عکس پروفایل کارتن جدید باب اسفنجی اهنک انمیشن دخترانهک

کارتن جدید باب اسفنجی اهنک انمیشن دخترانه

۳.۷ هزار عضو
عکس پروفایل کارتن جدید باب اسفنجی اهنک انمیشن دخترانهک
۳.۷ هزار عضو

کارتن جدید باب اسفنجی اهنک انمیشن دخترانه

undefined قصه کودکانه صوتی جدیدundefined آموزش نقاشی ساده و زیبا دخترانهundefined عکس نقاشی ساده و زیباundefined نقاشی ساده دخترانه با مداد رنگیundefined آموزش نقاشی برای کودکان ۸سالهundefined نقاشی سخت و زیباundefined نقاشی آسون بچه گانهundefined فیلم انیمیشن جدید دوبله فارسیundefined فیلم کاردستی آسان
undefined #داستان_های_کوتاه_و_آموزنده

undefined داستان کوتاه کودکانه حلوا، به قیمت گزاف

خسته و رنجور، به مسجدی رسید. داخل شد. وضویی ساخت و دو رکعت نماز خواند. سپس به گوشه ای رفت تا قدری بیاساید. اما سر و صدای بچه ها، توجه او را به خود جلب کرد. چندین کودک از معلم خود، درس می گرفتند و اکنون وقت استراحت آنها بود. بچه ها، در گوشه و کنار مسجد، پراکنده شدند تا چیزی بخورند یا استراحتی بکنند.
دو کودک، در نزدیک شبلی، نشستند و هر یک سفره خود را گشود. یکی از آن دو کودک که لباسی نو و تمیز داشت و معلوم بود که از خانواده مرفهی است، در سفره خود نان و حلوا داشت. کودک دیگر که سر و وضع خوبی نداشت، با خود، جز یک تکه نان خشک نیاورده بود. کودک فقیر، نگاهی مظلومانه به سفره کودک منعم انداخت و دید که او با چه ولعی، نان و حلوا می خورد.
قدری، مکث کرد؛ ولی بالاخره دل به دریا زد و گفت: نان من خشک است، آیا از آن حلوا، کمی به من هم می دهی تا با این نان خشک، بخورم؟ - نه، نمی دهم. - اما این نان خشک، بدون حلوا، از گلوی من پایین نمی رود! - اگر از این حلوا به تو بدهم، سگ من می شوی؟ - آری، می شوم. - پس تو حالا سگ من هستی؟ - بله، هستم. - پس چرا مثل سگ ها، صدا در نمی آوری؟ پسرک بیچاره، پارس می کرد و حلوا می گرفت و همین طور هر دو به کار خود ادامه دادند تا نان و حلوا تمام شد و هر دو رفتند که به درس استاد برسند.
شبلی در همه این مدت، می نگریست و می گریست. دوستانش که او را در گوشه مسجد یافته بودند، کنارش نشستند و از علت گریه او پرسیدند .شبلی گفت: ببینید که طمع چه بر سر مردم می آورد! اگر این کودک فقیر، به همان نان خشک خود قناعت می کرد و به حلوای دیگری، طمع نمی بست، سگ دیگران نمی شد و خود را چنین خوار نمی کرد!

undefined #قابوس_نامه، ص 261undefined عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر
داستان کودکانه کوتاه ، داستان شاه وزیر و وفای سگداستان کودکانه کوتاه پدر پیر و پسر جوانundefined داستان کودکانه کوتاه ملانصرالدین و مرد تشنهundefined داستان کوتاه کودکانه ، جنازه ای که کسی بالای سرش حاضر نشدداستان کودکانه کوتاه ، حکایت قشنگ و خواندنی بهلول و زبیده خاتون همسر هارون الرشید (دیده و ندیده)undefinedundefined داستان کودکانه کوتاه ، با ظاهر سازی کسی به بزرگی نمیرسه
@cartoonito
undefined۱

۶۲۴

۹:۰۳