سه شنبه ها کارش را تعطیل می کرد . از صبح تا شب در اتاقش باز بود. هر کسی هر مشکلی داشت می آمد. از مسائل کاری و مالی تا مسائل خانوادگی. ساعت ها فکرش مشغول مشکلات مردم بود. دلش می خواست تا می توانست کمک شان کند. بعضی شب ها بیدار می شدم می دیدم نیست. نصف شب ها بلند می شد ، روغن، و برنج و مواد غذایی می گذاشت پشت در خانه هایی که می دانست مشکل مالی دارند. وقتی بر می گشت ، ماشین را بی سر و صدا خاموش می کرد تا کسی نفهمد.برگرفته از کتاب «آسمان»
محل شهادت: فاومزار شهید: کرج
#شهید_عبدالحسین_توکلی#شهدای_انگه_رود#شهید#شهدا#شهادت
@fostat_hussain
۱۱:۴۸