حتما بخوانیدhttps://x.com/i/status/2027852172923154714برید این توییت رو بخونید تا بدونید چه اتفاقی افتادخدا رو شکر نویسندهش هیچ ربطی به ایران نداره
ترجمه توییت بالا



من دستیار دیپلماتیک در وزارت امور خارجهٔ سلطنت عمان هستم.
کار من لجستیک است. وقتی دو کشوری که نمیتوانند با هم صحبت کنند باید با هم حرف بزنند، من اتاقها را رزرو میکنم. اسناد توجیهی را آماده میکنم. مطمئن میشوم لیوانهای آب در فاصلهٔ درست از هم قرار دارند. تعجب میکنید اگر بدانید چه مقدار از دیپلماسی به فاصلهٔ لیوانهای آب بستگی دارد. اگر خیلی نزدیک باشند، فضا غیررسمی به نظر میرسد. اگر خیلی دور باشند، شبیه دادگاه میشود. من برایش جدول دارم.
ماه بسیار خوبی داشتیم.
از ژانویه، عمان میانجی مذاکرات غیرمستقیم بین ایالات متحده و ایران دربارهٔ برنامهٔ هستهای ایران بوده است. این مذاکرات در مسقط و ژنو برگزار شد. آمریکاییها در یک اتاق مینشستند. ایرانیها در اتاقی دیگر. من بین آنها رفتوآمد میکردم. فیتبیت من میگوید در روزهای مذاکره بهطور میانگین چهارده هزار قدم راه رفتهام. راهروی بین دو اتاق در مرکز کنفرانس خانهٔ اپرای سلطنتی چهلوهفت متر است. من در ماه فوریه دویستودوازده بار این مسیر را طی کردم. این برای سلامت قلبم خوب بود. برای زانوهایم کمتر. هر دو در خدمت صلح بودند.
تا اواسط فوریه، به چیزی رسیده بودیم.
ایران با صفر بودن ذخیرهسازی اورانیوم غنیشده موافقت کرد. نه کاهش ذخیره، بلکه صفر. آنها پذیرفتند ذخایر موجود را تا پایینترین سطح ممکن رقیق کنند. پذیرفتند آنها را به سوختی غیرقابل بازگشت تبدیل کنند. با راستیآزمایی کامل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، با امکان دسترسی بازرسان آمریکایی، موافقت کردند. به گفتهٔ وزیر امور خارجه، پذیرفتند «هرگز، هرگز» مواد هستهای برای بمب در اختیار نداشته باشند. من هفت سال در دیپلماسی کار کردهام. هرگز ندیده بودم کشوری به این تعداد تعهد در این مدت کوتاه تن بدهد. من یک جدول از این امتیازها ساختم. چهارده ردیف داشت. آن را رنگبندی کردم. سبز برای تأییدشده. زرد برای در حال بررسی. تا ۲۱ فوریه کل جدول سبز شده بود. آن را چاپ کردم. روی میزم در مسقط است. هنوز هم سبز است.
آن عبارت یازده روز طول کشید. «هرگز، هرگز». ایرانیها ابتدا گفته بودند «دنبال نخواهیم کرد». آمریکاییها میخواستند «تحت هیچ شرایطی نخواهیم». در نهایت ساعت ۲:۱۴ بامداد یک سهشنبه در مسقط به «هرگز، هرگز» رسیدیم. نسخهٔ نهایی را خودم تایپ کردم. از فونت Times New Roman استفاده کردم چون ژنو آن را ترجیح میدهد. سند چهارده صفحه بود. به هر ویرگولش افتخار میکردم.
اینها را به ترتیب زمانی گفتند.
۲۴ فوریه: «ما یک فرصت نسلساز داریم.» — وزیر امور خارجه در جلسهٔ خصوصی با سفرای شورای همکاری خلیج فارس. اسلایدها را من آماده کردم. اسلاید ۱۴ زمانبندی اجرا بود. اسلاید ۱۵ لجستیک مراسم امضا. من سالن Palais des Nations در ژنو، اتاق XX را رزرو کرده بودم. چهارصد نفر ظرفیت دارد. دربارهٔ برند قلم برای امضا صحبت کردیم. ایرانیها مونبلان را ترجیح دادند. آمریکاییها نظری نداشتند. من دوازده قلم Montblanc Meisterstück سفارش دادم، هر کدام ۶۳۰ دلار. سهشنبه میرسند.
۲۷ فوریه، ساعت ۸:۳۰ صبح به وقت شرق آمریکا: «توافق در دسترس ماست.» — وزیر امور خارجه در برنامه Face the Nation شبکه CBS. روبهروی مارگارت برنن نشسته بود. گفت میتوان به توافق کلی سیاسی «فردا» رسید، با نود روز برای اجرای فنی در وین. گفت، و این جمله را من برای کارت توجیهی که در جیب کت او بود نوشته بودم: «اگر فقط به دیپلماسی فضای لازم را بدهیم.» از فرستادگان آمریکایی به نام تقدیر کرد. استیو ویتکاف. جرد کوشنر. گفت هر دو سازنده بودهاند.
من از هتل Four Seasons جورجتاون تماشا میکردم. مینیبار بادامهندی داشت. آنها را خوردم. ۱۹ دلار قیمت داشتند. گرانترین بادامهندی عمرم بود. اما صبح خوبی بود و ما نزدیک بودیم.
۲۷ فوریه، ساعت ۲ بعدازظهر: جلسه با معاون رئیسجمهور ونس در واشنگتن. وزیر امور خارجه پیشرفت ما را ارائه کرد. صفر ذخیرهسازی. راستیآزمایی کامل. تبدیل غیرقابل بازگشت. «هرگز، هرگز». معاون رئیسجمهور گفت «دلگرمکننده» است. دستیارش روی آیپد یادداشت برمیداشت. در نه دقیقهٔ آخر جلسه تماس چشمی برقرار نکرد. این را متوجه شدم. متوجه شدن چیزها تنها بخشی از کار من است که به لیوانهای آب مربوط نمیشود.
ادامه


ترجمه توییت بالا
من دستیار دیپلماتیک در وزارت امور خارجهٔ سلطنت عمان هستم.
کار من لجستیک است. وقتی دو کشوری که نمیتوانند با هم صحبت کنند باید با هم حرف بزنند، من اتاقها را رزرو میکنم. اسناد توجیهی را آماده میکنم. مطمئن میشوم لیوانهای آب در فاصلهٔ درست از هم قرار دارند. تعجب میکنید اگر بدانید چه مقدار از دیپلماسی به فاصلهٔ لیوانهای آب بستگی دارد. اگر خیلی نزدیک باشند، فضا غیررسمی به نظر میرسد. اگر خیلی دور باشند، شبیه دادگاه میشود. من برایش جدول دارم.
ماه بسیار خوبی داشتیم.
از ژانویه، عمان میانجی مذاکرات غیرمستقیم بین ایالات متحده و ایران دربارهٔ برنامهٔ هستهای ایران بوده است. این مذاکرات در مسقط و ژنو برگزار شد. آمریکاییها در یک اتاق مینشستند. ایرانیها در اتاقی دیگر. من بین آنها رفتوآمد میکردم. فیتبیت من میگوید در روزهای مذاکره بهطور میانگین چهارده هزار قدم راه رفتهام. راهروی بین دو اتاق در مرکز کنفرانس خانهٔ اپرای سلطنتی چهلوهفت متر است. من در ماه فوریه دویستودوازده بار این مسیر را طی کردم. این برای سلامت قلبم خوب بود. برای زانوهایم کمتر. هر دو در خدمت صلح بودند.
تا اواسط فوریه، به چیزی رسیده بودیم.
ایران با صفر بودن ذخیرهسازی اورانیوم غنیشده موافقت کرد. نه کاهش ذخیره، بلکه صفر. آنها پذیرفتند ذخایر موجود را تا پایینترین سطح ممکن رقیق کنند. پذیرفتند آنها را به سوختی غیرقابل بازگشت تبدیل کنند. با راستیآزمایی کامل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، با امکان دسترسی بازرسان آمریکایی، موافقت کردند. به گفتهٔ وزیر امور خارجه، پذیرفتند «هرگز، هرگز» مواد هستهای برای بمب در اختیار نداشته باشند. من هفت سال در دیپلماسی کار کردهام. هرگز ندیده بودم کشوری به این تعداد تعهد در این مدت کوتاه تن بدهد. من یک جدول از این امتیازها ساختم. چهارده ردیف داشت. آن را رنگبندی کردم. سبز برای تأییدشده. زرد برای در حال بررسی. تا ۲۱ فوریه کل جدول سبز شده بود. آن را چاپ کردم. روی میزم در مسقط است. هنوز هم سبز است.
آن عبارت یازده روز طول کشید. «هرگز، هرگز». ایرانیها ابتدا گفته بودند «دنبال نخواهیم کرد». آمریکاییها میخواستند «تحت هیچ شرایطی نخواهیم». در نهایت ساعت ۲:۱۴ بامداد یک سهشنبه در مسقط به «هرگز، هرگز» رسیدیم. نسخهٔ نهایی را خودم تایپ کردم. از فونت Times New Roman استفاده کردم چون ژنو آن را ترجیح میدهد. سند چهارده صفحه بود. به هر ویرگولش افتخار میکردم.
اینها را به ترتیب زمانی گفتند.
۲۴ فوریه: «ما یک فرصت نسلساز داریم.» — وزیر امور خارجه در جلسهٔ خصوصی با سفرای شورای همکاری خلیج فارس. اسلایدها را من آماده کردم. اسلاید ۱۴ زمانبندی اجرا بود. اسلاید ۱۵ لجستیک مراسم امضا. من سالن Palais des Nations در ژنو، اتاق XX را رزرو کرده بودم. چهارصد نفر ظرفیت دارد. دربارهٔ برند قلم برای امضا صحبت کردیم. ایرانیها مونبلان را ترجیح دادند. آمریکاییها نظری نداشتند. من دوازده قلم Montblanc Meisterstück سفارش دادم، هر کدام ۶۳۰ دلار. سهشنبه میرسند.
۲۷ فوریه، ساعت ۸:۳۰ صبح به وقت شرق آمریکا: «توافق در دسترس ماست.» — وزیر امور خارجه در برنامه Face the Nation شبکه CBS. روبهروی مارگارت برنن نشسته بود. گفت میتوان به توافق کلی سیاسی «فردا» رسید، با نود روز برای اجرای فنی در وین. گفت، و این جمله را من برای کارت توجیهی که در جیب کت او بود نوشته بودم: «اگر فقط به دیپلماسی فضای لازم را بدهیم.» از فرستادگان آمریکایی به نام تقدیر کرد. استیو ویتکاف. جرد کوشنر. گفت هر دو سازنده بودهاند.
من از هتل Four Seasons جورجتاون تماشا میکردم. مینیبار بادامهندی داشت. آنها را خوردم. ۱۹ دلار قیمت داشتند. گرانترین بادامهندی عمرم بود. اما صبح خوبی بود و ما نزدیک بودیم.
۲۷ فوریه، ساعت ۲ بعدازظهر: جلسه با معاون رئیسجمهور ونس در واشنگتن. وزیر امور خارجه پیشرفت ما را ارائه کرد. صفر ذخیرهسازی. راستیآزمایی کامل. تبدیل غیرقابل بازگشت. «هرگز، هرگز». معاون رئیسجمهور گفت «دلگرمکننده» است. دستیارش روی آیپد یادداشت برمیداشت. در نه دقیقهٔ آخر جلسه تماس چشمی برقرار نکرد. این را متوجه شدم. متوجه شدن چیزها تنها بخشی از کار من است که به لیوانهای آب مربوط نمیشود.
ادامه
۱۳:۴۵