داستانش رو که میدونین؟
۷:۳۸
هر گردالیای میکشیدمیگفت خاللللههههه خوبه؟
۲۰:۰۶
خانهام ابریست اما در خیال روزهای روشنم...
#نیمایوشیج
#نیمایوشیج
۲۳:۲۰
اسم کتابش، خلاصه شدهی کل متنشه!
۱۱:۴۵
و من همیشه بر این باور بودم ولی عنوان منسجمی نداشتم واسش!آره، هیچی اتفاقی نیست، حتی در نهایت اتفاقی، اتفاق افتادنش!
یه چیزی تو دلم میگفت اتفاقها همینجوری بیهوا نمیافتن؛
یه جور نظم پنهان پشتشونه که ما فقط سایهش رو میفهمیم.
آره… هیچی اتفاقی نیست.حتی همون چیزهایی که به ظاهر «اتفاقی» میافتن؛حتی اون آشناییهای ناگهانی، برخوردهای بیمقدمه، پیامهایی که از سر بیکاری فرستاده میشن،یا آدمهایی که انگار از آسمون پرت میشن وسط مسیرمون.گاهی فکر میکنیم همهچیز تصادفیه،اما وقتی عقبتر میایستی میبینی هر چیزی دقیقاً همونجایی افتادهکه باید میافتاد.انگار زندگی از قبل نقشهی کوچیکی کنار گذاشته بودهو ما تازه داریم میفهمیمش.
ریحان نوشت۷ اردیبهشت
یه چیزی تو دلم میگفت اتفاقها همینجوری بیهوا نمیافتن؛
یه جور نظم پنهان پشتشونه که ما فقط سایهش رو میفهمیم.
آره… هیچی اتفاقی نیست.حتی همون چیزهایی که به ظاهر «اتفاقی» میافتن؛حتی اون آشناییهای ناگهانی، برخوردهای بیمقدمه، پیامهایی که از سر بیکاری فرستاده میشن،یا آدمهایی که انگار از آسمون پرت میشن وسط مسیرمون.گاهی فکر میکنیم همهچیز تصادفیه،اما وقتی عقبتر میایستی میبینی هر چیزی دقیقاً همونجایی افتادهکه باید میافتاد.انگار زندگی از قبل نقشهی کوچیکی کنار گذاشته بودهو ما تازه داریم میفهمیمش.
ریحان نوشت۷ اردیبهشت
۱۱:۵۴
هر آدمی، هر اتفاقی، هر چیزی بهت یه هدیهای میده، اینکه بدونی چیه مهمه!
۱۱:۵۷
آلیس در سرزمین عجایب!اینقدر که ما روزانه تعجب میکنیم، تعجب نکرد!ریحان
۷:۱۸
خداحافظی
اسفند ۹۸ شنبه بود شاید… یا یکشنبه. سر کلاس طرح. با یه حسِ عجیبه نامعلوم.
میگفتن یه مریضی ناشناخته اومده. مگه میشه؟گفتن فقط یه هفته خونه بمونین. یه هفته شد تا فروردین. و باز هفتهها تمدید و تمدید.برای من هنوز همون یه هفتهست.
ما هیچوقت خداحافظی نکردیم. فقط رفتیم. بیهیچ جملهی آخر، بیهیچ بغلِ آخر.بدون هیچ عکس آخر.همهچی تموم شد اما انگار نه. مثل طنابی که ریشریش شده و یه تار نازک هنوز نگهش داشته.(توی مغز من)
آذر ۴۰۴ گفتیم: چند روز میریم شهرمون برای یلدا، برمیگردیم و حکم بازی میکنیم به سلامتی اتاق سنواتیها.هنوز توی شب یلدا گیر کردم.
آره من هنوز همون اسفندم. یا شاید همون شب یلدا
فکر نمیکردم خداحافظی اینقدر مهم باشه برام.
ولی گویا بود، هست
ریحاننوشت۹ اردیبهشت
اسفند ۹۸ شنبه بود شاید… یا یکشنبه. سر کلاس طرح. با یه حسِ عجیبه نامعلوم.
میگفتن یه مریضی ناشناخته اومده. مگه میشه؟گفتن فقط یه هفته خونه بمونین. یه هفته شد تا فروردین. و باز هفتهها تمدید و تمدید.برای من هنوز همون یه هفتهست.
ما هیچوقت خداحافظی نکردیم. فقط رفتیم. بیهیچ جملهی آخر، بیهیچ بغلِ آخر.بدون هیچ عکس آخر.همهچی تموم شد اما انگار نه. مثل طنابی که ریشریش شده و یه تار نازک هنوز نگهش داشته.(توی مغز من)
آذر ۴۰۴ گفتیم: چند روز میریم شهرمون برای یلدا، برمیگردیم و حکم بازی میکنیم به سلامتی اتاق سنواتیها.هنوز توی شب یلدا گیر کردم.
آره من هنوز همون اسفندم. یا شاید همون شب یلدا
فکر نمیکردم خداحافظی اینقدر مهم باشه برام.
ولی گویا بود، هست
ریحاننوشت۹ اردیبهشت
۸:۳۹
یکم فیلم معرفی کنم
۱۰:۳۲
اگه ازون سبکهایی که یکم ذهن رو درگیر میکنن دوست داشته باشین:•خون به پا خواهد شد•ارایول•رستگاری در شائوشنگ•یک بهار، پاییز، زمستان و بازهم بهار( خیلی مینیمال و قدیمی )•پرفکت دی(این هم مینیمال و آروم و کم دیالوگه)پیانیست•سایلنس(اسکورسیزی)، (کلا اسکورسیزی رو دوست دارم)•مرد فیلنما(خیلی قدیمیه، سیاه سفیدش رو من پیدا کردم فقط)•فارنهایت ۱۹۴۸•راین من•بنفشه و احتمال بارش باران اسیدی (ایرانین و خوبن)•گرین لاین
۱۰:۳۳
اگه اکشن بخواینایکس من (کل قسمتهاش)پروژه قدرت
۱۰:۳۴
اصلا کی قوانین رو میذاره؟
۲۰:۲۷
زندگیتو بکن
۲۰:۳۱
عع تا پند و اندرز رسید رفتین روز بعد
۲۰:۳۱
اون دو نفری ریاکت دادن همین اول🥹🫶
۲۱:۰۵
مردم واسهی ناراحتی تو تره خرد نمیکننتو چرا خرد کنی
وی در حال خرد کردن
۲۲:۴۴
من همیشهعاشق معلمام، اساتیدم و هر کسی که بهم چیزی یاد داده، بودم.روزشون مبارک
۷:۳۶
دلم واسه صفحه هستی و نیستی تنگ شده.
۲۱:۱۶
سریال: کارآگاه و خرپولپ ن: زندگی ساده رو ترجیح میدم. :)
۹:۰۱
دلم یه آهنگ خوب میخواد.یه ترانه قشنگ :)
۱۰:۳۳