بله | کانال ایستگاه
عکس پروفایل ایستگاها

ایستگاه

۲۳ عضو
thumbnail
نوری قرمز آسمان را پر کرده و زمین با صدایی پرطنین مثل پاره شدن تکه‌های کاغذ نعره می‌کشد و می‌لرزد.
مادرها دست پسر بچه‌هایشان را می‌بوسند و پدرها با تمام وجود، دخترها را به سینه می‌چسبانند.
انفجار پشت انفجار.پدافند چندین ساختمان آن‌طرف‌تر بی‌وقفه شلیک می‌کند و روشنایی به هوا می‌پاشد. صداهای مختلفی از پرتاب و برخورد با هم دست به یقه‌اند.
توی این چند ثانیه مجهز به جلوه‌های ویژه واقعیکسی حتی از جایش بلند نمی‌شود.
حاج آقا می‌گفت سنتی هست که بزرگان وقتی از دنیا می‌روند، صفات اخلاقی‌شان را هم به ارث می‌گذارند؛ حتماً پدر ما هم سهمی از شجاعت و ایمانش به پیروزی حق را برای بچه‌هایش کنار گذاشته بوده.
این مردم دوست‌داشتنی،مشت‌ها را گره می‌کنند و روی سر می‌آورند.بغض دلتنگی که رنگ ترس به رو ندارد می‌ریزد توی صدایشان؛ الله اکبر حماسی و پر غرور جمعیت چند هزار نفری زیر آسمانی خونین، گوش‌های سردر سبز و سرخ دانشگاه تهران را پر می‌کند.
یادمان هست که خدای حزب‌الله از همه بزرگ‌تر است و ما حیدری داریم که میدان‌داری می‌کند...
توی این لحظه‌های شکر و یقین برای فرمانده و سپاهی که پشت سرش ایستاده‌ایم، دلم برای آن‌‌ها می‌سوزد که محرومان عالمند و همین مصیبت برایشان کافیست.
شب‌های جنگی‌‌شان بدون هیئت و ذکر حسین(ع)، در قحطی صف طولانی ماشین‌هایی پرچم‌آویز با چشم‌های روشن و دست‌هایی بالا‌رفته به نشانه پیروزی چطور می‌گذرد؟!
بامداد سرد زمستان که ما چای بهشتی بعد از روضه‌ را از رفقایمان در ایستگاه‌های صلواتی شلوغ و باصفای محله می‌گیریم، حتماً توی خیابان‌های سوت و کورشان کیلو کیلو وحشت توزیع می‌کنند.
راستی موقع لرزیدن قلب‌های تاریکشان از غریو موشک‌هایی که خدا روی سرشان می‌ریزد، کدام اسم را صدا می‌زنند؟!

۲۱:۱۷