لحظههای انقلاب - روزنوشت ۱۳ بهمن.mp3
۰۷:۵۴-۷.۱۷ مگابایت
آقا آنجا بود. توی قاب پنجره بود. دستش آرام و باوقار حرکت میکرد. آقا مثل شیر بود، یال داشت. مثل ماه شب چهارده بود. آقا مثل کوه دماوند بود. مثل یک دختر چهاردهساله، گونه و لب و پیشانیش میدرخشید. سیمایش پرکشش بود؛ جذاب بود؛ مشخص بود؛ پرهیبت بود؛ هالهای دور صورتش بود، پرصلابت بود. حالا همه دستها را کشیده بودیم و «ما همه سرباز توایم خمینی، گوش به فرمان توایم خمینی» گویان نعره میزدیم و همهچشم دوخته به چشم آقا، زائروار دم میدادیم و میخواستیم یک لحظه هم که شده، لبیک خودمان را با زبان خودمان به گوش آقایامان برسانیم.
۱۳:۴۷