بازارسال شده از مجتمع آموزشی مهرهشتم
#اطلاعیه_موقت
اولیای محترمبا توجه به برگزاری حضوری کلاسهای کلیه مقاطع در روز آینده و تغییرات ایجادشده در برنامه غذایی، به اطلاع میرسد که غذای آبگوشت از وعده ناهار فردا به خوراک جوجه کباب تغییر یافته است.
توجه فرمایید که این تغییر هنوز در سامانه ثبت نشده و در سامانه همچنان «آبگوشت» و «لوبیاپلو» برای شما نمایش داده میشود.این جابهجایی بدون هیچگونه تغییر در مبلغ غذا انجام شده است. اولیا ارجمند می توانند در صورت تمایل نسبت به تغییر یا لغو غذا اقدام فرمایند.
اولیای محترمبا توجه به برگزاری حضوری کلاسهای کلیه مقاطع در روز آینده و تغییرات ایجادشده در برنامه غذایی، به اطلاع میرسد که غذای آبگوشت از وعده ناهار فردا به خوراک جوجه کباب تغییر یافته است.
۱۷:۲۱
بازارسال شده از مجتمع آموزشی مهرهشتم
۸:۴۷
بازارسال شده از مجتمع آموزشی مهرهشتم
امیرالمؤمنین جدّ و علی شـد نـام نیکـویشصدای «یا علی» آید به گوش از تـار هر مویشعلی خصلت،علی هیبت،علی خلقش،علی خویشعجـب نبْـوَد که بابـا بوسـه آرد بـر دو بازویش...
۱۶:۵۴
بازارسال شده از مجتمع آموزشی مهرهشتم
عالم پر است از تو و خالی است جای تو....#اللهم_عجل_لولیک_الفرج۴ روز مانده تا نیمه شعبان
۱۵:۰۱
بازارسال شده از مجتمع آموزشی مهرهشتم
۸:۴۷
بازارسال شده از مجتمع آموزشی مهرهشتم
دعا کنیم بهاران به باغ برگردد#اللهم_عجل_لولیک_الفرج۳ روز مانده تا نیمه شعبان
۱۰:۴۸
بازارسال شده از مجتمع آموزشی مهرهشتم
مهرهشتم، یادگیری برای زندگی معنوی
۱۳:۵۷
بازارسال شده از مجتمع آموزشی مهرهشتم
مرا هزار امید است و هر هزار تویی...#اللهم_عجل_لولیک_الفرج۱ روز مانده تا نیمه شعبان
۶:۵۳
بازارسال شده از مجتمع آموزشی مهرهشتم
۱۵:۵۷
از نخستین روز هفته،مدرسه دیگر همان مدرسهی همیشگی نبود؛هوا آکنده از عطر گل سوسن شده بودو بوی نرگس،نهتنها زنگهای تفریحکه کلاسهای درس را هم معنا میکرد.دلهایمان بیقرار تولد عزیزی بودکه غایب است،اما حضورش در جانها جاریست؛آقایی که نامش،ضربان قلب انتظار را تندتر میکند.روزها یکییکی با کتابهایی گذشتکه از زندگی امام مهربانمان میگفت؛از امیدی روشن،از وعدهای نزدیک،و از انتظاری که نفس میکشد.و از روزی،صلواتهایمان آغاز شد…برخی با ذوق کودکانه،صلواتشمارهایی ساده ساختندو ذکرهایشان را به عدد عشق سپردند؛برخی دیگر،با تسبیح و صلواتشمار،زنگهای تفریح را نذر نام او کردند.سلامها و صلواتهاراهیِ آسمان شدو دلها،مسافر فردای ظهور.امروز، باز هم دور هم جمع شدیم؛شعر خواندیم و مولودیو شادیمان رابا نام او معنا کردیم.سپس مهمان موکبهای گرم و صمیمی جشن شدیم؛کنار هم گفتیم، خوردیم، خندیدیمو در میان این همه لبخند،انتظارمان را زندهتر از همیشه نگه داشتیم.ما هنوز چشمبهراهیم…هنوز صلوات میشماریمو روزشماری میکنیمبرای دیدن روی ماهتای پدر مهربان،بابا مهدی همه
۱۸:۴۰
دبستان دخترانه مهرهشتم
به سلام سوسن، به شوق نرگس
با دلهایی کوچک و امیدهایی بزرگ
از نخستین روز هفته، مدرسه دیگر همان مدرسهی همیشگی نبود؛ هوا آکنده از عطر گل سوسن شده بود و بوی نرگس، نهتنها زنگهای تفریح که کلاسهای درس را هم معنا میکرد. دلهایمان بیقرار تولد عزیزی بود که غایب است، اما حضورش در جانها جاریست؛ آقایی که نامش، ضربان قلب انتظار را تندتر میکند. روزها یکییکی با کتابهایی گذشت که از زندگی امام مهربانمان میگفت؛ از امیدی روشن، از وعدهای نزدیک، و از انتظاری که نفس میکشد. و از روزی، صلواتهایمان آغاز شد… برخی با ذوق کودکانه، صلواتشمارهایی ساده ساختند و ذکرهایشان را به عدد عشق سپردند؛ برخی دیگر، با تسبیح و صلواتشمار، زنگهای تفریح را نذر نام او کردند. سلامها و صلواتها راهیِ آسمان شد و دلها، مسافر فردای ظهور. امروز، باز هم دور هم جمع شدیم؛ شعر خواندیم و مولودی و شادیمان را با نام او معنا کردیم. سپس مهمان موکبهای گرم و صمیمی جشن شدیم؛ کنار هم گفتیم، خوردیم، خندیدیم و در میان این همه لبخند، انتظارمان را زندهتر از همیشه نگه داشتیم. ما هنوز چشمبهراهیم… هنوز صلوات میشماریم و روزشماری میکنیم برای دیدن روی ماهت ای پدر مهربان، بابا مهدی همه 
۱۸:۵۶
دبستان دخترانه مهرهشتم
به سلام سوسن، به شوق نرگس
با دلهایی کوچک و امیدهایی بزرگ
از نخستین روز هفته، مدرسه دیگر همان مدرسهی همیشگی نبود؛ هوا آکنده از عطر گل سوسن شده بود و بوی نرگس، نهتنها زنگهای تفریح که کلاسهای درس را هم معنا میکرد. دلهایمان بیقرار تولد عزیزی بود که غایب است، اما حضورش در جانها جاریست؛ آقایی که نامش، ضربان قلب انتظار را تندتر میکند. روزها یکییکی با کتابهایی گذشت که از زندگی امام مهربانمان میگفت؛ از امیدی روشن، از وعدهای نزدیک، و از انتظاری که نفس میکشد. و از روزی، صلواتهایمان آغاز شد… برخی با ذوق کودکانه، صلواتشمارهایی ساده ساختند و ذکرهایشان را به عدد عشق سپردند؛ برخی دیگر، با تسبیح و صلواتشمار، زنگهای تفریح را نذر نام او کردند. سلامها و صلواتها راهیِ آسمان شد و دلها، مسافر فردای ظهور. امروز، باز هم دور هم جمع شدیم؛ شعر خواندیم و مولودی و شادیمان را با نام او معنا کردیم. سپس مهمان موکبهای گرم و صمیمی جشن شدیم؛ کنار هم گفتیم، خوردیم، خندیدیم و در میان این همه لبخند، انتظارمان را زندهتر از همیشه نگه داشتیم. ما هنوز چشمبهراهیم… هنوز صلوات میشماریم و روزشماری میکنیم برای دیدن روی ماهت ای پدر مهربان، بابا مهدی همه 
۱۸:۵۶
دبستان دخترانه مهرهشتم
به سلام سوسن، به شوق نرگس
با دلهایی کوچک و امیدهایی بزرگ
از نخستین روز هفته، مدرسه دیگر همان مدرسهی همیشگی نبود؛ هوا آکنده از عطر گل سوسن شده بود و بوی نرگس، نهتنها زنگهای تفریح که کلاسهای درس را هم معنا میکرد. دلهایمان بیقرار تولد عزیزی بود که غایب است، اما حضورش در جانها جاریست؛ آقایی که نامش، ضربان قلب انتظار را تندتر میکند. روزها یکییکی با کتابهایی گذشت که از زندگی امام مهربانمان میگفت؛ از امیدی روشن، از وعدهای نزدیک، و از انتظاری که نفس میکشد. و از روزی، صلواتهایمان آغاز شد… برخی با ذوق کودکانه، صلواتشمارهایی ساده ساختند و ذکرهایشان را به عدد عشق سپردند؛ برخی دیگر، با تسبیح و صلواتشمار، زنگهای تفریح را نذر نام او کردند. سلامها و صلواتها راهیِ آسمان شد و دلها، مسافر فردای ظهور. امروز، باز هم دور هم جمع شدیم؛ شعر خواندیم و مولودی و شادیمان را با نام او معنا کردیم. سپس مهمان موکبهای گرم و صمیمی جشن شدیم؛ کنار هم گفتیم، خوردیم، خندیدیم و در میان این همه لبخند، انتظارمان را زندهتر از همیشه نگه داشتیم. ما هنوز چشمبهراهیم… هنوز صلوات میشماریم و روزشماری میکنیم برای دیدن روی ماهت ای پدر مهربان، بابا مهدی همه 
۱۸:۵۶
دبستان دخترانه مهرهشتم
به سلام سوسن، به شوق نرگس
با دلهایی کوچک و امیدهایی بزرگ
از نخستین روز هفته، مدرسه دیگر همان مدرسهی همیشگی نبود؛ هوا آکنده از عطر گل سوسن شده بود و بوی نرگس، نهتنها زنگهای تفریح که کلاسهای درس را هم معنا میکرد. دلهایمان بیقرار تولد عزیزی بود که غایب است، اما حضورش در جانها جاریست؛ آقایی که نامش، ضربان قلب انتظار را تندتر میکند. روزها یکییکی با کتابهایی گذشت که از زندگی امام مهربانمان میگفت؛ از امیدی روشن، از وعدهای نزدیک، و از انتظاری که نفس میکشد. و از روزی، صلواتهایمان آغاز شد… برخی با ذوق کودکانه، صلواتشمارهایی ساده ساختند و ذکرهایشان را به عدد عشق سپردند؛ برخی دیگر، با تسبیح و صلواتشمار، زنگهای تفریح را نذر نام او کردند. سلامها و صلواتها راهیِ آسمان شد و دلها، مسافر فردای ظهور. امروز، باز هم دور هم جمع شدیم؛ شعر خواندیم و مولودی و شادیمان را با نام او معنا کردیم. سپس مهمان موکبهای گرم و صمیمی جشن شدیم؛ کنار هم گفتیم، خوردیم، خندیدیم و در میان این همه لبخند، انتظارمان را زندهتر از همیشه نگه داشتیم. ما هنوز چشمبهراهیم… هنوز صلوات میشماریم و روزشماری میکنیم برای دیدن روی ماهت ای پدر مهربان، بابا مهدی همه 
۱۸:۵۶
دبستان دخترانه مهرهشتم
به سلام سوسن، به شوق نرگس
با دلهایی کوچک و امیدهایی بزرگ
از نخستین روز هفته، مدرسه دیگر همان مدرسهی همیشگی نبود؛ هوا آکنده از عطر گل سوسن شده بود و بوی نرگس، نهتنها زنگهای تفریح که کلاسهای درس را هم معنا میکرد. دلهایمان بیقرار تولد عزیزی بود که غایب است، اما حضورش در جانها جاریست؛ آقایی که نامش، ضربان قلب انتظار را تندتر میکند. روزها یکییکی با کتابهایی گذشت که از زندگی امام مهربانمان میگفت؛ از امیدی روشن، از وعدهای نزدیک، و از انتظاری که نفس میکشد. و از روزی، صلواتهایمان آغاز شد… برخی با ذوق کودکانه، صلواتشمارهایی ساده ساختند و ذکرهایشان را به عدد عشق سپردند؛ برخی دیگر، با تسبیح و صلواتشمار، زنگهای تفریح را نذر نام او کردند. سلامها و صلواتها راهیِ آسمان شد و دلها، مسافر فردای ظهور. امروز، باز هم دور هم جمع شدیم؛ شعر خواندیم و مولودی و شادیمان را با نام او معنا کردیم. سپس مهمان موکبهای گرم و صمیمی جشن شدیم؛ کنار هم گفتیم، خوردیم، خندیدیم و در میان این همه لبخند، انتظارمان را زندهتر از همیشه نگه داشتیم. ما هنوز چشمبهراهیم… هنوز صلوات میشماریم و روزشماری میکنیم برای دیدن روی ماهت ای پدر مهربان، بابا مهدی همه 
۱۸:۵۶
دبستان دخترانه مهرهشتم
به سلام سوسن، به شوق نرگس
با دلهایی کوچک و امیدهایی بزرگ
از نخستین روز هفته، مدرسه دیگر همان مدرسهی همیشگی نبود؛ هوا آکنده از عطر گل سوسن شده بود و بوی نرگس، نهتنها زنگهای تفریح که کلاسهای درس را هم معنا میکرد. دلهایمان بیقرار تولد عزیزی بود که غایب است، اما حضورش در جانها جاریست؛ آقایی که نامش، ضربان قلب انتظار را تندتر میکند. روزها یکییکی با کتابهایی گذشت که از زندگی امام مهربانمان میگفت؛ از امیدی روشن، از وعدهای نزدیک، و از انتظاری که نفس میکشد. و از روزی، صلواتهایمان آغاز شد… برخی با ذوق کودکانه، صلواتشمارهایی ساده ساختند و ذکرهایشان را به عدد عشق سپردند؛ برخی دیگر، با تسبیح و صلواتشمار، زنگهای تفریح را نذر نام او کردند. سلامها و صلواتها راهیِ آسمان شد و دلها، مسافر فردای ظهور. امروز، باز هم دور هم جمع شدیم؛ شعر خواندیم و مولودی و شادیمان را با نام او معنا کردیم. سپس مهمان موکبهای گرم و صمیمی جشن شدیم؛ کنار هم گفتیم، خوردیم، خندیدیم و در میان این همه لبخند، انتظارمان را زندهتر از همیشه نگه داشتیم. ما هنوز چشمبهراهیم… هنوز صلوات میشماریم و روزشماری میکنیم برای دیدن روی ماهت ای پدر مهربان، بابا مهدی همه 
۱۸:۵۶
دبستان دخترانه مهرهشتم
به سلام سوسن، به شوق نرگس
با دلهایی کوچک و امیدهایی بزرگ
از نخستین روز هفته، مدرسه دیگر همان مدرسهی همیشگی نبود؛ هوا آکنده از عطر گل سوسن شده بود و بوی نرگس، نهتنها زنگهای تفریح که کلاسهای درس را هم معنا میکرد. دلهایمان بیقرار تولد عزیزی بود که غایب است، اما حضورش در جانها جاریست؛ آقایی که نامش، ضربان قلب انتظار را تندتر میکند. روزها یکییکی با کتابهایی گذشت که از زندگی امام مهربانمان میگفت؛ از امیدی روشن، از وعدهای نزدیک، و از انتظاری که نفس میکشد. و از روزی، صلواتهایمان آغاز شد… برخی با ذوق کودکانه، صلواتشمارهایی ساده ساختند و ذکرهایشان را به عدد عشق سپردند؛ برخی دیگر، با تسبیح و صلواتشمار، زنگهای تفریح را نذر نام او کردند. سلامها و صلواتها راهیِ آسمان شد و دلها، مسافر فردای ظهور. امروز، باز هم دور هم جمع شدیم؛ شعر خواندیم و مولودی و شادیمان را با نام او معنا کردیم. سپس مهمان موکبهای گرم و صمیمی جشن شدیم؛ کنار هم گفتیم، خوردیم، خندیدیم و در میان این همه لبخند، انتظارمان را زندهتر از همیشه نگه داشتیم. ما هنوز چشمبهراهیم… هنوز صلوات میشماریم و روزشماری میکنیم برای دیدن روی ماهت ای پدر مهربان، بابا مهدی همه 
۱۸:۵۶
بازارسال شده از مجتمع آموزشی مهرهشتم
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِيِّ النَّقِيِ وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّيقِ الشَّهِيدِ صَلاَةً كَثِيرَةً تَامَّةً زَاكِيَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ
۵:۱۳
بازارسال شده از مجتمع آموزشی مهرهشتم
«مدرسه ما فقط جای درس خوندن نیست؛جاییه برای رشد، آرامش،شناخت استعدادها و یاد گرفتنِ زندگی.»این روایتِ بچههای مهر هشتمه.
۱۸:۲۸
بازارسال شده از مجتمع آموزشی مهرهشتم
«اینجا یاد میگیریم کنار هم باشیم،با هم فکر کنیم،و برای آیندهمون آماده بشیم.»«مهر هشتم؛ جایی که چراغ امید به آینده روشن میماند»
۱۱:۴۳