داشتیم از کرخه می آمدیم که به دوراهی رسیدیم. آقا مهدی گفت: «نگه دار». زدم روی ترمز ، لحظاتی تعلل کرد و بعد گفت :«بپیچ سمت چپ؛ برو سد دز».پرسیدم : «برای چه گفتی نگه دارم؟» گفت: «یک لحظه بین زن و بچه و لشگر گیر کردم. نفسم گفت اول برو یک سری به زن و بچه ات بزن چند وقت است آنها را ندیدی ، بعد برو سد دز. اما تکلیف و مسئولیتم گفت تو فرمانده این ها هستی، برو به لشگر سر بزن! خدا رو شکر تکلیف بر نفس غالب شد!»برگرفته از کتاب «برف تا برف»
محل شهادت: ابوغریب - فکهمزار شهید: بهشت زهرا | قطعه ۲۸
#شهید_علی_درویش#بهشت_زهرا#قطعه_۲۸#شهدای_انگه_رود#شهید#شهدا#شهادت
@fostat_hussain
۶:۳۰