بله | کانال پراکنده‌گویی⏳
عکس پروفایل پراکنده‌گویی⏳پ

پراکنده‌گویی⏳

۱۰ عضو
پراکنده‌گویی⏳
یه سریالی که اصلا پیشنهادش نمیکنم و همیشه پنهان می‌کنم بیننده اش هستم؛ یه جا یه دیالوگ قشنگی داشت. می‌گفت:" موجودات عجیبی هستید. تمام عمر خودتون رو به چیزهایی وابسته می‌کنید که بعدا از همون ها رنج می‌کشید." 🤌
یه مواقعی هست یه جوری میخوره تو ذوقت،یه جوری می خوره تو برجکت،که اینی که قبلا گفتم رو بفهمی؛ درک کنی.حالا یا حالت بد میشه و همین رو ادامه میدی و کلی واگویه داری با خودت و خلاصه دااااغونی؛یا اینکهسریع میگیری داستان چیه؛می فهمی اصلا چرا این اتفاق برات افتاد؛باهاش رشد میکنی. دیگه دفعه ی بعدی وجود نداره یا اقلا دیگه دفعه ی بعد، ذوقی نیست که بخواد نابود بشه و تو داغون بشی. می فهمی چه خبره. و این خودش، به قدری شیرینه که از صدتا از این ذوق و شوق ها ی بیخود و باخود، قشنگ تره.

۱۸:۰۸

بسم الله الرحمن الرحیم
ادعا !ادعایمان می‌شود؛ خیلی‌هامان اکثر اوقات ادعا داریم. ادعاهای بزرگ! اما به چندکیلومتری عملی کردن حرف‌هایمان که نزدیک می‌شویم، ناگهان همه چیز از یادمان می‌رود. گاها با توجیهاتی کم نظیر ادعایمان را طور دیگری معنا می‌کنیم؛ گویی تاپایان دنیا، هیچ‌گاه موقعیت‌هایی که ادعایش را داشتیم، قرار نیست رخ دهد. دوربین را کمی نزدیک می‌برم. دانه‌ای را تصور کن؛ در آب شروع می‌کند به جوانه زدن. دانه، ادعای رشد دارد؛ می‌خواهد جوانه بزند و گل بدهد. اما اگر در اب بماند، بو می‌گیرد، خراب می‌شود، نه تنها گل نمی‌دهد، بلکه می‌میرد. باید زمان عمل به ادعایش که می‌رسد، وارد خاک شود. تاریکی و سختی خاک را تحمل کند. تحمل نه؛ با عشق بپذیرد و همراه شود تا از خاک بیرون بیاید؛ رشد کند؛ گل بدهد.حال، دوربین را عقب می‌آورم. ما برای چه آمده‌ایم؟ دانه‌ای که گفت، گیاهی می‌شوم و گل می‌دهم، باید به محض ورودش به ماده چه کند؟ منی که به آیینه شدن "بلی" گفتم، باید با ورودم و زندگی در ماده چه کنم؟ وقتی من را برای گل دادن، در خاک می‌گذارند؛ وقتی برای رسیدن به آیینه شدن، چهارچوب‌هایمان را می‌شکنند؛ وقتی برای یک‌قدم‌مان، یک سانتی‌متر از سبک زندگی‌مان دور می‌شویم؛ وقتی برای به فعلیت رساندن ادعاهایمان، اتفاقاتی در زندگی و جامعه‌مان رخ می‌دهد؛ چرا دلخور و معترض می‌شویم؟ چرا انقدر این تنگناها را جدی گرفته‌ایم؟ چه اتفاقی باعث شد انقدر ادعاهای خودمان، "قالو بلی"‌ی خودمان را نادیده بگیریم؟ چطور فراموشش کردیم؟شاید همان سختی‌ها و تنگناهای گاه و بی‌گاه، وسیله‌ای هستند برای یادآوری. می‌آیند تا یادآور شوند چه گفته‌ایم . قرار بود در چه مسیری قدم بگذاریم.
متن، ماه‌ها پیش نوشته شده

۱۸:۴۰

thumbnail

۱۸:۴۰

پراکنده‌گویی⏳
undefined فیلم
undefinedفکر کنم فعلا در همین می‌تونستم ...

۱۸:۴۱

بازارسال شده از منشور هستی
thumbnail
═══✧❆undefined
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined
این چند دقیقه را به هیچ عنوان از دست ندهید...undefined
وقایع غرب آسیا سرانجام به کدام مسیر منتهی خواهد شدundefinedنقشه مشترک ترامپ و نتانیاهو برای رقم زدن آخر الزمان چیستundefinedآخر الزمان در آیات و روایات undefinedایران در حال ورق زدن تاریخundefined
undefined نشر حداکثری
#آخر_الزمان#نبرد_نهایی_حق_و_باطل#امامِ_شهید#خونخواهی
┏━━━࿐❁❥༅••┅┄undefined@Hamgaman_manshurundefined hamgaman-institute.ir┗━━━࿐❁❥༅••┅┄
undefined️❆✧═══

۸:۴۸

بازارسال شده از Fateme
thumbnail

۱۱:۲۸

پراکنده‌گویی⏳
undefined تصویر
برای تجمع شب میلاد - لواسون
البته که توسط بچه‌ها ویرایش شد و اضافه و کم شد.

۱۱:۲۸

thumbnail
🫠

۱۳:۴۷

بسم الله الرحمن الرحیم
قریب به پانزده روز از شروع جنگ می‌گذرد. رمان "من زنده‌ام"، اشاره می‌کند از همان ابتدای جنگ ۸ساله، مردم امیدوار به پایان جنگ می‌زیستند. تا پایان مهر تمام می‌شود؛ با تغییر فصل، جنگ تمام می‌شود و ... .اصلا اگر همین امید نباشد، آدم دوام آوردنش دشوار خواهد شد. چند روز اول هم مردم، جنگ رمضان را با جنگ ۱۲روزه مقایسه می‌کردند و تحلیل‌هایشان سرازیر می‌شد. اما شهادت رهبرمان، همه چیز را متفاوت کرد و کمتر این مقایسه‌ها تکرار شد. روی این نوشته با تمام عزیزانی‌ست که در تمام این پانزده روز، شهرشان را ترک نکردند. همه‌جا از مجاهدت مردان و زنان، دختران و پسرانی که زیر جنگنده‌ها و صدای انفجار از خانه‌شان جم نخوردند؛ گفته شده. اینکه نیروهای مسلح، لانچرها را داشته باشند و مردم نیز، خیابان‌ها و میادین را. اما تک‌تک افرادی که ماندند؛ تمام آن‌هایی که میادین نزدیک خانه‌هایشان را هیچ شبی خالی نمی‌گذارند؛ عزیزانی که تمام خطرات این ماندن را به جان خریدند. شاید برای خودتان عادی شده باشد. شاید با چهره‌ای بی‌تفاوت گذر کنید و بگویید:" خب خانه‌مان ماندیم دیگر!" اما احتمال می‌دهم ندانید. ندانید چه دل‌هایی پشت سرتان است. ندانید همان به جان خریدن صداهای بلند، همان لرزیدن شیشه‌ها، همان لرزش خانه. باید بگویم آروزی مردمی، همین است. هیچ انسان عاقلی آرزو ندارد وسط جنگ حضور داشته باشد؛ می‌دانم.اما حالا که جنگ شده؛ حالا که ماندن در خانه و خالی نگذاشتن میادین، کمک به نیروهایمان است؛ کمک به پابرجا‌ ماندن و استقامت کشورمان است؛ بله. خیلی‌ها دلشان آنجا، مانده. سفره‌های افطاری که میانش خانه، تکانی می‌خورد؛ راهپیمایی‌های پشت سرهمی که با صدای پدافند و گاها انفجار همراه است؛ حتی خواب‌هایی که با صدای جنگنده، نصفه و نیمه رها می‌شود. بله!شاید برای اولین‌بار است؛ این حدیث را عمیقا درک می‌کنم:امام على عليه السلام به مردى كه دوست داشت برادرش نيز مى‌بود تا پيروزى خدا بر دشمنانش را در جنگ جمل ببيند فرمود: آيا دل برادرت با ماست؟ عرض كرد: آرى. حضرت فرمود: پس، او با ما بوده است. هر آينه در اين سپاه ما افرادى حضور داشته‌اند كه هنوز در پشت پدران و زهدان مادرانند. به زودى روزگار آنان را به جهان هستى آورد و با وجود آن‌ها [جبهه] ايمان نيرو گيرد.
نیمه‌شب ۲۴ اسفند ۰۴

۱۰:۴۸

"تاریخ کشورمان مملو از خاطراتی‌ست که یک نسل به فراموشی سپرده و تاوان این فراموشی را نسل دیگری پرداخته است."
رمان من زنده‌ام

۱۲:۱۷

thumbnail

۰:۴۴

thumbnail

۱۲:۳۸

thumbnail

۱۲:۴۰

۸۰ درصد ترس از جنگ و انفجار، به خصوص برای بچه‌ها، جو بزرگ‌ترهاست. فضای هر خونه و خانواده‌ای، رابطه‌ی مستقیم با ترس و جو بزرگ اون خونه‌ست. بچه‌های اون خونه هم با همون فضا و ترس بزرگ میشن و منتقلش می‌کنن به بچه‌های خودشون. و این ترسی که به بچه‌ها منتقل میشه، حتی روی ایمانشون هم تأثیر میذاره؛ و در نهایت روی سرنوشتشون. پس یکی باید این وسط زنجیره رو پاره کنه.

۲۳:۵۰

thumbnail
عمیقا دلم می‌سوزه برای اونایی که نمی‌خوان چشماشون رو باز کنن. اونایی که نمی‌دونن حتی برای راحت‌تر زندگی کردن تو دنیا، باید دنبال حقیقت برن. برای کسی که فکر می‌کنه کاملا مسیرش درسته؛ خیلی هم در اون راه تلاش میکنه. اما دقیقا برعکس قدم برمی‌داره. خیلی‌ها با روحیه‌ی سرسختی که دارن، با چشیدن حقیقت، از خیلی‌ها در مسیر سبقت می‌گیرن. اما حیف که مسیر اشتباهی رو حقیقت دونستن.

۰:۰۱

بازارسال شده از لباس شخصی
روی موشک ایران نوشته شده بود:
«برای خون دلهایی که مسیح خورد!»
باید تاریخ خونده باشی تا متوجه عمق این جمله بشی...
@lebasshakhse

۲۰:۳۹

پراکنده‌گویی⏳
روی موشک ایران نوشته شده بود: «برای خون دلهایی که مسیح خورد!» باید تاریخ خونده باشی تا متوجه عمق این جمله بشی... @lebasshakhse
thumbnail

۲۰:۳۹

بازارسال شده از لباس شخصی
thumbnail
تنها حکومتی که فرماندهانش پیش از مردم جان می‌دهند ‎جمهوری اسلامی ایران است
سیدعلی@Lebasshakhse

۲۰:۰۰

دختربچه‌ای روی یکی از ویلچرها نشسته بود. خادم، کنار خانواده‌ی دختر حرکت می‌کرد. به نظر نمیومد مشکل‌ خاصی داشته باشه. پسربچه‌ای پشت سرشون راه می‌رفت. یکی از خادم‌هایی که ویلچر دارن، با ویلچر خالی از رو‌به‌رو میومد. پسر با ذوق از خادم خواست بشینه و بقیه راه رو اون هم با ویلچر بره. خادم هم با لبخند قبول کرد. پسربچه نشست. اشاره کرد از کدوم طرف برن.دلم برای اون میزان ذوق پسربچه و مهربونی خادم رفت🫠
#مشهد

۸:۱۹

بهش میگم فقط شنبه و دوشنبه‌ها کلاس برداشتم؛ که بتونم بقیه روزها رو برم سرکار. به خاطر اینکه حس نکنه یه کلاس هفتمی بدبخته بین کلی آدم بزرگ؛ درجریان گذاشتمش اون دو روز رو، از صبح تا عصر/مغرب کلاس دارم. ساعت کلاس‌های این ترم رو شنید؛میگه‌ "یا خداااااا. خواهرم! دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدنه."
#وسط_جنگ

۲۲:۲۴