صفات بسیاری هستند که حد متوسط آنها بهترین حالت است، و وضعیتهای حداقلی و حداکثری آنها، صاحبشان را به دردسرهای زیادی میاندازد؛- مثلا از یک طرف فقر، و از طرف دیگر دارایی زیاد (استغنا)، بسیار مستعد هستند که صاحبشان را به بیراهه بکشانند.- یا در مثال دیگر، زشتی چهره فرد و یا به عکس، زیبایی مفرط آن، هر دو به احتمال فراوان تأثیر منفی بر زندگی صاحبشان میگذارند.- همچنین است در رابطه با کمرویی یا پررویی- و یا کمحرفی و پرحرفی- و نظایر آن.اما یکی از مصادیق مهم این شبهقاعده، موضوع مهمی است که در طول حداقل 2 دهه تجربه کار سازمانی و تعامل با نیرو، آنرا با تمام وجود لمس کردهام: از یک طرف کمهوشی، و از طرف دیگر هوش فراوان یا اصطلاحا نبوغ، هم هر دو به یک میزان توان آنرا دارند که مخرب شخصیت کامل فرد باشند.
بر خلاف اینکه عموماً تصور میشود افرادی که دارای نبوغ یا استعداد فوقالعادهای هستند، حتما و الزاماً از یک برتری و مزیت مطلق نسبت به دیگران برخوردارند، از قضا این افراد معایب و ریسکهای جدی دارند که میتواند همه آن برتری را به چالش کشیده، سرجمع فرد را به بیراهه بکشاند.حسب تجربه عموماً علاقهای به کار کردن با افراد بسیار باهوش و نابغه ندارم. ممکن است افراد باهوش سرعت زیادی داشته باشند، اما معمولاً خودبرتربین هستند، کمتر توان مشورت شنیدن دارند، تکروتر هستند، عجله دارند و منافع جمعی را کمتر ادراک میکنند. لذا ترجیح میدهم با افراد با بهره هوشی متوسط (معمولی) کار کنم و نیروهایم را از وسط طیف هوش انتخاب کنم. این افراد ممکن است سرعت کمتری داشته باشند، اما از برای سرمایهگذاری و حرکت جمعی بسیار مناسبترند.
مدتها بود بر این ایده بودم که آیا این جمعبندی درست است و یا صرفا ادراکی است در دایره محدود شخصی؛ تا اینکه به این کتاب فوقالعاده برخورد کردم: «دام نبوغ»، اثر «دیوید رابسن». کتاب به طور عجیبی بر ایده فوق متمرکز شده و مصادیق و شواهد متعددی را برای نمایش دقیق ریسکهای افراد نابغه فهرست کرده است.
تصور میکنم مطالعه این کتاب برای همه ما ایرانیها (که به صورت فرهنگی عمیقاً فردمحور و نخبهسالار هستیم) بسیار لازم است. چه اینکه خود نخبه هستید و این کتاب یک خودشناسی خوبی به شما میدهد، و چه اینکه نخبه نیستید ولی حتما در تجارب کاری با افراد نخبه روبرو خواهید شد. مطالعه این کتاب را از دست ندهید.
بر خلاف اینکه عموماً تصور میشود افرادی که دارای نبوغ یا استعداد فوقالعادهای هستند، حتما و الزاماً از یک برتری و مزیت مطلق نسبت به دیگران برخوردارند، از قضا این افراد معایب و ریسکهای جدی دارند که میتواند همه آن برتری را به چالش کشیده، سرجمع فرد را به بیراهه بکشاند.حسب تجربه عموماً علاقهای به کار کردن با افراد بسیار باهوش و نابغه ندارم. ممکن است افراد باهوش سرعت زیادی داشته باشند، اما معمولاً خودبرتربین هستند، کمتر توان مشورت شنیدن دارند، تکروتر هستند، عجله دارند و منافع جمعی را کمتر ادراک میکنند. لذا ترجیح میدهم با افراد با بهره هوشی متوسط (معمولی) کار کنم و نیروهایم را از وسط طیف هوش انتخاب کنم. این افراد ممکن است سرعت کمتری داشته باشند، اما از برای سرمایهگذاری و حرکت جمعی بسیار مناسبترند.
مدتها بود بر این ایده بودم که آیا این جمعبندی درست است و یا صرفا ادراکی است در دایره محدود شخصی؛ تا اینکه به این کتاب فوقالعاده برخورد کردم: «دام نبوغ»، اثر «دیوید رابسن». کتاب به طور عجیبی بر ایده فوق متمرکز شده و مصادیق و شواهد متعددی را برای نمایش دقیق ریسکهای افراد نابغه فهرست کرده است.
تصور میکنم مطالعه این کتاب برای همه ما ایرانیها (که به صورت فرهنگی عمیقاً فردمحور و نخبهسالار هستیم) بسیار لازم است. چه اینکه خود نخبه هستید و این کتاب یک خودشناسی خوبی به شما میدهد، و چه اینکه نخبه نیستید ولی حتما در تجارب کاری با افراد نخبه روبرو خواهید شد. مطالعه این کتاب را از دست ندهید.
۱۵:۵۲