هنگامی که در موقعیتی هستی که می توانی به کسی کمک کنی، خوشحال باش؛زیرا خداوند دعاهای او را از طریق تو اجابت می کند...به یاد داشته باشیم هدف ما بر روی زمین،گم شدن در تاریکی نیست؛بلکه نوری برای دیگران بودن است،تا شاید راهشان را از طریق ما پیدا کنند تو مهربانی کن، یک شهر مهربان می شود.




۳:۴۶
۷:۴۱
فرا رسیدن عید سعید قربان، روز بندگی و بخشودگی مبارک باد.
۱۱:۵۱
۵:۴۶
ای اهل حرم میر و علمدار نیامدسقای حسین سید و سالار نیامدفرارسیدن تاسوعای حسینی برتمامی عاشقان اهل بیت (ع)تسلیت باد.
۱۰:۲۰
۱۰:۳۸
کلّ ایران حرمِ شمس شموس است.بفرمایید زیارت امام رضا علیه السلام[انشاءالله]#چهارشنبههایامامرضایی🕊┄┅══✼همه خادم الرضائیم✼══┅┄
۸:۵۱
یاد بگیریم همیشه واسه پول کار نکنیم بعضی وقت ها برای دل آدمها کار کنیم
۲:۴۳
ایمان داشته باش این لحظه رو بزودی میبینی
یه روز میرسه توی حرمرو به ضریحش میگی:شکرخدا که زائر کوی رضا(ع) شدم
در این بهشت هستم و حاجت روا شدمبگو الهی آمین...#نقش_بهشت
۳:۰۲
نانِ امید🫓
پنج سال از فقدان پدر میگذشت. هر پنجشنبه، پارسا، "مرد کوچک خانه"، به نانوایی محل میرفت. آنجا، نانوا با چهرهای آکنده از یقین میگفت: «امروز خیرات اموات است.» و پولش را نمیگرفت. این رازِ تکرارشونده، ذهن پسرک را میخراشید.
روزی، با نانی گرم بر سینه، نزد مادر آمد و پرسید: «خیرات اموات یعنی چه؟» مادر، با نگاهی که بوی کهنسالی مهربانی🤍 میداد، پاسخ داد: «برخی، برای شادی روح عزیزانِ رفته، هزینه نان یک تنور را میپردازند. مردم نانِ رایگان میگیرند و برای آن رفتگان، دعا
میفرستند.»
سپس، نقشی زیبا در دل پارسا بسته شد. پولی را که این هفته حامی اش واریز کرده بود، محکم در مشت فشرد. این بار، نه به دستور، که با قلبی
لبریز از شوق، به نانوایی شتافت. اسکناسها را با دستانی لرزان بر پیشخوان نهاد: «برای خیرات اموات... برای پدرم. اسمش محمود بود.»
نانوا لبخندی زد و نام پدر را در دفترچۀ خیرات نوشت. پارسا نانها را بوسید و برگشت. سنگینی نان بر دوشش، سبکتر از سبکبالی روحش بود. در پوست نمیگنجید. امروز، نه برای خرید، که برای بخشیدن آمده بود. برای پدر، نه اشک، که "نانِ امید" فرستاده بود.*نانی که بوی بهشت میداد*.
🟢 حامیانِ گرامی: حمایتِ شما تنها به نیازهای مادی محدود نمیشود. شما امکانِ بخشیدن را فراهم میکنید. شما به پارسای کوچک و خانوادهاش نشان دادید که در تنهاییهایشان تنها نیستند، و این حسِ تعلق و امنیت، به او شجاعت داد تا خودش تبدیل به بخشندهای کوچک شود. پولی که شما فرستادید، در دستانِ او به "نانِ امید" تبدیل شد - نانی که نه فقط شکمها، که دلها را گرم کرد و یاد پدری را زنده نگه داشت.
کمکهای شما، فقط یک تراکنش مالی نیست؛ سرمایهگذاری بر امید، مهربانی و تداومِ عشق است. شما به پارسا آموختید که حتی در فقدان، میتوان با عشق بخشید، و این درس، گرانبهاترین میراث است.*قدردانِ محبتهای بیشمارتان هستیم که چنین معجزاتِ کوچکِ معنوی را ممکن میسازد*.
همقدم شوید؛ این قلمرو، آوازِ مشترکِ ماست… مهربانی کن؛یک شهر مهربان می شود.




پنج سال از فقدان پدر میگذشت. هر پنجشنبه، پارسا، "مرد کوچک خانه"، به نانوایی محل میرفت. آنجا، نانوا با چهرهای آکنده از یقین میگفت: «امروز خیرات اموات است.» و پولش را نمیگرفت. این رازِ تکرارشونده، ذهن پسرک را میخراشید.
روزی، با نانی گرم بر سینه، نزد مادر آمد و پرسید: «خیرات اموات یعنی چه؟» مادر، با نگاهی که بوی کهنسالی مهربانی🤍 میداد، پاسخ داد: «برخی، برای شادی روح عزیزانِ رفته، هزینه نان یک تنور را میپردازند. مردم نانِ رایگان میگیرند و برای آن رفتگان، دعا
سپس، نقشی زیبا در دل پارسا بسته شد. پولی را که این هفته حامی اش واریز کرده بود، محکم در مشت فشرد. این بار، نه به دستور، که با قلبی
نانوا لبخندی زد و نام پدر را در دفترچۀ خیرات نوشت. پارسا نانها را بوسید و برگشت. سنگینی نان بر دوشش، سبکتر از سبکبالی روحش بود. در پوست نمیگنجید. امروز، نه برای خرید، که برای بخشیدن آمده بود. برای پدر، نه اشک، که "نانِ امید" فرستاده بود.*نانی که بوی بهشت میداد*.
🟢 حامیانِ گرامی: حمایتِ شما تنها به نیازهای مادی محدود نمیشود. شما امکانِ بخشیدن را فراهم میکنید. شما به پارسای کوچک و خانوادهاش نشان دادید که در تنهاییهایشان تنها نیستند، و این حسِ تعلق و امنیت، به او شجاعت داد تا خودش تبدیل به بخشندهای کوچک شود. پولی که شما فرستادید، در دستانِ او به "نانِ امید" تبدیل شد - نانی که نه فقط شکمها، که دلها را گرم کرد و یاد پدری را زنده نگه داشت.
کمکهای شما، فقط یک تراکنش مالی نیست؛ سرمایهگذاری بر امید، مهربانی و تداومِ عشق است. شما به پارسا آموختید که حتی در فقدان، میتوان با عشق بخشید، و این درس، گرانبهاترین میراث است.*قدردانِ محبتهای بیشمارتان هستیم که چنین معجزاتِ کوچکِ معنوی را ممکن میسازد*.
همقدم شوید؛ این قلمرو، آوازِ مشترکِ ماست… مهربانی کن؛یک شهر مهربان می شود.
۳:۴۶
*حامیان عزیز و گرانقدر*:
میدانیم گاهی صدای تلفنها
و پیامهای
ما، شاید چون بارانی بیوقفه، حوصلهتان را بگیرد. اما شما را چه پناهی جز بخشیدنِ ما هست؟ شما که همیشه با مروتِ بیکرانتان، گرهها را باز کردهاید... این بار هم ما و وظیفهمان را به وسعتِ دلِ پاکتان ببخشید.
بهشت اکرام، همیشه و در هر حال، شما را به سمتِ نیکیهای کوچک و بزرگ فرا میخواند. چه با یک تماس، چه با یک پیامکِ کوتاه، یا حتی با دیدارهایی گذرا و گاه به گاه. اما امروز درخواستی داریم، نه برای کمک، بلکه برای دلجویی از شما:
پیشنهادِ ما این است:نام ما را نه "کمیته امداد"، نه "اکرام"، و نه حتی "کارشناس اکرام"... بلکه همین دو کلمهٔ صمیمی و آشنا را در گوشیِ خود ثبت کنید: "*بهشت اکرام*".
شاید این تغییرِ کوچک، تحملِ صدای ما را برایتان آسانتر کند؛ گویی به جای یک تماسِ رسمی، دوستی قدیمی خبری آورده است. 🤍
همچنان چشمبهراهِ محبتهایتان هستیم، همانطور که همیشه در کنارِ ما بودهاید.همقدم شوید؛ این قلمرو، آوازِ مشترکِ ماست… مهربانی کن؛یک شهر مهربان می شود. 




میدانیم گاهی صدای تلفنها
بهشت اکرام، همیشه و در هر حال، شما را به سمتِ نیکیهای کوچک و بزرگ فرا میخواند. چه با یک تماس، چه با یک پیامکِ کوتاه، یا حتی با دیدارهایی گذرا و گاه به گاه. اما امروز درخواستی داریم، نه برای کمک، بلکه برای دلجویی از شما:
شاید این تغییرِ کوچک، تحملِ صدای ما را برایتان آسانتر کند؛ گویی به جای یک تماسِ رسمی، دوستی قدیمی خبری آورده است. 🤍
۸:۵۳
بسم الله الرحمن الرحیم سلام. ، صبح روز دوشنبه شما بخیر.ریشه که داشته باشی ،تیشه ها را تحمل و رد می کنی . و ریشه همون شعور ، شخصیت، انسانیت و شرف واقعی یک انسانه و ربطی به پول و تحصیلات نداره .روزم راهمیشه با توکل و امید به خداوند متعال آغاز می کنم. ( یاقاضی الحاجات) اللهم عجل لولیک الفرج. التماس دعا همقدم شوید؛ این قلمرو، آوازِ مشترکِ ماست… مهربانی کن؛یک شهر مهربان می شود. 




۴:۲۶
باید قوی بود برای خودت برای اطرافیانتبرای خانوادت برای اونایی که دوسشون داریبرای لحظه هایی که جنگیدی واسه آرزوهایی که بهشون امید داریاگه افتادی، بلند شو ،تو نباید جا بزنی،باید با قدرت ادامه بدی، قدم هاتو محکم تر بردار. همقدم شوید؛ این قلمرو، آوازِ مشترکِ ماست… مهربانی کن؛یک شهر مهربان می شود. 




۴:۵۱
حال و هوای بهشت در اعیاد شعبانیه

توی این شب و روزای عید
۱۷:۲۶
سلام و صبح بخیرروزتون امام رضایی
۵:۲۵
سلام و صبح بخیرروزتون امام رضایی
۵:۲۶
خبر چه سنگینهخبر پر از دردهغم رفیقامون بیچارمون کرده
#سید_علی_خامنهای💔انا لله و انا الیه راجعون


#سید_علی_خامنهای💔انا لله و انا الیه راجعون
۳:۰۳
مداحی آنلاین - خبر چه سنگینه - نریمانی.mp3
۰۷:۵۹-۵.۳۱ مگابایت
۳:۰۵
بسم الله الرحمن الرحیممِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاًنماهنگ بسیار زیبای « به سمت گودال از خیمه دویدم من » - محمود کریمیسَیعلَمُ الّذینَ ظَلَموا أَی مُنقَلَبٍ ینقَلِبونَبه مناسبت شهادت ، امام خامنه ای (ره)التماس دعا
۳:۱۸
سلام مادر ایرانهمسر رهبر عزیز ما:



حاجیه خانم منصوره خجسته باقرزاده


راستی با این موقعیت و محدودیت های زندگی با آقا، اصلا توانسته بودید حج مشرف شوید؟عمره چطور؟کربلا که دیگر رفته بودید؟ یا نه؟!
ما خودمان حواسمان نبود اما در این سالها خیلی به شما زحمت دادیم؛نه یه زندگی عادی کردیدنه یک سفر خانوادگی عادی با همسرتان رفتیدنه بچه هایتان را توانستید جاهایی ببرید که خیلی از مادرها به راحتی می بردند.حتما بزرگ کردن ۶تا بچه آن هم در زندگی با همسری پر مشغله و حساس به ساده زیستی، خیلی برایتان پر مشقت بوده.
خداقوت
از شما چه پنهان؛ من همیشه فکر می کردم که این تمیزی و آراستگیاین لبخندها و مهربانی هاو این مجاهدت های بی وقفه ی آقا بدون خم به ابرو آوردن، برای این است که در خانه،همسری دارد رفیق و همراه، فهمیده و دانا و صبور
بعدها که موفقیت های فرزندان تان را دیدمو این تعریف آقا را که فرموده بود در بعضی از موارد، شما مشوق و حرکت دهنده ی ایشان هستید، مطمئن شدم که همینطور است.
خیلی دوست داشتم ببینم تانولو یک عکساما از شما هیچ اثری هیچ جا نبود.
میدانید مادرجانمن سالها به این که رهبرم کسی را دوست دارد و با او هم سر است، افتخار کرده ام.
حالا که میبینم این همسری و محبت میان شما تا جایی بود که حتی آقا تا بهشت هم شما را همراه خود برد ،بیشتر به شما افتحار می کنم.
می شود سلام و دلتنگی ما را به اقا برسانی؟
و ما را شفاعت کنید
ما خستگی ها، رنج ها و فداکاری های پنهان شما در راه اعتلای این انقلاب و کشور را فراموش نخواهیم کرد.
شما هم در بهشت در کنار آقا و فرزندان و نوه هایتان، ما فرزندان معنوی خود را از دعای خیر فراموش نکنید.
بیاد مادر ایران: شهیده منصوره خجسته باقرزاده، همسر رهبر عزیز شهیدمانبانوی ایران زمین ما راحلال کن




حاجیه خانم منصوره خجسته باقرزاده
راستی با این موقعیت و محدودیت های زندگی با آقا، اصلا توانسته بودید حج مشرف شوید؟عمره چطور؟کربلا که دیگر رفته بودید؟ یا نه؟!
ما خودمان حواسمان نبود اما در این سالها خیلی به شما زحمت دادیم؛نه یه زندگی عادی کردیدنه یک سفر خانوادگی عادی با همسرتان رفتیدنه بچه هایتان را توانستید جاهایی ببرید که خیلی از مادرها به راحتی می بردند.حتما بزرگ کردن ۶تا بچه آن هم در زندگی با همسری پر مشغله و حساس به ساده زیستی، خیلی برایتان پر مشقت بوده.
خداقوت
از شما چه پنهان؛ من همیشه فکر می کردم که این تمیزی و آراستگیاین لبخندها و مهربانی هاو این مجاهدت های بی وقفه ی آقا بدون خم به ابرو آوردن، برای این است که در خانه،همسری دارد رفیق و همراه، فهمیده و دانا و صبور
بعدها که موفقیت های فرزندان تان را دیدمو این تعریف آقا را که فرموده بود در بعضی از موارد، شما مشوق و حرکت دهنده ی ایشان هستید، مطمئن شدم که همینطور است.
خیلی دوست داشتم ببینم تانولو یک عکساما از شما هیچ اثری هیچ جا نبود.
میدانید مادرجانمن سالها به این که رهبرم کسی را دوست دارد و با او هم سر است، افتخار کرده ام.
حالا که میبینم این همسری و محبت میان شما تا جایی بود که حتی آقا تا بهشت هم شما را همراه خود برد ،بیشتر به شما افتحار می کنم.
می شود سلام و دلتنگی ما را به اقا برسانی؟
ما خستگی ها، رنج ها و فداکاری های پنهان شما در راه اعتلای این انقلاب و کشور را فراموش نخواهیم کرد.
شما هم در بهشت در کنار آقا و فرزندان و نوه هایتان، ما فرزندان معنوی خود را از دعای خیر فراموش نکنید.
بیاد مادر ایران: شهیده منصوره خجسته باقرزاده، همسر رهبر عزیز شهیدمانبانوی ایران زمین ما راحلال کن
۱۲:۱۴