بله | کانال 𝓑𝓲𝓸𝓵𝓾𝓶𝓲𝓷𝓮𝓼𝓬𝓮𝓷𝓬𝓮
عکس پروفایل 𝓑𝓲𝓸𝓵𝓾𝓶𝓲𝓷𝓮𝓼𝓬𝓮𝓷𝓬𝓮

𝓑𝓲𝓸𝓵𝓾𝓶𝓲𝓷𝓮𝓼𝓬𝓮𝓷𝓬𝓮

۵۴عضو
thumbnail
..𝒥ℴ𝒾𝓃 𝒾𝓃undefined: @bioluminescenceee 

۸:۲۴

thumbnail
کتاب ها:))𝒥ℴ𝒾𝓃 𝒾𝓃undefined: @bioluminescenceee 

۸:۲۵

thumbnail
معرفی میکنم دست خط خرچنگ قورباغه من:undefined#Elizabeth🎀𝒥ℴ𝒾𝓃 𝒾𝓃undefined: @bioluminescenceee 

۹:۲۹

thumbnail
ادما فقط اشتباهات مارو میبیننundefined#Elizabeth🎀𝒥ℴ𝒾𝓃 𝒾𝓃undefined: @bioluminescenceee 

۹:۳۱

thumbnail
حقققققundefinedundefined#Elizabeth🎀𝒥ℴ𝒾𝓃 𝒾𝓃undefined: @bioluminescenceee 

۹:۳۱

thumbnail
کیا این انیمیشنو دیدن؟undefined#Elizabeth🎀𝒥ℴ𝒾𝓃 𝒾𝓃undefined: @bioluminescenceee 

۹:۳۱

عامم بریم پارت

۱۵:۴۳

thumbnail
«فرصتی دوباره» ⋆ ҉ undefined#Part_4
چشم غره ای بهش رفتم که یهو چیزی تو ذهنم جرقه زد.-تو چرا نرفتی سر کلاس؟لبخند شیطنت آمیزی زد و گفت:پیچوندم.-که بیای منو بترسونی؟+اوهوم زیرلب عوضی ای نثارش کردم و چپ چپ نگاهش کردم که لبخند کجکی زد و گفت:اینجوری نگا نکن،میخوای بریم یه چی نشونت بدم؟کمی اخم هامو باز کردم و پرسیدم:چیو؟دست هاشو به هم زد و گفت:دنبالم بیا!شروع به دوییدن کرد که دنبالش دوییدم،بعد چند لحظه به حیاط مدرسه رسیدیم.هوا خوب بود و جون می داد واسه ورزش کردن و تو فضای باز بودن.جیون وو پرسید:گیره مو داری؟ابروهامو با تعجب کمی بالا انداختم و پرسیدم:واسه چی میخوای؟به قفلی اشاره کرد به در انباری زده شده بود.-عامم مطمئنی این کار درسته؟+بیخیال!گیره رو رد کن بیاد.مردد گیره رو از موهام جدا کردم و به دست جیون وو دادم.کمی با قفل ور رفت و بعد از چند دقیقه پیروزمندانه گفت:باز شد!هلی به در داد که با صدای قیژ وحشتناکش شونه هام ناخودآگاه بالا پریدن.+آنقدر ترسو نباش!عصبی نگاهش کردم که خندید و رفت تو انبار.+نمیای؟-ترجیح میدم این جا کشیک بدم.
undefinedکپی از رمان پیگرد قانونی داردundefined
𝒥ℴ𝒾𝓃 𝒾𝓃undefined: @bioluminescenceee

۱۵:۴۴

thumbnail
من حتی دیگه نمیتونم به اب اعتماد کنم چون فردا اونم غرقم میکنه:(undefined*#Elizabeth🎀𝒥ℴ𝒾𝓃 𝒾𝓃undefined: @bioluminescenceee 

۱۶:۴۵

thumbnail
undefined‍🩹:)#Elizabeth🎀𝒥ℴ𝒾𝓃 𝒾𝓃undefined: @bioluminescenceee 

۱۶:۴۶

thumbnail
اوه نه،فراموش کردن ادما و گذشتهundefined*undefined
*#Elizabethundefined
𝒥ℴ𝒾𝓃 𝒾𝓃undefined: @bioluminescenceee 

۱۶:۴۹

thumbnail
از قابلیت دخترا:undefined#Elizabeth🎀𝒥ℴ𝒾𝓃 𝒾𝓃undefined: @bioluminescenceee 

۱۶:۴۹

سیلامم

۱۲:۱۹

thumbnail
«فرصتی دوباره» ⋆ ҉ undefined#Part_5+خیله خب ترسو خانم!اومدم چیزی نثارش کنم که با شنیدن قدم های کسی در جا خشکم زد.آب دهنم رو قورت دادم و نامحسوس چرخیدم عقب.آقای شیم،ناظم مدرسه مون داشت سلانه سلانه نزدیک می شد و اگه چند میلی متر نگاهش رو می چرخوند من رو می دید!ترسیده خودم رو تو انباری کشیدم و در رو بستم.جیون وو پرسید:چیکار داری می..که با قرار گرفتن دستم روی دهنش،صداش به غرغر نامفهومی تبدیل شد.یواش زمزمه کردم:هیس،شیم داره میاد!تکون مختصری به سرش داد که دستمو از دهنش برداشتم.مدتی تو تاریکی بدون سر و صدا کردن نشستیم که صدای آقای شیم هردومون رو از جا پروند.-بله،الان از تو انبار برش می دارم!درمونده زمزمه کردم:چیکار کنیم؟جیون وو بی پروا دستم رو کشید و یواش گفت:دنبالم بیا!مدتی تو تاریکی دوییدم و بالاخره نور محوی رو از دور دیدم، زمزمه کنان گفتم:اونجا!به دوییدن ادامه دادیم و به محض رسیدن به نور،متوجه شدم یه دریچه رو به رومونه.جیون وو شونه اش رو محکم به دریچه زد و اون رو پایین انداخت بعد خودش پایین پرید.خم شدم پایین تا مطمئن شم سالمه،دستاش رو بالا آورد و گفت:بپر دارمت.چشم هام گرد شدن.+نترس بدو!با شنیدن صدای زنگ تفریح،ذهنم رو خالی از هرچیزی کردم و جسممو پرت کردم پایین...
undefinedکپی از رمان پیگرد قانونی داردundefined
𝒥ℴ𝒾𝓃 𝒾𝓃undefined: @bioluminescenceee

۱۲:۲۴

thumbnail
:)undefined#Elizabeth🎀𝒥ℴ𝒾𝓃 𝒾𝓃undefined: @bioluminescenceee 

۱۷:۰۹

thumbnail
انتخاب خودته...:)undefined#Elizabeth🎀𝒥ℴ𝒾𝓃 𝒾𝓃undefined: @bioluminescenceee 

۷:۴۱

درودزدم تو چنلم و یه نفر دیگه رو مالک کردمundefined...میشه عضو های قبلیمو دوباره ببینم؟:))))(مالک سابق چنل خانه ای در مغزم)ble.ir/join/EMzUq24bCy

۱۶:۲۱

𝓑𝓲𝓸𝓵𝓾𝓶𝓲𝓷𝓮𝓼𝓬𝓮𝓷𝓬𝓮
درود زدم تو چنلم و یه نفر دیگه رو مالک کردمundefined... میشه عضو های قبلیمو دوباره ببینم؟:)))) (مالک سابق چنل خانه ای در مغزم) ble.ir/join/EMzUq24bCy
بچه ها از این دوستمون حمایت کنید
چنلشو از دست دادهundefined

۱۶:۲۱

𝓑𝓲𝓸𝓵𝓾𝓶𝓲𝓷𝓮𝓼𝓬𝓮𝓷𝓬𝓮
undefined «فرصتی دوباره» ⋆ ҉ undefined#Part_5 +خیله خب ترسو خانم! اومدم چیزی نثارش کنم که با شنیدن قدم های کسی در جا خشکم زد. آب دهنم رو قورت دادم و نامحسوس چرخیدم عقب. آقای شیم،ناظم مدرسه مون داشت سلانه سلانه نزدیک می شد و اگه چند میلی متر نگاهش رو می چرخوند من رو می دید! ترسیده خودم رو تو انباری کشیدم و در رو بستم. جیون وو پرسید:چیکار داری می.. که با قرار گرفتن دستم روی دهنش،صداش به غرغر نامفهومی تبدیل شد. یواش زمزمه کردم:هیس،شیم داره میاد! تکون مختصری به سرش داد که دستمو از دهنش برداشتم. مدتی تو تاریکی بدون سر و صدا کردن نشستیم که صدای آقای شیم هردومون رو از جا پروند. -بله،الان از تو انبار برش می دارم! درمونده زمزمه کردم:چیکار کنیم؟ جیون وو بی پروا دستم رو کشید و یواش گفت:دنبالم بیا! مدتی تو تاریکی دوییدم و بالاخره نور محوی رو از دور دیدم، زمزمه کنان گفتم:اونجا! به دوییدن ادامه دادیم و به محض رسیدن به نور،متوجه شدم یه دریچه رو به رومونه. جیون وو شونه اش رو محکم به دریچه زد و اون رو پایین انداخت بعد خودش پایین پرید. خم شدم پایین تا مطمئن شم سالمه،دستاش رو بالا آورد و گفت:بپر دارمت. چشم هام گرد شدن. +نترس بدو! با شنیدن صدای زنگ تفریح،ذهنم رو خالی از هرچیزی کردم و جسممو پرت کردم پایین... undefinedکپی از رمان پیگرد قانونی داردundefined 𝒥ℴ𝒾𝓃 𝒾𝓃undefined: @bioluminescenceee
بریم پارت یا دوس ندارین؟

۱۶:۴۹

𝓑𝓲𝓸𝓵𝓾𝓶𝓲𝓷𝓮𝓼𝓬𝓮𝓷𝓬𝓮
بریم پارت یا دوس ندارین؟
عاممم رسید به پنج می ریم

۱۶:۱۰