بله | کانال داستان‌های جامانده
عکس پروفایل داستان‌های جاماندهد

داستان‌های جامانده

۵۰۸ عضو
عکس پروفایل داستان‌های جاماندهد
۵۰۸ عضو

داستان‌های جامانده

آنچه از کتاب‌هایمان جامانده را اینجا خواهیم نوشت.مرضیه نفری فاطمه نفری
thumbnail
من به وقت غم لال می‌شوم، حجم اندوه که بالا می‌رود دیگر نمی‌توانم گریه کنم، ناله بزنم. کلام نمی‌کنم. می‌دانم امروز وقت سکوت نیست. امروز ده اسفند 1404 است واز سحرگاه پشت‌مان دارد می‌لرزد. از سحرگاه یتیم شده و حس بی پناهی پدرم را درآورده.این را روز شهادتت نوشته بودم. متن‌های شهادت تو را منتشر نکردم. چرا که همۀ نوشته‌هایم ناتمام است. بی سروته و نصفه نصفه. امروز چهلم توست. دوباره مثل همان سحر، مبهوت و نگران و غمگینم. سردرگم و بی پناه. نشسته‌ام پشت سیستم تا برایت بنویسم و چه خیال باطلی است توان نوشتن. آدم غمگینی که هنوز نتوانسته با خودش کنار بیاید، آدم داغونی که هنوز نبودنت را باور نکرده و گاهی خوش‌خیالی می‌کند که مثلا همه اینها درست می‌شود، مثلا این همه اتفاق نیفتاده؛ چطور می‌تواند درست و درمان بنویسد؟ سیدعلی‌جان من بعد از تو آرام نگرفته‌ام به خدای علی که پشتم دارد می‌لرزد. روزی صدباز جان می‌دهم و بدبختی اینجاست که جان دارم. مثل پرنده‌ای که افتاده توی حوض یخ زده، بیرونش آورده‌اند، می‌لرزد، می‌ترسد، اما جان دارد، نیمه‌جان است و بی پناهی بقیه جانش را می‌گیرد.سیدعلی، جان من! چهلم توست ومن لال شده ام و نمی‌توانم بنویسم. قبول کن که بعد از تو زنده ایم اما نیمه‌جان! آه از بغض‌های نیمه تمام. آه از گریه‌های ناتمام. آه از حرفهای نگفته و قلبهای شکسته. آه از زندگی بعد از تو. «گاهی دل مالامال از غم می‌شود، اما عزم و اراده باید راسخ بماند. اما قلب باید مصمم باشد. راه را باید ادامه داد. غمهایی هست که کوه‌ها را از جا می‌کند اما انسان مومن را نمی‌تواند تسلیم کند. »آقا این جمله شما را چند بار می‌خوانم تا مسیرم را بفهمم تا برخیزم، اشکهایم را پاک کنم و لپ‌تاپم را روشن کنم و کلمه‌هایم را پیدا کنم و بنویسم. من نیمه‌جان خواهم نوشت. « غمهایی هست که کوه‌ها را از جا می‌کند اما انسان مومن را نمی‌تواند تسلیم کند.»#مرضیه_نفری #جنگ_تحمیلی_سوم#پدر_شهید@dastanhaye_jamandeh

۲۲:۲۱