کوانتوم بهمثابه مؤلفه تعیینکننده قدرت نظامی آینده چین
گزارش سالانه وزارت دفاع ایالات متحده درباره تحولات نظامی چین نشان میدهد که پکن، فناوریهای کوانتومی را نه صرفاً یک حوزه علمی یا صنعتی، بلکه یک مؤلفه راهبردی تعیینکننده در جنگهای آینده و امنیت ملی خود تلقی میکند. بر اساس این ارزیابی، چین محیط بینالمللی را ناپایدار و تهدیدآمیز میداند و در واکنش به فشارهای فزاینده خارجی، مسیر شتابگرفتهای را برای دستیابی به برتری فناورانه، بهویژه در حوزههای کوانتوم، فضا، سایبر و تسلیحات پیشرفته دنبال میکند.
در بعد فناورانه، دولت مرکزی و دولتهای محلی چین مجموعهای از سیاستهای هماهنگ را برای توسعه زیستبوم کوانتومی اجرا کردهاند که شامل سرمایهگذاری سنگین در تربیت نیروی انسانی متخصص، استانداردسازی فناوریهای اطلاعات کوانتومی و ایجاد مناطق پایلوت صنعتی است. رونمایی از رایانه کوانتومی ابررسانای «ژوچونگژی–۳» نماد عبور چین از مرحله آزمایشگاهی و حرکت بهسوی قابلیتهای عملیاتی پیشرفته تلقی میشود. در صورت دستیابی چین به رایانش کوانتومی مقاوم در برابر خطا، توانایی شکستن رمزنگاری کلاسیک میتواند برتری نامتقارن چشمگیری در حوزههای نظامی، اطلاعاتی و سایبری ایجاد کند؛ برتریای که بنا بر تحلیلها، حتی میتواند همتراز یا فراتر از سامانههای سنتی قدرتنمایی مانند ناوهای هواپیمابر و جنگندههای نسل پنجم عمل کند.
چین همزمان سرمایهگذاری در ارتباطات کوانتومی امن را نیز دنبال میکند. پروژههای فضایی به رهبری پان جیانوی، با هدف ایجاد شبکههای ارتباطی غیرقابل نفوذ، نشاندهنده نگاه بلندمدت پکن به امنیت اطلاعات در شرایط درگیریهای آینده است. در کنار این اقدامات، تسهیل جذب دانشمندان خارجی و کاهش محدودیتهای استخدامی در دانشگاههای منطقه پایتخت، بیانگر رقابت جهانی چین برای تصاحب استعدادهای برتر در حوزههای دوکاربردی با پتانسیل نظامی است.
در سطح نظامی ـ راهبردی، این گزارش تصویر یک ارتش در حال بازآرایی عمیق را ترسیم میکند. چین علاوه بر تقویت جایگاه نیروی هوایی و توسعه توان ضدماهوارهای جنبشی و غیرجنبشی، در حال گسترش سریع توان دریایی خود است و هدفگذاری کرده است تا سال ۲۰۳۵ ناوگان هواپیمابر خود را به ۹ فروند برساند. در حوزه هستهای نیز افزایش استقرار موشکهای بالستیک قارهپیما در سیلوهای جدید، بدون تمایل به ورود به گفتوگوهای کاهش ریسک هستهای، نشاندهنده رویکرد بازدارندگی سخت و یکجانبه است.
در پرونده تایوان، گزارش پنتاگون تأکید میکند که راهبرد چین فراتر از بازدارندگی سیاسی بوده و مبتنی بر اعمال فشار مستمر و چندلایه برای تحمیل مسیر وحدت بر اساس شروط پکن است. برآورد آمریکا این است که چین تا پایان سال ۲۰۲۷ به سطحی از آمادگی نظامی خواهد رسید که بتواند یک درگیری گسترده بر سر تایوان را مدیریت و به پیروزی برساند. حذف تدریجی واژه «مسالمتآمیز» از ادبیات رسمی چین درباره وحدت با تایوان، نشانهای هشداردهنده از سختتر شدن رویکرد راهبردی پکن تلقی میشود.
#مسالمت_آمیز #فناوری_کوانتومی #رویکرد_راهبردی_پکن
@Futurists
*پردیس هوش مصنوعی و نوآوری دیجیتال ایران*
#مسالمت_آمیز #فناوری_کوانتومی #رویکرد_راهبردی_پکن
۵:۱۱
رایانش کوانتومی در بنگاههای اقتصادی: کلیدهای یک دگرگونی قریبالوقوع
رایانش کوانتومی بهتدریج در حال خروج از وضعیت صرفاً آزمایشگاهی و تبدیلشدن به یک فناوری اثرگذار بر تصمیمگیریهای راهبردی بنگاههاست. انتشار «نقشه راه کوانتومی برای بنگاهها» و گفتوگوهای فزاینده میان صنعت، دانشگه و شرکتهای بزرگ فناوری نشان میدهد که این حوزه دیگر صرفاً موضوعی پژوهشی نیست، بلکه به یکی از پیشرانهای بالقوه تحول در اقتصاد دانشبنیان بدل شده است. با این حال، پرسش اصلی بسیاری از سازمانها نه «آیا»، بلکه «چگونه و از کجا باید آغاز کرد» است.
از منظر فنی، رایانش کوانتومی بر پایه کیوبیتها و اصل برهمنهی بنا شده و امکان پردازش موازی را در مقیاسی فراهم میکند که در رایانش کلاسیک ممکن نیست. اهمیت این فناوری نه در سازوکار پیچیده آن، بلکه در پیامدهای کاربردیاش نهفته است؛ بهویژه در حوزههایی که مسائل بسیار پیچیده، غیرخطی و محاسباتبر هستند. با وجود پیشرفتهای چشمگیر (پردازندههای با صدها و حتی هزاران کیوبیت)، چالشهایی همچون پایداری کیوبیتها، نویز، تصحیح خطا و هزینه عملیاتی همچنان مانع از تجاریسازی گسترده شدهاند. از همینرو، تمرکز صنعت از مفهوم «برتری کوانتومی» به «مزیت کوانتومی» تغییر یافته است؛ یعنی حل مسائل خاص بهگونهای کارآمدتر از بهترین سامانههای کلاسیک.
الگوی غالب آینده، معماریهای ترکیبی است که در آن CPU، GPU و QPU در کنار یکدیگر عمل میکنند. این مدل به بنگاهها اجازه میدهد بدون کنارگذاشتن زیرساختهای موجود، بهصورت تدریجی از قابلیتهای کوانتومی بهره بگیرند. با این حال، پذیرش سازمانی این فناوری با چالشهای مهمی همراه است: انتخاب پلتفرمهای ابری مناسب، شناسایی دقیق موارد کاربرد واقعی، کمبود نیروی انسانی میانرشتهای (ترکیب فیزیک، الگوریتم و کسبوکار)، نبود نقشه راه روشن و دشواری یکپارچهسازی با فرایندهای عملیاتی موجود.
از منظر کاربردی، سه حوزه بیشترین پتانسیل را دارند:نخست، بهینهسازی مسائل پیچیده در زنجیره تأمین، لجستیک، زمانبندی و تخصیص منابع؛ دوم، تعامل دوسویه رایانش کوانتومی و هوش مصنوعی برای توسعه مدلهای کارآمدتر و یادگیری پیشرفته؛ و سوم، شبیهسازی سامانههای طبیعی در شیمی، زیستپزشکی، مواد و اقلیم که میتواند چرخه تحقیق و توسعه را بهطور معناداری کوتاه کند.
در کنار فرصتها، امنیت سایبری به یکی از فوریتهای راهبردی تبدیل شده است. رایانش کوانتومی در آینده قادر خواهد بود بسیاری از سامانههای رمزنگاری کلاسیک را تضعیف کند و پدیده «اکنون جمعآوری کن، بعداً رمزگشایی کن» ریسکهای امروز را به تهدیدهای فردا پیوند میزند. گذار به رمزنگاری پساکوانتومی، که در حال استانداردسازی است، نه یک انتخاب بلندمدت، بلکه یک اقدام پیشدستانه ضروری برای بنگاهها محسوب میشود.
در سطح کلانتر، رایانش کوانتومی به یک متغیر ژئوپلیتیکی تبدیل شده و رقابت میان آمریکا، اروپا و چین را تشدید کرده است. موفقیت در این حوزه مستلزم همکاری نظاممند میان شرکتهای بزرگ فناوری، بازیگران تخصصی، استارتآپها، دانشگاهها و کاربران نهایی است. کشورها و بنگاههایی که زودتر اکوسیستمهای مشارکتی و برنامههای توانمندسازی نیروی انسانی را شکل دهند، از مزیت راهبردی پایدار برخوردار خواهند شد.
#رایانش_کوانتومی #بنگاه_اقتصادی #امنیت_سایبری
@Futurists
*پردیس هوش مصنوعی و نوآوری دیجیتال ایران*
#رایانش_کوانتومی #بنگاه_اقتصادی #امنیت_سایبری
۴:۵۰
شرکت Broadcom Inc.: تعیینکننده اقتصاد دیجیتال جهانی
شرکت Broadcom Inc. در آستانه سال ۲۰۲۶ به یکی از بازیگران ساختاری و تعیینکننده در اقتصاد دیجیتال جهانی تبدیل شده است. این شرکت طی یک دهه گذشته، بهویژه پس از تملک راهبردی VMware، از یک تولیدکننده صرف نیمههادی به یک کنسرن دوپیشرانهای متشکل از زیرساخت سختافزاری هوش مصنوعی و نرمافزارهای حیاتی ابر خصوصی تحول یافته است؛ تحولی که نه تنوعبخشی سطحی، بلکه بازتعریف بنیادین مدل خلق ارزش و جایگاه صنعتی Broadcom بهشمار میرود.
در حوزه سختافزار، Broadcom در قلب معماری مراکز داده نسل جدید قرار دارد و در نقطه تلاقی سه روند کلان ایستاده است: رشد شتابان تقاضا برای مراکز داده هوش مصنوعی، گذار شبکهها از استانداردهای اختصاصی به Ethernet باز و مقیاسپذیر، و حرکت hyperscalerها بهسوی شتابدهندههای اختصاصی هوش مصنوعی (ASIC) برای کاهش هزینه، مصرف انرژی و وابستگی به GPUهای عمومی. برتری این شرکت در تراشههای شبکهای پیشرفته (خانواده Tomahawk و Jericho) و توان طراحی شتابدهندههای سفارشی برای بازیگرانی چون Google، Meta، OpenAI و Anthropic، آن را به معمار نامرئی خوشههای عظیم محاسبات هوش مصنوعی بدل کرده است؛ مزیتی که در «موج دوم هوش مصنوعی» یعنی استنتاج (Inference) جایی که بهرهوری انرژی و هزینه کل مالکیت تعیینکنندهاند اهمیت راهبردی دوچندان مییابد.
در بخش نرمافزار زیرساختی، VMware Cloud Foundation محور اصلی قدرت جدید Broadcom است. با بازگشت سازمانها به ابر خصوصی بهدلایل هزینهای، حاکمیت داده و امنیت، Broadcom خود را بهعنوان بستر مرجع اجرای بارهای کاری حیاتی و هوش مصنوعی حاکمیتی تثبیت کرده است. درآمدهای تکرارشونده با حاشیه سود بالا و وابستگی بلندمدت مشتریان، ثبات مالی و پیشبینیپذیری پایدار ایجاد میکند و نوسانات چرخهای بازار نیمههادی را تعدیل میسازد.
از منظر مالی، Broadcom نمونهای کمنظیر از همزیستی رشد و سودآوری است: جریان نقد آزاد بالا، حاشیه سود عملیاتی استثنایی، کاهش سریع بدهیهای ناشی از تملک VMware و سیاست منسجم تقسیم سود. همین ویژگیها شرکت را همزمان به دارایی رشدمحور مبتنی بر هوش مصنوعی و یک دارایی دفاعی بلندمدت تبدیل کرده و آن را به یکی از مطمئنترین مسیرها برای بهرهبرداری از رشد زیرساختهای هوش مصنوعی بدل ساخته است.
در عین حال، ریسکهای راهبردی پابرجا هستند: وابستگی بخشی از درآمد به چین در بستر تنشهای ژئوپلیتیکی، کاهش تدریجی سهم در زنجیره تأمین برخی مشتریان بزرگ مانند Apple، و فشارهای نظارتی اروپا بر سیاستهای قیمتگذاری و مجوزدهی VMware. این عوامل میتوانند بر رشد کوتاهمدت اثرگذار باشند، اما تهدیدی بنیادی برای مدل کسبوکار شرکت محسوب نمیشوند.
در افق میانمدت و بلندمدت، محرکهای رشد Broadcom فراتر از یک چرخه فناوری واحد است: گسترش استنتاج هوش مصنوعی، Sovereign AI، بازگشت ابر خصوصی، توسعه هوش مصنوعی در لبه شبکه، و فناوریهای Wi-Fi 7 و 5G. این مجموعه روندها Broadcom را در موقعیتی قرار میدهد که نهتنها از تحولات فناورانه منتفع میشود، بلکه جهتگیری فنی و اقتصادی آنها را نیز شکل میدهد.
#هوش_مصنوعی#چرخه_فناوری #Broadcom
@Futurists
*پردیس هوش مصنوعی و نوآوری دیجیتال ایران*
#هوش_مصنوعی#چرخه_فناوری #Broadcom
۴:۵۶
مرور سال ۲۰۲۵: شتابگیری توسعه رایانش کوانتومی
سال ۲۰۲۵ بهعنوان نقطه عطفی در توسعه رایانش کوانتومی تثبیت شد؛ سالی که با شتاب بالای دستاوردهای فناورانه، افزایش توجه بازار سرمایه و ورود جدی بازیگران بزرگ ابری همراه بود، هرچند پذیرش تجاری فراگیر همچنان در افق چندساله قرار دارد. پیام ضمنی این تحولات برای مدیران ارشد روشن است: رایانش کوانتومی از یک موضوع پژوهشی صرف عبور کرده و به یک دغدغه راهبردی در سطح هیئتمدیرهها تبدیل شده است. علت برجستهشدن ۲۰۲۵، تداوم نوآوریهای هفتگی، رشد سهام شرکتهای تخصصی، و تعهد عملی غولهای فناوری ابری به توسعه پلتفرمهای کوانتومی بود. در این میان، پیوند میان هوش مصنوعی و کوانتوم، مقیاسپذیری سامانهها و ظهور نخستین کاربردهای صنعتی معتبر، نشانههای ورود تدریجی این فناوری به فضای عملگرایانه کسبوکار را تقویت کرد.
در طول سال، رویدادها بهصورت مرحلهای پیش رفتند:
اوایل سال (ژانویه تا مارس)*با چالشکشی نسبت به افق زمانی کوانتوم آغاز شد، اما با واکنش سریع شرکتها، معرفی ابتکارهای آمادگی سازمانی، اعلام سرمایهگذاریهای کلان منطقهای و اثبات برتری یا مزیت کوانتومی در مسائل مشخص، روایت عملیتری به خود گرفت.
*میانه سال (آوریل تا ژوئن) بر تثبیت نقشههای راه بلندمدت، سرمایهگذاری سنگین در تحقیقوتوسعه، گسترش جغرافیایی و ورود نهادهای دولتی و دفاعی به ارزیابی فناوریهای پایه متمرکز بود. نیمه دوم سال با تأکید بر تأمین مالی، توسعه نرمافزار، شبکهسازی کوانتومی و آمادگی تجاری همراه شد؛ حتی در شرایطی که درآمدهای جاری محدود بود، جذب سرمایه بهمنظور تقویت موقعیت راهبردی آینده ادامه یافت.
در جمعبندی مدیریتی، سال ۲۰۲۵ نشان داد که رایانش کوانتومی وارد مرحله «آمادگی و توسعه» شده است، نه استقرار انبوه. برای سازمانها، مسئله اصلی دیگر «آیا کوانتوم میآید؟» نیست، بلکه «چگونه و در چه زمانی باید آماده شد؟». تمرکز بر رصد تحولات، شناسایی موارد کاربرد واقعی، تعامل با اکوسیستمهای معتبر و همراستاسازی نقشه راه فناوری با اهداف کسبوکار، پیامدهای کلیدی این سال برای تصمیمگیران راهبردی است.
#نقشه_راه_فناوری#چرخه_فناوری #شبکهسازی_کوانتومی
@Futurists
*پردیس هوش مصنوعی و نوآوری دیجیتال ایران*
اوایل سال (ژانویه تا مارس)*با چالشکشی نسبت به افق زمانی کوانتوم آغاز شد، اما با واکنش سریع شرکتها، معرفی ابتکارهای آمادگی سازمانی، اعلام سرمایهگذاریهای کلان منطقهای و اثبات برتری یا مزیت کوانتومی در مسائل مشخص، روایت عملیتری به خود گرفت.
*میانه سال (آوریل تا ژوئن) بر تثبیت نقشههای راه بلندمدت، سرمایهگذاری سنگین در تحقیقوتوسعه، گسترش جغرافیایی و ورود نهادهای دولتی و دفاعی به ارزیابی فناوریهای پایه متمرکز بود. نیمه دوم سال با تأکید بر تأمین مالی، توسعه نرمافزار، شبکهسازی کوانتومی و آمادگی تجاری همراه شد؛ حتی در شرایطی که درآمدهای جاری محدود بود، جذب سرمایه بهمنظور تقویت موقعیت راهبردی آینده ادامه یافت.
#نقشه_راه_فناوری#چرخه_فناوری #شبکهسازی_کوانتومی
۷:۲۵
بازگشت معنادار شرکت IBM در سال ۲۰۲۵: توسعه هدفمند رایانش کوانتومی
در سال ۲۰۲۵، IBM شاهد احیایی معنادار بوده که نه از مسیر ورود هیجانی به موج هوش مصنوعی، بلکه حاصل یک چرخش عملگرایانه و مبتنی بر منطق کسبوکار است. تمرکز شرکت بر ارائه راهکارهای ملموس، قابلسنجش و ارزشآفرین برای مشتریان سازمانی، به بهبود سودآوری و تقویت جریان نقدی انجامیده و همزمان، رایانش کوانتومی بهعنوان یک پیشران راهبردی بلندمدت در حال شکلگیری است.
عملکرد مالی اخیر این مسیر را تأیید میکند: رشد سود هر سهم فراتر از پیشبینیها، افزایش درآمد سالانه و ارتقای برآورد جریان نقد آزاد نشان میدهد که رشد IBM با بهبود بهرهوری عملیاتی همراه شده است. این امر بیانگر انتقال موفق از رشد اسمی به خلق ارزش پایدار مالی است.
در حوزه هوش مصنوعی، IBM مسیر متفاوتی نسبت به رقبا برگزیده است. بهجای سرمایهگذاریهای سنگین زیرساختی، تمرکز بر افزایش بهرهوری قابلاندازهگیری سازمانها از طریق ترکیب رایانش ابری هیبریدی، نرمافزارهای تخصصی و خدمات مشاورهای قرار گرفته است. نتیجه این رویکرد، شکلگیری یک سبد کسبوکار هوش مصنوعی با ارزش بیش از ۹٫۵ میلیارد دلار است که عمدتاً بر درآمدهای تکرارشونده و بازگشت سرمایه شفاف برای مشتریان متکی است.
بازوی مشاورهای IBM نقش محوری در این راهبرد ایفا میکند و شکاف میان پروژههای آزمایشی و بهرهبرداری عملیاتی را برای سازمانها پر میکند. همزمان، بخش نرمافزاری شرکت از این یکپارچگی منتفع شده و تملکهای راهبردی، از جمله Confluent، در جهت تقویت زیرساخت دادهای هوش مصنوعی مولد انجام میشود.
این تحولات بازتاب مثبتی در بازار سرمایه داشته است: رشد قابلتوجه قیمت سهام، ارتقای رتبههای تحلیلی، افزایش اهداف قیمتی و تثبیت سهم در نزدیکی سقف سالانه. نسبتهای ارزشگذاری نشان میدهد بازار انتظار جریانهای درآمدی پایدار از نرمافزار و مشاوره دارد، در حالی که جریان نقد آزاد همچنان عامل جذابیت اصلی است.
در افق بلندمدت، رایانش کوانتومی بهعنوان گزینهای مکمل و راهبردی مطرح است. هرچند هنوز سهم مستقیمی در درآمد ندارد، اما بهواسطه منابع پژوهشی، توان مالی و ارتباطات سازمانی، جایگاه فناورانه IBM را برای دهه آینده تقویت میکند.
در مجموع، تداوم موفقیت IBM به حفظ این مسیر وابسته است: توسعه پایدار کسبوکارهای هوش مصنوعی، یکپارچهسازی موفق تملکها و پیشبرد تدریجی برنامههای کوانتومی. تحقق این اهداف میتواند جایگاهی کمنظیر برای IBM ایجاد کند که ترکیبی از ثبات مالی، رشد مبتنی بر هوش مصنوعی و آمادگی فناورانه بلندمدت را در خود جمع کرده است.
#نقشه_راه_فناوری#چرخه_فناوری #شبکهسازی_کوانتومی
@Futurists
*پردیس هوش مصنوعی و نوآوری دیجیتال ایران*
#نقشه_راه_فناوری#چرخه_فناوری #شبکهسازی_کوانتومی
۷:۳۶
خودروی Lamborghini Lanzador Army Quantum 2026
این خودرو تجلی یک تحول رادیکال در چشمانداز آینده شرکت لامبورگینی است که در آن، طراحی الهامگرفته از حوزه نظامی با عملکرد تمامالکتریکی نسل آینده تلفیق شده است. این خودروی الکتریکی تهاجمی، ظاهری دارد که گویی برای میدان نبرد مهندسی شده، اما در عین حال برای تسلط یک هایپرکار نخبه و لوکس پالایش یافته است.
در این ویدئو، Lamborghini Lanzador Army Quantum 2026 بهطور جامع مورد بررسی قرار میگیرد؛ از بدنه با الهام از فناوریهای پنهانکاری و آیرودینامیک آیندهنگرانه گرفته تا سامانه پیشران الکتریکی در سطح «کوانتومی» که برای شتابگیری و کنترل در شرایط افراطی طراحی شده است. زیباییشناسی نظامی در کنار هویت تهاجمی نمادین لامبورگینی، ماشینی را شکل داده که حس توقفناپذیری را القا میکند.
در ادامه، مخاطب با ویژگیهای این سوپراسپرت تمامالکتریکی آشنا میشود؛ خودرویی که با گشتاور آنی، سامانههای پیشرفته رانندگی و کابینی با طراحی الهامگرفته از جنگندههای نظامی، مرزهای عملکرد و فناوری را جابهجا میکند. Lanzador Army Quantum نشاندهنده گام جسورانه لامبورگینی بهسوی آیندهای الکتریکی و پرفورمنسمحور است، بیآنکه از مؤلفههای احساسی، قدرت و هویت برند چشمپوشی شود.
برای علاقهمندان به هایپرکارهای الکتریکی آیندهنگر، خودروهای الهامگرفته از طراحی نظامی و نوآوریهای افراطی در صنعت خودروسازی، این ویدئو محتوایی ضروری بهشمار میآید. تماشای آن تا پایان نشان میدهد که چرا Lamborghini Lanzador Army Quantum 2026 میتواند مفهوم «سلطه الکتریکی» را بازتعریف کرده و جهان سوپراسپرتها را بهطور جدی شگفتزده کند.
#لامبورگینی#سلطه_الکتریکی#کوانتومی
@Futurists
پردیس هوش مصنوعی و نوآوری دیجیتال ایران
#لامبورگینی#سلطه_الکتریکی#کوانتومی
۱۷:۴۱
توسعه رادار کوانتومی در چین برای شناسایی جنگندههای پنهانکار
چین بهطور رسمی توسعه یک سامانه رادار کوانتومی پیشرفته را آغاز کرده است که توانایی شناسایی جنگندههای پنهانکار را دارد؛ هواپیماهایی که بهگونهای طراحی شدهاند تا از دید رادارهای متعارف گریزان باشند. این فناوری نسل جدید با بهرهگیری از اصول مکانیک کوانتومی، امکان آشکارسازی اهدافی را فراهم میکند که در شرایط عادی برای سامانههای راداری نامرئی به نظر میرسند و میتواند تحولی اساسی در حوزه پایش نظامی و دفاع هوایی ایجاد کند.
رادارهای سنتی با ارسال امواج رادیویی و دریافت بازتاب آنها، موقعیت اشیاء را تعیین میکنند. در مقابل، فناوری پنهانکاری بهگونهای طراحی شده است که این امواج را جذب یا منحرف کند و در نتیجه، شناسایی هواپیما را بهشدت دشوار سازد. رادار کوانتومی اما از فوتونهای درهمتنیده بهره میگیرد؛ جفتهایی از ذرات نور که ویژگیهای فیزیکی آنها بهطور کوانتومی به یکدیگر وابسته است. این سامانه قادر است حتی کوچکترین اختلالات ایجادشده در مسیر این فوتونها را آشکار کند. بدین ترتیب، جنگندههای پنهانکار که از دید رادارهای معمولی مخفی میمانند، میتوانند بهصورت بلادرنگ شناسایی شوند.
پیامدهای راهبردی این فناوری بسیار گسترده است. رادار کوانتومی میتواند توازن قدرت در دفاع هوایی را بهطور قابلتوجهی تغییر دهد، سطح امنیت ملی را ارتقا بخشد و مرزهای کاربرد عملی فناوریهای کوانتومی را گسترش دهد. افزون بر کاربردهای نظامی، اصول رادار کوانتومی این ظرفیت را دارند که در حوزههای غیرنظامی همچون ناوبری پیشرفته، پایش پدیدههای جوی و رصد فضایی نیز بهکار گرفته شوند و از طریق افزایش بیسابقه حساسیت و دقت، کیفیت این سامانهها را بهطور چشمگیری بهبود بخشند.
#رادار #جنگنده_پنهانکار#کوانتومی
@Futurists
پردیس هوش مصنوعی و نوآوری دیجیتال ایران
#رادار #جنگنده_پنهانکار#کوانتومی
۵:۳۳
هوش مصنوعی در فینتک: هوش مصنوعی چگونه در صنعت فناوریهای مالی بهکار گرفته میشود؟
هوش مصنوعی به ابزاری غیرقابلچشمپوشی تبدیل شده است که تقریباً بر تمامی بخشهای عملیاتی در سراسر جهان اثر میگذارد؛ ابزاری که با بهینهسازی امنیت، بهبود تصمیمگیری و تسریع جریانهای کاری، کارایی سازمانها را افزایش میدهد. صنعت فناوریهای مالی (فینتک) نیز از این قاعده مستثنی نیست.
بر اساس گزارش مؤسسه Grand View Research، ارزش بازار جهانی هوش مصنوعی در فینتک تا سال ۲۰۳۰ به حدود ۴۱٫۶ میلیارد دلار خواهد رسید. ازاینرو، درک فناوریهای هستهای، مزایا و چالشهای هوش مصنوعی در فینتک برای شرکتها امری حیاتی است تا بتوانند در اقتصاد دیجیتال در حال تحول، رقابتپذیری خود را حفظ کنند.
قابلیتهای بنیادین هوش مصنوعی شامل یادگیری ماشین، پردازش زبان طبیعی و یادگیری عمیق است که امکان خودکارسازی مؤلفههای اصلی همچون ارزیابی ریسک، کشف تقلب و پشتیبانی مشتری از طریق یادگیری خودکار از دادههای حجیم را فراهم میسازد.چالشهای اصلی این حوزه شامل خطاهای تصمیمگیری، سوگیری دادهها، پیچیدگیهای یکپارچهسازی و دشواریهای انطباق با مقررات است که طراحی مدلهای هوش مصنوعی مقاوم و قابل اتکا را ضروری میکند.هوش مصنوعی با سادهسازی فرایندهای مالی، کاربردهای کلیدی نظیر پشتیبانی مشتری، کشف تقلب تطبیقی بلادرنگ و بهینهسازی هزینهها را متحول میسازد.
#هوش_مصنوعی#فین_تک#فرایند_مالی
@Futurists
پردیس هوش مصنوعی و نوآوری دیجیتال ایران
#هوش_مصنوعی#فین_تک#فرایند_مالی
۱۱:۱۲
شلخته معماری جنگ را نبندید...
اگر بخواهیم در جهان امروز فقط «باقی بمانیم»، باید پیش از هر چیز بپذیریم که زندگی صحنهی نبرد است، نه جشنِ بیپایانِ دوستی و انتظار. هیچ تمدنی با دعا و شعار دوام نیاورده است. آنکس که نظم را به میدان نمیآورد، در بینظمیِ دیگران بلعیده میشود. این همان درسی است که آمریکا، با تمام خباثت و خودخواهیاش، بهتر از ما فهمیده است: قدرت، نه هدیهی تاریخ است و نه لطف خدا؛ قدرت محصولِ طراحیِ جنگ است. او فهمیده که باید پیوسته در میدان باشد، همیشه در حال سنجش، اصلاح و هجوم! بله، این روحیه با خودخواهی و تجاوز آمیخته شده، اما در عمق آن یک حقیقت تلخ نهفته است: در این سیاره خاکی، آرامش سهمِ آمادههاست، نه غافلان!
️ما اما از بیقاعدگی قانون ساختهایم؛ تصمیمهایی که در همهمهی بینقشه به دنیا میآیند و در بیکسیِ مسئولان جان میدهند. ما پروژه را شروع میکنیم بدون نقشه، شعار را فریاد میزنیم بدون شاخص و دشمن را محکوم میکنیم بدون اینکه حتی خود را تجهیز کرده باشیم. ما از «نقشهی جنگ» میگوییم اما از ترسِ نظم فرار میکنیم. گویی هر ساختار، تهدیدی است برای راحتطلبی ما!در واقع دشمنِ اصلی ما «بینظمیِ موجه» است؛ همان لبخندهای مدیریتی، همان طرحهای پرزرقوبرقی که در عمل پوچاند. ما از «سیستم هدفمند» میترسیم چون، بیسوادی را رسوا میکند و شفافیت، دوستِ رانت نیست. ما در بحرانها نبوغِ لحظهای داریم، اما در دوران عادی، هرجومرجِ مزمن. جنگ را تنها وقتی میفهمیم که گلولهای شلیک میشود؛ درحالیکه جنگ واقعی، در انبار دادهها، در زنجیرهی تأمین، در سیاستگذاریِ منابع و در نظمِ شخصی آغاز میشود.
«معماری نبرد» یعنی هر تصمیم، با فرض دشمن گرفته شود؛ هر اقدام، با سنجهی پیروزی سنجیده شود؛ و هر پیروزی، به مرحلهی بالاتر سازماندهی منتهی گردد. یعنی در اقتصاد، بهجای توجیهِ فقر، استراتژیِ ثروت بنویسیم؛ در فرهنگ، بهجای تولید شعار، روایتِ ماندگار بسازیم؛ در علم و فناوری، بهجای نسخهبرداری از بیگانگان، چرخهی یادگیریِ خود را مهندسی کنیم.باید بپذیریم که ما هنوز جنگ را جدی نگرفتهایم، چون از نظم میترسیم. از برنامه، چون پاسخگویی میخواهد. از داده، چون توهم را میکشد. از سنجش، چون ناکارآمدی را آشکار میکند. ما ترجیح میدهیم بهجای ساختن ارتشِ تفکر، دستههای پراکندهی احساس را سازمان دهیم. اما احساس، بیمعماری، تنها هیجانِ زودگذر است؛ و هیچ ملتی با هیجان، تاریخ نمیسازد.
دنیا به کسانی پاداش میدهد که بیسروصدا و منظم میسازند، نه به آنان که پرشور و بیبرنامه میسوزند. باید بیاموزیم که فریاد، جای فکر را نمیگیرد و دشمن با شعار شکست نمیخورد. معماری جنگ یعنی انضباط، و انضباط یعنی قدرتِ واقعی: قدرتِ تداوم، دقت، و تصمیم.
شلخته معماری جنگ را نبندید! این هشدار، خطاب به همهی ماست: از مدیرِ ارشد تا کارمند تازهکار، از معلم تا دانشجو، از سیاستگذار تا شهروند. هر بینظمی، هر سهلانگاری، هر تصمیمِ بیتحلیل، تیری است به سوی خودمان. جهان با ما جنگ دارد، اما خطرناکتر از آن، شلختگی است که درون خودمان لانه کرده است. اگر آن را شکست ندهیم، هیچ دشمن خارجی لازم نیست ما را نابود کند. شکست، از اتاقهای بینقشه آغاز میشود و از ذهنهای بیمعماری ادامه مییابد.
اما بعد: اگر میخواهیم بمانیم و بسازیم، باید نظم را مقدس بدانیم، کار را جنگ تلقی کنیم و جنگ را با دقت معمارانه طراحی کنیم. تنها در این صورت است که جنگ، نه ویرانگر، بلکه سازنده خواهد بود و از دلِ این جنگِ اندیشمندانه، تمدنی سربرخواهد آورد که نه به تقلید از قدرت، بلکه به فهمِ قدرت رسیده است.
@Futurists
پردیس هوش مصنوعی و نوآوری دیجیتال ایران
۱۸:۱۲
چرا مدلهای زبانی هرگز به هوش انسانی نمیرسند؟ دیدگاه جنجالی یان لوکان در داووس
مدلهای زبانی بزرگ¹ که توجه جهانیان را به خود جلب کردهاند، مسیر دستیابی به هوش همسطح انسان محسوب نمیشوند؛ این دیدگاهی است که دو تن از برجستهترین متخصصان هوش مصنوعی در اظهاراتی جداگانه در نشست داووس مطرح کردند. دِمیس هَسابیس، مدیرعامل برنده جایزه نوبل شرکت گوگل دیپمایند²، و مدیر اجرایی مسئول توسعه مدلهای «جمینی»³ گوگل، تأکید کردند که سامانههای هوش مصنوعی کنونی، با وجود پیشرفتهای چشمگیر، «بههیچوجه» به سطح هوش عمومی انسانی⁴ نزدیک نیستند. هرچند هسابیس بعدها احتمال دستیابی به AGI طی یک دهه آینده را حدود ۵۰ درصد برآورد کرد.
یان لوکان، از پیشگامان هوش مصنوعی و برنده جایزه تورینگ⁵ برای پژوهشهایش در حوزه شبکههای عصبی، حتی فراتر رفت و اظهار داشت که مدلهای زبانی بزرگی که زیربنای تمامی مدلهای پیشرو هوش مصنوعی امروز هستند، هرگز قادر به دستیابی به هوشی شبیه انسان نخواهند بود و تحقق چنین هدفی مستلزم رویکردی کاملاً متفاوت است. به گفته او، «دلیل موفقیت LLMها این است که زبان، مسئلهای نسبتاً ساده است.»
این دیدگاهها در تضاد آشکار با مواضع مدیران ارشد رقبای اصلی گوگل در حوزه هوش مصنوعی، یعنی OpenAI و Anthropic، قرار دارد. داریو آمودی، مدیرعامل Anthropic، در سخنرانی خود در داووس اعلام کرد که مدلهای هوش مصنوعی ظرف یک سال جایگزین تمامی توسعهدهندگان نرمافزار خواهند شد و طی دو سال آینده به سطح «تحقیقات علمی در حد جایزه نوبل» دست خواهند یافت. وی همچنین پیشبینی کرد که ۵۰ درصد مشاغل یقهسفید⁶ طی پنج سال آینده از میان خواهند رفت. سم آلتمن، مدیرعامل OpenAI، نیز پیشتر اعلام کرده است که بشر در حال عبور از AGI همسطح انسان به سوی «ابرهوش»⁷ است.
با این حال، از منظر راهبردی کسبوکار، این مناقشه تا حدی جنبه نظری دارد. به گفته راوی کومار، مدیرعامل شرکت Cognizant، مسئله فوریتر آن است که آیا سازمانها میتوانند ارزش اقتصادی عظیمی را که هوش مصنوعیِ کنونی بالفعل در اختیار میگذارد، محقق سازند یا خیر. بر اساس پژوهش Cognizant که پیش از داووس منتشر شده است، فناوریهای فعلی هوش مصنوعی این ظرفیت را دارند که حدود ۴٫۵ تریلیون دلار به بهرهوری نیروی کار ایالات متحده بیفزایند؛ مشروط بر آنکه پیادهسازی آنها بهصورت مؤثر و سازمانیافته انجام شود.
#هوش_مصنوعی#مدل_زبانی_بزرگ#ارزش_اقتصادی
@Futurists
پردیس هوش مصنوعی و نوآوری دیجیتال ایران
🔻فوت نوت
#هوش_مصنوعی#مدل_زبانی_بزرگ#ارزش_اقتصادی
۱۱:۵۶
هوش مصنوعی بهعنوان اهرم تحول در تشخیص زودهنگام آلزایمر
پژوهش دانشگاه UCLA نشان میدهد که هوش مصنوعی میتواند بهصورت معناداری شکافهای موجود در تشخیص زودهنگام بیماری آلزایمر را کاهش دهد؛ بیماریای که همچنان سهم قابلتوجهی از موارد آن بدون تشخیص باقی میماند. ابزار توسعهیافته مبتنی بر AI با تحلیل سوابق پزشکی، شاخصهای عصبی و متغیرهای جمعیتشناختی، توانسته است حدود ۸۰ درصد از موارد آلزایمر تشخیصدادهنشده را شناسایی کند؛ عملکردی که نسبت به مدلهای متعارف تقریباً دو برابر دقیقتر است.
از منظر مدیریتی، این فناوری سه ارزش کلیدی ایجاد میکند:نخست، افزایش اثربخشی نظام سلامت از طریق شناسایی زودهنگام بیمارانی که در صورت تشخیص بهموقع، میتوانند از درمانهای نوین بهرهمند شوند؛ دوم، کاهش نابرابریهای ساختاری در تشخیص، بهویژه در میان گروههای کمترنمایندهشده مانند سیاهپوستان و لاتینتبارها؛ و سوم، کاهش فشار بلندمدت بر منابع درمانی و مراقبتی با انتقال تمرکز از مداخله دیرهنگام به پیشگیری و مدیریت زودهنگام بیماری.
برای مدیران نظام سلامت، پیام راهبردی روشن است: سرمایهگذاری در ابزارهای تشخیص مبتنی بر هوش مصنوعی نهتنها یک نوآوری فناورانه، بلکه یک تصمیم اقتصادی و اجتماعی است. چنین ابزارهایی میتوانند هزینههای مراقبت بلندمدت را کاهش داده، کیفیت زندگی بیماران و خانوادهها را بهبود بخشند و تابآوری سیستم درمانی را در برابر افزایش جمعیت سالمند تقویت کنند.
در سطح کلان، این تجربه نشان میدهد که آینده مراقبتهای عصبی و بیماریهای مزمن، در همگرایی میان دادههای پزشکی، هوش مصنوعی و سیاستگذاری سلامت نهفته است؛ جایی که تصمیمگیری مبتنی بر داده میتواند بهطور همزمان کارایی، عدالت و پایداری نظام سلامت را ارتقا دهد.
#هوش_مصنوعی#مدل_زبانی_بزرگ#آلزایمر
@Futurists
پردیس هوش مصنوعی و نوآوری دیجیتال ایران
#هوش_مصنوعی#مدل_زبانی_بزرگ#آلزایمر
۱۶:۵۰
«چیدن میز شام یا مهندسی ترس؟»
آمریکا میگوید میز شام در خاورمیانه چیده شده؛ یعنی همه ابزارها آمادهاند: ناوها، بمبافکنها، پایگاهها، نقشهها و آرایش نظامی کامل. رسانهها این تصویر را با هیجان بازنشر میکنند و حتی به جایی میرسند که شمارش معکوس برای «لحظه حمله» راه میاندازند. فضا طوری ساخته میشود که انگار جنگ حتمی است و فقط زمان آن باقی مانده. اما درست در لحظهای که همه منتظر انفجار بودند، هیچ اتفاقی نیفتاد.
این سکوت بعد از آن همه هیاهو اتفاقی نیست. اگر حمله واقعی در راه بود، نیازی به این حجم از نمایش و جنجال رسانهای وجود نداشت. جنگ واقعی در سکوت آماده میشود، نه در ویترین. این توقف نشان میدهد هدف اصلی حمله فوری نیست، بلکه ساختن فضای انتظار، اضطراب و ترس در ذهن مردم است.
تجربه جنگهای آمریکا یک قانون نانوشته دارد:وقتی جنگ واقعی نزدیک باشد، آمریکا آرام میشود؛ نیروها را جابهجا میکند، پایگاهها را خلوت میکند، سفارتخانهها را میبندد و حرکتها را پنهان میکند.اما وقتی جنگ روانی در جریان باشد، برعکس عمل میکند؛ همهچیز را علنی، بزرگنماییشده و پرهیاهو نشان میدهد تا افکار عمومی را تحت تأثیر قرار دهد.
وضعیت فعلی دقیقاً با الگوی دوم تطابق دارد. ناوها به رخ کشیده میشوند، نقشهها پخش میشوند، اعداد بزرگ تکرار میشوند و رسانهها فضای «حمله حتمی» میسازند. این نشانه تصمیم قطعی برای جنگ نیست؛ نشانه آغاز یک عملیات روانی گسترده است.
در واقع آنچه چیده شده، میز جنگ نیست؛ صحنه ترس است.هدف، انفجار در میدان نبرد نیست؛ هدف، انفجار در ذهن مردم است.
@Futurists
پردیس هوش مصنوعی و نوآوری دیجیتال ایران
۱۴:۳۶
تحولات نوین در فناوریهای اندازهگیری علائم حیاتی با هوش مصنوعی
در یک مطالعه جامع، پیشرفتهای اخیر در زمینه اندازهگیری علائم حیاتی با استفاده از هوش مصنوعی مورد بررسی قرار گرفته است. این تحقیق تأکید دارد که فناوریهای جدید میتوانند اندازهگیریهای دقیقتر و غیرتماسی را در دما، فشار خون، اشباع اکسیژن، ضربان قلب و نرخ تنفس فراهم کنند.
در خصوص دمای بدن*، نتایج مرور حاکی از آن است که اگرچه تصویربرداری حرارتیِ بدون تماس برای غربالگری جمعی مزیتهایی از حیث سهولت و مقیاسپذیری دارد، اما دقت آن برای اندازهگیری دمای مرکزی بدن در محیطهای بالینی همچنان ناکافی است. این محدودیت بهویژه در بیماران بدحال مشهود است؛ جایی که عواملی نظیر جریان هوای محیط، تعریق و تنگی عروق محیطی میتوانند قرائتها را بهطور معناداری دچار انحراف کنند و به خطاهایی تا حدود ±۰٫۵ درجه سانتیگراد بینجامند. ازاینرو، نوآوریهای امیدبخشتر در حوزه حسگرهای پوشیدنی مانند پوستهای الکترونیکی (e-skin) و منسوجات هوشمند متمرکز شدهاند که امکان پایش پیوسته با دقت بالاتر را فراهم میکنند و به خطاهایی تا حدود ۰٫۱ درجه سانتیگراد دست مییابند؛ هرچند این فناوریها نیز برای دستیابی به استانداردهای بالینی، نیازمند اعتبارسنجیهای بیشتر هستند.
در زمینه *اشباع اکسیژن خون*، پالساکسیمتری متعارف همچنان بهعنوان استاندارد غیرتهاجمی پذیرفته میشود؛ با این حال، فوتوپلتیسموگرافی از راه دور (rPPG) مبتنی بر دوربینهای معمولی، افق مهمی برای پزشکی از راه دور بهشمار میآید. دقت این روش همچنان بهشدت تحت تأثیر آرتیفکتهای حرکتی و تغییرات نورپردازی قرار دارد که میتوانند سیگنال ضربانی ظریفِ زیربنایی را مخدوش کنند. با وجود این، الگوریتمهای پیشرفته مبتنی بر هوش مصنوعی توانستهاند این چالشها را تا حد زیادی مرتفع سازند و با کاهش خطای مطلق میانگین (MAE) به ≤۲٪، قابلیت اطمینانی همتراز با ابزارهای تماسی در شرایط کنترلشده فراهم آورند.
در مورد *نرخ ضربان قلب و نرخ تنفس*، این مرور تأیید میکند که هوش مصنوعی و یادگیری عمیق نقش توانمندسازهای بنیادین را در نسل آینده تجهیزات پایش ایفا میکنند. این روشها برای پالایش آرتیفکتهای حرکتی پیچیده و غیرتناوبی مانند حرکات دست در حسگرهای پوشیدنی PPG یا حرکات سر در سامانههای ویدئویی بدون تماس که پردازش سیگنال کلاسیک در مواجهه با آنها ناتوان است، حیاتی هستند. بهطور خاص، برای نرخ تنفس، روشهای بدون تماس مبتنی بر تصویربرداری حرارتی و RGB کارایی بالایی نشان دادهاند و به خطای مطلق میانگین بین ۱٫۵ تا ۲٫۰ تنفس در دقیقه دست یافتهاند. افزون بر این، همجوشی دادهها از منابع متعدد نظیر ECG و PPG با فراهمکردن اطلاعات فیزیولوژیک مکمل، به برآوردهای پایدارتر و دقیقتر منجر شده است.
شاید *تحولآفرینترین تغییر در حوزه پایش فشار خون مشاهده میشود؛ جایی که حرکت بهسوی روشهای بدون کاف(زمان انتقال نبض (PTT) یک روش غیرمستقیم برای تخمین فشار خون است که بر اساس تحلیل زمان بین ضربان قلب و سیگنالهای فوتوپلتیسموگرافی (PPG) و الکتروکاردیوگرام (ECG) عمل میکند.) مبتنی بر زمان انتقال نبض (PTT) در جریان است. در این زمینه، مدلهای هوش مصنوعی برای تبدیل سیگنالهای خام حسگری به مقادیر دقیق فشار خون نقشی غیرقابلجایگزین دارند و معماریهای یادگیری عمیق مانند CNN-LSTM توانستهاند به مقادیر MAE در بازه ۳٫۱۶ تا ۴٫۸ میلیمتر جیوه دست یابند که با استانداردهای بالینی سختگیرانه همخوانی دارد.
با این حال، چالشهای اساسیِ کالیبراسیون مکرر و شخصیسازیشده، و نیز تغییرپذیری قابلتوجه بین افراد ناشی از عواملی همچون سفتی شریانی وابسته به سن و پروفایلهای منحصربهفرد سلامت قلبی عروقی همچنان موانع اصلی پذیرش گسترده بالینی محسوب میشوند. مدلی که برای یک فرد کالیبره شده است، ممکن است برای فردی دیگر بهشدت نادقیق و حتی مخاطرهآمیز باشد؛ موضوعی که پیچیدگی ذاتی این مسئله را بهروشنی برجسته میکند.
#هوش_مصنوعی #یادگیری_عمیق
@Futurists
پردیس هوش مصنوعی و نوآوری دیجیتال ایران
#هوش_مصنوعی #یادگیری_عمیق
۵:۵۸
زیرساختهای قرضدهی داخلی Slate: تحول فناوری در کانادا
Slate، بهعنوان یک استارتاپ نوآور در حوزه فناوری، بهتازگی زیرساختهای قرضدهی داخلی¹ را بهویژه برای پلتفرمهای SaaS در کانادا معرفی کرده است. این سیستمهای هوش مصنوعی و دیجیتال در راستای بهبود فرآیندهای مالی و ارائه وام به مشتریان، امکان انجام فرآیندهای پیچیده مالی را بدون نیاز به بانکها فراهم میکنند.
در این روش جدید، پلتفرمها میتوانند با استفاده از دادههای واقعی و لحظهای، اعتبار را به مشتریان خود بهصورت بومی ارائه دهند، بدون اینکه مشتریان به بانکها ارجاع داده شوند. این سیستم خودکار، بهطور خاص بر روی کسبوکارهای کوچک و متوسط (SMBs) در کانادا تمرکز دارد که در نتیجه این نوآوری، کسبوکارهای کوچک میتوانند به وامهای لازم دست یابند و از این طریق فرآیندهای مالی خود را تسهیل کنند.
یکی از اهداف مهم این سیستم، استفاده از دادههای غنی و بیدرنگ است که از سوی پلتفرمهای مختلف SaaS، از جمله سیستمهای پردازش حقوق و دستمزد، نرمافزارهای فروش نقطهای و ابزارهای تجارت الکترونیک، تولید و استفاده میشود. این دادهها به وضوح از طریق AI پردازش میشوند تا تحلیل دقیقی از سلامت مالی کسبوکارها فراهم آید.
از طرفی، کانادا در حال عبور از مقررات بانکداری سنتی به سمت باز شدن دادههای بانکها و در نتیجه تحول در روشهای قرضدهی است. طبق اظهارات مدیر اجرایی Slate، اسکات الیوت، این تغییرات به کسبوکارها این امکان را میدهند که اطلاعات بانکی خود را کنترل کنند و بتوانند از طریق ارتباطات زنده و مجاز با شرکتهای فینتک، دادهها را بهطور امن در اختیار بگذارند.
در نهایت، این تحولات نشاندهنده تمایل و توانایی Slate در کمک به کسبوکارهای کانادایی برای رقابت با فناوریهای پیشرفته ایالات متحده است.
#هوش_مصنوعی #فین_تک#کسب_کار_استارتاپ
@Futurists
پردیس هوش مصنوعی و نوآوری دیجیتال ایران
فوت نوت
#هوش_مصنوعی #فین_تک#کسب_کار_استارتاپ
۵:۴۶
استارتاپ سیدنی «Silicon Quantum Computing» شبیهساز کوانتومی آنالوگ Quantum Twins را معرفی کرد
استارتاپ استرالیایی Silicon Quantum Computing محصول پیشرفته خود با نام Quantum Twins را ارائه کرد؛ یک شبیهساز کوانتومی مبتنی بر سیلیکون که قادر است پدیدههایی را مدلسازی کند که حتی قدرتمندترین کامپیوترهای کلاسیک و کوانتومی عمومی از پس آن برنمیآیند. این شبیهساز شامل ۱۵,۰۰۰ نقطه کوانتومی (quantum dot) است و توانسته انتقال مواد از حالت عایق به فلز و تمامی حالتهای میانی آن را شبیهسازی کند، پدیدهای که در مرحله میانی به دلیل پیچیدگی کوانتومی، محاسبات کلاسیک قادر به حل آن نیست.
فناوری پایه Quantum Twins مبتنی بر قرار دادن اتمهای منفرد فسفر در سیلیکون با دقت زیرنانو است. هر ۱۰ تا ۵۰ اتم، یک «رجیستر» را تشکیل میدهد که خواص کوانتومی اتمها را حفظ کرده و میتواند با ولتاژهای کنترل، تعاملات میان رجیسترها را تنظیم کند. این امکان میدهد تا شبیهسازیهای آنالوگ در مقیاس بزرگ و با سرعت بالا انجام شود؛ بهطور مثال، طراحی و تولید یک چیپ کامل ظرف یک هفته امکانپذیر است.
نسخه پیشین این تکنولوژی، شبیهسازی مولکول پلیاستیلن را با کنترل دقیق پیوندهای کربن انجام داده بود. اکنون Quantum Twins توانسته مسائل پیچیدهتر دوبعدی، مانند انتقال فلز-عایق در مواد پیشرفته را با ۱۵,۰۰۰ رجیستر مدلسازی کند، پدیدهای که در حوزههای میانی، نقش کامل الکترونها و اثرات کوانتومی آنها در کلاسیکسازی حلناشدنی است.
این پلتفرم، علاوه بر تحقیقات پایه، پتانسیل کاربرد در ابررسانایی غیرمتداول، منشأ مغناطیس، رابطهای مواد و شیمی محاسباتی برای کشف دارو را دارد. نتایج اولیه این پژوهش در مجله Nature منتشر شده و نشان میدهد شبیهسازی کوانتومی آنالوگ میتواند محدودیتهای عملی کامپیوترهای کوانتومی سنتی را دور زده و ابزاری قدرتمند برای تحقیقات علمی پیشرفته و کاربردهای صنعتی فراهم کند.
#شبیهساز #quantum_dot#Quantum_TwinsQuantum_Twins
@Futurists
پردیس هوش مصنوعی و نوآوری دیجیتال ایران
#شبیهساز #quantum_dot#Quantum_TwinsQuantum_Twins
۵:۱۰
هوش مصنوعی غیرنظارتی در لبه کشف فیزیک ذرات و فراتر از مدل استاندارد
فیزیک ذرات در آستانه یک گذار راهبردی قرار دارد؛ جایی که محدودیتهای روشهای کلاسیک تحلیل داده، توان کشف پدیدههای نادر و فراتر از مدل استاندارد را کاهش داده است. این گزارش نشان میدهد که هوش مصنوعی غیرنظارتی بهویژه خودرمزگذارها در حال تبدیل شدن به یک قابلیت راهبردی کلیدی برای مدیریت، پالایش و اولویتبندی دادههای عظیم تجربی در پروژههای بزرگ علمی مانند LHC و DUNE است.از منظر مدیریتی، استفاده از AI و FPGAها به معنای بهینهسازی زنجیره تصمیمگیری علمی است به طوری که به کاهش اتکا به فیلترهای دستی، افزایش سرعت تشخیص رخدادهای معنادار، و تخصیص هدفمند منابع محاسباتی و انسانی است.
این رویکرد، ریسک «از دست رفتن سیگنالهای حیاتی» را کاهش داده و بازده سرمایهگذاریهای کلان در زیرساختهای پژوهشی را افزایش میدهد.از منظر راهبردی، همافزایی میان هوش مصنوعی، سختافزار اختصاصی و تفسیر انسانی یک مدل پایدار و مقیاسپذیر برای علم دادهمحور پیشرفته ایجاد کرده است. AI در نقش «تقویتکننده کشف» عمل میکند، نه جایگزین دانشمند؛ بدین معنا که مزیت رقابتی واقعی در توان تلفیق الگوریتمهای غیرنظارتی با قضاوت نظری و تجربی انسان نهفته است.
در نهایت، این پارادایم جدید نهتنها افقهای کشف علمی را گسترش میدهد، بلکه الگویی قابل تعمیم برای سایر حوزههای دادهمحور با عدمقطعیت بالا فراهم میکند: سیستمهایی که در آنها تصمیمسازی هوشمند، بلادرنگ و مبتنی بر داده، در کنار نظارت انسانی دقیق، به مزیت راهبردی پایدار تبدیل میشود.
#هوش_مصنوعی #تقویت_کننده_کشف#تصمیم_سازی_هوشمند
@Futurists
*پردیس هوش مصنوعی و نوآوری دیجیتال ایران*
#هوش_مصنوعی #تقویت_کننده_کشف#تصمیم_سازی_هوشمند
۵:۲۵
سازوکار عملکرد و منطق انتقالپذیری مدل Perch 2.0
در این نوشتار توضیح داده میشود که Perch 2.0، مدل بنیانی زیستآکوستیک (Bioacoustics Foundation Model) توسعهیافته توسط Google DeepMind که عمدتاً بر دادههای صوتی پرندگان و سایر جانوران خشکیزی آموزش دیده است، چگونه با عملکردی خیرهکننده به چالشهای آکوستیک زیرآبی و بهویژه شناسایی و تفکیک آواهای نهنگها منتقل (Transfer) میشود.
صوت زیرآبی نقشی اساسی در درک الگوهای ناپیدای گونههای دریایی و تعامل آنها با محیط ایفا میکند. چشمانداز صوتی اقیانوسها سرشار از سیگنالهای پیچیده، صداهای ناشناخته و کشفیات بالقوه است. برای نمونه، صدای مرموز موسوم به «بیوتوانگ» (biotwang) که اخیراً توسط سازمان ملی اقیانوسی و جوی ایالات متحده (NOAA) به نهنگهای گریزان براید نسبت داده شد، نشاندهنده این واقعیت است که شناسایی گونهها و انتساب آوازهای جدید، فرآیندی پویا و همواره در حال تحول است. این پیچیدگی، نیاز به ابزارهای تحلیلی مقیاسپذیر و انعطافپذیر را بیش از پیش برجسته میکند.
Perch 2.0 در پاسخ به همین نیاز، نه بهعنوان یک مدل طبقهبندی محدود، بلکه بهعنوان یک زیرساخت شناختی عمومی برای تحلیل صوت زیستی طراحی شده است. هسته عملکرد این مدل بر یادگیری بازنماییهای آکوستیکی عمیق استوار است؛ بهطوری که بهجای تمرکز صرف بر برچسبهای گونهای، ساختارهای بنیادین صدا شامل الگوهای زمانی_فرکانسی، هارمونیکها، تغییرات دامنه و ریتم را استخراج و رمزگذاری میکند.
در مرحله آموزش اولیه، این مدل بر مجموعهای بسیار بزرگ و متنوع از دادههای صوتی پرندگان و جانوران خشکیزی آموزش داده شده است. تنوع بالای گونهها و شباهتهای ظریف میان آوازهای آنها برای مثال گونههای مختلف قمریها با آواهای بسیار نزدیک به یکدیگر مدل را وادار میکند تا ویژگیهای آکوستیکی بسیار دقیق و تفکیکپذیر را بیاموزد. این ویژگیها ماهیتی عمومی دارند و به سازوکار تولید صوت زیستی وابستهاند، نه به یک زیستبوم خاص؛ از همینرو، قابلیت انتقال به صداهای پستانداران دریایی را نیز دارا هستند.
پس از آموزش، Perch 2.0 بهعنوان یک تولیدکننده تعبیه (Embedding Generator) عمل میکند. هر قطعه صوتی چه خشکیزی و چه زیرآبی به یک بردار عددی کمبعد نگاشت میشود که حاوی اطلاعات فشرده اما معنادار از الگوی صوتی است. این تعبیهها بهگونهای طراحی شدهاند که از نظر هندسی، صداهای مشابه در فضای برداری به یکدیگر نزدیک و صداهای نامشابه از هم فاصله بگیرند.
در کاربردهای دریایی، بهویژه شناسایی گونهها و زیرگونههای نهنگها، این تعبیهها مبنای یادگیری انتقالی قرار میگیرند. بهجای آموزش یک شبکه عصبی عمیق جدید، تنها یک طبقهبند سبک خطی (مانند رگرسیون لجستیک چندکلاسه) بر روی تعبیههای استخراجشده آموزش داده میشود. این رویکرد باعث میشود:
نیاز به دادههای برچسبخورده بهشدت کاهش یابد (Few-shot Learning)،
هزینه محاسباتی و زمانی توسعه مدل حداقل شود،
و امکان واکنش سریع به کشف صداها یا گونههای جدید فراهم گردد.
نتایج تجربی نشان میدهد که Perch 2.0 حتی بدون آموزش مستقیم بر دادههای زیرآبی، در تفکیک گونههای مختلف نهنگها و حتی اکوتایپهای متفاوت نهنگ قاتل (Orca) عملکردی رقابتی و گاه برتر از مدلهای تخصصی دریایی دارد. این امر بیانگر آن است که مدل توانسته تفاوتهای ظریف رفتاری، جمعیتی و اکولوژیک را که در ساختار صوتی بازتاب مییابند، در فضای تعبیه خود رمزگذاری کند.
از منظر کلان، Perch 2.0 نماد گذار از مدلهای محدود و وظیفهمحور به سمت مدلهای بنیانی قابلانتقال است؛ مدلهایی که میتوانند بهعنوان زیرساخت مشترک برای پژوهشهای متنوع زیستمحیطی، حفاظت از گونهها و تحلیل اکوسیستمهای پیچیده به کار گرفته شوند. چنین سازوکاری امکان پیوند سریع میان کشفهای میدانی، تحلیل دادهمحور و تولید دانش علمی را فراهم میکند و مسیر پژوهش در زیستآکوستیک را بهسوی مقیاسپذیری، چابکی و همافزایی میان انسان و هوش مصنوعی سوق میدهد.
#هوش_مصنوعی#زیست_آکوستیک#نهنگ_قاتل
@Futurists
پردیس هوش مصنوعی و نوآوری دیجیتال ایران
#هوش_مصنوعی#زیست_آکوستیک#نهنگ_قاتل
۱۰:۱۰
جاسوسی سایبری و حقوق بشر: توازن شکننده امنیت و آزادی
در عصر دیجیتال، مرز میان امنیت ملی و حریم خصوصی شهروندان بیش از هر زمان دیگری مبهم شده است. گسترش جاسوسی سایبری با اهداف امنیتی و همچنین اقتصادی نشان میدهد که رقابت قدرتها دیگر صرفاً در میدانهای سنتی نظامی تعریف نمیشود، بلکه در بستر زیرساختهای دیجیتال، دادهها و شبکههای ارتباطی جریان دارد. فصل «جاسوسی سایبری و حقوق بشر» از کتاب چالشهای امنیت سایبری جهانی بهدرستی این پرسش بنیادین را مطرح میکند: آیا نظام حقوق بینالملل توان ایجاد توازنی عادلانه میان الزامات امنیتی دولتها و صیانت از حقوق بنیادین انسان را دارد؟
واقعیت آن است که چارچوبهای حقوقی موجود، عمدتاً در دوران پیشادیجیتال شکل گرفتهاند؛ زمانی که مفهوم «مرز» و «حاکمیت» تعریفی فیزیکی و ملموس داشت. امروز اما جاسوسی سایبری میتواند بدون عبور از مرز جغرافیایی، به دادههای شخصی، اسرار تجاری یا حتی زیرساختهای حیاتی کشورها دسترسی یابد. در چنین فضایی، اصل عدم مداخله، منع به زور و قواعد مسئولیت دولتها با چالشهای تفسیری جدی روبهرو شدهاند.
از سوی دیگر، دولتها با استناد به ضرورتهای امنیت ملی، دامنه نظارت دیجیتال را گسترش دادهاند. این روند، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت به تقویت توان دفاع سایبری منجر شود، اما در بلندمدت میتواند بنیانهای اعتماد عمومی و حقوق بنیادینی چون حریم خصوصی، آزادی بیان و دسترسی آزاد به اطلاعات را تضعیف کند. مسئله اصلی نه صرفاً وجود جاسوسی سایبری، بلکه فقدان سازوکارهای شفاف پاسخگویی و نظارت مستقل است.
نهادهای بینالمللی نظیر سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا، شورای اروپا و ناتو در سالهای اخیر تلاشهایی برای تدوین هنجارهای رفتاری در فضای سایبری انجام دادهاند؛ با این حال، شکاف میان هنجارگذاری و اجرای مؤثر همچنان پابرجاست. رقابت ژئوپلیتیک و عدم اجماع میان قدرتهای بزرگ، مسیر شکلگیری یک رژیم حقوقی الزامآور و جهانشمول را دشوار کرده است.
آنچه امروز بیش از هر چیز ضرورت دارد، بازتعریف حکمرانی سایبری در چارچوبی است که همزمان سه اصل را تضمین کند: امنیت جمعی، مسئولیتپذیری دولتها و حفاظت مؤثر از حقوق بشراست. این بازتعریف مستلزم شفافیت بیشتر در عملیاتهای سایبری دولتی، تقویت سازوکارهای نظارتی فراملی، و توسعه استانداردهای فنی و حقوقی همگام با تحولات فناوری است.
در نهایت، توازن میان جاسوسی سایبری و حقوق بشر نه یک معادله صفر و یکی، بلکه فرآیندی پویا و مستمر است. اگر حقوق بینالملل نتواند خود را با واقعیتهای دیجیتال تطبیق دهد، خطر آن وجود دارد که امنیت به بهای آزادی و آزادی به بهای امنیت قربانی شود. آینده امنیت سایبری جهانی در گرو یافتن این توازن ظریف و پایدار است توازنی که نه از مسیر رقابت، بلکه از رهگذر همکاری و تعهد مشترک به اصول بنیادین انسانی حاصل میشود.
#عصر_دیجیتال#امنیت#امنیت_سایبری
@Futurists
*پردیس هوش مصنوعی و نوآوری دیجیتال ایران*
#عصر_دیجیتال#امنیت#امنیت_سایبری
۴:۴۳
شبح در ماشین: چرا هوش مصنوعی مولد میتواند هم پژوهشگری درخشان و هم مدافعی ضعیف باشد
در سالهای اخیر، جامعه حقوقی بارها با موجهای فناورانهای روبهرو شده است که هر یک با وعده دگرگونی بنیادین حرفه همراه بودهاند. امروز، هوش مصنوعی مولد (GenAI) در کانون این گفتمان قرار دارد؛ فناوریای که نهتنها موضوع ثبت اختراع است، بلکه خود را بهعنوان ابزاری برای نگارش لوایح، تنظیم ادعاهای اختراع و حتی پیشبینی نتایج دادرسی معرفی میکند. پرسش اصلی این نیست که آیا GenAI قدرتمند است یا خیر؛ پرسش این است که جایگاه واقعی آن در ساختار حرفهای و نهادی حقوق چیست.
بیتردید، GenAI از توان پژوهشی چشمگیری برخوردار است. این فناوری میتواند در زمانی کوتاه، حجم انبوهی از دادههای غیرساختیافته را تحلیل کند، الگوها را استخراج نماید و پیشنویسهایی اولیه فراهم آورد. از منظر بهرهوری سازمانی، این قابلیتها زمان تحقیق را بهطور معناداری کاهش میدهد و فرایندهای آمادهسازی اسناد را تسریع میکند. در سطح عملیاتی، GenAI ابزاری تقویتکننده بهرهوری است؛ دستیار پژوهشیای با حافظه گسترده و سرعت بالا.
با این حال، تمایز اساسی میان توان محاسباتی و قضاوت حرفهای را نباید نادیده گرفت. مدلهای زبانی بزرگ بر مبنای پیشبینیهای احتمالاتی عمل میکنند؛ آنها واژگان را بر اساس الگوهای آماری تولید میکنند، نه بر پایه فهم مفهومی از واقعیت یا مسئولیت حقوقی. پیامد این سازوکار، بروز خطاهایی است که در ادبیات فنی «توهم» نامیده میشود: ارجاعات نادرست، نقلقولهای ساختگی و تحلیلهایی که اگرچه از نظر زبانی منسجماند، از حیث واقعی فاقد اعتبارند. در حرفهای که دقت ارجاع، صحت نقلقول و اتکا به مستندات اساس اعتبار آن را تشکیل میدهد، چنین خطاهایی صرفاً نقص فنی نیست، بلکه ریسکی حرفهای و نهادی محسوب میشود.
نگارش حقوقی، برخلاف تصور رایج، صرفاً مهارتی زبانی نیست؛ بلکه ترکیبی از دو قلمرو متمایز است: قلمرو واقعیت و قلمرو اقناع. در قلمرو نخست، هرگونه انحراف از دادههای مستند میتواند پیامد انتظامی یا قضایی در پی داشته باشد. این حوزه نیازمند بازیابی دقیق، استناد قطعی و انضباط مفهومی است. در قلمرو دوم، وکیل باید با تکیه بر تجربه و قضاوت، از میان دادههای موجود روایتی اقناعی بسازد، زاویه دفاع را تعیین کند و ضعفهای استدلال طرف مقابل را برجسته سازد. GenAI در قلمرو اول، بدون سازوکارهای سختگیرانه راستیآزمایی، بالقوه پرخطر است و در قلمرو دوم، به دلیل فقدان شخصیت حرفهای و درک موقعیت، هنوز به سطح وکالت راهبردی نرسیده است.
از منظر حاکمیت سازمانی، نتیجه روشن است: جایگزینی قضاوت انسانی با سامانههای احتمالاتی نهتنها زودهنگام، بلکه مخاطرهآمیز است. بهرهگیری مسئولانه از GenAI مستلزم تدوین چارچوبهای نظارتی روشن، الزام به راستیآزمایی مستقل ارجاعات و حفظ نقش فعال انسان در چرخه تصمیمگیری است. فناوری باید در خدمت حرفه قرار گیرد، نه آنکه معیارهای حرفهای را تضعیف کند.|
هوش مصنوعی مولد در مرحلهای گذار قرار دارد؛ توانمند، اما فاقد تمایزگذاری دقیق میان خلاقیت و دقت، میان حدس و واقعیت. در شرایط کنونی، مناسبترین توصیف آن «دستیار پژوهشی تحت نظارت انسانی» است، نه «جایگزین وکیل». آینده این فناوری، در صورت ورود به هسته حرفه حقوق، در گرو تخصصیشدن، تفکیک دقیق کارکرد بازیابی از کارکرد تولید و انطباق با استانداردهای سختگیرانه مسئولیت حرفهای خواهد بود. تا آن زمان، نقش انسان نهتنها کمرنگ نشده، بلکه برجستهتر شده است: نظارت بر سامانهای که از نظر محاسباتی درخشان است، اما هنوز از قضاوت و مسئولیتپذیری حرفهای بیبهره است.
#هوش_مصنوعی_مولد#دستیار_پژوهشی_تحت_نظارت_انسانی#GenAI
@Futurists
*پردیس هوش مصنوعی و نوآوری دیجیتال ایران*
#هوش_مصنوعی_مولد#دستیار_پژوهشی_تحت_نظارت_انسانی#GenAI
۵:۲۷
وقتی هوش مصنوعی امواج مغزی را میخواند: گامی تازه در مراقبتهای عصبی
در سالهای اخیر، هوش مصنوعی از حوزههای تصویربرداری پزشکی و رادیولوژی فراتر رفته و به قلمرو پیچیدهتری وارد شده است: تحلیل فعالیت زنده مغز. پروژهای که در کلینیک کلیولند در حال توسعه است، نمونهای برجسته از این تحول است. هدف آن، آموزش الگوریتمهای هوش مصنوعی برای خواندن و تفسیر امواج مغزی (EEG) و تشخیص تشنج در عرض چند ثانیه است؛ کاری که در شرایط سنتی ممکن است ساعتها زمان ببرد و نیازمند تفسیر دقیق متخصص نورولوژی باشد.
EEG دادهای ساده نیست. این سیگنالها ترکیبی از نویز، فعالیت طبیعی مغز، تغییرات ناشی از خواب، دارو و گاه الگوهای پیچیده تشنجیاند. تفسیر آنها مستلزم تجربه، تمرکز و زمان است. در بخشهای مراقبت ویژه، که بیماران ممکن است دچار تشنجهای «خاموش» یا بدون علامت ظاهری باشند، هر دقیقه تأخیر میتواند پیامدهای عصبی جبرانناپذیری داشته باشد. در چنین بستری، هوش مصنوعی بهعنوان یک سیستم هشدار سریع میتواند ارزش حیاتی پیدا کند.
آنچه این پروژه را مهم میکند، صرفاً سرعت تحلیل نیست، بلکه تغییر جایگاه فناوری در چرخه تصمیمگیری پزشکی است. الگوریتمها با استفاده از هزاران ساعت داده EEG آموزش میبینند تا الگوهای تشنجی را در میان سیگنالهای پیچیده شناسایی کنند و هشدارهای آنی صادر نمایند. این سامانهها جایگزین پزشک نیستند، اما میتوانند همچون یک ناظر دائمی، خط مقدم تشخیص را تقویت کنند.
با این حال، همانقدر که این فناوری نویدبخش است، پرسشهایی بنیادین نیز مطرح میکند. دقت الگوریتمها در شرایط متنوع بالینی تا چه اندازه تضمینشده است؟ نرخ خطاهای مثبت یا منفی کاذب چگونه مدیریت خواهد شد؟ مسئولیت نهایی تصمیمگیری در صورت تعارض میان نظر پزشک و هشدار سیستم بر عهده چه کسی است؟ افزون بر این، دادههای مغزی از حساسترین انواع دادههای زیستیاند و موضوع حریم خصوصی و حکمرانی داده در این حوزه اهمیتی دوچندان دارد.
از منظر راهبردی، این تحول نشانه گذار از «پزشکی واکنشی» به «پزشکی پیشآگاه و مبتنی بر داده» است. هوش مصنوعی نهتنها در حال تسریع تشخیص است، بلکه بهتدریج در حال تبدیل شدن به بخشی از زیرساخت مراقبتهای بحرانی است. بیمارستانهایی که بتوانند چنین سامانههایی را بهدرستی ادغام کنند، در مدیریت بحرانهای عصبی مزیت رقابتی خواهند داشت.
در نهایت، آنچه در کلینیک کلیولند در حال آزمایش است، صرفاً یک ابزار جدید نیست؛ بلکه بازتعریف رابطه میان انسان، داده و تصمیم در پزشکی است. اگر این فناوری با چارچوبهای دقیق اعتبارسنجی، نظارت انسانی و حکمرانی اخلاقی همراه شود، میتواند یکی از گامهای مهم در کاهش آسیبهای مغزی ناشی از تشنج و ارتقای کیفیت مراقبتهای عصبی باشد.
#مراقبت_عصبی#هوش_مصنوعی#امواج_مغزی_(EEG)
@Futurists
*پردیس هوش مصنوعی و نوآوری دیجیتال ایران*
#مراقبت_عصبی#هوش_مصنوعی#امواج_مغزی_(EEG)
۵:۵۰