کلاهدوز شد قائم مقام سپاه. مسئول دفترش خودش هر دو داخل یک اتاق می نشستند و خوشش نمی آمد مسئول دفترش در اتاق دیگری بنشیند. روز دوم که آمد دید مسئول دفتر ، میزها را جابجا کرده. طوری چیده بود که وقتی کسی از در وارد می شد،معلوم باشد چه کسی مسئول دفتر است و چه کسی بالاتر. اخم کرد. گفت : «چرا ترکیب اینجا را به هم زده ای؟!» سپس آستین ها را بالا زد و میزها را جابجا کرد. شد مثل اولش ؛ ردیف در کنار هم. حالا دیگر معلوم نبود چه کسی مسئول دفتر است و چه کسی رئیس! برگرفته ازکتاب《 مژههای سوخته 》
مزار شهید: بهشت زهرا- ۵۳
#شهید_محسن_نبوان#شهدای_انگه_رود#بهشت_زهرا#شهید#شهدا#شهادت
۸:۳۰