درود بر دانش آموزان عزیز پایه دهم
۵:۰۳
بازارسال شده از فارسی دهم آوینی
سوالی که مربوط به درس هشتم باشد،در امتحان نخواهد آمد
۵:۳۶
بازارسال شده از فارسی دهم آوینی
لطفا همه سوالات ارسالی را بخوانید و پاسخش را به طور کامل یاد بگیرید
احتمالا برخی از سوالات ارسالی در آزمون اصلی شما لحاظ شود،ولی برای آزمون،صرفاً به این سوالات بسنده نکنید
احتمالا برخی از سوالات ارسالی در آزمون اصلی شما لحاظ شود،ولی برای آزمون،صرفاً به این سوالات بسنده نکنید
۵:۳۶
بازارسال شده از فارسی دهم آوینی
موارد ارسالی رو بخوانید و یاد بگیرید،ضمن اینکه با طرز سوال امتحانی آشنا می شوید،به نوعی هم،نمونه سوالاتی از بخشهای مهم درسها در اختیار دارید
۵:۳۶
#الف_سوالات_فارسی_دهم_ترم_اول
معنی ابیات و عبارات زیر را به فارسی ساده و روان برگردانید.
1_ای نام تو بهترین سرآغازبی نام تو نامه کی کنم باز ؟
پروردگارا نام تو بهترین نام برایشروع کارهاست ؛ بدون گفتن نامت هیچ کاری را آغاز نمی کنم .
2_ تا توانی از نیکی کردن میاسا
تا میتوانی از نیکی کردن به دیگران دست بر ندار.
3_ و به هر نیک و بد، زود شادان و اندوهگین مشو، که این فعل کودکان است.
و با هر اندک خوبی و بدی، زود شاد و غمگین نشو که این کار بچهها ست.
4_زنگ نقّاشی دلخواه و روان بود.خشکی نداشت.به جد گرفته نمیشد. خنده در آن روا بود.
زنگ نقّاشی بود، دوست داشتنی و زودگذر بود.خسته کننده نبود. جدی گرفته نمیشد. خنده در آن جایز بود
5_هر آن که جانب اهل وفا نگه دارد/ خداش در همه حال از بلا نگه دارد
آدمی که به وفاداران متعهد است و خیانت نمی کند، خداوند نیز او را همیشه از گرفتاریها حفظ میکند.
6_درختان را دوست میدارم / که به احترام تو قیام کرده اند / و آب را / که مهر مادر توست
درختان را دوست دارم ؛ زیرا برای احترام به تو ايستاده اند. آب را دوست دارم به این علت که مهریه مادر تو ، حضرت فاطمه (س) است.
7_ خَلَف صدق نیاکان خود بود.
جانشین راستین اجداد هنرمند خود بود.
8_ برای فعل (( شنیده بودی)) فعل امر ، و مضارع اخباری بنویسید.
امر ( بشنو )
مضارع اخباری ( می شنوی)
9_ برای کلمه ی (( معاش )) یک معنا و یک هم خانواده بنویسید.
معاش: زندگی ( معنا )
معاش: معیشت ( هم خانواده)
10_ آرایه ی (( ایهام )) را تعریف کنید.
هرگاه در عبارت یا بیتی ، یک کلمه به چند معنا به کار رود ایهام پدید می آید.
شعر حفظی
11 بیت زیر را تکمیل کنید. ( شعرخوانی، صفحه 39)
وقتی دل سودایی می رفت به بستان ها
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بی خویشتم کردی بوی گل و ریحان ها
12_ مترادف و متضاد واژه (( رفیع )) را بنویسید.
مترادف رفیع : بلند
متضاد رفیع : حضیض.پست، کم ارتفاع
13_یک گروه اسمی مناسب بنویسید که ( هسته، وابسته ، وابسته) داشته باشد.
گوشه روشن وجدان
غبطه بزرگ زندگانی
14_شعر سپید را تعریف کنید.
شعر سپید؛ گونه ای از شعر معاصر است که آهنگ دارد؛ امّا وزن عروضی ندارد و جای قافیه ها در آن مشخّص نیست
15_در بیت زیر کدام آرایه ی ادبی دیده می شود ؟
در فکر آن گودالم / که خون تو را مکیده است
تشخیص( جان بخشی به اشیا )
16_ برای هر یک از موارد زیر ، یک مترادف بنویسید.
میان دو کتف
غارب
چنبره گردن
آخُره
17_زندگی و سفر مانند هم هستند.واو عطف دارد یا واو ربط ؟ چرا
واو عطف دارد. چون دو کلمه ی ( زندگی و سفر ) را به هم پیوند داده است.
در طول زندگی سفر می کنیم و در سفر هم زندگی می کنیم.
18_ این جمله واو عطف دارد یا واو ربط ؟ چرا؟
واو ربطچون حرف ( و ) دو جمله را به هم پیوند داده است.
19 معنای واژه های (حرمت ) و (تیمار ) را بنویسید.
حرمت = احترام
تیمار = غمخوار، پرستار
20_مَثَل ( گندم نمای جو فروش مباش ) آدمی را از چه کاری بر حذر می دارد.
فریب و دو رویی
21 املای کدام کلمه نادرست است؟ شکل درست آن را بنویسید.
رنج هیچ کس ظایع مکن
ضایع
22 املای کدام کلمه نادرست است؟ شکل درست آن را بنویسید.
چندان که طعلق خاطر آدمیزاد به روزی است اگر به روزی ده بودی به مقام از ملائکه درگذشتی
تعلّق خاطر
23_ املای کدام کلمه نادرست است؟ شکل درست آن را بنویسید.
ای شیخ ، آمده ام تا از اصرار حق چیزی با من نمایی
اسرار
#ب_سوالات_نگارش
24_یکی از روش های تبدیل موضوع های معمولی به نوشته ی جذّاب .........است.
پرسش سازی
25_منظور از گزین گفته ها چیست ؟
بهره گیری از سخنان ناب و برگزیده مشاهیر ( افراد مشهور ) آیات،احادیث،سخنان حکمت آمیز، ضرب المثل و شعر درباره موضوع انشا
26_دریافت خود را از ضرب المثل (( برو کار می کن ، مگو چیست کار )) در یک بند بنویسید.
27منظور از عینک نوشتن، چیست ؟
نوع نگاه نویسنده به موضوع
28_انواع نوشته را نام ببرید.
نوشته عینی . نوشته ذهنی
29_ دریافت خود را از مَثَل(( کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد.)) در یک بند بنویسید. ( حداقل 3 سطر )
30__ ........... یکی از قالب های پر کاربرد نوشتن است.
گزارش
31_دریافت خود را از مَثَل ( بار کج به منزل نمی رسد . ) بنویسید. ( 3 سطر )
شعر حفظی
وقتی دل سودایی می رفت به بستان ها
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در فکر آن گودالم / که خون تو را مکیده است
میان دو کتف
چنبره گردن
در طول زندگی سفر می کنیم و در سفر هم زندگی می کنیم.
رنج هیچ کس ظایع مکن
چندان که طعلق خاطر آدمیزاد به روزی است اگر به روزی ده بودی به مقام از ملائکه درگذشتی
ای شیخ ، آمده ام تا از اصرار حق چیزی با من نمایی
#ب_سوالات_نگارش
۹:۵۶
#ادامه_ی_نمونه_سوالات_فارسی_دهم
32_شاعر چه نوع مرگی را غبطه بزرگ زندگانی میداند؟
مرگی که برای پاسداری از حق و نام باشد
33_در مورد موضوع ((آسمان پرستاره)) یک نوشته ذهنی بنویسید.
آسمان همانند مادری مهربان است که با عطوفت خود پاسدار ستاره های تنها در دل تاریکی اش است.آسمانی که میزبان ماه و ستارگان است که اگر دقت کنیم می توانیم رازهایشان را کشف کنیم
34_حسن تعلیل» در لغت، به چه معنا می باشد؟
به معنای دلیل و برهان نیکو آوردن است
35_متن های زیر را به فارسی روان معنی کنید
رنج هیچکس ضایع مکن و همه کس را به سزا حق شناس باش. خاصّه قرابت خویش را
زحمت دیگران را تباه نکن.به شایستگی از دیگران تشکر کن و سپاسگزار و قدرشناس باش.بخصوص نسبت به اقوام و نزدیکان خود
36 تا توانی از نیکی کردن میاسا
تا میتوانی از نیکی کردن به دیگران دست بر ندار.
37_اسب از پهلو، اسبی خود را به کمال نشان می داد
یعنی اسب از نیمرخ، زیبایی و تناسب اندام خود را بهتر نشان میداد و کامل بود
38_ خنده در آن روا بود
خنده در آن جایز بود
39_گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند / نگاه دار سررشته تا نگه دارد
اگر در آرزوی آن هستی که معشوق به عهد و پیمان خود وفا کند، به پیمان و محبت خود پایبند باش تا او نیز چنین کند.
40_در فکر آن گودالم که خون تو را مکیده است / هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم /در حضیض هم می توان عزیز بود
من در فکر آن گودالی ( کربلا ) هستم که خون تو را خورده است
تا کنون گودالی که اینگونه رفیع و بلند باشد ندیده بودم، در عین ذلت می توان عزیز هم بود. از گودال سؤال کن تا به درستی سخن من پی ببری
41_شعر سپید را تعریف کنید.
گونهای از شعر معاصر است که آهنگ دارد؛ امّا وزن عروضی ندارد و جای قافیهها در آن مشخّص نیست.
42_انواع حذف را در جملات زیر مشخص کنید.
همنشین نیک بهتر از تنهایی است و تنهایی بهتر از همنشین بد
حذف لفظی
43_آرزو گفت:از نمایشگاه کتاب چه خبر؟
حذف لفظی
44_نومیدی را در امید بسته دان و امید را در نومیدی
حذف معنوی
45_مترادف و متضاد واژه «رفیع» را بنویسید
=مرتفع
≠حضیض
46_هم خانواده کلمات زیر را بنویسید.
معاش=معیشت
حضرت=حضور
معاصی=معصیت
تعلیقات=معلّق
47_انواع (( واو )) را در جملات زیر مشخص کنید.
_علم و دانش
_کوه و دشت
_کتاب و دفتر
واو عطف
48_اول زنگ بود و زنگ نقاشی ما بود.
واو ربط
49 باران می بارید و من لذّت می بردم.
واو عطف
50_منظور از عینک نوشتن چیست؟
نوع نگاه نویسنده به موضوع
51_شکل صحیح املای کلمات را بنویسید
_قبطه=غبطه
52_مهرابی که تو در آن نماز صبح شهادت گذارده ای
محرابی / گزارده ای
53_معلم از مخمسه رسته بود
مخمصه
54_بارش فکری خود در مورد (( دیوار )) را بنویسید.
جنس دیوار از چیست؟
اندازه و ارتفاع دیوار چقدر است؟
دیوار چه رنگی است؟
چرا خانه دیوار دارد؟
دیوارهای مشهور دنیا کدام اند؟
55_ضرب المثل زیر را گسترش دهید.برو کار می کن ،مگو چیست کار؟
از یکجا نشستن و عدم تحرک، چیزی عاید انسان نشده و چیزی به دست نمی آورد.- تلاش امروز ما تضمین کننده فردای ماست.- انسان با کار و تلاش می تواند به موفقیت دست یابد وگرنه با سستی و تنبلی چیزی عایدش نخواهد شد.- کار و تلاش، آدمی را از افکار بیهوده و خیال بافی دور می سازد.- انسان با کار مفید می تواند سرمایه مادی و معنوی به دست آورد.
56_معنی واژه های زیر را بنویسید
حضیض=پست.کم ارتفاع
57_غارب = میان دو کتف
58_ضایع=تباه
59_گُرده=شانه ، دوش
60_سُخره = مسخره کردن
61_قرابت=نزدیکان و خویشان
62_غبطه=غصه ، حسرت
تا کنون گودالی که اینگونه رفیع و بلند باشد ندیده بودم، در عین ذلت می توان عزیز هم بود. از گودال سؤال کن تا به درستی سخن من پی ببری
معاش=معیشت
حضرت=حضور
معاصی=معصیت
تعلیقات=معلّق
۹:۵۷
درس هفتم هم که در برخی کلاسهانصفه تدریس شده بود،اینجا بطور کامل میفرستم،لطفا مطالعه کنید
۱۰:۱۱
بازارسال شده از فارسی دهم آوینی
#درس7پاسداری_از_حقیقتصفحات 50 و 51
#معنی_درس7_پاسداری_از_حقیقت
درختان را دوست میدارم / که به احترام تو قیام کرده اند / و آب را / که مهر مادر توست
درختان را دوست دارم ؛ زیرا برای احترام به تو ايستاده اند. آب را دوست دارم به این علت که مهریه مادر تو ، حضرت فاطمه (س) است. (هر چیزی که من را به یاد تو بیندازد دوست دارم.)
معنی واژه ها: مهر: مهریه،/ مادر: منظور حضرت زهرا س/ تو: مرجع ضمیر امام حسین
آرایه های ادبی: قیام درختان: تشخیص یا شخصیت بخشی / حسن تعلیل (علت روییدن درختان تو هستی) / اغراق
خون تو شرف را سرخگون کرده است / شفق آینه دار نجابتت / و فلق محرابی که تو در آن / نماز صبح شهادت گزاردهای
خون تو (شهادت تو ) به شرف، ارزش و اعتبار داده است. (شهادت تو باعث سرافرازی و نشانه شرافت توست.) تو همچون شامگاه و بامداد پاک و زیبایی و خونت مانند سرخی شفق و فلق زیباست.
معنی واژه ها: شرف: آبرو، بزرگمنشی/ شفق: سرخی شامگاهی / نجابت: پاک منشی / آینه دار: کسی که آیینه را در پیش عروس یا هر کس دیگر نگه میدارد تا آن شخص خود را در آینه ببیند، آرایشگر / فلق: سپیده صبح / محراب: قبله، جای ایستادن پیشنماز / گزاردن: ادا کردن، انجام دادن (بن ماضی: گزارد، بن مضارع: گزار)
آرایه های ادبی: خون: مجاز از شهادت، جان باختن / سرخگون کرد: کنایه از اعتبار بخشیدن / «شفق، فلق»: تضاد / شفق آیینه دار: تشخیص
در فکر آن گودالم / که خون تو را مکیده است / هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم / در حضیض هم میتوان عزیز بود / از گودال بپرس
تا کنون گودالی که اینگونه رفیع و بلند باشد ندیده بودم ، در عین ذلت می توان عزیز هم بود. از گودال سؤال کن تا به درستی سخن من پی ببری. (هر چیزی که به تو بازخوانده شود، ارزشمند میگردد مانند گودال بی ارزشی که با شهادت تو درآن ارزشمند شد.)
معنی واژه ها: رفیع: بلند، مرتفع / حضیض: فرود، جای پست در زمین یا پایین کوه
آرایه های ادبی: گودالی که خون مکیده: تشخیص / تلمیح به داستان جان باختن امام حسین / گودالی چنین رفیع: متناقض نما / رفیع، حضیض: تناقض / تلمیح به « شَرَفُ المَکانِ باِلمَکینِ» (ارزش هر جای و جایگاهی به کسی است که در آن قرار گرفته است.)/ از گودال بپرس: شخصیت بخشی
شمشیری که بر گلوی تو آمد / هر چیز و همه چیز را در کائنات / به دو پاره کرد: / هر چه در سوی تو، حسینی شد / دیگر سو، یزیدی... / آه، ای مرگ تو معیار!
شمشیری که گلوی تو را برید ، همه ی دنیا و موجودات را به دو نیمه کرد. هر چیز و هر کس که به سوی تو آمد و طرفدار تو شد بر حق و هر چیز و هرکس که در مقابل تو ایستاد بر باطل است. شهادت تو معیار حق از باطل شد.
معنی واژه ها: کائنات: تمام هستی
آرایه های ادبی: آمدن شمشیر بر گلو: کنایه از بریدن گلو و شهید کردن / حسینی، یزیدی: تضاد / واژه آرایی: هر، چیز / تلمیح به داستان جان باختن امام حسین
مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت / و آن را بی قدر کرد / که مردنی چنان / غبطه بزرگ زندگان شد
مرگ با شکوه تو آن گونه زندگانی را مسخره و بی ارزش کرد که حتی زندگان، آرزوی مرگی چون مرگ تو دارند.
معنی واژه ها: سخره: مسخره کردن، ریشخند/ بی قدر: بی ارزش/ غبطه: رشک بردن بدون بدخواهی، حال و روز کسی را آرزو داشتن بی آنکه خواهان زوال او باشیم.
آرایه های ادبی: مرگ، زندگی: تضاد / مرگت ... به سخره گرفت: شخصیت بخشی، کنایه
خونت / با خونبهایت حقیقت / در یک تراز ایستاد
ارزش خون تو به اندازه «حقیقت و راستی» که خون بهای تو بود ارزشمند است و خون تو عین حقیقت است.
معنی واژه ها: تراز: سطح / خونبها : دیه ، تاوان کشته شدن کسی، پولی که در ازای خون مقتول به بازماندگان او میدهند.
آرایه های ادبی: خون: مجاز از جان باختن / خونت ... ایستاد: جانبخشی
و عزمت ضامن دوام جهان شد / -که جهان با دروغ میپاشد- / و خون تو امضای «راستی» است.
تصمیم و اراده ی تو بقای جهان را ضمانت کرد، زیرا با دروغ و نیرنگ دنیا از هم می پاشد و متلاشی می شود ، اما تو با خون خود، راستی و حقیقت را رواج دادی.
معنی واژه ها: عزم: اراده، قصد / ضامن: ضمانت کننده، کفیل، به عهده گیرنده غرامت
آرایه های ادبی: اغراق / خون: مجاز از جان باختن / امضا: مجاز از تأیید کننده / تشبیه خون به امضا
تو تنهاتر از شجاعت / در گوشه روشن وجدان تاریخ ایستادهای / به پاسداری از حقیقت
هیچکس در شجاعت مانند تو نیست و تو معیار شجاعت هستی، در گوشه ای از تاریخ ایستاده ای و از حقیقت نگهبانی میکنی.
معنی واژه ها: پاسداری: نگهبانی / صداقت: راستی
آرایه های ادبی: تنهاتر از شجاعت: شخصیت بخشی / گوشه تاریخ: اضافه استعاری / وجدان تاریخ: اضافه استعاری (تاریخ مانند انسان وجدان دارد)
و صداقت/ شیرین ترین لبخند / بر لب
#معنی_درس7_پاسداری_از_حقیقت
درختان را دوست دارم ؛ زیرا برای احترام به تو ايستاده اند. آب را دوست دارم به این علت که مهریه مادر تو ، حضرت فاطمه (س) است. (هر چیزی که من را به یاد تو بیندازد دوست دارم.)
معنی واژه ها: مهر: مهریه،/ مادر: منظور حضرت زهرا س/ تو: مرجع ضمیر امام حسین
آرایه های ادبی: قیام درختان: تشخیص یا شخصیت بخشی / حسن تعلیل (علت روییدن درختان تو هستی) / اغراق
خون تو (شهادت تو ) به شرف، ارزش و اعتبار داده است. (شهادت تو باعث سرافرازی و نشانه شرافت توست.) تو همچون شامگاه و بامداد پاک و زیبایی و خونت مانند سرخی شفق و فلق زیباست.
معنی واژه ها: شرف: آبرو، بزرگمنشی/ شفق: سرخی شامگاهی / نجابت: پاک منشی / آینه دار: کسی که آیینه را در پیش عروس یا هر کس دیگر نگه میدارد تا آن شخص خود را در آینه ببیند، آرایشگر / فلق: سپیده صبح / محراب: قبله، جای ایستادن پیشنماز / گزاردن: ادا کردن، انجام دادن (بن ماضی: گزارد، بن مضارع: گزار)
آرایه های ادبی: خون: مجاز از شهادت، جان باختن / سرخگون کرد: کنایه از اعتبار بخشیدن / «شفق، فلق»: تضاد / شفق آیینه دار: تشخیص
تا کنون گودالی که اینگونه رفیع و بلند باشد ندیده بودم ، در عین ذلت می توان عزیز هم بود. از گودال سؤال کن تا به درستی سخن من پی ببری. (هر چیزی که به تو بازخوانده شود، ارزشمند میگردد مانند گودال بی ارزشی که با شهادت تو درآن ارزشمند شد.)
معنی واژه ها: رفیع: بلند، مرتفع / حضیض: فرود، جای پست در زمین یا پایین کوه
آرایه های ادبی: گودالی که خون مکیده: تشخیص / تلمیح به داستان جان باختن امام حسین / گودالی چنین رفیع: متناقض نما / رفیع، حضیض: تناقض / تلمیح به « شَرَفُ المَکانِ باِلمَکینِ» (ارزش هر جای و جایگاهی به کسی است که در آن قرار گرفته است.)/ از گودال بپرس: شخصیت بخشی
شمشیری که گلوی تو را برید ، همه ی دنیا و موجودات را به دو نیمه کرد. هر چیز و هر کس که به سوی تو آمد و طرفدار تو شد بر حق و هر چیز و هرکس که در مقابل تو ایستاد بر باطل است. شهادت تو معیار حق از باطل شد.
معنی واژه ها: کائنات: تمام هستی
آرایه های ادبی: آمدن شمشیر بر گلو: کنایه از بریدن گلو و شهید کردن / حسینی، یزیدی: تضاد / واژه آرایی: هر، چیز / تلمیح به داستان جان باختن امام حسین
مرگ با شکوه تو آن گونه زندگانی را مسخره و بی ارزش کرد که حتی زندگان، آرزوی مرگی چون مرگ تو دارند.
معنی واژه ها: سخره: مسخره کردن، ریشخند/ بی قدر: بی ارزش/ غبطه: رشک بردن بدون بدخواهی، حال و روز کسی را آرزو داشتن بی آنکه خواهان زوال او باشیم.
آرایه های ادبی: مرگ، زندگی: تضاد / مرگت ... به سخره گرفت: شخصیت بخشی، کنایه
ارزش خون تو به اندازه «حقیقت و راستی» که خون بهای تو بود ارزشمند است و خون تو عین حقیقت است.
معنی واژه ها: تراز: سطح / خونبها : دیه ، تاوان کشته شدن کسی، پولی که در ازای خون مقتول به بازماندگان او میدهند.
آرایه های ادبی: خون: مجاز از جان باختن / خونت ... ایستاد: جانبخشی
تصمیم و اراده ی تو بقای جهان را ضمانت کرد، زیرا با دروغ و نیرنگ دنیا از هم می پاشد و متلاشی می شود ، اما تو با خون خود، راستی و حقیقت را رواج دادی.
معنی واژه ها: عزم: اراده، قصد / ضامن: ضمانت کننده، کفیل، به عهده گیرنده غرامت
آرایه های ادبی: اغراق / خون: مجاز از جان باختن / امضا: مجاز از تأیید کننده / تشبیه خون به امضا
هیچکس در شجاعت مانند تو نیست و تو معیار شجاعت هستی، در گوشه ای از تاریخ ایستاده ای و از حقیقت نگهبانی میکنی.
معنی واژه ها: پاسداری: نگهبانی / صداقت: راستی
آرایه های ادبی: تنهاتر از شجاعت: شخصیت بخشی / گوشه تاریخ: اضافه استعاری / وجدان تاریخ: اضافه استعاری (تاریخ مانند انسان وجدان دارد)
۱۰:۱۱
بازارسال شده از فارسی دهم آوینی
ان اراده توست
راستی و صداقت مانند لبخندی است که بر لبان تو نشسته است. (تو پاسدار راستی و صداقت هستی)
آرایه های ادبی: شیرین ترین لبخند: حس آمیزی / لبان اراده: اضافه استعاری / لبخند، لب: تناسب
چندان تناوری و بلند / که هنگام تماشا / کلاه از سر کودک عقل میافتد
مقام تو آنقدر بلند است که عقل ناتوان انسان، در برابر عظمت تو عاجز و متحیر می شود. ( عقل از درک عظمت امام حسین (ع) عاجز است )
معنی واژه ها: تناور: تنومند، فربه، قوی جثه
آرایه های ادبی: کودک عقل: اضافه تشبیهی / کلاه از ... میافتد: کنایه از این که عقل توان شناخت تو را ندارد. / کلاه در سر عقل: شخصیت بخشی
بر تالابی از خون خویش / در گذرگه تاریخ ایستادهای / با جامی از فرهنگ / و بشریّت رهگذار را میآشامانی / -هر کس را که تشنه شهادت است.
در حالی که در کنار آبگیری از خون خود در مسیر تاریخ ایستاده ای ، به انسان هایی که عاشق شهادت هستند فرهنگ شهادت را می آموزی.
معنی واژه ها: تالاب: آبگیر، برکه
آرایه های ادبی: گذرگه تاریخ: اضافه تشبیهی / جامی از فرهنگ: استعاره (فرهنگ مانند نوشیدنی است در جام تو)/ تشنه شهادت: اضافه استعاری / تشنه: کنایه از بسیار علاقه مند، خواستار / رهگذار: رهگذر، عبور کننده / آرایه تلمیح دارد.#کارگاه_درس_پژوهی_صفحه52
۱- مترادف و متضاد واژه «رفیع» را از متن درس بیابید.مترادف= مرتفع متضاد≠حضیض
۲- از متن درس، برای نمودار زیر، گروه اسمی مناسب بیابید؛ سپس به کمک آن جاهای خالی را پرکنید.
گوشه روشن وجدان
غبطه بزرگ زندگانی
( یک مورد به انتخاب خودتان کافی است.)
3- در متن درس،دو نمونه از کاربرد «تشخیص» را مشخّص کنید.
درختان را دوست میدارم / که به احترام تو قیام کرده اند
شفق آینه دار نجابتت / در فکر آن گودالم که خون تو را مکیده است
4- شعر سپید را تعریف کنید.
شعر سپید؛ گونه ای از شعر معاصر است که آهنگ دارد؛ امّا وزن عروضی ندارد و جای قافیه ها در آن مشخّص نیست.
4 ■ شعر «پاسداری از حقیقت» را از این دید بررسی کنید.– این شعر سپید است. صفحه 52
5- آرایه 《حسن تعلیل》 را تعریف کنید. صفحه 53
وقتی شاعر یا نویسنده دلیلی غیرواقعی امّا ادبی برای موضوعی بیان کند؛ آن چنان که ذهن مخاطب آن را بپذیرد، آرایه ی «حُسن تعلیل » پدید میآید.
«حسن تعلیل» در لغت، به معنای چیست؟ صفحه 53
به معنای دلیل و برهان نیکو آوردن است.
■ در کدام قسمت از متن درس «حُسن تعلیل» به کار رفته است؟ دلیل خود را بنویسید. صفحه53
◙ درختان را دوست میدارم / که به احترام تو قیام کرده اند
6- با توجّه به متن درس، شاعر چه نوع مرگی را غبطه بزرگ زندگانی میداند؟ صفحه 53 – مرگی که برای پاسداری از حق و نام باشد.
( جهت مطالعه آزاد)
7 - هر یک از موارد زیر، با کدام قسمت از شعر «پاسداری از حقیقت » ارتباط معنایی دارد؟ ( این سوال اختیاری و جهت مطالعه آزاد و درک مطلب است. امتحانی نیست.)
شَرَفُ المَکانِ باِلمَکینِ. (ارزش هر جای و جایگاهی به کسی است که در آن قرار گرفته است.)
◙ در فکر آن گودالم / که خون تو را مکیده است / هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم / در حضیض هم میتوان عزیز بود / از گودال بپرس.
و بذَل مُهجَتهُ فیکَ لیَستنقذَ عبادکَ منَ الجَهالهِ و حَیرَه الضَّلاله.
(او، حسین، خونش را در راه تو داد تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی گمراهی نجات بخشد.)
◙ بر تالابی از خون خویش / در گذرگه تاریخ ایستادهای / با جامی از فرهنگ / و بشریّت رهگذار را میآشامانی / -هر کس را که تشنه شهادت است.#حکایت_صفحه54#معنی_حکایت_صفحه54
و قرآن مانند آب روان است ؛ آب موجب زندگی جسم هاست و قرآن عامل زندگی دل ها و روان هاست. ویژگی آب،پاکی آن است.زمانی که جسم به نجاست آلوده شود با آب پاک می شود و ویژگی قرآن نیز پاکی است،زمانی که جسم به گناه و لغزش آلوده شود ،با قرآن پاک شود.
ای دوست! چرا به دنیا دل بستی؟برو و خودت را اصلاح کن واگرمی خواهی معامله کنی، با خدا معامله کن، زیرا انسان تا سود خود را نبیند ، باتو داد و ستد نمی کند
#پایان_درس7🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
راستی و صداقت مانند لبخندی است که بر لبان تو نشسته است. (تو پاسدار راستی و صداقت هستی)
آرایه های ادبی: شیرین ترین لبخند: حس آمیزی / لبان اراده: اضافه استعاری / لبخند، لب: تناسب
مقام تو آنقدر بلند است که عقل ناتوان انسان، در برابر عظمت تو عاجز و متحیر می شود. ( عقل از درک عظمت امام حسین (ع) عاجز است )
معنی واژه ها: تناور: تنومند، فربه، قوی جثه
آرایه های ادبی: کودک عقل: اضافه تشبیهی / کلاه از ... میافتد: کنایه از این که عقل توان شناخت تو را ندارد. / کلاه در سر عقل: شخصیت بخشی
در حالی که در کنار آبگیری از خون خود در مسیر تاریخ ایستاده ای ، به انسان هایی که عاشق شهادت هستند فرهنگ شهادت را می آموزی.
معنی واژه ها: تالاب: آبگیر، برکه
آرایه های ادبی: گذرگه تاریخ: اضافه تشبیهی / جامی از فرهنگ: استعاره (فرهنگ مانند نوشیدنی است در جام تو)/ تشنه شهادت: اضافه استعاری / تشنه: کنایه از بسیار علاقه مند، خواستار / رهگذار: رهگذر، عبور کننده / آرایه تلمیح دارد.#کارگاه_درس_پژوهی_صفحه52
( یک مورد به انتخاب خودتان کافی است.)
◙ درختان را دوست میدارم / که به احترام تو قیام کرده اند
شَرَفُ المَکانِ باِلمَکینِ. (ارزش هر جای و جایگاهی به کسی است که در آن قرار گرفته است.)
و بذَل مُهجَتهُ فیکَ لیَستنقذَ عبادکَ منَ الجَهالهِ و حَیرَه الضَّلاله.
(او، حسین، خونش را در راه تو داد تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی گمراهی نجات بخشد.)
و قرآن مانند آب روان است ؛ آب موجب زندگی جسم هاست و قرآن عامل زندگی دل ها و روان هاست. ویژگی آب،پاکی آن است.زمانی که جسم به نجاست آلوده شود با آب پاک می شود و ویژگی قرآن نیز پاکی است،زمانی که جسم به گناه و لغزش آلوده شود ،با قرآن پاک شود.
ای دوست! چرا به دنیا دل بستی؟برو و خودت را اصلاح کن واگرمی خواهی معامله کنی، با خدا معامله کن، زیرا انسان تا سود خود را نبیند ، باتو داد و ستد نمی کند
#پایان_درس7🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
۱۰:۱۱
درود بر دانش آموزانی عزیز کلاس دهم
لطفا بقیه معنی درس هفتم رو که همین بالا براتون فرستادم،داخل کتاب ، زیر مصراع ها بنویسیدممنون
لطفا بقیه معنی درس هفتم رو که همین بالا براتون فرستادم،داخل کتاب ، زیر مصراع ها بنویسیدممنون
۱۱:۲۱
#معني_ابیات_درس_رستم_و_اشكبوس
از صفحه 78 الی 81
1- صدای پهلوانان و شیهۀ اسب هایشان (در میدان جنگ) آن قدر زیاد بود که از سیّاره های آسمانی (مرّیخ و زحل) هم بالاتر میرفت.
2- شمشیر و دست جنگجویان آغشته به خون بود در زیر ضربات نعل اسبان، صدای لرزش زمین به گوش می رسید.
3- رنگ خورشید از ترس پریده بود خاک و سنگ هم (از ترس هجوم جنگاوران) به اضطراب و دلهره افتاده بودند.
4- کاموس(پهلوان تورانی) به لشکر خود گفت: «حتّی اگر لازم باشد باید آسمان را درنوردید، ...
5- شمشیر و گرز و کمند بیاورید و برای بستن ایرانیان، تسمه و ریسمان آماده کنید. (ایرانیان را اسیر کنید.)
6 ـ جنگجوي شجاعي كه نام او اشكبوس بود / مانند طبل جنگي نعره برآورد .
7 ـ آمد كه با ايرانيان بجنگد و (همرزم و) حريف خود را به زمين بزند و شكست بدهد.
8ـ رهّام در حالي كه كلاهخود و لباس مخصوص جنگ پوشيده بود، سريع وارد میدان جنگ شد و گرد و خاك مبارزۀ آن ها به آسمان رسيد .
9 ـ رهام با اشكبوس به مبارزه پرداخت (گلاویز شد) و از هر دو سپاه صداي شيپور و طبل بلند شد .
10 ـ اشكبوس گرز سنگين خود را به دست گرفت و زمين براي تحمّل سنگيني آن، مثل آهن سخت و آسمان (در اثر گرد و غبار ) تيره و تار شد.
11 ـ رهام گرز سنگين خود را بيرون كشيد و دست دو پهلوان (به خاطر جنگ با گرزها) خسته شد .
12 ـ وقتي رهّام از جنگ با اشكبوس كشاني خسته و درمانده شد از او روی برگرداند و به طرف كوه رفت. (فرار كرد.)
13- طوس (فرمانده سپاه) که در مركز سپاه بود خشمگين شد ، اسبش را به حركت درآورد تا پيش اشكبوس (براي جنگيدن) برود .
14 ـ رستم عصبانی شد و به طوس گفت/ كه رهام اهل بزم و بادهخواري است. (اهل جنگ و مبارزه نيست.)
15 ـ تو فرماندهی سپاه را برعهده داشته باش (سپاه را منظّم نگهدار.) من اكنون پياده مي جنگم .
16 ـ (رستم) كمان آمادۀ خود را به بازويش انداخت ، چند تير هم بر كمربندش قرار داد.
17ـ فرياد زد كه اي مرد جنگجو، حريفت آمد فرار نكن. (بايست.)
18 ـ اشكبوس خنديد و تعجّب كرد ، افسار اسبش را كشيد (اسبش را متوقّف کرد) و رستم را صدا كرد.
19 ـ در حالي كه ميخنديد (مسخره ميكرد) گفت: «نامت چيست ؟ چه كسي براي پيكر بيسر تو گريه خواهد كرد؟! »
20 ـ رستم چنين پاسخ داد : «چرا نامم را ميپرسي؟ پس از اين، ديگر زنده نخواهي بود. (که دانستن اسم من به کارت بیاید.)
21 ـ مادرم نام مرا «مرگِ تو» گذاشت و روزگار هم مرا پتك كلاهخود (و سر) تو قرار داده است. ( من عامل مرگت هستم.)
22 ـ اشكبوس به او گفت : بدون اسب (آمده اي) و خیلی سریع خود را به كشتن خواهي داد .
23 ـ رستم چنين به او پاسخ داد : اي مرد جنگجوي ِ بيهوده گو ... (موقوف المعاني)
24ـ آيا تا به حال نديدي كه پياده اي بجنگد و زورگويان را بكشد و نابود سازد؟ (مسلماً ديدي.)
25 ـ هماكنون، اي سوار جنگجو، پياده جنگيدن را به تو ياد ميدهم.
26 ـ طوس مرا به اين خاطر پیاده به جنگ فرستاده است تا اسب اشكبوس (تو) را بگيرم.
27 ـ اشكبوس به او گفت: «با تو سلاحي، غير از مسخره كردن و شوخي نميبينم.»
28 ـ رستم به او گفت: «تير و كمان مرا ببين ، که هماكنون خواهي مُرد.»
29 ـ رستم وقتي ديد اشکبوس به اسب عزيزش می نازد/ كمانش را آماده كرد و زه آن را كشيد.
30 ـ تيری به پهلوي(سينه) اسبِ اشكبوس زد به گونه ای که اسب سرنگون شد.
31 ـ رستم خنديد و با صداي بلند گفت : «اكنون پيش جُفت و همراه عزيزت بنشين. ...
32 ـ شايسته است كه لحظه اي جنگيدن را رها كني و سرش را به آغوش بگيري و كمي استراحت كني.»
33 ـ اشكبوس خیلی سریع كمانش را آماده كرد در حالي كه ميلرزيد و چهرهاش از ترس زرد شده بود ....
34 ـ به طرف رستم تیرهای زیادی پرتاب کرد. رستم به او گفت : «بيهوده ... (موقوف المعاني)
35 ـ جسمت را خسته ميكني و بازوان و جان ناپاكت را ميآزاري.»
36 ـ رستم دست به كمربند خود برد و يك چوبه تير از جنس چوب خدنگ انتخاب كرد.
37 ـ تيري كه نوك آن همانند الماس، بُرنده و مثل آب برّاق بود و به انتهاي آن چهار عدد پر عقاب بسته بود.
38 ـ رستم كمان را در دست گرفت و تير (از جنس چوب خدنگ) را با شست گرفت و ...
39 ـ تير را به پهلو و سينۀ اشكبوس زد و آسمان آن لحظه از رستم تشکّر كرد و دستش را بوسيد.
40 ـ اشكبوس همان لحظه جان داد و مُرد . طوري شد كه گويي اصلاً از مادر زاده نشده بود.
جواب تمرین2 صفحه 82
به رستم بر آنگه ببارید تیر
( به ، بر ) دو متمم دارد.
جواب تمرین 3 صفحه 82
مزاح ، مزیح
سلاح ، سلیحجواب تمرین 4 صفحه 82
بیت های 20 ، 22 ، 26، 36 ( فقط یکی به انتخاب دانش آموز )
آرایه ی اغراق دارند.
نکته: اغراق یعنی بزرگنمایی، مثلا یک نفر قدبلند است. اگر بگوییم فلانی سرش به آسمان می خورد این یعنی اغراقسوال 5 صفحه 83
#تعریف_حماسه را نوشته، سوال مهمی است
از صفحه 78 الی 81
1- صدای پهلوانان و شیهۀ اسب هایشان (در میدان جنگ) آن قدر زیاد بود که از سیّاره های آسمانی (مرّیخ و زحل) هم بالاتر میرفت.
2- شمشیر و دست جنگجویان آغشته به خون بود در زیر ضربات نعل اسبان، صدای لرزش زمین به گوش می رسید.
3- رنگ خورشید از ترس پریده بود خاک و سنگ هم (از ترس هجوم جنگاوران) به اضطراب و دلهره افتاده بودند.
4- کاموس(پهلوان تورانی) به لشکر خود گفت: «حتّی اگر لازم باشد باید آسمان را درنوردید، ...
5- شمشیر و گرز و کمند بیاورید و برای بستن ایرانیان، تسمه و ریسمان آماده کنید. (ایرانیان را اسیر کنید.)
6 ـ جنگجوي شجاعي كه نام او اشكبوس بود / مانند طبل جنگي نعره برآورد .
7 ـ آمد كه با ايرانيان بجنگد و (همرزم و) حريف خود را به زمين بزند و شكست بدهد.
8ـ رهّام در حالي كه كلاهخود و لباس مخصوص جنگ پوشيده بود، سريع وارد میدان جنگ شد و گرد و خاك مبارزۀ آن ها به آسمان رسيد .
9 ـ رهام با اشكبوس به مبارزه پرداخت (گلاویز شد) و از هر دو سپاه صداي شيپور و طبل بلند شد .
10 ـ اشكبوس گرز سنگين خود را به دست گرفت و زمين براي تحمّل سنگيني آن، مثل آهن سخت و آسمان (در اثر گرد و غبار ) تيره و تار شد.
11 ـ رهام گرز سنگين خود را بيرون كشيد و دست دو پهلوان (به خاطر جنگ با گرزها) خسته شد .
12 ـ وقتي رهّام از جنگ با اشكبوس كشاني خسته و درمانده شد از او روی برگرداند و به طرف كوه رفت. (فرار كرد.)
13- طوس (فرمانده سپاه) که در مركز سپاه بود خشمگين شد ، اسبش را به حركت درآورد تا پيش اشكبوس (براي جنگيدن) برود .
14 ـ رستم عصبانی شد و به طوس گفت/ كه رهام اهل بزم و بادهخواري است. (اهل جنگ و مبارزه نيست.)
15 ـ تو فرماندهی سپاه را برعهده داشته باش (سپاه را منظّم نگهدار.) من اكنون پياده مي جنگم .
16 ـ (رستم) كمان آمادۀ خود را به بازويش انداخت ، چند تير هم بر كمربندش قرار داد.
17ـ فرياد زد كه اي مرد جنگجو، حريفت آمد فرار نكن. (بايست.)
18 ـ اشكبوس خنديد و تعجّب كرد ، افسار اسبش را كشيد (اسبش را متوقّف کرد) و رستم را صدا كرد.
19 ـ در حالي كه ميخنديد (مسخره ميكرد) گفت: «نامت چيست ؟ چه كسي براي پيكر بيسر تو گريه خواهد كرد؟! »
20 ـ رستم چنين پاسخ داد : «چرا نامم را ميپرسي؟ پس از اين، ديگر زنده نخواهي بود. (که دانستن اسم من به کارت بیاید.)
21 ـ مادرم نام مرا «مرگِ تو» گذاشت و روزگار هم مرا پتك كلاهخود (و سر) تو قرار داده است. ( من عامل مرگت هستم.)
22 ـ اشكبوس به او گفت : بدون اسب (آمده اي) و خیلی سریع خود را به كشتن خواهي داد .
23 ـ رستم چنين به او پاسخ داد : اي مرد جنگجوي ِ بيهوده گو ... (موقوف المعاني)
24ـ آيا تا به حال نديدي كه پياده اي بجنگد و زورگويان را بكشد و نابود سازد؟ (مسلماً ديدي.)
25 ـ هماكنون، اي سوار جنگجو، پياده جنگيدن را به تو ياد ميدهم.
26 ـ طوس مرا به اين خاطر پیاده به جنگ فرستاده است تا اسب اشكبوس (تو) را بگيرم.
27 ـ اشكبوس به او گفت: «با تو سلاحي، غير از مسخره كردن و شوخي نميبينم.»
28 ـ رستم به او گفت: «تير و كمان مرا ببين ، که هماكنون خواهي مُرد.»
29 ـ رستم وقتي ديد اشکبوس به اسب عزيزش می نازد/ كمانش را آماده كرد و زه آن را كشيد.
30 ـ تيری به پهلوي(سينه) اسبِ اشكبوس زد به گونه ای که اسب سرنگون شد.
31 ـ رستم خنديد و با صداي بلند گفت : «اكنون پيش جُفت و همراه عزيزت بنشين. ...
32 ـ شايسته است كه لحظه اي جنگيدن را رها كني و سرش را به آغوش بگيري و كمي استراحت كني.»
33 ـ اشكبوس خیلی سریع كمانش را آماده كرد در حالي كه ميلرزيد و چهرهاش از ترس زرد شده بود ....
34 ـ به طرف رستم تیرهای زیادی پرتاب کرد. رستم به او گفت : «بيهوده ... (موقوف المعاني)
35 ـ جسمت را خسته ميكني و بازوان و جان ناپاكت را ميآزاري.»
36 ـ رستم دست به كمربند خود برد و يك چوبه تير از جنس چوب خدنگ انتخاب كرد.
37 ـ تيري كه نوك آن همانند الماس، بُرنده و مثل آب برّاق بود و به انتهاي آن چهار عدد پر عقاب بسته بود.
38 ـ رستم كمان را در دست گرفت و تير (از جنس چوب خدنگ) را با شست گرفت و ...
39 ـ تير را به پهلو و سينۀ اشكبوس زد و آسمان آن لحظه از رستم تشکّر كرد و دستش را بوسيد.
40 ـ اشكبوس همان لحظه جان داد و مُرد . طوري شد كه گويي اصلاً از مادر زاده نشده بود.
جواب تمرین2 صفحه 82
( به ، بر ) دو متمم دارد.
آرایه ی اغراق دارند.
۵:۴۷
.جواب سوال 6 صفحه 83
عنان را گران کردن = اسب را نگه داشتن و متوقف کردن اسب
سر هم نبرد به گرد آوردن= حریف را کشتن و نابود کردنجواب سوال 7 صفحه 83
7_چرا رستم از رهام برآشفت؟
زیرا اشکبوس شکست خورد و به سمت کوه گریخت
پایان درس 11











پایان درس 11
۵:۵۰
درود بر دانش آموزان عزیز کلاس دهم
برای آشنایی با سوالات امتحانی،حتما نمونه سوالات امتحانی که اینجا براتون میفرستم،مطالعه فرماییدآرزوی ما،موفقیت شماست
برای آشنایی با سوالات امتحانی،حتما نمونه سوالات امتحانی که اینجا براتون میفرستم،مطالعه فرماییدآرزوی ما،موفقیت شماست
۷:۵۳
#نمونه_سوالات_فارسی_دهم#ترم_دوم
1، انواع نوشته را نام ببرید.
عینی ، ذهنی
2. جانشین سازی چیست ؟
در این روش خود را جای موضوع یا پدیده ای دیگر می نشانیم و از نگاه آن به بیرون می نگریم.
3_مفهوم کنایه ها ی زیر را بنویسید .
سپر انداختن : تسلیم شدن
کُمیتِ کسی لنگ بودن : ناتوان بودن
4_روابط معنایی موضوعات معمولاً بر پایه ........ شکل میگیرد.
قیاس
5_مقصود از سنجش و مقایسه، چیست؟
برقراری پیوند بین پدیدهها و کشف روابط میان آنها برای درک تفاوتها و شباهتهای آنهاست.
6_در بیت یر چه نوع آرایه ی ادبی به کار رفته است؟
ز گُرز تو خورشید گریان شود / ز تیغ تو بهرام بریان شود
الف .اغراق
ب . تشبیه ج . تشخیص د) ایهام
7_برا ی واژه ی ( گُرز ) شبکه معنا یی بنویسید ,
(گرز)
معنا: چماق؛ کوپال
شبکه معنایی: شمشیر\تیر/ کمان/نیزه
8- چرا رستم از رهّام برآشفت؟ – زیرا رهام از میدان جنگ گریخت.
9_یکی از روش ها یی که موجب پرورش موضوع در ذهن می شود و در خلق نوشته ها ی ذهن ی موثّر است ، .......... ........... ....... است
جانشین سازی
10_(شعر حفظی )، بیت ناتمام زیر را تکمیل کنید .
از این خطّۀ نغز پدرام پاک
وزین خاک جان پرور تابناک
چو هنگامه آزمون تازه شد
دگر باره ایران پر آوازه شد
11_معنی عبارت زیر را بنویسید .
سخن ، میان دو دشمن ، چنان گوی که گر دوست گردند ، شرم زده نشوی .
بین دونفر که دشمن هستند طوری رفتار کن که اگر با هم دوست شدند شرمنده نشوی
12– معنی ابیات زیر را بنویسبد.
- خروش سواران و اسپان ز دشت / ز بهرام و کیوان همی برگذشت
صدای فریاد سواران و شیهه اسب ها از دشت بلند شد آنقدر که از ستارۀ بهرام و کیوان هم بالاتر رفت.
13- ) همه تیغ و ساعد ز خون بود لعل / خروشان دل خاک در زیر نعل
شمشیر و دستهای جنجگویان از خون سرخ شده بود. زمین به سبب تاخت و تاز اسبها به لرزه در آمده بود.
14- در عبارت زیر کنایه را مشخّص کنید و مفهوم آن را بنویسید.
تا با خاک انس نگیری، راهی به مراتب قرب نداری.
انس گرفتن با خاک: کنایه از اظهار بندگی و عبادت
15_جمله ی ساده چند فعل دارد.؟
الف. دو ب . سه ج. یک
د. بیش از یک فعل
16_دریافت خود را از مَثَل ) بار کج به منزل نمی رسد.( در دو سطر بنویسید.
17_ .................................... -یکی از قالب های پرکاربرد نوشتن است که رخدادهای واقعی را بر بنیاد حواسِ ظاهر بیان می کند.)
گزارش
18_وقتی شاعر یا نویسنده ، دلیلی غیرواقعی اما ادبی برای موضوعی بیانمی کند؛ آن چنان که ذهن مخاطب آن را بپذیرد ، آرایه ی .......................... پدید می آید.) الف.ایهام ب. حُسن تعلیل
ح. کنایه د. تشخیص
19_ یکی از راه های مناسب برای تهیه گزارش چیست؟
بهره گیری از پرسش
20- برای هر یک از واژه های زیر یک «معادل معنایی» و یک«هم آوا» بنویسید.
21_ قضا: سرنوشت / هم آوا
غذا
22_ مغلوب: شکست خورده / هم آوا
مقلوب
23_نقش کلمات را بنویسید.
روزی خسرو را در خیابان دیدم.
روزی ( قید زمان )خسرو ( مفعول )
24_شعر سپید را تعریف کنید
شعر سپید، گونه ای از شعر معاصر است که آهنگ دارد؛ امّا وزن عروضی ندارد و جای قافیه ها در آن مشخّص نیست.
25_مترادف و متضاد واژه ی ) رفیع ( را بنویسد.) متضاد# پست و کم ارتفاع
مترادف= بلند
26_ضرب المثل چاه کن همیشه ته چاه است یعنی چه ؟
یعنی هرکس دیگران را به دام بیندازد و فریب دهد ، سرانجام در دام بدی های خود می افتد و نتیجه اعمال او به او برمی گردد.
27_در عبارت ( از گودال بپرس ) چه نوع آرایه ادبی به کار رفته است؟
الف. تشخیص ب. شخصیت بخشی ج. الف و ب صحیح است.
28_هدف نویسنده همگام نوشتن متن عینی چیست؟
ارائه اطلاعات واقعی و مستند
29_ عبارت زیر را به فارسی روان بنویسید. ای شیخ آمده ام تا از اسرار حق چیزی با من نمایی
ای شیخ آمده ام تا چیزی از رازهای الهی به من نشان دهی
30_ برای واژه ی )معاش( یک معنا و یک هم خانواده بنویسید.
معنا =زندگیهم خانواده = معیشت
31_ یکی از راه های مناسب برای تهیه گزارش چیست؟
بهره گیری از پرسش
32_ این جمله واو عطف دارد یا واو ربط ؟ چرا؟
واو ربطچون حرف ( و ) دو جمله را به هم پیوند داده است .
33 معنای واژه های ( حرمت ) و ( تیمار ) را بنویسید .
حرمت = احترام
تیمار = غمخوار، پرستار
34 مَثَل ( گندم نمای جو فروش مباش ) آدمی را از چه کاری بر حذر می دارد .
فریب و دو رویی
35_ املای کدام کلمه نادرست است؟ شکل درست آن را بنویسید .
رنج هیچ کس ظایع مکن
ضایع
36_ املای کدام کلمه نادرست است؟ شکل درست آن را بنویسید .
چندان که طعلق خاطر آدمیزاد به روزی است اگر به روزی ده بودی به مقام از ملائکه درگذشتی
تعلّق خاطر
سپر انداختن : تسلیم شدن
کُمیتِ کسی لنگ بودن : ناتوان بودن
ز گُرز تو خورشید گریان شود / ز تیغ تو بهرام بریان شود
الف .اغراق
ب . تشبیه ج . تشخیص د) ایهام
(گرز)
معنا: چماق؛ کوپال
شبکه معنایی: شمشیر\تیر/ کمان/نیزه
از این خطّۀ نغز پدرام پاک
چو هنگامه آزمون تازه شد
سخن ، میان دو دشمن ، چنان گوی که گر دوست گردند ، شرم زده نشوی .
- خروش سواران و اسپان ز دشت / ز بهرام و کیوان همی برگذشت
صدای فریاد سواران و شیهه اسب ها از دشت بلند شد آنقدر که از ستارۀ بهرام و کیوان هم بالاتر رفت.
شمشیر و دستهای جنجگویان از خون سرخ شده بود. زمین به سبب تاخت و تاز اسبها به لرزه در آمده بود.
تا با خاک انس نگیری، راهی به مراتب قرب نداری.
الف. دو ب . سه ج. یک
روزی خسرو را در خیابان دیدم.
روزی ( قید زمان )خسرو ( مفعول )
مترادف= بلند
الف. تشخیص ب. شخصیت بخشی ج. الف و ب صحیح است.
معنا =زندگیهم خانواده = معیشت
رنج هیچ کس ظایع مکن
چندان که طعلق خاطر آدمیزاد به روزی است اگر به روزی ده بودی به مقام از ملائکه درگذشتی
۴:۵۳
41_ منظور از عینک نوشتن، چیست ؟
42_ دریافت خود را از مَثَل (( کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد .)) در یک بند بنویسید . ( حداقل 3 سطر )
44_کفایت= کافی بودن45_حاذق=ماهر46_معاش=زندگی47_ضامن=ضمانت کننده ، کفیل48_رعنا=خوش قد و قامت49_غارب=میان دو کتف50_تالاب=آبگیر ، برکه51_صبا = باد بهار
الف)جان بخشی به اشیاب) تشخیصج)شخصیت بخشی به اشیاد)همه موارد
شیر = حیوان درندهشیر= لبنیات55_معنی و مفهوم ابیات و عبارات زیر را بنویسید. خَلَف صِدق نیاکان خود بود.
_زنگ نقاشی ، دلخواه و روان بود.
56_رنجِ هیچ کس ضایع مکن
57_از ظلمت خود رهایی ام ده / با نور خود آشنایی ام ده
و مَثَلِ قرآن، مَثَلِ آب است روان؛ در آب، حیات تنها بود و در قرآن حیات دلها بود.
معنی کلمات:
مَثَل: حکایت بود: میباشدحیات: زندگانی (هم آوا؛ حیاط: محوطه باز خانه)59_یکی از روش های تبدیل موضوع های معمولی به نوشته جذّاب .................. است. الف. پرسش سازی
۴:۵۳