۲۱:۴۲
۲۱:۴۶
لطفا متن ذیل مطالعه شود . سپاس
۲۱:۵۵
شب است و هوا سرد و من در حال رفتن به خانه ام که مردی را میبینم با دو کیسه بر دوش و چند نایلون بزرگ پر از چیزهای بازیافتی که با زحمت کیسهها را میبرد.دست بلند میکند، ولی ماشـــینی توقف نمی کند و هوا سرد است. با خودم فکر میکنم حتما مرد با خودش فکر میکند ای کاش لااقل موتوری داشتم تا بتوانم ضایعاتی را که جمع کردهام به خانهام برسانم، کاش هوا این همه سرد نبود، کاش وضعم بهتر از این بود و ...این صحنه را بارها در شبهایی که در راه خانهام دیدهام و بارها همین فکرها از ذهنم گذشته است و البته صحنههایی را هم دیدهام و دیدهاید که دقیقاً مقابل این صحنهها قرار میگیرند و یکی از آنها را که بارها دیدهایم برگزاری مراسم ختم پر هزینه و آنچنانی است که میلیونها تومان در آنها صرف خرید دستههای گل آنچنانی میشود، گلهایی که عمرشان کوتاه است و بزودی راهی سطلهای زباله میشود.دستههای گلی که با پول آنها میتوان برای یک خانواده نیازمند خیلی کارها کرد، آن هم وقتی شمار این دستههای گل بسیار زیاد میشود که به بیرون مسجد هم میرسند.البته هستند انسانهای خوش فکر و مهربانی که میدانند در این گونه مجالس هم میتوان کار خیر کرد.دوستی تعریف میکرد یکی از اقوامشان به جای خریدن دسته گلی آنچنانی برای مجلس ترحیم یکی از آشنایان ثروتمند، مبلغ آن را به خیریه ای کمک کرده بود و برگه این کمک را به صاحب عزا داده بود تا بداند چرا در ظاهر دست خالی به مجلس ختم آمده است.این اتفاق، اتفاق خوبی است، اما کم پیش میآید که فکر همه به کارهای خوبی از این دست بکشد و باید در این زمینه فرهنگ سازی بشود. باید کارهای خوب اینچنینی بازگو شود تا دیگران هم خبردار شوند که میتوان به جای خرید یک دسته گل بزرگ، گرهی هر چند کوچک از خانواده نیازمندی را باز کرد. آدمهایی در این شهر زندگی میکنند که حال و روز خوشی ندارند، کودکانی هستند که دیدن یک اسباب بازی کهنه و شکسته هم آنها را ذوق زده میکند، پدرهایی در این شهر با اینکه زحمت میکشند، اما شرمنده زن و بچه خودشان هستند، بیمارانی هستند که پول داروی خود را هم ندارند، دخترانی هستند که برای خرید ابتدایی ترین وسایل زندگی مانده اند و ...بگذریم. حرف زیاد است، اما اگر شما روزی خواستید برای مراسم ختمی دسته گل بزرگی سفارش بدهید پیش از آن به آدمهای نیازمند شهر فکر کنید.....
۲۱:۵۶
درخواست پول
مبلغ:
۰ ریال
چشم به راه هستند .... منتظرشان نگذاریم ....لطفا مبلغ واریزی خود را پیامک نمایید. با سپاس ؛ نادعلیزاده ۰۹۱۹۸۵۵۴۵۰۶
۲۲:۰۴
۲۰:۵۸
خیرات برای اموات یک بحث است و دستگیری از نیازمندان و فقرا بحث دیگر. هر چند در واقع خیر آن به خود ما بر میگردد و ثواب بیشتری برای خود ما دارد، اما همانطور که اموات چشم به راه خیرات ما هستند، نیازمندان و فقرا هم در این دنیا نیازمند یاری و حمایت اند.
۲۰:۵۹
دو عمل است که بیشتر به اموات کمک میکند. یکی زیارت سید الشهدا (ع) است، که در روایتی آمده است، گناهان گذشته و آیندهی مومن به وسیلهی آن آمرزیده میشود. در روایات آمده است که به زائر سید الشهدا (ع) تا ۱۰۰ نفر شفاعت سهمیه میدهند.دیگر عملی که مرده را شاد میکند، شاد کردن دل مومنی است که گرفتار شده است و دستش به هیچ جا بند نیست. در روایت داریم اگر کسی، گرفتاری را شاد کند، گویا ۹ هزار سال عبادت کرده است. ۹ هزار سالی که هر شب، شب زنده داری و صبحها روزه باشد.
۲۱:۰۶
۲۱:۴۶
روایتی از حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام نقل شده که از جایی عبور می کرد دید مردی را در عالم برزخ عذاب می کنند، سال دیگر از همان جا عبور می کرد دید عذاب از او برداشته شده و متنعم به نعمت های برزخی است.سوال کرد جریان چیست؟ خطاب آمد این شخص یک پسر داشت.در طول سال گذشته پسرش به حد رشد رسید و دو تا کار خوب کرد: یکی اینکه راهی که خراب شده بود اصلاح کرد.دوم اینکه یک یتیم را تحت سرپرستی خودش گرفت.به خاطر کارهای پسر، پدر از زندان برزخ نجات پیدا کرد و بهشتی شد.
۲۱:۵۴
(خیرات در جهت شادی روح درگذشتگان)
هماهنگی با شماره 09198554506نادعلیزاده (کارشناس مسئول امور خیرین کمیته امداد امام(ره) شهرستان دامغانhttps://ble.im/nazreamvat
۱۱:۳۱
درخواست پول
مبلغ:
۰ ریال
قربانی برای سلامتی امام زمان(ع) با هر میزان وتوان مالی...
۱۳:۰۶
لطفا مبلغ واریزی را اطلاع دهید . با تشکر
۱۳:۰۷
رمضان آمدو هنگام عنایت آمدماه مهمانی و دعوت به عبادتآمــــــدوقت نجواو دعا تابه سحرگاهاناستماه توبه زگناهان، مه رحمــــتآمدروزه آن نیست که یکروز طعامینخوریروزه آنست،که لب بسته ز تهمتآمدسحر ماه مبارک،همه رمزو راز استماه قرآن و تلاوت، مه عـــــزتآمــــدرمضان است و عبادات همــــهمقبول استماه بخشودگی غفلت و شهوتآمداثر روزه در این ماه اگر تشنگیاستیاد از تشنگی روز قیــــامـــــتآمدبر سر سفره افطار دعایـــــــتاینستیارب این بنده تو بهر عطاعتآمــــــدکرمی ،خالق بخشنده من عفونمـــــابپذیر بنده خود را به سرایــتآمــــدیارب این عبد گنه کار نـــــداردراهی از شرم و حیا بازبسویتآمـــــــد
۱۶:۱۴
۱۶:۱۵
شغل شما چیست؟
سال ها قبل، چکی از بانک نقد کردم و بیرون آمدم؛ کنار بانک دستفروشی بساط باتری، ساعت، فیلم و اجناس دیگری پهن کرده بود. دیدم مقداری هم سکه دو ریالی در بساطش ریخته. آن زمان تلفن های عمومی با سکه های دو ریالی کار می کرد. جلو رفتم یک تومان به او دادم و گفتم دو ریالی بده؛ او با خوشرویی پولم را با دو سکه بهم پس داد و گفت: اینها «صلواتی» است! گفتم: یعنی چه؟گفت: برای سلامتی خودت «صلوات» بفرست و سپس به نوشته روی میزش اشاره کرد. (دو ریالی «صلواتی» موجود است)
باورم نشد ، ولی چند نفر دیگر هم مراجعه کردند و به آنها هم دوریالی مجانی داد
گفتم: مگر چقدر درآمد داری که این همه دو ریالی مجانی می دهی؟ با کمال سادگی گفت: ۲۰۰ تومان؛ که ۵۰ تومان آن را در راه خدا و برای این که کار مردم راه بیفتد دو ریالی می گیرم و صلواتی می دهم.
مثل اینکه سیم برق به بدنم وصل کردند، بعد از یک عمر برای پول دویدن و حرص زدن، دیدم این دستفروش از من خوشبخت تر است که یک چهارم از مالش را برای خدا می دهددر صورتی که من تاکنون به جرأت می توانم بگویم ی یک مریض مجانی نیز نپذیرفتم.
احساساتی شدم و دست کردم جیبم، ده تومان به طرف او گرفتم. آن جوان با لبخندی مملو از صفا گفت: برای خدا دادم که شما را خوشحال کنم. این بار یک اسکناس صد تومانی به طرفش گرفتم و او باز همان حرفش را تکرار کرد. من که خیلی مغرور تشریف داشتم مثل یخی در گرمای تابستان آب شدم.
به او گفتم : چه کاری می توانم بکنم؟گفت: خیلی کارها آقا! شغل شما چیست؟ گفتم: پزشکم.
گفت: آقای دکتر! شب های جمعه در مطب را باز کن و مریض صلواتی بپذیر. نمی دانید چقدر ثواب دارد!
صورتش را بوسیدم و خودم را درون اتومبیلم انداختم و به منزل رفتم. دگرگون شده بودم ما کجا اینها کجا؟
از آن روز دادم تابلویی در اطاق انتظار مطبم نوشتند با این مضمون؛ «شبهای جمعه مریض صلواتی می پذیریم.»
دوستان و آشنایان طعنه ام زدنداما گفته های آن دستفروش در گوشم همیشه طنین انداز بود و این بیت سعدی: «گفت باور نمی کردم که تو را بانگ مرغی چنین کند مدهوشگفتم این شرط آدمیت نیستمرغ تسبیح گوی و من خاموش...»
راستى یك سوال: «شغل شما چیه؟» برای بخشنده بودن، پول مهم نیست باید ببینیم چی داریم؟ گاهی با بخشیدن بک لبخند کوچک می تونیم بزرگترین بخشنده باشیم
«خدا» را فقط با «خم و راست شدن» و امتداد «والضالین» نمی توان شناخت.
«من» و «دنیا»، همدیگر را رنگ می کنیم«من» با مداد سیاه، «دنیا» با مداد سفیدراستی شغل شما چیست؟چه کاری در راه خدا میتوانید انجام بدهید؟دریغ نکنید
سال ها قبل، چکی از بانک نقد کردم و بیرون آمدم؛ کنار بانک دستفروشی بساط باتری، ساعت، فیلم و اجناس دیگری پهن کرده بود. دیدم مقداری هم سکه دو ریالی در بساطش ریخته. آن زمان تلفن های عمومی با سکه های دو ریالی کار می کرد. جلو رفتم یک تومان به او دادم و گفتم دو ریالی بده؛ او با خوشرویی پولم را با دو سکه بهم پس داد و گفت: اینها «صلواتی» است! گفتم: یعنی چه؟گفت: برای سلامتی خودت «صلوات» بفرست و سپس به نوشته روی میزش اشاره کرد. (دو ریالی «صلواتی» موجود است)
باورم نشد ، ولی چند نفر دیگر هم مراجعه کردند و به آنها هم دوریالی مجانی داد
گفتم: مگر چقدر درآمد داری که این همه دو ریالی مجانی می دهی؟ با کمال سادگی گفت: ۲۰۰ تومان؛ که ۵۰ تومان آن را در راه خدا و برای این که کار مردم راه بیفتد دو ریالی می گیرم و صلواتی می دهم.
مثل اینکه سیم برق به بدنم وصل کردند، بعد از یک عمر برای پول دویدن و حرص زدن، دیدم این دستفروش از من خوشبخت تر است که یک چهارم از مالش را برای خدا می دهددر صورتی که من تاکنون به جرأت می توانم بگویم ی یک مریض مجانی نیز نپذیرفتم.
احساساتی شدم و دست کردم جیبم، ده تومان به طرف او گرفتم. آن جوان با لبخندی مملو از صفا گفت: برای خدا دادم که شما را خوشحال کنم. این بار یک اسکناس صد تومانی به طرفش گرفتم و او باز همان حرفش را تکرار کرد. من که خیلی مغرور تشریف داشتم مثل یخی در گرمای تابستان آب شدم.
به او گفتم : چه کاری می توانم بکنم؟گفت: خیلی کارها آقا! شغل شما چیست؟ گفتم: پزشکم.
گفت: آقای دکتر! شب های جمعه در مطب را باز کن و مریض صلواتی بپذیر. نمی دانید چقدر ثواب دارد!
صورتش را بوسیدم و خودم را درون اتومبیلم انداختم و به منزل رفتم. دگرگون شده بودم ما کجا اینها کجا؟
از آن روز دادم تابلویی در اطاق انتظار مطبم نوشتند با این مضمون؛ «شبهای جمعه مریض صلواتی می پذیریم.»
دوستان و آشنایان طعنه ام زدنداما گفته های آن دستفروش در گوشم همیشه طنین انداز بود و این بیت سعدی: «گفت باور نمی کردم که تو را بانگ مرغی چنین کند مدهوشگفتم این شرط آدمیت نیستمرغ تسبیح گوی و من خاموش...»
راستى یك سوال: «شغل شما چیه؟» برای بخشنده بودن، پول مهم نیست باید ببینیم چی داریم؟ گاهی با بخشیدن بک لبخند کوچک می تونیم بزرگترین بخشنده باشیم
«خدا» را فقط با «خم و راست شدن» و امتداد «والضالین» نمی توان شناخت.
«من» و «دنیا»، همدیگر را رنگ می کنیم«من» با مداد سیاه، «دنیا» با مداد سفیدراستی شغل شما چیست؟چه کاری در راه خدا میتوانید انجام بدهید؟دریغ نکنید
۱۶:۱۷
۱:۳۷
عید سعید فطر بر همگی مبارک
۱:۳۷
بازارسال شده از جمالی
#
پیشاپیش یلداتون
مبارک 











ﺩﻭ ﻗﺪﻡ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺑﻪ ﯾﻐﻤﺎ ﺑﺮﻭﺩﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺭﻧﮓ ِ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺯ ﮐﻒ ِ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﻭﺩﻫﺮﮐﻪ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﺑﺮ ﺍﻧﮕﯿﺨﺖ ﮔﻮﺍﺭﺍﯾﺶ ﺑﺎﺩ ……ﺩﻝ ِ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺷﻮﻗﯽ ﭘﯽ ِ ﯾﻠﺪﺍ ﺑﺮﻭﺩ؟ﮔﻠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭ !ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺲ ﻛﻦ !ﺗﺎ ﺑﺠﻨﺒﻴﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺳﺖ ﺗﻤﺎﻡ !!ﻣﻬﺮ ﺩﻳﺪی ﻛﻪ ﺑﻪ ﺑﺮﻫﻢ ﺯﺩﻥ ﭼﺸﻢ ﮔﺬﺷﺖ ….ﻳﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﺳﺎﻝ ﺟﺪﻳﺪ !!ﺑﺎﺯ ﻛﻢ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﻋﻴﺪ !!ﺍﻳﻦ ﺷﺘﺎﺏ ﻋﻤﺮﺍﺳﺖ …ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺑﺎﻭﺭﻣﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻧﻴﺴﺖ !!ﺯﻧﺪگی ﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﻛﺎﻡ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺲ ﺍﺳﺖ؛ﺯﻧﺪگی ﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻛﻢ ﺍﺳﺖ؛ﺯﻧﺪگی ﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺩﺍﻡ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻏﻢ ﺍﺳﺖ؛ﭼﻪ ﺑﻪ ﻛﺎﻡ ﻭﭼﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻭﭼﻪ ﺑﻪ ﺩﺍﻡ …ﺯﻧﺪگی ﻣﻌﺮﻛﻪ ﻫﻤﺖ ﻣﺎﺳﺖ … ﺯﻧﺪگی ﻣﻴﮕﺬﺭﺩ …ﺯﻧﺪگی ﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺭﺍﺯ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻼﻣﺖ ﺑﺪﻫﺪ؛ﺯﻧﺪگی ﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺳﺎﺯ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺳﻼﻣﺖ ﺑﺪﻫﺪ؛ﺯﻧﺪگی ﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﻧﺎﺯ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺟﻬﺎﻧﺖ ﺑﺪﻫﺪ؛ﭼﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﺯﻭ ﭼﻪ ﺑﻪ ﺳﺎﺯﻭ ﭼﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﺯ …ﺯﻧﺪگی ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻴﺪﺍﺭﯼ ﻣﺎﺳﺖﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ… 












تقدیم به هم گروهای گرامی

پیشاپیش یلداتون فرخنده
پیشاپیش یلداتون
تقدیم به هم گروهای گرامی
پیشاپیش یلداتون فرخنده
۷:۴۰