بله | کانال 𝔅𝓁𝘰𝘰𝖽 𝒲𝑖𝘯ꫀ | ۺـࢪاٮ ڂـۏݩۍ💋
عکس پروفایل 𝔅𝓁𝘰𝘰𝖽 𝒲𝑖𝘯ꫀ  |  ۺـࢪاٮ ڂـۏݩۍ💋

𝔅𝓁𝘰𝘰𝖽 𝒲𝑖𝘯ꫀ | ۺـࢪاٮ ڂـۏݩۍ💋

۲۹۲ عضو
Default Gift Icon

پاکت هدیه

عکس پروفایل 𝔅𝓁𝘰𝘰𝖽 𝒲𝑖𝘯ꫀ  |  ۺـࢪاٮ ڂـۏݩۍ💋

𝔅𝓁𝘰𝘰𝖽 𝒲𝑖𝘯ꫀ | ۺـࢪاٮ ڂـۏݩۍ💋

به مناسبت 420 تایی:))undefinedundefined#آریانا
Default Gift Icon

پاکت هدیه

عکس پروفایل 𝔅𝓁𝘰𝘰𝖽 𝒲𝑖𝘯ꫀ  |  ۺـࢪاٮ ڂـۏݩۍ💋

𝔅𝓁𝘰𝘰𝖽 𝒲𝑖𝘯ꫀ | ۺـࢪاٮ ڂـۏݩۍ💋

به مناسبت 420 تایی:))undefinedundefined
𝗀︎ood 𝗻ight‌ ℑundefinedundefined

۲۱:۴۰

#PART_15
آرتا:نیا..نیا نزدیکم.
دلارام:اینجا..اینجا خون خالی شده وایسا باید دستتو باند پیچی کنم.

(دلارام)

نزدیک تر رفتم که آرتا با صدای بلند سرم داد زد ؛
پامو عقب گذاشتم و 3 قدم به عقب رفتم ؛
بتادین و باند رو روی صندلی گذاشتم و سریع از اونجا بیرون اومدم ؛
به کف کفشم نگاه کردم..
پر خون بود؛
روی صندلی شرکت نشستم و کفش خونیمو در اوردم و چمباتمه زدم..
کلی سوال از خودم پرسیدم
اما..اما جوابشونو نمیدونستم ،

چرا سرم داد زد؟
چرا بهم اهمیت نمیده؟
چرا باهام سرد شده؟

این عاشقی غیر ممکن بود..من 2 سال از آرتا بزرگتر بودم..آخه چجوری میشه؟

۹:۲۵

#PART_16
« 10 روز بعد »

~دلارام~
حموم رفتم و و آرایش ملیحی کردم..موهامو فر کردم و لباسی تنم کردم..کیفمو برداشتم و به سمت در رفتم..پوفی از استرس کشیدم و از خونه خارج شدم..ماشینی جلوم ایستاد..به ماشین میخورد 3 یا 4 ملیارد پولش باشه ؛ نکنه لامبورگینی بود؟ سرمو تکون دادم به ماشین خیره شدم؛

آرتا:سوار نمیشی؟
دلارام:آ..آرتا این ماشی..ماشین برای توعه؟
آرتا:اره

(دلارام)
در ماشین بالا رفت و دهنم مثله ندید بدیدا باز شده بود ؛
میخواستم توی این قرار به آرتا نزدیک تر بشم..
میخوام لمسش کنم ؛ یا ببوسمش..اما این تازه قرار اوله اما نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم؛

(دلارام)
بعد از چند ساعت به جنگل بزرگی رسیدیم.
دهنمو باز کردم و لبخندی زدم..

آرتا:خیلی دنبال جای خوب برای قرار اول گشتم.تونستم همینجارو پیدا کنم؛

۱۰:۱۵

#PART_17

(دلارام)

به سمت جنگل و دریا حرکت کردیم..
نزدیک تر رفتیم و دختر پسری رو نزدیک دریا دیدیم..نزدیک هم رفتن و همو بوس.یدن؛
چشمامو از اونا دزدیدم و به صورت بهت زده ی آرتا نگاه کردم و خندیدم؛

آرتا:چ..چیزه بهتره از این سمت بریم..

(آرتا)

3 قدم با هم فاصله داشتیم،
میخواستم خودمو به دلارام نزدیک تر کنم و دستشو بگیرم.اما جرعتشو نداشتم ؛ شاید بخاطر خجالتی بودنم بود؟

۱۰:۱۹

thumbnail

۱۰:۴۲

thumbnail

۱۰:۴۲

thumbnail
POV:جایی که آرتا دلارامو برد:))undefined#آریانا

۱۰:۴۲

#PART_18(ساعت 10 شب)

دلارام:آرتا..از ماشین پیاده شو بیا یکم قدم بزنیم خونم همین نزدیکیاس پیش دوستم زندگی میکنم.

~آرتا~
از ماشین پیاده شدم و به سمت دلارام رفتم..
نزدیک تر شدم و دستشو گرفتم..رومو برگردوندم نمیتونستم تو چشماش زل بزنم و همزمان دستشم بگیرم..

(دلارام)
دستمو گرفته بود..تو دلم عروسی بود..انگار کلی اکلیل ریختم روم..ب..باورم نمیشد..تو خودم بودم که با دیدن آرش قیافم درهم شد
آرش به سمت آرتا با تیغی که از توی جیبش در اورده بود حمله بر شد ،

۱۰:۴۷

𝔅𝓁𝘰𝘰𝖽 𝒲𝑖𝘯ꫀ | ۺـࢪاٮ ڂـۏݩۍ💋
#PART_18 (ساعت 10 شب) دلارام:آرتا..از ماشین پیاده شو بیا یکم قدم بزنیم خونم همین نزدیکیاس پیش دوستم زندگی میکنم. ~آرتا~ از ماشین پیاده شدم و به سمت دلارام رفتم.. نزدیک تر شدم و دستشو گرفتم..رومو برگردوندم نمیتونستم تو چشماش زل بزنم و همزمان دستشم بگیرم.. (دلارام) دستمو گرفته بود..تو دلم عروسی بود..انگار کلی اکلیل ریختم روم..ب..باورم نمیشد..تو خودم بودم که با دیدن آرش قیافم درهم شد آرش به سمت آرتا با تیغی که از توی جیبش در اورده بود حمله بر شد ،
. ִ ֶ֢ ریکتاش بالای 8 بشه تا پارت بعدیو بزارم:) ‍ 𝅄 ۫ ׅ

۱۱:۴۷

𝗀︎ood 𝗻ight‌ ℑundefinedundefined

۱۸:۱۴

#PART_19
دلارام:آ..آرش ب..بس کن..اون تیغو بزار کنار..بیا حرف بزنیم..با..با حرف حل میشه لطفا !
آرش:دلارام بگو منو دوست داری .
بگو همچی حل شه بگو مال منی باشه؟

دلارام:تو به من خیانت کردی
نمیتونم دیگه دوستت داشته باشم..

آرش:نکردم..بخدا نکردم مجبور بودم..
مجبور شدم این کارو کنم.

دلارام:اون چاقو رو بزار کنار
آرتا:دلارام خودت حرف بزن..خودت همچیو بگو
آرش:دلارام بگو...بگو منو دوست داری بگو..
دلارام:بس کن..برو خونتون
آرش:منو...منو دوست نداری؟

دلارام به آرتا نزدیک تر شد و دست آرتارو گرفت و آرتارو محکم بغل کرد؛

دلارام:نه آقا آرش دوستت ندارم.تو از الان به بعد برای من هیچکس نیستی.دیگه دوستت ندارم.از زندگیم برو بیرون من..من آرتارو دوست دارم

آرش پوزخندی زد؛

آرش:دارم خواب میبینم دلارام؟
یادته چه برنامه ریزی هایی برای زندگیمون کردیم؟!یادته دیگه اره...باید یادت باشه!
دلارام:ا....اونا دود شد رفت رو هوا آرش

۱۱:۴۸

#PART_2(آرتا)
آرش به سمتم حمله بر شد ؛
چشمامو بستم و محکم به زمین زدمش و پامو روی صورتش گذاشتم ؛
آرتا:چه فکری کردی که به من حمله میکنی آرش؟میدونی چندسال دفاع شخصی خوندم؟

آرش تیغشو از توی جیبش در اورد و با دست تیغو توی پای آرتا فرو کرد؛

دلارام:آر..آرتا

(آرش)
پاشدم و تیغو توی شکم آرتا فرو کردم ؛
پوزخند گنده ای زدم و فرار کردم ؛

«4 ساعت بعد»
دکتر:خون زیادی از بیمار رفته سریع باید منتقل شه به یه بخش دیگه و بهش خون بدیم ؛
دلارام:آ..آقای دکتر حالش خوبه؟
دکتر:فعلا بیهوشه ؛
و اینکه شما چه نسبتی با بیمار دارین؟
دلارام:مم...من..من..نا..نامزدشم

۱۱:۵۹

. ִ ֶ֢ ریکتاش بالای 10 بشه این دوتا پارت بعدیو بزارم خوشگلا :) ‍ 𝅄 ۫ ׅ

۱۱:۵۹

thumbnail

۱۲:۰۳

thumbnail
POV:undefinedundefined#آریانا

۱۲:۰۳

thumbnail

۱۲:۰۳

𝔅𝓁𝘰𝘰𝖽 𝒲𝑖𝘯ꫀ | ۺـࢪاٮ ڂـۏݩۍ💋
undefined تصویر
. ִ ֶ֢ ریکتundefinedبالای 5 بشه؟:> ‍ 𝅄 ۫ ׅ

۱۲:۰۴

خوشگلا به دلایلی از ادی میرم خیلی دوستون دارم مرسی از حمایتای قشنگتون بدرود :)#آریانا

۱۱:۳۰