تو چه دانی؟که پس هر نگه سادهی منچه جنونی!چه نیازی!چه غمیست؟یا نگاه توکه پر عصمت و نازبر من افتد چه عذاب وُ ستمیستدردم این نیست ولیدردم این است که من بی تو دگراز جهان دورم و بیخویشتنمپوپکم!آهوکم!تا جنون فاصلهای نیستاز اینجا که منم...
-م.امید
-م.امید
۱۹:۴۴
بازارسال شده از Fly to infinity
اونی که روزا هم سراغتو میگیره رو نگه دارشبا همه حوصلشون سر میره!
چطوری تو؟!
چطوری تو؟!
۲۱:۱۰
آخرین حرفش من رو سخت توی فکر فرو برد.با خودم اندیشیدم:حس زنده بودن!چه حس غریبی!
«قهوهٔ سرد آقای نویسنده»
«قهوهٔ سرد آقای نویسنده»
۷:۳۷
بازارسال شده از روزمرهی قورباغهی درختی ژاپنی
با همه ی تابستون فنا زاویه دارم.
۱۲:۲۶
.دریا.
با همه ی تابستون فنا زاویه دارم.
منم همینطور، منم همینطور
۱۲:۲۶
۱۲:۴۵
.دریا.
این نرمال نیست وارد هر کانالی که تو بله میشم ادمینش دانشجوی پزشکیه
یا حقوقخارج از این دو حالت نیست
۱۴:۰۰
🥹
۱۵:۳۸
شازده کوچولو پرسید: دوست داشتنتو میخوای ببری تو گور باهاش چیکار کنی که ابرازش نمیکنی؟! روباه گفت: من دیگه دوست داشتن ندارم ؛همه دوست داشتنامو دادم به یکی ولی اون گمشون کرد؛حالا هم هر جا دنبالشون میگردم پیداشون نمیکنم!
۸:۵۸
۱۴:۵۵
خوبه زندگی تو خاورمیانه باحاله هیجانش به اندازه کافیه
۲۱:۰۸
توی این جنگ بدبخت تر از کنکوریها هم وجود داره بنظرتون؟
۲۱:۱۸
وسط داد و بیداد و دعوا یهو گفت : "منم" حواسم نبود اصلا بپرسم یعنی چی منم؟! منم چی؟ فحشه؟بد و بیراهه؟چیه این منم؟؟ اما وقتی یه بار دیگه گفت منم،دیگه سکوت نکرد.داد زد :"منم . منم.اینی که داری باهاش میجنگی منم! دشمن نیست،غریبه نیست،رهگذر کوچه خیابونم نیست،منم!! نه شمشیر دستمه،نه سنگر گرفتم جلوت نه قراره باهات بجنگم.ببین دستام بالاست،تسلیمم. نه از ترس و نه بخاطر ناحق بودنم. فقط به حرمت عشقی که گاهی تو از یاد میبریش. یه وقتایی اگه سکوت میکنم در برابرت برای این نیست که حرفی برای گفتن ندارم یا نمیتونم جواب حرفاتو بدم. فقط برای اینه که حالیمه قرار نیست خراب کنیم چیزیو! اگه بحثی هم هست برای بهتر شدنمونه. یادم نمیره اینی که جلوم وایساده « تویی ». ولی تو انگار یادت میره اینی که داری زخم رو زخمش میزنی « منم »!
۶:۵۲
موضوع بر سر امید بود، چیزی مقدستر از زندگی.
۱۵:۰۳
میدونین چیه؟خیلی خوشحالم که یکسریا از زندگیم رفتن، کاش از ذهنمم میرفتن خوشحالتر میشدم…
۲۰:۱۵
حس خاصی داره که پیامارو دیر سین میکنن؟یا مثلا پیام اخرتو سین نمیزنن؟
۲۱:۵۷
حس و حالی که من دارم اسم خاصی نداره و توی هیچ مکتبی قرار نگرفته، حسیه بین تنهایی و بیکسی.
«قهوهٔ سرد آقای نویسنده»
«قهوهٔ سرد آقای نویسنده»
۲۲:۰۵
آرام باش عزیزِ من.آرام باش…دوباره سر از آب بیرون میآوریمو تلالؤ آفتاب را میبینیمزیر بوتهای از برفکه این دفعهدرست از جایی که تو دوست داری، طالع میشود.
۷:۲۷
دو ساعت داره مثال قیمت میزنه که فلان چیز سال ۴۰۱ اینقدر بوده الان اینقدر شده، بسه دیگه تورم رو خودمون با گوشت و پوست و استخون درک کردیم مثال نمیخواد که.
۱۳:۲۰
:)
۱۴:۳۷