عشق؟_دروغهعمحبت؟_وجود ندارهدوست داشتن؟_فیکه درک شدن؟_ممکن نیستچقدر بد بین؟_به اینا بد بین بودن نمیگن اینا حقایقی هست که سال ها طول میکشه تا تجربه اشون کنی و بفهمیشون
۱۲:۱۵
مگه اینکه این شکلی گوشیم پر شه
۱۲:۲۸
آه ناظممون گرفتم و ناخونم شکست
۱۳:۵۷
سلامم
۱۱:۳۱
آماده پارت هستید؟
۱۱:۳۱
این و که گفت با استرس گفتم:مامانم اینا چی شدن؟بدون مکث گفت:مردن!اینو ک شنیدم مستقیم رفتم توی اتاقم و شالم و سرم کردمو کیفم و ک توش کیف پول و گوشیم و کلید توش بود و برداشتم و کتونی هام و پوشیدم و از خونه زدم بیرون شماره آرتین و گرفتم جواب داد:الو . عسل خانوم چی شده زنگ زدی؟با بغض گفتم. کجایی؟آرتین . کتابخونه چطور؟.خوبی؟من. کارت دارم / نه گوشی رو قطع کردم و دویدم سمت کتاب خونه چند دیقه مونده به کتاب خونه آرتین دویید سمتم و جفت بازو هام و گرفت و توی چشام زل زد و گفت:چی شده؟من. بد بخت شدم و بعد زدم زیر گریه.....#پارت_۱۴#سیاهی_شب
۱۱:۵۲
ځۏࢪٵ:)
این و که گفت با استرس گفتم: مامانم اینا چی شدن؟ بدون مکث گفت: مردن! اینو ک شنیدم مستقیم رفتم توی اتاقم و شالم و سرم کردمو کیفم و ک توش کیف پول و گوشیم و کلید توش بود و برداشتم و کتونی هام و پوشیدم و از خونه زدم بیرون شماره آرتین و گرفتم جواب داد: الو . عسل خانوم چی شده زنگ زدی؟ با بغض گفتم. کجایی؟ آرتین . کتابخونه چطور؟.خوبی؟ من. کارت دارم / نه گوشی رو قطع کردم و دویدم سمت کتاب خونه چند دیقه مونده به کتاب خونه آرتین دویید سمتم و جفت بازو هام و گرفت و توی چشام زل زد و گفت: چی شده؟ من. بد بخت شدم و بعد زدم زیر گریه..... #پارت_۱۴ #سیاهی_شب
ی پارت دیگه بیشتر نمیدم چون واقعا اوکی نیستم ...
۱۱:۵۴
ځۏࢪٵ:)
این و که گفت با استرس گفتم: مامانم اینا چی شدن؟ بدون مکث گفت: مردن! اینو ک شنیدم مستقیم رفتم توی اتاقم و شالم و سرم کردمو کیفم و ک توش کیف پول و گوشیم و کلید توش بود و برداشتم و کتونی هام و پوشیدم و از خونه زدم بیرون شماره آرتین و گرفتم جواب داد: الو . عسل خانوم چی شده زنگ زدی؟ با بغض گفتم. کجایی؟ آرتین . کتابخونه چطور؟.خوبی؟ من. کارت دارم / نه گوشی رو قطع کردم و دویدم سمت کتاب خونه چند دیقه مونده به کتاب خونه آرتین دویید سمتم و جفت بازو هام و گرفت و توی چشام زل زد و گفت: چی شده؟ من. بد بخت شدم و بعد زدم زیر گریه..... #پارت_۱۴ #سیاهی_شب
۵ اکت پارت بعدی___
۱۱:۵۵
آرتین. خب بیا اول بریم خونه ما بعد حرف میزنیم!سکوت کردم و پشت سرش راه افتاد و گریه کردم بعد ی تایمی رسیدیم ؛رفتیم تو و بردم توی اتاقش و نشوندم روی تخت و گفت :ی لحظه صبر کن الان میام!رفت و بعد از چند ثانیه اومد و نشست کنارم و گفت:عزیزکم چی شده؟با گریه گفتم . مامان و بابام باهم تصادف کردن و فوت شدن آرتین.الهی بمیرم برات بغلم کرد و گفت.آروم باش می دونم دوس نداری بغلت کنم اما باید آروم شیاینقدر حالم بد بود که توانایی غد بازی درآوردن و نداشتم من. آرتین من الان چی میشم؟آرتین . نمیدونم دخترکم میخوای ی چند وقت بیا پیش من ؟من.اگه بفرستنم پرورشگاه یا ببینم خونه خودشون چی؟اگه محدودم کنن چی؟آرتین . میدونم خوشت نمیاد اینو بگم !/ بگم؟من.بگو!#پارت_۱۵#سیاهی_شب
۱۲:۰۹
ځۏࢪٵ:)
آرتین. خب بیا اول بریم خونه ما بعد حرف میزنیم! سکوت کردم و پشت سرش راه افتاد و گریه کردم بعد ی تایمی رسیدیم ؛ رفتیم تو و بردم توی اتاقش و نشوندم روی تخت و گفت : ی لحظه صبر کن الان میام! رفت و بعد از چند ثانیه اومد و نشست کنارم و گفت: عزیزکم چی شده؟ با گریه گفتم . مامان و بابام باهم تصادف کردن و فوت شدن آرتین.الهی بمیرم برات بغلم کرد و گفت. آروم باش می دونم دوس نداری بغلت کنم اما باید آروم شی اینقدر حالم بد بود که توانایی غد بازی درآوردن و نداشتم من. آرتین من الان چی میشم؟ آرتین . نمیدونم دخترکم میخوای ی چند وقت بیا پیش من ؟ من.اگه بفرستنم پرورشگاه یا ببینم خونه خودشون چی؟اگه محدودم کنن چی؟ آرتین . میدونم خوشت نمیاد اینو بگم !/ بگم؟ من.بگو! #پارت_۱۵ #سیاهی_شب
اکتاش تا ساعت ۱۶ برسه ب ۵ بعدی رو میدم
۱۲:۱۰
آرتین . عام میخوای بریم محضر؟من. براچی؟آرتین . ازدواج!من. آخه من ۱۴ سالم بیشتر نی!سنم کم بود درسته دوسش دارم ومیخوام کنارم باشه اما از ازدواج مطمئن نبودم ولی آخه بدون پدر و مادر چه غلطی تو این دنیای کوفتی میکردم؟آرتین . خب تا ۱۸ سالگی ک بخوای مستقل شی سیقت میکنم!از اینکه با آرتین زندگی کنم بدم نمیومد ولی آخه خودش چی؟حرف مردم چی خانوادش چی؟من توچی؟آرتین . عزیزکم من واسه تو جونمم میدم واییی ذوق کردم اشک شوق و غم ترکیب شد لبخندی از جنس درد و آه و ذوق روی لبم نشست من. آخه چیزه عام چطور بگم؟من به شدت با ی سری مسائل واضح و روز مشکل داشتم آرتین . عزیزم راحت باش فداتمن. خدانکنه دوتا موضوع یکی اینکه با بحث بچه دارحرفم و قطع کرد و گفت . اوکی اتاق بغلی اتاق تو باشه قول شرف میدم سمتت نیام انگشت کوچیکم و آوردم و انگشت کوچیکش و توی انگشتم قلاب کرد ک گفتم:مرسی/ ببخشید.....#پارت_۱۶#سیاهی_شب
۱۲:۱۹
ځۏࢪٵ:)
آرتین . عام میخوای بریم محضر؟ من. براچی؟ آرتین . ازدواج! من. آخه من ۱۴ سالم بیشتر نی! سنم کم بود درسته دوسش دارم ومیخوام کنارم باشه اما از ازدواج مطمئن نبودم ولی آخه بدون پدر و مادر چه غلطی تو این دنیای کوفتی میکردم؟ آرتین . خب تا ۱۸ سالگی ک بخوای مستقل شی سیقت میکنم! از اینکه با آرتین زندگی کنم بدم نمیومد ولی آخه خودش چی؟حرف مردم چی خانوادش چی؟ من توچی؟ آرتین . عزیزکم من واسه تو جونمم میدم واییی ذوق کردم اشک شوق و غم ترکیب شد لبخندی از جنس درد و آه و ذوق روی لبم نشست من. آخه چیزه عام چطور بگم؟ من به شدت با ی سری مسائل واضح و روز مشکل داشتم آرتین . عزیزم راحت باش فدات من. خدانکنه دوتا موضوع یکی اینکه با بحث بچه دار حرفم و قطع کرد و گفت . اوکی اتاق بغلی اتاق تو باشه قول شرف میدم سمتت نیام انگشت کوچیکم و آوردم و انگشت کوچیکش و توی انگشتم قلاب کرد ک گفتم: مرسی/ ببخشید..... #پارت_۱۶ #سیاهی_شب
۵ تا اکت و پارت آخر امروز
۱۲:۲۰
ببینید چه بچه خوبی ام با اینکه اصن شرایط تایپ نداشتم عین ۴ تا پارتی ک قول دادم و بهتون دادم
۱۲:۲۱
آرتین . عزیزم کاری نکردی ک عذر خواهی کنی / مورد دوم؟خب اگ قرار بود ب هر دلیلی زیر ی سقف زندگی کنیم باید این موضوع و میدونست من.تو مدرسه ی دختر نهمی هست که ازم آتو داره و بخاطرش ازم ل.ب میگی....حرفم و قطع کرد و با حالتی عصبی گفت:به چه جرعتی هم چین غلطی باهات میکنه / چرا زود تر نگفتی؟من. آخه میترسیدم !آرتین . وا چرا خب من که کاریت ندارم آخه چرا ترس؟من. نمیدونم آرتین . هوفف اصن دیگه نمیخواد بری مدرسه مجازی تو خونه بخون فقط برو امتحان بده و بیا من. عاممم باشه ولی میشه کمکم کنی ک بتونم هندلش کنم روی سرم و بوسید و گفت . بله حتمآ از کارش حس خوبی بهم دست داد آرتین. بریم خرید برا فردا؟من. میشه من نیام ؟آرتین . چرا خب؟من. میخوام بخوابم آرتین . اوکی پس بزار سایزت و ببینم بهش پشتم و کردم یقه ام دید و گفت :مدیوم امیدوارم اندازت دربیاد!من. هعی تو اینجا تنها زندگی میکنی؟آرتین . آره خب چطور مگه؟من. میتونم بپرسم چرا؟#پارت_۱۷#سیاهی_شب
۱۲:۳۲
ځۏࢪٵ:)
آرتین . عزیزم کاری نکردی ک عذر خواهی کنی / مورد دوم؟ خب اگ قرار بود ب هر دلیلی زیر ی سقف زندگی کنیم باید این موضوع و میدونست من.تو مدرسه ی دختر نهمی هست که ازم آتو داره و بخاطرش ازم ل.ب میگی.... حرفم و قطع کرد و با حالتی عصبی گفت: به چه جرعتی هم چین غلطی باهات میکنه / چرا زود تر نگفتی؟ من. آخه میترسیدم ! آرتین . وا چرا خب من که کاریت ندارم آخه چرا ترس؟ من. نمیدونم آرتین . هوفف اصن دیگه نمیخواد بری مدرسه مجازی تو خونه بخون فقط برو امتحان بده و بیا من. عاممم باشه ولی میشه کمکم کنی ک بتونم هندلش کنم روی سرم و بوسید و گفت . بله حتمآ از کارش حس خوبی بهم دست داد آرتین. بریم خرید برا فردا؟ من. میشه من نیام ؟ آرتین . چرا خب؟ من. میخوام بخوابم آرتین . اوکی پس بزار سایزت و ببینم بهش پشتم و کردم یقه ام دید و گفت : مدیوم امیدوارم اندازت دربیاد! من. هعی تو اینجا تنها زندگی میکنی؟ آرتین . آره خب چطور مگه؟ من. میتونم بپرسم چرا؟ #پارت_۱۷ #سیاهی_شب
اگه بقیه پارتا رو میخواین پس باید اکتش ب ۵ برسه
۱۲:۳۳
بازارسال شده از بغض؛
اگه داری پوست لبتو میکَنی نکَناگه نمیکَنی پس پاتو تکون ندهاگه تکون نمیدی،ناخن نخوراگه ناخنم نمیخوری خودتو در حالی که نشستی اینقد اینور اونور نکنهمه چی درست میشه ...H
۱۲:۴۲
بازارسال شده از بغض؛
وقتی دلت میگیره تازه میفهمی که...چقدر هیچکسو نداری باهاش درد دل کنی :)H
۱۲:۴۲
ځۏࢪٵ:)
اگه داری پوست لبتو میکَنی نکَن اگه نمیکَنی پس پاتو تکون نده اگه تکون نمیدی،ناخن نخور اگه ناخنم نمیخوری خودتو در حالی که نشستی اینقد اینور اونور نکن همه چی درست میشه ... H
درست همون زمانی درست میشه ک دیگه هیچی برات فرق نداره برات فرق نداره ک اضافی هستی فرق نداره که چ اتفاقایی افتاده یا میوفتی درست زمانی درست میشه ک تو ب همه چیز عادت کردی
۱۲:۴۴
ځۏࢪٵ:)
وقتی دلت میگیره تازه میفهمی که... چقدر هیچکسو نداری باهاش درد دل کنی :) H
+++
۱۲:۴۵
نوت موسیقی ای که برا فردا میخوام و یادم نمیاد 
دفترچه ام هم نیست که از روش ببینمو قرار فردا آبروم بره 
۱۵:۴۳