با مخاطبان عزیز
آینده (عباس عبدی)April 27, 2026
اعتماد ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
عباس عبدی
بیش از صد روز است(از ۲۲ دی ۱۴۰۴) که از گذاشتن نام خود بر یادداشت برای انتشار در فضای عمومی خودداری کردهام. اکنون با این نوشته که تغییر و پایان آن تصمیم است؛ وظیفه دارم که ابتدا جهت اطلاع خوانندگان محترم به دلایل آن ننوشتن و اینکه چرا دو باره آغاز میکنم بپردازم. بیان علت آن تصمیم و تغییر کنونی، برای درک بهتر رویکردم از پرداختن یا نپرداختن به مسائل کشور، لازم است.
پیش از آن نیز متذکر شوم، در این صد روز نیز چندین یادداشت نوشتم که در فضای محدودی برای گفتگو قرار گرفت و برای افراد گوناگونی نیز ارسال شد. همه آنها را نیز به مرور در کانال «آینده» منتشر خواهم کرد. هر چند موضوعات و رویکرد انها کارشناسانه بود، به تعبیر دیگر جزئی از هدف روزنامهنگاری من که توضیح خواهم داد نبود، زیرا اهداف خودم و انتظارات مخاطبان را تامین نمیکرد و به همین دلیل بصورت عمومی منتشر نمیکردم و آنها را جزئی از کارنامه حرفهای خود محسوب نمیکنم.
چرا ننوشتم و حتی توضیحی هم ندادم؟ واقعیت این است که روزنامهنگاری من با هدف ترویج رویکرد اصلاحطلبی و نقد و بهبود وضع موجود از این منظر بوده است. این رویکرد دارای اصول و مبانی مشخصی است که اغلب خوانندگان حرفهای نوشتههای من با آن آشنا هستند. در واقع نوعی پیوستگی موضوعی و مفهومی در قریب به اتفاق یادداشتهای بنده وجود داشت که مخاطبان متوجه آن میشدند. آنچه به این یاداداشتها انسجام یا روح واحدی میبخشید،(فارغ از درست یا نادرست بودن آنها) رویکرد اصلاحی بود که در تمام آن وجود داشت.
این نکته را همین جا یادآور شوم که منظور از رویکرد اصلاحی با جریان اصلاحطلبی یا اصلاحطلبانه متفاوت است و برای همین اصطلاح اصلاحی را به کار میبرم. رویکردی در نفی خشونت، در دفاع از انواع مشارکت، در دفاع از حاکمیت قانون و در فهم ضرورت آزادی و فلسفه حقوق و نیز درکی درست از عینیت و واقعیت تحولات اجتماعی و لزوم احترام گذاشتن به آنها و ضرورت همراهی با آن از جانب حکومت و...
امروز اما وضعیت متفاوتی داریم که فعلا با مفهوم «وضعیت استثنایی» از آن یاد میکنم، وضعیتی که آن رویکرد، پاسخگوی نیازها و مسائل مرتبط با آن نیست. آن رویکرد در وضعیت استثنایی قابل پیگیری و اجرا شدن نیست زیرا رویکرد اصلاحی با فرض وجود مستمر واقعیتی است که ایراد دارد و باید اصلاح شود در حالی که اکنون موجودیت مذکور و تداوم آن محل مناقشه است.
شاید برخی از نیروهایی که به رویکرد و راهبرد اصلاحطلبان نقد داشتند از همین منظر بود که آنان پیش از امثال بنده، ایران را در وضعیت استثنایی طبقهبندی میکردند و در نتیجه راهبرد اصلاحطلبانه و سیاستورزی در چارچوب آن را ممکن و مفید نمیدانستند. برای توضیح این نکته ابتدا باید تصویری از مفهوم وضعیت استثنایی داشته باشیم. وضعیت استثنایی در تعریف کلی خود به جامعهای اطلاق میشود که در آن، اغلب قوانین در عمل و به صورت موقت تعلیق میشوند و جریان امور از طریق تصمیم مراکز قدرت یا افراد، و به تشخیص خودشان و نه براساس قاعده از پیش تعیین شده اجرایی میشود.
در چنین جامعهای هدف اصلی و مبرم کنشگران سیاسی و اجتماعی باز گرداندن به وضعیت عادی و "نظم اولیه" یا "نظم جدید" است، زیرا جامعه در چنین وضعی ناپایدار و زندگی ناخوشایند و آينده تیره است. در این وضعیت مرز میان حقوق و واقعیت به گونهای میشود که قاعده یا هنجار یا قانون، نمیتواند واقعیت را پوشش یا شکل دهد، و "تصمیم" بر "قاعده" اولویت پیدا میکند.
برخی از نظریهپردازان، چنین وضعی را موقت دانسته و کوشش برای بازگشت به وضع اولیه را ضروری میدانند. برخی که خیلی بدبینتر هستند، وضعیت استثنایی را قاعده عمومی همه جوامع میدانند، یا آن را قاعده پنهان حکومت مدرن میدانند. در این وضعیت جان و مال و بازداشت مردم، واجد تضمین حقوقی نیست و به طور عادی نجات ملت یا حفظ امنیت ملی و از این توجیهات مبنای شکلگیری این وضعیت است. بلایای طبیعی بزرگ مثل کرونا، یا شورشهای مسلحانه یا تروریسم گسترده، یا جنگ و انقلاب یا حتی مهاجرتهای بزرگ میتوانند به وضعیت استثنایی منجر شوند.
همین رویکردهای متفاوت نشان میدهد که وضعیت استثنایی صفر و یک نیست، بلکه یک طیف است از شرایط کاملاً عادی تا به غایت استثنایی را شامل میشود. به علاوه ممکن است که برای نیروهای گوناگون در جامعه، سطح استثنایی بودن متفاوت باشد. شاید شرایط برای بخشی از نیروها استثنایی تلقی شود و برای برخی دیگر خیر. بویژه هنگامی که نسبت آنها را با ساختار قدرت در نظر بگیریم. به همین علت نیرویی که خود را در شرایط استثنایی میبینید، قادر به مشارکت در عمل سیاسی اصلاحطلبانه نیست و برعکس نیرویی که خود را در این وضعیت نمیبیند و کنشگری اصلاحطلبانه میکند، نمیتواند به رفتار
آینده (عباس عبدی)April 27, 2026
۱۶:۲۳
نیروی پیشین معترض باشد.
اگر از این زاویه نگاه کنیم، رژیم گذشته هم از آغاز شکلگیری آن کمابیش و به درجاتی استثنایی بود و آن حکومت اغلب با دستور و اراده شاه اداره میشد ولی هنگامی که در آستانه انقلاب و سال ۱۳۵۷ در شرایط کامل وضعیت استثنایی قرار گرفت، نتوانست بقا یابد و شکست خورد و حکومت برآمده از انقلاب سعی کرد که هنجارها و قواعد جدید خود را شکل دهد و از وضع استثنایی خارج شود. با رفراندوم و شکل دادن مجلس خبرگان قانون اساسی و تصویب قانون اساسی و سایر ارکان نهادی، این کوششها مشهود بود، ولی در عمل تنشها و درگیریهای داخلی و سپس رخداد جنگ ۸ ساله، ایران همچنان در وضعیت استثنایی باقی ماند.
شاید پایان جنگ و پاسخی که رهبری انقلاب به نمایندگان مجلس سوم در باره قانون نوشتند، نشاندهنده این واقعیت بود که:
”تصمیم دارم در تمام زمینهها وضع به صورتی در آید که همه طبق قانون اساسی حرکت کنیم. آنچه در این سالها انجام گرفته است در ارتباط با جنگ بوده است. مصلحت نظام و اسلام اقتضا میکرد تا گروههای کور قانونی سریعاً به نفع مردم و اسلام بازگردد.“
(سوم آذر ۱۳۶۷) این پاسخ تأکیدی بود بر وضعیت استثنایی و تقدم تصمیم بر قانون و هنجار.
از سال ۱۳۶۸ به مرور وضعیت استثنایی کمرنگتر شد و در نهایت امکان کنشگری اصلاحطلبانه در سال ۱۳۷۶ فراهم شد و یکی از بهترین دورانهای تاریخ جدید ایران تا سال ۱۳۸۴ رقم خورد، هر چند مقاومت در برابر آن و برای احیای وضعیت استثنایی، شدید بود و قتلهای زنجیرهای با چنین هدفی انجام شد. همچنین ترورها و بازداشتهای دیگر نیز با همین هدف انجام شد ولی به نظر میرسید که ضربه نهایی را انتخابات سال ۱۳۸۴ زد و با آمدن احمدینژاد، روند کلی جامعه به گذشته تغییر مسیر داد و جریان سال ۱۳۸۸ نقطه عطفی بر کشمکش میان دو وضعیت عادی و استثنایی بود.
انتخابات سال ۱۳۹۲ دوباره فرصتی ایجاد کرد که بر خلاف انتطار و با عبور از روند استثناییگری شاهد قرار گرفتن دوباره به روند وضعیت عادیسازی بودیم. وضعیتی که با اضافه شدن بحران روابط خارجی به شکافهای داخلی و قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل دو باره در مسیر وضعیت استثنایی قرار گرفته بود.
برجام ماجرا را موقتاً حل کرد ولی از بدشانسی ایران، حاکم آمریکا در مسیر استثنایی کردن وضع جهان بود و این سیاست را از ایران آغاز کرد و در نهایت برجام را به تاریخ سپرد. اقدام او با استقبال تندروهای داخلی، ماجرا را به مدار استثنایی برگرداند و بحرانها و اعتراضات داخلی ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ و جنگ کوتاهمدت با آمریکا، زمینه را برای کسانی که بخواهند کشور را به وضعیت استثنایی ببرند آماده کرد.
انتخابات ۱۳۹۸ و ۱۴۰۰ و ۱۴۰۲ و اعتراضات ۹۸ و هواپیما و ۱۴۰۱ آخرین ضربه را به شرایط عادی زد و تعداد بسیار بیشتری از مردم را به این نتیجه رساند که شرایط استثنایی نسبت به آنان از حد متعارف و تحمل گذشته است و کمکم امید خود را به هر گونه سیاستورزی از دست دادند و از آن فاصله گرفتند و چون بدیل دیگری نداشتند، از ذهنیت عجیب جنگ علیه میهن خود استقبال کردند. در واقع اگر بخواهم دقیق توضیح دهم باید از انتخابات ۱۴۰۰ به بعد قلم را زمین میگذاشتم زیرا آن انتخابات برای من نیز به معنای ورود به وضعیت استثنایی بود که بود.
ولی یک امید در پس ذهنم داشتم. امیدی که چندین بار به آن اشاره کردهام. اینکه ساختار در این مسیر موفق نخواهد شد و راه بازگشت را پیش خواهد گرفت. به همین علت هم دو بار تأکید کردم که پایان سال ۱۴۰۳، پایان این مسیر است و باید پیش از رسیدن به نقطه غیرقابل بازگشت تغییری صورت دهند. به همین علت هنگامی که انتخابات ۱۴۰۳ آغاز شد، بلافاصله ان را نشانه این تحول و تغییر مسیر دانستم.
همان زمان هم گفتم اگر در چند موضوع اساسی تغییر ملموسی رخ ندهد، قلم را زمین میگذارم ولی در پایان سال به جمعبندی نهایی نرسیدم، چون هر چند تغییرات مطابق انتظاراتم نبود، ولی آن اندازه هم کم نبود که بتوان نادیده گرفت. بعلاوه در بهار و تابستان ۱۴۰۴ دوبار با برخی از دوستانم مشورت کردم که بالاتفاق ننوشتن را تایید نکردند. لذا در سال ۱۴۰۴ نیز نوشتن را ادامه دادم.
جنگ ۱۲ روزه نقطه عطف بود. رفتار مردم نشانگر وجود امیدی به تغییر از سوی حکومت بود، در ابتدا هم دیده شد، ولی به مرور به تنظیمات کارخانه بازگشتند. در پاییز به این نتیجه رسیدم که به پایان خط رسیدهایم. به همین علت گفتم که ساختار سیاسی نمیتواند به راحتی سال ۱۴۰۴ را پایان دهد و وارد ۱۴۰۵ شود. منتظر فرصت بودم که قلم را زمین بگذارم چون دیگر نمیتوانستم در چارچوب رویکرد اصلاحی بنویسم، شرایط برای افراد بیشتری استثنایی تلقی میشد و نوشتن بیفایده و غیر قابل شنیدن بود. نوشتن باید هدف روشن و ملموس داشته باشد. از نظر من در روزنامهنگاری؛ نوشتن بیهدف، و نوشتن برای نوشتن بیمعنا بود.
هنگامی که حوادث ۱۸ و ۱
۱۶:۲۳
۹ دی ماه رخ داد لحظهای در توقف نوشتن تردید نکردم، زیرا با این اتفاقات، نه من که خیلیهای دیگر وارد عصر استثنایی شدند و اصلاحطلبی و نوشتن در چارچوب این رویکرد ممتنع گردید. به همین علت در ۲۲ دی ماه همراه با آخرین نوشتهام در باره آموزش و پرورش، اعلام کردم که این آخرین یادداشت مطبوعاتی من است. تحلیل خودم در باره آغاز اعتراضات را در یک گروه تلگرامی خصوصی نوشتم و منتشر خواهم کرد.
جنگ که آغاز شد، وضعیت کشور استثناییتر از گذشته و فرآیند کامل شد. هر چند انتظار میرفت که در باره جنگ بنویسم. چندین یادداشت نوشتم و به صورت محدود منتشر کردم، و یک بیانیه در محکوم کردن جنگ هم به صورت عمومی منتشر نمودم، ولی هنوز نتوانسته بودم، به جمعبندی روشنی از وضع موجود برسم. اکنون و از این پس در چارچوب وضعیت استثنایی و نه رویکرد اصلاحی مینویسم. وضعیتی که بقای ایران و ساختار سیاسی وابستگی کامل به عبور از آن دارد. مسأله اصلی و محوری یادداشتهای من از این مقطع به بعد اغلب در چارچوب جنگ و اهمیت و ضرورت پایان دادن به جنگ و مسایل مرتبط با آن است. جنگی که موجودیت کشور را تهدید میکند و باید صاحبان تصمیم به هر قیمتی از آن عبور کنند، عبوری که نیاز و خواست اصلی بخش بزرگی از مردم نیز هست.
امروز ایران در وضعیتی جدید قرار گرفته و مسائلی جدید را پیش روی آن قرار داده است. در این میان مسئله اصلی در این وضعیت جدید، بقا و نظم و برقراری امنیت و تامین عزتمندانه نیازهای اولیه همه مردم است. تداوم جنگ تامین این اهداف را از دسترس دورتر میکند. در این وضعیت در عمل قانون به معنای دقیق ان تعلیق میشود و امور کشور صرفا با اتکاء به قوانین و نهادها اداره نمیشود. امروز بیش از هر چیز به اراده قدرت حاکمه و تصمیمش برای خروج از این وضعیت نیاز است. ارادهای که باید بیش از هر چیز معطوف به حفظ ایران و پرهیز از سیاستهایی باشد که موجب آشفتگی بیشتر سیاسی میشود.
Report content on this page
Report content on this page
۱۶:۲۳
۵:۲۷
۵:۱۱
۹:۴۰
رایط عمومی اصلا خوب نیست، مردم معترض هستند، قیمت ارز و تورم چنین است، پس کافیه بصورت برنامهریزی شده آغاز کنند، بقیه راه را دیگران ادامه میدهند. اهمیت این نگاه و تحلیل در این است که اگر بپذیریم که آنان آغاز کردهاند، برای ادامهاش هم برنامه دارند.
به نظر من همزمانی دیدار نتانیاهو با ترامپ(دیدار ترامپ و نتانیاهو در فلوریدا در ۸ دی بود و اولین اعتراضات از پاساژ علاءالدین نیز در روز ۷ دی بود)، بی ارتباط با این اتفاقات نبود و حتی صحبتهایی که ترامپ یا نتانیاهو در ادامه داشتند که اگر (مردم را) نزنید ما هم نمیزنیم، به نوعی کنار کشیدن خودشان از این ماجرا است و این پیام بود چنانکه مردم به مقابله با سیستم برخیزند، آنها هم حمایت میکنند و اگر مردم را بزند آنها هم برخورد میکنند. این مواضع هم به لحاظ اخلاقی و حقوق بشری، هم به لحاظ منفعل کردن حکومت ایران برایشان مفید بود. بنابراین، میخواهم بگویم من در این چهارچوب نگاه میکنم. البته تا امروز(۱۲ دی) شاید ماجرای اعتراضات قابل کنترل بوده ولی در ادامه نمیدانم؛ چون هنوز به شهرهای اصلی و بزرگ کشیده نشده است.
در همین زمینه به نظر من این ناکامی جدیدی برای دستگاههای اطلاعاتی است که نتوانستند حدس بزنند، چه کسانی، چه تشکیلاتی و یا چه شبکهای میخواهد به میدان بیاید و متاسفانه عدهای هم فوری تقصیر تلگرام و واتسآپ میاندازند. مردم که الآن از طریق فیلترشکن به آنها دسترسی دارند و موضوعیتی ندارند که همه آنها را فیلتر کردهاید و فیلترینگ هیچ کمکی به حل ماجرا نکرده و این وضعیت ادامه دارد. پس چه اصراری به ادامه این دارید؟ به جای اینکه دستگاه اطلاعاتی و ارتباطی و رسانهای جامعه را درست کنید و حس تعلق خاطر در مردم ایجاد کنید، همچنان دنبال استفاده از سازوکارهای سختافزاری برای مقابله با پدیدههایی هستند که ماهیت نرمافزاری دارند و این دو تا با هم جور در نمیآید.
سیستم سیاسی ایران برای مقابله با اعتراضات به سختافزار متکی است؛ سختافزاری که بخشی از آن در اختیارش نیست، آنها میخواهند با سختافزار بر نرمافزار و ذهنیت منتقدان و مخالفان غلبه کنند و پیروز شوند و این ممکن نیست. با سختافزار که نمیشود بر نرمافزار تفوق پیدا کرد. به همین دلیل میخواهم بگویم که این راهبرد غلط نیروهای امنیتی یکی از دلایل اصلی وقوع این بحرانها است.
در مورد جزئیات اعتراضات خیلی تصور روشنی ندارم و فکر نمیکنم که از جزئیاتی که در دسترس است بشود یک استنتاج کلی داشت؛ به خاطر برخی پراکندگیها یا روشن نبودن ماجرا. پس در این حدی که هست، میشود گفت که از همان کلیاتش باید نتیجه تحلیلی گرفت. در مجموع معتقدم که سیستم سیاسی قادر به مقابله مؤثر با اینها نیست. به خاطر اینکه نیروهای پشتیبان دولت و یا حتی نیروهای خود سیستم هم خیلی به حمایت از این مواجههها نمیآیند، همه خسته هستند و معتقدند که باید مفرّی جدی برای عبور از این وضعیت و بنبست و خستگی باز شود. حتی سیستم سیاسی هم به نوعی خودش را در بنبست میبیند و به همین خاطر است که پاسخ چندانی برای پرسشهای جاری ندارند و نشستهاند ببینند که چه اتفاقی قرار است بیفتد یا میافتد.
با این وضع ارزی، تحریمها و بودجه، امکان ندارد که در آینده هیچ اتفاق مثبتی نسبت به امسال رخ بدهد. تقریبا کشور در همه حوزهها در وضعیت بحرانی و قرمز قرار دارد؛ و حداقل نارنجی و شکننده است. مهمتر این است که هیچ چشمانداز و امیدی برای جبران این وضعیت وجود ندارد. به همین دلیل فکر میکنم سیستم دارد مماشات میکند تا ببیند چه سرنوشتی برایش تقدیر شده است.
حتی این تحلیلها هم مشکلی را حل نمیکند و کنشگران هم منتظر و منفعل هستند و از داشتن فاعلیت و توانمندی در عرصه جامعه و سیاست، ناامید هستند و نمیدانند چه اتفاقی رخ خواهد داد. برای اینکه دیگر به سرنوشت خودمان حاکم نیستیم؛ سرنوشتمان را گره زدهاند به مسائلی که خارج از اراده ما است. برخلاف اول انقلاب که به استقلال رسیده بودیم، سرنوشت ما را امروز به بیرون بردهاند و بخش اعظم نیروها هم چشمشان به بیرون است و دیگر به داخل امیدی ندارند.
تصور میکردیم نیروهای داخلی همیشه میتوانند کارآیی داشته باشند و بخش اعظم نیروهای سیاسی کشور در داخل هستند. حالا میبینیم که همه را ناتوان و زمینگیر کردهاند، و بنابراین از آنها هم کار چندانی بر نمیآید؛ در عین داشتن شایستگی نمیتوانند کاری کنند. چون نه میخواهند و یا نمیتوانند جلوی نظام بایستند و درگیر شوند و نه نظام تن به تغییرات جدی میدهد. بنابراین همه منفعل هستند و منتظرند ببینند دیگران چه سرنوشتی را برای آنها تعیین میکنند و این بدترین حالتی است که یک نفر که در انقلاب بوده، امروز میتواند با آن مواجه شده باشد.
همه اینها را برای این گفتم تا به این نتیجه برسم که دیگر جامعه ما از وضعیت دوقطبی حاد گذشته بیرون آمده است؛ یعنی
۹:۴۰
دیگر درون جامعه، ما دو قطب همسنگ نداریم. قطب طرفدار وضع موجود، منفعل، ناکارآمد و ضعیف است و با سرعت ضعیفتر هم میشود. این وضعیت را ما در خیلی حوزهها میبینیم و فکر میکنم که دیگر آن چنان پنجرهای برای اصلاحات باز نمانده است.
انتظارات عمومی خیلی عمیقتر از این شده است که تصور کنیم اصلاحات درون ساختاری کافی است، جامعه و حکومت باید خودشان را به هم نزدیک کنند و حکومت چارهای ندارد جز اینکه خودش را با قطب بسیار بزرگتر و مسلط جامعه تطبیق داده و هماهنگ کند؛ در غیر این صورت واقعا نمیدانم در آینده و تا رسیدن به این نقطه در کشور، با چه سرنوشتی مواجه خواهیم شد؟
مدتهای زیادی است که اغلب تحلیلگران اینها را میگفتند ولی کسانی که در حکومت هستند فکر میکنند که یا داریم سیاهنمایی میکنیم یا میخواهیم برای خودمان منافعی کسب کنیم، یا به قدرت برسیم و یا از آنها امتيازات ویژه بگیریم. همیشه هم در پاسخ میگفتند اتفاقی نیفتاده و نمیافتد قبلا هم بدتر از اینها بوده است. درست است؛ که در مقاطع گذشته آن اتفاق نهایی نمیافتاد ولی کارکرد اصلی علوم اجتماعی همین است که، پیش از اینکه هزینههای اصلاح زیاد شود، ما را به این نقطه برساند که متوجه شویم و اجازه ندهیم که وارد بنبست غیر قابل بازگشت شویم.
به نظر میآید که فعلا در چنین شرایطی هستیم و حتی همین مطلب دو ماه پیش را که گفتم، یکی از روزنامههای حکومت اعتراض کرد که چرا چنین چیزی را گفتهای؟ من نمیفهمم چه ایرادی دارد آدم چیزی که فکر میکند را بنویسد، ولو نادرست هم باشد، و دیگران جواب بدهند که این طوری نیست و احتمالات دیگری هم وجود دارد؟! ولی واقعیت این است که دیگر فکر نمیکنم فرصتی برای شنیدن و اصلاح در سطوحی که ما فکر میکنیم، وجود داشته باشد.
۹:۴۰
۵:۰۳
۵:۳۵
۵:۴۲
۵:۴۲
۴:۵۷
۱۶:۳۷
۴:۱۶
۴:۱۷
۵:۲۶
۵:۲۶