بله | کانال فَتْحُ الْفُتوُحْ
عکس پروفایل فَتْحُ الْفُتوُحْف

فَتْحُ الْفُتوُحْ

۸۸۰ عضو
thumbnail
دور از غم ِمردمِ این عصر نبودبا وعده‌ی صادقش به جز نصر نبود
او مثل علی بود و بی‌اصل نبودهر چند که معترف به این اصل نبود
تاریخ قلم به دست نشست حیران شداسمش به تلاویو رسید ویران شد
با هیبت حیدری خود چون آن شدبا صولت حیدری خود چون جان شد
در روضه نشست اشک او جاری شداو مثل علی بود مثل او آری شد
با سیرت نورانی خود قاری شدچون عاقبتش به لطف حق عالی شد
در روضه‌ی عشق، خون او جاری شددر بیت خودش ،بَه چه علمداری شد
صد شکر که ما شاعرِ این درباریم در وادیِ حیدریِ او چون یاریم
عمری به زبانِ پاک او قرآن بود از حسن صفات پاک او ایمان بود
در عمرِ خودش مستقل و آقا بود چون که پسر فاطمه‌ی زهرا بود

تقدیم به حضرت آقای شهیدم undefined
undefined مرضیه عین آبادی
#شعر_فتحundefined @Fatholfotoh1404

۱۷:۲۸

thumbnail
undefined روز دختر مبارک!
undefined طراح: کیمیا فرض‌اللهی
#فتح_نگارundefined@Fatholfotoh1404

۱۸:۴۵

فَتْحُ الْفُتوُحْ
undefined undefined روز دختر مبارک! undefined طراح: کیمیا فرض‌اللهی #فتح_نگار undefined‎ @Fatholfotoh1404

IMG_20260418_221500.jpg

۵۶۲.۱۲ کیلوبایت

undefined فایل باکیفیت
undefined ‎@Fatholfotoh1404

۱۸:۴۶

فَتْحُ الْفُتوُحْ
undefined undefined | سلسله جلسات هنر پایداری موضوع جلسه: «ابعاد فردی و اجتماعی مشارکت مردم در جنگ رمضان» undefined جناب آقای روح الله عباسی undefined هیئت علمی دانشگاه شاهد undefined زمان: دوشنبه ۲۴ فروردین ماه | ساعت۱۹ undefined پیوند شرکت در جلسه undefined @Fatholfotoh1404
undefined توجه ویژه
جلسه هنر پایداری با موضوع «ابعاد فردی و اجتماعی مشارکت مردم در جنگ رمضان» که لغو شده بود در تاریخ دوشنبه ۱۴۰۵/۱/۳۱ ساعت ۱۹ برگزار می‌گردد.
undefined @Fatholfotoh1404

۲۰:۳۵

thumbnail
#رصددانشگاه
🪧 اخبار یک‌خطیاز عملکرد بسیج دانشجوییدانشگاه های تهران بزرگ
undefinedعلامه طباطباییundefinedعلامه طباطباییundefinedعلوم پزشکی آزاد تهران
undefined @Fatholfotoh1404

۲۱:۵۸

thumbnail
یک جایی گفته بودی من را برای داوری بین زن و مرد حکَم نکنید.من در این زمینه عدالت ندارم. حق را به زن می‌دهم.گفته بودی درباره بچه ها هم حساسم.خیلی زود متاثر می‌شوم.
کسی درباره شما می‌گفت در مجلس عقد پسرتان وقتی دیدی توی قسمت زنانه فرش زیر پای بچه‌ای جمع شده بود و باعث زمین خوردن و زخمی شدنش شد؛ خودت دست به کار شدی تا درستش نکردی نرفتی.یا یک جایی گفته بودی در سیل فردوسِ سیستان و بلوچستان وقتی از دور زن و مردی را دیدی که آواره شده بودند و دختری هم در بغل پدر بود، گمان کرده بودی که حتما بچه خواب است اما وقتی نزدیکشان رفتی برای کمک دیدی پیکر بی جان دخترک را روی دست گرفته اند و حالت خیلی خراب شده.
داشتم فکر می‌کردم ترکیب این دو حساسیت و نگاه ویژه به زنان و بچه‌ها، حتما باید شما را اصطلاحا خیلی دختری کرده باشد.مثلا حتما تاب و تحمل دیدن ترس دختربچه‌ها را نداشته‌ای.جیغ زدنشانیا فرار کردنشانیا زمین خوردن و خاکی شدن لباس هایشان.قابل تصور است که اگر این صحنه ها می‌دیدی چقدر به هم می‌ریختی.مثلا فکر کن می‌شنیدی یا می‌دیدی یک جایی، یک روزی در مدرسه‌ای،دختر بچه های کوچک و ظریف که مقنعه‌های سفید نوار دوزی شده تا کمرشان آمده و صورت کوچک و گندمی و سبزه‌شان در بین آن گم شده، با چشم‌های خندانی که خدا در آن ها سرمه کشیده‌، در حیاط این طرف و آن طرف می‌دوند.چندتایی هم نشسته‌اند، لقمه هایشان را می‌خورند و ماجرای مهمانی دیشب را برای هم تعریف می‌کنند.یا آن یکی که زیر تک‌درخت مدرسه دستش به گیسِ بافته‌اش است و دارد گل سر پاپیونی تازه‌اش را به دوستش نشان می‌دهد.فکر کن دیده یا شنیده باشی که یکباره صدای ناآشنایی چشم بچه‌ها را دنبال هواپیمایی در آسمان می‌چرخاند که به هم نشانش بدهند و با آن زبانِ گرمِ بندری بگویند:" نیگا کُن! سی چی اینقدر پایین پریده؟"
اما چند لحظه بعد صدای ممتد سوت و غرش در آسمان تبدیل شود به صدای فروریختن ساختمان و یک غبار سنگین خاکستری رنگ در هوا و لرزیدن زمین زیر پایشان و گم کردن "دوست‌‌ِ جون جونی" و صدای جیغ آمیخته به گریه و دویدن سمت نمازخانه و...بگذریم!از صدای انفجار دوم و نا امیدی از نجات پیدا کردن در لحظه های آخر و و فکر کردن به آخرین بوسه گرم مادر و براای آخرین بار از قلمدوش پدر شهر را دیدن و پشیمانی از دعوا سر اسباب بازی و خوارکی با برادر کوچک توی خانه و ...از این ها هم بگذریم!ببخشید عزیزدلم.ببخشید "آقاجون"نمی‌خواستم روز ولادتی برایت روضه بخوانم.میخواستم بگویم خوب شد که رفتی!چون من مطمئنم شما نمی‌توانستی با داغ دختران مدرسه شجره طیبه و آن چشم‌های زیبای مینابی کنار بیایی...من مطمئنم شما خیلی خیلی دختری بودی.روز دخترانتان مبارک...undefinedundefined
undefined مهتاب مهوری
#روایت_فتحundefined@he_docheshmundefined @Fatholfotoh1404

۱۳:۳۴

thumbnail
undefined به یاد شهدای میناب
undefined طراح : سارا بیگلر
#برچسب#فتح_نگارundefined @Fatholfotoh1404

۱۴:۵۶

فَتْحُ الْفُتوُحْ
undefined undefined به یاد شهدای میناب undefined طراح : سارا بیگلر #برچسب #فتح_نگار undefined @Fatholfotoh1404

SAVE_۲۰۲۶۰۴۱۹_۱۸۲۳۳۴.jpg

۱.۲۴ مگابایت

undefined فایل باکیفیت
undefined ‎@Fatholfotoh1404

۱۴:۵۷

thumbnail
قم غرقِ ضیا گشته زِ انوارِ کریمانبا مظهرِ حق، جانِ جهان، گوهرِ تابانقم غرقِ گل و بوسه زِ یُمنِ قدَمت شدای کوثر جاری شده در کشورِ ایمانای دخترِ خورشید و مِهِ انجمِ عرفانای عطرِ تو پیچیده در این عالمِ امکانای وارثِ زهرا، تویی آن فخرِ دو عالمدر چشمِ زمین، نوری و در جسمِ زمان، جاندختر همه لطف است و غزل‌واره‌یِ هستیدر عفتِ خود محکم و در مِهر چو باران
اما نه فقط ناز و ادا، شوکتِ حلم استدر وقتِ خطر، صاعقه‌یِ غُرّشِ طوفان
تابیده به ما نور درخشان کریمه امروز که شد روزِ تو ای دختِ غزل‌خوان
معصومه‌یِ حق آمده تا ماهِ تو باشدالگوست برایت به رهِ مذهب و احسان
چادر به سرت، همچو صدف، لؤلؤ و مرجاناین چادرت، آن سنگرِ مستحکمِ دورانبا علم و بصیرت بزنی سیلیِ سختیبر هیمنه‌یِ کفر و همه‌یِ خیلِ لئیماندر مشتِ تو پنهان شده صد موشکِ غیرتتا صاعقه گردی به سرِ دشمنِ نادانآن موشکِ گلگون که شد اسبابِ شجاعتپرواز کند از کفِ تو، سویِ شریرانیعنی که لطافت نَبُوَد مانعِ غیرتدر جبهه‌یِ حق، شیر‌زنی، در صفِ میدانآن همتِ والایِ تو بر اوج نشستهاز عزمِ تو لرزد دلِ کُفّار و پلیدان
دنیا شده خیره به همین همّتِ والامبهوت زِ صبرِ تو و این شیوه‌یِ برهانامروز که در معرکه دشمن شده حیراناز قدرتِ ما لرزه فتد بر تنِ دیوانعلت تو بجو باخرد از دامن زن ها ‌ ایران اگر امروز شده مهدِ دلیران
دشمن نتواند که رهِ ما بفریبدبا قدرتِ این نسلِ پر از باور و پیمانهر موشکِ ما نغمه‌یِ توحید و نبرد استدر پاسخِ هر فتنه که برخاست به کیهانما دخترِ ایران و وفادارِ ولایتبر عهدِ کهن مانده‌ و هستیم رجزخوانپاینده بمانی تو و این عهد و ارادتبر خطِّ بصیرت که بُوَد مقصدِ یارانگر لاله بریزد به زمین، باغ نخشکدروید ز میانِ جگرِ خاک، هزارانفردا زِ تو روشن شود این پهنه‌یِ گیتیای اخترِ تابنده و ای مظهرِ رضوان
معصومه نگاهی به دلِ خسته‌یِ ما کنای ملجأِ هر بی کس و ای قبله‌یِ خوبانیا فاطمه! تو شافعِ ما روزِ جزاییای روحِ سعادت، تویی آن مِهرِ فروزان
undefined مهدیه نوری
#شعر_فتحundefined ‎@Fatholfotoh1404

۱۹:۰۱

thumbnail
#رصددانشگاه
🪧 اخبار یک‌خطیاز عملکرد بسیج دانشجوییدانشگاه های تهران بزرگ
undefinedشهید رجاییundefinedدانشکده توانبخشی

undefined @Fatholfotoh1404

۲۱:۱۲

thumbnail
#رصددانشگاه
🪧 اخبار یک‌خطیاز عملکرد بسیج دانشجوییدانشگاه های تهران بزرگ
undefinedعلامه طباطباییundefinedمذاهب
undefined @Fatholfotoh1404

۲۱:۰۸

thumbnail
undefined ویژه برنامه برخورد نزدیک
undefinedبازدید ویژه از محل اصابت پرتابه آمریکایی به خانه سفیر سابق آمریکا در ایرانundefined به همراه برنامه روایت گری + مهمان ویژه
undefined شنبه ۵ اردیبهشت ماه | از ساعت ۱۴undefined جنب مترو طالقانی، سازمان بسیج دانشجویی کشور
ویژه دانشجویان دختر دانشگاه های شهر تهران
undefinedظرفیت محدودundefined جهت ثبت نام در برنامه کلیک کنید.
undefined @Fatholfotoh1404

۸:۳۳

thumbnail
#رصددانشگاه
🪧 اخبار یک‌خطیاز عملکرد بسیج دانشجوییدانشگاه های تهران بزرگ
undefinedعلامه طباطباییundefinedتهران غربundefinedشاهد
undefined @Fatholfotoh1404

۲۲:۱۷

thumbnail
بسم‌الله‌النّوراز قلم تا قدمروایتی از خاطرات ایّام جنگ، بوشهرundefined
مشغول پروژه‌ها بودم و زمان کمی داشتم.دوستم زنگ زد و گفت قراره بریم برای کار جهادی، ساعت ۴ میام دنبالت. مردد بودم. به هزار چیز فکر می‌کردم... اگر بروم و برگردم و اتفاقی بیفته چی؟ هزار مرتبه بمباران دیروز و دیشب رو در ذهنم مرور کردم؛لرزیدن شیشه‌ها و خانه..نمی‌دونم چی شد که قبول کردم، بسم‌الله گفتم و آماده شدم.لحظه آخر به دلمون افتاد برادرهامون هم همراه‌مون ببریم.قرار بود بریم کتابخانه و عروسک درست کنیم برای کودکانی که به خیابان میان، امّا تقدیر چیز دیگه‌ای بود.رسیدیم، خودمون رو معرفی کردیم و ما رو بردن پیش بقیه دوستانی که قبل از ما رسیده بودن.پسرها گفتن میریم یه گشتی بیرون بزنیم. از همون اول دلم مثل سیر و سرکه می‌جوشید.
من چشمم دنبال عروسک می‌‌گشت و منتظر الگو بودم ولی چندتا بوم‌ بهمون نشون دادن که روش یه سری متن نوشته‌ بودن. قرار بود نوشته‌ها و طرح‌های روش رو رنگ بزنیم.مسئول اونجا گفت:«رزقتون چیز دیگه‌ای بود، این بوم‌ها قراره بره رو دیوارهای معراج شهدای بوشهر نصب بشه.»از ذوق نمی‌دونستم باید گریه کنم یا بخندم.من؟ نه کارهای طراحی بلدم و نه استعدادش رو دارم، فقط ریاضی و کد نویسی بلدم، من رو چه به این کارها؟اولش استرس داشتم، اگه خراب بشه؟ اگر دستم خط بخوره چی؟مدیون نشم؟!تا اینکه بالاخره دست بردم به کار و شروع کردم.سرگروهمون می‌گفت: "قبل از اینکه رنگ بزنید، با مداد کمرنگ بنویسید سلام، چندتا سلام بنویسید، دعایی اگر دارین، حاجتی، حرف دلی، ان‌شاءالله شهدا یکی از سلامامونو ببرن برسونن به امیرالمومنین (ع)، یکیمونم اگر سلامش برسه خدمت مولا (ع)، خودش کلیه"مشغول نجوا و نیت بودم که صدای انفجار مهیبی اومد، گوشم سوت می‌کشید و فقط به یه چیز فکر می‌کردم، برادرم...نمی‌دونم من و دوستم چطور و با چه سرعتی از در کتابخونه بیرون زدیم. فقط می‌دویدیم.از استرس و دلهره چشمهام سیاهی می‌رفت و سرعتم کم میشد. صلوات می‌فرستادم.یاد بچه‌های میناب افتادم.خودم رو گذاشتم جای پدر و مادرهاشون که چطوری بعد از شنیدن خبر با سر دویدن، چطور دویدن...بگذریم.بوی باروت و دود کل میدان شهدای بوشهر رو گرفته بود. تا برسیم به جایی که برادرهامون بودن خدا می‌دونه چقدر نذر و نیاز کردیم. وقتی چشمشون به چهره بهت‌زده‌ی ما افتاد هردوتاشون یه لبخند ریز تحویلمون دادن و پرسیدن: ترسیدین؟!دستشون‌ رو گرفتیم و برگشتیم سر کارمون‌.وقتی داشتم نوشته‌ رو پررنگ می‌کردم، دستام می‌لرزید، قلمو رو گذاشتم تو آب و ریز شدم به تاروپودِ نوشته‌ی روی بوم، «بهترینِ مردن‌ها، شهادت‌ است».نمی‌دانم درسِ صحنه‌ای خدا که اون روز برایم رقم زد رو درست متوجه شدم یا نه، ولی... بِأبى أنْتُمْ وَ اُمّى وَ نَفْسى وَ أهْلى وَ مالى رو ما همیشه خوندیم، اما از این واژه‌ها را خواندن تا این واژه‌ها را شدن خیلی فاصله‌ست...روی گوشه‌ای از واژه‌ی "شهادت" نوشتم: «عاقبتمونو ختم به صراط مولا (ع) کنید».
undefinedفاطمه کاکله
#روایت_فتحundefined @Fatholfotoh1404

۱۱:۱۲

undefined سخنان مهم آیت الله یزدان‌پناه در محکومیت مذاکره و استمرار آتش‌بس با دشمن و لزوم زنده‌کردن هدف خون‌خواهی رهبر و ایستادگی درمقابل دشمن تا بیرون‌کردن کامل آن‌ها از منطقه
undefined تا گفتند آتش‌بس دیدید چطور مردم نگران بودند؟ چرا نگران؟ چون مردم هشیار شدند و بیدار شدند. بیداری‌ هم بیداری معنوی است یعنی دل‌ها از قیود نفس اماره درآمده است و خط قرمزی ندارند.
چرا دل‌های مردم در هنگام اعلان آتش‌بس لرزید؟ چون تصمیم‌گیری مردم دیگر براساس ترس نیست بلکه براساس بیداری معنوی است.
undefined بنده به لحاظ حساب روی زمین هم می‌گویم نباید دنبال آتش‌بس باشیم. بر فرض بعد آتش‌بس مذاکره کردیم و در مذاکره هم به تمام خواسته‌هایمان رسیدیم و هیچ چیزی هم ندادیم. آیا دلمان قرص است که کار تمام است و به تعهدهایش پایبند است؟؟ تجربه مذاکره تاکنون چه می‌گوید؟؟ مگر او تعهدش را قبلا پاره نکرد؟ الان هم پاره می‌کند.
چنین کسی را باید سرجایش نشاند.
undefined بعد مذاکره هم هم‌چنان سایه جنگ وجود دارد. وجود سایه جنگ کار را فشل می‌کند و با این کار، پیروزی خودمان را تبدیل به فشل نموده‌ایم.
سایه جنگ بدتر از جنگ است. چرا باید از دست برتر خودمان دست بکشیم و این سرمایه‌ای که داریم را از بین ببریم؟
undefinedرهبر شهید ما فرمود: اندک کوتاه بیایید دشمن گستاخ‌تر می‌شود.
undefinedما تا تنگه هرمز را باز کردیم، گفت من هم‌چنان جلوی کشتی‌ها را می‌گیرم و اجازه رفت و آمد نمی‌دهم. این معنایش چیست؟
undefined شما باید بگویید یا می‌پذیرید یا جنگ. یا می‌پذیرید یا ما تو را از منطقه بیرون می‌کنیم. یا اجازه می‌دهید کشتی‌هایمان عبور کند و یا می‌زنیم. او تنها این زبان را می‌فهمد!
مردم مبعوث شده، این مطلب را خوش می‌فهمند و بیخود نیست مردم نگران می‌شوند. حق هم با مردم است.
undefined ما می‌خواهیم همان حرف شفاف خون‌خواهی رهبر و ایستادگی در مقابل دشمن باقی بماند. تا دشمن را از منطقه بیرون نکنیم نباید کوتاه بیاییم.
undefinedبینی و بین الله رهبر معظم انقلاب را از جنس مردم می‌دانم. جنس ایشان از جنس همان رهبر شهید است. اگر شنیدید رهبر می‌گوید «مذاکره نه» یعنی مذاکره مطلقا نه و هر مسئولی که نغمه دیگری می‌دهد، در مقابلش می‌ایستیم؛ با حفظ تمام احترامات!
undefined بیش‌ترین کاری که در این چهل پنجاه روز صورت گرفته است، همین قدرت نرم مطالبه مردمی است.
undefinedبله الان نباید اختلافی بین مسئولین ایجاد کنیم ولی اگر ببینیم مسئولی بخواهد اندک فاصله‌ای بگیرد، در مقابلش می‌گوییم معیار فقط حرف رهبر است.
undefined برخی مسئولین جوری صحبت می‌کنند که انگار قبل شهادت رهبر و قبل جنگ است! دیگر چه کار باید بکنند که نکردند؟
undefinedبا کوتاه آمدن در مقابل دشمن، این دشمن کوتاه نمی‌آید. این دشمنی که هست، این جنگ را حیاتی می‌بیند. نه فقط اسرائیل بلکه آمریکا هم چنین نظری دارد و معتقد است اگر جلوی ایران گرفته نشود، دیگر نمی‌توانند هیچ کاری کنند. بعد از این هم تصمیم دارند با خیلی کشورها درگیر شوند لذا اگر این کشورها عاقل باشند، باید از جمهوری اسلامی حمایت کنند.
undefined خدا و امام زمان دست را بر دل‌ها کشیده و رعب را برداشته است لذا جای تصمیم برای جنگ باز شده است.
undefined هم عقلانیت زمینی می‌گوید باید در مقابل دشمن بایستیم و مذاکره را ادامه ندهیم و هم عقل آسمانی می‌گوید. باید در مقابل دشمن ایستاد و عقلانیت آسمانی می‌گوید «ان تنصروا الله ینصرکم»، خدا وعده کرده است!
undefinedرهبر ما را زدند دیگر زندگی معنا ندارد. باید بجنگیم و خون‌خواهی کنیم. دیگر هرچه شد، شد. بله کار را با عقلانیت پیش می‌بریم اما تا آخر می‌رویم و بقیه با خداست.

undefinedآیت‌الله سید یدالله یزدان‌پناه | چهارشنبه ۲ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ | محوطه سردر دانشگاه تهران
undefined لینک دریافت صوت جلسه
#دیدبان

undefined ‎@Fatholfotoh1404

۲۰:۳۵

undefinedاختلاف پیرامون مذاکرات از کجا نشأت می‌گیرد؟

undefinedاعلام موضع اتحاد داخلی توسط شخصیت‌های سیاسی کشور کاملاً جدی و واقعی است. امروز هیچ جریان یا موقعیت مدیریتی، امنیتی و نظامی در ایران قائل به تسلیم در برابر آمریکا یا زمینه‌سازی برای ضربه‌پذیری‌های بعدی در آینده نیست.
undefinedوجود این وحدت اما به معنای عدم وجود تفاوت در ارزیابی‌ها و تجویزها نیست و از همین رو اختلاف در رویکردها و مواضع در مورد مذاکرات اسلام‌آباد مسئله‌ای نیست که اساساً قابل انکار باشد.
undefinedمجموعه اختلافات شکل‌گرفته که همگی با نیت تثبیت پیروزی‌ها برای ملت ایران و انقلاب اسلامی بروز یافته، برخاسته از تفاوت برآورد نسبت به دو مقوله است، اول؛ رفتارشناسی و انگیزه‌شناسی هیئت حاکمه آمریکا در نسبت با ایران و دوم؛ نقطه پایان نظامی جنگ. تفاوت برداشت در این دو زمینه موجب شده است تا در میان نخبگان و تصمیم‌سازان کشور سه رویکرد مختلف پیرامون کیفیت پایان دادن به جنگ شکل بگیرد.
undefinedرویکرد اول؛ در شرایط فعلی جنگ که ما دست برتر نسبی داریم، می‌توانیم و می‌باید برای آمریکا یک پنجره خروج باز کنیم و بدون این که رفتارهای جنون‌آمیز از او سر بزند یا آسیب‌ها و خسارات زیرساختی به ما وارد کند، با گرفتن امتیازاتی، به ترامپ امکان خروج از جنگ را بدهیم. براساس نحوه عملکرد هیئت مذاکره‌کننده ایرانی و به‌ خصوص بر مبنای گفت‌وگوی تلویزیونی آقای قالیباف به نظر می‌رسد، چارچوب راهبردی این تیم براساس این رویکرد شکل گرفته است.
undefinedرویکرد دوم؛ آمریکا هیچ‌گونه امتیاز واقعی به ما نخواهد داد، لذا با این که رویکرد اول محتاطانه به نظر می‌رسد اما کاملاً غیرواقعی است و زمینه را برای خالی شدن دست ما در میدان سیاسی و در نتیجه وحشی شدن آن در میدان نظامی باز می‌کند. این رویکرد قائل است تا زمانی که تمامی برگ‌های ترامپ در میدان نسوزد و حجم هزینه‌های اقتصادی و زیرساختی برای آمریکا و اذنابش به حداکثر نرسد، هیچ بازدارندگی و امکان امتیازگیری واقعی برای ما ایجاد نخواهد شد. لذا می‌باید با تصعید تنش، انرژی میدان را به نفع خودمان تخلیه کنیم، سپس زمینه پایان‌بندی سیاسی جنگ را فراهم کنیم. این رویکردی است که عمده مخالفان مذاکرات اسلام‌آباد در داخل عاقله مؤثر نظام بدان گرایش دارند.
undefinedرویکرد سوم؛ آمریکا در هیچ شرایطی امتیازدهنده نخواهد بود و در میدان نظامی هم، افقی برای برتری قاطع ما وجود ندارد. بهترین گزینه فریز کردن وضعیت فعلی است. یعنی آمریکا با احساس حفظ محاصره دریایی و ما با احساس حفظ اعمال حکمرانی بر تنگه هرمز، حدود آستانه درگیری با طرف مقابل ایجاد کنیم و جنگ را در سطح یک تنش دریایی نگه داشته و اصراری بر پایان‌دهی سیاسی یا نظامی به جنگ نداشته باشیم. این رویکردی است که اخیراً در برخی محافل تصمیم‌ساز مورد طرح قرار می‌گیرد.
undefinedبا این توضیح، باید توجه داشت که به دلیل شرایط خاص و تجربه نشده فعلی بروز این تفاوت‌ها طبیعی و بلکه سازنده است، بدان شرط که اولاً، تنوع راهبردی به گونه‌ای روایت نشود که تصور شود عده‌ای در حال زد و بند با دشمن و سازش و عده‌ای دیگر در حال ماجراجویی و به آتش کشیدن آینده کشور هستند. ثانیاً، نظارت عمومی مردم در این روزهای حساس بهترین دارایی برای اثبات کارآمدی هر یک از این رویکردهاست، لذا شفافیت و دیالکتیک با این جامعه مبعوثِ نجات‌دهنده است. ثالثاً، در نقطه نهایی همه مقامات و تصمیم‌گیران باید بدانند که جمع‌بندی فرماندهی کل قوا مجرای اراده‌ورزی عموم ملت است و تبعیت قطعی و کامل از آن ملاک پایبندی ما به مردم‌سالاری و پاسخگویی ما به تاریخ و آیندگان خواهد بود و نه رویکردهای شخصی یا جریانی.
undefined دکتر مهدی افراز
#دیدبان
undefined ‎@Fatholfotoh1404

۲۱:۰۹

thumbnail
#رصددانشگاه
🪧 اخبار یک‌خطیاز عملکرد بسیج دانشجوییدانشگاه های تهران بزرگ
undefinedعلوم پزشکی شهید بهشتیundefinedعلوم پزشکی آزاد تهران
undefined @Fatholfotoh1404

۲۱:۳۷

thumbnail
قطعه‌ی ۴۲ بهشت‌زهرا(س)۲ اردیبهشت ۱۴۰۵مراسم چهلم شهادت دایی یکی از دوستانم بود و برای عرض تبریک و تسلیت خدمتشان رسیدیم. شهید عبدالرضا گل‌چینی.به محض خارج شدن از قسمت پارکینگ چشمم خورد به قبرهای خالی...قبرهایی که معلوم نیست جای که بود و قرار است سهم که باشد.
آه از صبرِ دخترِ شهید.کنار مزار پدر نشسته بود و سرش را به دستش تکیه داده بود. نمی‌دانم نگاهش به کجای اسم پدرش خیره بود. نمی‌دانم در ورای عکس پدر خود چه می‌دید؟ تصور آغوشی که چند هفته قبل از شنیدن خبر شهادت پدرش در انتظارش بود؟ شاید هم تصور اینکه بعد از قبولی کنکور با ذوق شماره‌ی پدر را می‌گیرد و این خبر را اولین نفر به او می‌دهد.و یا اینکه در ذهنش مشغول مرور خاطرات روز دختر سال گذشته‌ بود که پدر با شاخه گلی به خانه آمد.آه، که چقدر ما مدیون این عزیزانیم...مرثیه‌خوان روضه‌ را سوق می‌داد به عاشورا و صبر زینب (س):"تو را سر نیزه‌ها بردند و ماندهبرای من فقط پیراهن توحسین(ع)امان ای دل امان از دلِ زینب(س)"خواهرِ شهید می‌گفت:«از پیکر برادرم فقط سینه و صورتش مانده بود، یا زینب(س)...».حالا دیگر غم و بی‌قراری‌مان، جنسش از جنس غم جانسوز سید‌الشهدا(ع) شده بود.کل قطعه ۴۲ شورِ حسینی به پا شد، هرکس بر سر مزار عزیزِ خود نشسته بود و برای اباعبدالله(ع) گریه می‌کرد.
بلند شدم قدمی بزنم. سر تک تک مزارها چشمم به ابیاتِ روی سنگ‌ها، سال تولد‌ها و چهره‌ها‌ی معصوم شهدا بود.رسیدم به مزار شهیده‌ای ۷ ساله؛ عینک‌آفتابی‌ام را برداشتم و عکس را با دقت دیدم... دختر بچه‌ای با چشم‌های مشکی و روسری گل‌ریز، که پس‌زمینه‌ی عکس شبیه مزار شهدا بود و دخترک داشت سلام نظامی می‌داد.تاریخ شهادت: ۱۸ اسفند ۱۴۰۴زهرا جان،به فدای خودت و صاحب اسمت.به من بگو بار آخری که بر مزار شهدا حاضر شدی، آرزو کردی خودت هم شبیه آنها پر بکشی؟!آرزو کردی صاحب اسمت خریدارت شود؟زهرا جان،ولی پدر و مادرت آرزو داشتند مدرسه رفتن و بزرگ شدنت را ببینند و تو چه آرزویی داشتی‌؟ شهادت...؟کنار حوض کوثر اگر نشستی و در آغوش مادرمان حضرت فاطمه‌‌زهرا(س) بودی، ما را هم شفاعت کن و دعاگویمان باش.جلوتر رفتم، شهید ۱۴ ساله.جلوتر، مزار مادر و فرزند ۱۱ ساله‌اش.طفل شهید دوماهه رایان قاسمیان.دهه هفتادی‌ها و هشتادی‌ها و نودی‌ها.چشمم خورد به مزاری که تاریخ تولدمان و حتی روز و ماهش یکی بود.صدای مرثیه‌خوان را هنوز می‌شنیدم، "کجایید ای شهیدانِ خدایی... بلاجویانِ دشتِ کربلاییکجایید ای سبکبالانِ عاشق...همه رفتند و تنها مانده‌ام منز همراهان خود جا مانده‌ام من"
جلوتر رفتم‌ و خانم جوانی را دیدم که بر سر مزار شهیدی نشسته و مشغول نجوا و توسل بود. اولش فکر کردم شاید همسر شهید باشد. کنارش نشستم و التماس دعا گفتم، روی مزار را که نگاه کردم، زده بود ۱۳۶۲/۲/۱، با بغض گفتم:«تولدشون بوده...» گفت:«بله، البته من ایشونو نمی‌شناسم، فقط نیت کردم و خدا منو اینجا نشوند».داشتم فاتحه‌ می‌خواندم که خادمانی از بنیاد شهید بر سر مزار ایستادند و گل رزی هدیه دادند و روز دختر رو تبریک گفتند.‌یک نگاهم به گل بود و یک نگاهم به مزار شهید علی راضی، تولد ایشان بود، ولی هدیه‌اش به من رسید...وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ..چقدر مدیونِ این عزیزانیم.
undefined فاطمه کاکله
#روایت_فتح
undefined @Fatholfotoh1404

۱۸:۱۹

thumbnail
#رصددانشگاه
🪧 اخبار یک‌خطیاز عملکرد بسیج دانشجوییدانشگاه های تهران بزرگ
undefinedفرهنگیان مرکز شهید شرافت
undefined @Fatholfotoh1404

۲۰:۴۷

thumbnail
#رصددانشگاه
🪧 اخبار یک‌خطیاز عملکرد بسیج دانشجوییدانشگاه های تهران بزرگ
undefinedعلم و صنعتundefinedفرهنگیانundefinedرجائیundefinedصداوسیما
undefined @Fatholfotoh1404

۲۲:۰۵