️ آتشبسطلبی در لباس ولایتمداری یادداشت علی محمدیزاده، عضو شورای مرکزی اتحادیه جنبش عدالتخواه دانشجویی پیرامون تحلیلهای اخیر برخی از چهرههای سیاسی و مذهبی بخشی از مرجعهای اجتماعیِ حزباللهی شروع کردهاند به آمادهسازیِ ذهنِ مردم برای آتشبس و تابوزدایی از توافقی بدونِ وجودِ ضمانتهای واقعی. مسئله جایی حادتر میشود که تمام اینها را به نامِ «اطاعت از ولی فقیه» جا میزنند. باید پرسید: این چگونه ولایتمداری است که سخن از «اطاعت از امام» میکند، اما دربارهی «خواستهی امام» چیزی نمیگوید؟ این چگونه ولایتمداری است که در برابرِ «نهسازش، نهتسلیم» و «مذاکره حرام است»، اما و اگرها میآورد؛ ولی از آنطرف خواستهی «خروج آمریکا از منطقه» را تعدیل و کمرنگ میکند و تحقق آن را به آیندهای بسیار دور موکول میکند؟ این چگونه ولایتمداری است که میگوید برای اطاعت از امام، مطالبهی امام را برای خروج آمریکا از منطقه رها کنید و منفعلانه، منتظرِ «آتشبس تحمیلی» و «جام زهر» بنشینید؟ این چگونه ولایتمداری است که بهجای آنکه دستِ امام را برای تصمیمهای پرخطر و حساس پر کند؛ دستِ نیروی سازش در داخل را پر میکند؟ گویا این شکل از ولایتمداری که بر برخی از مرجعهای اجتماعیِ حزباللهی نازل شده، تنها کارکردش این است که مردم را برای پیگیریِ خواستهی امام کنترل کند! آنهایی که سخن از «اعتماد کامل» به مسئولین کشور میکنید؛ اعتماد سرجای خود، اما مگر فراموش کردهاید که پیش از جنگ، گفتمان وفاق، مقاومت را کنار زده بود؟ مگر بارها شاهد آن نبودهایم که فشارِ واقعیِ میدانِ سیاست بر امام شهید، تصمیم نهایی را تغییر داد؛ حتی اگر رهبر، بر موضعی دیگر ایستاده بودند؟ آیا خیال میکنید پس از جنگ، همهچیز به کلی عوض شده و آن عقلانیتِ سستِ محافظهکار برای نجنگیدن و تمامِ منافعِ سرمایهداریِ رانتی در بدهبستان با آمریکا از صحنه سیاست محو شده است؟ آن نیروی سازشگر، با توصیههای اخلاقی به وحدت تغییر فرمان نداده، بلکه فشارِ مردم آنها را عقب زده است. اگر «توصیه» کارساز بود، آن همه تأکیدهای امامِ شهید به مقاومت، باعث تحول در نیروی سازش میشد، اما در مقابل آن تأکیدهای صریح، نفاقی با پوستهی وفاق شکل گرفت تا تمام انقلابیگری را ببلعد. میگویند حساسیت مردم به زمزمههای آتشبس، دوگانهی «حاکمیت و مردم» ایجاد میکند! اگر بپذیریم جمهوری اسلامی، حکومتی «برآمده از مردم» است؛ پس هشدار و حساسیتِ مردم بهدلیلِ آتشبسِ تحمیلی، در مقابل حاکمیت قرار نمیگیرد؛ بلکه به معنای حمایت از ارادهی حاکمیت برای مقاومت است. جامعهای که در بزنگاهها سکوت کند تا مبادا دوگانه شکل بگیرد؛ عملاً میدان را به لایههای محافظهکار و مصلحتسنج واگذار میکند. باید از اینها پرسید کدام رویکرد آسیب بیشتری دارد؟ هشدارِ پیشینیِ مردمِ هوشیار نسبت به احتمالِ سازش با توجه به بعضی اخباری که میشنوند؟ یا غافلگیری پس از آتشبسِ ناگهانی، وقتی که دیگر امکان اثرگذاری بر جنگ برای نیروی اجتماعی از دست رفته است؟ اگر میدان تغییر کند، این نیرو در صف اول مذاکره و بعد کادوپیچی پیروزی برای مردم خواهد بود؛ قبل از آنکه فرصت کنیم ضربات اساسی خود را به دشمن وارد کنیم. اگر بعضی از نخبگان، تحلیلگران، منبریها، صاحبان تریبون و اینفلوئنسرهای انقلابی به خط شدهاند تا حساسیت مردم را کنترل، و این بیتابی را تخلیه کنند، مردم این مرجعهای اجتماعیِ حزباللهی را کنار خواهند زد و دستِ امام را برای تداوم جنگ باز میکنند؛ چرا که از همیشه آگاهتر هستند. [عکس نوشت یادداشت] @Edalatkhahi