معرفی و تحلیل انیمه و مانگای «حمله به تایتان» (Attack on Titan) اثر هاجیمه ایسایاما (قسمت سوم):
۶. آیا در این مانگا خدا هست؟ اگر بله، ماهیتش چگونه است و چیست و چه کارکردی دارد؟اگر نه آیا جایگزینی دارد؟ چیست و ماهیت و کاکردش چیست؟
خیر. در جهان «حمله به تایتان» هیچ خدای متعال، عادل، حکیم و ناظری (به معنای ابراهیمی و توحیدی آن) وجود ندارد.
جایگزین، ماهیت و کارکرد آن:جایگزین مفهوم خدا در این داستان، یک ماهیت کاملاً مادی، زیستی و تصادفی به نام «منشأ تمام حیات» (The Source of All Living Matter) است که به شکل یک انگل باستانی نورانی (شبیه به هالوسیجنیا) به تصویر کشیده میشود.+ ماهیت: این موجود هیچ اراده اخلاقی، شعور الهی یا هدفی برای برقراری عدالت ندارد. ماهیت آن صرفاً «غریزه بقا و تکثیر کورکورانه» است. هنگامی که یمیر (دختر برده) در حال فرار و مرگ بود، این انگل به او متصل شد تا صرفاً زنده بماند و فرم تایتانها از ترس مرگ و میل به بقای یمیر شکل گرفت.+ کارکرد: کارکرد این جایگزین، تنزل دادن تمام مفاهیم متافیزیکی (مانند معجزه، قدرت الهی، و جهان پس از مرگ) به یک پدیده سایفای/بیولوژیکی است. حتی بُعد متافیزیکی داستان یعنی «مسیرها» (Paths)، بهشت یا جهنم نیست، بلکه یک شبکه ارتباطی ذهنی-ژنتیکی محبوس در زمان است که یمیر ۲۰۰۰ سال در آن مانند یک برده به ساخت تایتانها با شن مشغول است. در اینجا، «مبدأ هستی» نه یک حقیقت مقدس، بلکه یک انگل کور است.
۷. اگر تمام صحنههای اشکارا خشن و جنسی را از اثر بزداییم، چرا و چگونه باز هم آثار مخرب خود را بر دستگاه معرفتی شیعه میگذارد القائات مستقیم و غیرمستقیم داستان و فضای آن و مفاهیم مستتر در آن که قابل سانسور نیست و بلکه روح اصلی حاکم بر اثر است.
اگر تمام صحنههای خورده شدن انسانها، خونریزیها و خشونتهای عریان از «حمله به تایتان» حذف شوند، این اثر همچنان ساختار معرفتی یک نوجوان شیعه را ویران میکند، زیرا «روح حاکم بر جهانبینی اثر» بر پایههای زیر استوار است که قابل سانسور نیستند:
۱. جبرگرایی زمان و نفی اختیار انسان (تضاد با اراده انسانی و بداء)+ روح حاکم: داستان در فصول پایانی نشان میدهد که گذشته، حال و آینده به صورت همزمان در «مسیرها» وجود دارند و ارن یگر در واقع بردهی آیندهای است که از قبل تعیین شده و خودش آن را دیده است. او نمیتواند چیزی را تغییر دهد.+ آسیب معرفتی: این جبرگرایی مطلق خطی، مفهوم اختیار انسان (لا جَبْرَ وَ لا تَفْویضَ بَلْ أَمْرٌ بَیْنَ أَمْرَیْنِ)، ارزش تلاش برای تغییر سرنوشت، و مفهوم «بداء» (تغییر مقدرات توسط خداوند بر اساس اعمال انسان) را کاملاً پوچ میکند و انسان را عروسک خیمهشببازیِ بیارادهی زمان نشان میدهد.
۲. القای پوچی تاریخی و ابطال امید به آینده (تضاد با دکترین مهدویت)+ روح حاکم: پیام هستهای داستان این است: «تا زمانی که دو نفر روی زمین زنده باشند، جنگ متوقف نخواهد شد». پایانبندی داستان که نابودی دوبارهی پارادایس را نشان میدهد، تأکیدی بر چرخه باطل و بیپایان نفرت است.+ آسیب معرفتی: شیعه بر پایه امید به پایان یافتن ظلم و استقرار عدالت مطلق به دست منجی (عج) استوار است. جهانبینی تاریک این اثر، بذر یأس مطلق را در دل نوجوان میکارد و به او القا میکند که هرگونه تلاش برای اصلاح نهایی جامعه بشری، خیالی خام و عبث است.
۳. تطهیر شرارت از طریق نسبیگرایی اخلاقی عمیق+ روح حاکم: قهرمان داستان برای محافظت از دوستانش، 80% از جمعیت کره زمین (کودکان، زنان، بیگناهان) را در رویداد رامبلینگ له میکند. داستان به جای تقبیح مطلق این عمل، آن را در بستری دراماتیک و احساسی توجیه میکند و نشان میدهد که «حق مطلقی وجود ندارد؛ هرکس برای بقای خودش میجنگد».+ آسیب معرفتی: این نگاه، چارچوب اخلاق عینی و الهی را در ذهن مخاطب نابود میکند. وقتی نابودی 80% از بشریت بتواند با برچسب «دفاع از خود و دوستان» قابل همذاتپنداری و درک شود، دیگر هیچ مرز مشخصی برای حق و باطل، ظالم و مظلوم باقی نمیماند و فقه و اخلاق اسلامی که بر پایه عدالت مطلق و حفظ جان بیگناهان است، در ذهن نوجوان رنگ میبازد.
لینک قسمت اول تحلیللینک قسمت دوم تحلیل
در بله ما را دنبال کنید:@chebekhanim110
۶. آیا در این مانگا خدا هست؟ اگر بله، ماهیتش چگونه است و چیست و چه کارکردی دارد؟اگر نه آیا جایگزینی دارد؟ چیست و ماهیت و کاکردش چیست؟
خیر. در جهان «حمله به تایتان» هیچ خدای متعال، عادل، حکیم و ناظری (به معنای ابراهیمی و توحیدی آن) وجود ندارد.
جایگزین، ماهیت و کارکرد آن:جایگزین مفهوم خدا در این داستان، یک ماهیت کاملاً مادی، زیستی و تصادفی به نام «منشأ تمام حیات» (The Source of All Living Matter) است که به شکل یک انگل باستانی نورانی (شبیه به هالوسیجنیا) به تصویر کشیده میشود.+ ماهیت: این موجود هیچ اراده اخلاقی، شعور الهی یا هدفی برای برقراری عدالت ندارد. ماهیت آن صرفاً «غریزه بقا و تکثیر کورکورانه» است. هنگامی که یمیر (دختر برده) در حال فرار و مرگ بود، این انگل به او متصل شد تا صرفاً زنده بماند و فرم تایتانها از ترس مرگ و میل به بقای یمیر شکل گرفت.+ کارکرد: کارکرد این جایگزین، تنزل دادن تمام مفاهیم متافیزیکی (مانند معجزه، قدرت الهی، و جهان پس از مرگ) به یک پدیده سایفای/بیولوژیکی است. حتی بُعد متافیزیکی داستان یعنی «مسیرها» (Paths)، بهشت یا جهنم نیست، بلکه یک شبکه ارتباطی ذهنی-ژنتیکی محبوس در زمان است که یمیر ۲۰۰۰ سال در آن مانند یک برده به ساخت تایتانها با شن مشغول است. در اینجا، «مبدأ هستی» نه یک حقیقت مقدس، بلکه یک انگل کور است.
۷. اگر تمام صحنههای اشکارا خشن و جنسی را از اثر بزداییم، چرا و چگونه باز هم آثار مخرب خود را بر دستگاه معرفتی شیعه میگذارد القائات مستقیم و غیرمستقیم داستان و فضای آن و مفاهیم مستتر در آن که قابل سانسور نیست و بلکه روح اصلی حاکم بر اثر است.
اگر تمام صحنههای خورده شدن انسانها، خونریزیها و خشونتهای عریان از «حمله به تایتان» حذف شوند، این اثر همچنان ساختار معرفتی یک نوجوان شیعه را ویران میکند، زیرا «روح حاکم بر جهانبینی اثر» بر پایههای زیر استوار است که قابل سانسور نیستند:
۱. جبرگرایی زمان و نفی اختیار انسان (تضاد با اراده انسانی و بداء)+ روح حاکم: داستان در فصول پایانی نشان میدهد که گذشته، حال و آینده به صورت همزمان در «مسیرها» وجود دارند و ارن یگر در واقع بردهی آیندهای است که از قبل تعیین شده و خودش آن را دیده است. او نمیتواند چیزی را تغییر دهد.+ آسیب معرفتی: این جبرگرایی مطلق خطی، مفهوم اختیار انسان (لا جَبْرَ وَ لا تَفْویضَ بَلْ أَمْرٌ بَیْنَ أَمْرَیْنِ)، ارزش تلاش برای تغییر سرنوشت، و مفهوم «بداء» (تغییر مقدرات توسط خداوند بر اساس اعمال انسان) را کاملاً پوچ میکند و انسان را عروسک خیمهشببازیِ بیارادهی زمان نشان میدهد.
۲. القای پوچی تاریخی و ابطال امید به آینده (تضاد با دکترین مهدویت)+ روح حاکم: پیام هستهای داستان این است: «تا زمانی که دو نفر روی زمین زنده باشند، جنگ متوقف نخواهد شد». پایانبندی داستان که نابودی دوبارهی پارادایس را نشان میدهد، تأکیدی بر چرخه باطل و بیپایان نفرت است.+ آسیب معرفتی: شیعه بر پایه امید به پایان یافتن ظلم و استقرار عدالت مطلق به دست منجی (عج) استوار است. جهانبینی تاریک این اثر، بذر یأس مطلق را در دل نوجوان میکارد و به او القا میکند که هرگونه تلاش برای اصلاح نهایی جامعه بشری، خیالی خام و عبث است.
۳. تطهیر شرارت از طریق نسبیگرایی اخلاقی عمیق+ روح حاکم: قهرمان داستان برای محافظت از دوستانش، 80% از جمعیت کره زمین (کودکان، زنان، بیگناهان) را در رویداد رامبلینگ له میکند. داستان به جای تقبیح مطلق این عمل، آن را در بستری دراماتیک و احساسی توجیه میکند و نشان میدهد که «حق مطلقی وجود ندارد؛ هرکس برای بقای خودش میجنگد».+ آسیب معرفتی: این نگاه، چارچوب اخلاق عینی و الهی را در ذهن مخاطب نابود میکند. وقتی نابودی 80% از بشریت بتواند با برچسب «دفاع از خود و دوستان» قابل همذاتپنداری و درک شود، دیگر هیچ مرز مشخصی برای حق و باطل، ظالم و مظلوم باقی نمیماند و فقه و اخلاق اسلامی که بر پایه عدالت مطلق و حفظ جان بیگناهان است، در ذهن نوجوان رنگ میبازد.
لینک قسمت اول تحلیللینک قسمت دوم تحلیل
در بله ما را دنبال کنید:@chebekhanim110
۶:۰۲