عرب هر چه باشد مرا دشمن است
کجاندیش و بدخوی و اهریمن است
ﭼﻮ ﺑﺨﺖ ﻋﺮﺏ ﺑﺮ ﻋﺠﻢ ﭼﯿﺮﻩ ﮔﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺗﯿﺮﻩ ﮔﺸﺖ
ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﻪ ﺷﺪ ﺭﺳﻢ ﻭ ﺭﺍﻩ
ﺗﻮ ﮔﻮﯾﯽ ﻧﺘﺎﺑﺪ ﺩﮔﺮ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻣﺎﻩ
ﺯ ﻣﯽ ﻧﺸﺌﻪ ﻭ ﻧﻐﻤﻪ ﺍﺯ ﭼﻨﮓ ﺭﻓﺖ
ﺯ ﮔﻞ ﻋﻄﺮ ﻭ ﻣﻌﻨﯽ ﺯ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺭﻓﺖ
ﺍﺩﺏ ﺧﻮﺍﺭ ﮔﺸﺖ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺷﺪ ﻭﺑﺎﻝ
ﺑﻪ ﺑﺴﺘﻨﺪ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺭﺍ ﭘﺮ ﻭ ﺑﺎﻝ
ﺟﻬﺎﻥ ﭘﺮ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﯼ ﺍﻫﺮﯾﻤﻨﯽ
ﺯﺑﺎﻥ ﻣﻬﺮ ﻭﺭﺯﯾﺪﻩ ﻭ ﺩﻝ ﺩﺷﻤﻨﯽ
ﮐﻨﻮﻥ ﺑﯽ ﻏﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺣﺎﺟﺖ ﺑﻪ ﻣﯽ
ﮐﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺳﻮﺩﯼ ﺍﺯ ﺁﻭﺍﯼ ﻧﯽ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺰﻡ ﺍﯾﻦ ﻫﺮﺯﻩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﺎﻡ
ﮔﻨﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﮔﺮﺩﺵ ﺁﺭﯾﻢ ﺟﺎﻡ
ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﺸﮑﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﮔﯿﺎﻩ
ﻫﺪﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﺁﺏ ﺑﺎﺷﺪ ﮔﻨﺎﻩ
ﭼﻮ ﺑﺎ ﺗﺨﺖ ﻣﻨﺒﺮ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺷﻮﺩ
ﻫﻤﻪ ﻧﺎﻡ ﺑﻮﺑﮑﺮ ﻭ ﻋﻤﺮ ﺷﻮﺩ
ﺯ ﺷﯿﺮ ﺷﺘﺮ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﺳﻮﺳﻤﺎﺭ
ﻋﺮﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﺎﺭ
ﮐﻪ ﺗﺎﺝ ﮐﯿﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ ﺁﺭﺯﻭ
ﺗﻔﻮ ﺑﺮﺗﻮ ﺍﯼ ﭼﺮﺥ ﮔﺮﺩﻭﻥ ﺗﻔﻮ
ﺩﺭﯾﻎ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮐﻪ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺷﻮﺩ
ﮐﻨﺎﻡ ﭘﻠﻨﮕﺎﻥ ﻭ ﺷﯿﺮﺍﻥ شود
࿘ فردوسی ࿗
کجاندیش و بدخوی و اهریمن است
ﭼﻮ ﺑﺨﺖ ﻋﺮﺏ ﺑﺮ ﻋﺠﻢ ﭼﯿﺮﻩ ﮔﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺗﯿﺮﻩ ﮔﺸﺖ
ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﻪ ﺷﺪ ﺭﺳﻢ ﻭ ﺭﺍﻩ
ﺗﻮ ﮔﻮﯾﯽ ﻧﺘﺎﺑﺪ ﺩﮔﺮ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻣﺎﻩ
ﺯ ﻣﯽ ﻧﺸﺌﻪ ﻭ ﻧﻐﻤﻪ ﺍﺯ ﭼﻨﮓ ﺭﻓﺖ
ﺯ ﮔﻞ ﻋﻄﺮ ﻭ ﻣﻌﻨﯽ ﺯ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺭﻓﺖ
ﺍﺩﺏ ﺧﻮﺍﺭ ﮔﺸﺖ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺷﺪ ﻭﺑﺎﻝ
ﺑﻪ ﺑﺴﺘﻨﺪ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺭﺍ ﭘﺮ ﻭ ﺑﺎﻝ
ﺟﻬﺎﻥ ﭘﺮ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﯼ ﺍﻫﺮﯾﻤﻨﯽ
ﺯﺑﺎﻥ ﻣﻬﺮ ﻭﺭﺯﯾﺪﻩ ﻭ ﺩﻝ ﺩﺷﻤﻨﯽ
ﮐﻨﻮﻥ ﺑﯽ ﻏﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺣﺎﺟﺖ ﺑﻪ ﻣﯽ
ﮐﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺳﻮﺩﯼ ﺍﺯ ﺁﻭﺍﯼ ﻧﯽ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺰﻡ ﺍﯾﻦ ﻫﺮﺯﻩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﺎﻡ
ﮔﻨﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﮔﺮﺩﺵ ﺁﺭﯾﻢ ﺟﺎﻡ
ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﺸﮑﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﮔﯿﺎﻩ
ﻫﺪﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﺁﺏ ﺑﺎﺷﺪ ﮔﻨﺎﻩ
ﭼﻮ ﺑﺎ ﺗﺨﺖ ﻣﻨﺒﺮ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺷﻮﺩ
ﻫﻤﻪ ﻧﺎﻡ ﺑﻮﺑﮑﺮ ﻭ ﻋﻤﺮ ﺷﻮﺩ
ﺯ ﺷﯿﺮ ﺷﺘﺮ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﺳﻮﺳﻤﺎﺭ
ﻋﺮﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﺎﺭ
ﮐﻪ ﺗﺎﺝ ﮐﯿﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ ﺁﺭﺯﻭ
ﺗﻔﻮ ﺑﺮﺗﻮ ﺍﯼ ﭼﺮﺥ ﮔﺮﺩﻭﻥ ﺗﻔﻮ
ﺩﺭﯾﻎ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮐﻪ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺷﻮﺩ
ﮐﻨﺎﻡ ﭘﻠﻨﮕﺎﻥ ﻭ ﺷﯿﺮﺍﻥ شود
࿘ فردوسی ࿗
۱۹:۰۳
اﺯ ﭘﺪﺭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺭﻭﺯﻯ یک ﭘﺴﺮ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﯾﻨﻬﺎ ﻛﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ ﺍﻯ ﭘﺪﺭ؟
ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺩﯾﻦ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻫﯿﭻ ﻛﺎﺭ ﭘﯿﺶ ﻣﻦ ﺩین ها ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ
ﭼﻮﻧﻜﻪ آوردیم ﻫﺮ ﺩﯾﻦ ﺟﺪﯾﺪ اﺧﺘﻼﻑ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﻣﺪ ﭘﺪﯾﺪ…
ﻛﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺩﺷﻤﻨﻰ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺪ جنگ هاﻯ ﻣﺬﻫﺒﻰ ﺗﻜﺮﺍﺭ ﺷﺪ…
ﺧﻮﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﯾﺨﺖ ﺑﺮ ﺭﻭﻯ ﺯﻣﯿﻦ ﺑارﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ﺩﯾﻦ،
ﻧﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻢ ﻧﻪ ﺗﺮﺳﺎ ﻧﻪ ﺟُﻬﻮﺩ “ﺳﺮ ﺑﻪ ﺣﻜﻢ ﻋﻘﻞ ﻣﻰ ﺁﺭﻡ ﻓﺮﻭﺩ
ﻋﻘﻞ می گوﯾﺪ ﻛﻪ عیش دیگران ﻫﺴﺖ ﺩﺭ ﻫﻤﺰﯾﺴﺘﻰ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﺩﯾﻦ ﻭﻟﻰ ﮔﻮﯾﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﻥ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﮔﺮ ﺑﺮﯾﺰﻯ ﺍﺟﺮ ﺩﺍﺭﻯ ﺑﯿﻜﺮﺍﻥ!
ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﯾﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﺁﺧﺮ ﺁﺩﻣﻨﺪ ﺩﯾﻦ ﭼﺮﺍ ﮔﻮﯾﺪ ﻛﻪ ﻣﻬﺪﻭﺭ ﺍﻟﺪﻡ ﺍﻧﺪ؟
ﻣﻦ ﺑﺪﯾﻦ ﻋﻠﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺩﯾﻦ ﻭ ﻛﯿﺶ ﺗﺎ ﻧﺮﯾﺰﻡ ﺧﻮﻥ ﻫﻤﻨﻮﻋﺎﻥ ﺧﻮﯾﺶ،
ﺗﻮ ﻫﻢ ﺍﻯ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺯ "ﺧﺮﺩ" ﭘﯿﺮﻭﻯ ﻛﻦ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﯿﻨﻮﯾﺖ ﺑﺮﺩ…
ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﻯ ﺯﻣﯿﻦ ﺩﻭﺳﺘﻰ ﻛﻦ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﺍین
𖣔رومی𖣔
ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺩﯾﻦ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻫﯿﭻ ﻛﺎﺭ ﭘﯿﺶ ﻣﻦ ﺩین ها ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ
ﭼﻮﻧﻜﻪ آوردیم ﻫﺮ ﺩﯾﻦ ﺟﺪﯾﺪ اﺧﺘﻼﻑ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﻣﺪ ﭘﺪﯾﺪ…
ﻛﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺩﺷﻤﻨﻰ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺪ جنگ هاﻯ ﻣﺬﻫﺒﻰ ﺗﻜﺮﺍﺭ ﺷﺪ…
ﺧﻮﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﯾﺨﺖ ﺑﺮ ﺭﻭﻯ ﺯﻣﯿﻦ ﺑارﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ﺩﯾﻦ،
ﻧﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻢ ﻧﻪ ﺗﺮﺳﺎ ﻧﻪ ﺟُﻬﻮﺩ “ﺳﺮ ﺑﻪ ﺣﻜﻢ ﻋﻘﻞ ﻣﻰ ﺁﺭﻡ ﻓﺮﻭﺩ
ﻋﻘﻞ می گوﯾﺪ ﻛﻪ عیش دیگران ﻫﺴﺖ ﺩﺭ ﻫﻤﺰﯾﺴﺘﻰ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﺩﯾﻦ ﻭﻟﻰ ﮔﻮﯾﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﻥ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﮔﺮ ﺑﺮﯾﺰﻯ ﺍﺟﺮ ﺩﺍﺭﻯ ﺑﯿﻜﺮﺍﻥ!
ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﯾﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﺁﺧﺮ ﺁﺩﻣﻨﺪ ﺩﯾﻦ ﭼﺮﺍ ﮔﻮﯾﺪ ﻛﻪ ﻣﻬﺪﻭﺭ ﺍﻟﺪﻡ ﺍﻧﺪ؟
ﻣﻦ ﺑﺪﯾﻦ ﻋﻠﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺩﯾﻦ ﻭ ﻛﯿﺶ ﺗﺎ ﻧﺮﯾﺰﻡ ﺧﻮﻥ ﻫﻤﻨﻮﻋﺎﻥ ﺧﻮﯾﺶ،
ﺗﻮ ﻫﻢ ﺍﻯ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺯ "ﺧﺮﺩ" ﭘﯿﺮﻭﻯ ﻛﻦ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﯿﻨﻮﯾﺖ ﺑﺮﺩ…
ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﻯ ﺯﻣﯿﻦ ﺩﻭﺳﺘﻰ ﻛﻦ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﺍین
𖣔رومی𖣔
۲۱:۱۹
ای جماعت از چه می نالید ایراد از شماستما به دزدان خانه دادیم همینها حق ماست
مرگ بر آن دورها گفتیم دزد در خانه بودآخر آن خانه زیبا همین ویرانه بود
مثل زالوها تمام خون ما را خورده اندهرچه هست و بود را آنها به یغما برده اند
این دگر در ذهن مردم دین دزدان حک شدهراه مردم سالها از راه دین منفک شده
عشق ممنوع و اسارت در خیابان می شودسالها میخانه ها در خانه پنهان می شود
سفره ها خالیست پدر شرمنده فرزند شدهر که حرف حق گفت تا روز ابد در بند شد
در گرانیها در صف گدایی کرده ایمدزدها در پادشاهی ما فقط یک برده ایم
چند درصد در رفاه و مابقی در چنگ فقردزدها در حال دزدی مابقی در جنگ
فقرخانه ی زیبای ما را ساده ویران کرده اندروزهای را که نباید به ایران کرده اند
راست می گویی خود کرده را تدبیر نیستساختن سخت است و امیدی به این تغییر نیست
ای جماعت از چه می نالید ایراد از شماستما به دزدان خانه دادیم و همینها حق ماست
𐏐 شاعر گمنام 𐏐
مرگ بر آن دورها گفتیم دزد در خانه بودآخر آن خانه زیبا همین ویرانه بود
مثل زالوها تمام خون ما را خورده اندهرچه هست و بود را آنها به یغما برده اند
این دگر در ذهن مردم دین دزدان حک شدهراه مردم سالها از راه دین منفک شده
عشق ممنوع و اسارت در خیابان می شودسالها میخانه ها در خانه پنهان می شود
سفره ها خالیست پدر شرمنده فرزند شدهر که حرف حق گفت تا روز ابد در بند شد
در گرانیها در صف گدایی کرده ایمدزدها در پادشاهی ما فقط یک برده ایم
چند درصد در رفاه و مابقی در چنگ فقردزدها در حال دزدی مابقی در جنگ
فقرخانه ی زیبای ما را ساده ویران کرده اندروزهای را که نباید به ایران کرده اند
راست می گویی خود کرده را تدبیر نیستساختن سخت است و امیدی به این تغییر نیست
ای جماعت از چه می نالید ایراد از شماستما به دزدان خانه دادیم و همینها حق ماست
𐏐 شاعر گمنام 𐏐
۱۷:۳۸
گر به من عمر دهد فرصتی ای باده خورانبه خدا میکده ای بهر شما خواهم کرد
از قضا روزی اگر حاکم این شهر شومخون صد شیخ به یک مست روا خواهم کرد
آنقدر خرقه و سجاده بگیرم از شیخفرش این میکده ها را ز عبا خواهم کرد
زاهدا کوری چشم تو و شیخان دگروسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد
𐎠عماد خراسانی𐎣
از قضا روزی اگر حاکم این شهر شومخون صد شیخ به یک مست روا خواهم کرد
آنقدر خرقه و سجاده بگیرم از شیخفرش این میکده ها را ز عبا خواهم کرد
زاهدا کوری چشم تو و شیخان دگروسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد
𐎠عماد خراسانی𐎣
۸:۴۰
هر وعده که دادند به ما باد هوا بودهر نکته که گفتند غلط بود و ریا بودچوپانی این گله به گرگان بسپردند این شیوه و این قاعدهها رسم کجا بود؟رندان به چپاول سر این سفره نشستند اینها همه از غفلت و بیحالی ما بود!خوردند و شکستند و دریدند و تکاندندهر چیز در این خانه بیبرگ و نوا بودگفتند چنینیم و چنانیم؛ دریغااینها همه لالایی خواباندن ما بودایکاش درِ دیزیِ ما بازنمیماندیا کاش که در گربه کمی شرم و حیا بود
ایرج میرزا
ایرج میرزا
۱۹:۳۸
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد/ هم رونق زمان شما نیز بگذردوین بوم محنت از پی آن تا کند خراب/ بر دولت آشیان شما تیز بگذردباد خزان نکبت ایام ناگهان/ بر باغ و بوستان شما نیز بگذردآب اجل که هست گلوگیر خاص و عام/ بر حلق و بر دهان شما نیز بگذردای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز/ این تیزی سنان شما نیز بگذردچون داد عادلان به جهان در بقا نکرد/ بیداد ظالمان شما نیز بگذرددر مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت/ این عوعو سگان شما نیز بگذردآن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست/ گرد سم خران شما نیز بگذردبادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت/ هم بر چراغدان شما نیز بگذردزین کاروانسرای بسی کاروان گذشت/ ناچار کاروان شما نیز بگذردای مفتخر به طالع مسعود خویشتن/ تاثیر اختران شما نیز بگذرداین نوبت از کسان به شما ناکسان رسید/ نوبت ز ناکسان شما نیز بگذردبیش از دو روز بود از آن دگر کسان/ بعد از دو روز از آن شما نیز بگذردبر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم/ تا سختی کمان شما نیز بگذرددر باغ دولت دگران بود مدتی/ این گل ز گُلْسِتان شما نیز بگذردآبیست ایستاده درین خانه مال و جاه/ این آفتاب ناروان شما نیز بگذردای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طمع/ این گرگی شبان شما نیز بگذردپیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست/ هم بر پیادگان شما نیز بگذردای دوستان خواهم به نیکی که دعای سیف/ یک روز بر زبان شما نیز بگذرد
سیف فرغانی
سیف فرغانی
۲۰:۰۴
گویند اگر می بخوری عرش بلرزدعرشی که به یک جام بلرزد به چه ارزد
در خانه ما زیرزمینی است که در آنیک خم بخوری خشتی از آن نیز نلرزد
خیام نیشابوری
در خانه ما زیرزمینی است که در آنیک خم بخوری خشتی از آن نیز نلرزد
خیام نیشابوری
۲۲:۰۷
گردی از راهی نمی خیزد سواران را چه شد؟مرده اند از بیم یاران، نامداران را چه شد؟جز صدای جغد ها چیزی نمی آید به گوشقمریان آخر کجا رفتند، ساران را چه شد؟از هجوم کرکسان شوم قلب من گرفتبلبلان، قرقاولان، کبکان، هزاران را چه شد؟دور تا دور من از دشمن سیاهی می زنددوستان ما کجا رفتند، یاران را چه شد؟هر کجا سوز زمستان است و تاراج خزانروح تابستان و اسب نوبهاران را چه شد ؟زیر سم لشکر ضحاک پشت من شکستکاوه ی لشکرشکن کو شهسواران راچه شد؟لشکر توران به قلب سرزمین ما رسیدرستم و گودرز کو اسپندیاران را چه شد؟خشکسالی در زمین بیداد و غوغا میکندبخشش هفت آسمان کو باد و باران راچه شد؟
خسرو فرشیدورد
خسرو فرشیدورد
۱۶:۵۶