سعی میکنم هرروز در تجمعات مختلف شرکت کنم، به جز تشییعهای بزرگ خیابانی تاحالا گزارش ۲۳ میدان تهران را برایتان نوشتهام. یکی از مواردی که در هر تجمع گوشم برایش تیز است و فیشبرداری میکنم شعارهاست. در همین گزارشها هم برایتان نوشتهام. واقعا اکثریت ۹۹درصدی شعارها زیبا، ارزشمند، هوشمندانه و ملی هستند. اما گاهی، خیلیخیلی کم، شاید دو سه مورد، شعارهای کاملا غلط و تفرقهافکن هم شنیدهام که اکثراً همانجا رفتهام و با گوینده صحبت کردهام. اما یکی از شعارهایی که شاید نتوانیم بگوییم بهخودیخود صددرصد غلط است ولی امروز گفتنش نشانی غلط است و نباید بگذاریم زیاد و تکرار شود شعار «مرگ بر / ننگ بر سازشکار» است. چرا؟
شعار باید هم تریبون ارادهٔ ملت باشد، هم مبتنی بر حقیقت و متناسب با واقعیت. اما این شعار، از بخش دوم بیبهره است، برای اینکه واضح شود، ابتدا کمی از واقعیت امروز ایران بگوییم:
سازشکاری نوعی زیست غیراخلاقی است که در پوشش میانهروی امکان بروز دارد. در وضعیتهای مبهم اجتماعی سیاسی یا در اوضاع دوقطبی، میانهروی به عنوان یک روش اخلاقی یا یک ترفند سیاسی مورد استفاده قرار میگیرد. جامعهٔ ایرانی الآن در چنین وضعی نیست. الآن وضع سیاسی در نهایت وضوح است و جامعه به شدت تکقطبی است. شاید انگیزهها و اندیشهها متفاوت باشد ولی خروجی و نتیجهٔ عملی یکسان است.
یک توضیح لازم است: جنگ اساسا موقعیتی است که «ملت» را خالصسازی میکند، یعنی کسانی که در حالت صلح و با استفاده از ابهام فضا خود را به دروغ جزو ملت جا میزنند، جنگ رسوایشان میکند و از دایرهٔ مردم بیرون میاندازدشان و کسانی که بیگانه نیستند ولی به اشتباه آب در آسیای دشمن میریزند را جنگ بیدارشان میکند و دوباره به میان ملت میاوردشان. برای مثال کسانی که از دشمن درخواست حمله به وطن را میکنند در موقعیت جنگی به وضوح دیگر جزو ملت آن وطن نیستند، بیگانهاند، اسرائیلی هستند، ولو شناسنامه ایرانی داشته باشند، متولد ایران باشند و فارسی بلد باشند، درست مثل جاسوسهای اسرائیلی که بعضاً همین قابلیتها را دارند. پس وقتی در جنگ از ملت سخن میگوییم طبعاً کاری با آن کمتر از یک دهم درصد ستون پنجم و اتباع بیگانه نداریم که در جنگ هم سرباز دشمناند.
حال در این ۹۹/۹٪ ساکن ایران که واقعاً جزو ملت ایراناند، مردم چه تفکری نسبت به جنگ و معنا و تداومش دارند؟ مردمی که: فکر کنند، همچنان در شوک نباشند و به تصمیم و عمل رسیده باشند؟
چه منطقا، چه با مشاهدهٔ میدانی و گفتگوهای مردمی دو انگیزهٔ بزرگ در میان مردم به نظر میرسد، بعضی هردو انگیزه را دارند و بعضی فقط این را یا آن را.
انگیزهٔ نخست: انتقام شهیدان و تنبیه متجاوز.انگیزهٔ دوم: حفظ امنیت و بازدارندگی کشور در مقابل تجاوز سوم دشمن.
سوگواران عظیم و خشمگین رهبر شهید، کودکان میناب و دیگر شهیدان و انبوه عظیم داغداران و مجروحان و وطنپرستان در گروه نخست هستند،و کسانی که فارغ از اعتقادات و احساسات وطنی و انسانی، میخواهند در این کشور زندگیشان را بکنند، کاسبیشان را بکنند، درس بخوانند، نشاط و آرامش و امنیت و ثبات داشته باشند هم در گروه دوم.
اگر امروز در ایران این وحدت عظیم و تکصدایی زیبا را میبینیم دلیلش یکی بودن خاستگاه انگیزه و اندیشه در میان تمام ملت ایران و عدم تکثر فکری نیست، دلیلش این است که خروجی عملی و نتیجهٔ ارادهٔ هرکسی که ایرانی است و ایران را وطن خود میداند، با گرایشهای مختلف، یک چیز است: مجازات و عقبراندن دشمن تا حدی که دیگر نتواند دست به حملهٔ سوم بزند.
[ ادامه
۱۶.۴K
۳:۱۹