قبل از به راه انداختن بحث های جنجالی در این شب ها، حتما این متن خوانده شود، شاید....
مامان درسته که من سرما خوردم ،ولی اجازه می دهی یک بستنی بخورم مامانم گفته با بچه های بد دوست نشم بگذار از بابام اجازه بگیرم ،بهت خبر می دهم
بشر برای آرامش یافتن همیشه نیازمند پاسخ های قطعی برای سوالات خود بوده است. موارد بالا سوالاتی است که عموما از دوره کودکی و نوجوانی از پدر و مادر خود داریم .
به مرور که سن ما بالا می رود سراغ متخصصان در رشته های مختلف می رویم که این نقش را برای ما بازی کنند و به سوالات پیچیده ما پاسخ سرراست و قطعی بدهند در اموراتی این جریان می تواند تا حدی پاسخگو باشد
برخی بیماری ها، همچون سرماخوردگی، حتی اگر شما هیچ کاری نکنید، سیستم بدن، خود حریان سرماخوردکی را مدیریت نموده و حل می نماید ولی احساس می کنیم مراجعه به پزشک و خوردن فلان دارو، کار را تمام کرده است.و به این اعتماد خود دلخوش هستیم.
.در برخی از امور این جریان می تواند تا حدی پاسخگو باشد ولی تسری دادن این اجازه گرفتن ها و استعلامات در همه امور زندگی و اتکا صد درصدی به آن می تواند پاشنه آشیل سقوط های فراوان در زندگی مان باشد
اطمینان به یک عقیده و پافشاری بر روی آن می تواند از همین گونه باشد. ما عموما باورهای ذهنی خود را از کسانی می گیریم و در مورد ان واکاوی و بررسی نمی کنیم و احساس می کنیم داشتن فلان ایده و باور، نجات بخش ما در زندگی خواهد بود.
به مرور که پا در میانسالی می گذاریم، داستان تغییر می کند، به مرور در اطرافمان اتفاقاتی رخ می دهد که متوجه می شویم، دنیا آن گونه که برای ما تعریف کرده اند نیست و این می تواند سرآغاز تعصب کور یا آغاز تحولات بزرگ در زندگی ما باشد.
بنابراین وقتی با دیگران گفتگو می کنیم، اول اطمینان بیابیم که خود ما باورهای مان را دقیقا از کجا آورده ایم که با اطمینان و محکم از آن دفاع می کنیم. آیا باورهای مان را به محک تجربه آزموده ایم. یا باورهای ما برای این که درستی و غلط آن معلوم شود، نیازمند گذر یک تایم تاریخی است. مطمئنا اگر پشتوانه فکری علمی و عملی در پس کارمان باشد، نکته ای برای آن که بهم بریزیم وجود نخواهد داشت.بنابراین اگر بحث های شما به مجادله ختم می شود، عصبانی شدید، به طرف بد و بیراه گفتید، او را با اسامی کثیف خطاب قرار دادید، بدانید که بیش از آن که ایراد از فرد مقابل باشد می تواند از بنیان های باوری شما باشد.
از سویی آن قدر نسبت به ایده خود گشاده خواهیم بود که احازه می دهیم، طرح شبهات بر آن خدشه وارد کند و از آن استقبال هم می کنیم، زیرا عیار ما پس از هر گفتگو چالشی بالاتر هم خواهد رفت....
مامان درسته که من سرما خوردم ،ولی اجازه می دهی یک بستنی بخورم مامانم گفته با بچه های بد دوست نشم بگذار از بابام اجازه بگیرم ،بهت خبر می دهم
بشر برای آرامش یافتن همیشه نیازمند پاسخ های قطعی برای سوالات خود بوده است. موارد بالا سوالاتی است که عموما از دوره کودکی و نوجوانی از پدر و مادر خود داریم .
به مرور که سن ما بالا می رود سراغ متخصصان در رشته های مختلف می رویم که این نقش را برای ما بازی کنند و به سوالات پیچیده ما پاسخ سرراست و قطعی بدهند در اموراتی این جریان می تواند تا حدی پاسخگو باشد
برخی بیماری ها، همچون سرماخوردگی، حتی اگر شما هیچ کاری نکنید، سیستم بدن، خود حریان سرماخوردکی را مدیریت نموده و حل می نماید ولی احساس می کنیم مراجعه به پزشک و خوردن فلان دارو، کار را تمام کرده است.و به این اعتماد خود دلخوش هستیم.
.در برخی از امور این جریان می تواند تا حدی پاسخگو باشد ولی تسری دادن این اجازه گرفتن ها و استعلامات در همه امور زندگی و اتکا صد درصدی به آن می تواند پاشنه آشیل سقوط های فراوان در زندگی مان باشد
اطمینان به یک عقیده و پافشاری بر روی آن می تواند از همین گونه باشد. ما عموما باورهای ذهنی خود را از کسانی می گیریم و در مورد ان واکاوی و بررسی نمی کنیم و احساس می کنیم داشتن فلان ایده و باور، نجات بخش ما در زندگی خواهد بود.
به مرور که پا در میانسالی می گذاریم، داستان تغییر می کند، به مرور در اطرافمان اتفاقاتی رخ می دهد که متوجه می شویم، دنیا آن گونه که برای ما تعریف کرده اند نیست و این می تواند سرآغاز تعصب کور یا آغاز تحولات بزرگ در زندگی ما باشد.
بنابراین وقتی با دیگران گفتگو می کنیم، اول اطمینان بیابیم که خود ما باورهای مان را دقیقا از کجا آورده ایم که با اطمینان و محکم از آن دفاع می کنیم. آیا باورهای مان را به محک تجربه آزموده ایم. یا باورهای ما برای این که درستی و غلط آن معلوم شود، نیازمند گذر یک تایم تاریخی است. مطمئنا اگر پشتوانه فکری علمی و عملی در پس کارمان باشد، نکته ای برای آن که بهم بریزیم وجود نخواهد داشت.بنابراین اگر بحث های شما به مجادله ختم می شود، عصبانی شدید، به طرف بد و بیراه گفتید، او را با اسامی کثیف خطاب قرار دادید، بدانید که بیش از آن که ایراد از فرد مقابل باشد می تواند از بنیان های باوری شما باشد.
از سویی آن قدر نسبت به ایده خود گشاده خواهیم بود که احازه می دهیم، طرح شبهات بر آن خدشه وارد کند و از آن استقبال هم می کنیم، زیرا عیار ما پس از هر گفتگو چالشی بالاتر هم خواهد رفت....
۹:۰۳
هر اتفاق بدی ،الزاما بد نیست....
خدا را شکر که برای ما اتفاقی نیفتاده و ما سالمیم!
این حرف، حرف خطرناکی است.به طرفه العینی می تواند ،یک رخداد که همین الان اتفاق می افتد، صحنه را عوض کند. آن وقت تمام باور الهیاتی ما فرو نخواهد ریخت...؟
این که جنبه رحمانیت خداوند را برای ما تبلیغ کرده اند، می تواند نسبت ما را با جهان هستی دچار چالش کند و ما در منجلابی از ناامیدی فرو ببرد.
وقتی صفاتی همچون رئوفیت، رحمانیت و... برای ما جلب توجه کرده است . ناخودآگاه خود را کودکانی می بینیم که اگر کارهای خوب بکند ،مورد تایید ،پذیذش و تشویق قرار می گیرد . آری این انتظار و باور کودکانه را به خداوند هم نسبت می دهیم و همین خامی موجب می شود، بارها و بارها در فروپاشی های زندگی همه ایمان خود را به ناآگاه از دست بدهیم و آینده برایمان تیره و تار به نظر برسد .....
یونگ می گوید : خدا را در جایی می بیند که در مسیر از پیش تعیین شده ام، سدی ایجاد شود، از جاده ای که در آن قرار داشتم منحرف می شوم...
آری، گاهی (و اغلب اوقات)، زندگی ما بیش از آن که نیازمند تأیید و تحسین باشد، نیازمند یک شوک است ،تا بیدار شویم و زودتر از جاده اشتباه خارج شویم.
پس اگر جایی برنامه مطابق خواسته ما پیش نمیرود، اندکی تامل کنیم، مسیر را عوض کنیم و پیام های ناخودآگاهی که بر ما به شکل، شوک ،حادثه و... نازل می شوند را قدر بدانیم.
اگر سراغی از آنانی که طوفان های سخت را پشت سر گذاشته اند، ولی امیدشان به خدا ،لکه ای برنداشته بگیریم، برای مان یک دل سیر از همه حکمت و خردی که پس از طوفان به آن ها مرحمت شده ،سخن خواهند گفت و به نیکی از آن یاد می کنند.
ما در مقام تشخیص لطف الهی درک ناقصی داریم ،بدیهی است که در شرایط سخت، درکی از آن چه برای ما پیش بینی شده نداشته باشیم ولی پایان خوش وعده ای است که می توانیم به امید آن از حرکت باز نایستیم و ادامه دهیم.
مربیان حرفه ای هم، به شاگردان خود چنان سخت می گیرند که در سخت ترین مبارزه ها سربلند بیرون بیایند. مربیان کارآزموده به خوبی می دانند، هیچ ورزشکار حرفه ای ،صرف آموختن تئوری به موفقیتی نمی رسد و فشار و سختی جز لاینفک دستیابی به قهرمانی است.
ما در نیمه دوم عمر و در شرایط مشابه آن چه به سر می بریم، نیازمند معنویتی هستیم که به بلوغ ما کمک کند؛به قول جیمز هالیس؛ نیازمند خلق معنویت رشد یافته در نیمه دوم عمر به عنوان یک وظیفه اصلی هستیم!
سخن را با بیان شعری از پروین اعتصامی که همه این نکته ها در آن است خلاصه می کنم؛هر بلایی که از تو آید رحمتی است
هر که را رنجی دهی اون راحتی است
زان به تاریکی گذاری بنده را
تا ببیند آن رخ تابنده را
گر کسی را از تو دردی شد نصیب
هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب
خدا را شکر که برای ما اتفاقی نیفتاده و ما سالمیم!
این حرف، حرف خطرناکی است.به طرفه العینی می تواند ،یک رخداد که همین الان اتفاق می افتد، صحنه را عوض کند. آن وقت تمام باور الهیاتی ما فرو نخواهد ریخت...؟
این که جنبه رحمانیت خداوند را برای ما تبلیغ کرده اند، می تواند نسبت ما را با جهان هستی دچار چالش کند و ما در منجلابی از ناامیدی فرو ببرد.
وقتی صفاتی همچون رئوفیت، رحمانیت و... برای ما جلب توجه کرده است . ناخودآگاه خود را کودکانی می بینیم که اگر کارهای خوب بکند ،مورد تایید ،پذیذش و تشویق قرار می گیرد . آری این انتظار و باور کودکانه را به خداوند هم نسبت می دهیم و همین خامی موجب می شود، بارها و بارها در فروپاشی های زندگی همه ایمان خود را به ناآگاه از دست بدهیم و آینده برایمان تیره و تار به نظر برسد .....
یونگ می گوید : خدا را در جایی می بیند که در مسیر از پیش تعیین شده ام، سدی ایجاد شود، از جاده ای که در آن قرار داشتم منحرف می شوم...
آری، گاهی (و اغلب اوقات)، زندگی ما بیش از آن که نیازمند تأیید و تحسین باشد، نیازمند یک شوک است ،تا بیدار شویم و زودتر از جاده اشتباه خارج شویم.
پس اگر جایی برنامه مطابق خواسته ما پیش نمیرود، اندکی تامل کنیم، مسیر را عوض کنیم و پیام های ناخودآگاهی که بر ما به شکل، شوک ،حادثه و... نازل می شوند را قدر بدانیم.
اگر سراغی از آنانی که طوفان های سخت را پشت سر گذاشته اند، ولی امیدشان به خدا ،لکه ای برنداشته بگیریم، برای مان یک دل سیر از همه حکمت و خردی که پس از طوفان به آن ها مرحمت شده ،سخن خواهند گفت و به نیکی از آن یاد می کنند.
ما در مقام تشخیص لطف الهی درک ناقصی داریم ،بدیهی است که در شرایط سخت، درکی از آن چه برای ما پیش بینی شده نداشته باشیم ولی پایان خوش وعده ای است که می توانیم به امید آن از حرکت باز نایستیم و ادامه دهیم.
مربیان حرفه ای هم، به شاگردان خود چنان سخت می گیرند که در سخت ترین مبارزه ها سربلند بیرون بیایند. مربیان کارآزموده به خوبی می دانند، هیچ ورزشکار حرفه ای ،صرف آموختن تئوری به موفقیتی نمی رسد و فشار و سختی جز لاینفک دستیابی به قهرمانی است.
ما در نیمه دوم عمر و در شرایط مشابه آن چه به سر می بریم، نیازمند معنویتی هستیم که به بلوغ ما کمک کند؛به قول جیمز هالیس؛ نیازمند خلق معنویت رشد یافته در نیمه دوم عمر به عنوان یک وظیفه اصلی هستیم!
سخن را با بیان شعری از پروین اعتصامی که همه این نکته ها در آن است خلاصه می کنم؛هر بلایی که از تو آید رحمتی است
هر که را رنجی دهی اون راحتی است
زان به تاریکی گذاری بنده را
تا ببیند آن رخ تابنده را
گر کسی را از تو دردی شد نصیب
هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب
۶:۲۰
زندگی بی معنی است .....
روزهایی نگران نمره هایمان بودیم و فکر می کردیم همه زندگی و ارزش ما به نمره هایی است که کسب می کنیمروزگاری تصور می کردیم همه زندگی در کنکور خلاصه می شود و دنبال رشته پولساز برای داشتن آینده درخشان بودیم روزهایی را هم در به در دنبال شغل می گشتیم و یا دنبال راه انداختن کسب و کاری که آینده ساز باشد و هویت خود را با کاری که داشتیم گره زدیم
خلاصه این که در هر دوره ای آرزوی وصال به چیزی، همه زندگی ما را معنی می کردو جالب این که به یکباره خواسته قبلی که برای آن روز و شب درگیرش بودیم، رنگ می باخت
آری زندگی ما خلاصه شده است در فرافکنی هایی که می کنیم واقعیت این است که زندگی به تنهایی معنایی ندارد، بلکه این رفتن ها و آمدن ها و آرزوهایی که در طول عمر در پی آن هستیم، به زندگی ما معنی و هویت می بخشند...زندگی عملا بدون فرافکنی ممکن نیستهمین طور تلاش و ممارست و بی خوابی و رنج هم در پی دویدن برای رسیدن به فرافکنی ها امری بدیهی و اجتناب ناپذیر است. و البته روزی که این داستان را می فهمیم انتخاب فرافکنی هایمان، جذاب تر از هر زمان دیگری می شوند
حال که به این موضوع واقف شدیم، بیایید در نیمه دوم عمر خود بپرسیم الان در این شرایط و اوضاع و احوال من در پی چه آرزویی هستم...؟و آیا واقعا مشتاقم که این موضوع، آخرین موضوعی باشد که عمرم را مصروف آن می کنم؟
روزهایی نگران نمره هایمان بودیم و فکر می کردیم همه زندگی و ارزش ما به نمره هایی است که کسب می کنیمروزگاری تصور می کردیم همه زندگی در کنکور خلاصه می شود و دنبال رشته پولساز برای داشتن آینده درخشان بودیم روزهایی را هم در به در دنبال شغل می گشتیم و یا دنبال راه انداختن کسب و کاری که آینده ساز باشد و هویت خود را با کاری که داشتیم گره زدیم
خلاصه این که در هر دوره ای آرزوی وصال به چیزی، همه زندگی ما را معنی می کردو جالب این که به یکباره خواسته قبلی که برای آن روز و شب درگیرش بودیم، رنگ می باخت
آری زندگی ما خلاصه شده است در فرافکنی هایی که می کنیم واقعیت این است که زندگی به تنهایی معنایی ندارد، بلکه این رفتن ها و آمدن ها و آرزوهایی که در طول عمر در پی آن هستیم، به زندگی ما معنی و هویت می بخشند...زندگی عملا بدون فرافکنی ممکن نیستهمین طور تلاش و ممارست و بی خوابی و رنج هم در پی دویدن برای رسیدن به فرافکنی ها امری بدیهی و اجتناب ناپذیر است. و البته روزی که این داستان را می فهمیم انتخاب فرافکنی هایمان، جذاب تر از هر زمان دیگری می شوند
حال که به این موضوع واقف شدیم، بیایید در نیمه دوم عمر خود بپرسیم الان در این شرایط و اوضاع و احوال من در پی چه آرزویی هستم...؟و آیا واقعا مشتاقم که این موضوع، آخرین موضوعی باشد که عمرم را مصروف آن می کنم؟
۱۷:۴۴
وقتی وفاداری ثمره می دهد
شغل از آن مقوله هایی است که به نظر می آید، ما آن را انتخاب می کنیم ولی در واقعیت این شغل ها هستند که ما را انتخاب می کنند.
زیرا هیچ قاعده علت و معلولی بین ما و کاری که پیدا می کنیم ،نمی توانیم پیدا کنیم.
ده سال پیش مهدیه علایی (که امروز چهل سالگیش را جشن گرفتیم ) در بنیاد مشغول به کار شد. در این سال ها بخش های مختلفی از بنیاد حضور داشت تا اکنون که مدیر نشر بنیاد فرهنگ زندگی است.....
او نماد وفاداری ،تمرکز و حفظ دیسپلین در یک دهه فعالیت خود در بنیاد است.
شاید اگر غیر از او در بنیاد، تصدی نشر را داشت، این فعالیت اکنون متوقف شده بود...
مطمینا اگر هر کسی در هر جایی که هست و کاری که از دستش برمی آید را با عشق انجام دهد، زنجیره امید در این شرایط سخت پایدار خواهد ماند و بیهوده شغلی از چرخه به دلیل جو افسرده ای که عموما در جامعه وجود دارد ، از دور خارج نخواهد شد ...
شوری که برای رساندن کتاب به کتاب خوانان در بحبوحه جنگ در مهدیه علایی وجود داشت، با پاسخ درخور مخاطبان نیز همراه شد، و این امر مجموعه بنیاد را مطمین کرد که ثابت قدم در این راه بماند و حیات این بخش را همچنان و با وجود شرایط سخت حفظ کند...
بزودی دو اثر جدید نیز در اردیبهشت به همت همکاران در واحد نشر بنیاد فرهنگ زندگی رو نمایی خواهد شد؛ «طلوع من قهرمان» و « گذشته حاضر است» که به مدد تلاش ایشان به چاپ رسیده اند.
مهدیه علایی تولد چهل سالگیت مبارک باشد و وجودت برای بنیاد و مخاطبانش مانا!
شغل از آن مقوله هایی است که به نظر می آید، ما آن را انتخاب می کنیم ولی در واقعیت این شغل ها هستند که ما را انتخاب می کنند.
زیرا هیچ قاعده علت و معلولی بین ما و کاری که پیدا می کنیم ،نمی توانیم پیدا کنیم.
ده سال پیش مهدیه علایی (که امروز چهل سالگیش را جشن گرفتیم ) در بنیاد مشغول به کار شد. در این سال ها بخش های مختلفی از بنیاد حضور داشت تا اکنون که مدیر نشر بنیاد فرهنگ زندگی است.....
او نماد وفاداری ،تمرکز و حفظ دیسپلین در یک دهه فعالیت خود در بنیاد است.
شاید اگر غیر از او در بنیاد، تصدی نشر را داشت، این فعالیت اکنون متوقف شده بود...
مطمینا اگر هر کسی در هر جایی که هست و کاری که از دستش برمی آید را با عشق انجام دهد، زنجیره امید در این شرایط سخت پایدار خواهد ماند و بیهوده شغلی از چرخه به دلیل جو افسرده ای که عموما در جامعه وجود دارد ، از دور خارج نخواهد شد ...
شوری که برای رساندن کتاب به کتاب خوانان در بحبوحه جنگ در مهدیه علایی وجود داشت، با پاسخ درخور مخاطبان نیز همراه شد، و این امر مجموعه بنیاد را مطمین کرد که ثابت قدم در این راه بماند و حیات این بخش را همچنان و با وجود شرایط سخت حفظ کند...
بزودی دو اثر جدید نیز در اردیبهشت به همت همکاران در واحد نشر بنیاد فرهنگ زندگی رو نمایی خواهد شد؛ «طلوع من قهرمان» و « گذشته حاضر است» که به مدد تلاش ایشان به چاپ رسیده اند.
مهدیه علایی تولد چهل سالگیت مبارک باشد و وجودت برای بنیاد و مخاطبانش مانا!
۱۴:۳۲
وقتی امنیت ما بهم می ریزد، اقدام بعدی چیست؟
خانم کارول اس پیرسون، روانکاو یونگی، پس از مطالعه بیست هزار داستان از سراسر دنیا، متوجه شد، انسان از ازل، دوازده الگو برای اداره بهتر زندگی، در ذخیره روانی خود دارد.
حال وقتی یکی از این الگوها درست کار نمی کند ، زندگی ما عملا دچار بحران و چالش های حل نشدنی خواهد شد.پیرسون معتقد بود که افراد وقتی این دوازده الگو را به ترتیبی که مطرح می کند، زندگی می کنند تاج پادشاهی را در زندگی بر سر خواهند داشت و زندگی شان را از سخت ترین شرایط به سلامت عبور خواهند داد
مبحث امروز ما، اولین منزل این سفر قهرمانی بود یعنی :" معصوم "
وقتی این الگو به درستی در درون ما کار نکند و به نوعی معصوم ما ناپخته باشد این موارد را از خود بروز می دهیم:
1-وقتی می بیند اوضاع خوب نیست، بیهوده به خود دلداری می دهد که شاید روزی مساله حل می شود. پیرسون به این گروه توصیه می کند کمتر به دیالوگ های متصدیان امور اعتماد کنند و بیشتر به افزایش خردمندی و آگاهی خود اتکا کنند.
2- دست کم گرفتن مسائل ویژگی دیگری است که اگر معصوم درون ما به درستی کار نکند، زندگی ما با آن مواجه خواهد شد. دست کم گرفتن مسائل موجب می شود، ما مکررا غافلگیر شویم. بنابراین این که همه ما مشتاقیم در شرایط سخت ، فورا با یک معجزه کارمان راه بیفتد و عملا منفعل می شویم، عملا از خود عملکرد یک معصوم ناپخته را از خود نشان می دهیم .
3- معصوم ناپخته بیش از آن که به خود اعتماد کند، به دیگران اعتماد دارد. بنابراین مستعد سو استفاده دیگران خواهد بود. کسانی که روان او را تسخیر کرده و روی موج ناپختگی او سوار شوند. از سویی او باور دارد که کسی خواهد آمد و او را از مهلکه ای که در آن گرفتار شده است، نجات خواهد داد. در صورتی که کسی نخواهد آمد.
4-به طریق عجیبی معصوم ناپخته تلاش می کند، خود را از مشکلات و مسائل و مصائب زندگی دور نگه دارد ، ولی بازی زندگی، از ما فرمان نمی گیرد و پیش روی ما آزمون های سختی قرار می دهد. بنابراین آماده بودن و آماده شدن در هنگام بروز مشکل راه حل خواهد بود.
بنابراین هر روز که ما امنیت مان بهم می خورد باید بدانیم این معصومیت خام است که در ابتدا به سراغ ما خواهد آمد و ما در همان شروع ممکن است خود را ببازیم .
اگر "معصوم" در وجود ما به شکل سالم رشد کرده باشد می دانیم که روزنه ای از امید در همه سختی ها و تیرگی های زندگی وجود دارد.
جمله فقط این مرگ است که چاره ندارد ،جمله معصومان پخته است که می دانند بالاخره از این منزل به تدبیر خود بیرون خواهند آمد. آنان به جای آن که صرفا به دنبال مقصر برای شرایط پیش آمده خود باشند، یافتن راهکار عبور را مهمتر و اساسی تر می دانند.آری، معصوم پخته، آرزمندیش از خوش خیالی و خامی او سرچشمه نمی گیرد. او بارها از این صحنه در زندگی خود دیده و به سلامت عبور کرده و نگاهش به سختی زندگی واقع بینانه است.
همه ما باید با وجه پخته معصوم خود، منتظر اتفاقات ناخواسته ای باشیم که پیش خواهد آمد
ولی به خود تاکید کنیم، این شرایط هم میگذرد
و متناسب با رخدادهایی که پیش می آید بدون ضجه و ناله و نفرین، خود را برای عبور از آن آماده و مهیا کنیم ؟
و مطمئن باشیم که همیشه در بدترین و سخت ترین شرایطی که پیش بیاید، راهی وجود خواهد داشت .. .
جهت مطالعه بیشتر حتما کتاب " نقشه راه" را دوستان مطالعه کنند. این کتاب مانند یک جعبه ابزار می ماند که در بزنگاه زندگی و روزهای حادثه به ما می گوید راهکار عبور چیست و مرحله بعدی کجاست؟
لینک این کتاب ارزشمند را برای دوستانی که می خواهند آن را مطالعه کنند خدمتتان می گذارم:https://bonyadonline.com/product/189
همچنین اگر علاقه مندید کتاب را الکترونیکی داشته باشید از این لینک می توانید آن را تهیه کنید
خانم کارول اس پیرسون، روانکاو یونگی، پس از مطالعه بیست هزار داستان از سراسر دنیا، متوجه شد، انسان از ازل، دوازده الگو برای اداره بهتر زندگی، در ذخیره روانی خود دارد.
حال وقتی یکی از این الگوها درست کار نمی کند ، زندگی ما عملا دچار بحران و چالش های حل نشدنی خواهد شد.پیرسون معتقد بود که افراد وقتی این دوازده الگو را به ترتیبی که مطرح می کند، زندگی می کنند تاج پادشاهی را در زندگی بر سر خواهند داشت و زندگی شان را از سخت ترین شرایط به سلامت عبور خواهند داد
مبحث امروز ما، اولین منزل این سفر قهرمانی بود یعنی :" معصوم "
وقتی این الگو به درستی در درون ما کار نکند و به نوعی معصوم ما ناپخته باشد این موارد را از خود بروز می دهیم:
1-وقتی می بیند اوضاع خوب نیست، بیهوده به خود دلداری می دهد که شاید روزی مساله حل می شود. پیرسون به این گروه توصیه می کند کمتر به دیالوگ های متصدیان امور اعتماد کنند و بیشتر به افزایش خردمندی و آگاهی خود اتکا کنند.
2- دست کم گرفتن مسائل ویژگی دیگری است که اگر معصوم درون ما به درستی کار نکند، زندگی ما با آن مواجه خواهد شد. دست کم گرفتن مسائل موجب می شود، ما مکررا غافلگیر شویم. بنابراین این که همه ما مشتاقیم در شرایط سخت ، فورا با یک معجزه کارمان راه بیفتد و عملا منفعل می شویم، عملا از خود عملکرد یک معصوم ناپخته را از خود نشان می دهیم .
3- معصوم ناپخته بیش از آن که به خود اعتماد کند، به دیگران اعتماد دارد. بنابراین مستعد سو استفاده دیگران خواهد بود. کسانی که روان او را تسخیر کرده و روی موج ناپختگی او سوار شوند. از سویی او باور دارد که کسی خواهد آمد و او را از مهلکه ای که در آن گرفتار شده است، نجات خواهد داد. در صورتی که کسی نخواهد آمد.
4-به طریق عجیبی معصوم ناپخته تلاش می کند، خود را از مشکلات و مسائل و مصائب زندگی دور نگه دارد ، ولی بازی زندگی، از ما فرمان نمی گیرد و پیش روی ما آزمون های سختی قرار می دهد. بنابراین آماده بودن و آماده شدن در هنگام بروز مشکل راه حل خواهد بود.
بنابراین هر روز که ما امنیت مان بهم می خورد باید بدانیم این معصومیت خام است که در ابتدا به سراغ ما خواهد آمد و ما در همان شروع ممکن است خود را ببازیم .
اگر "معصوم" در وجود ما به شکل سالم رشد کرده باشد می دانیم که روزنه ای از امید در همه سختی ها و تیرگی های زندگی وجود دارد.
جمله فقط این مرگ است که چاره ندارد ،جمله معصومان پخته است که می دانند بالاخره از این منزل به تدبیر خود بیرون خواهند آمد. آنان به جای آن که صرفا به دنبال مقصر برای شرایط پیش آمده خود باشند، یافتن راهکار عبور را مهمتر و اساسی تر می دانند.آری، معصوم پخته، آرزمندیش از خوش خیالی و خامی او سرچشمه نمی گیرد. او بارها از این صحنه در زندگی خود دیده و به سلامت عبور کرده و نگاهش به سختی زندگی واقع بینانه است.
همه ما باید با وجه پخته معصوم خود، منتظر اتفاقات ناخواسته ای باشیم که پیش خواهد آمد
ولی به خود تاکید کنیم، این شرایط هم میگذرد
و متناسب با رخدادهایی که پیش می آید بدون ضجه و ناله و نفرین، خود را برای عبور از آن آماده و مهیا کنیم ؟
و مطمئن باشیم که همیشه در بدترین و سخت ترین شرایطی که پیش بیاید، راهی وجود خواهد داشت .. .
جهت مطالعه بیشتر حتما کتاب " نقشه راه" را دوستان مطالعه کنند. این کتاب مانند یک جعبه ابزار می ماند که در بزنگاه زندگی و روزهای حادثه به ما می گوید راهکار عبور چیست و مرحله بعدی کجاست؟
لینک این کتاب ارزشمند را برای دوستانی که می خواهند آن را مطالعه کنند خدمتتان می گذارم:https://bonyadonline.com/product/189
همچنین اگر علاقه مندید کتاب را الکترونیکی داشته باشید از این لینک می توانید آن را تهیه کنید
۸:۴۵
*وقتی جایی که زندگی می کنیم امن نیست.....
مواظب وسایلت باش که از تو ندزدند!
جامعه پر از گرگ هست ،مراقب باش فریبت ندهند
تو عرضه نگهداری مال و اموالت را نداری
اگر چند روز از خانه بیرونت کنند، خودت را نمی توانی جمع کنی
هر کی تو زندگی تو پیدا شد، فقط از تو سو استفاده کرد و بهت خیانت کرد و رفت
تو تو زندگی شانس نداری، هر چی مشکل و آدم عوضی و مسأله است، دور تو می پلکه
در شجره و جد و آباد تو یک آدم که وضع درستی داشته باشه وجود ندارد، چرا باید تو با این گذشته ، زندگی درست و درمانی داشته باشی
و....
خیلی از ما در زندگی با تعابیری اینچنین در طول زندگی روبرو بوده ایم. و هر موقع هم به مسأله ای برخورد می کنیم، با کثیف ترین واژگان به خود حمله ور می شویم و شعور و فهم و عقل و... خود را به زیر سوال می بریم....
همه این گزاره ها، چه از درون به خود بگوییم و چه از بیرون به ما گفته شود و ما آن را درونی سازی کنیم و به عنوان واقعیت زندگی بپذیریم، نشان از دو چیز است ؛
۱/کودکی سختی را از سر گذراندیم
۲/کسانی که ما را تربیت کردند از بلوغ لازم برخوردار نبودند (کودکی خودشان هم پر از آسیب و مسأله بوده)
در دوره جنگ در اتاق مشاوره زیاد می شنویم که
افراد در این روزها با حس استیصال، و با بی رحمی تمام به خود حمله ور می شوند و به زمین و زمان بابت زندگی که دارند فحاشی می کنند.
اگر شما هم جز آدمهای بالا هستید، قاطع به شما می گوییم، آدمی که به او خیانت نشده، اشتباه نکرده و دچار استیصال نشده و... در دنیا وجود ندارد.
تنها چیزی که در آدم ها تمایز ایجاد می کند این است که شما یا توان آوار برداری از همه آنچه از کودکی تا کنون خودت و دیگران بر سرت ریخته اند را داری ،یا اینکه با اولین مسأله خودت را در مقابل مسایل می بازی ، گاهی روانت را و گاهی خدایی ناکرده جسمت را....
کتاب نقشه راه درست زندگی بعد از سی سالگی(تهیه از اینجا ) ، شیوه عبور از شرایط بحران را به زبانی کاملا کاربردی و مبتنی بر دیدگاه های پروفسور یونگ، قدم به قدم به مایی که گرفتار باورهای اینچنین هستیم را یاد خواهد داد.
از سویی بزودی آزمونی را به طور رایگان* و با تحلیل مشاوران بنیاد فرهنگ زندگی از همه مخاطبان بنیاد خواهیم گرفت تا مطمین شویم، حوادث جنگ که برای ما رخ می دهد، فقط ناشی از حوادث جنگ باشد، نه این که کودکی و شیوه تربیت ما به مسایل جنگ ضریب بیهوده دهد و زندگی را برای خود و دیگران سخت تر از آن چه باید باشد ، بکنیم.
پس بنابراین وقتی احساس می کنیم جایی که در آن زندگی می کنیم امن نیست، یک احتمال هم برای این موضوع قایل باشیم که شاید نکته ای هم در ما وجود دارد که دنیا را ناامن و نابسامان می کند.(مواکدا تاکید می کنیم که این به معنای نادیده گرفتن شرایط جنگ و نابسامانی متعاقب آن که موجب بهمریختگی زندگی می شود ،نیست. بلکه قصد تجزیه و تفکیک مشکلات خود از مشکلات بیرونی و داشتن بهترین انتخاب برای لحظه اکنون است. زیرا اگر مسایل خود را نشناسیم، ما مستعد فروپاشی هنگام هر حادثه ای خواهیم بود ... )
مواظب وسایلت باش که از تو ندزدند!
جامعه پر از گرگ هست ،مراقب باش فریبت ندهند
تو عرضه نگهداری مال و اموالت را نداری
اگر چند روز از خانه بیرونت کنند، خودت را نمی توانی جمع کنی
هر کی تو زندگی تو پیدا شد، فقط از تو سو استفاده کرد و بهت خیانت کرد و رفت
تو تو زندگی شانس نداری، هر چی مشکل و آدم عوضی و مسأله است، دور تو می پلکه
در شجره و جد و آباد تو یک آدم که وضع درستی داشته باشه وجود ندارد، چرا باید تو با این گذشته ، زندگی درست و درمانی داشته باشی
و....
خیلی از ما در زندگی با تعابیری اینچنین در طول زندگی روبرو بوده ایم. و هر موقع هم به مسأله ای برخورد می کنیم، با کثیف ترین واژگان به خود حمله ور می شویم و شعور و فهم و عقل و... خود را به زیر سوال می بریم....
همه این گزاره ها، چه از درون به خود بگوییم و چه از بیرون به ما گفته شود و ما آن را درونی سازی کنیم و به عنوان واقعیت زندگی بپذیریم، نشان از دو چیز است ؛
۱/کودکی سختی را از سر گذراندیم
۲/کسانی که ما را تربیت کردند از بلوغ لازم برخوردار نبودند (کودکی خودشان هم پر از آسیب و مسأله بوده)
در دوره جنگ در اتاق مشاوره زیاد می شنویم که
افراد در این روزها با حس استیصال، و با بی رحمی تمام به خود حمله ور می شوند و به زمین و زمان بابت زندگی که دارند فحاشی می کنند.
اگر شما هم جز آدمهای بالا هستید، قاطع به شما می گوییم، آدمی که به او خیانت نشده، اشتباه نکرده و دچار استیصال نشده و... در دنیا وجود ندارد.
تنها چیزی که در آدم ها تمایز ایجاد می کند این است که شما یا توان آوار برداری از همه آنچه از کودکی تا کنون خودت و دیگران بر سرت ریخته اند را داری ،یا اینکه با اولین مسأله خودت را در مقابل مسایل می بازی ، گاهی روانت را و گاهی خدایی ناکرده جسمت را....
کتاب نقشه راه درست زندگی بعد از سی سالگی(تهیه از اینجا ) ، شیوه عبور از شرایط بحران را به زبانی کاملا کاربردی و مبتنی بر دیدگاه های پروفسور یونگ، قدم به قدم به مایی که گرفتار باورهای اینچنین هستیم را یاد خواهد داد.
از سویی بزودی آزمونی را به طور رایگان* و با تحلیل مشاوران بنیاد فرهنگ زندگی از همه مخاطبان بنیاد خواهیم گرفت تا مطمین شویم، حوادث جنگ که برای ما رخ می دهد، فقط ناشی از حوادث جنگ باشد، نه این که کودکی و شیوه تربیت ما به مسایل جنگ ضریب بیهوده دهد و زندگی را برای خود و دیگران سخت تر از آن چه باید باشد ، بکنیم.
پس بنابراین وقتی احساس می کنیم جایی که در آن زندگی می کنیم امن نیست، یک احتمال هم برای این موضوع قایل باشیم که شاید نکته ای هم در ما وجود دارد که دنیا را ناامن و نابسامان می کند.(مواکدا تاکید می کنیم که این به معنای نادیده گرفتن شرایط جنگ و نابسامانی متعاقب آن که موجب بهمریختگی زندگی می شود ،نیست. بلکه قصد تجزیه و تفکیک مشکلات خود از مشکلات بیرونی و داشتن بهترین انتخاب برای لحظه اکنون است. زیرا اگر مسایل خود را نشناسیم، ما مستعد فروپاشی هنگام هر حادثه ای خواهیم بود ... )
۱۰:۳۴
به چه سبک زندگی باید مفتخر باشیم
حوادثی پیش چشم ما رخ می دهند این حوادث سهم تجربه ما از این دنیاست در هر جای عالم هم که باشیم رخدادهایی را در طول عمر خود تجربه خواهیم کرد ....
وقتی در ماهیت رخدادها می نگریم در می یابیم تجربه های بشر یکسری رخداد تکراری است
یعنی همه آدم ها در دوره هایی جنگیده اند، در دوره هابی عده ای به عده دیگر ظلم کرده اند،عده ای مانع رشد دیگران شده اند و...
بهر حال هر چه که بوده ، خوب یا بد دوره های تجربه به خود نام تاریخ گرفته اند و آدم های آن دوره فراموش شده اند. کما اینکه ما نیز برای صده های آینده چند خط از یک تاریخ خواهیم شد.
حال سوال اینجاست، آیا من و شما که در این زمان و مکان محصور شده ایم، فارغ از سهم کلانی که در تاریخ داریم با زندگی خود چه باید بکنیم که حداقل با حس خوشایندی دنیا را ترک کنیم ....
به نظر می رسد پاسخ در مفهوم «ناخوداگاه جمعی» یونگ نهفته است.ما با زیستن تام و کمال آنچه سهم ما از این دنیاست ، هم به خود خدمت کرده ایم و هم به ذخایر روان بشری ....
چه زمان می توانیم بگوییم تام و کمال ، فردیت خود را زیست کرده ایم...زمانی که از قبیله ای که در آن هستیم بیرون آمده باشیم و زحمت تفکر مستقل را به خود داده باشیم ....
پس اگر خود را در میان هیاهوهای زنده باد و مرده بادهای رایج که در طول تاریخ همیشه بوده است، گرفتار شده باشیم، و بیم اظهارنظر در مورد خطاها و مصیبت هایی که قبیله ای که به آن تعلق داریم، گرفتارمان کرده است، باید بدانیم که نه چیزی به زندگی ما اضافه شده و نه به تاریخ تکان داده ایم.
برای داشتن نظر شخصی و متعصب نبودن بر دیدگاه خود، نیازمند صرف زمانی طولانی در خودشناسی هستیم .که اگر این زمان را صرف نکنیم، گویی زیست نکرده، از دنیا لذت نبرده ، دنیا را ترک کرده ایم ....
حوادثی پیش چشم ما رخ می دهند این حوادث سهم تجربه ما از این دنیاست در هر جای عالم هم که باشیم رخدادهایی را در طول عمر خود تجربه خواهیم کرد ....
وقتی در ماهیت رخدادها می نگریم در می یابیم تجربه های بشر یکسری رخداد تکراری است
یعنی همه آدم ها در دوره هایی جنگیده اند، در دوره هابی عده ای به عده دیگر ظلم کرده اند،عده ای مانع رشد دیگران شده اند و...
بهر حال هر چه که بوده ، خوب یا بد دوره های تجربه به خود نام تاریخ گرفته اند و آدم های آن دوره فراموش شده اند. کما اینکه ما نیز برای صده های آینده چند خط از یک تاریخ خواهیم شد.
حال سوال اینجاست، آیا من و شما که در این زمان و مکان محصور شده ایم، فارغ از سهم کلانی که در تاریخ داریم با زندگی خود چه باید بکنیم که حداقل با حس خوشایندی دنیا را ترک کنیم ....
به نظر می رسد پاسخ در مفهوم «ناخوداگاه جمعی» یونگ نهفته است.ما با زیستن تام و کمال آنچه سهم ما از این دنیاست ، هم به خود خدمت کرده ایم و هم به ذخایر روان بشری ....
چه زمان می توانیم بگوییم تام و کمال ، فردیت خود را زیست کرده ایم...زمانی که از قبیله ای که در آن هستیم بیرون آمده باشیم و زحمت تفکر مستقل را به خود داده باشیم ....
پس اگر خود را در میان هیاهوهای زنده باد و مرده بادهای رایج که در طول تاریخ همیشه بوده است، گرفتار شده باشیم، و بیم اظهارنظر در مورد خطاها و مصیبت هایی که قبیله ای که به آن تعلق داریم، گرفتارمان کرده است، باید بدانیم که نه چیزی به زندگی ما اضافه شده و نه به تاریخ تکان داده ایم.
برای داشتن نظر شخصی و متعصب نبودن بر دیدگاه خود، نیازمند صرف زمانی طولانی در خودشناسی هستیم .که اگر این زمان را صرف نکنیم، گویی زیست نکرده، از دنیا لذت نبرده ، دنیا را ترک کرده ایم ....
۱۱:۳۳
جنگ در آرایشگاه زنانه
این روزها ، به مخاطبان همراه بنیاد فرهنگ زندگی ،تماس می گیریم و از آن ها می پرسیم خاطرات خود از لحظات جنگ و درکشان از زندگی را در این موقعیت به ما بگویند تا این روایتگری بتواند، به همه ما کمک کند تا درک عمیق نری از زندگی پیدا کنیم.
در یکی از این روایت ها ،خانمی از روزی گفت که برای شکستن فضا، تصمیم گرفت به آرایشگاه برود، در حالی که فکر می کرد در این روزها، شاید آرایشگاه فعال نباشد.آرایشگاه فعال بود، و وقتی به آنجا رفت ، دختری را می بیند که در حال یادگیری آرایشگری است. صاحب آرایشگاه می گوید فردا پسرش عمل جراحی دارد و مشتریان دیگری نیز در جمع حاضر بودند.
ناگهان در همان فضا صدای جنگنده ها می آیند و نزدیک آرایشگاه انفجاری صورت می گیرد، لحظاتی فضا ملتهب می شود و دوباره همه به زندگی باز می گردند.....
دخترک به امید فردایی که آرایشگری را یاد گرفته و مشغول کاری می شود، صاحب آرایشگاه به امید این که فردا با عمل پسرش، از بیماری و رنجی رهایی می یابد و زندگی را دوباره به آغوش می کشد، مشتریان هم با روحیه ای متفاوت که با یک تغییر کوچک، دوباره حس زنده بودن را در خود احیا کرده اند....
اگر نگاهی به بیرون بیاندازیم، می بینیم زندگی در جریان است....و اگر ما هم خود را به این جریان زندگی بسپاریم و از آن فاصله نگیریم ،حال بهتری برای ادامه دادن خواهیم داشت و به زنجیره امید برای ادامه هم یک حلقه اضافه خواهیم کرد...
شما هم اگر خاطره ای از جنگ و درکی تازه از زندگی یافته اید همین الان به ای دی ذیل پیام بدهید تا روایت شما را بشنویم و با دیگران به اشتراک بگذاریم....@bonyadonline
این روزها ، به مخاطبان همراه بنیاد فرهنگ زندگی ،تماس می گیریم و از آن ها می پرسیم خاطرات خود از لحظات جنگ و درکشان از زندگی را در این موقعیت به ما بگویند تا این روایتگری بتواند، به همه ما کمک کند تا درک عمیق نری از زندگی پیدا کنیم.
در یکی از این روایت ها ،خانمی از روزی گفت که برای شکستن فضا، تصمیم گرفت به آرایشگاه برود، در حالی که فکر می کرد در این روزها، شاید آرایشگاه فعال نباشد.آرایشگاه فعال بود، و وقتی به آنجا رفت ، دختری را می بیند که در حال یادگیری آرایشگری است. صاحب آرایشگاه می گوید فردا پسرش عمل جراحی دارد و مشتریان دیگری نیز در جمع حاضر بودند.
ناگهان در همان فضا صدای جنگنده ها می آیند و نزدیک آرایشگاه انفجاری صورت می گیرد، لحظاتی فضا ملتهب می شود و دوباره همه به زندگی باز می گردند.....
دخترک به امید فردایی که آرایشگری را یاد گرفته و مشغول کاری می شود، صاحب آرایشگاه به امید این که فردا با عمل پسرش، از بیماری و رنجی رهایی می یابد و زندگی را دوباره به آغوش می کشد، مشتریان هم با روحیه ای متفاوت که با یک تغییر کوچک، دوباره حس زنده بودن را در خود احیا کرده اند....
اگر نگاهی به بیرون بیاندازیم، می بینیم زندگی در جریان است....و اگر ما هم خود را به این جریان زندگی بسپاریم و از آن فاصله نگیریم ،حال بهتری برای ادامه دادن خواهیم داشت و به زنجیره امید برای ادامه هم یک حلقه اضافه خواهیم کرد...
شما هم اگر خاطره ای از جنگ و درکی تازه از زندگی یافته اید همین الان به ای دی ذیل پیام بدهید تا روایت شما را بشنویم و با دیگران به اشتراک بگذاریم....@bonyadonline
۱۵:۲۸
در جنگ، آینده برایم بی معنا شد....
آینده در ظاهر مبهم و نامعلوم شد. در روزهای جنگ حتی روزها هم به نظر معنا نداشتند. شاید این جنگنده، نه، جنگنده بعدی کار را تمام کند. پس دیگر روزها هم برای برنامه ریزی مناسب نبودند.
تصمیم گرفتم بر اساس واحد ساعت، دقیقه و ثانیه برنامه هایم را بچینم و از رسیدن به برنامه هایم احساس خوشایندتری پیدا کنم که به برنامه هایم رسیدم.
برای شروع کار سختی بود ولی روند، آرامشم را بیشتر کرد حالا حالم بهتر شده ....
به مرور جمله ای در ذهنم نقش بست که طوری زندگی کن که این ثانیه خواهی رفت و طوری برنامه ریزی کن که گویی برای همیشه در دنیا خواهی بود. حالا حس می کنم ، جنگ حداقل کاری که با روان من کرد این بود که عحله و ولع آینده را نداشته باشم و از طرفی واحد زمانی لذت بردن از زندگی را از سال های طول دراز به لحظه اکنون منتقل کنم .
خاطره دانشجویان بنیاد فرهنگ زندگی اگر تجربه شنیدنی برای بقیه دارید به این آی دی پیام بدهید @bonyadonline
آینده در ظاهر مبهم و نامعلوم شد. در روزهای جنگ حتی روزها هم به نظر معنا نداشتند. شاید این جنگنده، نه، جنگنده بعدی کار را تمام کند. پس دیگر روزها هم برای برنامه ریزی مناسب نبودند.
تصمیم گرفتم بر اساس واحد ساعت، دقیقه و ثانیه برنامه هایم را بچینم و از رسیدن به برنامه هایم احساس خوشایندتری پیدا کنم که به برنامه هایم رسیدم.
برای شروع کار سختی بود ولی روند، آرامشم را بیشتر کرد حالا حالم بهتر شده ....
به مرور جمله ای در ذهنم نقش بست که طوری زندگی کن که این ثانیه خواهی رفت و طوری برنامه ریزی کن که گویی برای همیشه در دنیا خواهی بود. حالا حس می کنم ، جنگ حداقل کاری که با روان من کرد این بود که عحله و ولع آینده را نداشته باشم و از طرفی واحد زمانی لذت بردن از زندگی را از سال های طول دراز به لحظه اکنون منتقل کنم .
خاطره دانشجویان بنیاد فرهنگ زندگی اگر تجربه شنیدنی برای بقیه دارید به این آی دی پیام بدهید @bonyadonline
۱۱:۲۰
معجزه ای که بالاخره رخ خواهد داد
این روزها از برخی افراد می شنویم که دنبال کردن اخبار گاهی آن ها را امیدوار و گاهی ناامید می کند.
واقعیت این است که برخی از ما چنان همه امید خود را به کار دیگران گره زده ایم، که از زندگی کردن خود غافل شده ایم.رفتاری که باید این روزها پیشه کنیم این است که از شرایط پیش آمده استفاده کنیم و به ناکارآمدی ها، ضعف ها و مسائل درونی که اکنون و در آینده می تواند بحران های بیرونی ما را تشدید کند، فکر کنیم.
برای آن که واقع بینانه به مساله نگاه داشته باشیم، باید بپذیریم که مسائل پیرامونی که تحت کنترل ما نیست، شاید هر بار ابعاد تازه ای پیدا کند و راه حل معجزه واری که یکباره همه مسائل حل شود وجود نداشته باشد.این به معنای عدم خوش بینی نیست ولی قطعا به معنای ساده لوح نبودن می توان آن را تعبیر کرد، و به نوعی این امر به معنای پذیرفتن حقیقت های تلخی است که بهتر است با واقع بینی و دست کم نگرفتن آن خود را برای چالش های بیرونی آماده کنیم.
معجزه رخ خواهد داد و معجزه همان فردی است که از دل این بحران ها بیرون خواهد آمد با اعتماد به نفس بیشتر با بلوغ بیشتر برای حل بحران ها
این روزها از برخی افراد می شنویم که دنبال کردن اخبار گاهی آن ها را امیدوار و گاهی ناامید می کند.
واقعیت این است که برخی از ما چنان همه امید خود را به کار دیگران گره زده ایم، که از زندگی کردن خود غافل شده ایم.رفتاری که باید این روزها پیشه کنیم این است که از شرایط پیش آمده استفاده کنیم و به ناکارآمدی ها، ضعف ها و مسائل درونی که اکنون و در آینده می تواند بحران های بیرونی ما را تشدید کند، فکر کنیم.
برای آن که واقع بینانه به مساله نگاه داشته باشیم، باید بپذیریم که مسائل پیرامونی که تحت کنترل ما نیست، شاید هر بار ابعاد تازه ای پیدا کند و راه حل معجزه واری که یکباره همه مسائل حل شود وجود نداشته باشد.این به معنای عدم خوش بینی نیست ولی قطعا به معنای ساده لوح نبودن می توان آن را تعبیر کرد، و به نوعی این امر به معنای پذیرفتن حقیقت های تلخی است که بهتر است با واقع بینی و دست کم نگرفتن آن خود را برای چالش های بیرونی آماده کنیم.
معجزه رخ خواهد داد و معجزه همان فردی است که از دل این بحران ها بیرون خواهد آمد با اعتماد به نفس بیشتر با بلوغ بیشتر برای حل بحران ها
۱۳:۴۱
چرا من با افراد نیازمند حال نمیکنم ؟
برخی به دلیل این که در کودکی ،ان گونه که باید و شاید حمایت نشدند، با این واژه بیگانه اند.
تا جایی که فکر می کنند، حمایت یک نوع لوس بازی است و افراد باید خوشان و زندگی شان را جمع کنند .این افراد، درک دقیقی از سالمندی ،ناتوانی، بی پولی و... ندارند.حتی اگر خودشان هم روزی به این اتفاقات برخورد کنند، لام تا کام لب نمی زنند و درخواست کمک از کسی نمی کنند.
در این روزهای دشوار زندگی، سعی کنید اگر در این دسته از آدم ها قرار دارید، اگر نیاز به کمک دارید، اعلام درخواست کنید.و اگر دستتان گشاده است، حتما از موقعیت استفاده کنید و خود را به افراد نیازمند نزدیک و به کمک ایشان بشتابید.
این کار کمک می کند به مرور وجه «حامی» روان شما تقویت شود. و به مرور که به این فضا عادت کنید ،حس شما به زندگی تغییری فراگیر خواهد کرد....شما خواهید آموخت در درجه اول با خودتان مهربان تر برخورد کنید و شرایط سخت را برای خودتان به رسمیت بشناسید، عملا با این اعتراف به خود شما می توانید حامی خوبی برای دیگران هم باشید
امروز یک اقدام عملی انجام دهید ....یا درخواست کمک کنید یا به دیگران کمک کنید
برخی به دلیل این که در کودکی ،ان گونه که باید و شاید حمایت نشدند، با این واژه بیگانه اند.
تا جایی که فکر می کنند، حمایت یک نوع لوس بازی است و افراد باید خوشان و زندگی شان را جمع کنند .این افراد، درک دقیقی از سالمندی ،ناتوانی، بی پولی و... ندارند.حتی اگر خودشان هم روزی به این اتفاقات برخورد کنند، لام تا کام لب نمی زنند و درخواست کمک از کسی نمی کنند.
در این روزهای دشوار زندگی، سعی کنید اگر در این دسته از آدم ها قرار دارید، اگر نیاز به کمک دارید، اعلام درخواست کنید.و اگر دستتان گشاده است، حتما از موقعیت استفاده کنید و خود را به افراد نیازمند نزدیک و به کمک ایشان بشتابید.
این کار کمک می کند به مرور وجه «حامی» روان شما تقویت شود. و به مرور که به این فضا عادت کنید ،حس شما به زندگی تغییری فراگیر خواهد کرد....شما خواهید آموخت در درجه اول با خودتان مهربان تر برخورد کنید و شرایط سخت را برای خودتان به رسمیت بشناسید، عملا با این اعتراف به خود شما می توانید حامی خوبی برای دیگران هم باشید
امروز یک اقدام عملی انجام دهید ....یا درخواست کمک کنید یا به دیگران کمک کنید
۱۱:۰۲
زندگی بعد از ناامیدی
روزی در زندگی که عموما بعد از سی و پنج سالگی رخ می دهد، ما متوجه می شویم، زندگی چیزی جز یک تکرار نیست!
شاید گاهی در تصورات خود فکر کنیم که کار جدیدی یا فرآیند جدیدی را در زندگی اغاز کرده ایم ولی در واقعیت، ما کار، غذاخوردن و.... را دائما تکرار و تکرار می کنیم.
روزی بالاخره چه متوجه این موضوع بشویم یا نه؟ زندگی برای مان کسالت بار می شود، به نحوی که گاهی حس می کنیم، بهتر است زودتر از شر آن خلاص شویم.چنین روزهایی، دقیقا زمان مراجعه به کتاب زندگی بعد از ناامیدی خواهد بود. اثری جذاب و با ترجمه چیره دستانه خانم ابراهیمی، که بزودی رونمایی آن را برگزار خواهیم کرد.
روزی در زندگی که عموما بعد از سی و پنج سالگی رخ می دهد، ما متوجه می شویم، زندگی چیزی جز یک تکرار نیست!
شاید گاهی در تصورات خود فکر کنیم که کار جدیدی یا فرآیند جدیدی را در زندگی اغاز کرده ایم ولی در واقعیت، ما کار، غذاخوردن و.... را دائما تکرار و تکرار می کنیم.
روزی بالاخره چه متوجه این موضوع بشویم یا نه؟ زندگی برای مان کسالت بار می شود، به نحوی که گاهی حس می کنیم، بهتر است زودتر از شر آن خلاص شویم.چنین روزهایی، دقیقا زمان مراجعه به کتاب زندگی بعد از ناامیدی خواهد بود. اثری جذاب و با ترجمه چیره دستانه خانم ابراهیمی، که بزودی رونمایی آن را برگزار خواهیم کرد.
۱۴:۴۰
۱۴:۴۰
قرار در بی قراریدر این روزها و شب ها که همه ما درگیر مسایلی ناخواسته و بحرانی در زندگی هستیم و به نظر قرار است مدت زمانی ادامه یابد، ما برای ادامه دادن نیاز به تجهیز روان هستیم.
این آمادگی و تجهیز، میزان تاب آوری ما را در لحظات دشوار بالا خواهد برد.
حضور و شرکت در برنامه های این گروه که به همت مشاوران بنیاد فرهنگ زندگی برگزار می شود، کاملا رایگان است .
با این لینک به گروه وصل شوید و دیگران را هم دعوت به حضور در آن کنید:http://ble.ir/bonyadefarhangezendegi
این آمادگی و تجهیز، میزان تاب آوری ما را در لحظات دشوار بالا خواهد برد.
حضور و شرکت در برنامه های این گروه که به همت مشاوران بنیاد فرهنگ زندگی برگزار می شود، کاملا رایگان است .
با این لینک به گروه وصل شوید و دیگران را هم دعوت به حضور در آن کنید:http://ble.ir/bonyadefarhangezendegi
۷:۳۴
بنیاد فرهنگ زندگی در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران که از امروز تا دوم خرداد برگزار می شود ،حضور دارد.
این نمایشگاه به صورت مجازی) برگزار می شود .
دو یارانه برای این نمایشگاه توسط وزارت فرهنگ در نظر گرفته شده است؛
۲۵ درصد تخفیف
ارسال رایگان در سراسر کشور
هر دو یارانه مذکور در شرایط حال حاضر که هم قیمت کتاب افزایش یافته و هم قیمت جابجایی دو برابر شده بود ،کمک کننده است.حتما از موقعیت استثنایی موجود ،استفاده کنید
این نمایشگاه به صورت مجازی) برگزار می شود .
دو یارانه برای این نمایشگاه توسط وزارت فرهنگ در نظر گرفته شده است؛
هر دو یارانه مذکور در شرایط حال حاضر که هم قیمت کتاب افزایش یافته و هم قیمت جابجایی دو برابر شده بود ،کمک کننده است.حتما از موقعیت استثنایی موجود ،استفاده کنید
۸:۰۳
شاید قرارمان امروز باشد....
از روزی که یادم میمود دلم میخواست توی بخش تولید محتوا تبلیغات وانیمشن کار کنم . ولی همیشه ترسی شدید در وجودم بود که نمیتونم توی اون گار موفق باشم حتی نمیتونم درامد داشته باشم ...
سراغ صدها شغل مختلف رفتم و رها کردم و هر بار ته وجودم به سمت همین تولید محتوا بود . ولی باز ترس ها جلو منو میگرفت برای قدم گذاشتن توی این مسیر
روزی که جنگ شروع شد چیزی در درونم فرو ریخت
انگار طناب ها از ذهنم باز شده بودند. به خودم میگفتم این دیگه اخرش قراره نباشی پس کاری بکن که دوست داری
میدونید من شروع کردم هر روز یه قدم جدید در این مسیر برداشتم و هر چی بیشتر جلو تر میرفتم بیشتر به این نتیجه میرسیدم . چرا باید ترس مرگ؟ باعث بشه برم دنبال رویای درونی خودم
لاله یوسفی/۴۴ساله / دانشجوی بنیاد فرهنگ زندگی
#خاطراتشما هم اگر خاطره جالبی برای شنیدن و خواندن دارید برای ما به ای دی زیر بفرستید @bonyadonline
از روزی که یادم میمود دلم میخواست توی بخش تولید محتوا تبلیغات وانیمشن کار کنم . ولی همیشه ترسی شدید در وجودم بود که نمیتونم توی اون گار موفق باشم حتی نمیتونم درامد داشته باشم ...
سراغ صدها شغل مختلف رفتم و رها کردم و هر بار ته وجودم به سمت همین تولید محتوا بود . ولی باز ترس ها جلو منو میگرفت برای قدم گذاشتن توی این مسیر
روزی که جنگ شروع شد چیزی در درونم فرو ریخت
انگار طناب ها از ذهنم باز شده بودند. به خودم میگفتم این دیگه اخرش قراره نباشی پس کاری بکن که دوست داری
میدونید من شروع کردم هر روز یه قدم جدید در این مسیر برداشتم و هر چی بیشتر جلو تر میرفتم بیشتر به این نتیجه میرسیدم . چرا باید ترس مرگ؟ باعث بشه برم دنبال رویای درونی خودم
لاله یوسفی/۴۴ساله / دانشجوی بنیاد فرهنگ زندگی
#خاطراتشما هم اگر خاطره جالبی برای شنیدن و خواندن دارید برای ما به ای دی زیر بفرستید @bonyadonline
۱۴:۳۳
کتاب دكتر پيرسون، از مهمترين آثار يونگى براى عبور از بحرانهاى زندگى با توجه به قدرتهاى درونى است . در جلسه رونمايى كتاب بناست درباره كتاب نكات مهمى را در گفتگو دكترشيرى به اتفاق یاسر رضایی بياموزيم.چون ظرفيت حضورى ظرف يكساعت پرشد، ميخواهيم علاقه مندان كتاب، به صورت آنلابن از جلسه بهره ببرندلطفا در لينك زير اسم و مشخصات بگذاريد تا لينك جلسه را فردا ساعت ١٧:٣٠ تقديمتان كنيم
https://bonyadonline.com/product/1164
https://bonyadonline.com/product/1164
۱۵:۵۳
قصه ما به سر نمی رسد....
انجام کار نشر در این روزگار ایران ،شنا کردن خلاف جهت آب است.در این بحبوحه تورم ،همه در پی آن هستند تا با جمع کردن طلا، نقره و دلار ،بکوشند که از تورم عقب نمانند(خرده ای هم به آن ها نمیگیریم که اگر کسی دستش می رسد شاید تنها راه حفظ قدرت پولش است)حال ما در این موقعیت کاغذ وارداتی (که حکم طلا را دارد و ممکن است عن قریب تمام شود) را میگیریم و آن را سیاه (چاپ) می کنیم(با نگاه مردد که شاید اقبال نشود ولی شما تا اینجا کار اثبات کردید که اینطور نشده است)، به این خاطر که در سفر قهرمانی ما این تعریف وجود دارد که فرهنگ را در این کشور باید پایدار و زنده نگه داریم.
در سیاست منافع ملت حرف اول را می زند و در فرهنگ منافع ملت ها در سیاست دوقطبی جذابیت ایجاد می کند و افراد تشویق می شوند به یکی از سویه های قدرت خود را پیوند بزنند ولی در فرهنگ کار پرزحمت اتصال بین افراد مطرح است
در سیاست مرزها مهم هستند و در فرهنگ مغزها
در سیاست تعصب مهم است ،در فرهنگ تفکر
سیاست ها و سیاستمداران به طور مقطعی قدرت را میگیرند و واگذار می کنند، در فرهنگ قدرت همیشه باقی و جاودانه است
در سیاست امیدها به سیاسیون پیوند می خورد، در فرهنگ امیدها به روان بلوغ یافته افراد
در دنیا چهره های فرهنگی بوده اند که آبروی سیاست شده اند و فراوان در تاریخ پرافتخار گذشته ایران نیز بارها شاهد غلبه فرهنگ بر مشی سیاسی حاکمان بوده ایم و همه این موارد هم، اهمیت نقش فرهنگ را نشان می دهد
آری همه این ها به ما می گوید حفظ فرهنگ در این شرایط، کاری قهرمانانه است.همان گونه که در کتاب طلوع من قهرمان نیز می خوانیم وقتی قهرمان حرکت می کند، در دیگران نیز شوق سفر ایجاد می کند .
این ها را گفتم تا بگویم همه کسانی(همچون شما) که این روزها در فضاهای اینچنینی حضور می یابند، می خوانند، و امید را زنده نگه می دارند بگوییم که هر یک از شما به مثابه یک قهرمان در حوزه فرهنگ هستید و همسفری با شما برای ما افتخار است.
پس به خود افتخار کنید و باور داشته باشید کهقصه فرهنگ هیچگاه به سر نخواهد رسید....
عکس؛ مراسم رونمایی از کتاب طلوع من قهرمان با حضور پرافتخار مردم نازنین ایران، با همکاری دکتر شیری عزیز و مجموعه بوکلند
انجام کار نشر در این روزگار ایران ،شنا کردن خلاف جهت آب است.در این بحبوحه تورم ،همه در پی آن هستند تا با جمع کردن طلا، نقره و دلار ،بکوشند که از تورم عقب نمانند(خرده ای هم به آن ها نمیگیریم که اگر کسی دستش می رسد شاید تنها راه حفظ قدرت پولش است)حال ما در این موقعیت کاغذ وارداتی (که حکم طلا را دارد و ممکن است عن قریب تمام شود) را میگیریم و آن را سیاه (چاپ) می کنیم(با نگاه مردد که شاید اقبال نشود ولی شما تا اینجا کار اثبات کردید که اینطور نشده است)، به این خاطر که در سفر قهرمانی ما این تعریف وجود دارد که فرهنگ را در این کشور باید پایدار و زنده نگه داریم.
در سیاست منافع ملت حرف اول را می زند و در فرهنگ منافع ملت ها در سیاست دوقطبی جذابیت ایجاد می کند و افراد تشویق می شوند به یکی از سویه های قدرت خود را پیوند بزنند ولی در فرهنگ کار پرزحمت اتصال بین افراد مطرح است
در سیاست مرزها مهم هستند و در فرهنگ مغزها
در سیاست تعصب مهم است ،در فرهنگ تفکر
سیاست ها و سیاستمداران به طور مقطعی قدرت را میگیرند و واگذار می کنند، در فرهنگ قدرت همیشه باقی و جاودانه است
در سیاست امیدها به سیاسیون پیوند می خورد، در فرهنگ امیدها به روان بلوغ یافته افراد
در دنیا چهره های فرهنگی بوده اند که آبروی سیاست شده اند و فراوان در تاریخ پرافتخار گذشته ایران نیز بارها شاهد غلبه فرهنگ بر مشی سیاسی حاکمان بوده ایم و همه این موارد هم، اهمیت نقش فرهنگ را نشان می دهد
آری همه این ها به ما می گوید حفظ فرهنگ در این شرایط، کاری قهرمانانه است.همان گونه که در کتاب طلوع من قهرمان نیز می خوانیم وقتی قهرمان حرکت می کند، در دیگران نیز شوق سفر ایجاد می کند .
این ها را گفتم تا بگویم همه کسانی(همچون شما) که این روزها در فضاهای اینچنینی حضور می یابند، می خوانند، و امید را زنده نگه می دارند بگوییم که هر یک از شما به مثابه یک قهرمان در حوزه فرهنگ هستید و همسفری با شما برای ما افتخار است.
پس به خود افتخار کنید و باور داشته باشید کهقصه فرهنگ هیچگاه به سر نخواهد رسید....
عکس؛ مراسم رونمایی از کتاب طلوع من قهرمان با حضور پرافتخار مردم نازنین ایران، با همکاری دکتر شیری عزیز و مجموعه بوکلند
۱۲:۱۴