گفتم : « آنچه گفتی از دل آشوبی و نگرانی های خودت بود ؛ پرسیدم از کوفه چه خبر؟ از جنگ خونین بصره که جسته و گریخته چیزهایی به گوشم رسیده است.گفت : « این حرف ها باشد برای بعد... علی چندین نامه برای من نوشته که پاسخ آن ها را داده ام. نه او حاضر است دست از سرم بردارد و مرا به حال خود بگذارد و نه من حاضرم با او بیعت کنم. » گفتم : « پس جنگی در راه است و تو مرا خواسته ای تا راه پیروزی را در جنگ با علی نشانت دهم.» گفت : « بله ، جنگ با علی اجتناب ناپذیر است. على قدرتمندتر از ماست ، اما ما قدرتی داریم که علی ندارد و آن خدعه و نیرنگ است ؛ ابزاری که در جنگ با علی بسیار به کار می آید . » پرسیدم : « علی در نامه هایش چه نوشته است؟ دقیقاً بگو چه جملاتی به کار برده است. از متن نامه های او می توان به اندیشه هایش پی برد و مقصودش را شناخت. » معاویه از جا برخاست ، از صندوقچهٔ کنار تختش ، نامه های نوشته شده بر پوست آهو را درآورد و به طرفم گرفت و گفت : « این نامه ها را با خودت ببر و با دقت بخوان. فردا به من بگو از آنها چه فهمیده ای و مقصود نهایی علی چیست ؟ » نامه ها را از او گرفتم. اینک که این مکتوب را می نویسم ، شب از نیمه گذشته است. نامه های علی در اطرافم پراکنده است. برخی از آنها را چند بار خوانده ام. برخی از آنها در واقع جواب نامه های معاویه بود. معاویه چقدر خودش را خوار کرده که با نوشتن نامه به علی، پاسخ های کوبنده و گزنده دریافت کرده است.
۷:۳۹
AUD-20211126-WA0003.mp3
۰۳:۲۸-۲.۹۹ مگابایت
۱۹:۱۴
═════ ೋ
═════ ೋ
═════ ೋ
════ ೋ
════ ೋ
════ ೋ
════ ೋ
════ ೋ
════ ೋ
════ ೋ
#نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی
۱۶:۰۸
#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی
۱۶:۰۸
در پاسخ به معاویه تهدیدهای معاویه علی در پاسخ می نویسد : « چنان که یادآور شدی ، ما و شما دوست بودیم و خویشاوند ؛ اما دیروز میان ما و شما بدان جهت جدایی افتاد که ما به اسلام ایمان آوردیم و شما کافر شديد و امروز ما در اسلام استوار ماندیم و شما پشت کردید. نوشته ای که با گروهی از مهاجران و انصار به نبرد من می آیی : اگر در ملاقات با من شتاب داری دست نگه دارد زیرا اگر من به دیدار تو بیایم سزاوارتر است ؛ همان شمشیری نزد من است که در جنگ بدر بر پیکر جد و دایی و برادرت زدم . به خدا سوگند ، می دانم تو مردی بی خرد و کوردل هستی . بهتر است دربارهٔ تو گفته شود ، از نردبانی بالا رفته ای که تو را به پرتگاه خطرناکی کشانده و نه تنها سودی برای تو نداشته، که زیان بار بوده ؛ زیرا تو غیر از گمشدهٔ خود را می جویی و غیر از گلهٔ خود را می چرانی و منصبی را می خواهی که سزاوار آن و در شأن آن نیستی، چقدر بین گفتار و کردارت فاصله است! چقدر به عموها و دایی های کافرت شباهت داری! شقاوت و آرزوهای باطل ، آنها را به انکار نبوت محمد و ادامهٔ بت پرستی واداشت. تو دربارهٔ کشندگان عثمان فراوان حرف زدی ، ابتدا چون دیگر مسلمانان با من بیعت کن ، سپس دربارهٔ آنان از من داوری طلب. اما آنچه تو از من می خواهی ، چنان است که به هنگام گرفتن کودک از شیر او را بفریبند...
۱۶:۰۸
AUD-20211128-WA0084.mp3
۰۴:۱۲-۳.۴۱ مگابایت
۱۶:۱۱
AUD-20211128-WA0085.mp3
۰۲:۱۹-۳.۱۸ مگابایت
۱۶:۱۲
•┈┈••••✾•
•┈┈••••✾•
•┈┈••••✾•
•┈┈••••✾•
•┈┈••••✾•
•┈┈••••✾•
•┈┈••••✾•
•┈┈••••✾•
•┈┈••••✾•
#نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی
۱۶:۵۰
#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی
۱۶:۵۰
ای معاویه! وقت آن رسیده که از حقایق آشکار پند گیری ، تو با روش های باطل ، همان راه پدرانت را می پیمایی ، خود را در دروغ و فریب افکنده ای و به آنچه برتر از شأن توست نسبت می دهی و به چیزی دست درازی میکنی که از تو باز داشته اند و هرگز به تو نخواهد رسید. عصر بود ، معاویه را زمانی دیدم که کمی مست بود . تا مرا دید ، قهقهه ای زد. کنیزکی وحشت زده را نشانم داد و گفت : « بیا روباه پیر ! آهو برایت دارم. » بعد دوباره خندید . گفتم : « وقتی خود طعمهٔ شیری ، به فکر آهوان نباش .» معاویه کمی به خود آمد گفت : « از کدام شیر حرف می زنی؟»گفتم : « از شیری حرف میزنم که در جنگ بدر ، بسیاری از بستگانت را درید و حالا منتظر است تا تو تصمیم بگیری ؛ یا با او بیعت کنی یا به زودی دریده شوی. » بعد نامه ها را از جیب قبایم بیرون آوردم ، آنها را مقابل معاویه بر زمین انداختم و ادامه دادم : « همهٔ این نامه ها را خواندم. در عجبم چرا از بیم حملهٔ علی بیخواب نیستی و قادری شراب بنوشی و خوش باشی ! » معاویه دستش را جلو آورد ، ریش مرا به دست گرفت و گفت : « ای پدرسوخته ! مرا ترساندی ، گمان کردم علی پشت دروازه های شام است... » حرفش را بریدم و گفتم : « درست پنداشتی ؛ علی پشت دروازه های شام است . هروقت اراده کند ، وارد خواهد شد. » دوباره نشانه های ترس بر چهره اش آشکار شد...
۱۶:۵۰
.
۱۶:۵۱
┄═❁
┄═❁
┄═❁
┄═❁
┄═❁
┄═❁
┄═❁
┄═❁
┄═❁
#نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی
۱۴:۰۹
#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی
۱۴:۱۰
AUD-20211201-WA0018.mp3
۰۳:۴۵-۳.۱۵ مگابایت
۱۴:۱۱
AUD-20211202-WA0015.mp3
۰۴:۴۲-۲.۶۷ مگابایت
۱۴:۱۳
AUD-20211201-WA0019.mp3
۰۳:۴۶-۵.۱۹ مگابایت
۱۴:۱۸
┄┄┅┅✿❀
┄┄┅┅✿❀
┄┄┅┅✿❀
┄┄┅┅✿❀
┄┄┅┅✿❀
┄┄┅┅✿❀
#نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی
۹:۵۶
2.2.1 اقبال مردم: در حکمت ۵۰ میخوانیم: «دلهای مردم گریزان است به کسی روی می آورند که خوشرویی کند»2.2.2 دوست یابی: در حکمت ۶ میخوانیم : «خوشرویی وسیله دوست یابی است»
#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی
۹:۵۶
معاویه سرش را تکان داد و گفت : « دیگر چه ؟» گفتم : « دیگر اینکه به بزرگانی چون سعد بن ابی وقاص ، عبدالله بن عمر ، معین بن مسلمه و اُسامه بن یزید در مدینه نامه ای بنويس. شنیده ام آنها با علی بیعت نکرده اند و راضی به جنگیدن علی در بصره نبوده اند. به آن ها بنویس که على قاتل عثمان و برخی صحابهٔ پیامبر اسلام است . اگر آنها با تو همراه شوند ، خواهند توانست على را در مدینه و مکه و سایر بلاد حجاز تضعیف کنند. ایجاد شکاف در یاران علی ، قدم بعدی است که باید با جدیت پیگیری شود. معاویه با تبسم و نگاهی مشکوک پرسید : « قدم بعدی؟ » ، گفتم : « باید جاسوسانی به کوفه بفرستیم. آنها وظیفه خواهند داشت آنچه را در کوفه اتفاق می افتد مو به مو به ما گزارش کنند. ما باید بدانیم در جبههٔ علی چه می گذرد. » معاویه گفت : « بعد ؟ » گفتم : «خودت را آماده کن ؛ وقت نماز عصر نزدیک است ، باید به مسجد برویم »، با کنایه گفت : « وضو هم باید بگیریم. گفتم : « برای لعن و نفرین علی ، وضو واجب است ، اما برای نماز ، تو بهتر میدانی.کشیش سرش را بلند کرد و ایرینا را دید. پرسید: کتاب درباره چیست؟کشیش گفت: ظاهرا مربوط به وقایع تاریخی در دین اسلام است. گمان کنم چیزهایی دربارهٔ علی باشد. همان که مسلمانان شیعه در ایشان به او امام علی می گویند. » ایرینا لبخند زد و گفت : « مهم این است کهتو الآن صاحب یک کتاب بسیار قدیمی و با ارزش هستی. شاید بتوانی آن را به مبلغ بسیار خوبی به یکی از موزه های اروپا بفروشی.
۹:۵۶
بازارسال شده از امتداد شعر 📜
الا بذکر الله تطمئن القلوب
🩹
۱۹:۳۸