عکس پروفایل کارتن جدید باب اسفنجی اهنک انمیشن دخترانهک

کارتن جدید باب اسفنجی اهنک انمیشن دخترانه

۳.۷ هزار عضو
عکس پروفایل کارتن جدید باب اسفنجی اهنک انمیشن دخترانهک
۳.۷ هزار عضو

کارتن جدید باب اسفنجی اهنک انمیشن دخترانه

undefined قصه کودکانه صوتی جدیدundefined آموزش نقاشی ساده و زیبا دخترانهundefined عکس نقاشی ساده و زیباundefined نقاشی ساده دخترانه با مداد رنگیundefined آموزش نقاشی برای کودکان ۸سالهundefined نقاشی سخت و زیباundefined نقاشی آسون بچه گانهundefined فیلم انیمیشن جدید دوبله فارسیundefined فیلم کاردستی آسان
undefined داستان کوتاه کودکانه ، جنازه ای که کسی بالای سرش حاضر نشدundefinedundefined️شيخ بهائى مى گويد : از مردى مورد اطمينان شنيدم ، گنهكارى از دنيا رفت ; همسرش براى انجام مراسم تغسيل و تكفين و تدفين از مردم درخواست كمك كرد ، ولى شدت نفرت مردم نسبت به آن گنهكار به اندازه اى بود كه كسى براى انجام مراسم حاضر نشد ، به ناچار كسى را اجير كرد كه جنازه را به مصلاى شهر ببرد ، شايد اهل ايمان به انجام مراسم اقدام كنند ، ولى يك نفر براى حضور در مراسم حاضر نشد !پس جنازه را به وسيله اجير به صحرا برد تا آن را بى غسل و كفن و نماز دفن كند .نزديك آن صحرا كوهى بود كه در آن كوه زاهدى مى زيست كه همه عمر به عبادت گذرانده بود و ميان مردمى كه در آن نزديكى مى زيستند مشهور به زهد و تقوا بود . همين كه جنازه را ديد از صومعه خود به سوى جنازه رفت تا در مراسم او شركت كند ، اهل آن اطراف وقتى اين مطلب را شنيدند به سرعت خود را به آنجا رساندند تا همراه عابد در مراسم مربوط به ميت حاضر شوند .مردم سبب شركت كردن عابد را در مراسم آن گنهكار از شخص عابد پرسيدند ، گفت : در عالم رؤيا به من گفتند فردا از محل عبادت خود به فلان موضع از صحرا برو ، در آنجا جنازه اى است كه جز يك زن كسى همراه او نيست ، پس بر او نماز گذار كه او مورد آمرزش و عفو قرار گرفته است .مردم از اين واقعه تعجب كردند و در دريايى از حيرت فرو رفتند . عابد همسر ميّت را خواست و از احوالات ميت پرسيد ، همسر ميت گفت : بيشتر روزها دچار يكى از گناهان بود .
undefinedعابد گفت : آيا عمل خيرى از او سراغ دارى ؟ گفت : آرى سه عمل خير از او مى ديدم :

undefined1 ـ هر روز پس از ارتكاب گناه ، جامه هايش را عوض مى كرد و وضو مى گرفت و خاشعانه به نماز مى ايستاد .
undefined2 ـ هيچ گاه خانه اش از يتيم خالى نبود و بيش از مقدارى كه به فرزندان خود احسان مى كرد به يتيم احسان مى نمود .
undefined3 ـ هر ساعت از شب بيدار مى شد مى گريست و مى گفت : پروردگارا ! كدام زاويه از زواياى دوزخ را با اين گنهكار پُر خواهى كرد ؟!
undefinedبر گرفته از کتاب داستانهای عبرت آموز، نوشته استاد حسین انصاریان
داستان کودکانه کوتاه ، داستان شاه وزیر و وفای سگداستان کودکانه کوتاه پدر پیر و پسر جوانundefined داستان کودکانه کوتاه ملانصرالدین و مرد تشنه
@cartoonito

۵۵۵

۸:۵۵