ایران است. چگونه می‌توان در سایه جنگ بود و در داخل هم تنش و درگیری داشت و بدیهی‌ترین امور مثل اینترنت را حل نکرد و همچنان استخوان لای زخم گذاشت، و انتظار داشته باشیم که می‌توانیم به شکوفایی اقتصادی برسیم؟
undefinedبرخی معتقدند که آن سیاست‌های کلان ابلاغی به خودی خود مشکلی نداشت و حتی سیاست‌های اقتصاد مقاومتی قابلیت این را داشت که به عاملی برای رشد و شکوفایی اقتصادی تبدیل شوند، مشروط بر اینکه دو پیش‌شرط ضروری آنها نیز فراهم می‌شد. اول؛ کاهش و حذف تنش‌های خارجی از قبیل تحریم و بویژه برداشتن سایه جنگ از روی کشور؛ دوم؛ رسیدن به حدی از تفاهم عملی و نظری در داخل کشور که نشانه‌ای از ثبات و آرامش سیاسی و شکل‌گیری امید به آینده باشد.
undefinedبا وجود شرایطی که به رویداد ۱۸ و ۱۹ دی منتهی شود، نمی‌توانیم واجد این شروط برای شکوفایی اقتصادی باشیم. فارغ از علل بروز این رویداد، اصل وجودی آن، مسأله اصلی است. بنابراین می‌توان گفت که اگر با این نگاه و تحلیل به ایده و شرط ایشان بپردازیم، احتمال اینکه در شرایط امروزی، شرط پیروزی نامبرده محقق نشود، بیشتر است، مگر اینکه دو شرط سیاست خارجی و داخلی فراهم شود، در این صورت تازه می‌رسیم به این خاکریز که در اقتصاد چه کار کنیم تا شکوفا شویم؟

۵:۰۳

undefinedنقطه ضعف یا قوت؟
undefinedاعتماد ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
undefinedعباس عبدی
undefinedاخیراً گفتگویی داشتم که مصاحبه‌کننده محترم پرسید که؛ آیا فکر می‌کردی که ایران چنین پاسخ قاطعی در مقابله نظامی بدهد. بلافاصله گفتم خیر. البته لحن ایشان به گونه‌ای بود که گویی این را به عنوان نقطه قوت می‌گفت؛ که واکنش ایران بر خلاف انتظارات قبلی، همه را بصورت مثبتی شگفت‌زده و به قول جوانان سورپرایز کرده است. بنابر این بلافاصله نیز اضافه کردم که این را نقطه قوت نباید دانست. این نظر خود را توضیح دادم و در اینجا نیز قدری شرح می‌دهم.
undefinedحکومتی که دنبال جنگ نیست و دکترین نظامی آن غالبا دفاعی است، اگر قدرت ناشناخته‌ای دارد که از دیگران پنهان نگه‌داشته شده و از آن اطلاعی ندارند این سیاست نتیحه مثبت و بازدارنده‌ای در آغازگری جنگ از سوی دشمن ندارد. چرا؟ به این علت که اغلب حکومت‌ها حتی ایالات متحده هم مشغول معرفی ابعادی از قدرت پنهان داشته و نداشته خود هستند که دیگران را بترسانند تا مبادا دست از پا تخطی کنند. در واقع این ویژگی هر موجود زنده است که به عنوان یک سازوکار دفاعی و برای جلوگیری از تجاوز و تعدی دیگران، خود را قدرتمندتر از آنچه که هست نشان دهد، البته به نحوی که طرف مقابل نیز آن را باور کند و فکر تهاجم علیه او را از سر خود بیرون نماید.
undefinedاینکه یک موجود زنده یا کشوری که خواهان جنگ و حمله نیست، قدرت خود را ابراز نکند تا طرف مقابل از آن مطلع نشود، خلاف قاعده است. البته در مراحل اولیه طراحی و ساخت آن را ابراز نمی‌کنند تا اصل و جزییات آن را پنهان بماند، و دشمن مانع تحقق آن نشود، ولی هنگامی که عملیاتی شد، دشمن باید با توجه به وجود آن تصمیم به جنگ بگیرد.
undefinedدر همین جنگ اخیر نیز می‌توان گفت اگر ایالات متحده تصور دقیقی از ابعاد واکنش ایران و طول زمان این جنگ داشت، به احتمال زیاد جنگ را آغاز نمی‌کرد و این جنگ رخ نمی‌داد. ترامپ تصور یک جنگ سه روزه را داشت. اگر اطلاعات درستی داشت شاید مسیر مذاکرات پیش از جنگ هم به گونه دیگری می‌شد و مثل حالا پیچیده‌تر و با ابعاد بزرگ‌تری نمی‌شد.
undefinedبنابراین پنهان‌کاری مزبور کمکی به بازدارندگی ایران در بروز جنگ نکرده هر چند متجاوزان را از موفقیت مورد نظرشان دور کرده است. چون ایران قطعاً خواهان جنگ نبود و رهبری نظام هم چند بار تاکید کردند که جنگ نخواهد شد، که احتمالاً این نظر براساس قرائنی از واقعیت قدرت موشکی ایران بود. ولی آغازگری جنگ نشان داد که این ابراز قدرت یا نبوده یا حداقل، کافی و دقیق و بازدارنده نبوده است.
undefinedاکنون و با آغاز جنگ، این مسأله در مورد قدرت نظامی قدری حل شده است. ولی نمی‌دانیم که در باره سیاست‌های گفتگو و امتیازاتی که ایران می‌تواند رد و بدل کند هم برای طرف مقابل شفاف‌سازی شده است یا خیر؟
undefinedالبته پنهان‌کاری و عدم ابراز قدرت برای طرف مقابل که دنبال تهاجم و جنگ بود یک نقطه قوت بود، زیرا در هر دو جنگ بی‌اطلاعی ایران از ابعاد قدرت اطلاعاتی و هوش‌های مصنوعی امثال "کلود"، موجب شد که ابعاد خسارات تجاوز اسراییل و آمریکا به ایران را بطور دقیق یا نسبی پیش‌بینی نشود، ولی در عمل معلوم شد که ورود هوش مصنوعی به جنگ بسیار ویرانگرتر از قدرت ادوات نظامی به تنهایی است.
undefinedشاید گفته شود که ایران بارها قدرت موشکی و شهرک‌های موشکی خود را به رخ کشیده و ابراز کرده بود. درست است. ولی متأسفانه تا حدودی اعتماد لازم نسبت به ادعاهای ایران زائل  شده بود و لذا ادعاهایش شنیده نمی‌شد. چون ادعاهای عجیب و غریب زیادی از سوی افراد مسئول و غیر مسئول می‌شد که هیچ کدام حتی با عقل حتی متعارف هم جور در نمی‌آمد. هنگامی که اعتماد به نسبت زایل شود و شیشه اعتماد بشکند، بند زدن کامل آن اگر نگوییم نشدنی است قطعآ بسیار سخت است.

۵:۳۵

undefinedمیدان نت
undefinedاعتماد ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
undefinedعباس عبدی
undefinedجنگ پدیده‌ای کلان و فراگیر است، بویژه جنگی که به عنوان تمام‌عیار توصیف شود. این جنگ برای ایالات متحده، «جنگ محدود» محسوب می‌شود ولی برای ایران تمام‌عیار است. این جنگ گذشته و حال و آینده ما؛ همچنین جغرافیا و همه مردم را به نحوی مستقیم یا غیر مستقیم درگیر می‌کند. اقتصاد، سیاست، محیط زیست، خانواده، فرهنگ و روان جمعی، فن‌آوری، ارتباطات، آزادی‌ها، دوست و دشمن و نسبت نیروهای سیاسی به یکدیگر را تغییر می‌دهد. جنگ از فراگیرترین و کلان‌ترین پدیده‌های اجتماعی و تاریخی است و نباید و نمی‌توان آن را به میدان نبرد و امور نظامی محدود کرد.
undefinedدر ایران کنونی یکی از مهم‌ترین میدان‌های این جنگ، "میدان نت" است. این میدان به طرز عجیبی از ابتدای آمدن اینترنت فعال بود و جنگی دایمی در آن قرار داشت و با اطمینان می‌توان گفت که بیش‌ترین خسارت به رابطه حکومت و مردم و حتی در اقتصاد در این میدان زده شده است، زیرا پیش از دو دهه است که با شدت هر چه تمام‌تر ادامه داشته و به جنگ بی‌پایان میان دو طرف تبدیل شده است. تردیدی نیست که تلفات سیاسی، عاطفی، اقتصادی آن از هر میدان دیگری بیش‌تر بوده، و بدتر از همه اینکه طی سه ماه اخیر آتش این جنگ شعله‌ورتر شده است و در حال گرفتن قربانیان و خسارت بیشتری است.
undefinedبرخی افراد مسئولیت آن را متوجه دولت و آقای پزشکیان می‌دانند، زیرا در زمان انتخابات ۱۴۰۳ صریحاً و مکرر وعده آزاد کردن اینترنت را داده بود. این وعده‌ها به نحوی بود که تصور می‌شد آقای پزشکیان بلافاصله با آمدن به پاستور اولین اقدامش اجرای این وعده است. نه تنها آن را انجام نداد، بلکه توضیح روشنی هم در باره آن ارایه نکرد و این ضربه سنگینی به اعتبار ایشان زد. هنوز هم کسی نمی‌داند چرا آن را انجام نداد.
undefinedبرخلاف دیگران من یقین دارم که آن وعده را صادقانه بیان کرد و قصد دروغ نداشت ولی در عمل مردم با وعده انجام نشده مواجه بودند که هیچ دلیلی برای عدم انجامش وجود نداشت، یا اگر هست کسی آن را نمی‌داند. پس مسئولیت این امر متوجه آقای پزشکیان بود یا اگر هم متوجه دیگران بود، ایشان با سکوت خود و در عمل آن را به عهده گرفت.
undefinedولی این مسأله تا دی ماه ۱۴۰۴ بود پس از آن متوجه نیروهای دیگر است. بویژه پس از جنگ که به کلی ماجرا فرق کرد. نه اینترنت که هیچ چیز دیگری در مسئولیت مستقیم دولت نیست، مسئولیت‌های دولت به طور متعارف در ذیل مدیریت جنگ تعریف می‌شود.
undefinedبه نظر می‌رسد که مردم به دلایل گوناگون و قابل انتظار در محدودیت‌های دسترسی به اینترنت در زمان جنگ نسبت به گذشته مخالفت‌های کمتری ابراز داشته‌اند،(هنوز هم اکثریت مخالف محدودیت هستند) شاید تصور می‌کنند که آزادی کامل به زیان روند جنگ است. یکی از دلایل مهم که برای کم کردن پهنای باند می‌آورند، که موجب افتادن طولانی مدت ایران به قعر اینترنت جهانی شده، ترس از هک کردن است. این مشکل واقعی و جدی بود ولی منطق آن پذیرفتنی نیست، زیرا ساختاری که همواره اینترنت را به عنوان یک تهدید جدی و نه یک فرصت عالی تلقی می‌کرد و هیچ گاه سعی نکرد خود را با این زیرساخت جدید حیاتی بشر تطبیق دهد، و در برابر هک خود را مجهز کند، نمی‌تواند در باره خطر هک توجیهاتی بیاورد که پذیرفتنی باشد، زیرا به صورت پیش‌فرض زیرساخت ارتباطی اینترنت را نفی خود می‌دانست و با آن به مثابه اکل میته برخورد می‌کرد که باید در حداقل باشد.
undefinedبه همین دلیل هم هیچ گاه نتوانست خود را به آن مسلط و همراه کند، همیشه در برابرش ایستاد و ناتوان از فهم اهمیت و کار با آن شد و با این شیوه هيچگاه قادر به مقابله مؤثر با هک نخواهد شد و کم کردن پهنای باند نیز چاره دردش نیست.

۵:۴۲

undefinedولی سیاستی که ضربه نهایی را به انگیزه و منطق مخالفت با اینترنت زد، طبقاتی کردن آن بود. در گذشته هم طبقاتی بود، ولی بسیاری از کسانی که از آن بهره‌مند می‌شدند فعالانه علیه این سیاست و در ضرورت آزادی اینترنت می‌نوشتند و مهمتر این که انگیزه مادی در آن نبود، در حالی که طبقاتی شدن کنونی صرفاً انگیزه مادی دارد و کل توجیهات امنیتی ماجرا را نقش بر آب کرده، و آثار سوء آن چند برابر شده است.
undefinedروشن است که این سیاست ربطی به اپراتورهای تلفن همراه ندارد. آنان در مقامی نیستند که چنین تصمیمی را بگیرند. این تصمیم فراتر از آنان است و حتماً باید برای منافع مادی آن و نحوه توزیعش فکرهای قبلی شده باشد. اگر مسدود کردن اینترنت پایه امنیتی داشته است، در این صورت طبقاتی کردن آن به معنای فروش امنیت است و اگر پایه امنیتی نداشته است که در اصل ندارد، و با هدف افزایش درآمد است، در این صورت چرا طبقاتی می‌کنید، هزینه‌اش را زیاد کنید تا میلیون‌ها نفر از آن بهره‌مند شوند. مثل همه چیزهای دیگری که گران شده است. حداقل این سیاست عوارض تبعیض را ندارد.
undefinedدر هر حال طبقاتی کردن ضد منافع عمومی و حکومتی است. زیرا باز بودن اینترنت چنان منافع اقتصادی گسترده‌ای دارد که همه کشور و مردم و به تبع آن دولت و حکومت هم از آن منتفع می‌شوند. سود حاصل از فروش اینترنت طبقاتی در برابر سود ناشی از باز بودن اینترنت بسیار بسیار اندک است ولی مهم‌تر از آن، هزینه و منافع سیاسی و روانی است که در "میدان نت" با لشگر بزرگ ده‌ها میلیونی مردم باید مبارزه کرد و طبقاتی کردن آن آثار وحشتناکی دارد که باز کردنش برعکس بسیار سودمند است.
undefinedمنافع عمومی و مردم را به منافع گروهی اندک نباید فروخت. نتیجه این میدان چیزی جز شکست نیست. جالب است که این رویکرد در نامه امام علی به مالک اشتر بخوبی تبیین شده است. خطاب به مالک می‌نویسند که؛ undefined«نگاهت به آبادانی زمین، باید از نگاهت به گرفتن مالیات بیشترتر و کوشاتر باشد»، «هر کس مالیات را بدون آبادانی بطلبد، شهرها را ویران و بندگان خدا را هلاک می‌کند».undefined
undefinedاینترنت آزاد چنان تحولی در اقتصاد و معیشت و نیز رضایت مردم ایجاد می‌کند که با این درآمدهای اندک قابل مقایسه نیست. ده برابر درآمد حاصل از اینترنت طبقاتی را برای جبران فقر حاصل از قطع اینترنت پرداخت کنید، باز هم ناکافی است و این فقر و کاهش درآمد ضربه سنگینی به اقتصاد کشور است. فقر و بیکاری ناشی از بمباران دشمن قابل درک است ولی از قطع اینترنت خیر. بگذریم از این که این سیاست تبعیض‌امیز منشأ فسادهای فراوانی خواهد شد که چون موریانه جامعه را از درون می‌خورد، و یک عرصه جدید فساد ایجاد می‌کند.#خوددانید

۵:۴۲

undefinedنتیحه جعل و تبعیض رسانه‌ای
undefinedاعتماد ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
undefinedعباس عبدی
undefinedگل بود به سبزه آراسته شد؛ پیش از جنگ هم دسترسی به اطلاعات و اخبار معتبر سخت بود، اکنون با وجود وضع امنیتی کشور مرز اخبار واقعی از جعلی مخدوش‌تر شده است. در فضای ملتهب کنونی برخی افراد اخباری را می‌گویند که یا دروغ است یا مرجعی برای تأیید و رد آنها نیست و کسی هم جرأت تکذیب عمومی آنها را ندارد، و در این فضای ارتباطی تبعیض‌آمیز، این اخبار برای مخاطبانِ آن خط خبری، پذیرفته شده تلقی می‌شوند و بر همان اساس موضع‌گیری می‌کنند.
undefinedاین کار اغلب از طرف تندروهای مجلس است که تحت نام نمایندگی هر چه بخواهند می‌گویند، و کسی هم در مقام اصلاح آنها برنمی‌آید، بویژه که تأیید و رد اخبارشان معنادار و مهم است. البته انان مثل هر شهروندی حق ابراز نظر ولو بی‌ربط را دارند. ولی از طرف حکومت حرف زدن امر دیگری است.
undefinedدر کنار اینها تعداد زیادی موضوع وجود دارد که با زندگی روزمره مردم در ارتباط است ولی نه اظهار می‌شود و نه به تناسب مورد بحث و گفتگوی عمومی قرار می‌گیرند. اخبار بیکاری‌ها، از دست دادن کسب و کار و درآمد، تورم و قیمت‌ها، مسایل اجتماعی، رشد اقتصادی، خسارات دیگری که در راه است و... همه اینها می‌تواند درک جامعه و مردم را از آنچه که می‌گذرد بهبود بخشد و به واقعیت نزدیک نماید.
undefinedبرای نمونه یک نماینده ۵ روز پس از محاصره دریایی آمریکایی‌ها در توییتر نوشت: undefined«نفت ایران با قیمت تقریبا دو برابر قبل از جنگ در حال فروش است... اخذ عوارض از کشتی‌ها در تنگه هرمز برقرار است... کشور مشکل صادرات و واردات ندارد. ترسوها به سیل خروشان ملت بپیوندند ...».undefined
undefinedاین خبر پس از محاصره آمریکا خلاف واقع و گمراه کننده است. ایران باید بتواند نفت را استخراج و صادر کند تا خسارات بزرگ فنی برای چاه‌ها پیش نیاید و به منابع نفتی کشور خسارت وارد نشود. اکنون و با محاصره مزبور این مشکل کم‌کم بوجود خواهد آمد. مسأله مهم‌تر حذف درآمدهای حاصل از این وضع است. همچنین واردات از همسایگان گران‌تر و با ریسک بالاتر خواهد بود.
undefinedایرادی ندارد که بگوییم همه اینها را باید تحمل کرد و جنگید، ولی چرا باید واقعیت را نگفت؟ آیا همین جعل خبر به معنای آن نیست که فقط با تحریف واقعیات است که می‌توانند دیگران را با اتهام ترسو بودن، دعوت به پیوستن به سیل خروشان ملت کنند؟ و الا معلوم نیست اگر واقعیت را بگویند آیا کسی اطراف آنها خواهد ماند؟ گرچه واقعیت دیر یا زود آشکار خواهد شد ولی آن زمان برای جبران تبعات این جعلیات خیلی دیر خواهد بود.
undefinedیکی دیگر از کارهای تندروهای طرفدار جنگ بی‌پایان، ایفای نقش سخنگویی از طرف رهبری است. معلوم نیست، اینها چگونه چنین ارتباطی دارند که خبر را به نحوی می‌گویند که گویی در آنجا حاضر بوده‌اند. این نوع خبرسازی‌ها به جریان‌سازی می‌انجامد و در ذهن و روان تندروها رسوب می‌کند و تبعات خود را به کشور بار خواهد کرد.
undefinedدیگری می‌گوید: undefined«وقتی مردم درخیابان از محتوای مذاکره اطلاعی ندارند، چطور با فریادهای خود روی آن تأثیر بگذارند؟! میز مذاکره اگر حمایت خیابان را می‌خواهد، باید با او صادقانه سخن بگوید و اجازه ندهد تا خیابان، اخبار مذاکره را از دشمن بشنود.»undefined خوبه که طرفدار شفافیت شده‌اند، ولی مگر میز مذاکره بدون اجازه مقامات ذیصلاح چیده شده؟ بعلاوه کافیه خیابان برای طرفداران هر خط مشی، متمایز شود تا وزن آنان معلوم‌ گردد. به این هم نیاز نیست. ابتدا توافق کنند، سپس برای تایید نظر مردم به رفراندوم گذاشته شود هر چه مردم گفتند قبوله.
undefinedآن دیگری برای نمایش خود همسایگان را با ادبیات ترامپی تهدید می‌کند در حالی که معلوم نیست چه کاره است؟ دیگری در روزنامه خود نوشته که تنگه را باید حداقل ۱۰ سال پیش می‌بستیم ولی غرب‌زده‌ها نگذاشتند. نویسنده یک لحظه هم فکر نمی‌کند، مگر کسی می‌خواست ببندد که غرب‌زده‌ها نگذاشتند؟ مگر این اقدام همچون این بار، جز در اختیار رهبری نظام بود؟ بعلاوه ۵ سال پیش که همه خودی و یکدست شدید چرا تنگه را نبستید؟
undefinedمتاسفانه جریان سیاسی طرفدار جنگ با هدف پایان یافتن زیست متعارف در ایران، آزاد است هر رفتار رسانه‌ای داشته باشد. در مقابل، دستان جریان طرفدار کوشش برای رسیدن به توافقی پایدار و به سود ایران به نسبت بسته است و جریان سوم ضد ایرانی نیز آزادانه از رسانه‌های فرامرزی کار خود را می‌کند. نتیجه این وضعیت به زیان کشور است. آنان بدون اطلاع دقیق از میدان و وضع کشور در پی ادامه جنگ هستند و برای سیاستگذاران جریان‌سازی می‌کنند. قطعا چنین تصمیماتی موفق و به سود کشور نخواهد بود، ولی تندروها مسئولیت هر شکستی را متوجه مجریان سیاست‌های کلان خواهند نمود.
undefinedundefinedبدتر این که اکثریت مردم هم با تصمیماتی که یک اقلیت رانتی از کف خیابان تحمیل کنند همدلی نخواهند داشت. مبادا هم چوب خورده شود و هم پیاز.

۴:۵۷

undefinedتذکر
undefinedیادداشت امروز با این گزاره پایان یافت که: "بدتر این که اکثریت مردم هم با تصمیماتی که یک اقلیت رانتی از کف خیابان تحمیل کنند همدلی نخواهند داشت. مبادا هم چوب خورده شود و هم پیاز."
undefinedبرداشت خلافی از این شده، گویی آنان که در خیابان هستند همه اقلیت و رانتی هستند. در حالی که معنای متن خلاف این است و کلمه "یک" پیش از اقلیت بیانگر این معناست. آنان که شعارهای افراطی در این جمعیت می‌دهند یک اقلیت رانتی هستند و الا این جمعیت بسیار متنوع و حتی بسیاری از منتقدان ساختار هم در آن فراوان هستند.

۱۶:۳۷

undefinedمهم‌ترین زیرساخت کشور در جنگ
undefinedاعتماد ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
undefinedعباس عبدی
undefinedآخرین یادداشت به نسبت بلندی که پیش از توقف نوشتن در ۲۲ دی ماه منتشر کردم، در باره آموزش و پرورش بود که عنوان "یتیم بودن آموزش" را برای آن برگزیدم. فکر نمی‌کردم به این زودی و بویژه پس از صد روز ننوشتن مجبور شوم دو باره به این مسأله مهم و تاثیرات جنگ بر آن بپردازم. من فرزند مدرسه‌ای ندارم، لذا چندان درگیر مستقیم مسأله آموزش نیستم. ولی برخی از خوانندگان محترم لطف می‌کنند و بر حسب درگیری ذهنی و عملی خود موارد مهم را برای نوشتن یادداشت تذکر می‌دهند و بنده هم برحسب وظیفه با کارشناسان و افراد مطلع گفتگو می‌کنم و براساس چارچوب ذهنی و تحلیلی خود که بیان تبعات این جنگ است به موضوع می‌پردازم.
undefinedواقعیت این است که وضعیت آموزش کشور از یتیم بودن گذشته و مطابق نظر کارشناسان امر در وضعیت خطیری قرار دارد. بهتر است آخرین فراز یادداشت قبلی را اینجا تکرار کنم که در پاسخ به پرسش چه باید کرد بود؟ نوشتم: undefined"طبعاً این را کارشناسان آموزش و پرورش باید نظر دهند ولی لازمه هر تحولی، تغییر نگرش ساختار رسمی نسبت به فلسفه آموزش و پرورش و پذیرش اولویت آن در هر گونه برنامه‌ریزی آینده‌نگرانه است. آموزش برای دستیابی به علم، مهارت‌های زندگی، اجتماعی شدن و ایجاد انگیزه نشاط و پیشرفت در آینده‌سازان کشور است."undefined
undefinedآن یادداشت به نسبت تحقیقی و ۲۵۰۰ کلمه‌‌ای بلند تر از یادداشت‌های متعارف بود و بخشی از مهم‌ترین مسایل آموزش عمومی کشور را در حد مختصر و براساس داده‌ها و یافته‌های موجود تحلیل کرده بود. ولی از آن تاریخ تا کنون که نزدیک به ۴ ماه می‌گذرد بعید است که آموزش و پرورش حتی در حد چند روز برقرار بوده است. البته توجه داریم که جنگ مانع جدی ماجرا بود. ولی نه پیش از جنگ، بویژه از ابتدای سال و نه پس از آتش‌بس و نه تا پایان سال آموزشی ۱۴۰۵ هیچ چشم‌انداز روشنی از بهبود وضعیت آموزش عمومی و حتی عالی دیده نمی‌شود. در این یادداشت می‌کوشم که نگاهی اجمالی به وضعیت مذکور بیندازم. داده‌های آن از گفتگو با کارشناسان مستقل آموزش عمومی و منابع رسمی گرفته شده است.
undefinedپیش از جنگ مدت‌های زیادی مدارس یا تعطیل بود یا در عمل و به دلایل و توجیهات گوناگونی تشکیل نمی‌شد. شاید حدود ۵۰ روز از آن مقطع بویژه در تهران به علل گوناگون تعطیل بود. پس از آن هم مدتی طول کشید تا کلاس‌های مجازی برقرار شود. ولی مسأله اصلی این است که تعداد قابل توجهی از دانش‌آموزان یا دسترسی به اینترنت ندارند یا فاقد دستگاه مناسب برای استفاده از کلاس‌های مجازی هستند. مطابق امار رسمی در سال ۱۳۹۹ و‌در دوره کرونا، فقط حدود ۶۹ درصد آنان دارای دستگاه الکترونیک بودند و همزمان به اینترت هم دسترسی داشتند. از بقیه نیز فقط ۳۵ درصد به صورت کامل از آموزش مجازی استفاده می‌کردند. ۳۳ درصد اصلاً از این آموزش استفاده نمی‌کردند، بقیه هم بطور نسبی بهره‌مند بودند.
undefinedدر شرایط کنونی با قاطعیت می‌توان گفت که هم به لحاظ دارا بودن وسیله الکترونیک و هم قدرت اینترنت برای اتصال به شبکه عقب‌تر از گذشته هستیم و هم شرایط و فضای عمومی برای حضور در کلاس‌های مجازی نامناسب‌تر است. برای نمونه با یک جوان رشته معماری هنرستان صحبت کردم گفت بجز قطع‌های مکرر اینترنت، ارسال عکس برای آموزگار از کاری که انجام داده‌ایم نیز سخت است و شاید ساعت‌ها طول بکشد.
undefinedساعت سالانه مصوب برای آموزش ابتدایی بطور رسمی ۹۲۵ ساعت است ولی در عمل و در بهترین حالت تنها ۶۲ درصد آن اجرایی می‌شود. که وضعیت کنونی بسیار کمتر از این است. آزمون تیمز در سال ۲۰۱۵، که وضع خیلی بهتر از حالا بود، نشان داد که از میان ۴۹ کشور سنجیده شده، ایران با ۶۴۵ ساعت رتبه ۴۸ را در خصوص ساعات آموزشی کلاس چهارم ابتدایی دارد.
undefinedبرنامه مجازی کنونی آموزش و پرورش برای کلاس‌ها حدود دو ساعت در روز که هفته‌ای ۱۰ ساعت می‌شود برای ابتدایی و ۱۵ ساعت برای دو‌ دوره متوسطه است، و این بسیار کمتر از میزان مصوب است.
undefinedنکته دیگر این است که بسیاری از معلمان دولتی لزوماً هم آشنایی کافی با نحوه تدریس مجازی ندارند. تدریس مجازی نیازمند آشنایی‌های بیش‌تری با برنامه‌های نرم‌افزاری است که آنها فاقد این توانایی هستند. مثل کار کردن با برنامه پاورپوینت.
undefinedاولین اثر فاجعه‌بار این وضع آموزشی، تشدید نابرابری‌ها است. آنچه که گفته شد مربوط به مدارس دولتی است، ولی اغلب مدارس "دولتی ویژه" و غیردولتی برای ابتدایی ۲۵ ساعت برای متوسطه اول ۳۰ ساعت و برای متوسطه دوم ۴۰ ساعت تدریس آنلاین دارند.

۴:۱۶

undefinedنکته مهم این که آموزش مجازی در مدارس دولتی آفلاین و غیردولتی‌ها آنلاین هستند و اینها خیلی تفاوت دارند. همچنین غیردولتی‌ها بجای سکوی رسمی "شاد" از سکوهای خود یا خرید از بخش خصوصی استفاده می‌کنند که سرعت کافی دارند. دانش‌آموزان را هر از گاهی به مدرسه می‌آورند و مطالعات گروهی با حضور آموزگار انجام می‌دهند. در واقع و در عمل مدارس عمومی دولتی رها شده‌اند.
undefinedپیش‌ از این نیز دانش‌آموزان بویژه آنان که طبقات کم درامد هستند را با نظارت سخت به مدرسه می‌آوردند. اکنون که مدرسه نیست آنان با خیال راحت دور آن حضور را خط کشیده و وارد حوزه‌های دیگر می‌شوند. آموزش و پرورش هم در پایان سال مجبور است اغلب آنان را قبول کند چون چاره دیگری ندارد. همین امر موجب می‌شود که تمام ضعف‌های آنان به سال‌های بعد حضورشان نیز منتقل شود و حداقل یک نسل دچار خسارت آموزشی مفرط شود و شکاف بزرگ آموزشی میان دانش‌آموزان مدارس عمومی دولتی با غیردولتی و مدارس ویژه ایجاد شود.
undefinedاین تفاوت در نظارت بر حضور و غیاب و درس خواندن دانش‌آموزان در مدارس غیردولتی معتبر نیز مشاهده می‌شود. پدر یک دانش‌آموز مدرسه غیردولتی گفت اگر پسرم فقط ۵ دقیقه دیر به برنامه متصل و یا آنلاین شود، معاون مدرسه به من یا مادرش زنگ زده و تذکر می‌دهد که او چرا برخط نیست؟ در حالی که این رفتار در مدارس دولتی کمتر دیده می‌شود اگر اصولا دیده شود، لذا دانش‌آموزان به راحتی می‌توانند نظارت را دور بزنند.
undefinedمسأله اصلی فقط آموزش نیست، پرورش و تربیت اجتماعی شدن نیز رکن اساسی است که با مجازی شدن به کلی حذف می‌شود زیرا این کار با حضور در مدرسه انجام می‌شود و نه در خانه که اصولاً محیط غیر رسمی است، در حال تخمه خوردن یا گفتگو با دیگران و یا دراز کشیدن داخل رختخواب، نمی‌توان شاهد تأثیرات اصلی مدرسه بود.
undefinedپس مسأله این است که آموزش عمومی با شرایط کنونی نه تنها با شدت بسیار زیادی نابرابری آموزشی را تشدید کرده و سطح عمومی آموزش را پایین می‌آورد، بلکه فرآیند اجتماعی شدن فرزندان ایران را دچار اختلال جدی می‌کند. تربیت و نظارت بر رفتار آنان به طور نسبی حذف می‌شود.
undefinedاز آغاز کرونا تا کنون برای چندمین بار با وضعیت بحرانی مواجه شده‌ایم، وضعیتی که از آن زمان تا امروز با فراز و فرود شاهد آن هستیم و تبعاتش را بر نظام آموزشی تحمیل می‌کند و بحران آخیر بدترین آنها بوده است. موضوع دیگر فشار به خانواده‌ها برای جبران زمان حضور نیافتن فرزندانشان از مدرسه است که بار سنگینی برای آنان است.
undefinedبه طور کلی باید گفت که، حتی اگر همه دانش‌اموزان دستگاه الکترونیک داشته باشند، اینترنت هم خیلی خوب باشد، نظارت هم عالی باشد، باز هم کیفیت آموزش مجازی برای آموزش عمومی خیلی پایین و در بهترین حال ۵۰ درصد خواهد بود، و تاثیرات تربیتی آن هم قابل مقایسه با آموزش حضوری نیست. چه رسد به این که هیچکدام از اینها نباشد.
undefined۱۵ میلیون دانش‌آموز و جوان و نوجوان ایرانی، مهم‌ترین زیرساخت آینده کشور هستند. در بلند مدت از برق و انرژی و ارتباطات قطعا مهم‌تر هستند. این شعار نیست یک واقعیت است. نقطه قوت ما نیز همین آموزش بود، که امروز ثمره آن چیده می‌شود. می‌گویند کسی شب‌هنگام دیوار خانه‌ای را خراب می‌کرد، از او پرسیدند چه می‌کنی؟ گفت طبل می‌زنم. گفتند پس چرا صدایش در نمی‌آید؟ گفت صدایش صبح در می‌آید. صدای طبل رکود و تضعیف شدید وضعیت آموزشی کشور، کی در می‌آید؟ روزی که خیلی دیر و گوش‌خراش خواهد بود.
undefinedاز آغاز کرونا تا کنون برای چندمین بار با وضعیت بحرانی مواجه شده‌ایم، وضعیتی که از آن زمان تا امروز با فراز و فرود شاهد آن هستیم و تبعاتش را بر نظام آموزشی تحمیل می‌کند و بحران اخیر بدترین آنها بوده است. جنگی که معلوم نیست چه زمانی و با چه وضعیتی خاتمه خواهد یافت و اثرات اقتصادی و روانی آن بر این جمعیت آینده‌ساز چگونه خواهد بود؟
undefinedدر مورد وضعیت بکلی مبهم و نامعلوم آن دسته از دانش‌آموزانی که امسال باید در امتحانات پایانی دوره اول و دوم متوسطه شرکت کنند و نیز دانش‌آموزان کلاس ۱۱ و آنان‌ که می‌خواهند کنکور دهند و به دانشگاه بروند و بیش از همه دچار تنش روحی و روانی می‌شوند چیزی ننوشتم که باید یادداشت جداگانه‌ای نوشت.

۴:۱۷

undefinedجنگ؛ مذاکره؛ گفتگوکنندگان؛ فضای ملتهب؛ حباب رسانه و...
undefinedگفتگو با مهدی بیک در اعتماد ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
undefinedعباس عبدی
undefinedآقاي عبدي! به نظرم براي اولين ‌بار است كه چنين واكنشي نسبت به يادداشت شما ايجاد شده است. انتظارش را داشتيد با اين بازخوردهاي وسيع روبه‌رو بشويد؟
undefinedبنده در همان روز اول يك توضيح مختصر دادم كه به نظرم براي فضاي مجازي كافي بود. پس اين گفت‌وگو با شما بيش از اينكه براي اقناع مخالفان باشد، مخاطبان ديگري هم دارد. چون آنها تصميم به مخالفت دارند و كاري به هيچ توضيحي ندارند. در آن يادداشت در پي اشاره به اين مشكل بودم كه برخي افراد و جريانات مي‌خواهند روي مسوولان مذاكره‌كننده درباره جنگ تاثير منفي بگذارند. اين توضيحات براي مسوولان مزبور و بخش بزرگي از همان جمعيت خيابان است كه دوست ندارند در ذيل اين گروه قرار بگيرند يا نسبت به محتواي نوشته من ابهام دارند. البته نكاتي هم دارم كه بعدا خواهم گفت. اينكه چرا اشتباه كردند و با تحريف مطلب من و جريان‌سازي دروغين براي رسانه‌هاي فرامرزي مخالف ايران خوراك تبليغي تهيه كردند و...
undefinedدقيقا همين اتفاق رخ داده و رسانه‌هاي آن طرف آب هم آتش بيار معركه اين افراد شدند. اين نوع فضاسازي‌هاي بيروني را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟ اگر لازم مي‌‌دانيد كلياتي از نگاه خود را درباره جنگ و مسائل آن بگوييد.
undefinedبرخلاف خيلي‌ها كه شفاهي هستند، بنده رويكردهاي اصلي خود را مكتوب كرده و در كانالم مي‌گذارم و همه قابل دسترسي است. خط قرمز من هميشه جنگ بوده. به همين دليل هر دو جنگ را مكرر غيرقانوني و متجاوزانه دانسته‌ام. در مورد اين جنگ به‌رغم اينكه گفته بودم پس از اين چيزي نمي‌نويسم، بيانيه دادم و اعلام موضع كردم. درباره مديريت جنگ هم معتقدم در برابر متجاوز نبايد كوتاه آمد، ولي باب گفت‌وگو با هدف پايان تضمين شده و متوازن جنگ، البته به‌ طور نسبي، ضروري است. حتي اگر دشمن دنبال توافق نباشد ايران نبايد ميز مذاكره را رد كند. بايد جهان و به‌ويژه مردم ايران نسبت به حقانيت راه مذاكره‌كنندگان ايران اعتماد پيدا كنند و اين براي انسجام ملي ضروري است.‌
undefinedمسووليت راهبرد و سياست مذاكراتي هم به عهده بالاترين نهاد قدرت است و پيچيدگي‌هاي محتوايي مذاكره بسيار بيش از اين است كه جزييات آن‌ در سطح عمومي قابل تحليل باشد. بايد نسبت به مذاكره‌كنندگان اعتماد داشت و‌ خواهان نتيجه بود. معتقدم زودتر بايد ماجرا را به پايان رساند. بايد ميان هزينه و فايده توازن برقرار کرد. به نظرم اكثريت قاطعي از مردم از اين رويكرد دفاع مي‌كنند. مي‌توان اين نتيجه را بر اساس يافته‌هاي نظرسنجي‌ها توضيح داد.
undefinedدرباره بازتاب‌هاي موضوع در رسانه‌هاي فرامرزي و شبكه‌هاي ماهواره‌اي فارسي‌زبان اگرچه آنها را به‌ طور جدي و دقيق پيگيري نمي‌كنم چون معتقدم مسائل ما و‌ راه‌حل آنها در داخل كشور است ولي درباره برنامه‌هاي رسانه‌هاي فرامرزي در اين مورد هم طبعا چيز عجيب و غيرمنتظره‌اي نيست. به نظر من آنان هم اسير حباب‌هاي خبري خودساخته شده‌اند.
undefinedشكست عمليات مرصاد در سال ۶۷ محصول يك حباب رسانه‌اي خودساخته مجاهدين در كمپ‌هاي بسته بود. حباب ۱۰ ساله‌اي كه طي يك روز تركيد. حباب پيش از جنگ اخير در رسانه‌هاي فرامرزي نيز در دو هفته اول جنگ تركيد و همه باورمندان به آن را دچار يأس و سرخوردگي كرد. البته عده‌اي هم در داخل ايران رسانه‌هاي حباب‌ساز دارند كه دور نيست كه حباب اين جماعت هم بتركد. ولي آنچه بايد تأكيد كرد وجود وحدت نظر اكثريت قاطع كنشگران سياسي درباره اصول پيش‌ گفته در جنگ است. اين وحدت نظر كلي بزرگ‌ترين سرمايه حكومت براي مذاكره و پيشبرد اهداف ملي است.
undefinedو اما به پرسش اوليه شما مي‌پردازم؛ اگر معناي آن چند خط آخر آن يادداشت، همان بود كه مخالفان مي‌گفتند، بايد انتظارش را مي‌داشتم. اگر چنين بود يكم؛ در روزنامه اعتماد منتشر نمي‌شد. دوم؛ در اين صورت من هم منتظر اين واكنش مي‌شدم و حتما هم مي‌گفتم منظورم همين بوده و از آن هم دفاع يا عذرخواهي مي‌کردم. ولي هيچ كدام از كساني كه يادداشت را پيش از انتشار خوانده‌اند چنين برداشتي نداشته‌اند و مصداق «اقليت رانتي» را جمعيت حاضر در خيابان ندانستند بلكه دقيقا متوجه منظور اصلي من مي‌شدند، يعني آن اقليتي كه خود را سخنگوي اين جمعيت مي‌دانند و مي‌خواهند اهداف سياسي خود را به نام آنها پيش ببرند. يادداشت درصدد طرح ايرادات رفتاري گروه كوچك سياسي است و كساني كه پيش از انتشار خواندند متوجه منظور متن شدند. از اين جهت اين واكنش را مرتبط و متناسب نمي‌دانم.
undefinedچه زماني متوجه شديد كه چنين برداشتي از يادداشت شما شده؟

۵:۲۶

undefinedمن آن روز (چهارشنبه 16 ارديبهشت) آمدم پيش شما (بيك) در روزنامه اعتماد براي انجام يك گفت‌وگوي تصويري. هنگام خروج از منزل يك دانشجوي جوان از اروميه زنگ زد و گفت نسبت به يادداشت امروزم نقد و ابهام دارد. من چون مي‌خواستم سوار خودرو شوم گفتم هر نقدي بود، بنويسيد بدهيد من به روزنامه مي‌دهم تا چاپ كنند، اگر لازم بود من هم پاسخي مي‌نويسم ولي نپرسيدم كه نقدش دقيقا چيست؟
undefinedپيش از مصاحبه‌ام با شما، ابتدا آقاي حضرتي را ديدم. ايشان به يك باره خبري را به نقل از آقاي رستمي - رييس نهاد نمايندگي دانشگاه‌ها - داد كه تعجب كردم؛ خودشان هم تعجب كردند كه چرا چنين برداشتي شده است. گفتم مساله‌اي نيست پس از مصاحبه، پاسخ آن را مي‌نويسم. پاسخ كوتاهي نوشتم و در كانال منتشر كردم، ولي ظاهرا هدف چيز ديگري بود، كه ادامه دادند. علت هم روشن بود. مصاديقي كه در يادداشت آمده بود برخي را عصباني كرده ولي به جاي پرداختن به آنها اين بخش را تحريف و مستمسك قرار دادند.
undefinedآيا آقاي رستمي هم همين گونه عمل كرد؟
undefinedبه نظرم ايشان برداشت خودشان  راداشته، چون در متن منتشره خلاف اين را حس نكردم ولي مي‌توانستند از آقاي حضرتي بپرسند كه آيا اين برداشت درست است يا خير؟ چون حداقل انتظار مي‌رفت كه با توجه به مشي روزنامه به اين برداشت شك كنند. در اين صورت يك توضيح در «اعتماد» مي‌نوشتم و تمام مي‌شد، ولي پس از متن ايشان گروهي كه مصداق آن يادداشت بودند، سعي كردند كه از اين وضع ميوه خود را بچينند.
undefinedبه نظرتان ظرفيت چنين برداشتي از نوشته شما بود؟
undefinedاگر با سوءظن شديد نگاه كنيم، مي‌توان تفسيرهاي گوناگوني را بار كرد. ولي واقعيت اين بود كه چنين برداشتي با كدام بخش از نوشته‌هاي قبلي و متن همين يادداشت من يا مهم‌تر از همه مشي روزنامه همخواني داشت؟ قطعا هيچ كدام. به همين علت است خيلي‌ها كه سوءظني نداشتند به ‌طور طبيعي چنين برداشتي هم نكردند و آقاي حضرتي هم تعجب مي‌كرد كه چرا چنين برداشتي شده است.
undefinedاشكال ادبي و نگارشي متن مورد اشاره آن چه بود؟
undefinedدر واقع در ايران زندگي مي‌كنيم براي پرهيز از هر نوع ابهامي شايد بهتر بود تأكيد موكدي بر «اقليت بودن» گروه مورد نظر و متمايز كردن آنان‌ از مجموعه مردم كف خيابان مي‌شد و بايد بدترين برداشت‌ها را هم در نظر گرفت. به‌ طور معمول اين نكات را رعايت مي‌كنم. اين مورد بايد با يك جمله اضافه‌تر وضوح بيشتري پيدا مي‌كرد.
undefinedپس چرا در ادامه توضيحات شما باز هم برخي اين برداشت را پذيرفتند؟
undefinedبرداشت اشتباه اوليه فضايي را ايجاد كرد كه آن گزاره از مطالب قبل خودش جدا شد. خيلي‌ها هم ديگر اصل مطلب را اصلا نمي‌خوانند و همان برداشت را تكرار مي‌كنند.
undefinedاين رويداد و برخوردهاي پيراموني برخي افراد و گروه‌ها در خصوص آن چه چيزي را نشان مي‌دهد؟
undefinedبه نظرم چند نتيجه آن مهم است. اول، ملتهب بودن فضا است. فضاي ملتهب يعني آنكه قبل از اينكه به درستي تأمل و بررسي كنيم، آماده‌ايم به سرعت واكنش هيجاني نشان بدهيم. اين التهاب امروز خود را در اين مورد نشان داده، بعدها در موارد ديگري در جامعه بروز خواهد كرد. لذا بايد سعي كرد كه در اين دام نيفتيم. دوم، نشانه‌اي از سختي كار روزنامه‌نگاري در ايران است. به همين راحتي مي‌توان مساله درست كرد. گرهي كه با دست باز مي‌شود را به دندان نبايد گشود كه گشوده هم نمي‌شود. به علاوه اين همه مطالب عجيب و غريب و صريح در رسانه‌هاي خودشان مي‌نويسند از گل كمتر به آنان نمي‌گويند كه اتفاقا اين يادداشت ناظر به نقد همين مساله بود.
undefinedجدا از اين مسائل به نظرم خوب است از اعداد و ارقام هم استفاده شود. آقاي عبدي آمارها درباره حضورهاي خياباني چه مي‌گويند؟ در اين زمينه بررسي انجام داده‌ايد؟
undefinedواقعيت اين است كه آمار و ارقام در ايران تا حدودي بازيچه سياسيون شده است. يكي از دوستان مي‌گفت برخي هم دنبال اثبات اقليت بودن همه حاضران در خيابان هستند. از نظر من هيچ راهي جر نظرسنجي‌هاي معتبر براي فهم آمار متعارف از اين حضور نيست. ظاهرا يكي از مراكز نظرسنجي در اين مورد سنجش كرده و اندكي بيش از ۵۰ درصد مردم در كل كشور حداقل يك يا دو بار در اين تجمعات شركت كرده‌اند. البته تفاوت اين رقم در مناطق گوناگون كشور به ويژه با تهران زياد است كه ظاهرا هنوز جزييات بيشتري از آنها منتشر نشده است. نتايج نظرسنجي مذكور به اعتبار مركز انجام‌دهنده آن از نظر من قابل قبول است، ولي تحليل اين ارقام و چگونگي جزييات آن را بايد با دسترسي به ديگر نتايج اين نظرسنجي و داده‌هاي آن انجام داد.

۵:۲۶