#فارسی_یازدهم
#الف_فارسی معنی ابیات و عبارات زیر را بنویسید.
1_ به نام چاشنی بخش زبان ها / حلاوت سنج معنی در بیان ها
به نام خدایی که بردن نامش، سخن انسان را شیرین و دلنشین میسازد و معیار سنجش خوشمعنایی بیان افراد میشود.
2_خدا را بر آن بنده بخشایش است/ که خلق از وجودش در آسایش است. خداوند نسبت به آن بندهای لطف و بخشش دارد که دیگران از وجود او در آسایش و راحتی باشند.
3_آفتاب داشت تیغ می کشید.
هنگام طلوع آفتاب بود.
4_ چون موسم حج رسید، برخاست/ اُشتُر طلبید و محمل آراست
وقتی زمان حج فرا رسید شتر خواست و برای فرزندش اتاقکی بر پشت شتر آماده کرد.
5_ حاجت گه جمله جهان اوست / محراب زمین و آسمان اوست
جایگاه برآورده شدن همۀ حاجات آنجاست و قبلۀ همۀ موجودات است.
6_دانست که دل، اسیر دارد / دردی نه دوا پذیر دارد
فهمید که دل او اسیر عشق (لیلی) است و این درد درمانی ندارد.
7_ سراچه ی ذهنم آماس می کرد.
گنجایش ذهنم بیشتر می شد، به معلوماتم اضافه می شد
8_ از فرط هیجان لکه می دویدم.
از شدت هیجان، جست و خیز کنان می دویدم
9_معنای واژه های مشخص شده را بنویسید. جهد بر توست و بر خدا توفیق
جهد = تلاش، کوشش
توفیق= کمک رسانی، پیروزی
10_در بیت زیر کدام ویژگی های ((مجنون)) بارز است ؟ کز عشق به غایتی رسانم / کاو مانَد و من نمانم
ایثار و ازخودگذشتگی در راه معشوق
11_ اجزای بیت زیر را طبق زبان معیار مرتب کنید.
گفتند به اتفاق یکسر / کز کعبه گشاده گردد این در
یک سر به اتفاق گفتند این در کز کعبه، گشاده گردد.
12_ بیت زیر چه آرایه ی ادبی دارد؟
هرگز وجودِ حاضرِ غایب شنیده ای؟ / من در میان جمع و دلم جای دیگر است
متناقض نما ( پارادوکس)
حاضرِ غایب
13_ مترادف هر واژه را بنویسید.
مفاتیح = کلیدها
متمکّن= دارا
14_ ترکیب وصفی را مشخص کنید.
منبع بی شائبه مشیّت الهی
جواب صحیح:هر دو عبارت ترکیب وصفی هستند.
15_در عبارات زیر کدام آرایه های ادبی دیده می شود؟
الف_روس ها مثل مور وملخ در پهنه شهر پراکنده شدند.
آرایه تشبیه
ب_ روس ها مثل مور وملخ در پهنه شهر پراکنده شدند.
آرایه کنایهج_شهر داشت خود را برای استقبال از بهار آماده می کرد.
آرایه تشخیص( جانبخشی به اشیا)
16_در عبارات زیر مقصود نویسنده از قسمت های مشخص شده چیست؟ (خانه های تاریک و بی دریچه)
فکر بسته
(پنجره های باز ونور گیر)
اندیشه ها و افکار نو ، روشنفکری
17_ در جملات زیر ، ( شاخص) و ( هسته ) را مشخص کنید.
سرهنگ رحیمی از سربازان سان دید.
سرهنگ رحیمی ( شاخص)
من به سرهنگ اردوگاه گزارشی دادم.
سرهنگ ( هسته )
18_ معنای واژه های مشخص شده را بنویسید. معیار دوستان #دغل روزِ حاجت است. ( دغل )
حیله گر ، فریب کار، مکّار
فخری که از وسیلت #دون_همتی رسد / گر نام و ننگ داری ، از آن فخر ، عار دار
( دون همتی )
پستی، خواری و حقارت خود
19_با توجه به رابطه های معنایی ( ترادف ، تصاد ، تضمّن ، تناسب ) را مشخص کنید .
#الف_ سیر و گرسنه
تضاد
#ب_ سیر و پیاز
تناسب
#ج_ سیر و بیزار
ترادف
#د_ سیر و گیاه
تضمّن
20_ در مصراع ( یکی روبهی دید بی دست و پای ) بی دست و پای کنایه از چیست؟
کنایه از ناتوان بودن
21_ املای کدام کلمه نادرست است؟ شکل درست آن رابنویسید.
#الف_ هر درختی را سمره معیّن است.
ثمره
#ب_ مردان ، بار را به نیروی همّت و بازوی همیّت کشند ، نه به قوّت تن
حمیّت
#ج_ چنان که یک لحظه از حق تعالی، قایب نشود.
غایب
22_ هم آوای کلمه ( صفیر ) رابنویسید.
سفیر #ب_نگارش
23_هر نوشته از چند بخش تشکیل می شود؟
دو بخش (ساختار محتوا)
24_مراحل نوشتن را بنویسید.
3 مرحله
پیش از نوشتن
نوشتن
*پس از نوشتن
25 مَثَل زیر را در 3 سطر گسترش دهید.( انشای کوتاه)
زبانِ خوش ، مار را از سوراخ بیرون می آورد.
26_یکی از راه های گسترش محتوای نوشته چیست؟
پرداختن به عناصر (زمان) و ( مکان)است.
27_شعر زیر را بخوانید و برداشت خود را از آن بنویسید.
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد؟ ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد
میدانی لذت دیدن دوستی که مدت طولانی او را ندیده ای چگونه حسی است؟ حسی مثل وقتی که انسان تشنه ای در بیابان باشد و تکه ابری بر او باران ببارد.
28_چند نمونه از ویژگی های ظاهری شخص را نام ببرید.
رنگ پوست / شکل ، رنگ و حالت مو / سن و سال/ قد و اندازه / لباس و کیف و کفش/ چهره
29_چند نمونه از ویژگی های رفتاری شخص را نام ببرید.
ویژگی های اخلاقی / عادت ها / علایق/ باورها
30_شخصی عادت به ناخن جویدن دارد، این مورد از کدام ویژگی شخصیتی او می باشد؟

#الف_فارسی معنی ابیات و عبارات زیر را بنویسید.
گفتند به اتفاق یکسر / کز کعبه گشاده گردد این در
هرگز وجودِ حاضرِ غایب شنیده ای؟ / من در میان جمع و دلم جای دیگر است
حاضرِ غایب
منبع بی شائبه مشیّت الهی
الف_روس ها مثل مور وملخ در پهنه شهر پراکنده شدند.
ب_ روس ها مثل مور وملخ در پهنه شهر پراکنده شدند.
(پنجره های باز ونور گیر)
سرهنگ رحیمی از سربازان سان دید.
من به سرهنگ اردوگاه گزارشی دادم.
فخری که از وسیلت #دون_همتی رسد / گر نام و ننگ داری ، از آن فخر ، عار دار
( دون همتی )
#الف_ سیر و گرسنه
#ب_ سیر و پیاز
#ج_ سیر و بیزار
#د_ سیر و گیاه
#الف_ هر درختی را سمره معیّن است.
#ب_ مردان ، بار را به نیروی همّت و بازوی همیّت کشند ، نه به قوّت تن
#ج_ چنان که یک لحظه از حق تعالی، قایب نشود.
پیش از نوشتن
نوشتن
*پس از نوشتن
زبانِ خوش ، مار را از سوراخ بیرون می آورد.
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد؟ ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد
۴:۲۷
پاسخ سوال ۳۰ویژگیهای رفتاری
۴:۲۸
لطفا همه سوالات ارسالی را بخوانید و پاسخش را به طور کامل یاد بگیرید
احتمالا برخی از سوالات ارسالی در آزمون اصلی شما لحاظ شود،ولی برای آزمون،صرفاً به این سوالات بسنده نکنید
احتمالا برخی از سوالات ارسالی در آزمون اصلی شما لحاظ شود،ولی برای آزمون،صرفاً به این سوالات بسنده نکنید
۴:۴۰
سعی میکنم باز هم نمونه سوال بیشتری در همین کانال ارسال کنمفعلا همان موارد ارسالی رو بخوانید و یاد بگیرید،ضمن اینکه با طرز سوال امتحانی آشنا می شوید،به نوعی هم،نمونه سوالاتی از بخشهای مهم درسها در اختیار دارید
۶:۲۶
شاد و پیروز و سلامت باشید
۶:۲۶
ادامه ی نمونه سوالات فارسی یازدهم ، مناسب برای ترم اول
۱۵:۳۴
یقین، مرد را دیده ، بیننده کرد / شد و تکیه بر آفریننده کرد
بخـــور تا توانی به بازوی خویش / کــــه سَعیَت بود در ترازوی خویش
هر روز خَنیده نامتر گشت / در شیفتگی تمام تر گشت
۱۵:۳۵
#فارسی_یازدهم_درس13#کبوتر_طوق_دار
قلمرو زبانی: آورده اند: حکایت می کنند / ناحیت: ناحیه، سرزمین / ریاحین: گیاهان / کشمیر: ناحیه ای بین هند و پاکستان / جمال: زیبایی / مُتَصَید: شکارگاه / مَرغ: گونه ای گیاه / مرغزار: چمن زار/ نَزِه: با صفا، خوش آب و هوا / مانستی: مانند بود / قلمرو ادبی: پر زاغ به دُم طاووس و بالعکس: تشبیه / زاغ: نماد زشتی / طاووس: نماد زیبایی / اغراقبازگردانی: حکایت کرده اند که در سرزمین کشمیر شکارگاهی خوش آب و هوا و چمنزاری با صفا بود که از بازتاب گیاهان آن، پر سیاه زاغ مانند دم طاووس زیبا می شد و در مقابل زیبایی آن، دم زیبای طاووس مانند پر زاغ، سیاه و کم ارزش به چشم می آمد.
قلمرو زبانی: آورده اند: حکایت می کنند / ناحیت: ناحیه، سرزمین / ریاحین: گیاهان / کشمیر: ناحیه ای بین هند و پاکستان / جمال: زیبایی / مُتَصَید: شکارگاه / مَرغ: گونه ای گیاه / مرغزار: چمن زار/ نَزِه: با صفا، خوش آب و هوا / مانستی: مانند بود / قلمرو ادبی: پر زاغ به دُم طاووس و بالعکس: تشبیه / زاغ: نماد زشتی / طاووس: نماد زیبایی / اغراقبازگردانی: حکایت کرده اند که در سرزمین کشمیر شکارگاهی خوش آب و هوا و چمنزاری با صفا بود که از بازتاب گیاهان آن، پر سیاه زاغ مانند دم طاووس زیبا می شد و در مقابل زیبایی آن، دم زیبای طاووس مانند پر زاغ، سیاه و کم ارزش به چشم می آمد.
۵:۰۰
قلمرو زبانی: دِرَفشان: درخشان، نورانی/ مرجع او: چراغ / مرجع «ش» در جانش: لاله / داغ: سیاهی درون لاله / قلمرو ادبی: چون چراغی: تشبیه / حسن تعلیل: سیاهی درون لاله از دود چراغ بود / داغ: استعاره از سیاهی درون لاله / جان داشتن لاله: جانبخشیبازگردانی: گل لاله در آنجا چون چراغی می درخشید؛ امّا از دود آن چراغ، درون لاله سیاه شده بود.
قلمرو زبانی: شقایق: لاله وحشی / باده: شراب / شاخ: شاخه / شقایق، لاله: دو گونه گل / زُمرّد: سنگ قیمتی / باده: شراب / قلمرو ادبی: جانبخشی: شقایق ایستاده / چو بر شاخ…: تشبیه /بازگردانی: گل شقایق بر شاخه خود به گونه ای ایستاده بود که گویی جام شراب سرخ بر شاخه ای زمردین رنگ و سبزفام قرار گرفته است.
قلمرو زبانی: شقایق: لاله وحشی / باده: شراب / شاخ: شاخه / شقایق، لاله: دو گونه گل / زُمرّد: سنگ قیمتی / باده: شراب / قلمرو ادبی: جانبخشی: شقایق ایستاده / چو بر شاخ…: تشبیه /بازگردانی: گل شقایق بر شاخه خود به گونه ای ایستاده بود که گویی جام شراب سرخ بر شاخه ای زمردین رنگ و سبزفام قرار گرفته است.
۵:۰۰
قلمرو زبانی: اختلاف: رفت و آمد / متواتر: پی در پی / گَشن: انبوه /بازگردانی: در آن چمنزار شکار بسیار بود و شکارچیان پی در پی آمد وشد می کردند. زاغی در آن حوالی بر درختی بزرگ و پر شاخ و برگ لانه داشت. نشسته بود و اطراف را نگاه می کرد.
قلمرو زبانی: بدحال: بدخو / جال: دام و تور / قلمرو ادبی: روی نهادن: کنایه از رفتنبازگردانی: ناگهان شکارچی بدخو با تن پوشی خشن و دامی بر دوش و عصایی در دست به سوی آن درخت روی نهاد.
قلمرو زبانی: کاری افتاده: کاری دارد / باری: به هر روی / جای نگه دارم: این جا می مانم /بازگردانی: زاغ ترسید و با خود گفت: این مرد کاری دارد که به اینجا می آید و روشن نیست قصد شکار مرا دارد یا دیگری را. در هر حال من در این جا می مانم و می بینم که چه پیش خواهد آمد.
قلمرو زبانی: بدحال: بدخو / جال: دام و تور / قلمرو ادبی: روی نهادن: کنایه از رفتنبازگردانی: ناگهان شکارچی بدخو با تن پوشی خشن و دامی بر دوش و عصایی در دست به سوی آن درخت روی نهاد.
قلمرو زبانی: کاری افتاده: کاری دارد / باری: به هر روی / جای نگه دارم: این جا می مانم /بازگردانی: زاغ ترسید و با خود گفت: این مرد کاری دارد که به اینجا می آید و روشن نیست قصد شکار مرا دارد یا دیگری را. در هر حال من در این جا می مانم و می بینم که چه پیش خواهد آمد.
۵:۰۰
قلمرو زبانی: جال: دام / بازکشید: پهن کرد / حَبّه: دانه / سر: رئیس / طوق: خط دور گردن پرندگان / مطوقه: طوق دار / طاعت، مطاوعت: فرمانبرداری/ گذاشتندی: می گذرانیدندبازگردانی: شکارچی جلوتر آمد، و دام را گستراند، دانه انداخت و پنهان شد، مدّتی گذشت. گروهی از کبوتران رسیدند و رئیس آنان کبوتری بود که او را مُطَّوقه می گفتند و در فرمان بری او روزگار را سپری می کردند.
قلمرو زبانی: غافل وار: با حال غفلت، بی خبر / فرودآمدند: پایین آمدند / جمله: همه / گرازان: با ناز راه رونده / تگ: دویدن / ایستاد: شروع کرد / در ضبط آوردن: گرفتن / مرجع «ایشان»: کبوترانبازگردانی: همین که دانه را دیدند بی خبر پایین آمدند و همه در دام افتادند و صیاد خوشحال شد و با ناز و شادی شروع به دویدن کرد تا آنها را گرفتار کند.
قلمرو زبانی: اضطراب: پریشانی و آشفتگی / را: به معنای «برای»بازگردانی: کبوتران بی قراری می کردند و هر یک برای رهایی خودش کوشش می کرد.
قلمرو زبانی: غافل وار: با حال غفلت، بی خبر / فرودآمدند: پایین آمدند / جمله: همه / گرازان: با ناز راه رونده / تگ: دویدن / ایستاد: شروع کرد / در ضبط آوردن: گرفتن / مرجع «ایشان»: کبوترانبازگردانی: همین که دانه را دیدند بی خبر پایین آمدند و همه در دام افتادند و صیاد خوشحال شد و با ناز و شادی شروع به دویدن کرد تا آنها را گرفتار کند.
قلمرو زبانی: اضطراب: پریشانی و آشفتگی / را: به معنای «برای»بازگردانی: کبوتران بی قراری می کردند و هر یک برای رهایی خودش کوشش می کرد.
۵:۰۱
قلمرو زبانی: مجادله: جدال و ستیزه / همگنان: همه، جمع همگن / استخلاص: رهایی جُستن، رهایی دادن / تخلص: رهایی / صواب: صلاح و درست / به طریق: از راه / تعاون: همیاری / قوت: نیرو / رهایش: آزادی، نجاتبازگردانی: مُطَّوقه گفت: جای بحث و جدال نیست باید به گونه ای کار کنید که همگان رها کردن یاران را مهم تر از آزادی خود بدانند و اکنون درست آن است که همه از راه همیاری نیرویی به کار ببرید تا دام را از جا برداریم؛ زیرا رهایی ما در این کار است.
قلمرو زبانی: فرمان کردن: فرمان بردن / برکندن: بلند کردن شناسه مفرد برای نهاد جمع / در پی: دنبال /ایستاد: تقریباً به معنی مبادرت ورزیدن، اقدام کردن / آخر: سرانجام / درمانند: درمانده شوند / قلمرو ادبی: سر خویش گرفتن: کنایه از دنبال کار خود رفتن /بازگردانی: کبوتران فرمان او را پذیرفتند و دام را برداشتند و راه خود را پیش گرفتند و رفتند و صیاد به دنبال ایشان می رفت و می نگریست به امید آنکه سرانجام خسته شوند و بیفتند.
قلمرو زبانی: فرمان کردن: فرمان بردن / برکندن: بلند کردن شناسه مفرد برای نهاد جمع / در پی: دنبال /ایستاد: تقریباً به معنی مبادرت ورزیدن، اقدام کردن / آخر: سرانجام / درمانند: درمانده شوند / قلمرو ادبی: سر خویش گرفتن: کنایه از دنبال کار خود رفتن /بازگردانی: کبوتران فرمان او را پذیرفتند و دام را برداشتند و راه خود را پیش گرفتند و رفتند و صیاد به دنبال ایشان می رفت و می نگریست به امید آنکه سرانجام خسته شوند و بیفتند.
۵:۰۱
قلمرو زبانی: بر اثر: به دنبال / فرجام: پایان / واقعه: پیشامد / ایمن: ممال امان، در امان / تجارب: ج تجربه / دفع: راندن / حوادث: پیشامدهای ناگوار / تشبیه پنهان: تجارب مانند سلاحی است برای دفع ناگواریهابازگردانی: و زاغ با خود فکر کرد که به دنبال ایشان بروم و روشن کنم که پایان کار آنها چه می شود؛ زیرا من از مانند این حادثه در امان نیستم و از تجربهها برای دور کردن پیشامدهای بد می توان سلاحها درست کرد.
قلمرو زبانی: قفا: پشت، پشت گردن / ستیزه روی: گستاخ، پر رو / به جد: جدّی / ناپیدا: ناپدید / قلمرو ادبی: چشم: مجاز از نگاه / از کسی دل برگرفتن: کنایه از دل کندن، قطع علاقه کردنبازگردانی: و مُطَّوقه چون دید که شکارگر به دنبال ایشان است، به دوستان گفت: این فرد گستاخ در گرفتار کردن ما جدی است و تا از چشم او پنهان نشویم، دست از سر ما بر نخواهد داشت
قلمرو زبانی: طریق: راه کار / اشارت: دستور/ درختستان: باغ / منقطع: بریده، قطع شده / خایب: نا امید /بازگردانی: راه کار آن است که به سوی آبادیها و باغها برویم تا چشم او ما را نبیند و ناامید و دل شکسته برگردد
قلمرو زبانی: بند: ریسمان /اِمام: راهنما و الگو / راه بتافتند: راه را کج کردندبازگردانی: زیرا که در این نزدیکی موشی است که با من دوستی دارد. به او می گویم تا این بندها را ببرد. کبوتران دستور او را راهنمای خود گرفتند و راه کج کردند و شکارگر برگشت.
قلمرو زبانی: قفا: پشت، پشت گردن / ستیزه روی: گستاخ، پر رو / به جد: جدّی / ناپیدا: ناپدید / قلمرو ادبی: چشم: مجاز از نگاه / از کسی دل برگرفتن: کنایه از دل کندن، قطع علاقه کردنبازگردانی: و مُطَّوقه چون دید که شکارگر به دنبال ایشان است، به دوستان گفت: این فرد گستاخ در گرفتار کردن ما جدی است و تا از چشم او پنهان نشویم، دست از سر ما بر نخواهد داشت
قلمرو زبانی: طریق: راه کار / اشارت: دستور/ درختستان: باغ / منقطع: بریده، قطع شده / خایب: نا امید /بازگردانی: راه کار آن است که به سوی آبادیها و باغها برویم تا چشم او ما را نبیند و ناامید و دل شکسته برگردد
قلمرو زبانی: بند: ریسمان /اِمام: راهنما و الگو / راه بتافتند: راه را کج کردندبازگردانی: زیرا که در این نزدیکی موشی است که با من دوستی دارد. به او می گویم تا این بندها را ببرد. کبوتران دستور او را راهنمای خود گرفتند و راه کج کردند و شکارگر برگشت.
۵:۰۱
قلمرو زبانی: مسکن: خانه / فرمان نگاه داشتن: فرمان بردن / جمله: همگی /بازگردانی: به خانه موش رسید. به کبوتران دستور داد که: «فرود بیایید.». فرمان او را پذیرفتند و همه فرود آمدند.
قلمرو زبانی: دَها: زیرکی و هوش / خرد: عقل / مشاهدت: مشاهده / مواضع: جایها / از جهت: برای / گریزگاه: جای گریز / تیمار: مواظبت / فراخور: شایسته / حکمت: دانش / بر حسب: مطابق قلمرو ادبی: گرم و سرد …: کنایه از جهان دیده و با تجربه / گرم، سرد: تضاد / خیر، شرّ: تضاد / دیدن گرم و سرد: حس آمیزیبازگردانی: و آن موش نامش زِبرا بود. با خِرد و هوش بسیار و خوب و بد روزگار را دیده نیکیها و زشتیها را مشاهده کرده؛ و در آن جایها برای فرار در روز حوادث، صد سوراخ و لانه ساخته بود و هر یک از سوراخ ها را به دیگری راه داده و مناسب دانش و مطابق مصلحت از آن سوراخ ها مواظبت می کرد،
قلمرو زبانی: آواز داد: فریاد زد / تعجیل: شتاب (هم آوا: تأجیل: مهلت دادن)/ بازگردانی: مُطَّوقه صدا زد: «بیرون بیا». زبرا پرسید که کیست؟ مُطَّوقه نامش را گفت: زبرا شناخت و با شتاب بیرون آمد.
قلمرو زبانی: زه آب: چشمه / دیده: چشم / قلمرو ادبی: بند بلا: اضافه تشبیهی / زه آب دیده: اضافه تشبیهی / جوی: استعاره از اشک / بر رخسار جویها …: اغراقبازگردانی: وقتی او را گرفتار بلا دید، اشک از چشمانش روان کرد و بر چهره اش ریخت و گفت:«ای دوست عزیز و یار همراه، چه کسی تو را در این رنج گرفتار کرد؟»
قلمرو زبانی: دَها: زیرکی و هوش / خرد: عقل / مشاهدت: مشاهده / مواضع: جایها / از جهت: برای / گریزگاه: جای گریز / تیمار: مواظبت / فراخور: شایسته / حکمت: دانش / بر حسب: مطابق قلمرو ادبی: گرم و سرد …: کنایه از جهان دیده و با تجربه / گرم، سرد: تضاد / خیر، شرّ: تضاد / دیدن گرم و سرد: حس آمیزیبازگردانی: و آن موش نامش زِبرا بود. با خِرد و هوش بسیار و خوب و بد روزگار را دیده نیکیها و زشتیها را مشاهده کرده؛ و در آن جایها برای فرار در روز حوادث، صد سوراخ و لانه ساخته بود و هر یک از سوراخ ها را به دیگری راه داده و مناسب دانش و مطابق مصلحت از آن سوراخ ها مواظبت می کرد،
قلمرو زبانی: آواز داد: فریاد زد / تعجیل: شتاب (هم آوا: تأجیل: مهلت دادن)/ بازگردانی: مُطَّوقه صدا زد: «بیرون بیا». زبرا پرسید که کیست؟ مُطَّوقه نامش را گفت: زبرا شناخت و با شتاب بیرون آمد.
قلمرو زبانی: زه آب: چشمه / دیده: چشم / قلمرو ادبی: بند بلا: اضافه تشبیهی / زه آب دیده: اضافه تشبیهی / جوی: استعاره از اشک / بر رخسار جویها …: اغراقبازگردانی: وقتی او را گرفتار بلا دید، اشک از چشمانش روان کرد و بر چهره اش ریخت و گفت:«ای دوست عزیز و یار همراه، چه کسی تو را در این رنج گرفتار کرد؟»
۵:۰۲
قلمرو زبانی: قضا: سرنوشت / ورطه: جای هلاکت / قلمرو ادبی: استعارهبازگردانی: جواب داد که سرنوشت آسمانی مرا در این جای نابودی افکند.
قلمرو زبانی: بشنود: شنید (بن ماضی: شنید، بن مضارع: شنو) ، ایستاد: تقریباً به معنی مبادرت ورزیدن، اقدام کردن (بن ماضی: ایستاد، بن مضارع: ایست) بازگردانی: موش شنید و سریع شروع کرد به بریدن بندهایی که مُطَّوقه به آن بسته بود.
قلمرو زبانی: اصحاب: یاران / اولی تر: سزاوارتر / حدیث: سخن / مکرر کردن: تکرار کردن /بازگردانی: مُطَّوقه گفت: «اوّل بند دوستانم را باز کن». موش گفت: این حرف را پیوسته تکرار می کنی؛ مگر تو به وجود خودت نیاز نداری و وجود تو بر تو حقی ندارد؟
قلمرو زبانی: ملامت: سرزنش / ریاست: رهبری / تکفل کردن: به گردن گرفتنبازگردانی: من به این خاطر سرزنش نکن؛ زیرا من رهبری این کبوتران را به گردن گرفته ام و ایشان به همین خاطر حقی بر گردن من است.
قلمرو زبانی: بشنود: شنید (بن ماضی: شنید، بن مضارع: شنو) ، ایستاد: تقریباً به معنی مبادرت ورزیدن، اقدام کردن (بن ماضی: ایستاد، بن مضارع: ایست) بازگردانی: موش شنید و سریع شروع کرد به بریدن بندهایی که مُطَّوقه به آن بسته بود.
قلمرو زبانی: اصحاب: یاران / اولی تر: سزاوارتر / حدیث: سخن / مکرر کردن: تکرار کردن /بازگردانی: مُطَّوقه گفت: «اوّل بند دوستانم را باز کن». موش گفت: این حرف را پیوسته تکرار می کنی؛ مگر تو به وجود خودت نیاز نداری و وجود تو بر تو حقی ندارد؟
قلمرو زبانی: ملامت: سرزنش / ریاست: رهبری / تکفل کردن: به گردن گرفتنبازگردانی: من به این خاطر سرزنش نکن؛ زیرا من رهبری این کبوتران را به گردن گرفته ام و ایشان به همین خاطر حقی بر گردن من است.
۵:۰۲
قلمرو زبانی: گزاردن: انجام دادن (بن ماضی: گزارد، بن مضارع: گزار) / معونت: کمک / مظاهرت: پشتیبانی، یاری کردن / بجستم: نجات یافتم (بن ماضی: جست، بن مضارع: جه)/ مواجب: جمع موجب، وظایف / سیادت: رهبریبازگردانی: چون آنها حق مرا با فرمانبرداری و پند و اندرز پذیری به جا آوردند و با یاری و پشت گرمی آنان از دست صیاد نجات یافتم، من نیز باید از عهده کارهای رهبری برآیم و وظایف سروری خود را به انجام رسانم.
قلمرو زبانی: عقده: گره / ملول: سست و ناتوان، آزرده / ملالت: خسته / اهمال: سستی /بازگردانی: و می ترسم اگر اول گرههای مرا باز کنی خسته شوی و برخی از کبوتران گرفتار بمانند. تا من بسته باشم هر چند که خسته شده باشی سستی در حق مرا درست نمی دانی و دلت به آن خرسند نمی شود.
قلمرو زبانی: ضمیر: درون / رخصت: اجازه / بلا: گرفتاری / فراق: آسایش / موافقت: همکاری / طاعن: سرزنشگر / مجال: فرصت / وقیعت: بدگویی/ قلمرو ادبی: بلا، فراق: تضادبازگردانی: و همچنین در وقت بلا و گرفتاری با هم بوده ایم در وقت آسایش همراهی بهتر است وگرنه سرزنش کنندگان فرصت بدگویی پیدا می کنند
قلمرو زبانی: اهل مکرمت: جوانمردان / موالات: دوستی / ارباب مودّت: دوستداران / ثقت: اعتماد / خصلت: خو / مطلق: رها / کرم عهد: خوش پیمانی / صافی: پاکبازگردانی: موش گفت: «روش جوانمردان همین است و نظر دوستان با این خلق و خوی پسندیده و باطن پاک (تو) در دوستی تو پاک تر می شود. و اعتماد دوستان به بزرگواری و پیمانداری تو بیشتر می گردد.
قلمرو زبانی: جدّ: / رغبت: میل / مطلق: رها، آزاد / ایمن: ممال امان، در امنیت /بازگردانی: و آن وقت با جدّیت و میل فراوان بند ایشان را برید و مُطَّوقه و دوستانش رها و آسوده بازگشتند
قلمرو زبانی: عقده: گره / ملول: سست و ناتوان، آزرده / ملالت: خسته / اهمال: سستی /بازگردانی: و می ترسم اگر اول گرههای مرا باز کنی خسته شوی و برخی از کبوتران گرفتار بمانند. تا من بسته باشم هر چند که خسته شده باشی سستی در حق مرا درست نمی دانی و دلت به آن خرسند نمی شود.
قلمرو زبانی: ضمیر: درون / رخصت: اجازه / بلا: گرفتاری / فراق: آسایش / موافقت: همکاری / طاعن: سرزنشگر / مجال: فرصت / وقیعت: بدگویی/ قلمرو ادبی: بلا، فراق: تضادبازگردانی: و همچنین در وقت بلا و گرفتاری با هم بوده ایم در وقت آسایش همراهی بهتر است وگرنه سرزنش کنندگان فرصت بدگویی پیدا می کنند
قلمرو زبانی: اهل مکرمت: جوانمردان / موالات: دوستی / ارباب مودّت: دوستداران / ثقت: اعتماد / خصلت: خو / مطلق: رها / کرم عهد: خوش پیمانی / صافی: پاکبازگردانی: موش گفت: «روش جوانمردان همین است و نظر دوستان با این خلق و خوی پسندیده و باطن پاک (تو) در دوستی تو پاک تر می شود. و اعتماد دوستان به بزرگواری و پیمانداری تو بیشتر می گردد.
قلمرو زبانی: جدّ: / رغبت: میل / مطلق: رها، آزاد / ایمن: ممال امان، در امنیت /بازگردانی: و آن وقت با جدّیت و میل فراوان بند ایشان را برید و مُطَّوقه و دوستانش رها و آسوده بازگشتند
۵:۰۳
#کارگاه_متن_پژوهی_صفحه156
1_غافل وار = بی خبر
جِدّ= جدی
2_معونت.مظاهرت.سیادت.استخلاص
3_ ◙ کبوتران فرمان وی بکردند و دام برکندند و سر خویش گرفت. (گرفتند)
4_انسان با تجرب: سرد و گرم روزگار دیده / ناامید شدن: خایب
5_ قلمرو ادبی: پر زاغ به دُم طاووس و بالعکس: تشبیه /
زاغ: نماد زشتی /
طاووس: نماد زیبایی / اغراق
6_ الف ) در وقت آسایش همراهی بهتر است وگرنه سرزنش کنندگان فرصت بدگویی پیدا می کنند.
ب ) = حق رهبری را باید به انجام رسانم.
7_ مروّت نبینم رهایی ز بند / به تنها و یارانم اندر کمند (سعدی) = و من می ترسم که اگر از گشادن عقدههای من آغاز کنی ملول شوی و بعضی از ایشان در بند بمانند
دوستان را به گاه سود و زیان / بتوان دید و آزمود توان (سنایی) = در وقتِ فراغْ موافقت اوَلی تر، و الّا طاعِنان مجالِ وقیعت یابند.
1_غافل وار = بی خبر
جِدّ= جدی
2_معونت.مظاهرت.سیادت.استخلاص
3_ ◙ کبوتران فرمان وی بکردند و دام برکندند و سر خویش گرفت. (گرفتند)
4_انسان با تجرب: سرد و گرم روزگار دیده / ناامید شدن: خایب
5_ قلمرو ادبی: پر زاغ به دُم طاووس و بالعکس: تشبیه /
زاغ: نماد زشتی /
طاووس: نماد زیبایی / اغراق
6_ الف ) در وقت آسایش همراهی بهتر است وگرنه سرزنش کنندگان فرصت بدگویی پیدا می کنند.
ب ) = حق رهبری را باید به انجام رسانم.
7_ مروّت نبینم رهایی ز بند / به تنها و یارانم اندر کمند (سعدی) = و من می ترسم که اگر از گشادن عقدههای من آغاز کنی ملول شوی و بعضی از ایشان در بند بمانند
دوستان را به گاه سود و زیان / بتوان دید و آزمود توان (سنایی) = در وقتِ فراغْ موافقت اوَلی تر، و الّا طاعِنان مجالِ وقیعت یابند.
۵:۰۳
#فارسی_و_نگارش_یــازدهــــم
1_معنی بیت زیر را به فارسی روان برگردانید. (صفحه 103)
بیا عاشقی را رعایت کنیم / ز یاران عاشق حکایت کنیم
بیا راه و رسم عاشقی را گرامی بداریم و از آزادگان و شهیدان سخن بگوییم.
2_ معنای واژه های مشخص شده را بنویسید.(صفحه104)
منکر = انکار کننده مدار = گردیدن ، دور زدن
3_در بیت زیر مقصود شاعر از یاران عاشق ، چه کسانی است؟(صفحه 105)بیا عاشقی را رعایت کنیم / ز یاران عاشق حکایت کنیم
شهیدان ، که با نثار خون خود؛ فریاد آزادی سر دادند
4_شعر زیر را بخوانید و دریافت خود را از آن بنویسید.(صفحه 125)
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی / از این باد ار مدد خواهی ،چراغ دل بر افروزی
از کوى یار بوى خوش باد نوروزىمىآید. اگر از این باد یارى بخواهى، چراغ دلت را روشنخواهى کرد. [
5_معنی ابیات زیر را بنویسید.( صفحه127)هنر خوار شد جادویی ارجمند/نهان راستی ، آشکارا گزند
هنر و فضیلت های اخلاقی بی ارزش شد، جادوگری ارزش یافت، صداقت از بین رفت و آسیبهای اجتماعی همه جا را گرفت.
6_خروشید و برجست لرزان زجای / بدرّید و بسپرد محضر به پای ( صفحه 130)
فرياد برآورد و در حالي كه از خشم مي لرزيد، استشهادنامه را پاره كرد و زير پا انداخت.
7_کسی کاو هوای فریدون کند/ دل از بند ضحّاک بیرون کند( صفحه 130)
هر كسي مي خواهد از فريدون طرفداري كند باید خود را از يوغ بندگي و ظلم و ستم ضحّاك آزاد کند...
8_بپویید کاین مهتر آهرمن است / جهان آفرین را به دل ، دشمن است.(صفحه 130)
حركت كنيد و بخروشید. زيرا اين پادشاه، شيطان است و قلباً دشمن خداست.
9_درفش کاویان در کدام مفهوم نمادین به کار رفته است ؟( صفحه 132)
نماد پیروزی است .
10_بهترین راه برای به یاد سپردن مطالب طولانی ..................................... است . (صفحه 136)
خلاصه برداری و خلاصه نویسی
11_ شیوه های خلاصه نویسی را نام ببرید. ( صفحه 136)
خلاصه نویسی وابسته به متن
خلاصه نویسی آزاد
دسته بندی مطالب و یادداشت برداری
12_در خلاصه نویسی وابسته به متن، چه کاری انجام می دهیم؟( صفحه 136)
زیر قسمت های مهم خط می کشیم.
نکته های زائدو غیر مهم را حذف می کنیم.
13_دسته بندی مطالب و یادداشت برداری شامل چیست؟ ( صفحه 144)
الف: نمودار
ب : جدول
پ : نقشه مفهومی (نمودار درختی)
14_معنی واژه های مشخص شده را بنویسید.(صفحه152)
«یکی را شنیدم از (پیران ) ( مربّی) که (مریدی) را همی گفت: ای پسر، چندان که (تعلّق خاطر )( آدمیزاد) به روزی است اگر به روزی ده بودی به مقام از (ملائکه) در گذشتی».
بزرگان
پرورش دهنده ی
یکی از شاگردان
علاقه
انسان
فرشته ها
15_معادل معنایی کلمات زیر را بنویسید. (صفحه 156)
غافل وار = بی خبربه جد = جدی
16_هر عبارت کنایه از چیست؟( صفحه 156)
انسان باتجربه ( سرد و گرم روزگار چشیده )ناامید شدن ( دل از ما برنگیرد )
17_معنی جملات زیر را به فارسی روان بنویسید.(صفحه157)
در وقت فراغ موافقت اولی تر ، و الّا طاعنان مجال وقیعت یابند.
(همان گونه که در وقتِ بلا و گرفتاري با هم بوده ايم، در وقتِ آسايش، همراهي بهتر است وگرنَه، سرزنش کنندگان، فرصتِ بدگويي پيدا مي کنند.)
18_
مرا نیز از عهده لوازم ریاست بیرون باید آمد و مواجب سیادت باید آمد و مواجب سیادت را به ادا رسانید.
(من نيز بايد از عُهده ي کارهاي رياست بر آيم و سبب سَروریِ خود را به انجام رسانم. «من نيز بايد وظيفه ی خود را انجام دهم.)
19_معنی بیت را بنویسید.( صفحه 159)
شرق از آن خداستغرب از آن خداستو سرزمین های شمال و جنوب نیزآسوده در دستان خداست
معنی: شرق، غرب، شمال و جنوب یعنی سرتاسر عالم برای خداست و اوست که همه را با قدرت خویش اداره می کند.
20_کاربرد معنایی واژۀ "دم" را در جمله زیر بنویسید..(صفحه 161)زیرا هر دم به تلاش است تا که فرا رود.
"دم" د به معنی لحظه
21_در جملات زیر کلمات مشخص شده "مَجاز " از چه چیزی هستند؟ (صفحه 161)
روح را ((خاک)) نتواند مبدّل به غبارش سازد.
خاک مجاز از (جسم یا دنیا)
اگر ((فکر و حواسم)) این جهانی است.
فکر و حواس مجاز از (کل وجود انسان)
22_ معنی واژه های زیر را بنویسید. (صفحه162)برزیگر = کشاورز تهی =خالیزنهار =آگاه باشید
23_ عبارات زیر کنایه از چیست ؟(صفحه162)
انسان را تنها نیمه سیر کند (کنایه از اینکه کافی نیست .)دست از کار شستن ( کنایه از رها کردن کار )
24- کاربرد معنایی واژۀ "دم" را در جمله زیر بنویسید..(صفحه 161)
دم فرو دادن و برآمدنش
"دم" د به معنی نفس
25_
معنی کلمات زیر را بنویسید.(صفحه 158)
آورده اند : حکایت کرده اند بر سبیلِ : به روش، به طریق اعتذار : عذرخواهی، پوزش خواهی ناگه : ناگهان، سرزده بدید : دیدپاره : مقدار بودی : می ب
بیا عاشقی را رعایت کنیم / ز یاران عاشق حکایت کنیم
منکر = انکار کننده مدار = گردیدن ، دور زدن
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی / از این باد ار مدد خواهی ،چراغ دل بر افروزی
«یکی را شنیدم از (پیران ) ( مربّی) که (مریدی) را همی گفت: ای پسر، چندان که (تعلّق خاطر )( آدمیزاد) به روزی است اگر به روزی ده بودی به مقام از (ملائکه) در گذشتی».
غافل وار = بی خبربه جد = جدی
انسان باتجربه ( سرد و گرم روزگار چشیده )ناامید شدن ( دل از ما برنگیرد )
شرق از آن خداستغرب از آن خداستو سرزمین های شمال و جنوب نیزآسوده در دستان خداست
معنی: شرق، غرب، شمال و جنوب یعنی سرتاسر عالم برای خداست و اوست که همه را با قدرت خویش اداره می کند.
روح را ((خاک)) نتواند مبدّل به غبارش سازد.
اگر ((فکر و حواسم)) این جهانی است.
انسان را تنها نیمه سیر کند (کنایه از اینکه کافی نیست .)دست از کار شستن ( کنایه از رها کردن کار )
دم فرو دادن و برآمدنش
25_
آورده اند : حکایت کرده اند بر سبیلِ : به روش، به طریق اعتذار : عذرخواهی، پوزش خواهی ناگه : ناگهان، سرزده بدید : دیدپاره : مقدار بودی : می ب
۱۶:۰۷
ود برخاست : بلند شد ردا : بالاپوش، عبا عزّ و جلّ : بزرگ و عزیز است قسمت : رزق و روزی، سرنوشت خرسند : راضی، قانع
26_معنی عبارت را به فارسی روان برگردانید.( صفحه155)
¤ چون او را در بند بلا بسته ديده، زهاب ديدگان بگشاد و بر رخسار جوي ها براند و گفت: اي دوست عزيز و رفيق، تو را در اين که افگند؟
وقتي او را گرفتارِ بلا ديد، اشک از چشم جاري کرد و بر چهره اش،از بسیاریِ اشک،جوی ها ،جاری گشت و گفت: « اي دوستِ عزيز و يارِ همراه، چه کسي تو را در اين رنج گرفتار کرد؟»
27_در متن زیر غلط های املایی را پیدا کنید و شکل درست آن ها را بنویسید.( صفحه 153)
آورده اند که در ناهیت کشمیر متسیّدی خوش و مرغذاری نزه بود که از عکس ریاحین او ،پَرِ زاق چون دم طاووس نمودی.
ناحیت.متصیّدی.مرغزاری
28_در متن زیر غلط های املایی را پیدا کنید و شکل درست آن ها را بنویسید.( صفحه 155)
مرا بدین ملامت نباید کرد که من ریاست این کبوتران طکفّل کرده ام و ایشان را از آن روی بر من حقّی واجب شده است و چون ایشان حقوق مرا به تاعت و مناسحت بگذاردند و به معونت و مضاهرات ایشان از دست صیّاد بجستم.
تکفّل.طاعت.مناصحت.بگزاردند.مظاهرات
29_(شعرخوانی.حفظ شعر ) بیت زیر را کامل کنید.(صفحه 134)
مرا اوج عزّت در افلاک توستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به چشمان من کیمیا خاک توست
30_مارانی را که بر دوش ضحّاک روییدند ، مظهر چه خصلت هایی می توان دانست ؟ ( صفحه 132)
مظهر خوی اهریمنی وشیطانی، منش خبیث، ظلم و ستم
معنی ابیات و عبارات زیر را بنویسید.
31_ به نام چاشنی بخش زبان ها / حلاوت سنج معنی در بیان ها
به نام خدایی که بردن نامش، سخن انسان را شیرین و دلنشین میسازد و معیار سنجش خوشمعنایی بیان افراد میشود.
32_خدا را بر آن بنده بخشایش است/ که خلق از وجودش در آسایش است.
خداوند نسبت به آن بندهای لطف و بخشش دارد که دیگران از وجود او در آسایش و راحتی باشند.
33_آفتاب داشت تیغ می کشید.
هنگام طلوع آفتاب بود.
34_ چون موسم حج رسید، برخاست/ اُشتُر طلبید و محمل آراست
وقتی زمان حج فرا رسید شتر خواست و برای فرزندش اتاقکی بر پشت شتر آماده کرد.
35_ سراچه ی ذهنم آماس می کرد.
گنجایش ذهنم بیشتر می شد، به معلوماتم اضافه می شد
36_در بیت زیر کدام ویژگی های ((مجنون)) بارز است ؟ کز عشق به غایتی رسانم / کاو مانَد و من نمانم
ایثار و ازخودگذشتگی در راه معشوق
37_ بیت زیر چه آرایه ی ادبی دارد؟
هرگز وجودِ حاضرِ غایب شنیده ای؟ / من در میان جمع و دلم جای دیگر است
متناقض نما ( پارادوکس)
حاضرِ غایب
38_ مترادف هر واژه را بنویسید.
مفاتیح = کلیدها
متمکّن= دارا
39_ ترکیب وصفی را مشخص کنید.
منبع بی شائبه مشیّت الهی
جواب صحیح:هر دو عبارت ترکیب وصفی هستند.
40_در عبارت زیر کدام آرایه های ادبی دیده می شود؟
شهر داشت خود را برای استقبال از بهار آماده می کرد.
آرایه تشخیص( جانبخشی به اشیا)
41_در عبارات زیر مقصود نویسنده از قسمت های مشخص شده چیست؟ (خانه های تاریک و بی دریچه)
فکر بسته
(پنجره های باز ونور گیر)
اندیشه ها و افکار نو ، روشنفکری
42_ معنای واژه های مشخص شده را بنویسید. معیار دوستان #دغل روزِ حاجت است.( دغل )
حیله گر ، فریب کار، مکّار
فخری که از وسیلت #دون_همتی رسد / گر نام و ننگ داری ، از آن فخر ، عار دار
( دون همتی )
پستی، خواری و حقارت خود
43_با توجه به رابطه های معنایی ( ترادف ، تصاد ، تضمّن ، تناسب ) را مشخص کنید .
#الف_ سیر و گرسنه
تضاد
#ب_ سیر و پیاز
تناسب
#ج_ سیر و بیزار
ترادف
#د_ سیر و گیاه
تضمّن
44_ در مصراع ( یکی روبهی دید بی دست و پای ) بی دست و پای کنایه از چیست؟
کنایه از ناتوان بودن
45_ املای کدام کلمه نادرست است؟ شکل درست آن رابنویسید.
#الف_ هر درختی را سمره معیّن است.
ثمره
#ب_ مردان ، بار را به نیروی همّت و بازوی همیّت کشند ، نه به قوّت تن
حمیّت
#ج_ چنان که یک لحظه از حق تعالی، قایب نشود.
غایب
46_ هم آوای کلمه ( صفیر ) رابنویسید.
سفیر
47_هر نوشته از چند بخش تشکیل می شود؟
دو بخش (ساختار محتوا)
48_یکی از راه های گسترش محتوای نوشته چیست؟
پرداختن به عناصر (زمان) و ( مکان)است.
49_چند نمونه از ویژگی های ظاهری شخص را نام ببرید.
رنگ پوست / شکل ، رنگ و حالت مو / سن و سال/ قد و اندازه / لباس و کیف و کفش/ چهره
50_شخصی عادت به ناخن جویدن دارد، این مورد از کدام ویژگی شخصیتی او می باشد؟
ویژگی رفتاری
51 شخصی قد کوتاه و رنگ پوستش سیاه است؛ این مورد از کدام ویژگی شخصیتی او می باشد؟
ویژگی ظاهری
¤ چون او را در بند بلا بسته ديده، زهاب ديدگان بگشاد و بر رخسار جوي ها براند و گفت: اي دوست عزيز و رفيق، تو را در اين که افگند؟
آورده اند که در ناهیت کشمیر متسیّدی خوش و مرغذاری نزه بود که از عکس ریاحین او ،پَرِ زاق چون دم طاووس نمودی.
مرا بدین ملامت نباید کرد که من ریاست این کبوتران طکفّل کرده ام و ایشان را از آن روی بر من حقّی واجب شده است و چون ایشان حقوق مرا به تاعت و مناسحت بگذاردند و به معونت و مضاهرات ایشان از دست صیّاد بجستم.
مرا اوج عزّت در افلاک توستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
معنی ابیات و عبارات زیر را بنویسید.
هرگز وجودِ حاضرِ غایب شنیده ای؟ / من در میان جمع و دلم جای دیگر است
حاضرِ غایب
منبع بی شائبه مشیّت الهی
شهر داشت خود را برای استقبال از بهار آماده می کرد.
(پنجره های باز ونور گیر)
فخری که از وسیلت #دون_همتی رسد / گر نام و ننگ داری ، از آن فخر ، عار دار
( دون همتی )
#الف_ سیر و گرسنه
#ب_ سیر و پیاز
#ج_ سیر و بیزار
#د_ سیر و گیاه
#الف_ هر درختی را سمره معیّن است.
#ب_ مردان ، بار را به نیروی همّت و بازوی همیّت کشند ، نه به قوّت تن
#ج_ چنان که یک لحظه از حق تعالی، قایب نشود.
۱۶:۰۸
دی شیخ با چراغ همی گشت گِرد شهر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
استاد معین ، شاخص است یا هسته؟
چه آرایه ادبی دارد؟
الف) کنایهب) تشبیه
۱۶:۱۰